از زمان شکلگیری راه موسوم به ابریشم، مسیر فوق رابط اصلی شرق و غرب آسیا بود که در خشکی و دریا پیشمیرفت. با شروع عصر استعمار روند جهانیشدن آغاز گردید و مسیر و عملکرد ارتباطات تحول بسیاری کردند، امری که در قرن نوزدهم میلادی به اوج خود رسید و ارتباط نزدیک ایران و ژاپن امکانپذیر شد. درواقع مراکز تجاری دو کشور صاحب پیشینهای از دورههای پیشتر بودند، اما با اقتضاهای جدید، شرایط جدیدی نیز بهوجود آمد. در اینراستا پرسش پژوهش حاضر آن است که کدام ناحیهها یا بنادر ژاپن و ایران در قرن نوزدهم میلادی برای حملونقل مواد فرهنگی مورد استفاده تجارت خارجی بهکار رفتند و آیا ناحیههای تعیینشده دارای پیشینه بودند و چه عواملی بر ارتباط تجاری تأثیرگذار بودهاند. فرضیۀ پژوهش آن است که محصولات نوع ساسانی و صفوی درواقع گویای موقعیت سیاسی ژاپن و نقش تجاری دیگر ملل است تا آنکه نمایشی از ارتباط ایران و ژاپن باشند. با اینوجود بررسی پیشینۀ روابط، مناطقی را در ژاپن نشان میدهند که مراکز اصلی تجارت دولتی بودند که همانا بنادر اُساکا و کوبه بهسوی حوضۀ کیوتو و نارا، بندر ناگاساکی و بنادر حوضۀ خلیج کاناگاوا هستند که در قرن نوزدهم میلادی نیز نقش مشابهی ایفا کردند تا تجارت از بنادر بوشهر، لنگه و عباسی ایران امکانپذیر باشند؛ هرچند پیش از قرن نوزدهم میلادی تجارت موردنظر همیشه تحتتأثیر فرهنگ بسته ژاپن قرار داشته، ولی در عصر جدید بهدلیل فشار امپریالیسم و روند مدرنیزم دروازهها گشوده شده و محصولات استراتژیک چون تریاک به قلمروی امپراتوری ژاپن وارد شدند.
چکیده
پیوندهای تاریخی ایران و شرق دور، بهویژه با چین به روزگار کهنسال برمیگردد. سوای پیوندهای تاریخی و بازرگانی شناخته شده، فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، بهانۀ تغییر معنادار موقعیت سه سرزمین چین، سیلا و ژاپن در متون فارسی، بهویژه منابع پساساسانی شده است. با فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و پناهندگی «پیروز»، فرزند «یزدگرد سوم»، بههمراه همراهان و هزاران هنرمند به دربار تانگ، فصلی متفاوت در پیوندهای ایران و شرق دور گشوده شد. امپراتوران تانگ در چین، پیروز را بهعنوان شاه قانونی پارس پذیرفتند و بسی حمایت کردند؛ این حمایت تا فروپاشی دودمان تانگ ادامه یافت؛ با فروپاشی شاهنشاهی تانگ، موقعیت بازماندگان ساسانیان از دست رفت و بسیاری از آنان قتل عام شدند؛ در چنین شرایط وخیمی، آنان دست یاری بهسوی دو سرزمین هممرز، یعنی سیلا و ژاپن دراز کردند؛ متون فارسی بسیار گسترده و معنادار بر روی سیلا تمرکز کردهاند؛ نامیدن بسیلا بهجای سیلا در متون فارسی نیز بسی معنادار است؛ ژاپن، در سنجش با دو نام کرانمند چین و سیلا، هیچ رنگ و بویی در متون فارسی ندارد؛ گویی ایرانیان نمکشناس با کرانمندسازی جایگاه دو سرزمین چین و سیلا، قدرشناسی خود را بدینگونه نشاندادهاند؛ آنجا که این دو سرزمین استوارانه با باورهای دینی زرتشتی، ازجمله «پیدایی نجاتبخشان فرجامین جهان» درهم آمیختهاند. کلیدواژگان: چین، سیلا، ژاپن، دورۀ ساسانی، متون فارسی.
