ایران یکی از قدیمیترین کشورهایی است که به ضرب سکه اقدام نموده است و قدمت ضرب سکه در آن به دورۀ هخامنشیان میرسد. از آنجاکه سکهها از فلزات ضرب شدهاند، بیشتر آنها تا امروز برای ما باقیماندهاند و اطلاعات فراوانی در زمینههای هنری، فرهنگی، دینی و اجتماعی در اختیار قرار میدهند؛ درواقع سکهها اسنادی هستند که با دارا بودن تاریخ و محل ضرب، نام و القاب سلاطین، کمک شایانی در پژوهشهای باستانشناسی و تاریخی در اختیار محققین قرار میدهند. در گذشته، سکهشناسی زیرمجموعۀ علم باستانشناسی قرار داشت، ولی امروزه علمی مستقل است که علاوهبر تبیین و توضیح تاریخ سیاسی، در زمینههای تاریخهنر و تاریخ عقاید اقتصادی و اجتماعی نیز کمک شایانی میکند. سکههای مفرغی آنتیخوس سوم با تاریخ لشکرکشی بزرگ وی به شرق با ضرابخانۀ همدان شناخته میشوند؛ هرچند برروی سکههای وی، شاه دیهیمدار دیده میشود، اما بر پشت سکه، مادیان و کره اسبی مشاهده میشود. آنچه که مسلّم است، آنچنان نقوشی متنوعی در سکههای سلوکی دیده نشده، اما در هنر هخامنشی بهیاری مُهرها قابلفهماند. براین مبنی، پرسش پژوهش حاضر مطرح میشود که، دلیل حضور تصویر مادیان و کره اسب بر پشت سکۀ مذکور چیست؟ براساس پرسش مطرحشده، فرضیۀ پژوهش را نیز چنین میتوان عنوان کرد که، درحقیقت آنتیخوس سوم با بهرهگیری و جایگزینی این نقوش، تلاشکرده تا خود را شاه مشروع ایران به تصویر بکشاند و پیدایش نقوش اینگونه اسبان برروی سکههای آنتیخوس سوم، به موضوع حضور و نقش سوارکاران مادی در لشکر شاهی نیز اشاره داشته است. پژوهش حاضر دارای نظام کیفی و راهبردی است و براساس هدفهای بنیادی صورتگرفته و ازنظر روش، تاریخی است. روش یافتهاندوزی دادهها به شیوۀ کتابخانهای صورت گرفته است؛ در این شیوۀ به بررسی و مطالعۀ نمونههای موردنظر پرداخته شده است. این نوشتار تحلیلی-توصیفی و بهصورت مقایسۀ نقوش موردنظر با دیگر یافتههای هنری برای نتیجۀ مطلوب انجام شده است. مستندات تصویری تهیهشده از نقشها با نگاهی مقایسهای و تطبیقی با دیگر یافتهها مورد بررسی قرار گرفته تا علاوهبر حفظ و شناسایی این آثار، گامی برای شناخت بیشتر و مؤثر این اثر برداشته شود.
حسین کوهستانی اندرزی، حسن هاشمی زرجآباد، عاطفه بزی، محمدامین سعادتمهر، سپیده بختیاری، سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
ایالت طبرستان (مازندران) بهدلیل موقعیتهای اقتصادی و تجاری فراوان همیشه از اهمیت ویژهای برخوردار بوده، علاوهبر آن جایگاه سیاسی بالایی نیز برای حکمرانان قاجاری داشته است؛ بههمین دلایل، از دیرباز ضرابخانۀ فعالی تا سال 1288 هـ.ق. در این ایالت دایر بود که در دورۀ ناصرالدینشاه قاجار (1313-1264 هـ.ق.) قِرانهای نقرۀ فراوانی را بین سالهای 1266-1264، 1274-1269، 1283-1280، 1288-1287 هـ.ق. به ضرب رسانده بود. نظام ضرب سکۀ دورۀ ناصری، هرچند بهصورت اسمی پیرو نظام تهران بود، اما در عمل هر شهر، نظامی خودمختار داشت و سکههای بیشتر شهرها با مقادیر متفاوت خلوص نقره بهضرب میرسید. این مسائل دو پرسش را برای ضرابخانۀ طبرستان طرح میسازد: مقدار خلوص نقرۀ سکههای ضربشده در طبرستان چگونه بوده و سیر تغییرات آن چگونه رقم خورده است؟ سکههای ایالت طبرستان در جایگاه ایالتی مهم، دربرابر شهرها و ایالات مهم دیگر ایران نظیرِ مشهد، تبریز، تهران، اصفهان، و شیراز چگونه بوده است؟ بنابراین برای پاسخ دادن به این پرسشها، تجزیۀ عنصری سکههای این دوره با استفاده از شیوۀ پیکسی بهدلیل غیرمخرب بودن، سرعت و دقت بالای آن، پایۀ اصلی این پژوهش قرار گرفت تا تحلیلی از میزان تعهد ضرابخانۀ طبرستان به نظام مرکزی ضرب سکه در تواریخ مختلف درمقایسه با سایر شهرها و ایالات اصلی ایران عصر قاجار ارائه گردد. در این پژوهش تعداد 17 سکه در 17 تاریخ متفاوت، مورد تجزیۀ عنصری قرار گرفت که در نتیجه روند تغییرات میزان خلوص نقره بهطور میانگین در دو بازۀ زمانی بین سالهای 1278-1264 هـ.ق. 90.13%، 1288-1280 هـ.ق. 84.33%، و در کل این دورۀ ضرب 88.08%، تبیین شده و جایگاه آن ازنظر میزان خلوص نقره درمقابل ضرابخانههای مشهد (84%)، تبریز (82%)، تهران (90%)، اصفهان (84%)، و شیراز (90%) مشخص گردید. در آخر نیز اطلاعات ارزشمندی از نوع معادن نقرۀ مورد استفاده، یعنی معادن سروزیت و نحوۀ عیار زدن فلز سکهها با فلزات مس و آهن بهدست آمد.
محمدامین سعادتمهر، حسن باصفا، حمیدرضا ثنایی، محسن مومنی، سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
خراسان در دورۀ سلجوقیان ازمنظر اجتماعی و اقتصادی از اهمیت بالایی برخوردار بود و با بهقدرت رسیدن «سلطانسنجر» (552-511 ه.ق.) نیز به هستۀ سیاسی امپراتوری سلجوقی بدل گشت. با حملۀ غزها (548 ه.ق.) و به اسارت درآمدن سلطانسنجر اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خراسان دچار آشفتگی گردید. محوطۀ قهوهخانۀ سنگی برزنون نیز متعلق به دورۀ سلجوقی بوده و با پیدا شدن سکهای طلایی از سلطانسنجر (ضربشده در نیشابور بهسال 551 ه.ق.) در لایههای سطحی آن، احتمال آن میرود که در کشاکش این حملات رو به ویرانی گذاشته باشد. بهواسطۀ چنین هرجومرج گستردهای، متون تاریخی اطلاعات پراکنده و متفاوتی دربارۀ این واقعۀ تاریخی دارند؛ پس با در اختیار داشتن چنین سکهای، علم سکهشناسی با تکیهبر علوم باستانشناسی و تاریخ میتواند اطلاعات ارزشمندی را در اختیار محققین قرار دهد. پس پایه و مایۀ اصلی این مقاله را سکۀ مکشوف از محوطۀ قهوهخانۀ سنگی و نمونۀ نسبتاً مشابهی از آن (احتمالاً ضربشده در نیشابور بهسال 551 ه.ق.)، تشکیل میدهد. پرسشهای اصلی این پژوهش عبارتنداز: 1. چگونه میتوان با استفاده از این سکه و نمونۀ مشابه آن بخشی از تاریخ آن عصر را بازسازی نمود؟ 2. با توجه به شرایط حاکم زمانی و عوامل تأثیرگذار، سکههای مورد بحث توسط چه کسی و با چه هدفی به ضرب رسیدهاند؟ این مقاله بر آن است تا علاوهبر معرفی این سکههای شاخص، به بازسازی و مشخص ساختن علل برخی از حوادث با همراهی دادههای سکهشناختی در کنار متون تاریخی بپردازد. در نتیجه مشخص گردید سکههای مورد مطالعه پس از آزادی سلطانسنجر از اسارت و بهنام او، توسط «مؤید آیابه»، در جهت مقابله نمودن با اتحاد «سلطانمحمود» (دورۀ اول حکومت 551-548 ه.ق.) و «آتسز خوارزمشاه» (551-521 ه.ق.) و کسب مشروعیت لازم برای بقای قدرت و حکومتش در جایگاه امیر تابع سلطانسنجر، در نیشابور و حتی بخشهایی از خراسان ضرب شده باشد.
