logo

جستجو در مقالات منتشر شده


47 نتیجه برای مس

مرتضی زمانی دادانه، حسن فاضلی‌نشلی، جبرئیل نوکنده، سیروان محمدی قصریان،
سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده

سفال موسوم به RWBاز جمله سنت­های سفالی دوران مس ­و سنگ مناطق غرب زاگرس مرکزی است. این عنوان توسط لوین و تیم پروژه ماهیدشت بر این گونه سفالی اطلاق شده است. تنها اطلاعات موجود درباره این سنت سفالی به پروژه ماهیدشت در فاصله سال های 78-1975 میلادی برمی ­گردد. این پروژه به دلایل سیاسی و وقوع انقلاب اسلامی ناتمام باقی مانده و در نتیجه هیأت مذکور موفق به انتشار کامل داده­ های گردآوری شده و به طبع سفال ­های گونه RWB نشدند. در مقاله حاضر در پی پاسخگویی به ابهامات و سؤالات یاد شده و نیز ارائه تصویری کامل و جدیدتر از این سفال، شواهد سفالین نوع  RWB کاوش­ تپه چقاماران که اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می ­شوند نیز از نزدیک مورد بررسی و مطالعه قرار گرفت. در مطالعه پیش­ رو علاوه بر بررسی دقیق جزییات فنی سفال ­های یاد شده، با جمعبندی تحقیقات صورت گرفته در مورد گاهنگاری و دامنه گسترش سفال نوع RWB نتایج جدیدی به دست آورده است که برخی از آن­ ها با تحقیقات قبلی سایر پژوهشگران این حوزه همخوان نیست و در تضاد با آن­ ها قرار می ­گیرد. با توجه به مطلب گفته شده ابهامات و سؤالات زیادی درباره این گونه سفالی وجود دارد: مشخصات فنی و دقیق سفال نوع RWB چیست؟ گاهنگاری دقیق و بازه زمانی این گونه در جدول گاهنگاری پیش از تاریخ غرب ایران چه تاریخی را در برمی ­گیرد؟ این سنت سفالی چه مناطقی از غرب ایران را تحت پوشش دارد؟ برخی از محوطه ­های تاریخ گذاری شده غرب ایران با سفال نوع نخودی با نقوش سیاه رنگ(Black On Buff/BOB) به وضوح سفال نوع RWB هستند که به دلیل عدم وجود مستندات از پروژه ماهیدشت تاکنون به اشتباه به فرهنگ  BOB اطلاق شده­ اند. به طور کلی آنچه که در این نوشتار ارائه می ­شود جدیدترین بازخوانی از اطلاعات مربوط به گونه سفال RWB در مطالعات دوران مس­ و سنگ غرب ایران است.
 
محمدامین میرقادری، علی هژبری،
سال 1، شماره 1 - ( 9-1396 )
چکیده

زاگرس‌مرکزی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مناطق جغرافیایی در باستان‌شناسی ایران، سال‌هاست که مورد توجه باستان‌شناسان ایرانی و غیر ایرانی قرار گرفته است.یکی از آثار تاریخ زاگرس‌مرکزی که در آیندۀ نزدیک در زمرۀ میراث‌فرهنگی جهانی قرار خواهد گرفت، مجموعۀ تاق‌بستان کرمانشاه است. سال‌ها از بررسی‌ها و کاوش‌ها در محدودۀ آثار جهانی تاق‌بستان کرمانشاه می‌گذرد و در نگاه باستان‌شناسان و پژوهشگران، از این مجموعه به‌عنوان مجموعه‌ای تاریخی یاد می‌شود؛ مجموعه‌ای‌که در برگیرندۀ آثاری از ادوار اشکانی و ساسانی است و اهمیت آن، چنان است که در سال‌های اخیر برای قرارگیری در فهرست میراث جهانی یونسکو مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به اهمیّت این مجموعه، در سالیان گذشته، بررسی‌ها و کاوش‌های فراوانی در محدودۀ این آثار انجام شده است که به بهترشدن درک ما از جایگاه این محوطۀ تاریخی و باستانی، کمک شایانی کرده است. با وجود تمام پژوهش‌های صورت‌گرفته در محدودۀ این مجموعه که در سالیان متمادی، قبل و بعد از پیروزی انقلاب‌اسلامی صورت‌پذیرفته، وجود محوطه‌ای پیش‌ازتاریخی، متأسفانه نوعی سطحی‌نگری در پژوهش‌های پیشین را نمایان می‌کند. در این مجال به معرفی محوطۀ پارک غربیِ تاق‌بستان، به‌عنوان یکی از قدیم‌ترین بقایای فرهنگی همجوار مجموعۀ تاریخی تاق‌بستان خواهیم پرداخت و تلاش خواهیم کرد تا با استفاده از مطالعۀ یافته‌های سطحی این محوطه، گاه‌نگاری نسبی براساس یافته‌ها ارائه دهیم.

سیدمحمد امین‌امامی،
سال 1، شماره 1 - ( 9-1396 )
چکیده

از روش‌های بررسی اولیه جهت برآورد پتانسیل‌های معدن‌کاری و متالورژی باستان در یک ناحیه، مطالعه بر روی بقایای تفاله‌های برجامانده از فعالیت‌های متالورژیکی باستانی است. بیش از 95% از معادن فلزی کشور براساس شواهد برجامانده از فعالیت‌های معدن‌کاری پیشین، کشف و مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. اساس این مطالعات بر پایۀ شواهدِ باقی‌مانده از استخراج فلزات، ذوب و استحصال انجام می‌گیرد. تونل‌های استخراجی جهت دستیابی به مادۀ معدنی و سربا‌ره‌های ذوب، گواه بسیار دقیق این واقعیت است که علم معدن‌کاری از دیرباز با درایتِ خاصی انجام می‌پذیرفته است. کا‌نی‌های مسی و کربنات‌های مس با رِخ‌نمون‌های رگه‌ای، مالاکیتی و آزوریتی بر روی سطح زمین از ابتدا توجه انسان را به‌خود جلب کرده و با شناسایی و استحصال این ماده، بشر وارد عصر مفرغ شده است. از آن‌جایی‌که سرباره‌های ذوب، مواد طبیعی نبوده، بلکه نتیجه و ماحصل یک فرایند صنعتی در جهت به‌آوری مواد خام در زمان خود بوده‌اند: مطالعه بر روی آنان از پیچید‌گی خاصی برخوردار است. منطقۀ هَلیل‌رود نیز به‌دلیل قرارگرفتن در یکی از مهم‌ترین مناطق معدنی و کانی‌سازی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. مطالعۀ سرباره‌های ذوب تلفیقی است از تحلیل نتایج مطالعات پتروگرافی، متالوگرافی و روش‌های آنالیز دستگاهی نظیر XRF, XRD, Pol-Microscopy. با مطالعه بر روی سرباره‌های منطقۀ هلیل‌رود در استان کرمان فلز مورد استخراج با خصوصیات خاص عناصر کمیاب موجود در ذخیره و با توجه به پترولوژی فازهای سیلیکاته، اکسیدی و سولفیدی مورد مطالعه قرار گرفت و همچنین فناوری‌های به‌کار رفته جهت استحصال مواد خام مورد بررسی قرار گرفتند.

