مرتضی حصاری، حسن اکبری، علیرضا سرداری، سال 1، شماره 1 - ( 9-1396 )
چکیده
شمال اندیمشک، نقطۀ تلاقی مابین زاگرس مرکزی و خوزستان است و بهلحاظ موقعیت جغرافیایی و زیستمحیطی، با بارش نسبتاً متوسط مانند لرستان، و دمای معتدل بدون سرمای لرستان، و بدون گرمای سوزان تابستان خوزستان است و میتوان آنرا یکی از مهمترین نواحی در تحولات فرهنگی پیشازتاریخ و آغاز تاریخی ایران محسوب نمود. بَردپَنیر از محوطههای متعلق به آغاز نگارش در این منطقه است که در نزدیکی سد بالارود واقع شده است. در این محوطه با یافتههایی مواجه هستیم که زمان استقرار آنرا هماُفق با شوش 2 در ایران و اوروک در بینالنهرین معرفی میکند و بهنظر میرسد در این زمان با شبکههایی از جوامع روبهروییم که در زاگرس مرکزی و خوزستان تا جنوبشرق ترکیه، شمال سوریه و تمامی بینالنهرین ساکن بودهاند. مقالۀ حاضر، حاصل بررسیهای سال 1390 هـ.ش. نگارندگان در بردپنیر است، که هدف اصلی آن توصیف و ارزیابی یافتههای متعلق به دورۀ فرهنگی شوش 2 این محوطه میباشد. مهمترین رویکرد این مقاله نیز دستیافتن به پاسخی است در خصوص اینکه چگونه یافتههای جمعآوری شده از این تپه میتواند فرهنگ شوش 2 را در دروازۀ ورودی به بخش کوهستانی قلمرو ایلام باستان تفسیر نماید؟ و با توجه به سلسلهمراتب استقرارگاهی، در چه وضعیتی قرار داشته؟ و چه رابطهای با مرکز بزرگتر و مراکز کوچکتر خود داشته است؟
در خاور نزدیک، قدیمیترین سیستمهای نگارشی شناخته شده تا به امروز (سیستم نگارشی آغازمیخی در بینالنهرین و سیستم نگارشی آغازایلامی در فلات ایران) در پایان هزارۀ چهارم قبلازمیلاد ظهور کردند. این سیستمها، بهمنظور اهداف مدیریتی و حسابداری بودند و با وجود تشابهاتی در سیستمهای شمارشی و نشانههای عددی و عدم تشابه در نشانههای معنانگارانه در کنار یکدیگر بهصورت مجزا تکامل یافتهاند. برخلاف سیستم نگارشی آغازمیخی و وارث آن (خط میخی)، بهدلیل ناپدید شدن این سیستم نگارشی (آغازایلامی)در فلات ایران در حدود 2800 ق.م.، خط آغازایلامی هیچ همخانوادهای از خود برجای نگذاشته تا بتواند در رمزگشایی این سیستم به ما کمک نماید. بههمین دلیل در طی صد سالی که از کشف این سیستم میگذرد، تنها عناصری که در آن با خط آغازمیخی مشترک است، مانند تعدادی از سیستمهای شمارشی و تعداد انگشتشماری از نشانهها، برای ما قابل فهم و رمزگشایی بودهاند. گِلنبشتههای آغازایلامی MDP 31, 33 و MDP 31, 27، مانند بیشتر گلنبشتههای آغازایلامی از شوش یافتشده و در اوایل قرن بیستم میلادی برای نخستینبار منتشر شدند، زمانیکه هنوز اطلاعات اندکی راجعبه سیستم نگارشی و اقتصاد و ساختار جوامع آغازایلامی وجود داشت. مطالعات پیشرفتۀ امروزی در مورد ساختار جوامع در نیمۀ دوم هزارۀ چهارم قبلازمیلاد و همچنین سیستمهای نگارشی باعث توجه روزافزون به ارزیابی و بازخوانی مجدد این متون شده است. در این مقاله نیز به بازخوانی مجدد این دو گلنبشته و پیشنهادی برای درک بهتر از این متون خواهیم پرداخت.
