گورستان گیلوان یکی از بزرگترین گورستانهای باستانی ایران است که در جنوب استان اردبیل و در دشت میانکوهی خلخال واقع شده است و بهلحاظ یافتههای باستانشناختی یکی از شاخصترین محوطههای شمالغرب ایران بهشمار میآید، زیرا قبوری از سه دورۀ باستانشناسی عصرمفرغ میانی، عصرآهن و دورۀ پارتی را ارائه داده است. چهار فصل کاوش علمی در آن انجام گرفته که نتایج فصل اول آن بهطور کامل انتشار یافته است. در این پژوهش به قبور عصرآهن که در فصل دوم مورد کاوش قرار گرفتهاند پرداخته شده است. در طی این فصل 5 گور باستانی مورد کاوش قرار گرفت که با شمارههای 26، 27، 28، 29 و 31 مشخص گردیدهاند. گور شمارۀ 29 در عصرمفرغ میانی، قبور 26، 28 و 31 در عصرآهن I و گور 27 در دورۀ پارتی تاریخگذاری شدهاند. گورهای این گورستان بهصورت چالهای بوده که تدفین در آنها بهصورت تکنفره و دونفره صورت گرفته است. در پژوهش حاضر قبور عصرآهن بهلحاظ کیفی بهشیوۀ توصیفی-تحلیلی و با رویکرد مقایسهای مورد مطالعه و بهلحاظ یافتههای تدفینی با آثار سایر محوطههای شمالغرب و مناطق همجوار مورد مقایسه قرار گرفته است. مقایسههای انجامگرفته مانند نتایج مطالعات قبور فصل اول این گورستان یک ارتباط فرهنگی را با محوطههای عصرمفرغ میانی و جدید و عصرآهن I و II نشان میدهد که این موضوع بیانگر تسلسل فرهنگی از عصرمفرغ میانی تا اواخر عصرآهن II است که در نقطۀ مقابل نظریۀ پویایی فرهنگی قرار میگیرد.
مقابر یا بناهای آرامگاهی یکی از مهمترین عناصر معماری ایرانی - اسلامی هستند که در زمینههای مختلف نیاز به بررسی و پژوهشهای موشکافانه دارند. اهمیت این دسته از بناها در میان ایرانیان بهحدی است که در هر دوره از ادوار اسلامی ایران، مهمترین و پرکاربردترین هنرها و اوج تزئینات معماری مربوط به آن دوره در ساختمان آنها به کار گرفته میشده است. بهطور کلی تزئین در بناها نقش مؤثرتری ایفا میکند، چراکه اگر بنا از نظر فرم و سازه برای باستانشناسان و طراحان قابلفهم باشد، ممکن است برای عامۀ مردم چنین نباشد و این تزئیناتاند که در نگاه اول بیننده را به خود جلب میکنند. این مقاله، هنر کتیبهنگاری را بهعنوان یکی از مهمترین عناصر تزئینی بناهای اسلامی در چهار مقبرۀ سلجوقی شمالغرب ایران یعنی گنبد سرخ، برج مدور، سهگنبد و گنبد کبود مورد بررسی قرار میدهد. روش تحقیق مقاله بهصورت تفسیری-تاریخی بوده و سپس با رویکرد تحلیلی به مطالعۀ تزئینات چهار مقبره خصوصاً از نظر معماری، نقوش، کتیبهها و موقعیت و جایگاه آنها بر روی بناها پرداخته است. همچنین علاوهبر بررسی مقالات، کتب و اسناد مربوط، با برداشت میدانی از مقابر مذکور، نقشه و تزئینات و سپس جدول مقایسهای کتیبهها و انواع آنها بهلحاظ مضمون ارائه می-شود. در این ارتباط، پرسشهای زیر مطرح است: 1. معماری، نقوش و تزئینات مقابر سلجوقی شمالغرب ایران چگونه و کتیبههای آنها از نظر مضمون به چند دسته تقسیم میشوند؟ 2. مضامین کتیبهها، در موقعیت و جایگاه آنها بر روی بدنۀ بناها چه تأثیری دارد؟ بررسیها نشان میدهد که کتیبههای مقابر سلجوقی شمالغرب به گروههای مختلفی از جمله کتیبههای آیات قرآنی، کتیبه با مضمون تاریخ بنا، کتیبه با مضامین دعا، کتیبه با مضمون معمار و بانی بنا تقسیم میشوند. از طرف دیگر جایگاه این کتیبهها در بناها نسبت به نوع مضمون و میزان قداست آنها متفاوت بوده، بهطوریکه کتیبههای آیات قرآنی در بالاترین قسمت بنا، کتیبه با مضامین دعا در ارتفاعی پایینتر و کتیبههای حاوی تاریخ بنا، بانی و معمار مقبره در سطوح پایینی و بر روی بدنه بنا جای میگیرند.
