logo

جستجو در مقالات منتشر شده


6 نتیجه برای شمال‌شرق ایران

سیامک سرلک،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

در مطالعات باستان‌شناسی هزارۀ دوم قبل‌ازمیلاد نیمۀ شمالی ایران براساس گاه‌شناختی رایج و مرسوم عصر مفرغ و عصر آهن ایران، عموماً بازۀ زمانی (2000) 1900 تا 1500 ق.م. معرّف عصر مفرغ پایانی و حدوداً 1500 ق.م. به‌عنوان آغاز عصر آهن شناخته می‌شود. ازسوی دیگر، برپایۀ شواهد و مدارک باستان‌شناسی، در اکثر محوطه‌های هزارۀ دوم قبل‌ازمیلاد نیمۀ شمالی ایران تصویر روشنی از توالی گاه‌شناختی و فرهنگی پایان عصر مفرغ و آغاز عصر آهن ارائه نشده است. این محدودیت بیشتر ناشی از بستر و ماهیت مواد و مدارک این دوره است که غالباً حاصل کاوش در گورستان‌های این دوره بوده و اطلاعات موجود در رابطۀ توالی لایه‌نگاری مشخص و دقیق در محوطه‌های استقراری این دوره در نیمۀ شمالی ایران، اندک است. در عین‌حال مدارک موجود نشان می‌دهد که اکثر مراکز اصلی و محوطه‌های این دوره، به‌ویژه در شمال‌شرق و شرق ایران (و دشت گرگان)، جنوب ترکمنستان و شمال افغانستان، در حدفاصل حدود 1700 تا 1500 ق.م. (پایان عصر مفرغ تا آغاز عصر آهن) متروک می‌شوند و در توالی استقراری این محوطه‌ها گسست فرهنگی و گاه‌شناختی مشهودی ایجاد می‌شود. در رابطه با علل متروک‌شدن محوطه‌های این دوره و گسست ایجادشده در توالی استقراری (و گاه‌شناختی و فرهنگی) اواسط هزارۀ دوم قبل‌ازمیلاد فرضیاتی مطرح شده است. غالب این فرضیات با رویکرد باستان‌شناسی به مواد فرهنگی، به‌ویژه مطالعه و تحلیل تغییرات ایجادشده در سنت‌های سفالی، به توجیه علل بروز گسست ایجادشده پرداخته است و عواملی نظیر مهاجرت‌ها و تهاجمات اقوام و فرهنگ‌های جدید، تغییرات زیست‌محیطی، افزایش جمعیت و در نتیجۀ آن افزایش میزان بهره‌برداری از منابع طبیعی و شوک زیست‌محیطی ناشی از آن و تغییر در شیوۀ اقتصاد معیشتی را به‌عنوان دلایل بروز گسست ایجادشده در توالی استقراری و متروک‌شدن مراکز این دوره در مناطق شرقی فلات ایران، پیشنهاد و مطرح کرده است. در این نوشتار، براساس یکی از فرضیات، مبتنی‌بر نتایج مطالعات زبان‌شناسی متون مذهبی منسوب به «هندو ایرانی عصر ودایی-گاهانی» پرسشی مطرح خواهد شد مبنی‌بر این‌که، آیا تحولات ناشی از اصلاحات مذهبی زرتشت که در بازۀ زمانی حدوداً 1700 (1800) تا 1500 ق.م. در شرق ایران روی داده است، به‌تنهایی و یا احتمالاً همراه با دیگر عوامل (احتمالاً تغییرات زیست‌محیطی) می‌تواند به‌عنوان یکی از عوامل تاًثیرگذار (تسریع‌کننده) در روند متروک‌شدن مراکز و محوطه‌‌های پایان عصر مفرغ شرق ایران و ازجمله عوامل گذار جوامع از عصر مفرغ به عصر آهن به‌شمار آید؟ با این‌وصف در نوشتار حاضر، بازۀ زمانی تقریبی (1600) 1700 تا (1400) 1500 ق.م. به‌عنوان دورۀ گذار از عصر مفرغ به عصر آهن مطرح و پیشنهاد می‌شود. 