حسن افشاری، روح اله یوسفیزشک، سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
پیدایش نگارش، انسان را از دورۀ پیشازتاریخ به دورۀ تاریخی میرساند، بههمین دلیل نقطۀ عطفی در تکامل انسان است. این پیدایش یکباره صورت نگرفته، بلکه روند تدریجی از دوران نوسنگی تا پایان هزارۀ چهارم قبلازمیلاد داشته است. مراحل آغازین آن در میان فرهنگهای خاورمیانه مشابه بوده، اما در انتهای هزارۀ چهارم قبلازمیلاد و تشکیل حکومتها در اوروک، خوزستان و فارس، مرزهای سیاسی بین این نواحی کشیده میشود و در نتیجه دو خط نوشتاری (آغازایلامی و شبهمیخی) در یک برهۀ زمانی شکل میگیرند. این دو خط هردو از یک نظام ارتباطی مشترک ریشه گرفتهاند. برخی شکلواژهها با شمایلنگاری کاملاً یکسان در خطوط دو سرزمین بهدست آمده که باتوجه به پیشرفت خوانش، با کاربرد معنایی متفاوتی ترجمه شده است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی ساختار آوایی میان خطوط آغازین رایج در نیمۀ دوم هزارۀ چهارم قبلازمیلاد در غرب آسیا است که زمینهساز پیدایش ادبیات در سدههای آتی میشود. نگارندگان با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات بهروش پژوهشی و کتابخانهای میکوشند با ریشهیابی نگارش در دو سرزمین و بررسی علل شکلگیری اولین اختلافهای بهوجود آمده ازطریق درک محیط و دادههای باستانشناسی چنین استنباط کنند که دلیل این شباهتها در زمینۀ نگارش دو سرزمین، به ریشههای یکسان آنها برمیگردد و دلیل اختلافهای معنایی شکلواژهها با شمایلنگاری یکسان، به تنوع تغییرات اجتماعی و معیشتی میان فلات ایران و جنوب بینالنهرین و همچنین تفاوت زبانی دو منطقه بازمیگردد؛ در نتیجه بهدلیل تراکم جمعیتی و بافت شهری کاملاً منسجم بینالنهرین، بهخصوص اوروک و همچنین باتوجه به میزان مساحت، به خانسالار و کوچرو تقسیم میشوند و ویژگیهای فرهنگی مانند قومیت و چندزبانی بودن فلات ایران، در برخی شکلواژهها با شمایلنگاری یکسان، کاربرد معنایی متفاوتی میگیرد.
درطول هزارۀ چهارم قبلازمیلاد در مناطق وسیعی از خاورمیانه ظروف مشابهی تولید و استفاده شده که در ایران تحتعنوان کاسۀ لبهواریخته شناخته میشود. کمیت حیرتآور و شباهت در ظاهر و فن ساخت این نوع کاسه در محدودۀ وسیع جغرافیایی، سبب اهمیت این ظرف سفالی در مطالعات باستانشناسی گردیده است. تاکنون پژوهشهای مختلفی دربارۀ تاریخگذاری، کارکرد و دلیل گستردگی حوزۀ پراکنش اینگونۀ سفالی، صورت پذیرفته است؛ هرچند کاسۀ لبهواریخته در محوطههای بسیاری در محدودۀ غرب، جنوب، جنوبشرق و فلاتمرکزی ایران شناسایی و معرفی شده و منطقۀ شرق ایران خارج از حوزۀ پراکنش این دادۀ فرهنگی درنظر گرفته میشود، اما بهدست آمدن کاسههای لبهواریخته از کاوشهای محوطۀ کلهکوب نشان داد که این فرهنگ سفالی در مناطقی وسیعتری از آنچه تاکنون متصور بودهایم؛ گسترش یافته است. کلهکوب محوطهای است در شرق ایران، استان خراسان جنوبی و شهرستان سرایان و طی کاوشهایی که در سال 1397 ه.ش. در این محوطه صورت گرفت، در دو کارگاه لایهنگاری حجم زیادی از کاسۀ لبهواریخته بههمراه دیگر گونههای سفالی مربوط به هزارۀ چهارم قبلازمیلاد که در جنوبغرب ایران شناختهشده هستند، در دورۀ دوم این محوطه که با عنوان کلهکوبII معرفی میشود، بهدست آمد. این محوطه تاکنون شرقیترین محوطه در فلات ایران است که کاسۀ لبهواریخته در مجموعۀ یافتههای آن دیده شده است. باتوجه به اهمیت محوطۀ کلهکوب در شناخت حوزۀ پراکنش اینگونۀ سفالی، در این مقاله سعی بر آن است تا در ابتدا به طبقهبندی و گونهشناسی آن پرداخته شود، سپس با مقایسۀ گونههای مختلف سفالی این محوطه با مناطق دیگر، درک بهتری از ارتباطات بینمنطقهای و چگونگی پراکنش آن در شرق ایران بهدست آورد. در مجموعۀ یافتههای این محوطه، تعداد قابلتوجهی کاسۀ لبهواریخته، سینی بانشی و تعداد محدودی از دیگر سبکهای سفالی شاخص هزارۀ چهارم قبلازمیلاد همچون ظروف دستهدماغی و ظروف لولهدار بهدست آمده است. کاسۀ لبهواریخته حدود 15% از سفالهای لایههای مربوط به این دوره را تشکیل میدهد و دیگر سفالهای شاخص این دوره کمّیت ناچیزی را بهخود اختصاص دادهاند. ازنظر فن ساخت و سبک کاسههای بهدستآمده از این محوطه کاملاً مشابه نمونههای جنوبغرب ایران هستند.