رضا غفاری‌هریس، رعنا فصیحی،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده

هدف از این پژوهش تحلیل و بررسی تزئینات معماری ستون‌های چوبی مساجد مراغه است. روش پژوهش برمبنای مطالعۀ پیمایشی و توصیفی و جمعیت آماری مشتمل بر 14 مسجد ستون‌دار چوبی شهر مراغه است که 8 مسجد به‌دلیل تجدید بنای کلی و یا فاقد تزئینات بودن ستون‌های چوبی آن‌ها از جمعیت آماری کنار گذاشته شده و نمونه‌های مورد مطالعه شامل 6 مسجد است. امروزه به‌دلیل عدم استفاده از این نوع تزئینات در ساخت مساجد و منحصر به فرد بودن آن‌ها چنین پژوهشی ضروری به‌نظر می‌رسد. این سرستون‌های چوبی با آرایه مقرنس‌کاری و خراطی‌شده به اشکال هندسی آویزان، پله‌پله و کنگره‌دار تزئین شده‌اند، به‌طوری‌که بر روی این سرستون‌ها تزئینات غنی با نقش‌مایه‌های گل و بوته اسلیمی به‌وفور دیده می‌شود. رنگ‌های استفاده‌شده در این نقوش شامل مشکی، سفید، قرمز، سبز، زرد، آبی، قهوه‌ای روشن و تیره، فیروزه‌ای و طیف‌های مختلف این رنگ‌ها هستند. در کنار این موضوعات تزئینی، از خوشنویسی آیات، عبارات و اسماء جلاله نیز استفاده شده است. نتایج حاصل از این پژوهش بیان‌گر آن است که تزئینات معماری ستون‌های چوبی مساجد مراغه ضمن تبعیت از سبک هنری واحد و خاص، از نوعی تنوع رنگ، طرح و فرم ستون‌ها در مساجد مختلف برخوردار بوده و تا حدودی با همدیگر متفاوت هستند.

مرتضی زمانی، سیروان محمدی‌قصریان، علی بهنیا،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده

نخستین فصل بررسی‌های باستان‌شناسی دشت مریوان توسط دانشگاه بوعلی همدان منجر به شناسایی آثار و محوطه‌های پیش‌ازتاریخ زیادی از دوره‌های پارینه‌سنگی میانی، فراپارینه‌سنگی، نوسنگی بی‌سفال و مس‌سنگی میانی گردید. نکتۀ جالب درمورد توالی آثار شناسایی‌شدۀ بررسی‌های مذکور، وجود یک وقفۀ نسبتاً طولانی بین محوطه‌های دورۀ نوسنگی قدیم تا دورۀ مس‌سنگی میانی است. خوشبختانه در بررسی‌های اخیر انجام‌گرفته توسط نگارندگان که با مجوز شمارۀ 97102520 از سوی پژوهشگاه میراث‌فرهنگی انجام شد1، محوطه‌ایی با نام تپه‌قاله‌زیوا در مریوان شناسایی گردید. این تپه در غرب ایران، استان کردستان و در شهرستان مریوان به‌شکل یک برجستگی کوچک در 1500 متری جنوب‌غربی روستای شارانی، بخش مرکزی شهرستان مریوان و در میان یک دشت میان‌کوهی، مجاورت چشمه‌ای در 100متری شرق جادۀ آسفالته روستای شارانی واقع شده است. این تپه شواهد جالبی از سفال‌های دورۀ نوسنگی جدید؟ و مس‌سنگی قدیم (سفال جی) و میانی را دربر دارد. پیدا شدن این گونه‌های سفالی در دشت مریوان می‌تواند بسیار موردتوجه بوده و مریوان نیز به مناطق تحت‌تأثیر این فرهنگ سفالی اضافه گردد. همچنین به‌دست آمدن چند قطعه سفال شبیه به سفال‌های گونۀ سراب جدید و متعلق به دورۀ نوسنگی جدید؟ و نیز سفال‌های دالمایی مربوط به فاز اولیۀ مس‌‌سنگی میانی نشان از توالی کامل این محوطه از اواخر هزارۀ ششم و اوایل هزارۀ پنجم ق.م. است که آن را به مناسب‌ترین گزینه برای پر کردن وقفۀ فرهنگی توالی اواخر دورۀ نوسنگی و اوایل مس‌سنگی دشت مریوان تبدیل کرده است. بنابراین آن‌گونه که از شواهد سفالی مشخص است، تپۀ قاله‌زیوا ازجمله تپه‌های پیش‌ازتاریخِ نه‌تنها مریوان، بلکه کل منطقه است که شواهد هر سه دورۀ نوسنگی جدید؟، مس‌‌سنگی قدیم و فاز ابتدایی دورۀ مس‌‌سنگی میانی را دارا است و لایه‌نگاری آن می‌تواند بسیاری از ابهامات گاه‌نگاری اواخر دورۀ نوسنگی و اوایل مس‌سنگی منطقه را پاسخگو باشد.

فرشته آذرخرداد، حسن هاشمی‌زرج‌آباد، علی زارعی،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده

یکی از ویژگی‌های معماری عصر تیموری بهره‌گیری از هندسه می‌باشد که نمود آن در شکوه و عمودیت بناهای عصر تیموری مشخص است. همچنین در این دوره، علوم دقیقه و هندسه به رشد قابل‌توجهی دست می‌ابد.این علوم در معماری جنبۀ کاربردی پیدا می‌کند و به‌عنوان یک الگو در ساخت بنا مورد استفاده قرار می‌گیرد. کاربرد فرمول‌های هندسی سهم عمده‌ای در هماهنگی نسبت‌ها، در توازن و تعادل کل و عناصر آن داشت که از ویژگی‌های معماری تیموری هستند. معمار پس از تهیۀ طرح به سراغ مرحلۀ تحقیق عملی می‌رفت. همچنین در عصر تیموری، پیشرفت هندسۀ کاربردی و تلفیق علوم دقیقه با معماری باعث نوزایی در علوم و معماری شده بود. بسیاری از معماران، از جمله زین‌الدین‌بن قوام‌الدین شیرازی برای ساخت و طراحی آثار معماری خود از سیستم‌های تنظیم تناسبات موجود در قرن 9و 10 ه‍.ق. استفاده می‌کردند، پایه و اساس این سیستم تناسبات بر مبنای «چند وجهی‌ها» استوار بود. آن چیزی که از حیث مطالعات معماری دوره‌ی تیموری مدنظر می‌باشد، بهره‌گیری از این سیستم تناسبات در پلان سه بنای «بقعۀ ابوبکر تایبادی»، «مسجد گوهرشاد» و «مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد» و رعایت حجم موزون و تناسبات انسانی در پلان بناهای مذکور است. در این پژوهش نگارندگان سعی‌بر آن دارند که با توجه به اهمیت سیستم تناسبات و هندسۀ کاربردی در معماری عصر تیموری به مطالعه و تحلیل هندسۀ سه بنا از جمله آرامگاه، مسجد و مدرسه بپردازند. در این پژوهش سعی شده است با اتخاذ منابع کتابخانه‌ای و مشاهده میدانی، با رویکرد تاریخی و تحلیل هندسی سه بنا، از جمله مسجد گوهرشاد، مدرسۀ غیاثیه و بقعۀ مولانا زین‌الدین ابوبکر تایبادی به بازشناسی تناسبات دورۀ تیموری پرداخته شود. معمار در این سه بنا، تلفیقی از تناسبات ویژۀ مربع 2√، مثلث متساوی‌الضلاع و مشتقاتش 3√ و و نیم‌مربع و مشتقاتش 5√ را به‌کار برده است.

زهرا پورشعبانیان، محمد مرتضایی، هایده خمسه،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده

در فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی، ‌مسجد به‌عنوان مهم‌ترین بنای ماندگار اسلام در شهرها و اقلیم‌های مختلف ساخته شده است، و هویت شهرهای اسلامی با مساجد جامع درهم آمیخته است. مسجد جامع همدان، کهن‌ترین مسجد در بافت قدیمی شهری، در میان بازار این شهر و میدان مرکزی واقع شده است. این مسجد شاخص، متعلق به قرون اولیۀ اسلامی است، که در طی دوران‌های مختلف خصوصاً دوران صفوی و قاجار مورد بازسازی و مرمت قرار گرفته است، اما از ساختار کهن مسجد آثاری باقی‌نمانده، و ساختار فعلی متعلق به دورۀ قاجار است. باوجود ویژگی‌های کلی این اثر، شکل ساختمان مسجد جامع تأثیر زیادی در هماهنگ ساختن ساختمان با شرایط اقلیمی دارد. حال این پرسش مطرح می‌گردد که اقلیم منطقه تا چه میزان توانسته بر فرآیند شکل‌گیری مسجد تأثیرگذار باشد؟ و الگو‌پذیری از شرایط اقلیمی تا چه میزان دوام ساختار مسجد را تضمین نموده است؟ بر مبنای پرسش‌های فوق هدف پژوهش حاضر این است که با بهره‌مندی از روش توصیفی-تحلیلی و با اتکا به منابع مطالعاتی و بررسی‌‌های میدانی به معرفی و تجزیه تحلیل ساختار معماری مسجد جامع پرداخته شود، تا زمینۀ پاسخگویی به پرسش‌ها‌ی مطرح شده فراهم گردد. برآیند چنین بررسی را می‌توان در تأثیرپذیری ویژگی‌های معماری مسجد جامع، از اقلیم منطقه مشاهده نمود؛ این اثر، علاوه‌بر عملکرد مذهبی، موقعیت مکانی این مسجد و قرارگیری در امتداد بازار اصلی شهر، منجر به آن شده که مسجد جامع نقش مهمی را در شکل‌گیری نظام‌های طراحی و سیمای عمومی شهر ایفا نماید. با توجه به ساختار معماری مسجد جامع عمده تحولات صورت گرفته در بنا مربوط به دوره‌های قاجار و معاصر است؛ ساختار مسجد تابع الگوی شبستان ستوندار بوده، دارای گنبد، گلدسته و سنگاب می‌باشد، و تنها نمونۀ مسجد گنبددار با ارزش تاریخی در بافت شهری همدان است.

مرتضی زمانی، سیروان محمدی‌قصریان،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده

در پژوهش حاضر که حاصل از طرح  بررسی و بازنگری باستان‌شناسی دشت مریوان است، شواهد جالبی از آثار هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد (مس‌سنگی جدید) مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت. پژوهش حاضر با توجه به گاه‌نگاری ارائه‌شده برای شمال بین‌النهرین و تطابق آن با گاه‌نگاری ارائه‌شده در گودین‌تپه انجام شده و دوره‌بندی‌های ارائه‌شده براساس تطابق شواهد سفالی با این دو حوزۀ فرهنگی ارائه شده است. دورۀ مس‌سنگی جدید براساس گاه‌نگاری شمال بین‌النهرین با واژۀ Late Chalcolithic و با نام اختصاری LC مشخص شده است که به پنج مرحله از LC1 تا LC5 طبقه‌بندی شده است. LC1 قدیمی‌ترین مرحله آن است که شاخص آن سفال‌های منقوشی است که طبق گاه‌نگاری گودین شامل مرحلۀ گودین IX یا سنت سفالی سه‌گابی است و مرحلۀ LC5، جدیدترین مرحلۀ آن است که با مرحلۀ گودین VI 1 یا فرهنگ سفالی اوروک جدید مشخص شده است. نکتۀ جالب اینکه هیچ اثری از یکی از مراحل اوایل این دوره (گودین LC2-VII/VI3) مورد شناسایی قرار نگرفت و بیشتر محوطه‌ها مربوط به اواسط این دوره (گودین LC3, 4-VI2) هستند. هرچند که بازۀ زمانی پیشنهادی ما برای این دوره در مریوان تقریباً با بازۀ زمانی پیشنهادی برای دورۀ اوروک میانی برابر است، ولی شواهدی دال بر اوروکی بودن این آثار در بررسی به‌دست نیامد (به‌جز یک محوطه) و تفسیر ما از این آثار، استقرارهای کوچک و منطقه‌ای یکجانشین دورۀ مس‌سنگی جدید هستند. تنها در اواخر این هزاره است که شاهد تأثیرات واقعی فرهنگی بین‌النهرینی در منطقه هستیم که نمونۀ بارز آن تپه ره‌شه (Rasha) است که نمونه‌های جالبی از سفال‌های لبه‌واریخته نوع اوروک جدید از آن به‌دست آمده است. با نگاهی به ابعاد و اندازۀ این تپه می‌توان این فرض را محتمل دانست که این محوطه همزمان با دورۀ اوروک در بین‌النهرین نقش یک استقرار مرکزی در دشت مریوان را ایفا کرده و مابقی محوطه‌های هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد در دشت مریوان غالباً استقرارهای کوچک این دوره بوده‌اند.

