اوجان، یکی از شهرهای معرف دورۀ اسلامی در منطقۀ آذربایجان با مساحت حدود 90 هکتار در فاصلۀ پنج کیلومتری شهر کنونی بستانآباد واقع است. ساختار اولیۀ این شهر متعلق به سدههای4 تا 6 ه.ق. و مصادف با دورۀ حکومت سلجوقیان در ایران بوده و گسترش اولیۀ این شهر در سدههای7 و 8 ه.ق. و اوج شکوفایی آن متعلق به اواسط دورۀ ایلخانی به بعد تا دورۀ صفوی بوده است. نابودی و انحطاط کامل این شهر در دورۀ قاجار روی داده است. در این مقاله با استفاده از رویکرد توصیفی-تحلیلی و روش تحقیق تاریخی و با تکیه برمنظر باستان-زیستبومشناسی به مطالعۀ مؤلفههای مؤثر در شکلگیری شهر اسلامی اوجان و بهدنبال آن پیبردن به عملکرد شهر و علت تشکیل آن و در نهایت به علل فروپاشی این شهر پرداخته شده است. پژوهش مورد نظرکه برپایۀ مطالعات کتابخانهای و میدانی انجام شده است، مشخص میسازد، ساختمان شهر بهواسطۀ موقعیت بین راهی آن به وجود آمده است و از این گذر عملکرد شهر نیز مشخص میشود. این شهر درمسیر شبکههای اصلی ارتباطی با سایر شهرهای عمده از جمله تبریز و زنجان ساخته شده و با توجه به موقعیت جغرافیایی از منابع طبیعی خوبی برخوردار بوده است و تا اواخر دورۀ صفوی پر رونق بود، اما با شروع دورۀ قاجار از اهمیت این شهر کاسته و درنهایت متروک شد. این مطالعۀ تاریخ سیاسی و اجتماعی شهر اوجان، آثار برجای مانده از شهر، شامل آثار: معماری، شهر سازی، آثار فرهنگی بهجاماندۀ بخشهای مختلف شهر شامل قبرستان، کهندژ آشکار میسازد.
گستردگی قلمرو سلوکیان در شرق و نیاز آن به تسلط بر اتباع ایرانی، منجر به ایجاد پایگاههای حامی خود با مجبور ساختن اتباع یونانی-مقدونی به مهاجرت در درون سرزمینهای شرقی شد. ساخت زنجیرگونۀ کلونیها درطول مسیرهای تجاری شرق و عملکرد سیاسی-اقتصادی آنها سبب استحکام حکومت سلوکی و دوام بیشتر آن نسبت به حکومت اسکندر مقدونی شد. وجود کلونیهای هلنیستی در آسیایمرکزی سبب شد تا جمعیت انبوهی از مهاجران یونانی-مقدونی بهسوی این منطقه گسیل شوند که خود پنجرۀ جدیدی بهروی تجارت شرق به غرب باز کرد. مقالۀ حاضر، بر آن است تا با تکیه بر دادههای باستانشناختی و متون تاریخی و بهروش توصیفی-تحلیلی، نخست به روشن ساختن ماهیت شهرسازی سلوکیان و تفاوت کلونیها و پولیسها بپردازد؛ سپس علل ساخت و کاربرد کلونیها در آسیایمرکزی و فلات ایران را شرح دهد. از آنجا که تمرکز پژوهشهای گذشته بیشتر به نحوۀ ساخت و تجدیدبنای شهرهای سلوکی در سوریه و آسیایصغیر بوده است. پژوهش حاضر، سعی دارد تا بر این پرسش اصلی تمرکز کند که، هدف سلوکیان در ساخت کلونیها و شهرهای مختلف چه بوده است؟ فرضیۀ تحقیق آن است که سلوکیان علاوهبر استفادۀ نظامی از این شهرها، به استفادۀ اقتصادی از آنها نیز میاندیشیدند؛ چراکه جایگاه این کلونیها که بعدها به شهرهای بزرگ تبدیل شدند، درطول جادههای تجاری شرق بوده است که خود بر نقش اقتصادی آنها افزوده است.
