logo

جستجو در مقالات منتشر شده


11 نتیجه برای Gis

عباس مترجم، مهدی حیدری،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده

دشت الشتر منطقه‌ای سرسبز و پرآب، با آب‌و‌هوای مطبوع و خاک غنی است که از دوران پیش‌ازتاریخ تاکنون همواره مسکن اقوام و گروه‌های مختلف انسانی بوده است. موقعیت قرارگیری دشت الشتر و هم‌جواری با مناطق شمالی زاگرس، مرکز فلات، جنوب‌غرب ایران و بین‌النهرین از دیرباز به این منطقه اهمیت ارتباطی خاصی بخشیده است. نگارندگان پس از تشریح وضعیت اقلیمی و وضعیت راه‌های باستانی و تاریخی دشت الشتر، نحوۀ پراکنش استقرارگاه‌های باستانی و تاریخی دشت الشتر را در ارتباط با آن تحلیل نموده‌اند. در این راستا با استفاده از نرم‌افزار ArcGIS نسخۀ 10.3 موقعیت قرارگیری هر محوطه در الشتر مشخص شده است. خروجی نرم‌افزار، چهار نقشه در ادوار مس‌سنگی، مفرغ و آهن، تاریخی و اسلامی است. پس از بررسی‌های انجام‌شده، مسیر تقریبی راه باستانی در دشت الشتر که مسیر ارتباطی شمال به جنوب زاگرس مرکزی بوده مشخص شده است. تحلیل فاصله هر محوطه از این راه باستانی مشخص کرد که بیشتر محوطه‌های باستانی دشت الشتر از دورۀ اسلامی در امتداد این مسیر شکل گرفته‌اند. داده‌های این پژوهش براساس بررسی باستان‌شناسی است که توسط علی سجادی در سال 1376شمسی، بررسی باستان‌شناسی داوود داوودی در دو فصل در سال‌های 1385 و 1386 شمسی و همچنین بررسی مجدد نگارندگان در دشت الشتر گردآوری شده است.

محسن زینی‌وند، فرشته شریفی،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده

حدود 90 سال از اقدام برای ثبت نخستین آثار تاریخی در ایران می‌گذرد. این اقدام به تلاش آندره گدار فرانسوی که به تازگی رئیس ادارۀ نوبنیاد عتیقات ایران شده بود، انجام پذیرفت. به‌نظر می‌رسد او و همکارانش، 9 اثر صدر فهرست ثبتی که همگی در محدودۀ پشتکوه لرستان واقع‌شده بودند را براساس گزارش ژاک دِ مُرگان، دیگر فرانسوی نام‌آشنای باستان‌شناسی ایران که از آن‌ها دیدن کرده بود، مستندنگاری کرده بودند. نکتۀ جالب این مسئله، آثار یک تا سه فهرست مدنظر است که به‌نام‌های «سلیمان‌تپه»، «تل بکسایه» و «سبعات خزیر» (سبعات کهریز) ثبت شده‌ و اطلاعی درستی از آن‌ها در دسترس نیست. موقعیت هر سه محوطه در اسناد نخست و به‌روز شدۀ دفتر ثبت آثار میراث‌فرهنگی، به‌طور کلی کشور عراق عنوان شده و گاه‌شناختی آن‌ها را دورۀ عیلامی پنداشته‌اند. نگارندگان در این نوشتار در تلاش هستند تا براساس گزارش دِ مُرگان، نقشه‌های دو قرن اخیر، عکس‌های ماهواره‌ای و اسناد کشمکش‌های مرزی ایران-عثمانی/عراق در اواخر دورۀ قاجار و اوایل دورۀ پهلوی سرنخ‌هایی از این محوطه‌ها به‌دست آورند. آنچه که مشهود است، این سه محوطه در سه نقطۀ مختلف کشور عراق و در نزدیکی مرز ایران (محدودۀ امروزین استان ایلام) واقع‌شده‌اند. از قرار معلوم، دِ مُرگان تنها از سلیمان‌تپه (تپه تورساق) و زیرزیر تپه که در استان دیاله قرار دارند، دیدن کرده است؛ و احتمالاً از دو اثر بکسایه و سبعات کهریز طبق شنیده‌ها و رجوع به والی پشتکوه و اطرافیان او و همچنین نقشه‌های منتشر شده از هیأت تحدید حدود مرزی ایران و عثمانی گزارش نموده است. پرسش‌ها‌ی پژوهش عبارتنداز:  آیا سه زیستگاه باستانی موردنظر قابل رصد و شناسایی هستند؟ آیا دِ مُرگان در موقعیت مکانی این سه محوطه در خاک ایران دچار اشتباه شده است؟ بر اساس اسناد ثبتی، تا چه اندازه عیلامی بودن این محوطه‌ها محتمل است؟ در این نوشتار علاوه‌بر این‌که به برخی از اسناد مهم در بازۀ زمانی مورد نظر رجوع خواهیم کرد؛ تلاش می‌شود با تلفیقی از متون، وارسی نقشه‌های تاریخی و سنجش از راه دور به پرسش‌های پیش‌گفته، پاسخ درخوری داده شود. ضمن این‌که به عکس‌های ماهواره‌ای امروزین (گوگل ارث) و قدیمی (کرونا) بسیار تکیه شده تا بهترین درک از ویژگی‌های ساختاری و محیطی مناطق مورد بحث به‌دست آید. درنهایت، طبق شواهد ارائه شده در این نوشتار، نگارندگان معتقدند که هیچ‌کدام از آثار فوق توالی گاه‌شناختی مربوط به دورۀ عیلام ندارند.  

