محمد فرجامی، علیاصغر محمودینسب، سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
محوطۀ باستانی کَهنِک از جملۀ محوطههای اسلامی مهم در استان خراسان جنوبی است که ضعف الگوهای زیستمحیطی و محدودیتهای اقلیمی در شرق ایران، خصوصاً کمبود منابع آبی، موجب عدم شکلگیری محوطهها و سکونتگاههای پرجمعیت و وسیع در این منطقه شده است. بههمین دلیل، این محوطه در مطالعات باستانشناسی شرق کشور و ارتباطات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بین مناطق شمالی (خراسان) و جنوبی (منطقۀ سیستان) که در مسیر راه ارتباطی مهمی قرار دارد، از اهمیت بسیار برخودار است. مسیرهای اصلی از عوامل مهم در مکانگزینی گروههای انسانی در طول تاریخ بوده است و این امر در مناطقی بیشتر تأثیرگذار بوده که زیستبومهایش در مجاورت مسیرهای اصلی تجاری و شاهراههای ارتباطی قرار گرفته بودهاند. محوطۀ کَهنِک سربیشه بهعنوان محلی برای فعالیتهای آموزشی گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند درنظر گرفته شده و از سال 1392 تا سال 1397 ه.ش. بهمدت شش فصل و بهطور مستمر فعالیت کاوش در این محوطه تداوم داشته است. در این تحقیق، به معرفی فصل چهارم کاوش و یافتههای کشفشده از آن پرداخته میشود که با هدف شناسایی و خواناسازی فضاهای معماری موسوم به «قلعه کَهنِک» در قسمت شرقی این محوطه در زمستان 1395 انجام شد. محوطۀ کَهنِک با توجه به دادههای سطحی و کاوشهای صورتگرفته، متعلق به قرون سوم و چهارم هجریقمری تا دورۀ تیموری است و بیشترین دادههای بهدستآمدهاش را سفال و سازههای معماری مربوط به قرون میانۀ اسلامی دربر میگیرند. سازههای معماری یافتشده در این فصل از کاوش، عمدتاً سازههای مربوط به فضاهای معماری قلعهاند. این مقاله ضمن معرفی محوطۀ کَهنِک ، به توصیف و تحلیل دادههای بهدستآمده از چهارمین فصل کاوش این محوطه میپردازد. پژوهش حاضر، بر اساس روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تاریخی-فرهنگی بوده و روش کار در این تحقیق بهصورت میدانی و کتابخانهای است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1- فضاهای معماری کاوششدۀ قلعۀ کهنک از چه نقشهای برخوردار است؟ 2- آیا تأثیر فرهنگهای مجاور را در سفال محوطۀ کَهنِک میتوان دید؟ فرضیههای پژوهش عبارتند از: 1- قلعۀ کهنک با توجه به کاوشهای انجامشده دارای نقشهای نسبتاً مدور و فضاهای معماری محدود با اطاقهایی مربعشکل است. 2- محوطۀ کَهنِک بهدلیل قرارگیری در مسیر ارتباطی مهمی که از شمال به جنوب در امتداد است، تحتتأثیر مناطق همجوار است؛ بهطوری که سفال سبک نیشابور، از جمله سفالهای شاخص قرون اولیۀ این محوطه است.
