51 نتیجه برای معماری
رضا غفاریهریس، رعنا فصیحی،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده
هدف از این پژوهش تحلیل و بررسی تزئینات معماری ستونهای چوبی مساجد مراغه است. روش پژوهش برمبنای مطالعۀ پیمایشی و توصیفی و جمعیت آماری مشتمل بر 14 مسجد ستوندار چوبی شهر مراغه است که 8 مسجد بهدلیل تجدید بنای کلی و یا فاقد تزئینات بودن ستونهای چوبی آنها از جمعیت آماری کنار گذاشته شده و نمونههای مورد مطالعه شامل 6 مسجد است. امروزه بهدلیل عدم استفاده از این نوع تزئینات در ساخت مساجد و منحصر به فرد بودن آنها چنین پژوهشی ضروری بهنظر میرسد. این سرستونهای چوبی با آرایه مقرنسکاری و خراطیشده به اشکال هندسی آویزان، پلهپله و کنگرهدار تزئین شدهاند، بهطوریکه بر روی این سرستونها تزئینات غنی با نقشمایههای گل و بوته اسلیمی بهوفور دیده میشود. رنگهای استفادهشده در این نقوش شامل مشکی، سفید، قرمز، سبز، زرد، آبی، قهوهای روشن و تیره، فیروزهای و طیفهای مختلف این رنگها هستند. در کنار این موضوعات تزئینی، از خوشنویسی آیات، عبارات و اسماء جلاله نیز استفاده شده است. نتایج حاصل از این پژوهش بیانگر آن است که تزئینات معماری ستونهای چوبی مساجد مراغه ضمن تبعیت از سبک هنری واحد و خاص، از نوعی تنوع رنگ، طرح و فرم ستونها در مساجد مختلف برخوردار بوده و تا حدودی با همدیگر متفاوت هستند.
حسن اکبری،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
با وجود پژوهشهای فراوان باستانشناسی دورۀ نوسنگی بدونسفال در آسیای غربی مخصوصاً در لوانت، فعالیتهای باستانشناسی در زاگرسمرکزی در این دوره انگشتشمار بوده است. زاگرسمرکزی یکی از مناطق مهم آسیای غربی است که نخستین تلاشهای بشر در زمینۀ یکجانشینی، اهلی کردن جانوران و کشت نباتات در این ناحیه صورت گرفته و سیمره بزرگترین رود زاگرسمرکزی است. پروژۀ باستانشناسی سیمره براساس بررسی و کاوشهای باستانشناسانه حوزۀ سد سیمره بنا شد. داگنجوون نیز از جمله محوطههایی بود که در طی پروژۀ باستانشناسی نجاتبخشی سد سیمره در سال 1389 ش. مورد کاوش قرار گرفت. در مجموع 70 متر مربع از محوطه مورد کاوش قرار گرفت که منجر به کشف سه مرحلۀ استقراری شد، هیچ نشانی از وجود ظرف سفالی در این محوطه یافت نشد و آثار معماری از تمامی مراحل و ترانشهها با کیفیت متفاوت بهدست آمد. از نکات جالب معماری این محوطه، الگوپذیری از محیطزیست زاگرسمرکزی است و استفاده از مصالح بومی و طبیعی منطقه که برگرفته از بستر طبیعی منطقه است، کاملاً در معماری این محوطه نمایان است و این بهعلت نوع مصالح بومی و دسترسی آسان و سطح فناوری و اطلاعات دربارۀ اینگونه مصالح است. این پژوهش با هدف بنیادی صورتگرفته و روش دادهافزایی آن براساس روش میدانی و کتابخانهای است و در آن ضمن معرفی و توصیف کاملی از معماری این محوطه، بحثی مستند درخصوص معماری دورههای A و B نوسنگی بدونسفال، ویژگیهای خاص معماری هر دوره و روش ساخت معماری در ناحیۀ لوانت، آناتولی، سوریه و زاگرسشمالی (عراق) ارائه داده و بهدنبال پاسخدادن به پرسشهایی هستیم که با توجه به وضعیت معماری این محوطه مانند راستگوشه بودن و... این محوطه متعلق به کدام دورۀ از نوسنگی بدونسفال است؟ به چهعلت دیوارها کمعرض و نازک هستند؟ چرا تراکم معماری در دو ترانشه تفاوت دارد؟.
شهریار ناسخیان، مهدی سلطانی، محمود ستایشمهر،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
ایمنی و امنیت همواره از دغدغههای اصلی انسان محسوب میشده، لذا آدمی همواره بهدنبال یافتن شیوههایی برای کاهش اثرات عوامل تهدیدکنندۀ ایمنی و امنیت خود بوده است. از آنجاکه کشور ایران از قرون گذشته در مسیر حوادث تاریخی و در معرض انواع یورشها و تهاجمهای نظامی ملل و قبایل همسایه واقع شده بود، پدیدۀ دفاع در معماری و شهرسازی اثر زیادی داشته و اثرات مرئی آن قلعه، حصار، برج، خندق و... هستند. قلاع استحکامات نظامی یا غیرنظامی بودند که با استفاده از ویژگیهای جغرافیای طبیعی و در جهت حفظ امنیت، عموماً در ارتفاعات ساخته میشدند. بافران یکی از شهرهای تاریخی و کهن شهرستان نایین است که درکنار راه باستانی ری به کرمان واقع شده است. قلعهها بهعنوان مهمترین نمود نظام دفاعی گذشتۀ مجتمعهای زیستی در این شهر دارای تنوّع و گوناگونی چشمگیری هستند. تعدادی از این قلعهها در خارج از محدودۀ مسکونی مکانیابی شده و درکنار مزارع قرار گرفتهاند. یکی از آنها نیز درکنار مجتمع زیستی و بر روی بلندترین نقطه با نقشهای کاملاً متفاوت طراحی و ساخته شده است. این قلعهها به اسامی قلعۀ ریگ، قلعهرضی، قلعۀ علیآباد، قلعهسوری، قلعۀ حسینآباد، قلعۀ یکهدرخت و قلعهرستم هستند. پژوهش حاضر از روش توصیفی- تحلیلی و ارزیابانه و همچنین مصاحبه با افراد مطلع و آگاهان محلی (سنت شفاهی) استفاده میکند. با توجه به اینکه در آثار مکتوب (منابع جغرافیای تاریخی، سفرنامهها و...) نیز اشارهای به این قلعهها نشده، رویکرد عمدۀ پژوهش مبتنیبر مطالعات و مشاهدات میدانی است. نتایج پژوهش مبین آن است که قلاع بافران در سه گونۀ قلعههای سکونت موقتی در زمان ناامنی و بحران، قلعههای قرارگرفته بر گرداگرد روستا بهعنوان مکمّل قلعه مستقر بر بلندی در کار حفاظت از مجتمع زیستی و قلعههای اربابی قرار میگیرند که در این میان قلعهرستم بهدلیل موقعیت قرارگیری خاص و ویژگیهای کالبدی و معماری، در نظام دفاعی گذشتۀ بافران دارای نقش پررنگتر و با اهمیتتری بوده است.