داود بهروزی‌فر، رضا مهرآفرین، محمدرضا سعیدی‌هرسینی، احمد چایچی‌امیرخیز،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

دشت سرخس در شمال‌شرق ایران و همجوار با کشور ترکمنستان واقع شده است. درخصوص مطالعات سفال دورۀ اشکانی در دشت سرخس، تاکنون مؤلفه‌های به‌خصوصی برای آن درنظر گرفته نشده است. شناسایی و طبقه‌بندی سفال‌های اشکانی این منطقه می‌تواند ابزار مناسبی برای شناخت بیشتر سنت‌های سفالگری، و مطالعۀ تعاملات فرهنگی و اقتصادی مراکز جمعیتی آن دوره فراهم سازد. روش انجام پژوهش براساس مطالعات کتابخانه‌ای (توصیفی و تحلیلی) طی یک مرحلۀ بررسی میدانی (پیمایشی) است. براساس یافته‌های سطحی بررسی میدانی درمجموع 91 قطعه سفال شاخص از 14 محوطۀ استقراری متعلق ‌به دورۀ اشکانی جهت بررسی انتخاب شد. درواقع این پژوهش به‌دنبال پاسخ این پرسش است که، ارتباطات درون‌منطقه‌ای و فرا‌منطقه‌ای دشت سرخس در دورۀ اشکانی با مناطق هم‌دوره چگونه بوده است؟ با توجه به مطالعات صورت‌‌گرفته برروی سفال‌های منتسب به دورۀ اشکانی در دشت سرخس می‌توان این دوره را در دشت یاد‌شده به دو دوره بخش نمود که در دورۀ نخست (شکل‌گیری حکومت اشکانیان تا قبل از به سلطنت رسیدن مهرداد اول) دشت سرخس متأثر از فرهنگ واحۀ سرخس ترکمنستان است؛ و در دورۀ دوم، تا پایان دورۀ اشکانیان متأثر از فرهنگ‌های شناخته‌شدۀ جنوب ترکمنستان، یعنی فرهنگ‌های نسا و مرو هستند. هدف از این پژوهش ضمن شناسایی و معرفی سفال اشکانی دشت سرخس، طبقه‌بندی و گونه‌شناسی سفال‌های دورۀ اشکانی منطقه است. ضرورت پژوهش حاضر، ناشناخته بودن فرهنگ‌های سفال استقرار اشکانی دشت سرخس است و پژوهش حاضر تا حدودی می‌تواند زمینۀ شناخت بهتر را برای پژوهش‌های بعدی فراهم کند. 

حسن نامی، مهدی موسوی‌نیا،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

سفال فراوان‌ترین و یکی از مهم‌ترین داده‌های باستان‌شناسی در فهم مشخصات فرهنگی ادوار تاریخی است. سفال اشکانی در تمامی قلمرو این امپراتوری یکسان نبوده و می‌توان آن‌را به چند منطقۀ جغرافیایی-فرهنگی متمایز تقسیم نمود. یکی از این مناطق جغرافیایی شمال‌شرق ایران است. محوطۀ شهرتپه به‌واسطۀ دو فصل کاوش باستان‌شناسی یکی از معدود محوطه‌های کاوش‌شدۀ اشکانی در شمال‌شرق ایران است. یکی از داده‌های باستان شناسی این محوطه، ظروف و قطعات سفال دورۀ اشکانی است. گونه‌شناسی قطعات سفال شهرتپه به‌منظور دستیابی به الگوی سفال اشکانی در شمال‌شرق ایران مهم‌ترین پرسش تحقیق حاضر است؛ لذا در تحقیق حاضر، تلاش می‌شود با روش توصیفی-تحلیلی، قطعه سفال‌های اشکانی شهرتپه ازنظر فرم‌شناسی ارزیابی گردد و با مقایسۀ این قطعات سفال با نمونه‌های مشابه، الگویی از مشخصات سفال اشکانی در شمال‌شرق ایران پیشنهاد گردد. بررسی گونه‌شناسی و مطالعات تطبیقی قطعات سفال شهرتپه نشان می‌دهد، کوزه، خمره، تنگ، دیگ، دیگچه، آبریز، کاسه و پیاله درکنار ظرف معروف به میثاق، فرم‌های سفالی یافت‌شده از دو فصل کاوش باستان‌شناسی شهرتپه است. این گونه‌های سفالی که از اوایل تا سده‌های متأخر اشکانی را دربر می‌گیرند، با قطعه سفال‌های مرو، نسا، قومس، چارسدا، شمشیرغار، آی‌خانم، حسنی‌محله، تل‌اسپید، تپه‌یحیی، گورستان بردسیر، گوری‌کهنه، نادعلی، جنوب بلوچستان، خورهه، گورستان سنگ‌شیر همدان، قلعه اژدهاکو بیستون قابل مقایسه است. به‌علاوه، کشف جوش کوره در دومین فصل کاوش‌ محوطه نشان می‌دهد شهرتپه یکی از مراکز تولید سفال در دورۀ اشکانی در شمال‌شرق ایران بوده است. نبود گونه‌های لعاب‌دار، کمبود گونه‌های منقوش و فراوانی گونه‌های ساده، وجه بارز سفال‌های شهرتپه است. گونه‌های سفالی که اغلب کاربری روزمره داشته و با استناد به مطالعات تطبیقی، بخشی از خانوادۀ سفال اشکانی در شمال‌شرق ایران بوده است.

