اثر مورد مطالعه در این پژوهش، یک شمشیر با دستۀ مفرغی و تیغۀ آهنی است که از گورستان باستانی تول، واقعدر شهرستان تالش استان گیلان، کشف شده است. شئ مذکور، در تاریخ 1381ه.ش. در کاوشهای علمی توسط «محمدرضا خلعتبری» بهدست آمده است و مربوط به دورۀ عصرآهن II (اوایل هزارۀ اول پیشازمیلاد) است. اثر مورد مطالعه دارای دوتکه، تیغۀ آهنی و دستۀ مفرغی است که در یک قسمت هلالیشکل بههم متصل شدهاند. قسمت انتهای دسته، دارای فرمی به شکل لالۀ گوش است که به «فیل گوش» معروف است. قبل از قسمت فیل گوش، یک برجستگی دیده میشود. این پژوهش به کمک مطالعات کتابخانهای و آزمایشگاهی جهت فنشناسی و آسیبشناسی یک شمشیر با دستۀ مفرغی و تیغۀ آهنی، بهدست آمده از گورستان تاریخی تول تالش، انجام شد. در این راستا با هدف مطالعۀ فنشناسی و آسیبشناسی شئ مذکور از طریق انجام مطالعات تطبیقی و باستانشناسی به روش کتابخانهای، انجام مطالعات فنشناسی به روشهای آزمایشگاهی رادیوگرافی، متالوگرافی، مشاهدات ریزساختاری به کمک میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM-EDS) و آنالیز فازی محصولات خوردگی توسط تفرق اشعۀ ایکس (XRD) و همچنین شناخت روش ساخت و شناسایی انواع آسیبها و خوردگیها انجام شد. مطالعات تطبیقی و کتابخانهای تعلق این اثر را به عصر آهن نشانداد؛ همچنین آزمایشهای انجام شده برروی دو قسمت دسته و تیغه نشانداد، جنس تیغۀ آهنی آلیاژ آهن - کربن بوده و دستۀ اثر از آلیاژ مفرغ با تکنیک ساخت ریختهگری و چکشکاری است؛ همچنین اثر دارای خوردگی گالوانیکی است.
این پژوهش به مطالعۀ سنجشی عنصر مس چهار رزمافزار ایرانی موجود در یک مجموعۀ خصوصی میپردازد. این چهار رزمافزار در یک مجموعۀ خصوصی در کشور آمریکا نگهداری میشود. دو رزمافزار نخستین (1-2) در دستۀ «دشنهها» میگنجند. این دستهبندی بهخاطر اندازۀ بلندی این دو در نظر گرفته شده است. در بررسی سنجشی، یک خنجر تا 30 سانتیمتر درازا، و دشنه در اندازۀ تقریبی 30 تا 50 سانتیمتر درنظر گرفته میشود؛ با وجود این، یک شمشیر بهطورکلی دارای اندازۀ بیشتر از 50 سانتیمتر تصور میشود. از آنجا که دادههای اصلی باستانشناسی (محوطه) درمورد این چهار رزمافزار را در اختیار نداریم، از این روی به آزمایشهایی برای فهم مکان احتمالی و نیز آزمایشهای میکروسکوپی (برای دیگر دادهها) روی آوردیم. بدینوسیله با ایندست آزمایشها، با شناخت عناصر تشکیلدهنده هم به اصالتیابی، هم برای شناخت خاستگاه فرهنگی آن تلاش کردیم. قبضۀ هر یک از این رزمافزارها دارای یک لبه یا فلنج در دو سو، ساخته شده که برای نگاهداشتن دستۀ برآمده از شاخ یا استخوان استفاده میشده است؛ با این سبک، استفاده از دسته را بسیار راحتتر، کاراتر نموده و طرحی زیباتر بدان بخشیده است. قبضههای هر چهار رزمافزار، هلالیشکل، همانند هستند. رزمافزار شمارۀ 2، نهتنها دارای قبضۀ هلالیشکل است، که دارای دستگیره هلالیشکل هم است. هر دو دشنۀ شمارۀ 1 و 2 دارای تیغههای مثلثیشکل هستند. با وجود این، تیغۀ رزمافزار شمارۀ 1 باریکتر در محل اتصال بهدسته است؛ رزمافزار شمارۀ 2 برخلاف شمارۀ 1، در نزدیکی دسته پهنتر می شود. آزمایشهای میکروسکوپی زمینه، این تصور را پیش میآورد که آلیاژ و یا شرایط دفن هر یک از این رزمافزارها متفاوت بوده است؛ این موضوع نیازمند مطالعات بیشتر است.