کریم حاجیزاده باستانی، اسماعیل معروفیاقدم، سعید ستارنژاد، فریبرز طهماسبی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
مقابر یا بناهای آرامگاهی یکی از مهمترین عناصر معماری ایرانی - اسلامی هستند که در زمینههای مختلف نیاز به بررسی و پژوهشهای موشکافانه دارند. اهمیت این دسته از بناها در میان ایرانیان بهحدی است که در هر دوره از ادوار اسلامی ایران، مهمترین و پرکاربردترین هنرها و اوج تزئینات معماری مربوط به آن دوره در ساختمان آنها به کار گرفته میشده است. بهطور کلی تزئین در بناها نقش مؤثرتری ایفا میکند، چراکه اگر بنا از نظر فرم و سازه برای باستانشناسان و طراحان قابلفهم باشد، ممکن است برای عامۀ مردم چنین نباشد و این تزئیناتاند که در نگاه اول بیننده را به خود جلب میکنند. این مقاله، هنر کتیبهنگاری را بهعنوان یکی از مهمترین عناصر تزئینی بناهای اسلامی در چهار مقبرۀ سلجوقی شمالغرب ایران یعنی گنبد سرخ، برج مدور، سهگنبد و گنبد کبود مورد بررسی قرار میدهد. روش تحقیق مقاله بهصورت تفسیری-تاریخی بوده و سپس با رویکرد تحلیلی به مطالعۀ تزئینات چهار مقبره خصوصاً از نظر معماری، نقوش، کتیبهها و موقعیت و جایگاه آنها بر روی بناها پرداخته است. همچنین علاوهبر بررسی مقالات، کتب و اسناد مربوط، با برداشت میدانی از مقابر مذکور، نقشه و تزئینات و سپس جدول مقایسهای کتیبهها و انواع آنها بهلحاظ مضمون ارائه می-شود. در این ارتباط، پرسشهای زیر مطرح است: 1. معماری، نقوش و تزئینات مقابر سلجوقی شمالغرب ایران چگونه و کتیبههای آنها از نظر مضمون به چند دسته تقسیم میشوند؟ 2. مضامین کتیبهها، در موقعیت و جایگاه آنها بر روی بدنۀ بناها چه تأثیری دارد؟ بررسیها نشان میدهد که کتیبههای مقابر سلجوقی شمالغرب به گروههای مختلفی از جمله کتیبههای آیات قرآنی، کتیبه با مضمون تاریخ بنا، کتیبه با مضامین دعا، کتیبه با مضمون معمار و بانی بنا تقسیم میشوند. از طرف دیگر جایگاه این کتیبهها در بناها نسبت به نوع مضمون و میزان قداست آنها متفاوت بوده، بهطوریکه کتیبههای آیات قرآنی در بالاترین قسمت بنا، کتیبه با مضامین دعا در ارتفاعی پایینتر و کتیبههای حاوی تاریخ بنا، بانی و معمار مقبره در سطوح پایینی و بر روی بدنه بنا جای میگیرند.
مهناز شریفی، عباس مترجم،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
تپهقشلاق یکی از معدود محوطههای استقراری دورۀ روستانشینی قدیم در درۀ تالوار شهرستان بیجار مربوط به هزارۀ پنجم ق.م. است که با توجه به آزمایشات تاریخگذاری به روش تابشگرما از تاریخ 5500 ق.م. لغایت 3600ق.م. بدون وقفه مورد سکونت بوده است. انجام سه فصل کاوش باستانشناختی این محوطه، اطلاعات ارزندهای درخصوص وضعیت فرهنگی و باستانشناسی منطقه در اختیار ما قرار داد. شواهد باستانشناسی روستای کهن قشلاق نشان داد که بافت معماری به لحاظ کالبدی شامل اتاقهای کوچک متمرکز و مشرف به حیاط مرکزی هستند که با توجه به یافتههای منقول میتوان کارکرد آشپزخانهای، انباری و نشیمن را برای آنها تشخیص داد. ورودیهای اصلی بهسمت جنوبغربی (آفتابگیر) باز میشوند. در اتصال دیوارها در کنجها از روش قفلوبست استفاده شده و در ارتفاع باقیمانده از بناها هیچگونه نشانهای از ترک ناشی از تفاوت بار وارده در کنجها دیده نمیشود. با توجه به اینکه درۀ تالوار بیجار در گذرگاه بینابینی شمالغرب ایران و زاگرس مرکزی قرار گرفته، لذا نوعی تعامل روش و سازهای از هزارۀ پنجم و چهارم ق.م. شمالغرب ایران مانند حاجیفیروز و دالما و همچنین ویژگیهای بومی و محلی و تأثیرات فرهنگهای همزمان در محوطههایی مانند سهگابی و گودین در شرق زاگرس مرکزی در بافت آن وجود دارد. از لحاظ روش، این پژوهش متکی بر دادههای نویافته از کاوشهای میدانی باستانشناسی و سپس مطالعه و مقایسه با بافتهای معماری شناختهشده همزمان در مناطق پیرامونی استوار است. همچنین در برخی موارد به نشانههای معماری سنتیـروستایی در محل نیز استناد شده است. در مجموع مشخص شده که معماری اولیه این منطقه بهعنوان یک عنصر فرهنگی هنری از ارتباطات فرامنطقهای، ویژگیهای بومی و فناوریهای نوآورانه ترکیب یافته است.