حمید خانعلی، اکبر پورفرج، رضا عطایی، حمیده داداش‌وند نیگجه،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده

استفاده از عنصر ستون، زمینۀ لازم برای بزرگ شدن فضاهای معماری را فراهم کرد. بنا به اذعان یافته‌های باستان‌شناختی، مناطق شمال‌غرب ایران به‌دلیل وجود منابع چوب و سنگ فراوان در استفاده از این عنصر پیشگام بوده است. در معماری قدیم ایران، ستون علاوه‌بر نقش کاربردی، نقش تزئینی و زیبایی‌شناسی نیز داشته، به همین‌دلیل بنا به شرایط مختلف اقتصادی و زمینه‌های فرهنگی، در دوره‌های مختلف ستون‌ها در سبک و سیاق‌های گوناگون با مصالح آجر، سنگ یا چوب در بناها استفاده شده‌اند. باتوجه به بناهای شناخته‌شده از دوره‌های آغاز‌تاریخی و تاریخی در شمال‌غرب، به اهمیت ستون در گذشتۀ منطقه پی می‌بریم، همچنین در دورۀ اسلامی نیز این عنصر، نقش کلیدی در بناهای این منطقه دارد. در دوران ایلخانی و صفوی بنا به دلایل اقلیمی و فرهنگی، ستون به‌صورت سنگی و چوبی با تزئینات فراوان همراه با سرستون‌ها و پایه‌ستون‌ها در برخی مساجد آذربایجان مورد استفاده قرار می‌گرفته است. به‌نظر می‌رسد مساجد اسنق و جمال‌آباد در هریس و مهربان، نقطۀ شروع معماری ستون‌دار با ستون‌های با تزئینات پرکار بوده که در ادامه در کاخ‌های ستون‌دار صفوی به اوج زیبایی می‌رسند. مقالۀ حاضر از یک‌طرف درکنار بررسی روند تحول ستون در منطقه، به تشریح تأثیر اقلیم در استفاده از معماری ستون‌دار در منطقه پرداخته و ازطرف دیگر به‌دنبال منشاء‌‌یابی سنت معماری ستون‌های با تزئینات پرکار استفاده‌شده در مساجد و کاخ‌های دورۀ صفوی مثل عالی‌قاپوی اصفهان، مساجد بناب و مراغه است. روش جمع‌آوری اطلاعات شامل بازدیدهای میدانی، ثبت و مستند‌‌نگاری داده‌ها بوده که درنهایت با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای به تحلیل موضوع پرداخته است. 

ابوالفضل عبدالهی‌فرد، منظربانو اولادقباد، شهریار شکرپور،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده

در ادوار اسلامی، مسجد به‌عنوان شاخص معماری شناخته شده و دارای جایگاه ویژه‌ای است. معماری مساجد با تزییناتی همراه بود، و به مرور مملو از مفاهیمی شد که سرشار از عناصر معنایی و تزیینی در معماری اسلامی است. این تزیینات کتیبه‌ای با مضامین گوناگون قرآنی، دعایی، تاریخی و اسماءالهی و اسماء ائمه با تکنیک‌هایی نظیر کاشی‌کاری، آجرکاری و گچبری اجرا شده‌اند. تحلیل مضامین و همچنین بررسی تفاوت‌ها و شباهت‌های مضمونی کتیبه‌های دو مسجد از اهداف این مقاله است. پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: چه مفاهیمی در کتیبه‌های قرآنی مساجد گوهرشاد مشهد و حکیم اصفهان به لحاظ بستر‌های سیاسی و مذهبی دو دوره مطرح می‌باشد؟ افتراق و اشتراکات کتیبه‌ها در چه زمینه‌هایی است؟ نتایج پژوهش نشان می‌دهد به‌دلیل اختلاف مذهب در این دو دوره (تیموریان و صفویان) بیشتر کتیبه‌هایی که در گوهرشاد مشهد (تیموریان) نگارش یافته به مسائلی کلی و اصولی دین اسلام از جمله مسئله توحید و یگانگی خداوند، معاد یا مسائل کلی از این‌دست پرداخته شده است؛ ولی در کتیبه‌های مسجد حکیم ضمن پرداختن به آیاتی در این‌خصوص، آیات، سوّر و احادیثی درمورد اهل بیت؟عها؟‌ نیز دیده می‌شود. در کتیبه‌های مسجد گوهرشاد، خط ثلث بیشترین کاربرد را از میان خطوط دیگر داشته و نقوش ختایی، اسلیمی همزمان در تزیینات این بنا، نقش مهمی ایفا کرده‌اند. در مسجد حکیم اصفهان، خط شاخص در کتیبه‌نگاری، کوفی (بنایی، معقلی) است و اکثر کتیبه‌ها به‌همین خط نگارش شده‌اند. سوره‌های توبه، اسراء، جمعه، دهر، اخلاص و آیۀ‌الکرسی، از جمله سوره‌های مشترک میان این دو مجموعه است. با این‌که دو مسجد گوهرشاد مشهد و حکیم اصفهان در ساختار ساختمانی و محتوای کتیبه‌ها، دارای اشتراکاتی هستند، اما غنای تزیینی و کتیبه‌های قرآنی مسجد گوهرشاد بیشتر از مسجد حکیم می‌باشد. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی-تحلیلی محتوا بوده و گردآوری اطلاعات ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای، مشاهده‌ی آثار جمع‌آوری و میدانی می‌باشد.