زهرا رجبیون، علی بهنیا، امیر ساعدموچشی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

شهرستان قروه در جنوب‌شرق استان کردستان و در حاشیۀ شمال‌شرق زاگرس‌مرکزی واقع شده است. این شهرستان بخشی از حوضۀ آبریز قزل‌اوزن است که به‌علت شرایط مناسب جغرافیایی استقرارهای باستانی از دوره‌های پیش‌از‌تاریخ تا دورۀ اسلامی در این منطقه شکل گرفته است. در این شهرستان باتوجه به بررسی‌های صورت‌گرفته، تاکنون 35 محوطه دورۀ اشکانی شناسایی شده است. هدف از این پژوهش، مطالعۀ الگو‌های استقراری محوطه‌های اشکانی، رابطۀ این محوطه‌ها با محیط جغرافیایی و نوع معیشت است. از آنجایی‌که در این منطقه از دوره‌های پیش‌از‌تاریخ (مس‌وسنگ و مفرغ) استقرارهای ثابت و موقت به گونه‌های مختلف وجود داشته، پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا این استقرارها در دوره‌های تاریخی هم تداوم داشته است و درصورت وجود این نوع استقرارگاه‌ها ازلحاظ معیشت به چه‌صورت بوده است؟ در این مقاله، علاوه‌بر استفاده از داده‎های حاصل از بررسی‌های صورت‌گرفته، برای تحلیل داده‌ها از نقشه‌های تهیه‌شده از نرم‌افزار GIS و همچنین از نرم‌افزار Spss استفاده شده است. در ابتدا براساس مساحت محوطه‌ها به چهار خوشه تقسیم شده و سپس باتوجه به نقشه‌های تهیه‌شده از GIS پنج عامل درنظر گرفته شده است. این عوامل شاملِ میزان ارتفاع از سطح دریا، میزان فاصله از رود، میزان شیب، جهت شیب و کاربری زمین است. درنهایت به‌کمک نرم‌افزار Spss به تحلیل خوشه‌ها و همچنین به ارتباط و هم‌بستگی آن‌ها با استفاده از عوامل درنظر گرفته‌شده، پرداخته شده است. بر این منظور از آزمون‌های یک‌بُعدی، رگرسیون، آرپیرسون و آماره شف از آزمون اف نرم‌افزار Spss استفاده شده است. براساس نتایج به‌دست‌آمده از این آزمون‌ها بین خوشه‌ها با برخی از عوامل ارتباط معناداری وجود دارد. درمجموع، اکثر محوطه‌ها در خوشه‌های یک و دو قرار گرفته‌اند که کمتر از دو هکتار وسعت دارند. ازلحاظ استقرار، برخی از این محوطه‌ها به‌صورت استقرارهای موقت بوده که به چراگردی می‌پرداختند و تعدادی دیگر به‌طور دقیق مشخص نیست، ولی احتمالاً استقرارگاه‌های ثابت بوده‌اند که به‌صورت روستاهای کوچک کشاورزی و دامداری بودند؛ اما خوشۀ سه و چهار همگی استقرارگاه‌های ثابت بودند که به کشاورزی، باغداری و دامپروری می‌پرداختند. به‌طور خلاصه می‌توان دو نوع الگوی استقراری موقت و ثابت را در دورۀ اشکانی در شهرستان قروه مشاهده کرد.


علی منادی، حمیدرضا ولی‌پور، امیرصادق نقشینه،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده

عصر مس‌وسنگ ازجمله ادوار دارای اهمیت پیش‌ازتاریخ ایران است. تحولات این دوره در زاگرس‌مرکزی در ادامۀ دورۀ نوسنگی ظهور نموده است. از مناطق مهم زاگرس‌مرکزی که دارای استقرارگاه‌های زیادی در رابطه با عصر مس‌وسنگ بوده، دشت سیلاخور در شمال لرستان است. با وجود غنای فرهنگی دشت سیلاخور در عصر مس‌وسنگ، تاکنون مطالعۀ هدفمندی به‌منظور روشن نمودن وضعیت مس‌وسنگ این ناحیه صورت نگرفته است. در این راستا، به‌منظور روشن شدن الگوهای استقراری عصر مس‌وسنگ دشت سیلاخور، این مطالعه که چکیده‌ای از بررسی‌های باستان‌شناسی احمد پرویز و مطالعات هدفمند نگارندگان است، ارائه می‌گردد. نگارندگان در این پژوهش سعی در یافتن پاسخ پرسش‌های ذیل داشته‌اند: الگوهای استقراری دشت سیلاخور در عصر مس‌وسنگ به چه صورت بوده است؟ تغییرات الگوهای استقراری در ادوار قدیم، میانی و جدید عصر مس‌وسنگ دشت سیلاخور را چگونه می‌توان تحلیل نمود؟ به‌نظر می‌رسد چند عامل منابع آبی، ارتفاع از سطح دشت سیلاخور و راه‌های ایلات در شکل‌گیری استقرارگاه‌های این ناحیه در عصر مس‌وسنگ مؤثر بوده‌اند. بررسی‌ها و مطالعات انجام‌شده در این دشت تاکنون 80 محوطۀ باستانی را در رابطه با عصر مس‌وسنگ نشان داده است. برخی از این محوطه‌ها دارای هر سه دورۀ قدیم، میانی و جدید عصر مس‌وسنگ هستند. اطلاعات مکانی گردآوری‌شده در این پژوهش، از روش مطالعات علم GIS و با اجرا شدن در نرم‌افزار ArcGIS 10.3 مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. مبنای این مطالعات، فاصلۀ هر محوطۀ استقراری با نزدیک‌ترین رودخانه و سطح ارتفاع آن نسبت به دشت سیلاخور است. این نقشه‌ها در هر سه دورۀ قدیم، میانی و جدید عصر مس‌وسنگ دشت سیلاخور اجرا شده‌اند.