مقدمه
پیوندهای تاریخی ایران و چین به روزگار باستان به دورۀ «مهرداد دوم» اشکانی بازمیگردد. با وجود این، پیوندهای دو سویۀ ایران و چین به دورۀ ساسانی و بهویژه به سدۀ ششم میلادی به اوج خود رسید. افزونتر، فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، مهاجرت سیاسی دودمان شاهی به چین، سرفصلی ارجمند در پیوندهای دو سویۀ سیاسی، هنری، فرهنگی، نظامی و... میان ایران و چین و سپس سرزمینهای همجوار شد. «پیروز» فرزند «یزدگرد» بههمراه دودمان شاهی و هزاران نوازنده، رقاص، هنرمند، ارتشبدان با تجربه بهسوی «چانگ آن»، پایتخت «تانگ» رفت. پشتی بیمانند امپراتوران تانگ، بهویژه «گائوزنگ (و شهبانو «وو زوتیان»)» از شاهزادگان ساسانی در نبرد با تازیگان چنان بر جان و دل ایرانیان میهنپرست شیرین افتاد که بخش بزرگی از یادگارنوشتههای متأخر ساسانی تا به فارسی کلاسیک را تحتتأثیر قرار خود داد. میراث مادی و معنوی ایران زمین، بهویژه میراث ایران ساسانی و سغدیان هنرپرور در چین قابل سنجش با هیچ کشوری دیگر نیست؛ میراث ساسانی-سغدی در «شین جیانگ، غارهای دون هوانگ، چانگ آن (شیان)، موزۀ ملی ابریشم (هانگژو)، موزه تاریخ شهر شیان» و بسیار گواه این ادعا است. آشکارا، با شورش «آن لوشان» و فروپاشی شاهنشاهی تانگ، سرنوشت شاهزادگان و ساسانیان چیننشین دگرگون شد؛ از یکسو، راه بازگشت به ایران به بهانۀ حضور تازیان اشغالگر بسته شده بود و از سوی دیگر، شرایط سیاسی-اجتماعی چین بیرحم شده بود. این رخداد دردناک در چین، کمترین بهانهای است که ناگهان با نام سرزمین سیلا (کره) در متون فارسی روبهرو میشویم. دادههای درهمتنیده با این دو سرزمین در یادگارنوشتههای فارسی، از دو دید دادههای «تاریخی-جغرافیایی» و «باوری» با هم متفاوت هستند. این تفاوت دادهای هرگز درمورد کشور ژاپن، درست نمیافتد؛ از اینروی، نگارنده در این پژوهش بدینپرسش پاسخ خواهد داد که، چرا جایگاه لرزان و کمرنگ ژاپن هرگز قابل سنجش با جایگاه ارجمند چین و سیلا (کره) در متون فارسی نیست. بیگمان این تفاوت، نیازمند دلایل تاریخی است.
بحث و تحلیل
چین در متون فارسی نماد اقلیم شرق دور و دروازۀ پیوند با دیگر سرزمینهای همجوار بوده است. نام این سرزمین بهشکل «چین»، «چینستان» (قس. متون دورۀ میانه؛ همچنین ن. ک. به: Akbarzadeh, 2020: 235) در متون فارسی برجای مانده است. برخلاف موقعیت و جایگاه معنادار چین در متون پیشتازیگانی تا به دوران پساساسانی، دو سرزمین همجوار آن، یعنی «سیلا» (کره) و «ژاپن» تنها در متون کلاسیک زبان فارسی قابل فهم میآیند. «سیلا یا شیلا» نامی است که در متون تاریخی، جغرافیایی و حماسی برای سرزمین کره بهکار رفته است. کشور ژاپن نیز با نام «چینی میانه» یعنی «واقواق» در متون فارسی توصیف شده است.
در متون فارسی چون: حدودالعالم (ستوده، 1362: 60)، المسالکالممالک «خردادبه» (1370: 53-54)، «استخری» (1367: 109)، سفرنامۀ «ابوزیدسیرافی» (1380: 169)، تقویمالبلدان (1348: 412)، نخبهالدهر (1381: 232)، عجایبالمخلوقات (1381: 236)، مجملالتواریخ (1389: 27)، کوشنامه (1377: ش. 2241)، جهاننامه (1342: 72) و بسیاری دربارۀ موقعیت دو سرزمین سیلا و واقواق سخن رفته است؛ بنابراین در متون، واقواق و سیلا، دو سرزمین همسایۀ چین و گاهی نیز بخشی از سرزمین چین به توصیف آمدهاند.
چین
الف) متون تاریخی جغرافیایی (نمونه): «مسعودی» (1389: 20، 65) مینویسد: «حد اقلیمها از مشرق از دیار چین آغاز میشود... دریای محیط در مجاورت زابج و جزایر مهراج و شلاهط و هرلج به دریای چین میپیوندد».
ب) متون زرتشتی یا متأثر از روایتهای زرتشتی (نمونه): زرتشتنامه (دبیرسیاقی، 1338: 96) میفرماید:
یکی شاه باشد به هند و به چین
ز تخم کیان اندر آن وقت کین
مر او را یکی پور شایسته کام
نهاده بر آن پور بهرام نام
نشان آنکه چون آید اندر جهان
ستاره فرو بارد از آسمان
افزونتر، با شماری متون پساساسانی در پیوند ایران و چین روبهرو هستیم که در آن قهرمانان اساطیری زرتشتی نقشآفرینان هستند؛ این قهرمانان همگی در آخرت زرتشتی کلیدی هستند؛ در: گرشاسبنامه، «گرشاسب»، فرامرزنامه، «فرامرز» و سامنامه، «سام» و همچنین «جمشید»، همگی از سیستان به چین رفته و در آنجا دلباختۀ ماهرویی چینی میشوند. بیگمان نقشآفرینی چین در لشکرکشی «پیروز» به ایران و ایستایی در برابر تازیان در سیستان به مدت دو سال میتواند بهانۀ درهمتنیدگی سیستان و قهرمانان سیستانی زرتشتی با چین و چینستان باشد.