محسن دانا، آزیتا میرزایی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

تمرکز فعالیت‌ها و کاوش‌های انجام‌شده در محوطه‌های عصر آهن ایران در یک‌-چهارم شمال‌غربی ایران است. جایی‌که غرب، شمال‌غرب، شمال مرکز و نیمۀ غربی باریکۀ ساحلی دریای مازندران را شامل می‌شود. نکتۀ مهم آنجا است که مبنای گاه‌نگاری عصر آهن در ایران نیز براساس کاوش‌ چند محوطه در بخش کوچکی از شمال‌غرب و تعمیم آن به تمام ایران است. به این‌ترتیب با نگاهی به فعالیت‌های باستان‌شناسی عصر آهن مشاهده می‌کنیم نیمۀ شرقی ایران و به‌ویژه شمال‌شرق بسیار ناشناخته است. شمال‌شرقی ایران از دیرباز محل ورود اقوام کوچ‌روی استپ‌های شمالی آسیا به مناطق داخلی فلات ایران بوده است. قدیمی‌ترین اقوامی که براساس منابع نوشتاری به فلات ایران وارد شده‌اند، اقوام موسوم به «هندوایرانی» یا «آریایی» هستند که از استپ‌های شمال آسیا به‌سمت جنوب آمده‌ و در سرزمین گسترده‌ای از کوه‌های پامیر تا آناتولی پراکنده شدند. بسیاری از پژوهشگران حرکت تدریجی این اقوام را از هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد می‌دانند. دوره‌ای که تقریباً با عصر آهن در منطقه هم‌زمان است. ولی عملاً دانسته‌های ما از عصر آهن شمال‌شرقی ایران که امروزه تمام استان خراسان شمالی و بخش‌های شمالی استان خراسان رضوی را شامل می‌شود، ناچیز است. ‌در این پژوهش تلاش می‌شود براساس جدیدترین پژوهش‌ها تصویری از عصر آهن بخشی از شمال‌شرقی ایران، با تأکید بر حوضۀ بالایی اترک، ارائه شود. براساس بررسی و شناسایی انجام‌شده در این حوضه، عصر آهن حوضۀ بالایی اترک جزو فرهنگ یاز 1 است. 

داود بهروزی فر، مهدی دهمرده‌پهلوان،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

تاکنون استقرارگاهی عصرآهن دشت سرخس مورد بررسی باستان‌شناسی قرار نگرفته است و ازسویی دیگر، عصرآهن دشت سرخس معرف فرهنگ یاز در منطقه است و نام خود را از محوطۀ یاز‌تپه واقع‌در جنوب‌غرب ترکمنستان وام‌گرفته است. مطالعات فرهنگ عصرآهن دشت سرخس می‌تواند اطلاعات بنیادی و اساسی این دوره را نمایان ساخته و به درک کلی عصرآهن فلات ایران و سرزمین ترکمنستان کمک کند. هدف از این پژوهش، ضمن شناسایی استقرارگاهی عصرآهن، تجزیه و تحلیل عوامل زیست‌محیطی به‌منظور تبیین الگوهای استقرار عصرآهن دشت سرخس است که به این‌منظور، یک فصل بررسی میدانی در دشت انجام شد و به‌وسیلۀ مطالعۀ آثار گردآوری‌شده و مطالعات کتابخانه‌ای مشخص شد که 16 محوطه دارای آثار عصرآهن است. برخی استقرارگاه تک‌دوره و بعضی دیگر دارای توالی گاه‌نگاری هستند. ضرورت پژوهش حاضر، ناشناخته بودن فرهنگ یاز عصرآهن دشت سرخس است؛ از‌ این‌روی، استقرارگاه شناسایی‌‌شدۀ عصر‌آهن دشت سرخس ازمنظر عوامل زیست‌محیطی و نقش آن‌ها در تبیین الگوهای استقرار مورد تجزیه ‌و تحلیل قرار گرفتند. خروجی نقشه‌ها و داده‌های استقرارگاهی عصر‌آهن دشت سرخس نشان‌داد که ازمیان عوامل زیست‌محیطی مؤثر در تعیین الگوهای استقرار، دوری و نزدیکی در محدودۀ ارتفاعی بین 300 تا 900 متر از سطح دریا، قرارگرفتن استقرارگاه در امتداد مسیر رودخانه‌های دشت سرخس (الگوی استقرار خطی) و مراکز شهری یا روستایی بزرگ (میراحمد و بزنگان) بالغ‌بر 65 هکتار (مکان مرکزی)، راه‌های ارتباطی (راه ارتباطی خراسان‌بزرگ در عصرآهن)، در شکل‌گیری و پراکنش استقرارگاه بیشتر از سایر عوامل زیست‌محیطی تأثیرگذار بوده‌اند. از مهم‌ترین نتایج بررسی باستان‌شناسی صورت‌گرفتۀ حاضر، شناسایی استقرارگاهی عصر‌آهن معرف فرهنگ یاز دشت سرخس است که در سنجش توزیع استقرارگاهی عصر‌آهن این حوزه به‌کار خواهند آمد تا چشم‌انداز بسیار دقیق و جامعی برای فهم نوع زندگی اجتماعی مردمان آن دوره ترسیم کنند.  

