دو گونۀ شاخص از دادههای فرهنگی مربوط به نواحی شرقی زاگرسمرکزی، سفال خاکستری یانیقی مربوط به عصر مفرغ قدیم (هزارۀ سوم قبلازمیلاد) و سفال خاکستری عصر آهن (هزارۀ دوم و اول قبلازمیلاد) هستند که شناسایی، بررسی و بازسازی تکنیک پخت این دو گونۀ سفال در پژوهش پیشرو، مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. هدف اصلی پژوهش، بازسازی شرایط مشابه پخت این دو گونه بوده که با استفاده از روشهای باستانشناسی تجربی و بازسازی عملی و کورههای سنتی محقق گردیده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1. سفال خاکستری بهواسطۀ قرار گرفتن در معرض حرارت مستقیم به سفال خاکستری تبدیل شده یا اینکه در فرآیند پخت و احیاء به سفال خاکستری تبدیل میشود؟ 2. مهمترین عامل تفاوت دو نوع سفال خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن در چیست؟ در این مسیر با تکیه بر دادههای باستانی و مقایسۀ آن با نمونههای بازسازی شده، به شباهتها و تفاوتهای تکنیکی موجود پرداخته شده است؛ سپس، به بازسازی 2 نمونه از هر یک سفالهای خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن مبادرت ورزیده و نمونههایی تولید شده و با بازسازی کورههایی سنتی که از امکانات امروزی آزمایشگاهی و وسایل دقیق اندازهگیری دما بهره میبرد، در معرض حرارت قرار گرفته و در فرآیند پخت و احیاء مورد آزمون و خطا قرار گرفتهاند. با نتایج حاصله از آزمون خطای روش مذبور، در انتها میتوان چنین نتیجه گرفت که پخت به روش احیاء و رنگ خاکستری حاصله، مهمترین شاخصۀ مشترک تفاوت سفال خاکستری با دیگر گونههاست. نوع تکنیک پخت و معماری ساختمان کوره، مهمترین عامل در تفاوت دو نوع سفال خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن است. آنچه مسلم است، با تکامل ساختمان کورهها، حرارت تولید شده از حدود 700 درجۀ سانتیگراد در سفال خاکستری یانیقی عصر مفرغ، به حدود 1000درجۀ سانتیگراد، در نمونههای عصر آهنی افزایش یافته و باعث بالاتر رفتن کیفیت پخت و همچنین، احیای مناسب و کامل سفالینهها شده است. مقایسۀ عملی نمونههای بازسازی شده، انطباق کامل مشخصات آنها را، با نمونههای باستانی (تپه پیسا، تپه توشمالان و تپه احمدآباد) نشان داده و همچنین از راز تولید این دو گونۀ شاخص سفال خاکستری پرده برداشته است.
پروانه احمدطجری، عباس مترجم، مهدی زارع، سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
زمینلرزههای باستانی همواره تهدیدی بالقوه برای سکونتگاههای نهچندان مقاوم در مناطق لرزهخیز محسوب شدهاند؛ طبق نتایج مطالعات باستانشناسی یکی از الگوهای رفتاری بشر در مقابل این پدیده غیرقابل پیشبینی، تغییر دائمی محل سکونت خود بوده است. نظر به واقعشدن بخش عمدۀ فلات ایران در یکی از پهنههای لرزهخیز کرهزمین موجب میشود تا تحقیق و بررسی راجعبه تأثیر این رخدادهای طبیعی بر شیوۀ زیست انسان خصوصاً در دوران پیشازتاریخ مورد مطالعۀ بیشتر قرار گیرد. در اینراستا و با هدف میزان تأثیر این پدیدۀ طبیعی در زاگرسمرکزی و بهمنظور آگاهی از نحوۀ واکنش انسانها به این پدیده پرداخته شده است؛ پرسش اصلی در این پژوهش حول این محور است که، اساساً زمینلرزههای کهن در بافتارهای باستانشناسی چگونه و براساس چه شواهدی قابل شناسایی است ؟ و تأثیرات این پدیدۀ مخرب بر تغییر الگوهای زیستی مردم در دوران پس از رخداد چگونه بوده است؟ برای گردآوری اطلاعات در اینزمینه به یافتههای مستند باستانشناسی حاصله از دو کاوش گودینتپه، کنگاور و تپۀ باباکمال تویسرکان از دوران مفرغ و تا پایان عصر آهن III پ.م. استناد شده است. در ادامه برمبنای شواهد ناشی از شدت تخریب ناشی از زمینلرزه سعیشده است تا نسبت به بازسازی مقیاس شدت زمینلرزهها براساس مقیاس مرکالی اقدام گردد و در نتیجۀ نهایی مشخص گردید که وقوع زمینلرزههای مخرب با شدت بیش از 6 درجه در مقیاس ریشتر در منطقۀ مورد بررسی خصوصاً در عصر مفرغ و آهن بیارتباط با تأثیر تغییرات اقلیمی ناشی از شدت ذوب یخچالها و تغییر شرایط هیدرولوژی کرهزمین نبوده است، ولی نهایتاً پس از دورۀ مفرغ متأخر عملا حوداث ناشی از این رخداد موجب فروپاشی نسبی بسیاری از استقرارها تا دورۀ آهن III گردیده است و عملاً در این برهۀ زمانی میزان جمعیت منطقه به حداقل ممکن کاهش یافته بود.