مصیب امیری،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

مهم‌ترین راه شناخت بشر در ادوار گذشته، مطالعه و پژوهش برروی آثار به یادگار ماندۀ آن‌هاست و ازجمله آثاری که سهم بارزی در شناسایی فرهنگ‌ و ‌تمدن و بسیاری از مسائل گوناگون ادوار کهن ایران‌زمین داشته، نقوش مُهرها و آثارمُهری است. مطالعات این‌گونه داده‌ها، سال‌ها و بارها موردتوجه پژوهشگران باستان‌شناس و مورخ قرار گرفته و مقالات و کتب بسیاری درمورد این مقولۀ بی‌پایان منتشر شده است؛ چراکه مُهر و نقش آن پاسخ‌گوی برخی از پرسش‌ها، عامل جهت‌گیری صحیح تعدادی از پرسش‌ها و مطرح‌شدن پرسش‌های جدیدی در رابطه با مسائل اجتماعی، اقتصادی و ادراکات مردمان گذشته است. در برخی نقوش، هنرمند جهانِ خود را توصیف می‌کند و این‌گونه توصیف درحقیقت استفادۀ بهینه از نمادهاست. در موزۀ تخت‌جمشید مُهری سیاه‌رنگ وجود دارد که تفاوت اساسی با دیگر مهرهای منسوب به دورۀ هخامنشی دارد. این مُهر مسطح دو‌سو نقشی است که کمتر در هنر مُهرسازی مشاهده شده و در مُهرسازی هخامنشی نیز تاکنون منحصربه‌فرد است. این مُهر برای نخستین‌بار با در‌نظر گرفتن معیارهای مختلف مانند سبک هنری و نیز تفسیر نمادها، منتشر و مورد بازخوانی و ارزیابی قرار می‌گیرد.  هدف اصلی در این مقاله، مستندسازی و معرفی نمادهای این مُهر است. همچنین نگارنده بر این است که با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع معتبر کتابخانه‌ای بعد از توصیف کامل این مُهر به چند پرسش دربارۀ این مُهر پاسخ دهد. نخست اینکه نقوش حک‌شده برروی مُهر با چه مفاهیمی به‌کار رفته است؟ چگونگی منشأ‌شناسی این نمادها و اینکه این اشکال، زاییدۀ افکار و باورهای هخامنشیان بوده و یا نه، میراثی از یک فرهنگ بسیار قدیمی است؟  

حسن اکبری، محمدحسین بحرالعلومی، محمدشریف مرادسلطان،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

واقعیت این است که تعدادی از یادمان‌های باستانی مشهود ایران، ناشناخته مانده است و علّت آن نیز نامنظم بودن فعالیت‌های باستان‌شناسی در ایران است که باعث شده تا از یک‌طرف بسیاری از مناطق به‌دلیل فقدان پژوهش‌های هدف‌مند و علمی باستان‌شناختی همچنان ناشناخته باقی بمانند و ازطرفی در مناطقی که پژوهش‌ها تمرکز داشته، تأکید بر دوره‌ای خاص صورت گیرد. برخی از این یادمان‌ها که در دهه‌های اخیر کشف شده، کاربری نامشخص داشته‌اند. یکی از این آثار، بنایی است منسوب به مسجد جامع زاوغان که در کوچه‌باغ‌های ورودی شهر سمنان واقع شده است. پژوهش حاضر توصیفی است از بقایای اندکی از این بنا؛ سازه‌ای که تنها یک سردر مرتفع و چند حجره از آن باقی‌مانده و اهالی به آن «مسجد جامع» می‌گویند و تا‌کنون کتیبه‌ای و یا آثار تکمیلی از آن یافت نشده است تا مسجد بودن آن‌را اثبات کند؛ حتی در ورودی یا احتمالاً ایوان صحنِ آن نیز کمی اختلاف درجه با قبله وجود دارد که باعث شده نگارندگان با دیدۀ تردید به وجود کاربری مسجد بنگرند. هدف اصلی این پژوهش نیز معرفی این بنای نسبتاً نویافته است ازطریق مطالعات میدانی که شامل کاوش‌های پی‌گردی، بررسی سطح‌الأرضی، مشاهدات مستقیم و مستندنگاری. مهم‌ترین نتایج این پژوهش نشان می‌دهند که این عمارت دروازه‌ای در جادۀ خراسان بزرگ بوده که رو به‌سوی شهرری داشته و در دورۀ تیموری و صفویه دایر بوده است. در حین بحث درمورد این عمارت، راهکار‌هایی برای نگهداری و مرمت بنا نیز ارائه می‌شود. با این‌حال این ابتدای کار پژوهش و کاوش در این محل و بنا بوده و امیدواریم که تداوم یابد. 

خلیل‌الله بیک‌محمدی، سعید مرجانی، زینب احمدیوسفی‌سرحدی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

«سردوک»‌ها در زمرۀ مواد فرهنگی موردتوجه و نیاز اصلی جوامع رمه‌دار و نیمه‌یکجانشین و ازجمله آثاری هستند که ارتباط مستقیم با الگوی معیشت و تولیدات داخلی درونزای البسه و الیاف جوامع اولیه دارند که در تحلیل یافته‌های محوطه‌های باستانی تفسیر می‌شوند. محوطۀ پشت‌فرودگاه دشت ملایر نیز از این خصیصه مستثنی نبوده و تعداد 123 سردوک به‌دست‌آمده در بین یافته‌های کاوش باستان‌شناختی آن، ازلحاظ گونه و فراوانی، حضور چشمگیری دارند؛ سردوک‌های این محوطه را می‌توان در دو گروه اصلی محدب و مخروطی تقسیم کرد که هر گروه به دو زیرشاخۀ منقوش و ساده، و ازنظر کیفیت ساخت نیز در دو گروه متوسط و خشن قابل تفکیک و گونه‌شناسی هستند. تمامی سردوک‌ها از جنس گِل پخته (سفالی) با آمیزۀ گیاهی و در اندازۀ مختلف ساخته شده است؛ برخی از سردوک‌ها داری نقوش گود هستند که به‌واسطۀ وسیله‌ای نوک‌تیز ایجاد شده است. هدف این پژوهش در وهلۀ اول، گونه‌شناسی و مطالعۀ سردوک‌ها، و در وهلۀ دوم، تحلیل الگوی معیشت وابسته به تولید منسوجات تپۀ پشت‌فرودگاه خواهد بود. تعداد قابل‌توجه سردوک‌های تپۀ پشت‌فرودگاه و کاربرد آن در تولید نخ می‌تواند با تحلیل آن بر الیاف تولیدشده و چگونگی سازماندهی این تولید، کمک شایان نماید. روش پژوهش حاضر، مبتنی‌بر مطالعات تطبیقی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی، در پی پاسخ به این پرسش‌هاست: سردوک‌های مکشوف تپۀ پشت‌فرودگاه از چه گونه و فرم‌هایی تشکیل ‌شده و باتوجه به نوع فرم و اندازه‌ها در تولید چه‌نوع نخ‌هایی مورد استفاده بوده است؟ با توجه به نوع نیمه‌یکجانشینی جوامع تپۀ پشت‌فرودگاه و فراوانی سردوک‌ها، تولید منسوجات در این محوطه برای مصارف محلی و داخلی و یا برونزا و دادوستد فرامنطقه‌ای بوده است؟ باتوجه به نوع استقرار نیمه‌یکجانشین و کوچ‌رویی و شیوۀ تولید اقتصادی متکی‌بر گلّه‌داری جوامع اولیۀ زاگرس‌مرکزی و نیز مشخصاً محوطۀ تپه‌پشت‌فرودگاه، به‌نظر می‌رسد براساس تنوع سردوک‌های این محوطه در نوع مواد، کیفیت ساخت، فرم و اندازۀ گونه‌ها، عمدتاً این سردوک‌ها در الیاف پشم برای مصارف محلی و دادوستد فرامنطقه‌ای در تأمین نیازهای اولیه بوده است.