یکی از مناطق مهم جنوب دریاچۀ ارومیه، حوضۀ رودخانۀ زاب است که با توجه به آبگیری سدهای سردشت و کانیسیب کاوشهای باستانشناسی در آن انجام گرفت. این منطقه بهدلیل همجواری با مناطق قفقاز جنوبی و شرق آناتولی از اهمیت بسیاری درخصوص تعاملات فرهنگی برخوردار است. تپهآخوران یکی از محوطههای عصرمفرغ جدید در حوضۀ رودخانۀ زاب است که علاوهبر اهداف نجاتبخشی با هدف بررسی نوع استقرار، کاوش باستانشناسی در آن صورت گرفت. عصر مفرغ را سرآغاز تحولات عمدۀ اجتماعی در اوایل هزارۀ سوم پیشازمیلاد، میدانند. در توالی باستانشناختی حسنلو بهدلیل نقاط ضعفی که در مسائل روششناختی و نظری وجود داشت، در سالهای اخیر بازنگریهای کلی صورت گرفت و تقسیمبندی جدیدی توسط «دانتی» ارائه گردید که در گاهنگاری جدید، حسنلوی V که پیشتر آن را با عنوان «عصرآهن I» میشناختیم، اما اکنون از آن بهعنوان «عصرمفرغ جدید» یاد میشود. از ویژگیهای عصرمفرغ جدید، گوناگونی فرهنگی و نَه همگونی فرهنگی در منطقۀ شمالغرب است. این مقاله تلاش دارد تا با مطالعۀ مواد فرهنگی متعلق به سنت فرهنگی مفرغ جدید در تپهآخوران به این پرسش پاسخ دهد که چگونه ارتباطات و مناسبات فرهنگی بین این نقطه با دیگر مناطق حضور فرهنگ مفرغ جدید برقرار بوده است؟ همچنین گاهنگاری آخوران به چه ترتیب بوده است؟ نتایج کاوشهای باستانشناسی منجر به شناسایی اردوگاهی از عصرمفرغ جدید گردید. همچنین مطالعۀ مواد فرهنگی آخوران نشانگر حضور سنت سفالین مفرغ جدید است. مطالعات و گاهنگاری نسبی سفالها نشان داد که بیشترین تعاملات و تأثیرات فرهنگی با مناطق حسنلو و خارج از مرزهای ایران با مناطق آناتولی و کردستان عراق بوده است. پژوهش حاضر برمبنای کاوشهای باستانشناسی و سپس مطالعات کتابخانهای صورت گرفته است و با رویکرد توصیفی-تحلیلی تلاش دارد به معرفی سفالهای نویافتۀ عصرمفرغ جدید (حسنلوی V: 1450-1250 پ.م.) بپردازد.
علی کریمیکیا، رضا رضالو، اکبر عابدی، اردشیر جوانمردزاده، سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
شمالغرب ایران و قفقاز جنوبی ازلحاظ زیستمحیطی، شرایط نسبتاً مناسبی برای شکلگیری استقرارهای باستانی دارند؛ ازجمله میتوان به حوضۀ دریاچۀ ارومیه و سواحل اَرس در شمالغرب ایران و حوضههای رود کورا، میلمغان (مناطق کوهستانی) در منطقۀ قفقاز جنوبی اشاره کرد. شواهد باستانشناختی و تحقیقات انجامیافتۀ اخیر در دو حوزۀ جغرافیایی، اشتراکات و تشابهات فرهنگی دورۀ مذکور را بهمیان میگذارد. هدف اصلی در این مقاله، معرفی محوطهها و سنتهای سفالی و مشخص ساختن توالی گاهنگاری در مناطق موردمطالعه است. برای دستیابی به تعاملات فرهنگی در حوزۀ جغرافیایی موردمطالعه در دورۀ مسوسنگ پرسشهای ذیل مطرح میگردد؛ وضیعت توالی گاهنگاری در دو حوزۀ فرهنگی چگونه است؟ فرضیۀ اصلی در این ارتباط، وجود گاهنگاری (آغاز و پایان دورۀ مسوسنگ) تقریباً همسان در دو نقطۀ جغرافیایی است. لایههای استقراری و توالی سکونت از دورۀ نوسنگی به دورۀ مسوسنگ در محوطههای باستانی، موضوع تداوم و انتقال فرهنگی را چگونه نشان میدهد؟ نگارش پیشِرو، با روش توصیفی-تحلیلی صورت میگیرد. بهعنوان نتیجۀ نهایی میتوان به تشابهات و تفاوتهای دادههای باستانشناختی، ازجمله به ویژگیهای سفالی، ساختار معماری، تدفین و... اشاره کرد که با مطالعۀ محوطههایی مانند دالماتپه، کولتپۀ جلفا، دَوَگوز خوی و... در شمالغرب ایران و لیلاتپه، قالایری، پویلوتپه، بویوک کسیک، سویوق بولاق، بریکیل دیبی، کاوتسخِوی، تخوت در منطقۀ قفقاز جنوبی بهدست آمده است و ازلحاظ گاهنگاری از 5000 تا 3700/3600 پ.م. را شامل میشود.
