logo

جستجو در مقالات منتشر شده


2 نتیجه برای مفرغ پایانی

جبرئیل نوکنده،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

تپه بازگیر یکی از محوطه‌های باستانی مهم در شناخت دورۀ مفرغ پایانی در حوزۀ شمال‌شرق ایران به‌حساب می‌آید. از این مکان باستانی، مجموعه‌ای فلزی به تعداد 759 قلم با وزن تقریبی بیش از دو تُن از جنس مس پایه از دورۀ مفرغ و در بستر باستان‌شناختی شناسایی شد که از نظر شکل و حجم در نوع خود ویژه است. این مجموعه در سال 1379ه‍.ش. به‌صورت اتفاقی کشف شد و در سال 1389 با مجوز پژوهشکدۀ باستان‌شناسی پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری مورد کاوش نجات‌بخشی قرار گرفت. این مجموعه در زمان خود به صورت هدفمند در زیر یک کف مسکونی دورۀ مفرغ پایانی و در بستر خاک بکر جاسازی شده بود. آثار به‌دست آمده در شکل و کارکرد دارای تنوع بوده و شامل ابزار: کشاورزی، خانگی، رزمی و تشریفاتی و یا اشیای شان‌زا هستند. هر یک از گونه‌ها در بستر برجا در کنار یک‌دیگر قرار داشته و دارای چیدمان منظم بودند. در این‌میان، سه عدد سپر شناسایی شد که کنار یک‌دیگر و زیر تغارهایی با لولۀ ناودانی‌شکل، در حدفاصل اشیای دیگر با کارکرد خانگی، رزمی و تشریفاتی و روی خنجرها، تبرتیشه‌ها، دوشاخ‌ها و میلۀ سنگی جای‌داشتند. سپرها از نظر شکل تا حدودی مشابه یک‌دیگرند و تفاوت اندکی در تعداد مزغل و تسمه دارند. تاکنون این نوع سپرها از دیگر محوطه‌های باستانی هم‌زمان و پس از آن گزارش نشده است. براساس مطالعات انجام شده، این سپرها تاکنون کهن‌ترین سپرهای مکشوف از ایران به‌حساب می‌آیند. با کمک آزمایش‌های XRD و XRF و به‌منظور شناسایی، تجزیه و تحلیل عناصر و آنالیز شیمیایی برروی یکی از سپرها و سایر اشیای مجموعه مشخص شد که جنس آلیاژ آن مس پایه بوده و به‌روش ریخته‌گری و سپس چکش‌کاری سرد ساخته شده است. 

رضیه هاشم‌زاده، محمد قمری‌فتیده، رحمت عباس‌نژاد سرستی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

یکی از واقعیت‌هایی که در بافت‌های باستان‌شناختی مربوط به اواخر عصر مفرغ دیده می‌شود، ترک و یا کوچک‌شدن بیش از اندازۀ محوطه‌ها است. بسیاری از محوطه‌ها و سکونتگاه‌های فلات ایران و خارج از فلات ایران در پایان عصر مفرغ به‌صورت ناگهانی و غیرمنتظره دچار فروپاشی شدند و یا روند رو به رشد این جوامع متوقف شده است. پژوهشگران عوامل متعددی ازجمله: سیل، زلزله، مهاجرت اقوام تازه‌وارد و... را برای این رخداد درنظر گرفته‌اند که به این عوامل می‌توان تأثیر عاملی چون «شهرنشینی مفرط» را نیز اضافه کرد که چندان به آن پرداخته نشده است. متعاقب شهرنشینی مفرط چالش‌هایی از قبیل: تغییرات گرمایی منطقه‌ای، تخریب زیستگاه و تنوع زیستی و اکوسیستم به‌عنوان عواملی شتاب‌دهنده در بحران‌های این دوره، می‌توانسته وخامت شرایط را بیشتر کند و پرسش اصلی این پژوهش بررسی شواهد و میزان و چگونگی اثرگذاری این عوامل در ایجاد بحران‌های عصر مفرغ پایانی است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که پس از افزایش جمعیت در مراکز شهری با توجه به عدم برنامه‌ریزی اداری برای کنترل شرایط ناشی از شهرنشینی متراکم و درنتیجه برهم‌خوردن نظم محیطی و توازن طبیعی، جامعه به‌صورت یک سیستم پایدار سعی‌در بازگرداندن شرایط طبیعی کرده که این سعی، در برگشتن به توازن به‌صورت‌های مختلف هم‌چون تصمیم به ترک استقرارگاه‌های بزرگ و حرکت به‌سمت نواحی حاشیه‌ای و پیرامونی دارای منابع غذایی و آبی کافی بروز کرده است. شواهد این رخداد در مناطقی مانند: مرو، بلخ شمالی و جنوبی و نواحی دوآب در شرق سند دیده می‌شود؛ در برخی موارد نیز بحران در جوامع بیشتر شده و به‌صورت مشکلات جدیدتر هم‌چون قحطی و بیماری‌های همه‌گیر و جدال‌های بین منطقه‌ای و مواردی از این دست بروز کرده که منجر به فروپاشی جوامع شده است. 


صفحه 1 از 1