علی نعمتی آبکنار، حسن کریمیان، محمداسماعیل اسماعیلیجلودار، سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
با وجود اهمیت تحولات تاریخی و اجتماعی رویداده در نیمۀ نخست عصر قاجار، کمتر پژوهش مستقلی درخصوص سیاستهای عمرانی و تاریخ معماری این دوره (1210 تا 1264 ه.ق.) به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر آن است تا با اتکا بر شواهد معماری و منابع مکتوب، عوامل مؤثر بر سیاستهای حکام قاجار در امر توسعه و نوسازی در بازۀ زمانی نیمۀ نخست عصر قاجار را مشخص سازد. با توجه به عدم اشاره به جزئیات بسیاری از اقدامات عمرانی در منابع تاریخی مربوط به نیمۀ اول این دوره، این پژوهش بر این فرضیه استوار است که با بررسی نوع و کمّیت آثار معماری احداثشده در این دوره، میتوان راهبردهای فرمانروایان این سلسله در انجام امور عمرانی و زیربنایی در قسمتهای مختلف کشور را مورد تحلیل و بازسازی قرار داد. در نتیجۀ پژوهش مشخص میگردد که عواملی نظیر مشروعیتبخشی به دولت قاجار ازطریق جلبنظر و اخذ پشتیبانی علما و روحانیون، الزامات نظامی و دفاعی، رقابتها و گرایشهای عمرانی متفاوت شاهزادگان ارشد قاجار، قدرتگیری طبقۀ علما و تجار و همچنین اعتقادات مذهبی شخصی حکام قاجار را میتوان از مهمترین عوامل تأثیرگذار در این زمینه قلمداد کرد. درنهایت با توجه به شواهد معماری و فهرست ابنیۀ ساختهشده یا مرمتشده در این دوران، اهمیت و اولویت ساخت ابنیۀ حاکمیتی و نظامی در عصر «آقامحمدشاه قاجار» و بناهای با کارکرد مذهبی و تشریفاتی در سیاستهای عمرانی عصر «فتحعلیشاه قاجار» در مقایسه با سایر عوامل مؤثر، کاملاً مشهود و بارز است؛ این در حالی است که تحولات سیاسی و اجتماعی رخداده در عصر محمدشاه قاجار منجر به شکلگیری تغییر جهتی کلی در سیاستهای حکمرانان عصر قاجار و توجه بیشتر به احداث بناهای عامالمنفعه، تجاری و خدماتی گردید.
شاهین گرکانیدشته، محمد مرتضایی، سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده
چکیده
دژ تاریخی آققلعه در دشت جوین واقعدر شمال خراسان، سازهای بسیار عظیم و کمتر شناخته شده است که برمبنای مطالعات محدودی که تاکنون انجام گرفته، میتوان فرض کرد که در دورۀ ایلخانان مغول، احداث شده است؛ با اینحال، برمبنای مستندات تاریخی مربوط به دورۀ ایلخانان، نمیتوان تعلق این دژ به این دوره را تأیید کرد؛ زیرا این مستندات مطلقاً هیچ اطلاعاتی دربارۀ وجود چنین دژی در دشت جوین ارائه نکردهاند. بر همینمبنا، اتکای نگارندگان برای پذیرش فرضیۀ احداث آققلعه در دورۀ ایلخانان، تنها مستندات باستانشناسی و همینطور کتیبۀ تاریخدار مسجد آققلعه است. این پژوهش برای اولینبار قصد دارد تا با اتکا به بررسی مسیر حرکتهای دورهای ایلخانان در شمال خراسان، برمبنای بررسی مستندات تاریخی و همینطور بهرهگیری از تحلیل GIS، میزان اهمیت آققلعه را در طول این مسیر بهعنوان یک استقرارگاه میانراهی روشن سازد؛ همچنین، با مقایسۀ ساختار آققلعه با شهرها و شهرکهایی که تقریباً در یک دوره در چین و ایران در سرزمینهای تحت نفوذ مغولان، احداث شدهاند، فرضیه تعلق این دژ به دورۀ ایلخانان را بررسی کند. نتایج این بررسی نشانگر آن است که آققلعه درمیان یکی از مهمترین مسیرهای حرکتهای دورهای ایلخانان در شمال خراسان قرار داشته و مراجعۀ سالانۀ ایلخانان و جانشینان آنها به این ناحیه، احتمال ساخت استقرارگاهی میانراهی در این نقطه را افزایش میدهد. همچنین مقایسۀ ساختار آققلعه با نمونههای مشابه در چین، همانند شانگدو، دایدو و یینگچنگلو و همچنین سلطانیه در ایران، گویای وجود شباهتهای بسیار زیادی است که سبب تقویت فرضیۀ احداث آققلعه در دورۀ ایلخانان میشود. کلیدواژگان: ایلخانان، دورۀ یوآن، سفرهای دورهای، شهرسازی، GIS، خراسان، چین.