سیروان محمدی‌قصریان،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

گودین‌تپۀ کنگاور، یکی از شاخص‌ترین محوطه‌های هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد غرب ایران به حساب می‌آید. در اواسط این هزاره، سفال‌های خوش‌ساخت و منقوشی تحت‌عنوان «سفال منقوش گونۀ گودین VI» در توالی تپه ظاهر می‌گردد که هیچ‌گونه قرابتی را با سفال‌های زمخت و بدون نقش دورۀ VIIا(VII/VI3) ندارند و نوعی نوآوری سفالی در توالی شرق زاگرس‌مرکزی به‌حساب می‌آید. نمونه‌های کاملاً مشابه این گونۀ سفالی در مناطق وسیعی از فلات‌مرکزی ایران در هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد گزارش گردیده است. برخلاف کنگاور، در فلات‌مرکزی ایران این گونۀ سفالی از عمومیت و فراوانی ویژه‌ای برخوردار بوده و تداوم بی‌وقفۀ آن در سراسر دوران مس‌وسنگ برخلاف مناطق شرق زاگرس‌مرکزی، نشان‌دهندۀ خاستگاه اصلی آن در فلات‌مرکزی ایران است. هدف اصلی از نگارش این مقاله، تبیین جایگاه این گونۀ سفالی در توالی شرق زاگرس‌مرکزی و چگونگی نفوذ آن از مناطق فلات‌مرکزی ایران به مناطق شرق زاگرس‌مرکزی در غرب ایران است. بدین‌منظور، ابتدا اشاراتی به مطالعات هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد شرق زاگرس‌مرکزی و معرفی این گونۀ سفالی خواهد شد؛ در ادامه با استفاده از منابع و داده‌های منتشر شده در ارتباط با محوطه‌های دارای سفال نوع گودین VI در مناطق شرق زاگرس‌مرکزی و مقایسۀ آن با نمونه‌های مشابه محوطه‌های فلات‌مرکزی ایران به‌دنبال پاسخ‌گویی به پرسش اصلی مقاله که، در چگونگی نفوذ این گونۀ سفالی در شرق زاگرس‌مرکزی است، خواهد بود. در پایان، نتیجۀ مطالعات نشان می‌دهد که مناطق شرق زاگرس‌مرکزی در هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد به سطح کاملی از پیچیدگی‌های اجتماعی رسیده و با نواحی اطراف خود و به‌ویژه فلات‌مرکزی دارای بیشترین ارتباطات و برهم‌کنش‌های فرهنگی است. سفال موسوم به نوع «گودین VI» نیز نتیجۀ این برهم‌کنش‌ها و ارتباطات فرهنگی شرق زاگرس‌مرکزی با فلات‌مرکزی در هزارۀ 4 ق.م. است.

محمد مرتضایی، سلمان انجم‌روز، محمدرضا محمدی‌مقدم،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

شهرستان قلعه‌گنج در جنوب استان کرمان، در مرز استان سیستان‌وبلوچستان و هرمزگان قرار دارد. نخستین فصل بررسی و شناسایی این شهرستان در سال 1395 ه‍.ش. صورت‌پذیرفت و درپی آن، 66 محوطه و اثر که دربر گیرندۀ بازه‌های زمانی پارینه‌سنگی تا سدۀ اخیر هستند، شناسایی شد؛ در پژوهش حاضر تلاش بر این است که محوطه‌های دوران مس‌وسنگ و عصر مفرغ به‌صورت جداگانه از لحاظ گاهنگاری و پراکندگی استقراری و پیوندهای فرهنگی با مناطق همجوار مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند. وجود شواهد گاهنگاری مطلق از این دوران در نزدیک‌ترین مناطق همجوار، برخلاف دوره‌های پیشین و سپسین، کمک شایانی به این تحلیل‌ها می‌نماید. در پژوهش حاضر، نخست، مجموع‌ سطحی محوطه‌های دوران مس‌وسنگ و عصر مفرغ با توجه به‌روش تطبیقی و مقایسه‌ای مورد گاهنگاری قرار گرفته و همچنین پیوندهای فرهنگی آن‌ها با نواحی مجاور مشخص‌شده است. براساس گاهنگاری مقایسه‌ای انجام‌شده، محوطه‌های مس‌وسنگ به‌ترتیب معرف دوره‌های فرهنگی یحیی Va محوطوط‌آباد I و علی‌آباد در جنوب‌شرق ایران هستند. مطالعۀ سفال‌های سطحی به‌دست آمده از کلیۀ محوطه‌های عصر مفرغ نشانگر پیوندهای فرهنگی این منطقه با کناره‌های شرقی جازموریان (تپۀ بمپور)، حوضۀ هلیل‌رود (تپۀ کنارصندل جنوبی) و درۀ صوغان (تپه‌یحیی) است. اجزا و ساختار نمایان و مشهود محوطه‌های عصر مفرغ به اشکال متفاوت معماری سنگ‌چین در نواحی کوهستانی برخلاف تپه‌های واقع‌در دشت، مبنای مناسبی را با توجه به داده‌های سطحی در پیشنهاد کارکردهایی مانند: گورستان، فضاهای مسکونی و احتمالاً ساختارهای مرتبط با مدیریت آب و کشاورزی برای این محوطه‌ها فراهم می‌نماید. محدودۀ زمانی پیشنهادی برای محوطه‌های این دوره با توجه به شیوۀ گاهنگاری مقایسه‌ای، اواخر هزارۀ چهارم تا نیمۀ نخست هزارۀ دوم قبل‌ازمیلاد است. محوطه‌های یادشده به‌صورت پیوسته از کوهپایه‌های جنوبی جازموریان تا ارتفاعات شمالی خلیج‌فارس گسترش می‌یابند که با توجه به نحوۀ پراکندگی‌شان و تعیین موقعیت راهبردی مکان قرارگیری آن‌ها به‌عنوان حدمیانی و پیونددهندۀ ناحیۀ بمپور با پس‌کرانه‌های خلیج‌فارس، فرضیۀ نقش تنگه‌ها و رودهای فصلی به‌عنوان گذرگاه و پل‌های ارتباطی بین دو ناحیۀ یادشدۀ مطرح می‌شود. نتایج تحقیق حاضر، بیانگر نقشِ واسطه‌ای ناحیۀ مورد بررسی در پیوند فرهنگی بین نواحی شرقی جازموریان و حوضۀ هلیل‌رود در دوران مس‌وسنگ و عصر مفرغ است.

