شهر، معنایی بیش از یک محوطۀ محصور درون بارو را داشته و بیشتر یک حوزه را معرفی میکند. شهرها، طی تاریخ نسبتاً طولانی خود شاهد تغییرات ژرفی در وضعیت صنعتی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و بهویژه جمعیتی خود بودهاند. کهنترین شهرها در حدفاصل پایان هزارۀ چهارم و آغاز هزارۀ سوم قبلازمیلاد در آسیای غربی و در نقاطی پدیدار شدند که آب و هوای آنها مساعد، و زمینِ حاصلخیز برای کشت و زرع، مناسب بود. همچنین قدمت شهر و شهرسازی در ایران نیز به هزارۀ چهارم قبلازمیلاد میرسد، اما روند شکلگیری شهر و تداوم شهرنشینی در آن سیر تدریجی خاص خود را داشته است. هویت ایرانی شهر شامل ویژگیها و ارزشهای معماری و شهرسازی سرزمین ایران، مربوط به قبل از ورود اسلام میباشد. پس از ورود اعراب به ایران و تشکیل حکومت یکپارچه اسلامی در سرزمینهای زیر تسلط اسلام، شاهد شکلگیری نطفههای اولیۀ شهرهای جدید بودهایم که این شهرهای جدید، اکثراً از تعلیمات اسلامی نشأت گرفته و به دو دستۀ عمده شامل؛ شهرهای بهجا مانده از تمدنهای ماقبل از اسلام و یا شهرهای بنا شده توسط مسلمین قابل تفکیکاند. شهر دورۀ اسلامی بهلحاظ ساختاری تداوم شهرسازی عصر ساسانی بود و عناصر کالبدی آن اکثراً برگرفته از فرهنگ غنی اسلام و نشانگر تمدن و فرهنگ اسلامیاند. یکی از این شهرها، قزوین میباشد که هستۀ اولیۀ آن در زمان شاپور ساسانی شکلگرفته و بهتدریج در طی دوران اسلامی توسعه و گسترش داشته و در زمان صفویه توسط شاه تهماسب بهعنوان دومین پایتخت این دودمان انتخاب شده است.
رضیه هاشمزاده، محمد قمریفتیده، رحمت عباسنژاد سرستی، سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
یکی از واقعیتهایی که در بافتهای باستانشناختی مربوط به اواخر عصر مفرغ دیده میشود، ترک و یا کوچکشدن بیش از اندازۀ محوطهها است. بسیاری از محوطهها و سکونتگاههای فلات ایران و خارج از فلات ایران در پایان عصر مفرغ بهصورت ناگهانی و غیرمنتظره دچار فروپاشی شدند و یا روند رو به رشد این جوامع متوقف شده است. پژوهشگران عوامل متعددی ازجمله: سیل، زلزله، مهاجرت اقوام تازهوارد و... را برای این رخداد درنظر گرفتهاند که به این عوامل میتوان تأثیر عاملی چون «شهرنشینی مفرط» را نیز اضافه کرد که چندان به آن پرداخته نشده است. متعاقب شهرنشینی مفرط چالشهایی از قبیل: تغییرات گرمایی منطقهای، تخریب زیستگاه و تنوع زیستی و اکوسیستم بهعنوان عواملی شتابدهنده در بحرانهای این دوره، میتوانسته وخامت شرایط را بیشتر کند و پرسش اصلی این پژوهش بررسی شواهد و میزان و چگونگی اثرگذاری این عوامل در ایجاد بحرانهای عصر مفرغ پایانی است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که پس از افزایش جمعیت در مراکز شهری با توجه به عدم برنامهریزی اداری برای کنترل شرایط ناشی از شهرنشینی متراکم و درنتیجه برهمخوردن نظم محیطی و توازن طبیعی، جامعه بهصورت یک سیستم پایدار سعیدر بازگرداندن شرایط طبیعی کرده که این سعی، در برگشتن به توازن بهصورتهای مختلف همچون تصمیم به ترک استقرارگاههای بزرگ و حرکت بهسمت نواحی حاشیهای و پیرامونی دارای منابع غذایی و آبی کافی بروز کرده است. شواهد این رخداد در مناطقی مانند: مرو، بلخ شمالی و جنوبی و نواحی دوآب در شرق سند دیده میشود؛ در برخی موارد نیز بحران در جوامع بیشتر شده و بهصورت مشکلات جدیدتر همچون قحطی و بیماریهای همهگیر و جدالهای بین منطقهای و مواردی از این دست بروز کرده که منجر به فروپاشی جوامع شده است.