افشین اکبری‌زرین‌قبایی، محمدحسین عزیزی‌خرانقی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

شمال‌شرق ایران و به‌خصوص دشت جاجرم در خراسان شمالی ازنظر جغرافیایی به‌صورت دالان و مسیر‌های ارتباطی بین حاشیۀ دشت کویر، بخش شرقی رشته‌کوه البرز و فلات ایران با مناطق آسیای‌مرکزی قرار دارند و از این‌نظر همیشه در مسیر تبادلات تجاری و فرهنگی جوامع انسانی از گذشته تا به امروز بوده‌اند؛ از این‌رو نتایج کاوش‌های تپه‌پهلوان به‌لحاظ شناخت تبادلات و سنت‌های فرهنگی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در طول دوره‌های نوسنگی جدید و مس‌وسنگ انتقالی (چشمه‌علی) می‌توان حائز اهمیت ویژه‌ای باشد. در این پژوهش با روشی توصیفی-تحلیلی به توصیف، طبقه‌بندی و گونه‌شناسی مجموعه سفال‌های تپه‌پهلوان و به‌طور کل مقایسۀ آن در بستر محلی و منطقه‌ای پرداخته می‌شود تا بخشی از چگونگی سنت سفالگری این محوطه را در بستر دوره‌های نوسنگی جدید و مس‌وسنگ انتقالی در شمال‌شرق ایران مشخص کند و به پرسش‌هایی هم‌چون سنت سفالگری تپه‌پهلوان تحت‌تأثیر کدام سنت یا سنت‌های فرهنگی منطقه است؟ و چگونگی رابطۀ آن با چارچوب گاهنگاری منطقه‌ای است پاسخ بگوید. مجموعه سفال‌های این محوطه نشان از هم‌بستگی آن با سنت سفالگری طبقات 1 و 2 سنگ‌چخماق شرقی و محوطه‌های حوزۀ شاهرود در بازۀ زمانی 5800-5300پ.م. و دورۀ نوسنگی جدید دارد. سفال این دوره شامل انواع: کاسه، خمره، سینی و سبو ساده و منقوش است. بعد از ظهور تغییرات گسترده‌ای در جنبه‌های مختلف مواد فرهنگی محوطه‌های نوسنگی جدید چخماق/جیتونی در شمال‌شرق ایران درنهایت شاهد حضور سنت فرهنگی چشمه‌علی در توالی استقراری محوطه‌های این دوره در منطقه، ازجمله در تپه‌پهلوان هستیم. سفال این دوره در تپه‌پهلوان توأمان دارای ویژگی‌های فنی مشترک سفالگری با محوطه‌های فلات‌مرکزی ایران و از جنبۀ فرم و نقش‌مایه از تنوع کمتری نسبت به آن‌ها در طی بازۀ زمانی 4800-5200پ.م. است؛ به‌طورکلی، براساس سنت سفالگری، محوطۀ پهلوان نشان از تعاملات فرهنگی منطقه‌ای در دورۀ نوسنگی و فرامنطقه‌ای در مرحلۀ اول دورۀ مس‌وسنگ انتقالی شمال‌شرق ایران با فلات‌مرکزی و نواحی شمالی کوپه‌داغ دارد. 


صفحه 1 از 1