ذبیح الله مسعودینیا، احمد صالحیکاخکی، سید هاشم حسینی، سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
کوهگیلویه، یکی از شناختهترین جاینامهای دوران اسلامی، در جنوبغرب ایران است که نقش بسیار مهمی در تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی این منطقه داشته است. بیش از هزار سال از ذکر نام کوهگیلویه در منابع تاریخی میگذرد، اما تاکنون هیچگونه اشارهای مبنیبر وجود شهری یا استقرارگاهی با نام کوهگیلویه نشده و همواره از آن بهعنوان یک ناحیه یا منطقۀ جغرافیایی یاد شده است. کشفیات اخیر در شهر تاریخی دهدشت نشان میدهند که کوهگیلویه در قرون میانۀ اسلامی نهتنها یک محدودۀ جغرافیایی، بلکه مهمترین مرکز شهری این منطقه بوده و از اهمیت سیاسی، نظامی، اقتصادی و حتی مذهبی برخوردار بوده است. این شواهد شامل گنجینهای ارزشمند متشکل از 194 سکۀ تاریخی است که برروی تعدادی از آنها شهر کوهگیلویه بهعنوان محل ضرب این سکهها حک شده است. قرارگیری شهر کوهگیلویه در زمرۀ ضرابخانههای این دوره، نشان از اهمیت و جایگاه ویژۀ این شهر دارد که تاکنون ناشناخته باقیمانده است و از موقعیت جغرافیایی آن نیز اطلاعی در دست نیست. پرسشهای این پژوهش در حول دو محور است؛ 1. سکههای مکشوف از شهر تاریخی دهدشت، به چه دورهای تعلق دارند و در زمان کدام حاکمان ضرب شدهاند؟ 2، موقعیت مکانی شهر تاریخی کوهگیلویه با کدامیک از محوطههای تاریخی همخوانی دارد؟ بنابراین پژوهش حاضر با هدف مشخص نمودن دورۀ ضرب سکههای کشفشده و مکانیابی موقعیت جغرافیایی شهر کوهگیلویه به انجام رسیده و روش گردآوری اطلاعات کتابخانهای و میدانی و رویکرد آن تاریخی-تحلیلی است. مطالعات نشان میدهند که سکههای مذکور در دورۀ آققویونلوها ضرب شدهاند و ضرابخانۀ کوهگیلویه بهعنوان یکی از فعالترین و مهمترین ضرابخانههای دورۀ آققویونلوها و اتابکان لر بزرگ، با شهر تاریخی دهدشت، در شهرستان کوهگیلویه همخوانی دارد که در روند تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی از دورۀ آق قویونلوها به دورۀ صفویه، بهنام شهر دهدشت تغییر نام داده و در گذر زمان، نام کوهگیلویه غبار فراموشی گرفته و از یادها رفته است.
سکهها یکی از یافتههای بسیار مهم در کاوشهای باستانشناختی محسوب میشوند که بعد از منابع و متون جغرافیایی و تاریخی بهترین نمونههای تاریخنگاری هستند. با تدوین و تحلیل اطلاعات موجود در آنها میتوان به اطلاعات مربوط به هر منطقه را در زمینههای مختلفی همچون: تاریخ، فرهنگ، اقتصادی، سیاسی، مذاهب و اوضاع اجتماعی تکمیل و به قضاوتهای دقیقتری دربارۀ هویت آن جامعه دستیافت. در کاوش باستانشناسی سال 1388 ه.ش.، در محوطۀ تاریخی زلفآباد فراهان استان مرکزی تعداد 20 سکۀ کامل و پنج سکۀ قیچیشده بهدست آمد که در این پژوهش به بررسی و مطالعۀ آنها میپردازیم. هدف از پژوهش حاضر، خوانش خط، محل ضرب، نقوش و عناصر بصری بهکاررفته در تزئینات آنها بهمنظور دستیابی به ارتباط با دین، زبان، خط و کاربردشان در تبادلات تجاری و فرهنگی است. پژوهش حاضر از نوع تحقیقات تاریخی و براساس ماهیت و روش، از نوع تحقیقات توصیفی-تحلیلی و مبتنیبر مطالعات میدانی باستانشناختی و کتابخانهای استوار است. مهمترین پرسشهای مطرحشده در این پژوهش عبارتنداز: سکههای مکشوف از کاوشهای باستانشناسی زلفآباد متعلق به چه دورهای و کدامیک از حاکمان است؟ این سکهها ازنظر کیفی و کمی دارای چه ویژگیهایی است و عناصر بصری حاکمبر نقوش تزئینی ضربشده برروی آنها چه هستند؟ و وجود این سکهها در این محوطه نشانگر چیست؟ نتایج این پژوهش نشان میدهند که سکههای بهدستآمده از زلفآباد متعلق به سه حاکم اوایل دورۀ ایلخانی، یعنی «هولاکو»، «آباقاخان» و «احمدتکودار» هستند. این سکهها دارای نوشتههایی به خط اویغوری و کوفی است، نوشتههای مذهبی در قابهای تزئینی هندسی متشکل از دایره و مربع، نقوش گیاهی و تمغا، بیشترین نمودهای بصری بهکاررفته در این سکهها هستند. این سکهها بهعنوان اسنادی در رابطه با رونق و اعتبار و جغرافیای تاریخی، فرهنگی، اقتصادی زلفآباد قابل بررسی است.