حوضۀ رودخانۀ کُر در مرکز استان فارس، یکی از کانونهای شکلگیری و رشد استقرارهای پیشازتاریخ بوده است. در حاشیۀ جنوبشرقی این حوضه، دشت تختجمشید قرار دارد که مکانی راهبردی در زمینۀ تبادلات فرهنگی-اقتصادی جوامع پیشازتاریخی محسوب میشده و تداوم آن در دوران تاریخی به پیدایش شهرهای بزرگی مانند پارسه و استخر منجر میشود. یکی از محوطههای معروف پیشازتاریخ این محدوده، تلباکون است که مربوط به هزارۀ پنجم پیشازمیلاد میشود و پس از آن با تغییر در سنت ساخت سفال از نخودی منقوش باکون به قرمز-نارنجی لپویی، محوطههای دیگری در این محدوده، مانند استقرارهای مجموعۀ جَلیان پدیدار میشوند. تصاویر هوایی قدیمی و گمانهزنیهای اخیر در برخی از این محوطهها نشان میدهند که این محدوده در اوایل هزارۀ چهارم پیشازمیلاد مسکونی بودهاست؛ چنانکه با کاوش و گمانهزنی در محوطۀ جَلیان 1، شواهدی از سفال، معماری، تدفین و یافتههایی دیگر مانند ابزارسنگی از دورۀ لپویی بهدست آمده است. در این کاوش که در سال 1398 ه.ش.، صورت گرفت، بقایای لایههای استقراری دورۀ لپویی در عمق نیم تا 5/2 متری محوطه شناسایی شد. علاوهبر این پدیدارهایی مانند دیوار خشتی قطور به عرض بیش از یک متر که تاکنون مشابه آن یافت نشده بود و نیز تدفین جنینی بهدستآمده که اطلاعات بیشتری از دورۀ لپویی را ارائه میدهند؛ همچنین با بررسی و مقایسۀ سفالهای این محوطه در دو گروه ظریف و معمولی لپویی، فهم دقیقتری از فرآیند تولید سفال و گاهنگاری نسبی محوطههای هزارۀ چهارم پیشازمیلاد، حوضۀ رودخانۀ کُر و سرزمینهای همجوار بهدست آمده است. نتایج حاصل از کاوش محوطۀ جلیان و شناسایی دو محوطۀ دیگر نشان میدهد که در تحلیل الگوهای استقراری پیشین باید بازنگریهای اساسی صورتپذیرد. بسیاری از استقرارهای دورۀ لپویی مانند مجموعۀ جلیان (محوطههای 1، 2 و 3) در زیر انباشتهای طبیعی دشت مدفون و ناپدید شدهاند که با اینوصف، آمار محوطهها و درنتیجه تفسیرهای منسوب به آن، مانند تغییر در شیوۀ زندگی به کوچنشینی در این دوره را به چالش میکشد.
محمدحسین عزیزیخرانقی، سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده
مطالعات باستانشناسی در سواحل شمالی خلیجفارس در مراحل اولیه است؛ و هرچند دهههاست چنین مطالعاتی در این منطقه آغاز شده، ولی وقفههای طولانی و ممتد منجر به عدم دستیابی به نتایج قابل اتکاء در دورههای مختلف شده است. این موضوع در دورۀ پیشازتاریخ حادتر و مشخصتر است. عدم انتشار نتایج پژوهشهای صورتپذیرفته نیز منجر به تشدید این معضل شده است؛ هرچند محدودۀ موردنظر این پژوهش ازلحاظ بررسیهای باستانشناسی دارای موقعیت خوبی است، ولی متأسفانه نتایج بررسیها نیز بهخوبی منتشر نگردیده است. مطالعه در سواحل شمالی خلیجفارس امروزه صرفاً یک موضوع پژوهشی صرف نیست، بلکه با توجه به هجمهها و جعلهای تاریخی صورتگرفته، امروزه وظیفهای پژوهشی است. مطالعات صورتگرفته در این منطقه نشانداده که حداقل از حدود هفتهزار سال پیش اقوام ساکن در ایران، در سواحل شمالی خلیجفارس سکونت داشته و امکان بهرهبرداری از دریا را نیز داشتهاند، و هرچند در دورههای اولیه این استقرار بهصورت فصلی بوده، ولی از هزارۀ چهارم پیشازمیلاد با توجه به شواهد معماری خشتی شناساییشده، روستاها و سپس شهرهای دائمی در منطقه ایجاد شده است و در دورۀ تاریخی و اسلامی نیز این مناطق بهصورت کامل مسکونی شده است. دریا علاوه بر تأمین مواد غذایی نقش بسیار حیاتی در روابط تجاری از هزارۀ پنجم و چهارم پیشازمیلاد تاکنون در این منطقه بازی کرده که در مطالعات باستانشناسی منطقه میبایست موردتوجه قرار گیرد. محوطۀ تل سوزو گناوه بوشهر یکی از محوطههای پیشازتاریخی منطقه است که با توجه به شواهد فرهنگی شناساییشده از کاوش در ترانشۀ لایهنگاری این محوطه از اواسط هزارۀ پنجم تا اواخر هزارۀ چهارم پیشازمیلاد مسکونی بوده است. ساکنان این محوطه با نواحی داخلی منطقۀ فرهنگی فارس و جنوبغرب ایران ارتباط داشته و از منابع دریایی نیز بهرهمند بودهاند.