پوریا حیدری مهر، فرشید ایروانی‌قدیم، احمد علی‌یاری،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

استان کرمانشاه از مناطق قابل‌توجه باستان‌شناسان است که تاکنون مطالعات زیادی در آن انجام ‌گرفته است. پژوهش حاضر به بررسی قبور کلان‌سنگی در شهرستان‌های گیلان‌غرب و سرپل ذهاب می‌پردازد. قبور کلان‌سنگی، ازجمله تدفین‌هایی هستند که دارای ساختار و معماری ویژه‌ای هستند که در ایران و به‌خصوص در منطقۀ مطالعه‌شده کمتر شناخته شده و پژوهش شده است. با مطالعه برروی این قبور می‌توان شناختی هرچند اندک از فرهنگ، اعتقادات و نیز نحوۀ زندگی مردمان صاحب این قبور به‌دست آورد. مهم‌ترین پرسش‌های این پژوهش عبارتنداز: ویژگی ساختار معماری این قبور چگونه بوده است؟ حوزۀ پراکندگی گونه‌های این قبور چگونه بوده و چه الگویی برای این پراکندگی می‌توان تعریف کرد؟ روش پژوهش ازنظر هدف کاربردی-تاریخی است که با استناد به نظریات ارائه‌شده در این‌باره، تأثیر بسیاری در شناسایی و بازسازی گونه‌های تدفینی داشته است. دسته‌بندی شکل و ساختار قبور به‌صورت توصیفی انجام گرفته است. بررسی و انطباق ساختار قبور و ارتباطات فرهنگی مطالعه به‌صورت تاریخی بوده است. در همین‌راستا، ضمن بررسی میدانی منطقه، ابتدا مقایسۀ گونه‌شناختی داده‌ها و گاه‌نگاری نسبی قبور انجام شد و سپس با نرم‌افزار GIS به تحلیل و شناسایی الگوی پراکنش قبور منطقه با عوامل مختلف جغرافیای طبیعی پرداخته شد. دیگر اطلاعات در زمینۀ موردمطالعه به‌روش کتابخانه‌ای گردآوری شده است تا زمینه‌ای برای مقایسه با محوطه‌های هم‌جوار فراهم شود. بر این‌اساس متغیرهای گوناگونی ازقبیل: ارتفاع، شیب و رودخانه‌ها تجزیه ‌و تحلیل شدند. به‌صورت کلی قبور شناسایی‌شده در این بررسی به دو گروه اصلی «قبور صندوقی» و «قبور کروملیچ: تقسیم می‌شوند که قبور کروملیچ زیرگونه‌های مختلفی را شامل می‌شود؛ درنهایت براساس مطالعات صورت‌گرفته و نیز کاوش‌هایی که برروی قبور کلان‌سنگی شمال‌غرب انجام گرفته است و نیز با توجه به عدم شناسایی استقرارهای مرتبط با قبور، می‌توان شیوۀ زندگی کوچ‌روی را برای صاحبان این قبور پیشنهاد داد. 

شاهین گرکانی‌دشته، محمد مرتضایی،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

 چکیده 
دژ تاریخی آق‌قلعه در دشت جوین واقع‌در شمال خراسان، سازه‌ای بسیار عظیم و کمتر شناخته شده است که برمبنای مطالعات محدودی که تاکنون انجام گرفته، می‌توان فرض کرد که در دورۀ ایلخانان مغول، احداث شده است؛ با این‌حال، برمبنای مستندات تاریخی مربوط به دورۀ ایلخانان، نمی‌توان تعلق این دژ به این دوره را تأیید کرد؛ زیرا این مستندات مطلقاً هیچ اطلاعاتی دربارۀ وجود چنین دژی در دشت جوین ارائه نکرده‌اند. بر همین‌مبنا، اتکای نگارندگان برای پذیرش فرضیۀ احداث آق‌قلعه در دورۀ ایلخانان، تنها مستندات باستان‌شناسی و همین‌طور کتیبۀ تاریخ‌دار مسجد آق‌قلعه است. این پژوهش برای اولین‌بار قصد دارد تا با اتکا به بررسی مسیر حرکت‌های دوره‌ای ایلخانان در شمال خراسان، برمبنای بررسی مستندات تاریخی و همین‌طور بهره‌گیری از تحلیل GIS، میزان اهمیت آق‌قلعه را در طول این مسیر به‌عنوان یک استقرارگاه میان‌راهی روشن سازد؛ همچنین، با مقایسۀ ساختار آق‌قلعه با شهرها و شهرک‌هایی که تقریباً در یک دوره در چین و ایران در سرزمین‌های تحت نفوذ مغولان، احداث شده‌اند، فرضیه تعلق این دژ به دورۀ ایلخانان را بررسی کند. نتایج این بررسی نشانگر آن است که آق‌قلعه درمیان یکی از مهم‌ترین مسیرهای حرکت‌های دوره‌ای ایلخانان در شمال خراسان قرار داشته و مراجعۀ سالانۀ ایلخانان و جانشینان آن‌ها به این ناحیه، احتمال ساخت استقرارگاهی میان‌راهی در این نقطه را افزایش می‌دهد. همچنین مقایسۀ ساختار آق‌قلعه با نمونه‌های مشابه در چین، همانند شانگدو، دایدو و یینگ‌چنگ‌لو و همچنین سلطانیه در ایران، گویای وجود شباهت‌های بسیار زیادی است که سبب تقویت فرضیۀ احداث آق‌قلعه در دورۀ ایلخانان می‌شود. 
کلیدواژگان: ایلخانان، دورۀ یوآن، سفرهای دوره‌ای، شهرسازی، GIS، خراسان، چین.