یاسین صدقی، ایرج بهشتی، اکبر عابدی، نصیر اسکندری، فرح‌انگیز صبوحی‌ثانی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

فرهنگ علی‌آباد، یکی از مهم‌ترین فرهنگ‌های مربوط به هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد (مس‌وسنگ جدید) در جنوب‌شرق ایران است که پراکندگی سفالینه‌های آن‌را می‌توان در مناطقی همچون استان کرمان، استان سیستان‌وبلوچستان و غرب کشور پاکستان مشاهده کرد. در بررسی‌های باستان‌شناسی مربوط به فرهنگ مذکور، محوطۀ نارجوئیه III شناسایی گردید که دارای سفال‌‌های شاخص این فرهنگ بوده است. در این پژوهش سعی‌شده با طرح پرسش‌هایی درخصوص چگونگی نحوۀ فرآوری خمیره، نوع خاک و شاموت مصرف‌شده، شرایط و حرارت پخت در کوره و هم‌چنین تاحدودی به منشأ ساخت سفال‌های این منطقه(؟) پاسخ داده شود. در همین‌راستا به‌منظور مطالعۀ فنی (اطلاعاتی نظیرِ نوع خاک مورد استفاده و نحوۀ فرآوری آن، منشأ و شیوۀ ساخت) این‌سفال‌ها از روش پتروگرافی مقاطع نازک در زیر میکروسکوپ پلاریزان استفاده گردید. براساس مطالعۀ کانی‌شناسی می‌ توان سفال‌ها را ازنظر نوع پتروفابریک به دو دستۀ سیلتی (ریزبلور) و پورفیری (درشت‌بلور) تقسیم‌بندی کرد. تمام سفال‌ها ازنظر خصوصیات کانی‌شناسی از ویژگی‌های یکسانی پیروی می‌کنند که بیان‌کنندۀ استفاده از یک نوع خاک یکسان است. دانه‌های خمیرۀ افزوده‌شده را می‌توان به‌راحتی در اندازه‌های درشت شناسایی کرد، که این دانه‌ها به‌صورت دانه‌های کوارتز با لبه‌های تیز و زاویه‌دار، پلاژیوکلاز، دانه‌های میکا و خرده‌سنگ‌ها هستند. سفال‌ها ازنظر منشأ ساخت دارای منشأیی واحد بوده و با مقایسه با رِخنمون زمین‌شناسی منطقه، احتمالاً بومی و مربوط به همان منطقۀ کرمان هستند. دمای پخت سفال‌ها را براساس کانی‌های شناسایی‌شده کلسیت و مسکویت می‌توان تاحدودی تخمین‌زد که برای 5 قطعه باتوجه به‌حضور کلسیت پایین‌تر از 850 درجۀ سانتی‌گراد و در سفال‌‌هایی با دانه‌های مسکویت نارنجی متمایل به زرد تا 950 درجۀ سانتی‌گراد درنظر گرفته شده است.


شراره میرصفدری، یعقوب محمدی‌فر،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

توسعۀ علوم میان‌رشته‌ای و ضرورت بازبینی مباحث علمی توسط پژوهشگران موجب شده است مبحث «استفادۀ مجدد از داده‌ها» در باستان‌شناسی مطرح شود. پیش از هر بحثی لازم است چالش‌ها و مبانی نظری در این‌زمینه مورد بررسی قرار گیرند؛ زیرا استفادۀ ناآگاهانه و بدون درنظرگرفتن نیازهای بومی دانش باستان‌شناسی کشور در این مباحث منجر به حصول نتایج معکوس و ایجاد مصرف‌گرایی و جهت‌گرایی در تولید نتایج علمی خواهد شد. این واکاوی با روش توصیفی-تحلیلی انجام ‌شده و در این زمینه از اسناد و منابع کتابخانه‌ای و همچنین مشاهدۀ نتایج پژوهش‌ها در پایگاه‌های اطلاعاتی معتبر علمی در زمینۀ مطالعات داده‌های باستان‌شناسی از پایگاه اطلاعاتی کتابخانۀ دیجیتال «ساینتس دایرکت»، همچنین بررسی پایگاه اطلاعاتی «اپن کانتکس» و «سی داک سی ار ام» و همچنین نتایج منتشرشده در پایگاه اینترنتی «تی دار» انجام پذیرفته است. پرسش‌های این پژوهش عبارتنداز: ۱) چه مباحث کلیدی در بحث استفادۀ مجدد از داده‌ها باید موردنظر قرار گیرد؟ ۲) چگونه ابزار دیجیتال در رفع چالش استفادۀ مجدد از داده‌ها، می‌تواند مفید باشد؟ به‌طور خاص، ما زمینه‌های اصلی در استفادۀ مجدد داده‌های باستان‌شناسان و نقش مؤسسات کلان در این زمینه را بررسی خواهیم کرد و توانمندی‌های دیجیتال در زمینۀ رفع این چالش‌ها را معرفی خواهیم نمود. با بررسی و مطالعات دربارۀ روش‌های مؤثر به‌منظور شناخت راهکارهای مؤثر در استفادۀ مجدد از اطلاعات و کاربرد ابزار دیجیتال در این زمینه، درنهایت سه زمینۀ استانداردسازی، طراحی فراداده‌ها و مستند‌نگاری بافت به‌وسیلۀ ابزار دیجیتال به‌عنوان سه حیطۀ اصلی در مطالعات مجدد داده‌ها مشخص‌ شده است و هرکدام از این راهکارها می‌تواند با تلفیق توانمندی‌های خود در فرآیند استفادۀ مجدد از داده‌ها مؤثر باشند؛ همچنین باتوجه به چهارچوب‌های استانداردسازی اطلاعات به‌دست‌آمده دارای ارزش و اعتبار ذاتی بوده و وابسته به عوامل چون ابزار تهیۀ اطلاعات یا شخص بنیاد نیستند.
 