اصولاً نماد شکلگیری و تثبیت یک حاکمیت سیاسی، ضرب سکه است. حکمرانان شیعی آلبویه، ازجمله حکومتهای محلی و منطقهای گسترۀ جغرافیایی ایران بودند که بعد از تشکیل یک حاکمیت سیاسی به سال 322 ه.ق.، و به تقلید از حکومتهای پیشین، مطابق عرف معمول بعد از شکلگیری و ثبات حاکمیت سیاسی سکههایی را ضرب کردند. بهنظر میرسد خاندان آلبویه در روزهای آغازین حکومت برای اعتباربخشی و مشروعیت حاکمیت سیاسی خود برخی از نمادهای خاندان عباسی و قبل آن را در سکههای خود بهکار گرفتهاند که با گذر زمان و ورود این حاکمیت سیاسی شیعی به دورۀ میانی و پایانی، تمامی نمادهای حکومتهای محلی و منطقهای دیگر از رو و پشت سکهها حذف شده و بهجای آن نمادهایی که نشانگر بینش و تفکر شیعی است، جانشین آن گردید و بهتدریج باگذشت زمان این نمادها به مرحلهای از پختگی و کمال هدایت شدند. یک از موضوعات مهم این دوره از تاریخ آلبویه، چرایی ماهیت استفادۀ حاکمان آلبویه از نمادهای شیعی و دوری جستن از نمادهای سایر حکومتهای محلی و منطقهای است. استفاده از شاخص شیعی که نشانگر مرام و اندیشۀ حاکمان سیاسی آلبویه است، خود از موضوعات بسیار مهمی است که پژوهش حاضر را بر آن داشته است تا ضمن پویش و واکاوی در منابع و مصادر تاریخی و تحقیقات و پژوهشهای جدید، دلایل و انگیزهها و بسترهای موجود این تغییروتحول را در سکههای آلبویه تبیین نماید و ماهیت استفاده از این نمادها و چرایی عدم استفاده نماد دیگر و همچنین رشد و تعالی آنها را از سال 322 تا 454 ه.ق.، یک دورۀ 123 ساله را با این پرسش، شاخصهای ضرب سکههای فرمانروایان شیعی آلبویه در ایران چیست؟ و چگونگی اقتباسات، ابتکارات و افتراقات آن در قبال سایر مسکوکات را به چالش بکشد. بررسیهای اولیه نشان میدهند که خاندان حکومتگر آلبویه همانند سایر خاندانهای حکومتگر عصر خود، نخست برای مشروعیتبخشی بهنظام تازهتأسیس مجبور بودهاند که از نمادهای بنیعباسی و قبل آن در ضرب سکههایشان بهکار گیرند و باگذشت زمان و تثبیت حاکمیت سیاسی درصدد برآمدند تا نمادهای شیعی و ایرانی را برروی سکههای خود درج نمایند و حاکمیت خود را با ضرب سکههای دینار (طلا) و درهم (نقره) به رخ همگان بکشند.
