پلهای لرستان بهواسطۀ قرار گرفتن در مسیر راههای باستانی از اهمیت ویژهای در دورانهای مختلف برخوردار بودهاند. پلهایی که به مقاصد مختلف ازجمله سیاسی، مذهبی و اقتصادی ساخته شده و در روزگارانی علاوهبر ارتباط بین ناحیههای مختلف از طریق عبور از رودخانههای خروشان آن زمان لرستان، نظیر کشکان و برقرار ساختن امنیت راهها بهصورت پلهای درهای نیز عمل مینمودهاند. عدم آگاهی مردم محلی، کشور و جامعۀ بینالملل از ارزش این آثار، تخریب آثار و محیطهای وابسته به آن توسط مردم بومی و گردشگران داخلی، عدم وجود برنامۀ جامع و یکپارچه حفاظت و عدم تخصیص بودجۀ مناسب برای مرمت آنها و تکبُعدی دیدن این آثار در بستر طبیعی خودشان در امر حفاظت و مرمت، همگی باعث گردیده که این آثار باارزش و شاخص بومی در فرآیند تخریب قرار گیرند. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: چگونه میتوان تعریف جامعی از منظر فرهنگی پلهای تاریخی موجود برروی رودخانۀ کشکان ارائه داد؟ چگونه میتوان به چارچوبِ مدلی نظاممند و ساختارگرا جهت حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی موجود بر رودخانۀ کشکان دست یافت؟ بر همین اساس هدف پژوهش، شناسایی منظر فرهنگی پلهای تاریخی منسوب به دورۀ ساسانی رودخانۀ کشکان و ایجاد چارچوبی ساختارگرا ازطریق تجزیه و تحلیل قوانین، منشورها، کنوانسیون و معاهدات ملی و بینالمللی برای حفاظت از منظر فرهنگی آنها است. در این پژوهش، گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای و میدانی انجام گرفته و چهار پل کشکان، کلهر معمولان، پلدختر و گاومیشان2 بهدلیل ارزشهای تاریخی و معماری بهعنوان نمونههای مطالعاتی انتخاب شدند. در ادامه، بعد از خوانش مفاهیم متغیرها، زیرمجموعههای آنها و تجزیه و تحلیل ازطریق روش پژوهش تحقیق کیفی، تحلیل دادهها و عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و توصیههایی در دو دستۀ کلگرا و مختص به خود پلهای منتخب در جهت حفاظت از منظر فرهنگی آنها حاصل گردید که آیتمهای حفاظتی دستۀ کلگرا میتواند برای دیگر پلهای تاریخی منطقه نیز بهکار رود.
گورستانهای باستانی در کنار استقرارگاههای انسانی شکل میگرفتهاند، ولی پراکندگی گورها به جمعیت و مدت استقرار در این سکونتگاهها بستگی داشته است. یکی از دشواریهای پژوهشهای باستانشناختی در شناسایی گورستانها، تعیین عرصه و حریم در این محوطههاست. بهدلیل پراکندگی گورها در گورستانها، تراکم گورها بسیار متفاوت بوده و بنابراین تعیین عرصه و پیشنهاد حریم در این محوطهها همواره با احتیاط بسیار زیادی صورت میگیرد. در سالیان اخیر، با پیشرفت علم و کمک تخصصهای مختلف به باستانشناسی، تعیین عرصه و حدود محوطههای باستانی نیز با دقت بیشتری انجام میشود. یکی از روشهایی که در مکانیابی محوطهها و آثار باستانی و بهتبع آن، تعیین عرصه و حدود محوطهها بسیار کارآمد و مؤثر است، بررسیهای آرکئوژئوفیزیک است؛ بهخصوص در تعیین عرصۀ گورستانهای باستانی که تراکم و پراکندگی گورها بسیار متفاوت است و فقط با بررسی باستانشناختی و گمانهزنی، نمیتوان با اطمینان به تعیین عرصه و حدود در این محوطهها اقدام نمود. در این پژوهش سعیبر آن شده است که به پرسشهای مهمی در زمینۀ تعیین عرصۀ محوطههای باستانی بهخصوص گورستانهای باستانی دستیافت؛ اینکه آیا روشهای معمول تعیین عرصه میتوانند بهطور دقیق حدود گورستانهای باستانی را مشخص نمایند؟ روشهای ژئوفیزیکی چگونه میتوانند در آشکارسازی مکان گورهای باستانی، باستانشناسان را یاری نمایند تا بتوانند با اطمینان بیشتری به تعیین عرصۀ گورستانهای باستانی اقدام نمایند؟ تعیین عرصۀ گورستانهای باستانی که تا به امروز انجام شده، نشانداده است که در مواردی ممکن است که بهدلیل مشخص نبودن مکان گورها، بعضی از قسمتهای گورستانهای باستانی در عرصۀ تعیینشده قرار نگیرد. روشهای ژئوفیزیکی بهدلیل آنکه قادر به مشخص نمودن تمامی پدیدارهای زیر سطحی و بهطبع مشخص نمودن مکان گورهای باستانی هستند، بهخوبی میتوانند روشی باشند که باستانشناسان را در مشخص نمودن عرصۀ گورستانهای باستانی کمک نموده و روش بسیار مناسبی جهت حفاظت از محوطههای باستانی باشند. بررسی آرکئوژئوفیزیک با روش مغناطیسسنجی در محوطۀ باستانی مهدیآباد اولیا1 در منظر فرهنگی بم، با هدف تعیین میزان پراکندگی گورهای باستانی و مشخص نمودن عرصه و حدود این گورستان باستانی در سال 1397 ه.ش. انجام گرفت. این بررسی باعث آشکار شدن حدود 800 گور باستانی گردید و نقشههای مغناطیسی بهخوبی عرصۀ این گورستان باستانی را مشخص نمودند.
