منطقۀ چهارمحال و بختیاری در چند دهۀ گذشته، بهعنوان یکی از مهمترین خاستگاههای معیشت مبتنیبر کوچنشینی، همواره موردتوجه باستانشناسان بوده است. در این بین، منطقۀ کوهرنگ بهعنوان یکی از اصلیترین قلمروهای عشایری ایل بزرگ بختیاری جایگاهی ویژه دارد. شمار اندک پژوهشهای انجامشده در این منطقه و نبود آگاهیهای کافی باعثشده برخی از پژوهشگران از متأخر بودن پیشینۀ این شیوۀ معیشتی صحبت بهمیان آورند. برخلاف این امر، پژوهشهای اخیر نشان میدهند که دستکم قدمت شیوۀ معیشت مبتنیبر کوچنشینی در منطقۀ کوهرنگ به هزارۀ پنجم پیشازمیلاد برمیگردد. دو فصل کاوشهای نجاتبخشی انجامشده در منطقۀ بیرگان، بهدلیل ساخت سد و تونل سوم کوهرنگ، امکان مناسبی بهدست داده که باعث شده اکنون آگاهیهای درخور بیشتری در ارتباط با شیوۀ معیشتی مردمان این منطقه در اختیار داشته باشیم. آگاهی از ماهیت محوطه و آشنایی با جنبههای گوناگون زندگی کوچنشینی باستان، بهعنوان اهداف اصلی و پیبردن به میزان تعاملات فرهنگی احتمالیِ این منطقه با مناطق پیرامونی ازجمله دشتهای پست خوزستان و نواحی زاگرسمرکزی از مهمترین پرسشهای این پژوهش بهشمار میآید. با وجود ارتباطات نزدیک منطقۀ بختیاری با دشتهای خوزستان، فرض اصلی در این پژوهش آن است که، براساس شواهد، افزون بر هزارۀ پنجم پیشازمیلاد، منطقۀ کوهرنگ بختیاری در عصرآهن نیز با بخشهایی از زاگرسمرکزی روابط فرهنگی داشته است. رویکرد کاوش محوطه برای ثبت لایهها و پدیدارهای کاوششده، استفاده از شیوۀ لوکوسبندی بوده و روش تحقیق در این نوشتار، متشکل از گردآوری و مطالعۀ نوشتههای مرتبط با پژوهشهای پیشین منطقۀ کوهرنگ و ارائۀ نتایج بهدستآمده از کاوش محوطۀ موردنظر است. در یک نگاه کلی، مقایسههای تطبیقی انجامشده برروی فرم و نقش سفالهای بهدستآمده از کاوش این محوطه، شباهتهایی را با برخی از محوطههای مربوط به ادوار مفرغ و آهن زاگرسمرکزی نشان میدهد، موضوعی که آزمایشات کربن14 نیز عصرآهنی بودن محوطه را تأیید نموده است. افزونبر وجود روابط فرهنگی بین دو منطقۀ کوهرنگ بختیاری و زاگرسمرکزی، تشابهات فرمی و نقشی سفالهای این محوطه با محوطههای پیشگفته حاکی از آن است که سنتهای سفالی عصرمفرغ تا عصرآهن نیز تداوم داشته است.
صبا غلامی، یعقوب محمدیفر، علی هژبری، سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده
منظرباستانشناسی با مطالعۀ دادههای مادی و فرهنگی چگونگی شکلگیری و سامانیافتن اقتصاد، جامعه، مذهب و فرآیندهای فرهنگی انسان را بررسی میکند. بهصورت کلی میتوان گفت تحول فرهنگها، در رابطۀ ارگانیک با تکنولوژی و محیطزیست است. منطقۀ قصرشیرین بر سر شاهراه تجاری خراسان قرارگرفته است؛ دارای استقرارهای مبتنیبر رندگی کوچنشینی و ثابت در دوران ساسانی و اوایل اسلام است. نحوۀ قرارگیری محوطهها، پراکندگی آنها در دشت قصرشیرین، بهگونهای است؛ که نشان میدهد این منطقه مجموعهای از استقرارهای کوچنشینی را در دل خود در کنار یک مجموعۀ حاکمیتی، در دورۀ ساسانی، جا داده است. این پژوهش تلاش میکند که بامطالعۀ منظرباستانشناسی منطقۀ قصرشیرین و بررسی محوطههای ساسانی با استفاده از تصاویر ماهوارهای و تکنیک GIS نسبت به توپوگرافی دشت، راههای ارتباطی، بررسی منابع تأمینکنندۀ آب، کاربری اراضی، پراکندگی و قرارگیری محوطههای باستانی به چگونگی شکلگیری استقرار در این منطقه در دورۀ ساسانی و کاربری و ارتباط محوطهها با یکدیگر پیببرد. قصرشیرین منطقهای بسیار مستعد برای شکلگیری و توسعۀ جوامع انسانی با معیشت دامداری و کوچنشینی است. در این منظرباستانشناسی دو الگوی زیستی مبتنیبر زندگی کوچنشینی و دامداری و زندگی یکجانشین مبتنیبر کشاورزی وجود دارد. اطلاعات لازم برای این تحقیق براساس تحلیل بر مدل GIS و تصاویر ماهوارهای بهدستآمده است. براساس مطالعات انجامشده بر روی اقلیم و عوامل جغرافیای منطقۀ مذکور، موقعیت جغرافیایی و پراکندگی محوطههای ساسانی در این منطقه چنین نتیجه گرفتهشده است که در دوران ساسانی و اوایل اسلام منطقۀ قصرشیرین بهجز آثار شاخص مجموعۀ ساسانی که مربوط به کشاورزی و یکجانشینی است و استقرارهای کوچنشینی که محوریت پژوهش را تشکیل میدهد، در اطراف آثار شاخص این منطقه بهعنوان یک اقامتگاه فصلی و موقت استفاده میشده است.