شاهنشاهی ساسانی یکی از قدرتمندترین دورههای سیاسی-تاریخی ایران باستان را شکل داده است. میراث، آثار باستانشناختی و نیز یادگارهای ساسانی (به زبان پهلوی) در کنار متون پساساسانی، نشاندهندۀ پیوندهای فرهنگی و هنری این دوره در پهنۀ گستردهای از پیوند با شرق تا به غرب است. با وجود پژوهشهای ساسانیشناسی، موضوع بررسی رزمافزارهای ساسانی کمتر موردتوجه بوده است. این میراث ارزشمند برجای مانده، شامل رزمافزارهای دفاعی و هجومی، از شاهان و دیگر بزرگان ساسانی کموبیش در مرزهای داخلی فراوان بهدست آمده است. انواع شمشیرهای ساسانی بر روی سکههای سیمین و دینارها تا به آثار زرین و سیمین و نقشبرجستهها و از راه میراث موجود در موزهها و مجموعههای شخصی قابل فهم هستند. باوجود برخی پژوهشها در ارجاع به رزمافزارهای ساسانی موجود در نقشبرجستهها، به کمتر کاری در این مورد بر پایۀ سکهها میتوان ارجاعداد. این رزمافزارها، خواه بهعنوان میراث اشکانی (که به ساسانیان رسید)، خواه بهعنوان رزمافزارهای ساختهشده بر پایۀ همیندسته آثار در آسیای میانه، خواه رزمافزارهای ساسانی در معنی أخص، در اینجا بررسی خواهد شد. از همینروی، این پژوهش به بررسی سنجشی میان گونههای نقش شمشیرهای برجایمانده برروی سکهها، آثار زرین و سیمین و نیز نقشبرجستهها خواهد پرداخت. شکل شمشیرها، دستهها، نوع قبضهها، نوع حمل انواع شمشیرها، زاویۀ بدن حامل، همانندی و ناهمانندیهای ایندسته رزمافزارها به توضیح و توصیف خواهد آمد. برای این موضوع، انواع شمشیرهای برجایمانده از دورۀ هر شاه (بیاری مدارک) به توضیح کامل خواهد آمد؛ سکههای ساسانی گواه دو نوع حمل شمشیر بهصورت مشخص هستند: الف) حمل شمشیر از میان بدن و نقش روبهرو. ب) حمل شمشیر در سمت چپ یا راست بدن.
رحیم ولایتی، پرستو نعیمی، حسن وحدانیچرزهخون، حمید کرمیپور، سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
شهر تاریخی اوجان یکی از شهرهای مهم دورۀ تاریخی و ایلخانی در شمالغرب ایران و در آذربایجانشرقی قرار دارد. از بررسی و کاوش شهر تاریخی اوجان توسط هیأت باستانشناسی دانشگاه تهران تعدادی سکه یافت و یا اهداء شده است که در این پژوهش، 14 عدد سکه را که تا حد امکان پاکسازی و مطالعه شده و درنهایت کتیبهها و نقوش آنها مورد بررسی و خوانش قرار گرفته در این پژوهش ارائه شده است. هدف این پژوهش خوانش و مکانیابی محل ضرب سکههاست. دو پرسش اساسی این پژوهش: 1- شناسایی آلیاژ سکهها (؟)، 2- آگاهی از نوشتهها و کتیبۀ سکههاست(؟). ضمن معرفی سکهها به ویژگیهای آنها پرداخته شده است. همۀ این سکهها بهجز یک مورد، به سبک سکههای «ابوسعید» آخرین ایلخان قدرتمند مغول که در شهر اوجان زاده شده، ضرب شدهاند. براساس تجزیۀ عنصری انجامشده بیشتر سکهها از مس ساخته شدهاند. دو نمونه از سکهها از آلیاژ مفرغ (مس - قلع) و یک سکه از آلیاژ برنج (مس - روی) ساخته شده است. در ترکیب آلیاژی تمامی سکهها سرب گزارش شده است. چون شهر اوجان پایتخت تابستانی ایلخانان مغول بوده، تقریباً همۀ سکهها ضرب ضربخانۀ تبریز هستند. این موضوع شاید بهدلیل اهمیت تجاری و اقتصادی تبریز در دورۀ ایلخانان است و سکهای که در شهر اوجان ضرب شده باشد تاکنون از این محوطه یافت نشده است.
