در معماری بومی ایران یکی از اصول طراحی فضاهای شهری مردمواری بوده است. معمار ایرانی همیشه نیازها و خواستهای انسان را درنظر میگرفته است. معمار گذشته براساس اقلیم موردنظر فضای معماری را درجهت فراهم کردن آسایش انسان طراحی میکرده است. باتوجه به اینکه از ویژگیهای معماری اقلیم گرموخشک ایران آفتاب سوزان و درجه حرارتی بالاست، یکی از تمهیداتی که معمار گذشته درجهت سایهاندازی در گذرها طراحی و ساخته است، ساباتها هستند. ساباتها ساختارهایی در کوچهها و گذرها هستند که بخشی از معبر را سرپوشیده کرده و همچنین این عناصر اقلیمی علاوهبر مطلوب ساختن شرایط زیستی، در مقاومسازی ساختمانهای دو طرف گذرها نقش داشتهاند. با مطالعه و بررسی پیرامون ساختار کالبدی این عناصر اقلیمی-سازهای میتوان بخشی از دانش نهفتهشدۀ فراموششدۀ معماران گذشته ایران را نمایان ساخت و همچنین در شهرسازی امروزی از این عناصر بومی پایدار الگوبرداری کرد و بهره گرفت. بین هندسه و کالبد معماری ساباتهای محلۀ فهادان یزد، رابطۀ معنیدار و مستقیمی وجود دارد. براساس مرور ادبیات، موضوع این پژوهش و بررسیهای انجامگرفته، تاکنون برروی مفهوم سابات بهعنوان عنصری اقلیمی، بررسی میزان پایداری آن در گذرها و گونهشناسی در شهرهایی چون اصفهان، یزد، دزفول و شوشتر صورت گرفته است. این نوشتار برای نخستینبار ویژگیهای هندسی، معماری ساباتهای محلۀ فهادان یزد را مورد ارزیابی قرار داده است. پژوهش حاضر براساس هدف، بنیادی-کاربردی و بهروش استدلال استقرایی دادهها به اثبات رسیده است. گردآوری اطلاعات بهشیوۀ کتابخانهای، میدانی و ترسیمی انجام شده و این مقاله بر آن است تا تأثیر هندسه بر کالبد و شکل معمارانه ساباتهای محلۀ موردنظر را مورد تحلیل قرار دهد. براساس یافتههای این تحقیق آشکار شد که هندسه بهعنوان عاملی تأثیرگذار بر کالبد معماری ساباتهای محلۀ فهادان یزد است. نقشۀ ساباتهای موردمطالعه از مستطیل کامل ایرانی و یا دیگر نسبتهای آن پیروی میکنند. بیشتر ساباتهای انتخابی در این محله ازلحاظ کشیدگی نقشه درجهت شمالی-جنوبی قرار گرفتهاند. بیشترین تعداد ساباتها ازلحاظ مکانی در وسط گذر واقع شدهاند، همچنین هندسۀ قوس آنها بیشترین تعداد بهصورت مازهدار است.
حسین صدیقیان، میثم نیکزاد، امیر اشنویینوشآبادی، الهام قاسمی، سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
شهرستان خوسف از توابع استان خراسان جنوبی در شرق ایران در حاشیۀ شرقی کویر لوت با آبوهوای گرموخشک واقع شده است. با وجود بافتها و بناهای تاریخی در این منطقه از ایران، شناخت چندانی از آنان در دسترس پژوهشگران باستانشناسی، شهرسازی، معماری و تاریخهنر نیست. در بررسی باستانشناختی که توسط نگارندگان در سال 1393 ه.ش. در منطقۀ خوسف صورت پذیرفت توجه ویژهای به بافتهای تاریخی و خانههای مسکونی گردید که عمدتاً مربوط به اواخر دوران قاجار و پهلوی است. در طی این پژوهش، سه بافت تاریخی نسبتاً سالم و برپا در شهر خوسف و روستاهای خور و نوغاب مطالعه شد و 45 خانۀ تاریخی در این بافتها و سایر روستاهای تاریخی خوسف بررسی شدند. بافتهای تاریخی/سنتی مطالعهشده اکثراً دایر و امروزه با تغییراتی در کالبد بنا همچنان مورد استفادۀ مردمان محلی منطقه هستند. روش انجام این پژوهش توصیفی-تحلیلی و شیوۀ گردآوری اطلاعات در آن نیز بر پایۀ بررسیهای باستانشناسی در منطقه بهمنظور مستندنگاری و جمعآوری اطلاعات درمورد خانههای سنتی خوسف و سپس مطالعات کتابخانهای استوار است. پژوهش پیشرو درصدد پاسخگویی به سه پرسش اصلی است؛ شرایط آبوهوایی چه مقدار بر نوع ساختارها و اجزای معماری خانههای سنتی خوسف تأثیر گذاشته است؟ آیا این شرایط مانع تأثیرپذیری از تغییر و تحولات معماری رایج دورۀ قاجار و پهلوی شده یا خیر؟ و اینکه شیوههای تزئینی رایج در معماری خانههای خوسف چگونه بوده است؟ برمبنای پرسشهای پژوهش، اهداف اصلی پژوهش حاضر نیز شامل بررسی میزان تأثیرپذیری خانههای سنتی خوسف از شرایط اقلیمی منطقه و تحولات معماری ایران و نیز مطالعۀ ساختارها و اجزای مختلف معماری این ابنیه و تزئینات وابسته به آنها است. نتایج پژوهش نشان میدهند که معماری سنتی خوسف بهشدت از اقلیم منطقه تأثیر پذیرفته و ازلحاظ ساختار معماری و تزئینات وابسته به آن بهمیزان اندکی از تحولات معماری دورۀ قاجار تا پهلوی تأثیر گرفتهاند.