باتوجه به احداث سد سیمره و خطر غرقابشدن محوطۀ باستانی موسوم به «پیر میکائیل»، انجام کاوشهای نجاتبخشی در این محوطه به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل شد. در بلندترین نقطه تپه، سازهای سنگی با پلان نامنظم قرار داشت که در ابتدا بهعنوان یک چهارطاقی ساسانی فرض شد. پراکندگی سفالهای سطحی نیز شواهدی از استقرار در دورههای ساسانی و اسلامی را نشان میداد. برایناساس، کاوش باهدف شناسایی ماهیت سازه، درک الگوی استقرار در محوطه و بررسی آثار پیرامون و تعاملات آنها با هم انجام شد. پژوهش حاضر، براساس روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد میدانی و مقایسهای و منابع تاریخی بوده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: ۱) ماهیت سازۀ سنگی واقعدر رأس تپه چیست، این سازه یک چهارطاقی ساسانی است یا آرامگاهی از دوران اسلامی؟ ۲) این محوطه حاوی چه آثار دیگری است و این آثار چه تعامل و کارکردی با همدیگر و یا سایر محوطههای همجوار داشتهاند؟ ۳) چه عواملی در شکلگیری استقرارهای انسانی و معماری در این منطقه مؤثر بودهاند؟ نتایج کاوشها نشانداد که سازۀ اصلی برخلاف فرضیۀ اولیه، چهارطاقی ساسانی نبوده، بلکه آرامگاهی متعلق به دورۀ میانی اسلامی است. اگرچه در تپۀ اصلی لایههای استقراری ساسانی مشاهده نشد، اما در بخش جنوبی محوطه، بقایای یک مجموعۀ معماری منسجم متعلق به دورۀ ساسانی شناسایی گردید. این مجموعه شامل فضاهایی با طاق هلالی و پوشش آهنگ و تالاری با جرزهای (ستونهای سنگی گچی) است که با یافتههای محوطه «برزقبالۀ سیمره» مشابهت دارد. علاوهبر این، شواهد نشان میدهد که این محوطه با مجموعۀ «شهر ویران» و یک مسیر ارتباطی که شمال، جنوب، شرق و غرب منطقه را بههم متصل میکرد، مرتبط بوده است. درمجموع، یافتهها حاکی از تداوم توالی استقراری در محوطۀ پیر میکائیل از دورۀ ساسانی تا سدههای آغازین اسلامی و استمرار فعالیت در بخش مرکزی آن تا اواخر قرون میانۀ اسلامی است.