محمدابراهیم زارعی، فاطـمه باباعـلیپـور،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
از گونههای رایج معماری متأخر تاریخی ایران، بناهای مختلف اربابی هستند که نمونههایی از آنها در دورۀ قاجار ساخته شده و موردتوجه حاکمان شهرها و روستاهای محلی این دوره قرار گرفته بوده است. روستای ورکانه در دهستان الوند شرقی، از توابع بخش مرکزی شهر همدان بهفاصلۀ 15 کیلومتری جنوبشرقی و در درۀ ارزانفود-ورکانه در منطقهای کوهستانی قرار دارد. ادارۀ این روستا در دورۀ قاجار و پهلوی توسط «نقیخان و مهریخانم قراگوزلو» بوده است. از حضور خاندان قراگوزلوها در روستای ورکانه دو بنای تاریخیِ «خانۀ اربابی» و «اصطبل پرورش اسب» با فاصلۀ بهترتیب یکصد و پانصد متری، خارج از بافت روستا بهجا مانده است که در زمرۀ بناهای حکومتی، بهعنوان الگوهای منتخب دو گونۀ متفاوت معماری درباری محلی و قابلقیاس با مجموعۀ بناهای اربابی «قراولخانه» آقاولر در تالش است که مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار خواهند گرفت. هدف اصلی این نوشتار، شناخت الگوها و دگرگونیهای ایجادشده در معماری سنتی روستایی، برمبنای اندیشهها و روشهای تغییرشکلیافته در دو نوع بنای مختلف اربابی دورۀ قاجار و پس از آن است. بر این اساس، جستار پیشِرو با روش توصیفی - تحلیلیِ میدانی به معرفی، تجزیه و تحلیل سبکشناسانه و طبقهبندی عناصر معماری روستایی و تحولات اجتماعی تأثیرگذار در فرآیند شکلگیری معماری اربابی دورۀ قاجار در روستای ورکانه میپردازد. پرسشهای این جستار: نخست، چهعواملی موجب قرارگیری این بناها در خارج از بافت روستا بوده است؟ دوم، این بناهای مورد مطالعه، چه نسبت از معماری منطقه تأثیرپذیرفته و تأثیرگذار بوده است؟ برآیند پژوهش نشان میدهد که براساس ویژگیهای معماری، این دو بنا منفک از بافت روستای ورکانه و با تأثیرپذیری از معماری درباری و اروپایی مرسوم در دورۀ قاجار با مصالح بومآورد ساخته شدهاند که خانۀ اربابی با نقشۀ نیمچلیپایی و شیوۀ برونگرا و اصطبل اسب با نقشۀ مستطیلشکل متقارن ساخته شده است.
نیما ولیبیگ، نگار کورنگی،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
در گذر زمان یکی از عناصر اصلی انتقالدهندۀ بارهای عمودی ساختمان، ستونها بودهاند که بهدلیل مسائل انتقال بار، شیوههای معماری، مصالح در دسترس و نوع اتصالات، فرمهای گوناگونی پیدا کردهاند. با بررسیهای انجامشده بر روی ستونها میتوان بخشی از دانش فراموششدۀ معماری ایرانی را آشکار ساخت و نیز تنوع فرمی و ساختاری ستونها را بهشکل کلی دستهبندی کرد. اندازه و فرم قلمه، پایه و سرستون در شکلگیری فرم نهایی ستونهای سنگی پیش از اسلام ایران بهشکل مستقیم تأثیرگذار بودهاند. اکثر پژوهشگران در شرح آثار معماری تنها به توصیف کلی ستونها در خلال بررسی یک بنا پرداختهاند. این پژوهش برای نخستینبار عامل هندسه را بهعنوان یکی از عوامل اصلی در ساختار ستونهای پیش از اسلام ایران تحلیل خواهد کرد. دادههای این پژوهش ترکیبی از دادههای کتابخانهای و میدانی است. در این پژوهش با تصویربرداری و بررسی انواع ستونها، دستهبندیهای موردنظر انجام شد. پژوهش پیشرو تلاش دارد تأثیر فرم و اندازه را در ساختار ستونهای سنگی در بناهای کهن پیش از اسلام ایران مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. تحلیلها آشکار کرد که در شکلگیری پایه و بدنۀ ستونهای سنگی در بناهای کهن ایران عموماً از فرم و نقوش بومی رایج در ایران استفاده شده، بهگونهایکه پایهستونها در دورههای مختلف به اشکال مکعبی و گلدان وارونه بوده و بدنۀ ستونها نیز به سه شکلِ ساده، شیاردار و خیارهای بودهاند. امّا در شکلگیری سرستونها از عناصر موجود در ساختار ستونهای برخی تمدنهای دیگر تأثیر گرفته شده و بیشتر از فرم و نقوش گیاهی، حیوانی و انسانی بهره بردهاند.