چکیده
این پژوهش بر بتپرستی شرکآمیز دین کوشانی-ایرانی، بر پایۀ سکهها، آثار باستانی و دیگر اسناد تأکید دارد؛ باوجود این، مطالعات سکهشناسی اساس این جستار خواهد بود. این مطالعه میتواند دربردارندۀ نتایج پیشِرو است؛ ریشههای بتپرستی دین ایرانی-دایوئهژی (Dayuezhi: کوشان در منابع چینی؛ م.) را میتوان نتیجه ترکیبی از ارتدوکس (بدعت) زرتشتی و عناصر دین بومی ایرانی به دورۀ دایوئهژی ارزیابی کرد؛ همچنین فرهنگ کوشانیان بهشدت تحتتأثیر هنر دینی یونان و سپسینتر از هنر پیکرتراشی بودایی قرار گرفت. درواقع، پرستش چندخدایی برگرفته از باور (زرتشتی) ایرانی به دوران پادشاهی «کانیشکا» و «هویشکا» کاملاً تثبیت و شکوفا شد. از شمار ایزدان ایرانی می توان به ایزد «نه نه» (Na Na) «مهر» (Mirro)، «ماه» (Mao)، «بهرام» (Orlagno)، «آذر» (Athsho)، «اشی» (Ardoxsho)، »وهومن» (Manaobago)... اشاره کرد. سکههای کوشانی-ساسانی دادههایی درمورد پیدایی ارتدوکس زرتشتی در زمان ساسانیان که منطقه را گشودند، بهدست میدهند. روایی بتپرستی شرکآمیز در آئین ایرانی بهتدریج و به پایان دورۀ کوشانی و کوشانی-ساسانی رو به کاهش گذاشت. این کمرنگی، آنگونه که از سکهها پیداست، تا به دورۀ «کیداری-کوشانی» ادامه یافت. کلیدواژگان: سکه، کوشان، ایران، بتپرستی، شرک.
مقدمه
پژوهش در موضوع ریشههای بتپرستی شرکآمیز کوشانی-ایرانی با مباحث دینی (خدایان) هندوسکایی و بر پایۀ سکهشناسی به سدۀ 19م. برمیگردد. پژوهشهای دو دهۀ گذشته دربارۀ دین کوشانی-ایرانی به دستاوردهای جدیدی فرجامیده است. باوجود این، نگارنده تلاش خواهد کرد تا این موضوع را بر پایۀ سکههای موجود از دورۀ دایوئهژی (سدۀ نخست میلادی، از زمان نامیدن این قوم بدیننام در منابع چینی)، و دورۀ معروف به «کوشانی-ایرانی» و نیز «کیداری-کوشانی تحلیل نماید.
بس آشکار است که دین زرتشتی از راه دو مسیر، یعنی سنت اصیل زرتشتی با خاستگاه سرزمین اصلی ایران و دیگری زرتشتی سغدیشده، آسیایمیانه را تحتتأثیر خود قرار داد. در دین اصیل، اورمزد خدای برتر، اما در زرتشتی سغدی، که ایزدان زرتشتی حفظ شدهاند، خدایان دیگر چون ایزدبانو «نه نه» (نانی) نیز وارد شده است؛ افزونتر، سغدیان در نوع نگارش و پیکرنگاری، که درهمآمیخته با عناصر غیر زرتشتی است، با زرتشتیان ساسانی (که فاقد آن است) تفاوت بسیار دارند؛ از سویی دیگر، پیوندهای فرهنگی نزدیکی میان سغدیان و کوشانیان در آسیای میانه نیز دیده میشود. برخی از عناصر فرهنگی ایران از راه سکههای کوشانی، «هان شرقی» چین را نیز تحتتأثیر خود قرار داد.
بر اساس مشاهدات «ژانگ شیان»، در نخستین ماموریتش به «مرزهای غربی» به سال ۱۲۸پ.م.، گروه دایوئهژی در حدود ۱۳۵پ.م.، به شمال بلخ در آسیای مرکزی رسیدند و بهطور غیرمستقیم بر بلخ (داشی) حکومت کردند. این گروه باورهایی نزدیک به مردم «آن-شی» (اشکانی) داشت و زرتشتیگری درمیان آنان روایی داشت. یکی از پارچهها بهدستآمده از سدۀ نخست میلادی از مغولستان دربردارندۀ نگارۀ 13 مرد است. در گوشۀ سمت راست، نگارۀ یک موبد آشکارا دیده میشود؛ در سمت چپ این موبد، نگارۀ آتشدان زرتشتی نگاریده شده است. باوجود این، در سمت چپ آتشدان، نگارۀ مردی پیشکش در دست و با یک پیشانیبند از نوع پیشانیبند گروههای بیابانگرد (آسیایمیانه) دیده میشود. این مرد به گمانی پادشاه دایوئژی است. این نگاره نمونهبرداری از نگارههای موجود برروی سکههای ساسانی که بازتابی از آتشدان زرتشتی و نگارۀ شاه است. لباس این شخص همان است که دایوئژی (کوشانیان) در بلخ بر تن داشته و کتاب نان-ژو-ای-وو-ژی (Nanzhouyiwuzhi) از «وان ژن» (Wan Zhen) آن را به توصیف آورده است. این کتاب توصیفی دقیق از موقعیت و پوشش این گروه بهدست میدهد. باوجود این، نمیتوان منکر درهمآمیختگی عناصر هلنی با میراث زرتشی در این کران جغرافیایی شد. پیکرپرستی در ایران به روزگار کهن و دورۀ سلوکی برمیگردد.