شاهنشاهی ساسانی یکی از قدرتمندترین دورههای سیاسی-تاریخی ایران باستان را شکل داده است. میراث، آثار باستانشناختی و نیز یادگارهای ساسانی (به زبان پهلوی) در کنار متون پساساسانی، نشاندهندۀ پیوندهای فرهنگی و هنری این دوره در پهنۀ گستردهای از پیوند با شرق تا به غرب است. با وجود پژوهشهای ساسانیشناسی، موضوع بررسی رزمافزارهای ساسانی کمتر موردتوجه بوده است. این میراث ارزشمند برجای مانده، شامل رزمافزارهای دفاعی و هجومی، از شاهان و دیگر بزرگان ساسانی کموبیش در مرزهای داخلی فراوان بهدست آمده است. انواع شمشیرهای ساسانی بر روی سکههای سیمین و دینارها تا به آثار زرین و سیمین و نقشبرجستهها و از راه میراث موجود در موزهها و مجموعههای شخصی قابل فهم هستند. باوجود برخی پژوهشها در ارجاع به رزمافزارهای ساسانی موجود در نقشبرجستهها، به کمتر کاری در این مورد بر پایۀ سکهها میتوان ارجاعداد. این رزمافزارها، خواه بهعنوان میراث اشکانی (که به ساسانیان رسید)، خواه بهعنوان رزمافزارهای ساختهشده بر پایۀ همیندسته آثار در آسیای میانه، خواه رزمافزارهای ساسانی در معنی أخص، در اینجا بررسی خواهد شد. از همینروی، این پژوهش به بررسی سنجشی میان گونههای نقش شمشیرهای برجایمانده برروی سکهها، آثار زرین و سیمین و نیز نقشبرجستهها خواهد پرداخت. شکل شمشیرها، دستهها، نوع قبضهها، نوع حمل انواع شمشیرها، زاویۀ بدن حامل، همانندی و ناهمانندیهای ایندسته رزمافزارها به توضیح و توصیف خواهد آمد. برای این موضوع، انواع شمشیرهای برجایمانده از دورۀ هر شاه (بیاری مدارک) به توضیح کامل خواهد آمد؛ سکههای ساسانی گواه دو نوع حمل شمشیر بهصورت مشخص هستند: الف) حمل شمشیر از میان بدن و نقش روبهرو. ب) حمل شمشیر در سمت چپ یا راست بدن.
این پژوهش از رویکردی ترکیبی برپایۀ مطالعات مربوط به آثار تاریخی برجای مانده از دورۀ سامانیان، گزارشهای متنشناسی همراه با مطالعات مدرن تبارشناسی (ژنتیکی) برای هدف خود بهره خواهد برد؛ هدف از این ترکیب، پرده برداشتن از هویت کسانی است که از دوردستترین کران جغرافیایی، یعنی از شرقیترین بخشهای آسیای میانه تا به شمال اروپا در موضوع بازرگانی فعال بودند. این پژوهش به «هویتشناسی» کسانی میپردازد که در مسیر بازرگانی این کران (بیرون از اروپا) فعال بودند. در حقیقت، این پژوهش بار دیگر به اهمیت و جایگاه ایران (پارس) در تاریخ اروپا و آسیای میانه (در این دوره) مهر تأیید میزند. اطلاعات موجود برپایۀ آثار و متون، شواهد موردنیاز برای فهم شبکۀ گستردۀ تجارت و مردمی که مسئول جابهجایی این کالاها بودند، شناخت آن مردمان و افکارشان را به ما میدهد. این جستار، گواهی پژوهشهای تبارشناسی اخیر از دو گروه قومی بهنام «روس» یا «وایکینگ» است؛ و البته عمدتاً با ترکیبی از اسکاندیناویها، اسلاوها، ترکها تا به مردمان محلی را شامل شده است. آندسته از متون عربی-فارسی که به موضوع پیوند میان روس و اروپای شرقی میپردازد پیشتر و بهدرستی ازسوی «توریر جانسون هاراندل» مورد بررسی قرار گرفته است. در این متون، قوم روس با نامهای دیگر چون «مجوس»، «نرثمانی»، «اوردومان»، «وارنک» و دیگر اسامی نیز نامیده شده است. یکی از دیدگاههای قابل دفاع وی، تأثیر فرهنگ ترک بر قوم روس بوده است. این اصل و نسب بههم پیچیدۀ این اقوام، بهیاری پژوهشهای ژنتیکی اخیر و نیز شواهد باستانشناسی مورد بحث قرار خواهد گرفت. بهعنوان نتیجهگیری، اصطلاح «روس» نه بهعنوان نام یک «گروه قومی»، که به یک «شیوۀ زندگی» اشاره دارد.