شفق توکلی، شهریار ناسخیان، محبوبه مرتضایی،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
در معماری بومی ایران یکی از اصول طراحی فضاهای شهری مردمواری بوده است. معمار ایرانی همیشه نیازها و خواستهای انسان را درنظر میگرفته است. معمار گذشته براساس اقلیم موردنظر فضای معماری را درجهت فراهم کردن آسایش انسان طراحی میکرده است. باتوجه به اینکه از ویژگیهای معماری اقلیم گرموخشک ایران آفتاب سوزان و درجه حرارتی بالاست، یکی از تمهیداتی که معمار گذشته درجهت سایهاندازی در گذرها طراحی و ساخته است، ساباتها هستند. ساباتها ساختارهایی در کوچهها و گذرها هستند که بخشی از معبر را سرپوشیده کرده و همچنین این عناصر اقلیمی علاوهبر مطلوب ساختن شرایط زیستی، در مقاومسازی ساختمانهای دو طرف گذرها نقش داشتهاند. با مطالعه و بررسی پیرامون ساختار کالبدی این عناصر اقلیمی-سازهای میتوان بخشی از دانش نهفتهشدۀ فراموششدۀ معماران گذشته ایران را نمایان ساخت و همچنین در شهرسازی امروزی از این عناصر بومی پایدار الگوبرداری کرد و بهره گرفت. بین هندسه و کالبد معماری ساباتهای محلۀ فهادان یزد، رابطۀ معنیدار و مستقیمی وجود دارد. براساس مرور ادبیات، موضوع این پژوهش و بررسیهای انجامگرفته، تاکنون برروی مفهوم سابات بهعنوان عنصری اقلیمی، بررسی میزان پایداری آن در گذرها و گونهشناسی در شهرهایی چون اصفهان، یزد، دزفول و شوشتر صورت گرفته است. این نوشتار برای نخستینبار ویژگیهای هندسی، معماری ساباتهای محلۀ فهادان یزد را مورد ارزیابی قرار داده است. پژوهش حاضر براساس هدف، بنیادی-کاربردی و بهروش استدلال استقرایی دادهها به اثبات رسیده است. گردآوری اطلاعات بهشیوۀ کتابخانهای، میدانی و ترسیمی انجام شده و این مقاله بر آن است تا تأثیر هندسه بر کالبد و شکل معمارانه ساباتهای محلۀ موردنظر را مورد تحلیل قرار دهد. براساس یافتههای این تحقیق آشکار شد که هندسه بهعنوان عاملی تأثیرگذار بر کالبد معماری ساباتهای محلۀ فهادان یزد است. نقشۀ ساباتهای موردمطالعه از مستطیل کامل ایرانی و یا دیگر نسبتهای آن پیروی میکنند. بیشتر ساباتهای انتخابی در این محله ازلحاظ کشیدگی نقشه درجهت شمالی-جنوبی قرار گرفتهاند. بیشترین تعداد ساباتها ازلحاظ مکانی در وسط گذر واقع شدهاند، همچنین هندسۀ قوس آنها بیشترین تعداد بهصورت مازهدار است.
زهرا پورشعبانیان، محمد مرتضایی، هایده خمسه،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
در فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی، مسجد بهعنوان مهمترین بنای ماندگار اسلام در شهرها و اقلیمهای مختلف ساخته شده است، و هویت شهرهای اسلامی با مساجد جامع درهم آمیخته است. مسجد جامع همدان، کهنترین مسجد در بافت قدیمی شهری، در میان بازار این شهر و میدان مرکزی واقع شده است. این مسجد شاخص، متعلق به قرون اولیۀ اسلامی است، که در طی دورانهای مختلف خصوصاً دوران صفوی و قاجار مورد بازسازی و مرمت قرار گرفته است، اما از ساختار کهن مسجد آثاری باقینمانده، و ساختار فعلی متعلق به دورۀ قاجار است. باوجود ویژگیهای کلی این اثر، شکل ساختمان مسجد جامع تأثیر زیادی در هماهنگ ساختن ساختمان با شرایط اقلیمی دارد. حال این پرسش مطرح میگردد که اقلیم منطقه تا چه میزان توانسته بر فرآیند شکلگیری مسجد تأثیرگذار باشد؟ و الگوپذیری از شرایط اقلیمی تا چه میزان دوام ساختار مسجد را تضمین نموده است؟ بر مبنای پرسشهای فوق هدف پژوهش حاضر این است که با بهرهمندی از روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا به منابع مطالعاتی و بررسیهای میدانی به معرفی و تجزیه تحلیل ساختار معماری مسجد جامع پرداخته شود، تا زمینۀ پاسخگویی به پرسشهای مطرح شده فراهم گردد. برآیند چنین بررسی را میتوان در تأثیرپذیری ویژگیهای معماری مسجد جامع، از اقلیم منطقه مشاهده نمود؛ این اثر، علاوهبر عملکرد مذهبی، موقعیت مکانی این مسجد و قرارگیری در امتداد بازار اصلی شهر، منجر به آن شده که مسجد جامع نقش مهمی را در شکلگیری نظامهای طراحی و سیمای عمومی شهر ایفا نماید. با توجه به ساختار معماری مسجد جامع عمده تحولات صورت گرفته در بنا مربوط به دورههای قاجار و معاصر است؛ ساختار مسجد تابع الگوی شبستان ستوندار بوده، دارای گنبد، گلدسته و سنگاب میباشد، و تنها نمونۀ مسجد گنبددار با ارزش تاریخی در بافت شهری همدان است.
حمید خانعلی، اکبر پورفرج، رضا عطایی، حمیده داداشوند نیگجه،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده
استفاده از عنصر ستون، زمینۀ لازم برای بزرگ شدن فضاهای معماری را فراهم کرد. بنا به اذعان یافتههای باستانشناختی، مناطق شمالغرب ایران بهدلیل وجود منابع چوب و سنگ فراوان در استفاده از این عنصر پیشگام بوده است. در معماری قدیم ایران، ستون علاوهبر نقش کاربردی، نقش تزئینی و زیباییشناسی نیز داشته، به همیندلیل بنا به شرایط مختلف اقتصادی و زمینههای فرهنگی، در دورههای مختلف ستونها در سبک و سیاقهای گوناگون با مصالح آجر، سنگ یا چوب در بناها استفاده شدهاند. باتوجه به بناهای شناختهشده از دورههای آغازتاریخی و تاریخی در شمالغرب، به اهمیت ستون در گذشتۀ منطقه پی میبریم، همچنین در دورۀ اسلامی نیز این عنصر، نقش کلیدی در بناهای این منطقه دارد. در دوران ایلخانی و صفوی بنا به دلایل اقلیمی و فرهنگی، ستون بهصورت سنگی و چوبی با تزئینات فراوان همراه با سرستونها و پایهستونها در برخی مساجد آذربایجان مورد استفاده قرار میگرفته است. بهنظر میرسد مساجد اسنق و جمالآباد در هریس و مهربان، نقطۀ شروع معماری ستوندار با ستونهای با تزئینات پرکار بوده که در ادامه در کاخهای ستوندار صفوی به اوج زیبایی میرسند. مقالۀ حاضر از یکطرف درکنار بررسی روند تحول ستون در منطقه، به تشریح تأثیر اقلیم در استفاده از معماری ستوندار در منطقه پرداخته و ازطرف دیگر بهدنبال منشاءیابی سنت معماری ستونهای با تزئینات پرکار استفادهشده در مساجد و کاخهای دورۀ صفوی مثل عالیقاپوی اصفهان، مساجد بناب و مراغه است. روش جمعآوری اطلاعات شامل بازدیدهای میدانی، ثبت و مستندنگاری دادهها بوده که درنهایت با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از مطالعات کتابخانهای به تحلیل موضوع پرداخته است.
