logo

جستجو در مقالات منتشر شده


3 نتیجه برای مفرغ قدیم

لیلی نیاکان،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

شروع بررسی و کاوش‌های باستان‌شناسی در شمال‌غرب ایران از 1948 م. به‌بعد، نشانه‌هایی از تحولات فرهنگی که در روند جابه‌جایی جمعیتی به‌وجود آمده بودند را مشخص می‌کرد. مهاجرانی که بر اثر تغییرات زیست‌محیطی یا افزایش جمعیت و کمبود منابع زیستی در اواخر هزارۀ چهارم و اوایل هزارۀ سوم قبل‌ازمیلاد در گسترۀ وسیعی از شرق‌باستان از شمال‌شرق آناتولی تا جنوب لوانت استقرار پیدا کردند. این دورۀ فرهنگی در ادبیات باستان‌شناسی، دورۀ ماوراء‌قفقاز قدیم یا فرهنگ کوراارس نامیده شده است. شاخصۀ این فرهنگ در بُعد سفالگری، ساخت و تولید گونه‌ای از سفال سیاه‌رنگ صیقلی، داغ‌دار منقوش با معماری مدور و راست‌گوشه است. هدف اصلی از ارائۀ این پژوهش، دستیابی به چگونگی ارتباط شکلی و نوع نقوش سفال‌های این محوطه است که در پی سامان‌دهی مخازن موزۀ ملی در سال 1383 ه‍.ش. شناسایی، ثبت و مطالعه گردید. پرسش محوری این پژوهش را می‌توان این‌گونه مطرح کرد که سفالگران مهاجر، تجارب هنری خاستگاه اولیۀ خود را تا چه‌حد توانستند بر سبک هنری این سفال‌ها نشان دهند؟ داده‌های این پژوهش براساس مطالعات موزه‌ای و منابع کتابخانه‌ای، جمع‌آوری و موردمطالعۀ تطبیقی قرار گرفت. شیوۀ تجزیه و تحلیل اطلاعات از گونۀ کیفی بوده و ازنظر ماهیت پژوهشی در دستۀ پژوهش‌های تاریخی-فرهنگی قرار می‌گیرد. تفکیک آماری سفال‌ها نشان داد که بیشترین نقش‌ها مربوط به تلفیق الگوهای هندسی چون نوارهای تزئینی و ساده با نقش جانوران و پرندگان بوده که اهمیت این جانوران در بافت زیست‌محیطی منطقه را در روند اقتصاد معیشتی با تمرکز بردامداری و شکار نشان می‌دهد. مقایسۀ این نقش‌ها با دیگر حوزه‌های فرهنگی در گسترۀ جغرافیایی عصرمفرغ قدیم در محدودۀ جغرافیایی شمال‌غرب، غرب و مرکز فلات ایران تا مناطقی از آناتولی و ماوراء‌قفقاز بیانگر برخی نقوش تأثیرپذیر از مبدأ و نقوشی دیگر برروی این سفال‌ها بومی و محلی بوده است. 

علی خایانی، شکوه خسروی،
سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده

مهرهای استامپی از پایدارترین اجزای سنت‌های اداری زاگرس‌مرکزی به‌شمار می‌روند. با این‌حال، ناهمگونی داده‌های باستان‌شناسی و کمبود شواهد دارای لایه‌نگاری مطمئن، به‌ویژه برای اواخر هزارۀ چهارم و اوایل هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد به بحث‌های جالب‌توجهی دربارۀ تداوم یا گسست این سنت‌ها دامن زده است. این پژوهش با بهره‌گیری از داده‌های تازه منتشر شده از: تپه تیلینه، گودین‌تپه، چغاماران و تپه دهسوار، سیر تحول سنت مهرهای استامپی در زاگرس‌مرکزی در فاصلۀ حدود 5000 تا 2500پ.م. را در چارچوب یک گاهنگاری منطقه‌ای به‌روز بازنگری می‌کند. پژوهش ازطریق بررسی تطبیقی سبک، نگاره‌شناسی و بافت باستان‌شناسی مُهرها و اثرمُهرهای استامپی، تفسیرهای مختلف دربارۀ تحول سنت‌های اداری در این منطقه را ارزیابی می‌کند. شواهد نشان می‌دهد که سنت مهرهای استامپی از دورۀ مس‌وسنگ قدیم (5000-4600پ.م.) تا مس‌وسنگ جدید 1-3 (4600-3700پ.م.) در زاگرس‌مرکزی رواج داشته و ضمن تحولات بومی، با شبکه‌های فرامنطقه‌ای نیز در تعامل بوده است؛ هم‌چنین پس از یک شکاف ظاهری در شواهد مربوط به مس‌وسنگ جدید 4-5 (3700-3100پ.م.)، این سنت در عصر مفرغ قدیم (3100-2500پ.م.) نیز تداوم یافته است؛ بنابراین، هرچند ساخت و استفاده از مهرهای استامپی در اواخر هزارۀ چهارم پیش‌ازمیلاد تحت‌الشعاع مهرهای استوانه‌ای و فناوری‌های اداری فرامنطقه‌ای قرار گرفت، سنت مهرهای استامپی زاگرس‌مرکزی در عصر مفرغ قدیم هم‌چنان به حیات خود ادامه داد. تحلیل مدارک موجود نشان می‌دهد که این شکاف ظاهری بیش از آن‌که ناشی از وقفه‌ای واقعی در تولید و استفاده از مهرهای استامپی باشد، نتیجۀ رویت‌پذیری و شرایط بقای مواد فرهنگی و دامنه و دقت محدود کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه‌های کلیدی منطقه است. نتایج این پژوهش از الگویی مبتنی‌بر تداوم نسبی همراه با تحول سبکی، نگاره‌شناسی و اداری در سنت مهرهای استامپی زاگرس‌مرکزی حمایت می‌کند. این یافته‌ها نقش فعال جوامع زاگرس‌مرکزی در شکل‌گیری و تحول شیوه‌های اداری را برجسته می‌سازد و در بحث‌های گسترده‌تر دربارۀ تداوم فرهنگی، برهم‌کنش‌های فرامنطقه‌ای و توسعۀ نهادهای اداری و سیاسی در جنوب‌غرب آسیا در دوران پیش‌از‌تاریخ سهیم می‌شود.