ملیحه مهدی آبادی، علی زمانیفرد، سید سید عبدالعظیم امیرشاکرمی، سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
یکی از معیارهای مهم در ثبت میراثجهانی، منظر فرهنگی است که با رویکرد جامع و عملگرایانه به حفاظت از عناصر طبیعی، فرهنگی ملموس و ناملموس محوطههای تاریخی میپردازد. آثار صخرهای تاقبستان بهعنوان یک اثر ملی در فهرست میراث موقت جهانی ثبت گردیده که متأسفانه در سالهای اخیر شاهد تغییرات فیزیکی در عناصر تاریخی و طبیعی آن هستیم. گسستگی ارتباط بین آثار و طبیعت موجب ازدسترفتن ماهیت اصلی محوطه گشته و تخریب بیشتر آن را درپی دارد. با توجه به اینکه منظر فرهنگی تعاملی بین انسان و طبیعت است، آثار تاریخی تاقبستان، آن را بهعنوان نمادیی مستعد برای ایجاد منظر فرهنگی درآورده است. این پژوهش با شناخت طبیعی و تاریخی تاقبستان و براساس نظریههای ارائهشده در حوزۀ مناظر فرهنگی، سعیدر نشاندادن و ضرورت نگاهی جامع در امر حفاظت و مرمت این اثر تاریخی را داشته و درپی اثبات فرضیه است که تاقهای تاقبستان تنها یک اثر تاریخی و باستانشناسی نبوده، بلکه یک منظر فرهنگی است. روش در این پژوهش توصیفی-تحلیلی، براساس دادههای گردآوریشده از منابع اسنادی، کتابخانهای و مشاهدات میدانی است؛ ازجمله پرسشهایی که در این پژوهش به آنها پاسخ داده میشود؛ 1- تعیین معیارهای منظر فرهنگی چیست؟ 2- مؤلفههای تشکیلدهندۀ منظر فرهنگی تاقبستان چه هستند؟ نتیجۀ حاصل از بررسی نشان میدهد، براساس نمادهای جهانی، تاقبستان دارای معیارهای یک منظر فرهنگی با مؤلفههای طبیعی و انسانی بهصورت ملموس و ناملموس بوده و دارای تمامی عوامل مؤثر عینی و ذهنی در شکلگیری منظر فرهنگی است و برخلاف تصور رایج، نقشبرجستههای ساسانی، تنها عامل برای خلق این منظر فرهنگی نیستند، بلکه مؤلفههای منظر فرهنگی تاقبستان، ترکیبی از مؤلفههای طبیعی، فرهنگی است که در طول تاریخ بههم گرهخورده و تفکیکناپذیرند.