محمدصادق طاهرطلوع‌دل، بهرام صالح‌‌صدق‌‌پور، سینا کمالی‌تبریزی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده

امروزه بناهای مذهبی-آموزشی در شهر تهران که در دورۀ قاجار ساخته شده‌اند، به‌علت عوامل فرسایش طبیعی و گسترش شهری، دچار تغییرات نامطلوب کالبدی گردیده‌اند؛ همچنین ارزش‌های معنایی‌ و ناملموس این بناها با گذر زمان کم‌رنگ شده، به‌طوری‌که جایگاه این مدارس در جامعه تنزل پیدا کرده است. به‌منظور احیا و باز‌سازی این ابنیه، شناسایی و توجه به تمامی ارزش‌های مؤثر در فرآیند حفاظت ضروری است؛ لذا هدف اصلی این مقاله، بررسی پدیده‌های معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. همچنین پرسش اصلی پژوهش، چگونگی تأثیر پدیده‏های معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. برای تحقق این هدف، از روش پژوهش ترکیبی (کیفی-کمی) استفاده شده است. روش جمع‌آوری اطلاعات به‌صورت مطالعات اسنادی- کتابخانه‌ای، بازدید میدانی و مصاحبه با متخصصین است. همچنین روش تحلیل اطلاعات با استفاده از کدگذاری باز، آزمون «کای دو» و همبستگی «پیرسون» است. پایایی پرسش‌نامه توسط آلفای «کرونباخ» و روایی پرسش‌نامه توسط مشورت با متخصصین تأیید شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند رابطۀ معناداری بین پدیده‌های معماری و حفاظت از ارزش‌های کالبدی، رفتاری و معنایی در بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران وجود دارد؛ همچنین بیشترین اهمیت ارزشی در بناهای مذهبی-آموزشی، مربوط به ابعاد غیرکالبدی بنا یعنی ارزش‌های رفتاری با ضریب همبستگی 0.91، سپس ارزش‌های معنایی با ضریب همبستگی 0.87 شده است؛ لذا برای بازسازی و احیاء ارزش‌های شایستۀ این بناها، تنها توجه به حفاظت کالبدی (جنبه‌های ملموس بنا) با ضریب همبستگی 0.70 کافی نیست و باید به جنبه‌های ناملموس بنا هم توجه جدی شود. درنهایت مشخص گردید مهم‌ترین ریزمتغیرهای مؤثر در پدیده‌های معماری قاجاری تهران: نمای طرح از جنبۀ فرم، کاربری‌ بنا از جنبۀ عملکرد، ارزش اخلاقی از جنبۀ طرح، نوع طاق و سقف از جنبۀ فناوری و ارزش اجتماعی از جنبۀ یکپارچگی شناسایی شده‌اند.

میلاد باغ‌شیخی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده

درطول دورۀ قاجار بناهایی مذهبی با ویژگی‌های تزئینی خاص و زیبا ساخته شد. این پژوهش سعی بر آن دارد تا با تمرکز بر مسجدِ تبریزی کاشان، تزئینات معماری آن‌را مورد بررسی، توصیف و تحلیل قرار دهد. روش گردآوری داده‌ها، برمبنای بررسی‌های میدانی و مطالعات کتابخانه‌ای (اسنادی) است و سپس با بهره‌گیری از روش‌های توصیفی-تحلیلی و مقایسه‌ای صورت پذیرفته است. هدف آن شناسایی و طبقه‌بندی نقوش و مضامین اصلی تزئینات معماری مسجد تبریزی کاشان ازجمله بناهای اوایل دورۀ قاجار در مقایسه با مسجد-مدرسۀ سپهسالار مربوط به اواسط دورۀ قاجار در مرکز حکومت آن‌ها و در پی پاسخ بدین پرسش صورت گرفته است: تزئینات معماری مسجد تبریزی ازلحاظ تزئین و مضامین شامل چه مواردی است و چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی با مسجد-مدرسۀ سپهسالار دارد؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که مسجد-مدرسۀ سپهسالار تهران توسط فردی ساخته شده که به‌لحاظ جایگاه سیاسی و اجتماعی از موقعیت شایانی برخوردار بوده است. به‌همین علت وسعت و تزئینات پرکاربردتری نسبت به مسجد تبریزی کاشان دارد. تزئینات وابسته به معماری مسجد تبریزی کاشان شامل: کاشی‌کاری، حجاری، تزئین کتیبه‌ایی، نقاشی‌دیواری و گچ‌بری، همچنین دنباله‌رو تزئینات وابسته به معماری سنتی دوران پیشین است. عمده نقوشِ مذهبی به‌کار‌رفته در مسجد شامل نقوشِ گیاهی و هندسی است که در قالب فن نقاشی و کاشی‌کاری به اجرا درآمده است.

زهرا جامه‌بزرگ، آراز نجفی، زرین فخارزرین، یدالله حیدری‌باباکمال،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده

محله‌های شهری را می‌توان کوچک‌ترین واحد کالبدی و اجتماعی و حتی قومی در بدنۀ سنتی شهرهای ایران به‌شمار آورد؛ با این‌حال، در طرح توسعۀ شهرها، محلات تاریخی دچار تغییرات زیادی شدند و ساختار سنتی آن‌ها به‌دلیل عدم انطباق با شرایط جدید به‌مرور فرسوده شده و کارایی خود را از دست داده‌ا‌ند، این امر منجر‌به کاهش سطح ارتباط ساکنان با یکدیگر شده است. شهر همدان از شهرهای مهم غرب ایران در دوران اسلامی ا‌ست که پیشینۀ ساختار شهری آن به پیش از اسلام باز می‌گردد. جدای از هرگونه ضوابط مرزبندی میان محله‌ها، توجه به اهمیت جدایی‌گزینی آن‌ها در بدنۀ شهرهای ایران، بـه‌ویژه در دورۀ شتابان شهرنشینی و گسستگی نظام تعاملی بین اجزای بدنۀ شهرها، از دید مدیریت شهری و باززنده‌سازی قدرت عملکردی محله‌ها، شایان توجه زیادی است. از آنجایی‌که فضای محله‌های شهر همدان در قرون متأخر اسلامی، به‌صورت منسجم مطالعه نشده، پژوهش حاضر در تلاش است تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود، ساختار کالبدی محله‌های شهر همدان و عناصر اصلی در شکل‌گیری محله‌ها را معرفی کند. برمبنای هدف یاد‌شده، پرسش اصلی پژوهش عبارت‌ست از: ساختار کالبدی و الگوی فضایی محله‌های تاریخی شهر همدان چگونه است؟ نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بسیاری از محلات همدان در دورۀ قاجار به‌صورت تدریجی به دو شکل خطی و دایره‌ای‌شکل یافته‌اند. در ساختار کالبدی محله‌های همدان عناصری شکل‌گرفته که در برآورد نیازهای اولیۀ ساکنین محله، تقویت حس مکان و ارتقای همبستگی آن‌ها نقش مهمی داشته است؛ از آن جمله می‌توان به: مسجد، حمام، چمن، امامزاده، چشمه، سردابه، کاروانسرا اشاره کرد. در این‌میان مساجد محله‌ای، محور اصلی مرکز محله و مهم‌ترین عنصر ساختاری هر محله را به‌خود اختصاص می‌داده است. 


صفحه 1 از 3    
اولین
قبلی
1