«فخرالدین محمد ابن منصور مبارکشاه القوراشی» به سال 1150م. (نیمۀ اول سدۀ ششم هجری) به گمانی در غزنی (افغانستان کنونی) زاده شد. او بهتدریج به خدمت دربار «قطبالدین ایبوک»، نخستین مملوک ترکی، یا پادشاه غلامهای جنگجو، در شمال هند درآمد. فخرالدین در حدود سال 1224م. درگذشت. کتاب ایشان با عنوان آداب الحرب و الشجاعه (آئین جنگ و دلاوری) ، رسالهای در موضوع حکومتداری، بهعنوان یک دستنامه (راهنما)، برای شاهزادگان بهشمار میرفت؛ کتابی اساسی دربارۀ جنگ، تاکتیکها، ساختار سپاه، رزمافزارهای مختلف، فن محاصره و داستانهای بسیار تاریخی-نظامی؛ این کتاب بسیار مهم، ولی تاحدی آرمانگرایانه به موضوع رزمافزارها پرداخته است. با وجود این، فصلهای مختلف کتاب دربردارندۀ توصیف رزمافزارهای متأخر، نیز همراه با رزمافزارهای هندی و ترکی است. همچنین این کتاب به دیدگاههای عملی و نظری نظامی فراموششده نیز پرداخته است؛ برای مثال، باید به فصل 12 اشاره کرد که کاملاً بر پایۀ سنتی اسلامی یا همان تفکر (نظامی) عباسی است؛ آنجا که مینویسد: «چگونه باید ارتش را نیرومندانه فرماندهی کرد و این فرماندهی را نگهداشت»؛ در بخش نخست از فصل 13 به توضیح اینکه «در کجا و چگونه باید به سپاه درنگ (توقف) داد» پرداخته است. برخی از فصلهای کتاب آداب الحرب و الشجاعه آشکارا برپایۀ ساختار نظامیگری عباسیان استوار است که در سدۀ 8-10م. توسعه یافته بود؛ از اینجمله میتوان اشاره کرد به آنچه که: «چگونه میتوان سپاه را مستقر کرد و این استقرار را حفظ کرد». دیگر بخشها به بازتاب دیدگاههای متأخر نظامیگری هندی-اسلامی، هندی و ترکی، دیدگاههای اولیۀ نظامیگری، آرایشهای نظامی، اردوهای مناسب و تمرین بنابر سنت اسلامی سوارکاری برابر دستورالعملهای آموزش نظامی میپردازد. فصل 11 که در اینجا به تفسیر و ارزیابی آن پرداخته شده، به موضوع بهرهگیری گسترده از چگونگی آرایش رزمافزارها میپردازد. فصل 19 نیز که در اینجا مورد تفسیر واقعشده، به چگونگی آرایش سپاه به هنگام کارزار محدود میشود.
