logo

جستجو در مقالات منتشر شده


1 نتیجه برای معادشناسی زرتشتی

سونیا میرزایی،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

چکیده 
در سال ۲۰۰۳م. کشف آرامگاه سنگی «ویرکاک»، رهبر کاروان سغدی، و همسرش «ویوسی» در شهر چانگ‌آن چین، نمونه‌ای بی‌نظیر از تلاقی باورهای زرتشتی و سنت‌های تصویری سغدی-چینی را در قالب 11قاب سنگی نمایان ساخت. این پژوهش با تمرکز ویژه بر چهار قاب پایانی، که مراحل سفر روان پس از مرگ را بازنمایی می‌کنند، نخستین تفسیر منسجم و مبتنی‌بر منابع اصیل زرتشتی (اوستا و متون پهلوی) از این بخش از آرامگاه را ارائه می‌دهد. تحلیل با بهره‌گیری از چارچوب نشانه‌شناسی تصویری و رویکرد تطبیقی دین‌پژوهانه انجام شده است. پژوهش حاضر مفاهیم محوری پایان فردی در معادشناسی زرتشتی‌ شامل: دئنا، داوری مینوی، عبور از پل چینود و رسیدن به گرودمان، را با ساختاری روایی، دقیق و وفادار به متون بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که این تصاویر، بازتاب مستقیم باورهای زرتشتی هستند. برخلاف برخی تفاسیر پیشین که حضور عناصر مانوی را مطرح کرده‌اند، این پژوهش با استناد به منطق درون‌دینی زرتشتی، تلفیق این دو سنت را مردود می‌داند. در سطحی فراگیرتر، این مطالعه نه‌تنها به بازشناسی سغدیان به‌عنوان واسطه‌های انتقال دین زرتشتی به شرق می‌پردازد، بلکه آرامگاه ویرکاک را به‌مثابه گواهی تصویری از چگونگی بازنمایی مفاهیم دینی ایرانی در بستر فرهنگی چین سدۀ ششم میلادی معرفی می‌کند. این تحلیل، گامی نو در بازخوانی هنر تدفینی زرتشتی و فهم تطبیقی دین و تصویر در تاریخ فرهنگی ایران و آسیای شرقی است.
کلیدواژگان: معادشناسی زرتشتی، پایان فردی، سرگذشت روان، آرامگاه ویرکاک، چانگ‌آن.

مقدمه 
باور به زندگی پس از مرگ یکی از بنیادی‌ترین ارکان دین زرتشتی است. در این آئین، روان انسان پس از جدایی از تن، سفری معنوی و دشوار را آغاز می‌کند که طی آن با داوری مینوی، عبور از پل چینود، و درنهایت ورود به یکی از جایگاه‌های نهایی چون بهشت یا دوزخ مواجه می‌شود. این فرآیند نه‌تنها بُعدی فردی و اخلاقی دارد، بلکه با ساختار کیهانی جهان نیز گره خورده است. مفاهیم کلیدی‌ای چون: «دئنا»، «داوران مینوی»، «امشاسپندان»، و «پل چینود» در اوستا و متون پهلوی به‌تفصیل تشریح شده‌اند و منظومه‌ای معادشناسانه را شکل می‌دهند که در تاریخ اندیشۀ دینی ایران جایگاه ویژه‌ای دارد.
آرامگاه ویرکاک به‌عنوان سندی تصویری، بستری را فراهم می‌کند تا مفاهیم انتزاعی معادشناسی زرتشتی در قالب هنر تصویری بازنمایی شوند. این آرامگاه در دوره‌ای ساخته شده که تعاملات فرهنگی سغدیان، ایرانیان و چینی‌ها در اوج خود قرار داشته است. اگرچه برخی از پژوهش‌ها تأثیر فرهنگ چینی یا حتی باورهای مانوی را بر برخی عناصر این نقوش مطرح کرده‌اند، اما چهار قاب پایانی با پیوستگی روایی، انسجام مفهومی، و ارجاعات روشن به متون دینی زرتشتی، به‌وضوح بازتاب‌دهندۀ آموزه‌های پایان فردی در این دین هستند.

بحث و تحلیل
قاب هشتم، آغاز سفر روان

در این قاب، تصویر روان یک زن و مرد که از دریایی موج‌دار بیرون کشیده می‌شوند، آغازگر سفر پس از مرگ است. در ابتدا این صحنه با مفاهیم مانوی چون «دریای باززایی» تفسیر شد، اما چنین عناصری در آموزه‌های زرتشتی جایی ندارند. براساس متون زرتشتی، دریای نمادین این قاب می‌تواند همان «راه جدایی» باشد که روان برای رسیدن به داوری باید از آن عبور کند. سه پیکرۀ بال‌دار که به استقبال روان آمده‌اند، در متونی هم‌چون هادخت‌نسک به روان‌های نیک پیشتر اشاره دارند.
نیمۀ بالایی قاب، مردی نشسته در ورودی غار را نشان می‌دهد. ابتدا او را «مانی» یا «کومایاپوتا» دانستند، اما روایت دقیق‌تری از متون پهلوی، این تصویر را با زرتشت مرتبط می‌داند؛ زمانی‌که زرتشت در ریاضت بود و با دیوی روبه‌رو شد که قصد فریب او را داشت. جامی که مقابل او قرار دارد و موجودی که در برابرش خم شده، یادآور صحنه‌ای در دینکرد است که در آن زرتشت دیو را با خواندن «اهونا ویریا» می‌راند. 