رحمت عباس‌نژادسرستی، شیدا اشرفی، نرجس حیدری،
سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده

محوطه‌های باستانی دشت اردبیل شواهدی بنیادین برای شناخت توالی‌های فرهنگی شمال‌غرب ایران و بررسی تعاملات این منطقه با فلات ایران، قفقاز جنوبی و آناتولی شرقی فراهم می‌کنند. درمیان این محوطه‌ها، تپۀ قلعه‌یئری کورائیم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. نتایج نخستین فصل کاوش‌های لایه‌نگارانه این محوطه در ۱۴۰۲ه‍.ش. براساس داده‌های کاوش دو گمانه حاصل شده است. گمانۀ I با هدف دستیابی به توالی کامل استقراری محوطه و گمانۀ II با تمرکز بر نهشته‌های مرتبط با افق عصر مفرغ قدیم ماوراءقفقاز (کورا-ارس) ایجاد شد. کاوش‌ها شواهد باستان‌شناختی قابل‌توجهی شامل بقایای معماری سنگ‌چین خشک و خشت‌گلی، تأسیسات صنعتی نظیر کوره‌ها، شواهد فلزکاری و مجموعه‌های گستردۀ سفالی را آشکار ساخت. در گمانۀ I توالی لایه‌نگاری منسجم و نسبتاً کاملی به ضخامت حدود ۱۴٫۶متر مستند شد که دربرگیرندۀ لایه‌های متوالی و گاه متناوب دارای سفال‌های دوران اسلامی، تاریخی و عصر مفرغ است. این توالی یکی از پیوسته‌ترین شواهد لایه‌نگاری شناخته‌شده در بخش شرقی شمال‌غرب ایران به‌شمار می‌رود. در گمانۀ II شواهد مهمی از فعالیت‌های فلزکاری شامل: بقایای کوره، سرباره، قطعات سنگ معدن مس، قالب‌های سفالی و بوته‌های فلزگری به‌دست آمد که نشان‌دهندۀ ذوب، پالایش و تولید اشیائ فلزی در عصر مفرغ قدیم است؛ هم‌چنین بقایای جانوری، عمدتاً گوسفند و گاو، و بقایای گیاهی به‌ویژه گندم و جو، بیانگر اقتصادی مبتنی‌بر کشاورزی و دامداری است. یافته‌های ویژه‌ای هم‌چون ابزارهای ابسیدینی، سردوک‌ها، سنگ‌ساب‌ها، ابزارهای استخوانی و پیکرک‌های سفالی نیز گویای فعالیت‌های معیشتی، اقتصادی و نمادین جوامع ساکن محوطه از عصر مفرغ تا دوره‌های تاریخی و اسلامی هستند. باتوجه به فقدان تاریخ‌گذاری مطلق، چارچوب گاهنگاری محوطه برپایۀ گاهنگاری نسبی و گونه‌شناسی سفال استوار است. نتایج پژوهش، تداوم بلندمدت استقرار را نشان می‌دهد که با دو وقفۀ عمدۀ سکونتی، احتمالاً درنتیجه فعالیت‌های زمین‌ساختی مرتبط با گسل سنگاور و نیز تحولات محیطی و تاریخی منطقه، همراه بوده است. 


صفحه 1 از 1