مقدمه 
در شمال سبزوار و در جنوب اسفراین درمیان دشت جوین، بقایای سازۀ عظیمی قرار دارد که امروزه با نام «آق‌قلعه» شناخته می‌شود. محوطۀ این قلعه از دو حصار چسبیده به‌هم تشکیل شده است؛ حصار بزرگ‌تر که در سمت شمال قرار دارد و ابعادی در حدود 600×700متر داشته و حصار کوچک‌تر که به ضلع جنوبی حصار بزرگ چسبیده، با ابعادی در حدود 168×173متر، به‌نظر ارگ یا کهن‌دژ قلعه می‌آید. تباین میان مستندات تاریخی و شواهد باستان‌شناسی یکی از بزرگ‌ترین ابهامات دربارۀ تاریخ ساخت آق‌قلعه را شکل داده است. براساس این مستندات متباین، به‌طور قطع نمی‌توان مطمئن بود که این سازۀ عظیم، تماماً در زمان ایلخانان برپا شده باشد؛ همچنین برمبنای این مستندات می‌توان این احتمال را مطرح نمود که ساختار کنونی، در اواخر دورۀ تسلط افشاریان بر خراسان، برروی بقایای کهن یک استقرارگاه متعلق به دورۀ ایلخانی به این شکل احداث شده است. این پژوهش قصد دارد تا با بررسی مجدد مستندات تاریخی دورۀ ایلخانی، احتمال حضور استقرارگاهی بزرگ در این ناحیه را در این‌زمان مورد سنجش قرار دهد؛ همچنین قصد دارد تا با انجام مقایسه میان ساختار دژ آق‌قلعه با سایر ساختارهایی که هم‌زمان با آن در سایر مناطق تحت‌تسلط مغولان احداث شده بود، احتمال ساخت آن در دورۀ ایلخانان را باردیگر مورد ارزیابی و بررسی قرار دهد. 

پیشینۀ پژوهش
گزارشی که «لباف‌خانیکی» (1367) از گمانه‌زنی در محوطۀ آق‌قلعه ارائه کرده را می‌توان اولین بررسی انجام شده دربارۀ سابقۀ این دژ عنوان کرد. نتایج این گمانه‌زنی حاکی از آن است که بخش‌های مسکونی تنها در قسمت جنوبی دژ قرار داشته و سکونت در این قسمت از دورۀ ایلخانی آغاز شده و پس از سقوط ایلخانان تا دورۀ صفوی متروک بوده است؛ پس از آن، «محمود بختیاری‌شهری» (1375) در گزارشی که با هدف ثبت محوطۀ آق‌قلعه ارائه کرده، چندین پلان از وضع موجود قلعه و همچنین مسجد آن ارائه کرده است. «هاتف نایمی» (2019) در رسالۀ دکترای خود، ضمن معرفی مختصر مجموعۀ آق‌قلعه، با تکیه‌بر گزارش‌های پیشین که به آن‌ها اشاره شد، ساختار آق‌قلعه را با ساختار ارگ سلطانیه که در زمان «اولجایتو» احداث شده، مقایسه کرده است. 

جایگاه آق‌قلعه در سفرهای دوره‌ای ‌ایلخانان در خراسان
برمبنای نتایج به‌دست آمده از تحلیل‌های GIS می‌توان احتمال داد که مسیر عبوری از شمال ایران به‌سمت شمال خراسان در زمان ایلخانان، به‌صورت عمده مبتنی‌بر دو جادۀ اصلی بوده است؛ جادۀ اول، مسیری بوده است که مناطق قشلاقی واقع‌در جنوب‌شرقی دریای کاسپین را ازطریق مسیری که از شمال کوهپایه‌های البرز می‌گذشته، ضمن عبور از سملقان و شیروان، به خبوشان و رادکان متصل می‌ساخته است. جادۀ دوم، مسیری بوده که از جنوب کوهپایه‌های البرز و ازمیان دشت جوین می‌گذشته است. این مسیر که عمدتاً از جادۀ جاجرم به کالپوش، جهت اتصال به مناطق جلگه‌ای دریای کاسپین استفاده می‌کرده، هم در مسیر ارتباطی با نیشابور قرار داشته و همین‌طور، به خبوشان و رادکان، به‌عنوان شهرهای مهم ناحیۀ شمال خراسان، دسترسی داشته است. برمبنای نتایج، می‌توان چنین فرض کرد که شاه‌راهی که از قسمت جنوبی کوه‌پایه‌های البرز عبور می‌کرده، از نزدیک منطقه‌ای می‌گذشته که بقایای امروزی آق‌قلعه در آن واقع‌شده است. این مسیر که یکی از دو جادۀ اصلی بوده که مناطق قشلاقی جنوب‌شرقی جلگۀ دریای کاسپین را به مناطق ییلاقی شمال خراسان مرتبط می‌ساخته، براساس گزارش‌ها، در نیمۀ دوم حکومت ایلخانان موردتوجه و استفاده قرار داشته است. 