یاسر حمزوی، مهدی رازانی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
معماری دستکند و زیرزمینی موسوم به «معبد وَرجووی» از بناهای شاخص در گونۀ معماری مذهبی و دستکند در دامنۀ کوه آتشفشانی سهند است که در روستای وَرجووی از توابع شهرستان مراغه، استان آذربایجانشرقی واقع شده است. در منابع گذشته چندان به آرایهها و تزئینات این اثر توجهی نشده و بهطور کلی بسیاری از مطالعات پیشین، تکرار اطلاعات نخستین در رابطه با تاریخ، کاربری و حجاریهای این معماری زیرزمینی هستند. باتوجه به این نکته که درمورد آرایههای معماری این مجموعه، تاکنون مطالعات تخصصی صورت نپذیرفته است، وجود تنوع آرایۀ معماری در این بنا، همچنین وجود شواهدی از کاربرد آرایهها با مصالحی بهجز سنگ در این بنا میتواند ازجمله یافتههای این تحقیق باشد. از اینرو هدف از ارائۀ این مقاله، بازشناسی و معرفی آرایههای معماری دستکند وَرجووی مراغه است که در همینراستا پرسشهایی از قبیل اینکه: در معماری دستکند وَرجووی بهغیر از آرایههای حجاریشده در بدنهها، چه شواهد دیگری از کاربرد آرایهها با مصالح دیگر وجود دارد؟ آرایههای نویافتۀ جدید مربوط به چه دورهای هستند؟ چگونه میتوان ازطریق مطالعه در آرایههای معماری، به تدقیق بخشی از تاریخ استفاده و کاربرد بنا دست یافت؟ مطالعات درراستای هدف مقاله براساس بررسی میدانی (کدگذاری و عکاسی از فضاهای معماری و بررسی دقیق و عکاسی از آرایههای معماری) و مطالعات کتابخانهای جهت تدقیق اطلاعات بهدستآمده انجام گرفت و در ادامۀ تحلیل محتوا صورت پذیرفت. درنهایت آرایههایی ازقبیل اندودهای پوششی و تزئینی (ملات رنگی) و مقرنسکاری و همچنین خوشنویسی ثلث با استفاده از رنگدانه در بنا برای اولینبار شناسایی گردید. موارد فوق نشاندهندۀ کاربرد بنا در طی دورههای مختلف است و میتوان قدیمیترین آثار و شواهد استفاده از گنبدخانۀ اصلی را در کاربری جدیدش در دورۀ اسلامی، به دورۀ ایلخانی نسبت داد.
سعید ستارنژاد، بهروز عمرانی، حسین ناصریصومعه، سید مهدی حسینینیا،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
یکی از انواع اصلی آثار صخرهای، فضاهای دستکند آئینی-مذهبی است. این فضاهای دستکند از دیرباز موردتوجه، تقدس و احترام گروههای اجتماعی متدین و پایبند به آموزههای دینی بوده است. از این منظر میتوان گفت منطقۀ مراغه یکی از کانونهای فوقالعاده مهم، غنی و دیرپای معماری آئینی-مذهبی در تاریخ و فرهنگ ایران بوده است. در عصری که فضاهای دستکند آئینی در بسیاری از مناطق، رونق آئینی و قوت قُدسی تأثیرگذار خود را از دست داده است، برخی از فضاهای دَستکند آئینی-مذهبی در مراغه همچنان حضور فعال و پررنگ دارد. بر همین اساس این پژوهش ضمن شناسایی، معرفی و تبیین ویژگیهای خاص فضاهای دستکندِ آئینی-مذهبی این منطقه، به عامل شکلگیری این فضاهای آئینی نیز پرداخته است؛ بنابراین در کنار روش میدانی جهت ثبت، ضبط و توضیح وضعیت کنونی، از مطالعات اسنادی برای شناخت عامل شکلگیری معماری آئینی-مذهبیِ شهرستان مراغه استفاده گردید. انجام این پژوهش درصدد پاسخگویی به این پرسش بنیادی است که، فضاهای دستکند آئینی-مذهبی در مراغه به چند گونه تقسیم میشوند؟ نتایج بررسیهای انجامشده، حاکی از شناسایی تعداد 8 اثر صخرهای آئینی-مذهبی در شهرستان مراغه است. معماریهای صخرهای فوق از منظر ریختشناسی در قالبهای سطحی و زیرسطحی قابل دستهبندی هستند. همچنین ازلحاظ گونهشناختی و تقسیمبندی ماهیت کاربری دارای استفادههای مختلفی است، ازجمله: الف) مسجد، ب) خانقاه، پ) کلیسا، ت) معبد بودایی، ث) نیایشگاه روباز، ج) گوردخمه، چ) قبور صخرهای. هماکنون بسیاری از این محوطهها دچار ویرانی شده، با وجود این برخی از فضاها، جایگاه قُدسی خود را حفظ نموده و با تغییراتی مورد استفادهاند.
عباس نامجو،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
دو استان خوزستان و ایلام بهواسطۀ موقعیت جغرافیایی خود همواره درطول تاریخ موردتوجه تمامی حکومتهای مستقر و حاکم در ایران بودند. این توجه منحصر به یک یا دو دولت نبود و این اقبال درطول تاریخ حتی پیشازتاریخ بهواسطۀ موقعیت جغرافیایی مناسب و همجواری با بینالنهرین ادامه داشت. در برخی از دورهها بنا بهدلایل سیاسی، مذهبی، قومی و... مقرّ قدرت در بخش خارج از جنوبغرب فلات ایران متمرکز بود. حکومتهایی چون هخامنشی و ساسانی از آنجمله هستند. دولت ساسانی با بیش از 4 قرن حکمرانی در گسترهای عظیم در آسیایغربی، همواره توجه ویژهای به خاک پارس داشت. شهرهای معتبر این دوره چون استخر، گور و شاپورخوره در این حوزۀ جغرافیایی احداث شدند. شمار قابلتوجه نقوشبرجسته، بناهای معماری عامالمنفعه، آتشکدهها (چهارتاقیها)، گواه بر این جایگاه استثنائی سرزمین پارس است. اما با تمامی این دلایل، جنوبغرب، مشخصاً خوزستان و ایلام، همچنان در کانون توجه دولتمردان ساسانی بود. در این پژوهش با استناد به متون و منابع مکتوب تاریخی، جغرافیایی و سفرنامههای (تألیفشده در فاصلۀ قرنهای سوم تا نهم ه.ق.) و بناهای چهارتاقی و آتشکدههای متعدد و قابلتوجه در این نواحی این اهمیت و توجه موردبررسی قرار گرفت. روش تحقیق در این پژوهش، تاریخی و توصیفی است. با بررسی متون و مدارک باستانشناختی (چهارتاقیها) و مطالعه در خط سیر ساخت چهارتاقی از جنوب به شمال در کرانۀ مرزی بین النهرین باستان، و اشارۀ غالب متون تاریخی به وجود آتشکدههای متعدد در این نواحی، میتوان به این نتیجه رسید که این بخش از خاک ایران اهمیتی برابر با پارس در حکومت ساسانی داشته، و این مناطق نیاز به بررسی و کاوشهای بیشتر در حوزۀ دولت ساسانی دارد.