سیلا
الف) متون تاریخی جغرافیایی (نمونه): جهاننامه (نجیب بکران، 1341: 9، 19): «از جانب مشرق شهرهای چین است، بسیلا و بلاد واقواق... در اقصای مشرق دریایی است که آن را بحر مظلم خوانند، این بحر بر ظهر شهرهای بسیلا و واقواق بکشد...».
ب) در متون فارسی متأثر از روایتهای زرتشتی و سنت متأخر ساسانی: در متون فارسی متأثر از روایتهای زرتشتی و سنت متأخر ساسانی، سیلا بسان بهشتی رویایی، کان زر و سیم، با گواراترین آب و با بهترین مردمان توصیف شده است؛ با وجود این، بس پیداست که کشور کره فاقد کان زر و سیم و چنان آب گوارایی با توجه به موقعیت خود است.
- کوشنامه (1377: 358، 453):
یکی شهریار آید از ما پدید
که تختش زمین کم تواند کشید (آبتین به شاه سیلا)
ز جادو کند پاک روی زمین
شود روشن از تیغ او کار دین
دل شاه طیهور خرسند کرد
لبش را بدین داستان بند کرد
تو (شاه سیلا) امروز فرخ نیای منی (فریدون)
به ماچین و خاور بجای منی
تو باید که پیوسته داری به راه
فرستادهای یکدل و نیکخواه
که پیوسته آرد مرا آگهی
از آن نامور بارگاه مهی
- مجملالتواریخ (ناشناس 1389: 27): «فریدون بن اثفیان بن همایون بن جمشید الملک، مادرش فری رنگ، دختر طهور ملک جزیره بسلا ماچین بود».
واقواق (ژاپن)
د مورد این سرزمین جز دادههای جغرافیایی، هیچ درهمتنیدگی با سنتهای زرتشتی یا باورهای ایران باستان نمیتوان یافت!
افزونتر، نگارنده باید یادآوری نماید که درهمتنیدگی چین و سیلا با کنگدز زرتشتی، بهیاری نقشهای از «حافط ابرو» در کاخ گلستان بهخوبی قابل فهم میآید (اکبرزاده، 2025: زیرچاپ). واقعیت این است که برای درهمتنیدگی چین و سیلا با باورهای دینی زرتشتی باید بهدنبال یک بهانه بود؛ به باور نگارنده، کلیدیترین «قداست چین و سیلا» در یادگارنوشتههای پساساسانی به حمایت و پشتی شاهنشاهی تانگ و سپس آغوش گرم شاهنشاهی سیلا، پساتانگ، برروی بازماندگان ساسانیان در آن کران برمیگردد؛ موضوعی که که دربارۀ ژاپن از راه هیچ متنی گواهی نشده است.
نتیجهگیری
واقعیت این است که فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و مهاجرت سیاسی دودمان شاهی به همراه بسیاری از بزرگان کشوری به کشور چین سرچشمه تغییرات معنادار در زبان فارسی شده است. یکی از این تغییرات معنادار، جابهجایی جغرافیای برخی باورها و اساطیر زرتشتی از خراسان بزرگ به چین است؛ رهاییبخشان فرجامین دین زرتشتی چون «فریدون» از چین-سیلا بهسوی نجات ایران حرکت میکنند؛ چین بسان بهشت زرتشتی، با آخرت ایرانیان باستان گره میخورد؛ جمشید، نماد شاهی فرهمند، در چین غروب میکند. این تغییرات معنادار ریشه در همان مهاجرت سیاسی دارد؛ یعنی زمانیکه چین به ساسانیان سرگردان پناه داد، لشکر داد، مقام داد و آنها را در برابر تازیگان پشتی و در انجام باورهای دینی آزادی داد؛ از این روی، در باورهای دینی زرتشتی با جغرافیای جدیدی بهنام چین روبهرو میشویم؛ با فروپاشی شاهنشاهی تانگ، ایرانیان بدون پناه، از شاهنشاهی سیلا و به گمان بسیار از سرزمین واقواق (ژاپن) نیز یاری خواستند؛ آنچنانکه از متون فهمیده میشود، تنها سرزمین سیلا بدیندرخواست پاسخ مثبت داد؛ به گمانی، تغیر معنادار نام سیلا بهشکل «بسیلا» (به+ سیلا: سیلای خوب) و درهمتنیدگی آن با اساطیر زرتشتی کمترین پرتو آن پشتی تاریخی است. ایرانیان نمکشناس، این دو سرزمین را بهعنوان دو سرزمین مینوی و رهاییبخش خود باور کردند؛ ژاپن، به هر دلیلِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مشکلات مرزی، به ایرانیان لطفی نکرد؛ از این روی، دو همسایۀ این کشور با باورهای زرتشتی گرهخوردند، حال آنکه داده های تاریخی-جغرافیایی هم درمورد این سرزمین (ژاپن) کمرنگ، پرسشبرانگیز، مبهم و فاقد ارزش بررسی است.