بحث و تحلیل
طرح اولیۀ شهرها و اقامتگاه‌های اولیه‌ای که در جوامع استپی احداث شده‌اند عمدتاً مبتنی‌بر یک زمین مستطیل‌شکل بوده که چهار دیوار، آن‌را احاطه می‌کرده‌ است. دروازه‌های شهر به‌صورت معمول درمیان دیوارهای شهر قرار داشته و خیابان‌هایی که از این دروازه‌ها آغاز می‌شدند، شهر را به چهار بخش تقسیم می‌کردند. محوطۀ آق‌قلعه نیز تقریباً مطابق با این الگوی اولیۀ طراحی شده است. تنها تفاوت چشمگیر در مقایسه با دیگر نمونه‌های ذکر شده، انحراف 20درجه‌ای به‌سمت شرق است که محوطه را از راستای شمالی-جنوبی منحرف ساخته است. 
شهرهای چینی دورۀ یوان از نظام سلسله‌مراتبی در منطقه‌بندی شهری استفاده کرده‌اند؛ و شهرها عمدتاً به سه بخش شهر داخلی، شهر میانی و شهر بیرونی تقسیم می‌شده‌اند. با این‌که آق‌قلعه همانند دیگر شهرهای مورداشاره از سه پهنۀ مستقل از یک‌دیگر برخوردارد نبوده، اما تقسیم حصار بزرگ به دو بخش کاملاً مجزا، به‌گونه‌ای دیگر، این شهر را به سه پهنه تقسیم می‌کرده است؛ این سه پهنه، شامل این موارد بوده‌اند: محوطۀ محصور ارگ در جنوب حصار بزرگ، محوطۀ شهری و درنهایت نیز نیمۀ شمالی محوطۀ حصار بزرگ که فاقد هرگونه سازۀ معماری بوده و برای برپایی سازه‌های موقت به‌صورت دوره‌ای به‌کار می‌رفته است.
آق‌قلعه دارای سه دروازۀ ورودی اصلی در جهات شمالی، غربی و شرقی است که درست در میانۀ دیوارها قرار دارند. نکتۀ مهم دربارۀ این دروازه‌ها، ساختار آن است که آن‌ها را به‌صورت ویژه‌ای برجسته ساخته است. دروازه‌های آق‌قلعه به‌صورت ساختاری مرکب در داخل برجک‌های طراحی شده‌اند که در میانۀ دیوارها قرار داشته‌اند. در طراحی این برج‌دروازه‌ها، برجک‌ها ازنظر مساحت یک-سوم بزرگ‌تر از برجک‌های دیگر احداث شده و دروازه درست در رأس بیرونی آن‌ها قرار می‌گرفته است. این مشابهت را به‌صورت تأثیربرانگیزی می‌توان در طراحی دروازه‌های شانگدو، دایدو و همین‌طور یینگ‌چنگ‌لو نیز مشاهده کرد. دروازه‌های متعدد شانگدو نیز همانند برجک‌هایی که از دل دیوارهای این شهر عظیم بیرون زده‌، طراحی شده بوده‌اند. بر این‌مبنا، می‌توان احتمال داد که طراحی ورودی‌های آق‌قلعه به‌صورت برج‌دروازه‌های مدور، متأثر از الگویی چینی بوده که شاید در زمان ایلخانان به ایران وارد شده است. تبعیت از این الگو در ساخت برج‌دروازۀ ارگ سلطانیه می‌تواند مؤید این فرضیه باشد. 