مقدمه
در شمال سبزوار و در جنوب اسفراین درمیان دشت جوین، بقایای سازۀ عظیمی قرار دارد که امروزه با نام «آققلعه» شناخته میشود. محوطۀ این قلعه از دو حصار چسبیده بههم تشکیل شده است؛ حصار بزرگتر که در سمت شمال قرار دارد و ابعادی در حدود 600×700متر داشته و حصار کوچکتر که به ضلع جنوبی حصار بزرگ چسبیده، با ابعادی در حدود 168×173متر، بهنظر ارگ یا کهندژ قلعه میآید. تباین میان مستندات تاریخی و شواهد باستانشناسی یکی از بزرگترین ابهامات دربارۀ تاریخ ساخت آققلعه را شکل داده است. براساس این مستندات متباین، بهطور قطع نمیتوان مطمئن بود که این سازۀ عظیم، تماماً در زمان ایلخانان برپا شده باشد؛ همچنین برمبنای این مستندات میتوان این احتمال را مطرح نمود که ساختار کنونی، در اواخر دورۀ تسلط افشاریان بر خراسان، برروی بقایای کهن یک استقرارگاه متعلق به دورۀ ایلخانی به این شکل احداث شده است. این پژوهش قصد دارد تا با بررسی مجدد مستندات تاریخی دورۀ ایلخانی، احتمال حضور استقرارگاهی بزرگ در این ناحیه را در اینزمان مورد سنجش قرار دهد؛ همچنین قصد دارد تا با انجام مقایسه میان ساختار دژ آققلعه با سایر ساختارهایی که همزمان با آن در سایر مناطق تحتتسلط مغولان احداث شده بود، احتمال ساخت آن در دورۀ ایلخانان را باردیگر مورد ارزیابی و بررسی قرار دهد.
پیشینۀ پژوهش
گزارشی که «لبافخانیکی» (1367) از گمانهزنی در محوطۀ آققلعه ارائه کرده را میتوان اولین بررسی انجام شده دربارۀ سابقۀ این دژ عنوان کرد. نتایج این گمانهزنی حاکی از آن است که بخشهای مسکونی تنها در قسمت جنوبی دژ قرار داشته و سکونت در این قسمت از دورۀ ایلخانی آغاز شده و پس از سقوط ایلخانان تا دورۀ صفوی متروک بوده است؛ پس از آن، «محمود بختیاریشهری» (1375) در گزارشی که با هدف ثبت محوطۀ آققلعه ارائه کرده، چندین پلان از وضع موجود قلعه و همچنین مسجد آن ارائه کرده است. «هاتف نایمی» (2019) در رسالۀ دکترای خود، ضمن معرفی مختصر مجموعۀ آققلعه، با تکیهبر گزارشهای پیشین که به آنها اشاره شد، ساختار آققلعه را با ساختار ارگ سلطانیه که در زمان «اولجایتو» احداث شده، مقایسه کرده است.
جایگاه آققلعه در سفرهای دورهای ایلخانان در خراسان
برمبنای نتایج بهدست آمده از تحلیلهای GIS میتوان احتمال داد که مسیر عبوری از شمال ایران بهسمت شمال خراسان در زمان ایلخانان، بهصورت عمده مبتنیبر دو جادۀ اصلی بوده است؛ جادۀ اول، مسیری بوده است که مناطق قشلاقی واقعدر جنوبشرقی دریای کاسپین را ازطریق مسیری که از شمال کوهپایههای البرز میگذشته، ضمن عبور از سملقان و شیروان، به خبوشان و رادکان متصل میساخته است. جادۀ دوم، مسیری بوده که از جنوب کوهپایههای البرز و ازمیان دشت جوین میگذشته است. این مسیر که عمدتاً از جادۀ جاجرم به کالپوش، جهت اتصال به مناطق جلگهای دریای کاسپین استفاده میکرده، هم در مسیر ارتباطی با نیشابور قرار داشته و همینطور، به خبوشان و رادکان، بهعنوان شهرهای مهم ناحیۀ شمال خراسان، دسترسی داشته است. برمبنای نتایج، میتوان چنین فرض کرد که شاهراهی که از قسمت جنوبی کوهپایههای البرز عبور میکرده، از نزدیک منطقهای میگذشته که بقایای امروزی آققلعه در آن واقعشده است. این مسیر که یکی از دو جادۀ اصلی بوده که مناطق قشلاقی جنوبشرقی جلگۀ دریای کاسپین را به مناطق ییلاقی شمال خراسان مرتبط میساخته، براساس گزارشها، در نیمۀ دوم حکومت ایلخانان موردتوجه و استفاده قرار داشته است.
بحث و تحلیل
طرح اولیۀ شهرها و اقامتگاههای اولیهای که در جوامع استپی احداث شدهاند عمدتاً مبتنیبر یک زمین مستطیلشکل بوده که چهار دیوار، آنرا احاطه میکرده است. دروازههای شهر بهصورت معمول درمیان دیوارهای شهر قرار داشته و خیابانهایی که از این دروازهها آغاز میشدند، شهر را به چهار بخش تقسیم میکردند. محوطۀ آققلعه نیز تقریباً مطابق با این الگوی اولیۀ طراحی شده است. تنها تفاوت چشمگیر در مقایسه با دیگر نمونههای ذکر شده، انحراف 20درجهای بهسمت شرق است که محوطه را از راستای شمالی-جنوبی منحرف ساخته است.