مصیب امیری،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
استفاده از گچ بهعنوان تزئینات در ساختمانها عمری طولانی دارد. بررسی آثار بازمانده از دورههای تاریخی نشان میدهد که هنر گچبری از عصر اشکانیان روشمند و از اسلوب ویژه برخوردار شده است. این روشها در عصر ساسانیان رو به تکامل نهاده و در دوراناسلامی با تغییراتی تداوم یافت. دانستههای ما از هنر تزئینات گچبری دورۀ ساسانی بیشتر براساس کاوش چند محوطۀ مهم این دوره ازجمله شهر تاریخی بیشاپور است. بیشاپور مرکز کورهشاپور یکی از کوره یا ایالتهای پنجگانۀ پارس بهحساب میآمد در زمان «شاپور اول» دومین شاهنشاه ساسانی تأسیس شد. در کاوش بیشاپور درکنار تابلوهای موزاییک منحصربهفرد، گچبری و رنگآمیزی روی گچ، بهویژه در بخش ارگ شاهی بهدست آمده است. یافتههای مهمی ازجمله آشکار شدن فضاهای معماری در جنوب ایوان موزاییک در بخشی موسوم به «ارگ شاهی» و یافتههای سنگی ازقبیل: هاون، خونک، پیکرههای سنگی از جنس سنگ مرمر و مهرههای تزئینی، کورۀ شیشهگری و قطعات ظروف شیشهای، سفال و فلز ازجمله آثاری هستند که در کاوش فصل نهم بهدست آمده است. مهمترین آثار معماری بهدستآمده عبارتنداز: راهروهای ضلع جنوبی ایوان موزاییک، اتاقهای همراه با طاقچههای گچبری که بعضاً با رنگ قرمز از جنس گل اخرا نقاشی و تزئین شدهاند و همچنین در این اتاقها اندود گچ دیوارها و اندود گچی کف فضاهای معماری نیز بهدست آمده است. گچبریهای بهدستآمده بیشتر نوارهای موازی که بیشتر در حاشیۀ طاقچهها و ورودیها بهکار میرفته را شامل میشود. تزئینات گچی ایوان موزاییک شامل: اندود گچ و رنگآمیزی روی اندود و همچنین آثار و بقایای گچبری است. حال، پرسش اصلی در این پژوهش با ایننظر که این قطعات همگی متعلق به دورۀ ساسانی هستند، با چه روشی ساخته شدهاند؟ در این مقاله روش یافتهاندوزی دادهها به دو شیوۀ میدانی و کتابخانهای صورت گرفته و کوشششده است تا این یافتهها در بستر هنر گچبری دورۀ ساسانی شهر تاریخی بیشاپور معرفی و تجزیه و تحلیل شود.
فرشته ساکی، محسن جاوری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
وقف سنتی پسندیده است که درطول زمان باعث شکلگیری بناها و مجموعههای متعددی شده، که بسیاری از آنها باوجود گذشت زمان، همچنان دوام و بقای خود را براساس شرایط حاکمبر آنها حفظ کردهاند. وقف باتوجه به ماهیت خود، علاوهبر اینکه عامل ساخت و احداث بناهای عامالمنفعه بوده، حفاظت و نگهداری آن بناها و همچنین بافت شهری پیرامون آنها را نیز تضمین کرده است. درراستای تأثیر وقف بر حفظ و بقای بناهای مذهبی و نظمبخشی به بافت شهری پیرامون آنها، در این مقاله بهطور موردی به مطالعۀ مجموعۀ علیقلیآقا که یک شاهکار معماری دورۀ صفوی در اصفهان است و در چارچوب وقف شکل گرفته، پرداخته میشود. این مجموعه علاوهبر نظمبخشی و فرمدهی به بافت شهریِ پیرامون خود، عامل حفظ و بقای آن نیز شده است. این مجموعه در اواخر دورۀ صفوی توسط «علیقلیآقا» از خواجگان دربار «شاه سلطانحسین» احداث شده و شامل: مسجد، حمام، بازار، سقاخانه، تیمچه، کاروانسرا، مکتبخانه و زورخانه است. هدف این پژوهش تأثیر وقف و پیامدهای آن بر چگونگی شکلگیری بناهای عامالمنفعه و بقای این آثار تا زمان حاضر، با مطالعۀ موردی مجموعۀ علیقلیآقا بهعنوان یکی از مجموعههای برپاشده در دورۀ صفوی است. این پژوهش بهدنبال پاسخ به مسائلی شامل: چگونگی تأثیر وقف بر شکلگیری این مجموعه و نقش آن در فرمدهی بافت شهری پیرامون خود و بقای این مجموعه تا زمانحاضر، است. این پژوهش که از نوع تحلیلی-تاریخی است، حول محور استخراج مطالب وقفنامۀ مربوطه و استفاده از مندرجات آن و تطبیق موارد مندرج در آن با وضعیت موجود است و بیان این نکته که یک بنا یا مجموعهبنا چگونه تحتحمایت وقف شکل میگرفته و پس از احداث، سنت وقف و شرایط واقف چگونه میتوانسته دوام و بقای آنرا تضمین نماید.