نتیجه‌گیری
تحلیل‌هایی که در بخش اول این پژوهش با اتکاء بر گزارش‌های سفرهای دوره‌ای ایلخانان و جانشینان آنان در خراسان با کمک نرم‌افزار GIS arc انجام گرفت، گویای آن است که یکی از راه‌های مهمی که مناطق زمستان‌نشین جلگۀ دریای کاسپین را به مناطق تابستان‌نشین در شمال خراسان متصل می‌کرده، ازمیان دشت جوین می‌گذشته است. این مسیر به‌صورت ویژه در نیمۀ دوم حکومت ایلخانان، اهمیت بیشتری یافته است. تحلیل‌های GIS همچنین نشان‌داد که آق‌قلعه درست در میانۀ این مسیر مهم قرار داشته است. 
مقایسۀ ساختار آق‌قلعه با ساختار سایر شهرهایی که در زمان حکومت مغولان در ایران و چین احداث شده بودند، وجود الگوهای مهمی را برجسته می‌سازد که فرضیۀ احداث آق‌قلعه را در زمان حکومت ایلخانان مغول تقویت می‌کند. با این‌که در طراحی آق‌قلعه از ساختارهای کهن شهرهای ایرانی، یعنی جدا بودن شار اصلی از کهن‌دژ بهره گرفته شده است، اما مشابهت ساختار اصلی آن، یعنی استفاده از فرم چهارگوش، داشتن چهاردروازه در هر سمت، منطبق بودن تقریبی اضلاع با جهات جغرافیایی در طراحی حصار اصلی آق‌قلعه، ساختار آن را بیش‌ازپیش به شهرهایی که در جوامع استپی و تحت‌تأثیر الگوی شهرهای کهن چینی ساخته می‌شده، شبیه ساخته است؛ علاوه‌بر این موارد، تقسیم شهر به سه پهنۀ متفاوت ازنظر کاربری و همین‌طور بهره‌گیری از الگوی تقریباً نادر برج‌دروازه در طراحی دروازه‌های ورودی، کاملاً منطبق با الگوی شهرهای چینی است که ساخت آن‌ها در زمان خاندان یوآن رواج داشته است؛ به‌غیر از نوع استقرار ارگ نسبت به حصار که با الگوهای شهرهای جوامع استپی دارای مشابهت است، وجود محوطه‌ای وسیع و بایر جهت برپایی سازه‌های موقت، آق‌قلعه را بیش‌ازپیش به شهرهایی که توسط این جوامع احداث شده بودند شبیه ساخته است.  

مصیب احمدیوسفی‌سرحدی، مجید منتظرظهوری، سعید امیرحاجلو،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

دشت رودبار جنوب با مساحت بیش از 6000کیلومتر مربع، یکی از مناطق مهم باستان‌شناسی در جنوب‌شرقی حوزۀ فرهنگی هلیل‌رود است. این منطقه با عنایت به توان زیست‌محیطی مطلوب، ازجمله آب دائمی هلیل‌رود، دشت حاصلخیز و وسیع و ارتفاعات مرتعی در بخش شمالی، و هم‌چنین به‌واسطۀ ظرفیت جغرافیایی و مسیر ارتباطی سند و سیستان به جیرفت کهن، زمینه‌ساز حضور جوامع انسانی با ساختار معیشتی متنوع یکجانشین و کوچ‌رو بوده است. در نتیجۀ دو فصل بررسی باستان‌شناسی در دشت رودبار جنوب در دو دهۀ گذشته، شماری از استقرارهای کهن در این ناحیه شناسایی شد؛ اما تمرکز بر استقرارهای پیش‌ازتاریخی در این پهنۀ فرهنگی سبب شد برونداد بررسی‌های باستان‌شناختی در محوطه‌های دوران اسلامی به ثبت نقاط GPS از موقعیت محوطه‌ها و توصیفات کلیِ آثار فرهنگی محدود بماند؛ درحالی‌که پرسش‌هایی دربارۀ نقش و تأثیر عوامل زیست‌محیطی بر نحوۀ پراکنش استقرارگاه‌ها و شکل‌گیری سازمان‌های معیشتی بی‌پاسخ باقی‌مانده است؛ بنابراین در پژوهش پیشِ‌رو، برای نخستین‌بار با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی، به استناد یافته‌های دو فصل بررسی باستان‌شناسی، مطالعات کتابخانه‌ای و تهیه و تفسیر نقشه‌های GIS، به تبیین اثرگذاری عوامل زیست‌محیطی بر استقرارهای دوران اسلامی دشت رودبار جنوب پرداخته شده است؛ بدین‌منظور، ابتدا استقرارهای دشت روبار براساس تاریخ‌گذاری نسبی به دو بازۀ زمانی «سده‌های نخست تا قرون میانۀ اسلامی» و «سده‌های متأخر (از سدۀ 10 ه‍.ق. به‌بعد)» تقسیم شده و عوامل محیطی مانند: ارتفاع از سطح دریا، منابع آب، خصوصیات خاک، وضعیت راه‌ها، میزان و جهت شیب بستر در ارتباط با آثار استقراری به عرصۀ تحلیل گذاشته شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد بنیادی‌ترین عوامل مؤثر بر شکل‌گیری، پراکنش و سازمان معیشتی سکونتگاه‌های دشت رودبار جنوب در دوران اسلامی، منبع آب هلیل‌رود در دشت و منبع آب قنات در بخش‌های پیرامونی، راه‌ تجاری جیرفت به سند و سیستان و ناهمواری‌های شمال و شمال‌شرقی به‌منظور بهره‌مندی از قابلیت بالقوۀ دامداری، بوده است. 