قاب نهم، داوری مینوی
در بالای قاب، ایزدی درون گردونه‌ای نشسته که در ماه قرار دارد و در زیر آن، سه گاو نقش بسته‌اند. براساس شواهد متنی، این ایزد می‌تواند بهمن باشد؛ امشاسپندی که با گاو، ماه و هدایت روان پیوند دارد. در اوستا آمده که ماه محل پاک‌سازی تخمۀ گاو نخستین است و بهمن ایزد نگهبان گاو است. 
در زیر گردونه، سه ایزد دیده می‌شوند که در برابر آن‌ها، «ویرکاک» و «ویوسی» نشسته‌اند. برخی پژوهشگران، ایزد مرکزی و بال‌دار را دئنا دانسته‌اند و دو ایزد کناری را همراهان او. فرضیه‌هایی نیز مطرح شده که این صحنه می‌تواند به داوری روان در کوه البرز، در ورودی پل چینود اشاره داشته باشد؛ جایی‌که در متون زرتشتی، جایگاه داوران معرفی شده است. اگر ایزد مرکزی را «مِهر» بدانیم و ایزد درون ماه را «بهمن»، انسجام این ساختار روایی بیشتر آشکار می‌شود.

قاب دهم، عبور از پل چینود
پل چینود در متون زرتشتی به‌عنوان گذرگاه اصلی روان‌ها شناخته می‌شود. روان پرهیزکار با همراهی «سروش» و «آذرایزد» از این پل می‌گذرد، در‌حالی‌که گناهکاران به‌سوی دوزخ سقوط می‌کنند. در این قاب، پل چینود با نُه پایه به تصویر کشیده شده که با متون زرتشتی هم‌خوانی دارد. آتش‌هایی که در آغاز پل قرار دارند، یادآور داوری به کمک آتش هستند؛ مفهومی که در یسنای اوستا نیز آمده است.
در بالای این قاب، پیکره‌ای بال‌دار که جامی در دست دارد، به‌نظر می‌رسد دئنا باشد. این دوشیزۀ زیبا که با روان پرهیزکار همراه می‌شود، در اوستا و متون پهلوی جایگاه والایی دارد. وجود دو سگ در کنار او نیز با توصیفاتی که از نگهبانان پل در متون آمده، هماهنگ است. پیکره‌ای که درحال سقوط است، ممکن است نماد دین بد، آز، یا حتی روان گناهکار باشد که از داوری مینوی عبور نکرده و به دوزخ سقوط کرده است.

قاب یازدهم، فرجام روان پرهیزکار
این قاب نمایانگر ورود روان به بهشت است. ویرکاک و همسرش سوار بر اسب، در فضایی ظاهر می‌شوند که شش نوازنده در آن حضور دارند. این موسیقی و شادمانی، یادآور توصیف متون از گرودمان است؛ جایی‌که خانۀ سرود و نیایش است و روان در آن آرامش ابدی می‌یابد. نوازندگان می‌توانند نمادی از امشاسپندان باشند؛ چراکه در متون آمده است که روان با آنان هم‌نشین خواهد شد. فضای بهشت، همراه با گل‌های معلق، شادی و نیایش، دقیقاً با توصیف متون دینی هماهنگ است.

نتیجه‌گیری
چهار قاب پایانی آرامگاه ویرکاک را می‌توان به‌عنوان نمایشی منظم، ساختارمند و منسجم از آموزه‌های پایان فردی در دین زرتشتی تحلیل کرد. هر قاب، مرحله‌ای از سفر مینوی روان را تصویر کرده و از عناصر نمادین آشنا در متون بهره گرفته است. دقت در چینش صحنه‌ها، انتخاب نمادها و پیوستگی روایی میان قاب‌ها، از آشنایی سازنده با مفاهیم معادشناسی زرتشتی حکایت دارد.
اگرچه برخی فرضیه‌ها وجود برخی عناصر مانوی را در تصاویر مطرح کرده‌اند، اما با درنظر گرفتن پیوستگی روایی قاب‌ها با آموزه‌های زرتشتی، و با استناد به متون اصیل مانند: گاهان، وندیداد، دینکرد، بندهشن و شکند گمانیک ویچار، چنین تلفیقی منطقی به‌نظر نمی‌رسد. این نکته که روانی بتواند مسیر خود را با دئنا، داوران زرتشتی و پل چینود طی کند و درنهایت به گرودمان برسد، اما در میانۀ راه با مفاهیمی بیگانه مانند: باززایی یا داوری مانوی روبه‌رو شود، با منطق درون‌دینی زرتشتی در تعارض است.
از این‌رو، می‌توان گفت که این چهار قاب، نه‌تنها بازتابی از باورهای زرتشتی هستند، بلکه برپایۀ متون و آموزه‌های اصیل دین زرتشت بنا شده‌اند. این تصاویر نشان می‌دهند که حتی در بستری چون چین، در قرن ششم میلادی، باورهای ایرانی توانسته‌اند با انسجام و ساختار خود، به شکل تصویری و نمادین بازنمایی شوند و به بیننده مفاهیم پیچیده و ژرف دینی را منتقل کنند.


صفحه 1 از 1