استان لرستان در طول تاریخ بهعنوان یکی از مسیرهای اصلی اتصال پایتختها و شهرهای مهم ایران عمل کرده است. نیاز به ایجاد ارتباطات سریع و پایدار میان این مناطق، باوجود رودهای خروشان و درههای عمیق، ساخت پلهای بزرگی را ضروری ساخته است. این پلها که بهعنوان عناصری طبیعی و تعاملپذیر با انسان شناخته میشوند، طی دورههای مختلف در محدودۀ جغرافیایی زاگرسمرکزی لرستان ساخته شدهاند. هدف از احداث این سازهها، برقراری ارتباط با تمدنهای بزرگ و تحقق جنبههای گوناگون حقوق بشر، شامل: روابط مذهبی، قومی، اقتصادی و فرهنگی، و همچنین ایجاد رفاه، امنیت و تسهیل زندگی در مناطق سختگذر کوهستانی بوده است؛ بههمیندلیل، این پلها میتوانند بازتابدهندۀ مفاهیم مرتبط با منظر فرهنگی باشند. بررسی این پلها و مناظر فرهنگی مرتبط با آنها میتواند علاوهبر حفاظت از خود پلها، به شناسایی و صیانت از اجزای تشکیلدهندۀ این مناظر فرهنگی کمک شایانی کند. از سوی دیگر، گام نخست و اساسی در این مسیر، شناسایی دقیق چالشهایی است که تاکنون شناسایی یا طبقهبندی نشدهاند؛ از اینمنظر، هدف اصلی این پژوهش، بررسی چالشهای حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان با استفاده از تحلیل و بررسی اسناد و مدارک مرتبط با این حوزه است. برهمیناساس، پرسشهای پیشِرو مطرح میشوند؛ عوامل بهوجودآورندۀ چالشهای حفاظت از منظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان کدامند؟ چگونه میتوان به ساختاری دستهبندی و طبقهبندیشده از چالشهای حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان دست پیدا کرد؟ در این پژوهش، گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای و میدانی، روی پلهای تاریخی ارزشمند رودخانۀ کشکان انجامگرفته و در ادامه خوانشِ مفاهیمِ چالشها و زیرمجموعههای آنها ازطریق تجزیهوتحلیل به روش پژوهش تحقیق کیفی انجام گرفته است. تحلیل دادهها از طریق عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و درنهایت چالشها و زیرچالشهای مرتبط با آن در شش دستۀ کلی با توجه ویژگیها و شاخصههای نمونههای مطالعاتی دستهبندی شدند.
این پژوهش به بررسی رابطۀ میان متغیرهای جغرافیایی و مکانگزینی، معماری و تداوم استقرار در قلاع اسماعیلی شهرستان دامغان در شمالشرق ایران میپردازد. دامغان در دوران اسلامی، بهعنوان بخشی مهم از شبکۀ دفاعی اسماعیلیان در منطقۀ تاریخی قومس، دربرگیرندۀ مجموعهای از قلاع و پاسگاههای مهم ازجمله: گردکوه، مهرنگار، منصورکوه، قلعهدختر، استیوهاد و شیر بوده است. هدف اصلی این پژوهش ارزیابی میزان تأثیر عوامل محیطی و جغرافیایی بر انتخاب محل استقرار این قلاع و تداوم سکونت در آنها است. این پژوهش با بهرهگیری از رویکرد توصیفی-تحلیلی و با تلفیق دادههای حاصل از بررسیهای میدانی باستانشناسی، منابع تاریخی و متنی، تصاویر ماهوارهای و تحلیلهای مبتنیبر سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) انجام شده است. در اینراستا، مجموعهای از متغیرهای محیطی شامل ارتفاع، توپوگرافی، شیب، منابع آب، اقلیم، زمینشناسی، منابع معدنی، پوشش گیاهی و مسیرهای ارتباطی مورد بررسی قرار گرفته و با الگوی پراکنش قلاع اسماعیلی مقایسه شدهاند. نتایج پژوهش نشان میدهد که پراکنش این قلاع از الگویی هدفمند و غیرتصادفی پیروی میکرده و بهطور مستقیم با شرایط راهبردی محیطی ارتباط داشته است. بیشتر این محوطهها بر ارتفاعات مشرف به حوضۀ رودخانۀ چشمهعلی، مسیرهای ارتباطی مهم مرتبط با جادۀ خراسان بزرگ (جادۀ ابریشم)، دشتهای مستعد کشاورزی و نواحی دارای منابع معدنی احداث شدهاند. این قلاع علاوهبر برخورداری از ارتباط بصری متقابل، از مزایایی همچون موقعیتهای دفاعی مناسب، دسترسی پایدار به منابع آب و بهرهمندی از ظرفیتهای اقتصادی منطقه نیز برخوردار بودهاند. شواهد معماری نیز نشان میدهد که ساختار این استحکامات با شرایط محیطی سازگار شده و ازطریق احداث حوضانبارها، دیوارهای دفاعی، برجهای دیدهبانی و مجموعههای معماری چندسطحی به نیازهای زیستی و دفاعی پاسخداده است. این پژوهش نشان میدهد که متغیرهای جغرافیایی نقش تعیینکنندهای در مکانگزینی، سازمان فضایی معماری و تداوم حیات قلاع اسماعیلی دامغان داشتهاند. این استحکامات را میتوان بخشی از یک شبکۀ سرزمینی یکپارچه دانست که در راستای تحقق اهداف نظامی، اقتصادی، اداری و مذهبی دولت اسماعیلیۀ نزاری در شمال ایران شکلگرفته و توسعه یافته است.