زمینباستانشناسی ابزاری توانمند در بازشناسی تعامل چشمانداز طبیعی و فرهنگی یک منطقه است. مهمترین پرسش در این پژوهش، چگونگی تعامل زیستگاههای دشت شوشان و نظام آبی آن در دورۀ پیش از شهرنشینی بزرگ مقیاس منطقه است. در این مقاله، خلاصهای از یک بررسی زمینباستانشناختی اخیر ارائه شده که فرضیۀ رایج تأثیر فرهنگی میانرودان (بینالنهرین) بر شوشان در تغییر الگوی زیستگاهی در هزارههای پنجم تا دوم پیشازمیلاد، را به چالش میکشد. این بررسی در دو سطح خُرد و کلان، با کمک صدها رخنمود و پنجاهویک مغزه، نهشتهگذاری جریانهای آبی کهن منطقه را بازشناسی کرده و با شواهد باستانشناختی از 10 زیستگاه در شوشان بزرگ تکمیل کرده است. این نمونههای رسوب در آزمایشگاه تجزیه و تحلیل شده و برخی نیز بهروش تابشگرمایی تاریخگذاری شدهاند. درنهایت، برهمکنش (تعامل) تغییر مکانی الگوی زیستگاهی و جریانهای آبی با کمک نرمافزار GIS تحلیل فضایی شده است. نتیجۀ این تحلیل دستکم سه نکته را تأیید میکند: نخست، حرکت باختری جریانهای آبی شوشان همزمان با دورۀ روستانشینی پسین؛ دوم، همسویی بیواسطۀ این تغییر نظام آبی و تغییر مکانی الگوی زیستگاهی در سطح خُرد و کلان؛ سوم، تفاوت چشمگیر چشمانداز طبیعی شوشان و میانرودان در این دوره. بدینترتیب، تأثیر بیواسطۀ چشمانداز طبیعی در تغییر الگوی زیستگاهی شوشان و نیز واکنش فرهنگی به این تغییرات بهشکل سازگاری با چشمانداز از دیدگاه کنامسازی و درهمتنیدگی بحث میشود. در پایان بر اهمیت روزافزون بررسیهای هدفمند زمینباستانشناختی بهویژه در ایران تأکید شده است. نتیجۀ پژوهش پیشِرو این گمان را تقویت کرده که نظام آبی این منطقه درطول این دوره بر اثر یک عامل بیرونی از تعادل خارج شده و ارتباط جریانهای آبی کهن با یکدیگر در این منطقه را برای مدتی مختل کرده است.
