محوطۀ تاریخی ویگل و هراسکان در شهرستان آران و بیدگل در شمال استان اصفهان واقعشده است. مطالعات باستانشناسی فصل اول این محوطه منجر به شناسایی بخش چهارطاقی یک آتشکده و قسمتی از راهروی طواف آن گردید. فصل دوم کاوش آتشکده در جهت شناسایی سایر فضاها در اطراف بخش مرکزی آتشکده بود. مطالعات باستانشناسی مشخص ساخت از آنجا که این آتشکده در بافت شهری ساخته شده است، نسبت به آتشکدههایی که دور از محوطههای استقراری ساخته شدهاند، اهمیت بیشتری دارد. بهجز شواهد معماری، عناصر مذهبی و تزئینی گچی یافتشده در این آتشکده، شناسایی چند کتیبۀ پهلوی ساسانی برروی دیوارهای راهروی طواف شرقی آتشکده و کشف سفالنوشتههای پهلوی (استروکا) بر اهمیت آن افزود. کتیبههای پهلوی برروی ازارههای گچی و دیوارهای با پوشش گل اُخری به خطی خوش نگاشته شدهاند و متأسفانه بهجز چند کتیبه بیشتر آنها قابلخوانش نیست و نیازمند پژوهش گستردهای است. گردآوری اطلاعات دربارۀ آتشکدۀ ویگل و کتیبههای پهلوی آن بهشیوۀ میدانی صورتگرفته و روش پژوهش براساس مطالعات زبانشناسی و توصیفی-تحلیلی است. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتنداز: محتوای کتیبههای پهلوی چیست و چه مضامینی را شامل میشود؟ تاریخ تخمینی نگارش این کتیبهها چه بازۀ زمانی را شامل میشود؟ با توجه به مطالعات زبانشناسی و باستانشناختی صورتپذیرفته، قرارگیری این کتیبهها در داخل فضای آتشکده، مضامین کتیبهها سویۀ مذهبی دارند و با توجه به نظر پژوهشگران حوزۀ زبانهای باستانی این کتیبهها احتمالاً در قرون اول و دوم هجریقمری نگاشته شدهاند. با توجه به تاریخگذاری کتیبهها بهنظر میرسد آتشکدۀ ویگل که از روزگار ساسانی حیات داشته، تا قرون اولیۀ هجریقمری فروزان و دارای اعتبار بوده و پس از آن با اشاعۀ دین اسلام بهمرور این آتشکده دستخوش تغییرات ساختاری و هویتی شده و احتمالاً در قرن شش هجریقمری بر اثر رخدادهای تاریخی برای همیشه متروک گردیده است.
محوطۀ ویگل ازجمله استقرارگاههای ساسانی در ایران مرکزی است که مطالعات پیرامون آن بیشتر روی آتشکده و فضاهای معماری متمرکز بوده است؛ بهنحوی این موضوع باعث شده است که از سایر دادههای باستانشناختی این محوطه مانند سفال غفلت شود. با اینحال، بررسیهای اولیه نشان میدهد که حجم زیادی از سفالهای دورۀ ساسانی در این محوطه پراکنده است. همچنین گونهای از تزئین سفال، یعنی تزئین مُهری یا استامپی، نیز به نسبت سایر روشهای مرسوم بیشتر مورداستفاده بوده است. عدم شناختِ جامع از سفال ویگل از یکسو و اهمیت نمونههای استامپی در گاهنگاری و درک هنریِ بخشی از سفالهای این محوطه ازسوی دیگر، ضرورت این پژوهش را دوچندان میکند. پرسشهای پژوهش پیشِرو این است که، سفالهای استامپی ویگل شامل چه نقوشی است و فراوانی هرکدام از این نقوش چهقدر است؟ این نقوش چه شباهتهایی با سایر نقشمایههای رایج هنری، بهویژه نمونههای موجود از دورۀ ساسانی دارند؟ نمونههای موجود را میتوان با کدام یک از محوطههای دورۀ ساسانی مقایسه کرد؟ این پژوهش به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و با تکیهبر مطالعات میدانی و کتابخانهای صورت گرفته است. نتایج حاصل از آن نشان میدهد که نقشمایههای موجود روی 49 نمونۀ مورد بررسی از سفالهای استامپی را میتوان به هفت دسته شامل نقوش: قلبیشکل، گیاهی، دایرهای، هندسی، انتزاعی، طاقی-نعلی و بتهجقه تقسیم کرد. گروهی از نقشمایهها، مانندِ نقوش قلبیشکل و دایرهای را میتوان با برخی از جنبههای هنرهای دورۀ ساسانی مانند: گچبری، حجاری و نقاشی مقایسه کرد. نقوش طاقی-نعلی بهنوعی تداعیگر معماری دورۀ ساسانی و نقوش بتهجقه نیز به ردیف سروهایی شباهت دارد که در فرشهای دورۀ قاجار و صفوی بهچشم میخورد. از منظر گاهنگاری نیز نقوش استامپی ویگل با نمونههای موجود در محوطههای دشت ورامین-پیشوا، چالترخان ری، قلعهگبری و لنگرود قم در حوزۀ بررسی و محوطههایی مانند: تیسفون، قصر ابونصر، قلعۀیزدگرد و مسعینک در خارج از حوزۀ بررسی قابل مقایسه هستند؛ همچنین، تعدادی از نقوش هندسی و ردیفهای عمودی یا افقی نقوش انتزاعی بهنظر ماهیتی محلی داشتهاند و نمیتوان نمونههای مشابهی با آنها را چه ازنظر هنری و چه گاهنگاری تطبیقی یافت.