فرهنگ سنگافراشت در گسترۀ زمانی چندهزارساله از مرزهای غربی چین تا دریای بالتیک و اسپانیا متداول بوده و در دورههای اسلامی نیز در یافتههای باستانشناسی و منابع مکتوب در صور مختلفی نمود یافته است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این پرسشها است که مهمترین عوامل گسترش زمانی و مکانی فرهنگ سنگافراشت انسانریخت چیست؟ و مفاهیم بهکار رفته در فرهنگ سنگافراشت انسانریخت در دوران پیشازتاریخ و دوران اسلامی چیست؟ پژوهش حاضر ضمن بررسی گسترش زمانی و مکانی این فرهنگ و معرفی نمونههای شاخص آن در حوزۀ جغرافیایی بین دریای سیاه و حوزۀ فرهنگی دریای خزر به بررسی چیستی و چرایی برپایی سنگافراشتها میپردازد. این پژوهش از نوع تحلیلی-تاریخی فرهنگی بوده که اطلاعات آن بر پایۀ مطالعات اسنادی و کتابخانهای گردآوری شده است. نتایج پژوهش حاضر نشان میدهند مهمترین عوامل گسترش زمانی فرهنگ سنگافراشت انسانریخت بهدلیل ارتباط آنها با سنن و آئینهای مذهبی بوده و آنچه سبب گسترش مکانی این فرهنگ شده، احتمالاً با مبادلات تجاری و بهتبع آن مبادلات فرهنگی ارتباط داشته است؛ همچنین سنگافراشتها درطول ازمنه به اشکال انسانی و حیوانی و نمادهای باروری قابل مشاهده است که در موارد متعددی در قالب، تجسم فرد متوفی در ارتباط با مدفن وی نمود یافته است. قدیمیترین نمونۀ سنگافراشت انسانریخت شناسایی شده در حوزۀ جغرافیایی مذکور، متعلق به استل دوبندی در شمال باکو است. این سنگافراشت در حالت برجای در ارتباط با یک کورگان بهدست آمده که درون آن مواد فرهنگی از اواخر دورۀ فرهنگ مایکوپ بهدست آمده است. این فرهنگ متعلق به اواخر هزارۀ سوم و اوایل هزارۀ دوم پیشازمیلاد است. در ادامۀ نمونههای دیگری از سنگافراشتها در سوریه، ترکیه و شمالغرب ایران نیز مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش حاضر نشان میدهند؛ هرچند ارتباط گاهنگاری و باستانشناختی بین نمونههای پیشازتاریخ و ازمنه بعد از میلاد وجود ندارد، اما تمامی نمونهها با مقولۀ تدفین، سنن و آئینهای مذهبی ارتباط داشته و به تجسم شخصی که احتمالاً از مرتبۀ اجتماعی بالایی برخوردار است، میپردازد. این موضوع در متون و یافتههای باستانشناختی نمود داشته است.