فریدا فروزان، روح الله یوسفی زشک، محمود طاووسی، سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
یکی از مهمترین و موردبحثترین دورههای فرهنگی در پیشازتاریخ، دورۀ آغازایلامی است که میتوان از آن بهعنوان انقلابی در توسعه، رشد و پیشرفت ارتباطات و تعاملات مردمان آن دوره، در بازۀ زمانی 3300 تا 3000 پ.م.، یاد کرد. در این دوره، جوامع دامپرور بهوجود آمدند؛ که از یک نظام نگارش یکسان با دیگر نقاط فلات ایران، استفاده میکردند. اقتصاد معیشتی جوامع مزبور برپایۀ دامپروری بوده و زندگی آنها بهنوعی وابسته به جوامع یکجانشین و کشاورز میگردید؛ از اینرو، کشاورزان و دامداران، وابستگی اقتصادی مستقیم به یکدیگر داشتهاند. کشاورزان بخشی از غلات دامپروران را تأمین میکردند، ولی کماکان دامداران به کشاورزی نیز میپرداختند. آنها معمولاً کشاورزی دیم داشتند؛ اما در کل مهمترین اقتصاد دامپروران، گلهداری است و دامداران برای یافتن علوفه، نیازمند ترک محل اولیه و حرکت به مکان جدید بودند و ازطرفی تحمل هوای بسیار گرم در محوطۀ شوش برای دامها قابلتحمل نبوده و نیست و دامداران ناچار به رفتن به مناطق سردتر بودهاند. گلنبشتهها در این دورۀ فرهنگی دارای اهمیت بهسزایی هستند. گلنبشتهها از نظام شمارشی به گلنبشتههایی جهت مدیریت اسناد اداری و دامی که بهصورت اندیشهنگار بودند، تغییر وضعیت دادند که عمدتاً از شوش بهدست آمده است. در این پژوهش نگارندگان سعی دارند با تحلیل نوع و تعداد گلنبشتههای دامی، بهوجود جوامع دامپرور و متعاقباً به دوقطبی بودن جامعۀ شوش در دورۀ آغازایلامی بپردازند. پرسشهای این پژوهش عبارتنداز: ویژگیهای جوامع دامپرور دورۀ آغاز ایلامی چیست؟ آیا شوش در دورۀ آغازایلامی یک جامعۀ کشاورز و دامپرور بوده است؟ چه پیوستگیهای فرهنگی میان جوامع دامپرور و یکجانشین برقرار بوده است؟ با توجه به ساختار یکسان نگارشی متون آغازایلامی در گسترۀ فلات ایران، میتوان دریافت که ارتباطی میان این نواحی برقرار بوده و از آنجاییکه متون دامی در اکثر محوطههای آغاز ایلامی مانند: شوش، تپهیحیی، سیلک، ملیان و ازبکی اهمیت ویژهای دارد و ازطرفی بیشترین شباهت و یکسانی در نشانههای نگارشی مربوط به متون دامی است، و میتوان دریافت که احتمالاً در این نواحی جوامع دامدار ساکن بودند.
مُهرها بهعنوان یکی از مهمترین دادههای باستانشناسی، همواره در مطالعات این علم و هنر باستان موردتوجه بودهاند. شهر شوش بهعنوان یکی از مهمترین محوطههای باستانی ایران در دورههای مختلف تاریخی-فرهنگی، بهویژه دورۀ ایلام، دادههای فرهنگی-هنری بسیاری ازجمله مهرها را در اختیار باستانشناسان و متخصصین تاریخهنر قرار داده است. یافتههای بهدستآمده از این شهر باستانی، گویای سبکهای گوناگون هنری در دورههای پشتسر گذاشتهشده در آن بوده و سبکهای گوناگون حکاکی مهر و شمایلنگاری آنها که میتواند بیانکنندۀ اطلاعاتی در زمینههای مختلفی چون نمادها، اسطورهها و یا داستانهای روایی باشند، در میان این دادهها جایگاه ویژهای دارند. در دورۀ ایلام و بهطور خاص ایلام قدیم که مورد بحث این پژوهش است، سبکهای هنری مختلفی در حکاکیهای مهرها دیده میشود؛ سبکهایی که هم میتواند گویای هنر ویژۀ ایلامی باشد و هم در برخی موارد از تأثیر سبکهای حکاکی سرزمین همسایه، یعنی بینالنهرین بیبهره نبودهاند. در همینراستا، در اینجا گزیدهای از مهرهای دورۀ ایلام قدیم شوش (تعداد 11 عدد) که متعلق به موزۀ ملی ایران هستند، با هدف مطالعۀ تصاویر آنها بهلحاظ داشتن سبک فرهنگی-هنری خاص بررسی میشوند، و پژوهش در جهت پاسخگویی به این پرسش که آیا حکاکیهای این مهرهای ایلام قدیم میتواند بیانکنندۀ سبک روایی ویژهای باشند؟ صورت گرفته است. مطالعۀ انجامگرفته که بهروش کتابخانهای-موزهای و با تحلیل تطبیقی تصاویر همراه بوده است، میتواند راوی قدرت ارباب حیوانات / یا شاید فرد برتر جامعۀ آن روز، در حفاظت از حیوانات تحت حمایتش در مقابل حیوانات وحشی باشد و بهنوعی با این تصویرپردازیها، قدرت او را روایت کرده است.
