logo

جستجو در مقالات منتشر شده


2 نتیجه برای فریدون

علی مولودی آرانی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

ازجمله مضامین پرکاربرد در مواد فرهنگی سده‌های ششم تا هشتم هجری‌قمری1 نقوشی است که روایتگر داستانی مشخص هستند که می‌توان آن‌ها را در قالب «نقوش روایی» تعریف و تقسیم‌بندی کرد. روایت تصویری پیروزی فریدون بر ضحاک یکی از این نقوش روایی است که بی‌درنگ ذهن مخاطب را به روایت مشهور سرانجام ضحاک در شاهنامۀ فردوسی سوق می‌دهد. در غالب پژوهش‌ها این روایت تصویری به‌عنوان یکی از «نقوش شاهنامه‌ای» موردتوجه قرار گرفته است. تردید اصلی نگارنده از همین‌جا آغاز شده و مسألۀ بنیادین پژوهش را بر این پرسش پایه‌ریزی کرده که، میزان وابستگی و پیوستگی این روایت تصویری به روایت فردوسی تا چه اندازه است؟ برای رسیدن به پاسخی مطلوب به این پرسش اساسی، دو گونه مواد مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته‌اند؛ روایت‌های تصویری و روایت‌های نوشتاری. بدین‌منظور در گام نخست، تمام نگاره‌های مواد باستان‌شناختی سده‌های ششم تا هشتم هجری‌قمری که نمایشگر این روایت هستند، با جزئیات کامل توصیف شده‌ است. نشانگان هویت‌بخش تکرارشوندۀ شخصیت‌های اصلی در این نگاره‌ها الگوی مشخصی را سامان می‌دهد که در این پژوهش تحت قالب الگوی تصویری «گاوسوار گرزدار» تعریف شده است. در گام دوم، روایت تصویری پیروزی فریدون بر ضحاک با روایت نوشتاری شاهنامۀ فردوسی و سپس دیگر منابع تاریخی مورد سنجش و مقایسه قرار گرفته است؛ هرچند مواد اصلی مورد بررسی در این پژوهش نگاره‌های مستقل از متن (به دیگر سخن نگاره‌هایی که نوشتاری آن‌ها را توضیح نمی‌دهد) است، اما برای ارائه تحلیلی جامع‌تر، نخستین نسخه‌های مصور شناخته‌شدۀ شاهنامۀ فردوسی نیز مورد بررسی و مقایسه قرار گرفته است. نگارنده در پایان با کنار هم نهادن استناد‌های تصویری و نوشتاری، انگارۀ شاهنامه‌ای بودن روایت تصویری پیروزی فریدون بر ضحاک در مواد فرهنگی سده‌های ششم تا هشتم هجری‌قمری را رد کرده و این الگوی تصویری را شمایلی خودبسنده و متمایز از روایت شاهنامۀ فردوسی معرفی کرده است. 

داود میرزایی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

ادب فارسی سرشار از اسطوره‌های نابی است که از کنهِ ذات انسانی سرچشمه می‌گیرد، لذا برای شناخت دقیق‌تر تمدن بشری نیاز است تا اسطوره‌های ایرانی درکنار اسطوره‌های دیگری شناخته شوند که امروزه صبغۀ جهانی یافته‌اند. به‌همین‌دلیل اسطورۀ جمشید (که تا زمان پادشاهی فریدون را دربر می‌گیرد) به‌عنوان اسطوره‌الگوی ایرانی در گسترۀ ادبیات فارسی مورد بررسی قرار گرفته، و با معادل‌های مصری و هندی آن مقایسه شده است. شیوۀ روایی اسطورۀ جمشید از جهات بسیاری با روایت اسطورۀ اُزیریس به‌گونه‌ای کم‌نظیر مشابه است. هم‌چنین معادل روایی آن را در اسطوره‌های هندی به‌صورت پراکنده در ستیز «ایندرا» با «وریتره» و «تریته آپتیه» با «ویشورپه» می‌توان یافت، اما از آنجایی‌که می‌توان معادل هندی را تا حدی هم‌ریشه با معادل ایرانی‌اش دانست، در بحث حاضر بیشتر برای تکمیل اسطور‌ۀ ایرانی آورده و سعی‌شده است تا به‌جای تطبیق روایتی صرف، به وجوه شکل‌گیری این اساطیر با محوریت اسطورۀ ایرانی، از منظر رویکرد اسطوره‌شناسی طبیعت‌شناختی نگاهی افکنده شود. مهم‎ترین پرسش‌هایی که این پژوهش سعی دارد بدان‎ها پاسخ دهد بدین‌قرار است: 1. چگونه سه اسطوره‎ با بن‎مایه‎های مشابه در سه تمدن بزرگ و دور از هم یعنی هند و ایران و مصر پدید می‎آیند؟ 2. منشأ بیرونی و درونی آن‌ها کجاست؟ 3. نقش طبیعت در ساخت این اسطوره‎ها چیست؟ بر این‌اساس با درنظر گرفتن عناصر طبیعت و خاصه پدیده‌های کیهانی، این اساطیر در سه بخش آب، خورشید، و آب و روشنایی مورد بررسی قرار گرفته‌اند تا وجوه اشتراک شکل‌گیری آن‌ها به‌خوبی آشکار شود. و اما نتایج این پژوهش را می‎توان در دو مورد خلاصه کرد؛ نخست، منشأ خارجی تمام این اسطوره‌ها را می‎توان تا حد زیادی مربوط به چرخه‌های موجود در طبیعت دانست و دیگر، قائل به شباهت بین ذهن اسطوره‎ساز انسان‎های گذشته و ذهن شاعرانه به‌عنوان عامل درونی ایجاد اسطوره‎ها شد. 


صفحه 1 از 1