برروی دو گونه از سکههای دایوئژی (کوشانی)، نگارۀ ایزدبانوی ایرانی «نه نه» بهخوبی دیده میشود؛ یکی از این سکهها از آن «سپدبیز» (Sapadbizes، فرمانروای بلخ باختری) یونانی است. این سکه آشکارا دارای نام وی به یونانی، نام ایزدبانوی ایرانی و نشان «هلال ماه» است. آثار دیگری نیز از گورهای «تیلیاتپه» (Tillya Tepe) چون سکههای زرین هندی با نوشتههای «خروشتی» بهدستآمده است که هرچند برای این موضوع (بالا) مهم، اما نمیتوان با اطمینان به پیوند آنها با ایزدبانوی ایرانی گواهی کرد.
دادههای باستانشناختی در دسترس هیچ نشانی از ایزدان ایرانی در دههای نخستین کوشانی چون دورۀ شاهانی «کوجولا کدفیز» (Kujula Kadphises)، «ویمه تکتو» (Wima Taktu) و «ویمه کدفیز» (Wima Kadpphises) مانند آن بهدست نمیدهد. با بر تختنشینی کانیشکا ( 127/128م.) شاهد پیدایی عناصری چون نگارۀ ایزدان هندی و ایرانی به فراوانی بر روی سکهها هستیم؛ او دگرگونی بنیادی در سکهها آفرید. کتیبۀ «استل ربتک» نیز گواه این موضوع است. سکههای وی به دو گونه دارای کتیبههای یونانی و گونۀ دیگر دارای کتیبۀ بلخی قابل فهم است. نگارۀ «نه نه»، ایزد ایرانی، در کنار «هلیوس»، ایزد یونانی خورشید (که به همتای ایرانی خود بس همانند است) بر روی سکههای وی به پیدایی میآیند. بر روی این سکهها، ایزد ایرانی با هالۀ نور و هلال ماه در بالای سر نگاریده شده است. در سنجش با نگارههای شیر بهعنوان نماد ایزد بانوی نه نه به دورۀ دایوژی پیش کانیشکا، شاهد تغییر به استفاده از نگارههای انسانی برای نمایش نگارۀ ایزدبانو در دورۀ این شاه هستیم. افزونتر، ایزدان ایرانی چون: «نه نه» (Na Na) «مِهر» (Mirro)، «ماه» (Mao)، «بهرام» (Orlagno)، «آذر» (Athsho)، «اشی» (Ardoxsho)، »وهومن» (Manaobago)، «فره» (Pharro)، «ایزد اسب» (Lrooaspo)، «ایزد بخشندگی» (Mozdooano برابر با شیوای هندی)، «وایو» (Oado) بر روی گونۀ سکههای کانیشکا با کتیبههای بلخی دیده میشوند. باوجود این، نگارۀ نه نه بر روی سکههای کانیشکا با نوشتۀ بلخی همانند همین نگاره برروی سکههای وی با کتیبههای بلخی است. بر روی یکی از ظروف سیمین مربوط به سال 10 از پادشاهی کانیشکا آشکارا چنین آمده است که: «نه نه شاهی را به کانیشکا، شاه شاهان، شاه کوشان ارزانی فرمود.» افزونتر، به دورۀ وی عنوان «ایزدبانو نه نه» به «شاه نه نه» دگرگون شده است. همچنین، نگارهای از اورمزد بر روی سکههای کانیشکا یافت نمیشود. بایستۀ بیادآوری است که بر روی سکههای «هویشکا»، جانشین کانیشکا، نیز نگارۀ اورمزد برروی سکهها بس ناچیز است. واقعیت این است که جایگاه ایزدبانو نه نه در دایرۀ خدایان دورۀ کانیشکا در بالاترین مرتبه قرار دارد.