مژگان رستمی، اردشیر جوانمردزاده، امیر ساعدموچشی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

مدل‌‌های پیش‌‌بینی بخشی از رویکرد‌های آماری مبتنی‌بر GIS هستند، که درمیان پژوهش‌‌های باستان‌شناختی با توجه به توسعۀ تئوری‌‌ها و ابزار‌های مورداستفاده، جایگاه مهمی دارند. مدل‌های پیش‌‌بینی در کنار پردازش و بررسی آماری متغیر‌های محیطی تأثیرگذار بر مکان‌‌گزینی محوطه و کمک به شناخت چشم‌‌انداز فرهنگی و طبیعی منطقۀ موردمطالعه، منجر به ارائه برنامه برای مدیریت بهتر میراث‌فرهنگی می‌‌شوند. این نوشتار نیز با رویکردی آماری-تحلیلی و با به‌کارگیری داده‌‌های حاصل از بررسی باستان‌شناختی، سعی‌در ارائه مدل پیش‌بینی بخشی از منطقۀ شرق کردستان را دارد که در آن بررسی‌‌ باستان‌شناختی صورت نگرفته است. مدل‌سازی پیش‌بینی به روش یادگیری ماشینی MaxEnt با استفاده از 11عامل به‌عنوان متغیر طبیعی و هم‌چنین داده‌‌های حضور (محوطه‌ها) که برای مدل‌سازی ضرورت دارند، انجام گرفته است. مساحت مدل به دو بخش آزمایشی (بیجار و دهگلان) و محدودۀ پیش‌بینی (قروه) تقسیم شده است؛ چراکه مدل پیش‌بینی‌ شهرستان قروه براساس متغیر‌های طبیعی و داده‌‌های حضور شهرستان‌های بیجار و دهگلان رخ‌داده است. درنهایت نقشۀ پیش‌بینی به چهار کلاس به‌عنوان محدودۀ با مطلوبیت خیلی زیاد، زیاد، متوسط و کم، تقسیم شد. محدودۀ خیلی زیاد که شامل 10% مساحت کل مدل می‌‌شود دربر گیرندۀ 59% محوطه‌‌های عصرآهن بخش شرقی کردستان می‌شود و در عین‌حال مشخص شد متغیر‌های پوشش گیاهی، کاربری اراضی و فاصله از رود‌ها از تأثیرگذارترین عوامل بر مدل بوده‌اند؛ هم‌چنین داده‌‌های اولیه در قروه، 62% از محوطه‌‌ها را در مساحت 8% با مطلوبیت خیلی زیاد نشان می‌‌دهد که نشان از صحت پیش‌بینی دارد، و آمارۀ AUC مقدار 0.836 را نشان می‌دهد و مقدار یابش 0.82 برای مدل محاسبه شده است که نشان از مدل پیش‌بینی با ارزش رویکردی 1 دارد.

صبا غلامی، یعقوب محمدی‌فر، علی هژبری،
سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده

منظرباستان‌شناسی با مطالعۀ داده‌های مادی و فرهنگی چگونگی شکل‌گیری و سامان‌یافتن اقتصاد، جامعه، مذهب و فرآیندهای فرهنگی انسان را بررسی می‌کند. به‌صورت کلی می‌توان گفت تحول فرهنگ‌ها، در رابطۀ ارگانیک با تکنولوژی و محیط‌زیست است. منطقۀ قصرشیرین بر سر شاهراه تجاری خراسان قرارگرفته است؛ دارای استقرارهای مبتنی‌بر رندگی کوچ‌نشینی و ثابت در دوران ساسانی و اوایل اسلام است. نحوۀ قرارگیری محوطه‌ها، پراکندگی آن‌ها در دشت قصرشیرین، به‌گونه‌ای است؛ که نشان می‌دهد این منطقه مجموعه‌ای از استقرارهای کوچ‌نشینی را در دل خود در کنار یک مجموعۀ حاکمیتی، در دورۀ ساسانی، جا داده است. این پژوهش تلاش می‌کند که بامطالعۀ منظرباستان‌شناسی منطقۀ قصرشیرین و بررسی محوطه‌های ساسانی با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای و تکنیک GIS نسبت به توپوگرافی دشت، راه‌های ارتباطی، بررسی منابع تأمین‌کنندۀ آب، کاربری اراضی، پراکندگی و قرارگیری محوطه‌های باستانی به چگونگی شکل‌گیری استقرار در این منطقه در دورۀ ساسانی و کاربری و ارتباط محوطه‌ها با یک‌دیگر پی‌ببرد. قصرشیرین منطقه‌ای بسیار مستعد برای شکل‌گیری و توسعۀ جوامع انسانی با معیشت دام‌داری و کوچ‌نشینی است. در این منظرباستان‌شناسی دو الگوی زیستی مبتنی‌بر زندگی کوچ‌نشینی و دامداری و زندگی یکجانشین مبتنی‌بر کشاورزی وجود دارد. اطلاعات لازم برای این تحقیق براساس تحلیل بر مدل GIS و تصاویر ماهواره‌ای به‌دست‌آمده است. براساس مطالعات انجام‌شده بر روی اقلیم و عوامل جغرافیای منطقۀ مذکور، موقعیت جغرافیایی و پراکندگی محوطه‌های ساسانی در این منطقه چنین نتیجه گرفته‌شده است که در دوران ساسانی و اوایل اسلام منطقۀ قصرشیرین به‌جز آثار شاخص مجموعۀ ساسانی که مربوط به کشاورزی و یکجانشینی است و استقرارهای کوچ‌نشینی که محوریت پژوهش را تشکیل می‌دهد، در اطراف آثار شاخص این منطقه به‌عنوان یک اقامتگاه فصلی و موقت استفاده می‌شده است.