یعقوب محمدیفر، مانا روحانیرانکوهی، جعفر مهرکیان، ویتو مسینا، سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
باور به زندگی پس از مرگ به خلق گورستانها، بناهای یادمانی و آداب و رسوم مرتبط به آن میانجامد. بقایای برجای مانده از جوامع باستانی در بیشتر مواقع به قبور و آرامگاههای آنان محدود میشود، که بررسی در آن بخشهایی از مذهب، آئین و باورهای دینی آنان را آشکار میکند. الیمائیان حاکمان نیمهمستقل و خودمختار همزمان با سلوکیان و پارتیان در جنوبغربی ایران هستند که گونههایی از معماری آرامگاهی آنان برپایۀ کاوشهای باستانشناسی در محوطههایی چون: شوش، دستوا، گلالک، صالحداوود، کَلِچندار شمی، چشمهچلوار، قلعهشیاس، کافهبابک و هشتلیک بهدست آمده است. در بررسی معماری آرامگاهی الیمائیها علاوهبر توصیف و گونهشناسی آنان، شباهتهای قابلمقایسهای با شیوههای خاکسپاری تمدنهای پیشین و حکومتهای همزمان آشکار میشود که نویسندگان این پژوهش با استفاده از مطالعات تاریخی-تطبیقی و براساس نتایج کاوشهای الیمائی سعیدر دستیابی به آن دارند. این پژوهش نشان میدهد که با توجه به تفاوتهای زیستمحیطی کوه و دشت، معماری آرامگاههای الیمائی به دو نوع کوهستانی و دشتی طبقهبندی میشود. با توجه به موقعیت آنها نسبت به سطح زمین، آرامگاههای کوهستانی به آرامگاههای زیرزمینی، آرامگاههای نیمهزیرزمینی و آرامگاههای ساختهشده در سطح و آرامگاههای دشت الیمائیان به دو گونۀ آرامگاه زیرزمینی (سردابهای) و آرامگاه نیمهزیرزمینی تقسیم میشدند. گونهشناسی و مقایسۀ آرامگاههای الیمائی با آرامگاههای بهجامانده از تمدنهای پیشین و بومی (بینالنهرین و ایلام) و حکومتهای سلوکی و اشکانی نشان میدهد که این مقبرهها هنوز تحتتأثیر سنتهای محلی مانند بینالنهرین و ایلام هستند.
منصور کلاهکج، - مهسا طحانپور، سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
یکی از گونههای معماری ایران معماری سنتی شهر شوشتر است که مصادیقی از منطقهگرایی معماری در عناصر آن دیده شده است. خانههای مزیّن به نقش و طرح و تزئین بافت قدیم شهر شوشتر با ترکیبی از مصالح سهگانۀ سنگ، گچ و آجر شکوهی خاص به معماری، درونگرای این شهر بخشیدهاند. برخی از نقشها و تزئینات این خانهها در ناحیۀ ورودی درب اصلی نمود بیرونی یافتهاند. اغلب این خانهها به نام دارنده یا مالک آن شناخته میشوند. یکی از این خانهها، خانۀ «قصابنژاد» است؛ این خانه بهعنوان نمونهای غالب از خانههای تزئیندار شوشتر است. این پژوهش با هدف شناخت و آگاهی بهتر از عناصر و نقوش تزئینی شهر شوشتر بهعنوان نمونهای از معماری منطقهای گرم خشک به انجام میرسد؛ همچنین تحلیل بصری و معنایی سه گونه از تزئینات غالب این خانه بهعنوان نمونهای کامل و قابل سکونت درحالحاضر، از دیگر اهداف این پژوهش است و در انتها، پژوهش به پرسش: چیستی و چرایی نقشها و عناصر سهگانۀ تزئینی خانۀ قصابنژاد شوشتر، براساس رویکرد منطقهگرایی انتقادی پاسخ داده میشود. اطلاعات پژوهش حاضر بهصورت میدانی با بهرهگیری از شواهد بصری و کتابخانهای گردآوری شده و به شیوۀ توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. براساس یافتههای این پژوهش درمیان نقوش سهگانۀ خانۀ قصابنژاد شوشتر، نقوش سنگی، براساس باورهای فرهنگی، مذهبی و محلی است و تزئینات آجری و گچی آن، به فراخور معماری بومی و محلی، برگرفته از معماری اسلامی و مفاهیم مرتبط با آن است. برخی از این نقوش براساس تشابهشان به بعضی عناصر پیرامونی نامگذاری شده است. عناصر فرهنگی چون: نقوش برآمده از فرهنگ بومی منطقه و مصالح ساختنی نیز از عناصری است که در منطقۀ شوشتر بوده است. تطبیق عناصر معماری بهویژه آرایههای سه گانۀ خانۀ قصابنژاد بهعنوان نمونهای نسبتاً کامل از خانههای سنتی شوشتر نشانداد که معماری این خانه با غالب ویژگیهای رویکرد منطقهگرایی انتقادی، باوجود اختلاف زمانی و جوان بودن بحث معماری منطقهگرایی انتقادی با فراز و فرود قابل تطبیق است. استفاده از سنگ در بناء در جایگاه عنصر ویژۀ محلی و وجود نقش طوطی در سرپنجرۀ سنگی بهعنوان پرندهای غیرمنطقهای در این بنا بازنمای دو ویژگی مهم از رویکرد منطقهگرایی انتقادی است که در بطن معماری شوشتر هضم شده است.