بر روی سکههای کانیشکا، ایزد «مهر و هلیوس» یونانی یکسان (برابر) نگاریده شدهاند؛ ایزد «بهرام و ایندار» با هم بر روی یک اثر مفرغی از پیشاور (پاکستان) دیده میشوند. بر روی همین اثر، ایزدان ماه و مهر در پشتی از شاهی کانیشکا، وی را یاور هستند. نگارۀ این ایزدان، ماه و مهر، دقیقاً همانند نگارههای این دو بر روی سکههای هویشکا (نه کانیشکا) است. ایزدان ایرانی دورۀ کوشانی از راه نوشتۀ «استل ربتک» نیز شناخته شدهاند؛ از این شمار باید به «نه نه، اورمزد، سروش، نرسی و مهر» اشاره کرد.
نتیجهگیری
واقعیت این است که دایوئژی (کوشانیان) هم از ارتدکس زرتشتی و هم دین هندی بهشدت تحتتأثیر قرار گرفت. افزونتر، نمیتوان منکر نفوذ هنر یونانی و شیوۀ پیکرنگاری بودایی شد. اسناد و مدارک روشن بهویژه منابع چینی از رقابت و آمیزش دینهای مختلف در کران جغرافیایی بلخ سخن داده است؛ این آمیزش به دوران کهنسال و به پیش از دورۀ شاهنشاهی تانگ (چین) برمیگردد. سکههای کیداری-کوشانی از یکسو دارای نگارۀ آتشدان و موبدان پارسی زرتشتی است؛ و از سوی دیگر، دربردارندۀ نوشته و نمادهای بودایی است. این اسناد کمترین میراث شناخت رقابت و درهمآمیختگی ادیان متفاوت در این کران جغرافیایی است. این آمیزۀ دینی به دوران پادشاهی کانیشکا و سپس هویشکا به شکوفایی تمام رسید.
سکههای تیموری، آینهای از وقایع اقتصادی و سیاسی مهم تیموریان هستند و مطالعۀ آنها میتواند به فهم عمیقتر وضعیت اقتصادی و اجتماعی این دوره کمک کند. این پژوهش با استفاده از طیفسنجی فلورسانس اشعۀ ایکس به بررسی سکههای تیموری موزۀ آرامگاه بوعلیسینا پرداخته است. بازبینی تخصصی نتایج اولیۀ دستگاه طیفسنجی فلورسانس اشعۀ ایکس (PXRF) بهویژه در مطالعات سکهشناسی، از اهمیت بالایی برخوردار است و میتواند بهعنوان یک گام اساسی در راستای کاهش خطا و افزایش دقت در تحلیلهای میانرشتهای موردتوجه قرار گیرد. فناوری PXRF بهعنوان یک روش غیرمخرب، قابلیت بررسی دقیق ترکیب شیمیایی و تعیین عنصرهای موجود در سکهها را فراهم میآورد؛ اما بدون پایش دقیق و بازبینی جامع نتایج بهدستآمده، ممکن است به تفسیر نادرست و عدم قطعیت در تحلیلهای تاریخی منجر شود. پرسشهای پژوهش دربارۀ ارزش بازخوانی و تفسیر دادههای طیفسنجی فلورسانس اشعۀ ایکس و نقش آنها در شناسایی سکههای جعلی و درک ویژگیهای اقتصادی و فرهنگی در مطالعات سکهشناسی است. فرضیۀ کلیدی پژوهش میگوید که دادههای خام طیفسنجی فلورسانس اشعۀ ایکس نتایج دقیقی ارائه نمیدهد و برای مطالعۀ دقیق سکهها نیاز به واکاوی تخصصی توسط افراد متخصص وجود دارد. این پژوهش همچنین به اهمیت بررسی دقیق طیفها و چالشهای فنی در بازخوانی دادهها پرداخته و شیوههای میانرشتهای را برای افزایش دقت نتایج بهکار میبندد. یافتهها نشاندادند که بازخوانی ژرفتر دادههای طیفسنجی فلورسانس اشعۀ ایکس، در شناخت بهتر ترکیب شیمیایی سکهها و نگهداری از گنجینههای فرهنگی کارساز است و میتواند به درک عمیقتری از سیاستها و کنشهای اقتصادی دورۀ تیموری بینجامد.