محمد افروغ، بیتا بهرامیقصر، سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
آثار و اشیاء هنری موجود در موزهها، گنجینههای ارزشمند فرهنگی و تمدنی هستند که معمولاً کمتر به منصۀ پژوهش درمیآیند و در بُعد مطالعۀ علمی و معرفی به مخاطب، دچار نوعی غفلت از سوی پژوهشگران واقع میگردند؛ بر این پایه، مجموعه آثار هنری و بهطور ویژه قالیچههای موجود در خزانۀ بافتههای بخش اسلامیِ مجموعۀ فرهنگی (موزه) بنیاد مستضعفان و جانبازان، نمونههای ارزشمندی از آثار فاخر موزهای و گنجینهای نفیس از قالیهای دورۀ قاجار است که دارای ظرفیت و قابلیتهای قابلتوجهی در مطالعه و پژوهش و معرفی هستند؛ قالیهایی که از کانونهای مختلف بافندگی ایران جمعآوری گشته و دارای انواع طرحها و نقشههای متنوع است. مجموعاً تعداد 51 تخته قالیچه در این موزه نگهداری میشود که از آن میان، تعداد 8 تخته مربوط به منطقه فراهان-ساروق است. منطقهای که در زمان قاجار، یکی از مهمترین کانونهای تولید قالیهای جهانی و صادراتی بود. بدینروی، در پژوهش حاضر هدف بر آن است تا این قالیچهها از منظر ابعاد فنی و هنری مورد مطالعه، بررسی، تحلیل و معرفی قرار گیرند. پرسش اصلی و مرتبط با پژوهش این است که، ابعاد فنی، زیباییشناختی (طرح، نقش و رنگ) و در صورت وجود، مفاهیم معنایی متن قالیچههای فراهان-ساروق کدام است؟ برخی از یافتههای پژوهش چنین است: طرحها و نقشههای این قالیچهها شامل: لچک و ترنج، محرابی گلدانی، افشان لچکدار، بُتهای ترنجدار با فرم و رنگهای متنوع است؛ همچنین رنگ زمینۀ این نمونهها شامل: لاکی، کرم، مسی، آبی، سرمهای و رنگ زمینۀ حاشیهها بهجز دو مورد لاکی، تماماً سرمهای است (ویژگیای که در تولیدات ساروق و فراهان، یک شاخص و قاعدهای غالباً ثابت بودهاست). این پژوهش از نوع کیفی و توسعهای است و روش تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی و شیوۀ گردآوری دادهها بهصورت کتابخانهای است.
اسب در فرهنگ ایران و میانرودان، چه از دیدگاه اساطیری و چه کاربردی، نقشی برجسته داشته است. پرداخت زیباییشناسانه به سازوبرگ اسب، جدا از سویۀ کاربردی آن، ارجی بوده که به اسب و سوار گزارده میشده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل ساختار، طرح و شیوۀ نقشزنی جل اسب در ایران و میانرودان طی بازۀ زمانی ۱۹۰۶پ.م. (آشوریان) تا ۳۳۰پ.م. (هخامنشیان) انجام شده است. پرسش پژوهش آن است که، ساختار، طرح و نقش جلهای اسب در این دوران چه ویژگیهایی داشته است؟ ضرورت انجام این مطالعه، ناشی از آن است که باوجود اهمیت اسب و سازوبرگ آن در تمدنهای باستانی، جنبههای زیباشناختی و ساختاری جلهای کهن کمتر در پژوهشهای پیشین بررسی شدهاند. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی، برپایۀ تحلیل کیفی دادههای اسنادی و شواهد باستانشناسی انجام شده است. دادهها ازطریق فیشبرداری گردآوری و جامعۀ آماری، کلیۀ نمونههای در دسترس (فرشها، یافتههای تصویری و باستانی) است که براساس آنها، ساختار و طرح جلهای این دوره قابلشناسایی و تحلیل است. نتایج نشان میدهد که جل اسب در میانرودان و ایران از مرحلهای ساده و کارکردی در دورۀ آشوری به مرحلهای پیچیدهتر و آذینی در دورههای ایلامی، مادی و هخامنشی تحولیافته است. در این روند، ساختار جلها از نظر ابعاد و اجزا تکاملیافته و از نمونههای کوچک و بینقش به نمونههایی گسترده با نقوش جانوری و گیاهی منظم و متقارن تبدیل شده است. نقوش افزونبر کارکرد تزئینی، بازتابی از ذوق زیباشناختی، مناسبات قدرت و فرهنگ بافندگان بودهاند. از منظر فنی، بهکارگیری دو شیوۀ تختبافی و گرهبافی نشانگر پیوند میان سنتهای کاربردی و مهارتهای بافندگی پیشرفته در این دوران است. درمجموع، سیر تحول طرح و نقش جل اسب، نمایانگر پیشرفت تدریجی در مهارت فنی، دقت ساختاری و درک زیباییشناسی است که زمینهساز تداوم هنر فرشبافی شده است.