روحاله یوسفیزشک، خلیلالله بیکمحمدی، سعید باقیزاده، حسن افشاریسالکی، سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
قدیمیترین شواهد مربوط به بهرهبرداری انسان از میوههای درخت خرمای وحشی در خاورمیانه به هزارههای ششم و پنجم پیشازمیلاد بازمیگردد. باوجود کمبود دادههای باستانشناختی، معمولاً چنین پنداشته میشود که در پایان دورۀ اوروک متأخر، سومریان نخستین باغهای خرما را بنیان نهادند و این فرضیه تاکنون به اثبات نرسیده و مسئله را به موضوعی بحثبرانگیز تبدیل کرده است. همچنین، بهدلیل آنکه خط آغازایلامی بهطور کامل رمزگشایی نشده، اطلاعات فعالیتهای کشاورزی در جامعۀ آن بسیار محدود است. آنچه تاکنون از ساختار نظام اقتصادی این جامعه دریافتهایم، برمبنای مقایسۀ نشانههای گِلنبشتههای آغازایلامی با نمونههای مشابه در گِلنوشتههای آغازمیخیِ بینالنهرینی است؛ نشانههایی که بیشتر به فعالیتهای کارگری، دامداری و محصولات دامی اختصاص یافتهاند. فرضیۀ اصلی پژوهش، درخصوص برخی نشانههایِ تاکنون ناشناخته یا بهدرستی تفسیر نشدۀ متون آغازایلامی است که درحقیقت بازنماییهایی از درخت نخل خرما و میوۀ آن هستند؛ درنتیجه، خرما و باغداریِ نخل، برخلاف تصور پیشین، بخش قابلتوجهی از اقتصاد معیشتی شوش در اواخر هزارۀ چهارم پیشازمیلاد را تشکیل میدادهاند. در همینراستا، پرسشهای پژوهش عبارتنداز: ۱) آیا در گِلنبشتههای آغازایلامی میتوان نشانههایی قابلاتکا از نخل خرما شناسایی کرد؟ ۲) این نشانهها در مقایسه با نمونههای تصویری همزمان یا متأخرتر چه جایگاهی دارند؟ ۳) شناسایی این نشانهها چه تأثیری بر بازسازی نظام اقتصادی و سطح دانش باغداری جامعۀ آغازایلامی دارد؟ این پژوهش با رویکرد تطبیقی و نشانهشناختی، نخست ویژگیهای فنوتیپی قابلتشخیص نخل خرما را استخراج و سپس آنها را با نشانههای موجود در گِلنبشتههای آغازایلامی مقایسه میکند و در ادامه، با نمونههای تصویری همزمان و متأخرتر ایرانی و بینالنهرینی تطبیق داده شده و ازطریق تحلیل مقایسهای، امکان همسانسازی آنها، سنجیده میشود. نتایج پژوهش نشان میدهد که چند نشانۀ شاخص در متون آغازایلامی با ویژگیهای فنوتیپی نخل خرما همخوانی دارد و میتوان آنرا بهعنوان کهنترین بازنماییهای شناختهشده از نخل خرما در جنوبغرب ایران معرفی کرد. این گزاره، افق تازهای برای بازشناسی اقتصاد معیشتی و دانش باغداری در شوشِ آغازایلامی میگشاید و نشان میدهد که خرما و فرآوردههایِ آن، احتمالاً نقشی بنیادین در اقتصاد این دوره داشتهاند.