محمدصادق طاهرطلوعدل، بهرام صالحصدقپور، سینا کمالیتبریزی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
امروزه بناهای مذهبی-آموزشی در شهر تهران که در دورۀ قاجار ساخته شدهاند، بهعلت عوامل فرسایش طبیعی و گسترش شهری، دچار تغییرات نامطلوب کالبدی گردیدهاند؛ همچنین ارزشهای معنایی و ناملموس این بناها با گذر زمان کمرنگ شده، بهطوریکه جایگاه این مدارس در جامعه تنزل پیدا کرده است. بهمنظور احیا و بازسازی این ابنیه، شناسایی و توجه به تمامی ارزشهای مؤثر در فرآیند حفاظت ضروری است؛ لذا هدف اصلی این مقاله، بررسی پدیدههای معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. همچنین پرسش اصلی پژوهش، چگونگی تأثیر پدیدههای معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. برای تحقق این هدف، از روش پژوهش ترکیبی (کیفی-کمی) استفاده شده است. روش جمعآوری اطلاعات بهصورت مطالعات اسنادی- کتابخانهای، بازدید میدانی و مصاحبه با متخصصین است. همچنین روش تحلیل اطلاعات با استفاده از کدگذاری باز، آزمون «کای دو» و همبستگی «پیرسون» است. پایایی پرسشنامه توسط آلفای «کرونباخ» و روایی پرسشنامه توسط مشورت با متخصصین تأیید شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهند رابطۀ معناداری بین پدیدههای معماری و حفاظت از ارزشهای کالبدی، رفتاری و معنایی در بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران وجود دارد؛ همچنین بیشترین اهمیت ارزشی در بناهای مذهبی-آموزشی، مربوط به ابعاد غیرکالبدی بنا یعنی ارزشهای رفتاری با ضریب همبستگی 0.91، سپس ارزشهای معنایی با ضریب همبستگی 0.87 شده است؛ لذا برای بازسازی و احیاء ارزشهای شایستۀ این بناها، تنها توجه به حفاظت کالبدی (جنبههای ملموس بنا) با ضریب همبستگی 0.70 کافی نیست و باید به جنبههای ناملموس بنا هم توجه جدی شود. درنهایت مشخص گردید مهمترین ریزمتغیرهای مؤثر در پدیدههای معماری قاجاری تهران: نمای طرح از جنبۀ فرم، کاربری بنا از جنبۀ عملکرد، ارزش اخلاقی از جنبۀ طرح، نوع طاق و سقف از جنبۀ فناوری و ارزش اجتماعی از جنبۀ یکپارچگی شناسایی شدهاند.
میلاد باغشیخی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
درطول دورۀ قاجار بناهایی مذهبی با ویژگیهای تزئینی خاص و زیبا ساخته شد. این پژوهش سعی بر آن دارد تا با تمرکز بر مسجدِ تبریزی کاشان، تزئینات معماری آنرا مورد بررسی، توصیف و تحلیل قرار دهد. روش گردآوری دادهها، برمبنای بررسیهای میدانی و مطالعات کتابخانهای (اسنادی) است و سپس با بهرهگیری از روشهای توصیفی-تحلیلی و مقایسهای صورت پذیرفته است. هدف آن شناسایی و طبقهبندی نقوش و مضامین اصلی تزئینات معماری مسجد تبریزی کاشان ازجمله بناهای اوایل دورۀ قاجار در مقایسه با مسجد-مدرسۀ سپهسالار مربوط به اواسط دورۀ قاجار در مرکز حکومت آنها و در پی پاسخ بدین پرسش صورت گرفته است: تزئینات معماری مسجد تبریزی ازلحاظ تزئین و مضامین شامل چه مواردی است و چه تفاوتها و شباهتهایی با مسجد-مدرسۀ سپهسالار دارد؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که مسجد-مدرسۀ سپهسالار تهران توسط فردی ساخته شده که بهلحاظ جایگاه سیاسی و اجتماعی از موقعیت شایانی برخوردار بوده است. بههمین علت وسعت و تزئینات پرکاربردتری نسبت به مسجد تبریزی کاشان دارد. تزئینات وابسته به معماری مسجد تبریزی کاشان شامل: کاشیکاری، حجاری، تزئین کتیبهایی، نقاشیدیواری و گچبری، همچنین دنبالهرو تزئینات وابسته به معماری سنتی دوران پیشین است. عمده نقوشِ مذهبی بهکاررفته در مسجد شامل نقوشِ گیاهی و هندسی است که در قالب فن نقاشی و کاشیکاری به اجرا درآمده است.
حمید افشار، هایده خمسه، محمد بهرامزاده،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
باستانشناسیِ شهری، به اقلیتهای دینی و نقش آنها در بافت تاریخی و اجتماعی شهرها توجه خاص دارد. بررسی نحوۀ زندگی، معماری شاخص و چگونگی تعامل اقلیتهای مذهبی در بافت شهری از موارد مهم و موردتوجه این شاخۀ باستانشناسی است. خیابانهای «سیتیر» و «میرزاکوچکخان» تهران محدودۀ موردنظر در این تحقیق بهشمار میروند. وجود «کلیسای مریم مقدس» متعلق به مسیحیان ارمنی، «کلیسای پطرس» متعلقبه مسیحیان فرقۀ پروتستان، «کنیسۀ حیّم» متعلقبه یهودیان و آدریان (آتشکده) زرتشتیان که از اواخر دورۀ حکومت «ناصرالدینشاه» تا اواخر پهلوی اول در این محدوده ایجاد شدهاند، بافت شهری متمایزی را نسبت به دیگر نقاط شهر بهوجود آورده است. برهمیناساس پرسشهای پژوهش عبارتنداز: نحوۀ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بافت شهر تهران در دورۀ قاجاریه و پهلوی اول نسبت به بناهای مذهبی اقلیتهای دینی چگونه بوده است؟ آیا معماری مذهبی اقلیتهای دینی مختلف در این دوره به یک میزان در بافت شهری تهران تأثیرگذار بودهاند؟ روش پژوهش در این گفتار از نوع پژوهشهای بنیادی است. دادههای پژوهش به شیوۀ مطالعۀ میدانی و تحقیق کتابخانهای جمعآوری شده و با روش توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. پژوهش حاضر از منظر باستانشناختی، معماری، میزان رؤیتپذیری و نحوۀ تعامل این آثار را در بافت تاریخی شهر تهران بررسی خواهد کرد تا جایگاه این اقلیتها در ساختارهای اجتماعی حاکمبر شهر آشکار شود. همچنین با مقایسۀ این آثار، سهم و میزان تأثیر و تأثر هر یک از ادیان را در بافت شهر تهران مشخص خواهد کرد. بررسی بهعملآمده حاکی از آن است که اقلیتهای مذکور با تغییر در نوع نگرش به معماری مذهبی نسبت به دوران پیش از مشروطه، بناهای متمایزی را درون بافت شهری بهوجود آوردهاند. در اینمیان ارامنه باتوجه به داشتن پیشینۀ غنی در معماری، بیشترین بهره را از شرایط اجتماعی-سیاسی بعد از مشروطه کسب کرده و تأثیر بسزایی در بافت شهری تهران ایجاد کردهاند.