- بهروز خانمحمدی، - کاظم ملازاده، - علی بیننده، سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
حوضۀ دریاچۀ ارومیه یکی از مهمترین حوضههای فرهنگی شناختهشده در باستانشناسی ایران است و سهم چشمگیری در تحولات تاریخ و فرهنگ شمالغرب و غرب ایران داشته است. دشت ارومیه و ارتفاعات پیرامون آن جایگاه ویژهای در اینمیان دارد. با توجه بهشرایط مساعد و مناسب زیستمحیطی در عصرآهن، استقرارهای مهمی در دشت ارومیه، بهخصوص اطراف چهار رودخانۀ روضهچای، نازلوچای، شهرچای و باراندوزچای شکل گرفته است. در این دشت تاکنون تعداد 93 محوطۀ عصرآهن (بازۀ زمانی 1450 تا 550 پ.م) شناسایی شده که در اینمیان، 47 محوطه مربوط به عصرآهن III (850 تا 550 پ.م) هستند و در دو بخش محوطههای استقراری دشت (39 محوطۀ استقراری) و قلاع استحفاظی اطراف آن (8 قلعه) طبقهبندی میشوند. از 47 محوطۀ عصرآهن III (850 تا 550 پ.م)، 32 محوطه برروی استقرارهای قبلی شکل گرفته و 15 محوطه برای اولینبار شکلگرفتهاند. از میان 39 محوطۀ استقراری متعلق به عصرآهن III دشت ارومیه، 31 محوطه با مساحت بین نیم تا پنج هکتار بهصورت دهکدهها و استقرارهای کوچک هستند. سه محوطه بین پنج تا 10 هکتار و سه محوطه بین 10 تا 15 هکتار وسعت دارند. دو محوطۀ گویتپه و دیزج تکیه با وسعتی بین 15 تا 24 هکتار جزء محوطههای بزرگ عصرآهن III دشت ارومیه محسوب میشوند. بهنظر میرسد در عصرآهن III، بر پیچیدگی ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این جوامع افزوده شده و روند گسترش سطح محوطهها و افزایش جمعیت شتاب بیشتری یافته است. توزیع مکانهای باستانی در منطقۀ مورد مطالعه همسان نبوده و از 39 محوطۀ استقراری که دارای لایههای عصرآهن III هستند، تعداد محدودی در مناطق مرتفعتر نوار غربی، جنوبی و شمالی و اکثریت مطلق استقرارها در دشت نسبتاً صاف و مسطح ارومیه واقعشدهاند. بیشتر محوطههای استقراری (حدود 76%) به فاصلۀ کمتر از 1000متر از منابع آبی و رودخانهها فاصله دارند و این نشان میدهد عامل آب در مکانگزینی استقرارهای این دوره مهمترین عامل است. در بیشتر طول این دوره اورارتوها در دشت ارومیه حکومت داشتند و منطقۀ ارومیه یکی از ایالتهای اورارتویی محسوب میشده است. نتایج بهدست آمده از تحلیل نقشههای GIS نشان میدهند باوجود الگوی استقرارهای اورارتویی که به استقرار و مدیریت اداری در مناطق کوهستانی و مرتفعتر گرایش دارد، استقرارهای اصلی و مسکونی این دوره در دشت پست، شکلگرفته و صرفاً مدیریت آنها در دژهای نظامی مناطق مرتفعتر پیرامونی صورت میگرفت.
در سال 1398، بهمنظور شناسایی و مطالعۀ محوطههای دورۀ ایلخانی در حاشیۀ رود ارس، در محدودۀ استانهای آذربایجانشرقی و آذربایجانغربی، یک فصل بررسی و شناسایی با تمرکز بر منطقۀ درهشام در شهرستان جلفا انجام شد. نتایج این بررسی به شناسایی و ثبت 53 سایت باستانی منجر شد که شامل: محوطه، روستا، پل، کاروانسرا، گورستان و کلیسا از دوران پیشازتاریخ تا دوران اسلامی بود. در اینمیان، 35 محوطه متعلق به دورۀ ایلخانی بود که محوطههایی مانند گورستان ننهمریم و محوطۀ کلیسای چوپان از اهمیت ویژهای برخوردارند. در این محوطهها تعداد بسیاری سفالینههای ساده و لعابدار از سدههای میانۀ اسلامی کشف شد. شناخت اجزای سازندۀ این سفالها، بررسی تفاوتهای ترکیبی میان نمونهها، تعیین درصد هریک از اجزا، تخمین دمای پخت سفال براساس کانیهای موجود و درنهایت، بررسی منشأ اولیۀ آنها بهلحاظ باستانشناسی (محل تولید) و شناخت ساختار اجتماعی منطقه از اهمیت زیادی برخوردار است. شناخت اجزای سازندۀ سفالها میتواند اطلاعات مفیدی دربارۀ منشأ جغرافیایی و مصرفکنندگان آنها ارائه دهد. بر ایناساس، مطالعات پتروگرافی روی 12 قطعه سفال از دو محوطۀ گورستان ننهمریم و کلیسای چوپان انجام گرفت. نتایج نشانداد که تمامی نمونههای سفال، تولید محلی بوده و از اینرو، ازنظر ساختارشناسی شباهتهای بسیاری به یکدیگر دارند. براساس آنالیزهای انجامگرفته، ترکیب همۀ سفالهای مطالعهشده مربوط به منطقۀ جلفا است. باتوجهبه رسوبات رودخانۀ ارس و رودخانههای فصلی و محلی، بیشتر سفالهای بررسیشده دارای ترکیب رسوبی و کربناته هستند و تحتتأثیر آبرفتهای منطقه قرار گرفتهاند؛ همچنین، پتروفابریک نمونههای مطالعهشده نشان میدهد که این سفالها ازنظر ترکیب و منشأ تقریباً یکسان و مشابه هستند.