منوچهر مشتاقخراسانی، سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده
چکیده
این پژوهش به بررسی صنعت تکامل شمشیرها با سنجش در چین و ایران میپردازد. این یادداشت با بررسی پیدایش و چگونگی تکامل انواع شمشیر در چین آغاز و بر چگونگی تغییرات آنها بهعنوان مقدمه تمرکز خواهد کرد؛ از اینروی به نوع شمشیرهای چینی معروف دولبۀ «جیان» و انواع مختلف مشهور به «دائو» بهدلیل طراحی خاص خود میپردازد. سپس موضوع بحث به برابر ایرانی آن با اصطلاح شناخته شدهاش، یعنی «شمشیر» گسترش مییابد؛ این ادعا از آنجهت است تا اثبات شود که اصطلاح «شمشیر»، برخلاف تصور غلط رایج بسیاری از پژوهشگران و مجموعهداران غربی، تنها در مفهوم گونۀ «خمیده» (دارای تیغۀ منحنی) آن نیست. درست در برابر این دیدگاه، شمشیر در زبان فارسی برای اشاره به هر نوع شمشیر صرفنظر از شکل آن استفاده میشده است. درحقیقت، این پژوهش با تمرکز بر دورههای تاریخی به بحث پیدایی شمشیرهای منحنیشکل در چین و ایران میپردازد. کلیدواژگان: شمشیر، دائو، جیان، شمشیر، چین، ایران، شمشیر خمدار، ساسانیان، سلسله مینگ، آسیای مرکزی، سلسله یوان، پیدائو، ژیبِیدائو.
مقدمه
این پژوهش به گونۀ ویژه برروی تغییرات انجامشده بر صنعت شمشیر در چین و ایران تمرکز دارد؛ دو تمدنی که به داشتن مهارتهای رزمی و پیشرفتهای فلزکاری شهره بودند. در چین باستان، شکل شمشیرهای اولیه، از نوع شمشیرهای تیغه صاف دولبۀ معروف به «جیان» (Jian) و شمشیرهای تیغۀ صاف تکلبه بهنام «ژی بیدائو» (Zhibeidao) بودند؛ با اینحال، گشایشهای مغولان دگرگونی معناداری در صنعت شمشیرزنی چینی ایجاد کرد. سوارکاران آسیای میانه که در ارتش مغول خدمت میکردند بیشتر از شمشیرهای خمیدۀ تکلبه استفاده بهره بردند؛ آن گونهای از شمشیر که خیلی زود از سوی چینیها پذیرفته شد؛ این پذیرش به پیدایی نوعی شمشیر چینی بهنام «پیدائو» (Peidao) انجامید. همچون چین، در ایران باستان نیز شمشیر تیغه صاف دو لبه رایج بوده است؛ با وجود این، ایرانیان نیز با طرح شمشیرهای خمیده در هنگام نبرد با گروههای قومی آسیای میانه آشنا شدند؛ این گونه از راه سربازان کران خراسان، که مجهز بدین شمشیر بودند، به بخشهای دیگر ایران راه یافت. با گذشت زمان، اندکاندک بر خمیدگی تیغۀ آن افزوده شد و در صنعت ساخت «شمشیر بسیار خمیده» در دورۀ صفوی به اوج خود رسید.
بحث و تحلیل
استفاده از شمشیرهای تیغه صاف دولبۀ چینی معروف به «دائو» به سدهها به پیش از روزگار دودمان شین (Qin) در 221م. برمیگردد. نمونههای نخستین آن بهنام «ژی بیدائو» با دستهای صاف، دارای تیغۀ بلند صافی و بدون خمیدگی بود که بیشتر از مفرغ ساخته میشد. اینگونه شمشیر در دورۀ «یوآن» (Yuan) یعنی دورۀ مغولان (1368م.) به افول خود نزدیک شد. پس از اینگونه، نوعی شمشیر بهنام «یان مائودائو» (Yanmaodao) در چین به پیدایی آمد که تنها دارای اندک خمیدکی بود. دیگر شمشیر خمیدۀ تیغۀ معروف چینی بهنام «لیو یی دائو» (Liuyedao) شناخته میشود؛ باوجود این، اینگونه شمشیر، بومی چین نیست و توسط مغولان در زمان گشایشهای خود به چین وارد کردند. افزونبر این، نمیتوان نادیده گرفت که شمشیرهای (خمیده) مغولان نیز برگرفته از نمونههای آن در آسیای میانه بوده است. این رزمافزار نه تنها به رایجترین نوع شمشیر در چین شهرت یافت که در ارتش دودمان «مینگ» (1368-1644م.) جایگزین «جیان و ژیبیدائو» شد؛ همچنین محبوبیت استفاده از شمشیر «یانمائودائو» در میانۀ پادشاهی دودمان «چینگ» (1644 تا 1912م.) کاهش یافت. این شمشیر، یعنی لیو یی دائو بهطور گستردهای در چین و درمیان تمام لشکریان استفاده شد؛ بسیاری از آثار هنری از دودمانهای «مینگ و شینگ» دربردارندۀ نگاره این نوع شمشیر هستند. با گذشت زمان، خمیدگی این شمشیر بیشتر و بیشتر شد. دیگر شمشیر تیغه خمیدۀ این دو دوره «پیان دائو» (Piandao) است که یادآور نوع ایرانی خود تصور میشود؛ با وجود این، پژوهشگران باور دارند که این نوع شمشیر از خاستگاه خاورمیانه یا جنوب آسیا به چین وارد شده است؛ همچنین، با فروپاشی دودمان شینگ، نوع شمشیر خمیده تیغ معروف به «نیو وی دائو» (Niuweidao) تا به سدۀ 19م. روایی یافت.