شهرهای چینی دورۀ یوان از نظام سلسلهمراتبی در منطقهبندی شهری استفاده کردهاند؛ و شهرها عمدتاً به سه بخش شهر داخلی، شهر میانی و شهر بیرونی تقسیم میشدهاند. با اینکه آققلعه همانند دیگر شهرهای مورداشاره از سه پهنۀ مستقل از یکدیگر برخوردارد نبوده، اما تقسیم حصار بزرگ به دو بخش کاملاً مجزا، بهگونهای دیگر، این شهر را به سه پهنه تقسیم میکرده است؛ این سه پهنه، شامل این موارد بودهاند: محوطۀ محصور ارگ در جنوب حصار بزرگ، محوطۀ شهری و درنهایت نیز نیمۀ شمالی محوطۀ حصار بزرگ که فاقد هرگونه سازۀ معماری بوده و برای برپایی سازههای موقت بهصورت دورهای بهکار میرفته است.
آققلعه دارای سه دروازۀ ورودی اصلی در جهات شمالی، غربی و شرقی است که درست در میانۀ دیوارها قرار دارند. نکتۀ مهم دربارۀ این دروازهها، ساختار آن است که آنها را بهصورت ویژهای برجسته ساخته است. دروازههای آققلعه بهصورت ساختاری مرکب در داخل برجکهای طراحی شدهاند که در میانۀ دیوارها قرار داشتهاند. در طراحی این برجدروازهها، برجکها ازنظر مساحت یک-سوم بزرگتر از برجکهای دیگر احداث شده و دروازه درست در رأس بیرونی آنها قرار میگرفته است. این مشابهت را بهصورت تأثیربرانگیزی میتوان در طراحی دروازههای شانگدو، دایدو و همینطور یینگچنگلو نیز مشاهده کرد. دروازههای متعدد شانگدو نیز همانند برجکهایی که از دل دیوارهای این شهر عظیم بیرون زده، طراحی شده بودهاند. بر اینمبنا، میتوان احتمال داد که طراحی ورودیهای آققلعه بهصورت برجدروازههای مدور، متأثر از الگویی چینی بوده که شاید در زمان ایلخانان به ایران وارد شده است. تبعیت از این الگو در ساخت برجدروازۀ ارگ سلطانیه میتواند مؤید این فرضیه باشد.
نتیجهگیری
تحلیلهایی که در بخش اول این پژوهش با اتکاء بر گزارشهای سفرهای دورهای ایلخانان و جانشینان آنان در خراسان با کمک نرمافزار GIS arc انجام گرفت، گویای آن است که یکی از راههای مهمی که مناطق زمستاننشین جلگۀ دریای کاسپین را به مناطق تابستاننشین در شمال خراسان متصل میکرده، ازمیان دشت جوین میگذشته است. این مسیر بهصورت ویژه در نیمۀ دوم حکومت ایلخانان، اهمیت بیشتری یافته است. تحلیلهای GIS همچنین نشانداد که آققلعه درست در میانۀ این مسیر مهم قرار داشته است.
مقایسۀ ساختار آققلعه با ساختار سایر شهرهایی که در زمان حکومت مغولان در ایران و چین احداث شده بودند، وجود الگوهای مهمی را برجسته میسازد که فرضیۀ احداث آققلعه را در زمان حکومت ایلخانان مغول تقویت میکند. با اینکه در طراحی آققلعه از ساختارهای کهن شهرهای ایرانی، یعنی جدا بودن شار اصلی از کهندژ بهره گرفته شده است، اما مشابهت ساختار اصلی آن، یعنی استفاده از فرم چهارگوش، داشتن چهاردروازه در هر سمت، منطبق بودن تقریبی اضلاع با جهات جغرافیایی در طراحی حصار اصلی آققلعه، ساختار آن را بیشازپیش به شهرهایی که در جوامع استپی و تحتتأثیر الگوی شهرهای کهن چینی ساخته میشده، شبیه ساخته است؛ علاوهبر این موارد، تقسیم شهر به سه پهنۀ متفاوت ازنظر کاربری و همینطور بهرهگیری از الگوی تقریباً نادر برجدروازه در طراحی دروازههای ورودی، کاملاً منطبق با الگوی شهرهای چینی است که ساخت آنها در زمان خاندان یوآن رواج داشته است؛ بهغیر از نوع استقرار ارگ نسبت به حصار که با الگوهای شهرهای جوامع استپی دارای مشابهت است، وجود محوطهای وسیع و بایر جهت برپایی سازههای موقت، آققلعه را بیشازپیش به شهرهایی که توسط این جوامع احداث شده بودند شبیه ساخته است.