حسین صدیقیان، میثم نیکزاد، امیر اشنویینوشآبادی، الهام قاسمی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
شهرستان خوسف از توابع استان خراسان جنوبی در شرق ایران در حاشیۀ شرقی کویر لوت با آبوهوای گرموخشک واقع شده است. با وجود بافتها و بناهای تاریخی در این منطقه از ایران، شناخت چندانی از آنان در دسترس پژوهشگران باستانشناسی، شهرسازی، معماری و تاریخهنر نیست. در بررسی باستانشناختی که توسط نگارندگان در سال 1393 ه.ش. در منطقۀ خوسف صورت پذیرفت توجه ویژهای به بافتهای تاریخی و خانههای مسکونی گردید که عمدتاً مربوط به اواخر دوران قاجار و پهلوی است. در طی این پژوهش، سه بافت تاریخی نسبتاً سالم و برپا در شهر خوسف و روستاهای خور و نوغاب مطالعه شد و 45 خانۀ تاریخی در این بافتها و سایر روستاهای تاریخی خوسف بررسی شدند. بافتهای تاریخی/سنتی مطالعهشده اکثراً دایر و امروزه با تغییراتی در کالبد بنا همچنان مورد استفادۀ مردمان محلی منطقه هستند. روش انجام این پژوهش توصیفی-تحلیلی و شیوۀ گردآوری اطلاعات در آن نیز بر پایۀ بررسیهای باستانشناسی در منطقه بهمنظور مستندنگاری و جمعآوری اطلاعات درمورد خانههای سنتی خوسف و سپس مطالعات کتابخانهای استوار است. پژوهش پیشرو درصدد پاسخگویی به سه پرسش اصلی است؛ شرایط آبوهوایی چه مقدار بر نوع ساختارها و اجزای معماری خانههای سنتی خوسف تأثیر گذاشته است؟ آیا این شرایط مانع تأثیرپذیری از تغییر و تحولات معماری رایج دورۀ قاجار و پهلوی شده یا خیر؟ و اینکه شیوههای تزئینی رایج در معماری خانههای خوسف چگونه بوده است؟ برمبنای پرسشهای پژوهش، اهداف اصلی پژوهش حاضر نیز شامل بررسی میزان تأثیرپذیری خانههای سنتی خوسف از شرایط اقلیمی منطقه و تحولات معماری ایران و نیز مطالعۀ ساختارها و اجزای مختلف معماری این ابنیه و تزئینات وابسته به آنها است. نتایج پژوهش نشان میدهند که معماری سنتی خوسف بهشدت از اقلیم منطقه تأثیر پذیرفته و ازلحاظ ساختار معماری و تزئینات وابسته به آن بهمیزان اندکی از تحولات معماری دورۀ قاجار تا پهلوی تأثیر گرفتهاند.
حسن کریمیان، حامید نورسی، فرید احمدزاده، طاهر ابوبکری،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
محوطۀ تاریخی قلات موتآباد در منطقۀ پیرانشهر بهلحاظ مستندات متعدد تاریخی و فرهنگی ازقبیل: آثار سفالی، بقایای معماری، آجری و بهخصوص از جهت نقشۀ معماری بسیار حائز اهمیت است. وجود نقشۀ موسوم به «ستارهای» در طراحی حصار بیرونی محوطه، بیانگر اهمیت و نقش محوری این محوطه در دشت پیرانشهر است. این محوطه در جوار یکی از شعب رودخانۀ زاب کوچک قرار گرفته است که در اثر گذر زمان، استفاده از آن بهعنوان پایگاه نظامی در دورۀ معاصر و حفاران قاچاق بهتدریج تخریب شده است و هماکنون شواهد آوار معماری در سطح محوطه قابل مشاهده است. نمونههایی از طراحی نقشۀ ستارهایشکل در نقاط مختلف ایران و همچنین قلعههای اروپایی قابل مشاهده، و از این حیث با نقشۀ قلات موتآباد قابل مقایسه است. مسأله اصلی این نوشتار، بررسی این محوطه با تکیه بر مدارک و شواهد موجود است تا ضمن دستیابی به یک تاریخگذاری نسبی محوطه، اهمیت ساختارهای نظامی در دشت پیرانشهر را مورد مطالعه قرار گیرد؛ بنابراین پرسشهایی مطرح است: 1- بنای قلات موتآباد متعلق به چه دورۀ زمانی، و دارای چه ساختار و نقشهای است؟ 2- قلات موتآباد پیرانشهر بهلحاظ فرم و ساختار معماری دارای چه ویژگی و کارکردی است؟ بر ایناساس، نتایج تحقیق با توجه به مطالعۀ منابع مکتوب تاریخی، مقایسۀ نمونههای مشابه و همچنین آثار مادی در سطح محوطه، میتوان بیان کرد که محوطه در دورۀ صفویه، افشار یا اوایل قاجار، با نقشهای موسوم به ستارهایشکل، با کارکرد و عملکردی نظامی و الهام گرفتن از عناصر معماری غربی بنا شده است. روش تحقیق پژوهش حاضر تاریخی، توصیفی-تحلیلی است و جمعآوری یافتهها با مطالعۀ منابع تاریخی، مستندنگاری میدانی و تحلیل تصاویر هوایی و دادههای حاصل از آن فراهم شده است.