در ایران باستان نیز از هخامنشیان تا به ساسانیان، شمشیر تیغه صاف دو لبه رایج بوده است؛ هرچند کلمۀ «شمشیر» به اندازۀ کافی و از دید بار معنایی به هر نوع شمشیر میتواند گفته شود، اما این اصطلاح ازسوی پژوهشگران اروپایی در مفهومی دیگر ارزیابی شده است. اروپاییان تصور دارند که واژۀ شمشیر فارسی تنها بر نوع خمیدۀ آن مفهوم دارد. بهکارگیری واژۀ شمشیر با روایی در زبان پهلوی ساسانی به دورۀ پیش تازیان برمیگردد؛ هر چند نمیتوان منکر برخی واژگان دیگر در نامیدن این رزمافزار در زبان پهلوی شد.
باوجود این، این مفهوم شمشیر در زبان فارسی در سنجش با واژگان جیان و دائو متفاوت ارزیابی می شود؛ جیان در چین به شمشیر تیغه صاف دو لبه گفته میشد و رزمافزار دائو به شمشیر تیغه صاف یا با اندکی منحنی و تک لبه بهکار میرفت. برخلاف این دو، شمشیر واژهای عام برای هر نوع از ایندسته از رزمافزار بود.
«نیکول» (1998: 17) دربارۀ ابهام در زمان پیدایی شمشیرهای خمیده تیغه در خاورمیانه بحث کرده است؛ او تصور کرده که این نوع شمشیر به آغاز سدۀ نهم میلادی در شرق ایران (خراسان) مورداستفاده قرار گرفتهاند. «الصراف» (2002: 167-8) به تفسیر دو شمشیر معروف به «الخسروانی و السغدی» پرداخته که «ابنحسام» (خدمتگزار خلیفۀ متوکل) گزارش کرده است. این دو اصطلاح در مفهوم شمشیرهای تک لبه (تیغ) خمیده است. این گزارش میتواند گواهیکنندۀ دیدگاه نیکول باشد؛ هرچند ابنحسام بهبیان جزئیات دقیق این شمشیرها نپرداخته است، اما الصراف تصور دارد که الخسروانی و سغدی یادآور شمشیرهای تیغه خمیدهاند.
الصراف تصور دارد که بهرهگیری از شمشیرهای خمیده به دورۀ عباسی برمیگردد که منابع قابلتوجهی در دست است؛ او برای اینکار به نامۀ «جائز»، «مناقبالترک»، نوشته شده به سدۀ نهم میلادی، اشاره دارد که در آن سواران خراسانی به شمشیرهای «کج (ناصاف)» خود میبالند؛ الصراف، این نوع شمشیر را همان شمشیر تیغه خمیده تفسیر کرده است؛ هرچند این شواهد را نمیتوان قطعی نامید، اما میتواند بر موضوع بهکارگیری شمشیر تیغه خمیده در خاورمیانه و بهویژه ایران جنوبی (سرزمین اصلی) گواهی نماید.
