فراهم نمودن آب برای باشندگان سرزمین ایران که در ناحیۀ خشک و نیمهخشک زمین قرار گرفته است، همواره یکی از مهمترین چالشهای مردمان این سرزمین و حکومت های آن از آغاز شکلگیری نخستین دولتها تاکنون بوده است. اقلیم کمبارش سببشده است تا مردمان ایران برای فراهمنمودن آب و در دسترس داشتن آن به نوآوریهایی در اینزمینه رویآورند. ساخت کاریز (قنات) یکی از کاربردیترین روشهای بهرهمندی از منابع آب زیرزمینی است که پیشینۀ ابداع و ساخت آن به هزاران سال پیش به ایرانیان نسبت داده شده است. بهرهبرداری از منابع آب جاری و روی سطح زمین نیز از مهمترین روشها و شیوههای معمول درمیان ساکنان ایران و مردمان دیگر سرزمینها است. در اینمیان ساخت بندها و سدها روی رودخانهها و چشمهها، ایجاد آبراهها و شبکههای آبرسانی، نوآوری و شیوهای است در بهرهبرداری بیشتر و پایدارتر از منابع آب جاری. در حوضۀ آبریز رودخانۀ پلوار که پایتخت هخامنشی پاسارگاد در آن جایگرفته است، مجموعهای گسترده از سازههای آبی تاریخی وجود دارد که شامل چندین بند، آبراه، آبگیر و چشمه است. بندها بیشتر روی شاخههای فرعی رودخانۀ پلوار ساخته شده است و شبکههای آبرسانی در چندین رشته در پاییندست بندها جای گرفته است. این سازهها در دشتهای دیدگان، مرغاب، پاسارگاد، سرپنیران، کمین و ارسنجان ساخته شده است. این پژوهش به صورت کوتاه به معرفی و چگونگی ساخت سازههای آبی دورۀ هخامنشی در محدودۀ موردمطالعه میپردازد. این سامانههای آبی گسترده با درایت و هوشمندی مدیران و مهندسان هخامنشی، آب را به تمامی دشتها و دره های کوهستانی ناحیۀ پاسارگاد میرسانده است. آبادیها و سکونتگاههای عمومی، باغها، زمینهای کشاورزی، ساختمانها و مراکز دولتی و در پایان پردیس شاهی کوروش و مجموعه بناهای شاهانۀ پاسارگاد بخشی از مصرفکنندگان این سامانههای آبی هستند. در ساخت بندها از مصالح خاک رس و لاشهسنگ بهکار برده شده و برخی از آݣݣنها نیز دارای سازههای معماری با بلوکهای سنگی تراشخورده است. آبراهها نیز در چندین مسیر در دامنۀ تپهها و صخرهها ایجاد شده است. مطالعات و بررسیها نشان میدهد ساخت سازههای آبی ناحیۀ موردمطالعه از دورۀ فرمانروایی کوروش بزرگ آغاز شده و در دورۀ داریوش بزرگ گسترشیافته و تا پایان حکومت هخامنشی توسعه و بهرهبرداری از آن ادامه یافته است.
مطالعۀ انطباقپذیری اقلیمی معماری حال و گذشته با بهرهمندی از علوم باستانشناسی، معماری، جغرافیا، اقلیمشناسی کاربردی و دیریناقلیمشناسی امکانپذیر است. انجام چنین مطالعاتی در ارتباط با مجموعۀ تختجمشید در دشت مرودشت متعلق به دورۀ هخامنشی، اطلاعات نوینی به گسترۀ دانستههایمان از معماری دورۀ مذکور میافزاید. پژوهش حاضر بهدنبال ارزیابی سه پرسش اصلی است؛ 1) مؤلفههای کالبدی معماری مجموعۀ تختجمشید بهمنظور انطباقپذیری آن با شرایط اقلیمی چه بوده است؟ 2) میزان اثربخشی این مؤلفهها در راستای موضوع مذکور در چه حد بوده است؟ و 3) تمهیدات گرمایشی یا سرمایشی غیرکالبدی مجموعه چه بوده است؟ اطلاعات لازم به روشهای کتابخانهای و میدانی و تحلیلهای چهار نرمافزار اتوکد، کلایمت کنسالتنت، اکوتکت و دیزاینبیلدر در حوزۀ انرژی و معماری گردآوری و به روش توصیفی-تحلیلی پردازش شده است. مؤلفههای کالبدی معماری مجموعه شامل جهتگیری آن بهسمت جنوب با کشیدگی شمال غربی-جنوب شرقی، تراکم و ارتفاع زیاد بناها و ایجاد معابر با عرض کم، استفاده از خشت در ساخت دیوارها و ایجاد پوشش مسطح تیر چوبی، تعبیه درگاهها و پنجرههای جانبی در دیوارهای جنوبی در اغلب بناها، ساخت ایوان ستوندار در ورودی اغلب بناها است. این مؤلفهها در استفاده از حرارت تابشی خورشید جهت گرمایش ساکنان در برخی ساعات در محدودۀ زمانی اواسط مهر تا اواسط فروردین مؤثر است. اما بهکارگیری این راهکارها از اواسط آبان تا اواسط اسفند (درمجموع 1632 ساعت) کافی نیست و به تولید گرما نیاز بوده است. به احتمال، ساکنان جهت دستیابی به آسایش حرارتی، در برگزاری گردهماییها مدیریت زمانی داشته و از تمهیدات گرمایشی غیرکالبدی مشابه منقلهای آتش قابلحمل مکشوف از کاخهای امپراتوری آشور استفاده میکردهاند؛ درنهایت، انطباقپذیری اقلیمی مجموعه با دشت مرودشت و اتخاذ تمهیدات گرمایشی و سرمایشی مناسب در آن باعث تأمین آسایش حرارتی ساکنان میشده است.