همایون خوش اقبال، مجید منتظرظهوری،
سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده

این پژوهش به بررسی رابطۀ میان متغیرهای جغرافیایی و مکان‌گزینی، معماری و تداوم استقرار در قلاع اسماعیلی شهرستان دامغان در شمال‌شرق ایران می‌پردازد. دامغان در دوران اسلامی، به‌عنوان بخشی مهم از شبکۀ دفاعی اسماعیلیان در منطقۀ تاریخی قومس، دربرگیرندۀ مجموعه‌ای از قلاع و پاسگاه‌های مهم ازجمله: گردکوه، مهرنگار، منصورکوه، قلعه‌دختر، استیوهاد و شیر بوده است. هدف اصلی این پژوهش ارزیابی میزان تأثیر عوامل محیطی و جغرافیایی بر انتخاب محل استقرار این قلاع و تداوم سکونت در آن‌ها است. این پژوهش با بهره‌گیری از رویکرد توصیفی-تحلیلی و با تلفیق داده‌های حاصل از بررسی‌های میدانی باستان‌شناسی، منابع تاریخی و متنی، تصاویر ماهواره‌ای و تحلیل‌های مبتنی‌بر سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) انجام شده است. در این‌راستا، مجموعه‌ای از متغیرهای محیطی شامل ارتفاع، توپوگرافی، شیب، منابع آب، اقلیم، زمین‌شناسی، منابع معدنی، پوشش گیاهی و مسیرهای ارتباطی مورد بررسی قرار گرفته و با الگوی پراکنش قلاع اسماعیلی مقایسه شده‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که پراکنش این قلاع از الگویی هدفمند و غیرتصادفی پیروی می‌کرده و به‌طور مستقیم با شرایط راهبردی محیطی ارتباط داشته است. بیشتر این محوطه‌ها بر ارتفاعات مشرف به حوضۀ رودخانۀ چشمه‌علی، مسیرهای ارتباطی مهم مرتبط با جادۀ خراسان بزرگ (جادۀ ابریشم)، دشت‌های مستعد کشاورزی و نواحی دارای منابع معدنی احداث شده‌اند. این قلاع علاوه‌بر برخورداری از ارتباط بصری متقابل، از مزایایی هم‌چون موقعیت‌های دفاعی مناسب، دسترسی پایدار به منابع آب و بهره‌مندی از ظرفیت‌های اقتصادی منطقه نیز برخوردار بوده‌اند. شواهد معماری نیز نشان می‌دهد که ساختار این استحکامات با شرایط محیطی سازگار شده و ازطریق احداث حوض‌انبارها، دیوارهای دفاعی، برج‌های دیده‌بانی و مجموعه‌های معماری چندسطحی به نیازهای زیستی و دفاعی پاسخ‌داده است. این پژوهش نشان می‌دهد که متغیرهای جغرافیایی نقش تعیین‌کننده‌ای در مکان‌گزینی، سازمان فضایی معماری و تداوم حیات قلاع اسماعیلی دامغان داشته‌اند. این استحکامات را می‌توان بخشی از یک شبکۀ سرزمینی یکپارچه دانست که در راستای تحقق اهداف نظامی، اقتصادی، اداری و مذهبی دولت اسماعیلیۀ نزاری در شمال ایران شکل‌گرفته و توسعه یافته است. 

روح‌اله یوسفی‌زشک،
سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده

 این پژوهش به بررسی یک گل‌نبشتۀ استثنایی آغازایلامی از شوش (MDP 17, 043) می‌پردازد که از الگوی متعارف متون حسابداری اقتصادی فاصله می‌گیرد؛ زیرا به‌جای ثبت کالاها یا پرداخت جیره، نام 17فرد را فهرست کرده است. مسئله محوری این پژوهش، ناسازگاری ظاهری میان نشانه‌های دارای بار جنسیتی در درون زنجیره‌های اسمی و طبقه‌بندی‌های یکنواخت یا متقابلی است که در پایان این زنجیره‌ها و نیز در شمارش نهاییِ پشت لوح مشاهده می‌شود. این مطالعه با تکیه‌بر تحلیل دقیق ساختاری و زمینه‌ای لوح نشان می‌دهد که متن برپایۀ یک نظام معنایی دو‌سطحی عمل می‌کند. نشانه‌هایی مانند (M388) و (M124) که در درون زنجیره‌های اسمی ظاهر می‌شوند، در سطحی توصیفی عمل کرده و نقش‌ها یا جایگاه‌هایی را نشان می‌دهند که لزوماً به جنسیت زیستی فروکاستنی نیستند. در مقابل، ترکیب‌های پایانی |M217+M388| و |M217+M124| افراد را در قالب مقوله‌های نهادی طبقه‌بندی می‌کنند که براساس آن‌ها هر فرد به ‌عنوان یک واحد اداری قابل‌شمارش ثبت می‌شود؛ از این‌رو، شمارش نهایی در پشت لوح نَه بیانگر جنسیت یا نقش‌های کارکردی افراد، بلکه نشان‌دهندۀ تعداد کل افراد ثبت‌شده برپایۀ جایگاه نهادی نهایی آنان است. این ساختار معنایی لایه‌مند از وجود منطقی اداری پیچیده در نظام ثبت و نگارش آغازایلامی حکایت دارد و نشان می‌دهد که ثبت افراد در این نظام صرفاً به حسابداری اقتصادی محدود نبوده، بلکه ابعاد اجتماعی و نهادی هویت افراد را نیز در بر می‌گرفته است. 


صفحه 1 از 1