با وجود این، «زکی» (1965: 290) تصور کرده که ایرانیان به دورۀ پساساسانی بر استفاده از شمشیرهای تیغه صاف نیاکان ساسانی خود پافشاری داشتهاند؛ زیرا آن را بخشی از هویت فرهنگی خود میدانستند. اعراب نیز تا مدتها برهمین سنت نیاکانی خود بودند. او باور دارد که از سدۀ 7 تا 13م. شمشیرهای تیغه صاف دو لبه روایی داشته و تنها نوعی خمیدگی کم در آنها پدیدار شده است. زکی بر عدم هر گونه شواهد در گزارش دانشمندانی چون: «الکندی»، «بیرونی» و «طرسوسی» تأکید کرده است. منابع کهنسال چون نوروزنامه منسوب به «خیام» یا کتاب آداب الحرب و الشجاع از «مبارکشاه فخر مدبر» مدارک ارزشمندی از نوعی شمشیر بهنام «قراچوری» بهدست میدهند؛ هرچند این نوع شمشیر از سوی سپاهیان ترک استفاده میشده است، اما مدتها پیش از آمدن مغولان در ایران شناخته شده و رایج بوده است. این گزارش گواهیکنندۀ دیدگاه الصراف است که به استفاده از این نوع شمشیر ازسوی سواران خراسانی به سدۀ نهم میلادی اشاره دارد.
«آلن» و «گیلمور» (2000: 195) پیشنهاد دارند که مغولان و ترکها هر دو در معرفی این نوع شمشیر به ایرانیان نقش داشتهاند؛ یعنی همان شمشیر تیغه خمیده که از دورۀ ایلخانی تا به دورۀ صفوی در ایران رایج بود.
از نمونههای منحصربهفرد و اندک شمار شمشیر خمیده تیغه میتوان به نمونۀ بهدستآمده از نیشابور اشاره کرد که به سدۀ نهم میلادی تاریخگذاری شده است. خمیدگی زیبای آن بسی قابلتوجه است؛ همچنین باید به نمونۀ دیگر از این نوع رزمافزار در موزۀ نظامی و دیگری در موزآ ملی ایران به دورۀ تیموری اشاره کرد.
باوجود این، موضوع ایجاد خمیدگی در هنر شمشیرسازی ایرانی یکی از بحثهای مهم درمیان پژوهشگران بوده است؛ برخی باور دارند که این خمیدگی به ناگهانی به پیدایی نیامد و بلکه با گذشت زمان صورت گرفته است؛ همچنین نمی توان نادیده گرفت که شمشیر ایرانی به روزگار «شاه عباس صفوی» (1587-1629م.) به اوج خمیدگی خود رسید؛ از اینروی، اصطلاح شمشیر به گونۀ خاص برای این گونۀ شمشیر بسیار خمیده بهکار رفت. «کوبیلینیسکی» (2000: 60) موافق این دیدگاه است؛ همچنین، نسخۀ خطی ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم از «میرزا محمد یوسف قزوینی» دادههایی ارزشمند از روزگار صفوی بهدست داده است. باوجود این، در سالنامههای فارسی به نامهای متفاوت شمشیرها برخورد میکنیم که بر پایۀ شکل و ظاهر آنها نامگذاری شده است: شمشیر کج، شمشیر یکرخه، دُو دم از شمار همین نامگذاریها است.
نتیجهگیری
در تاریخ کشور چین با دو نوع شمشیر دائو، یعنی شمشیر تکتیغه (یک دَم) و جیان دو دَم روبهرو هستیم. دائوها تا به دورۀ یوآن در چین روایی داشت تا جای خود را به شمشیر خمیده تیغه داد؛ این دوره به دورۀ مغولان معروف است. شمشیر خمیده تیغۀ چینی از شمشیر سوارکاران اوراسیایی ملهم بود که بعدها بهنام پیدائو بهکار رفت. در ایران نیز شاهد چنین تغییر بار معنایی واژگانی هستیم. هرچند واژۀ شمشیر در زبان ساسانی به هر نوع شمشیر بهعنوان معنای عام کاربرد داشت، اما در دوران بعدی شمشیر در مفهوم نوع خمیده تیغۀ آن اختصاصی بهکار رفت. برخلاف چین، که برای شمشیر نوع خمیده وامدار مغولان است، ایرانیان دستکم از سدۀ هشتم و نهم میلادی با آن آشنا بودند؛ باوجود این، ایرانیان این نوع شمشیر را از مردمان آسیای میانه برگرفتند؛ همان کران جغرافیایی که چینیها مدیون آن بودند. این تفاوت زمانی در آشنایی با این نوع شمشیر از ایران به چین به نوع شرایط اجتماعی و تکامل متفاوت دو کشور در طول تاریخ برمیگردد.