logo

جستجو در مقالات منتشر شده


8 نتیجه برای ساسانیان

داریوش اکبرزاده، فریبا شریفیان، آزاده حیدری‌پور،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده

امپراتوری ساسانی یکی از باشکوه‌ترین سلسله‌های ایران باستان بوده است؛ از این دوره، هم آثار باستان‌شناختی و هم دست‌نویس‌های پهلوی زرتشتی ارزشمندی وجود دارد. افزون‌بر این، تأثیر آیین گفتاری این دوره بر دورۀ پساساسانی نیز غیرقابل‌انکار است. با وجود این، گل‌مهرهای نوشته‌دار و بی‌نوشتۀ ساسانی یکی از مهم‌ترین آثار به‌جامانده از این دورۀ باشکوه است. گل‌مهرهای ساسانی در شناخت جغرافیای اداری روزگار ساسانی یکی از مهم‌ترین منابع به‌شمار می‌آیند. در یک‌سدۀ گذشته در موضوع ویژگی هنری و نوشته‌های آن‌ها کارهای ارزشمندی به چاپ رسیده است. باتوجه به اهمیت این منابع، در این مقاله تلاش‌شده تا با یک آزمایش فنی مبتنی‌بر «EPMA: Electron Probe Micro-Analyzer» (میکرو آنالایزر الکترون پروب) برای نخستین‌بار بر مواد ترکیبی این گل‌مهر‌ها تمرکز شود. این مقاله بر تشخیص ترکیبات گل‌مهر از دید کانی‌شناسی و پاسخ به این پرسش که، آیا سازندگان این گل‌مهرها در ساخت آن‌ها از استاندارد خاصی پیروی می‌کردند یا نه؟ تأکید دارد. نگارندگان برای انجام این آزمایش‌های فنی، قطعات بسیار ریزی از گل‌مهرهای سه محوطۀ شناخته‌شدۀ ساسانی، یعنی: «تخت‌سلیمان»، «قصر ابونصر» و «تپه‌کبودان» را انتخاب کرده‌اند. برای پاسخ به پرسش اصلی مقاله، آزمایش «ای. پی. ام. ای» (EPMA) انتخاب شده است که یکی از دقیق‌ترین آزمایش‌ها برای انجام این پژوهش محسوب می‌شود. در مرحلۀ نخست، ابتدا عناصر ترکیبی ثابت از هر گل‌مهر (محوطه) را به‌دست آورده و سپس ترکیبات گل‌مهرهای سه محوطۀ ساسانی، ارزیابی و باهم سنجیده شده‌اند. هدف از این ارزیابی، پاسخ به این پرسش است که، آیا سازندگان گل‌مهرها از معادن خاصی برای انتخاب گِل خام استفاده می‌کرده‌اند؟ آیا آن‌ها برای انجام این کار و برای انتخاب آن گل، از دانش (اطلاعات) خاصی پیروی می‌کردند؟ نتایج آزمایش‌ها نشان می‌دهد که سازندگان گِل خام (مواد اولیه) خود را از هرجایی انتخاب نکرده و در این موضوع بسیار دقیق عمل کرده‌اند. نزدیکیِ عناصر ترکیبی نمونه‌های دو محوطۀ مهم تخت‌سلیمان و قصر ابونصر نشان می‌دهد که سازندگان این آثار از دانش و فهم فوق‌العاده‌ای در زمینۀ انتخاب مواد اولیه برخوردار بوده‌اند.

آزیتا میرزایی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

خراسان، علاوه‌بر اهمیت جغرافیایِ سیاسی، به‌عنوان کانون شکل‌گیری حکومت اشکانیان و سپس حضور مقتدر ساسانیان همراه با توسعه و حفظ قلمرو از تهاجمات اقوام شرقی، از اهمیت زیادی در دوران تاریخی برخوردار بوده است. بررسی‌های باستان‌شناختی در بخش میانی گذرگاه کپه‌داغ-‌آلاداغ در شمال خراسان منجر به شناسایی محوطه‌های گوناگونی از دو دورۀ اشکانی و ساسانی شد. در میان تپه‌ها و محوطه‌های بررسی‌شده، شانزده ساختار معماری در قالب «تپه‌قلعه» و «قلعه» شناسایی شدند. شناخت کارکرد و نقش اجتماعی این قلعه‌ها در بستر تاریخی‌ خود می‌تواند بر طرف‌کنندۀ برخی از ابهامات تاریخی باشند؛ در نتیجه در این مقاله با طرح پرسش‌هایی چون: معماری قلعه‌سازی در دوران اشکانی و ساسانی چگونه بوده است؟ چگونه می‌توان براساس ویژگی‌های معماری و یافته‌های فرهنگی، گاهنگاری نسبی برای قلعه‌ها ارائه داد؟ قلعه‌ها را براساس ویژگی‌های جغرافیایی و معماری به چند دسته می‌توان گروه‌بندی کرد؟ فرم و شکل قلعه‌ها تأثیری در نقش کارکردی آن‌ها داشته است؟ محدودۀ جغرافیایی مورد مطالعه در بستر تاریخی اشکانی و ساسانی از چه جایگاه سیاسی و اجتماعی در ساختار حکومتی برخوردار بوده است؟ سعی‌شده به این پرسش‌ها پاسخ داده شود. در این پژوهش ابتدا با روش‌های میدانی اطلاعات گردآوری و سپس با استفاده از روش استدلال عقلانی-قیاسی به پردازش و تحلیل اطلاعات پرداخته می‌شود. ݣݣمهم‌ترین نتایج این پژوهش تشخیص ویژگی‌ها، تفاوت‌ها و شباهت‌های معماری قلعه‌ها با یکدیگر و سپس مقایسۀ آن‌ها با دیگر نمونه‌های مشابه در داخل و خارج از مرزهای ایران بود که منجر به شناخت بیشتر درخصوص سبک‌های قلعه‌سازی و گروه‌بندی آن‌ها در این منطقه گردید. در این پژوهش، علاوه‌بر شناسایی قلعه‌‌ها و شناخت ویژگی‌های معماری آن‌ها، با بهره‌مندی از علوم میان‌رشته‌ای چون: سنجش از راه دور، مطالعات زیست‌بوم و چگونگی پراکنش قلعه‌ها از یکدیگر، پیشنهاداتی درخصوص نقش سیاسی-اجتماعی محدودۀ مورد مطالعه به‌عنوان آخرین سرحد دسترسی به فلات مرکزی ایران ارائه می‌گردد.

روح اله خسروی نژاد، خانم سهیلا ترابی فارسانی، اسماعیل سنگاری،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

قلمروهای گستردۀ حکومت‌های ایران باستان، در نگاه نخست، افزون‌بر نمایش اقتدار و تسلط شاهنشاهان، این پرسش را در ذهن مخاطب شکل می‌دهد که حکومت‌های مرکزی چگونه سلطۀ خود را بر این مناطق گسترش داده، از این سرزمین‌ها در برابر تهدیدات خارجی دفاع می‌کردند. در شاهنشاهی وسیع ساسانی، یکی از سیاست‌های شاهنشاهان این سلسله برای گسترش سلطۀ خویش بر کشور، بنای شهرهای جدید و احیاء شهرهای کهن بود. این اقدامات لزوم احداث و بازسازی مسیرهای بین شهری را برای جا‌به‌جایی کالاها و سپاهیان به‌وجود آورد، به‌گونه‌ای که به‌تدریج شبکه‌ای گسترده متشکل از شهرها و مسیرها شکل‌گرفت. در این شبکه، شهرها نقش گره‌هایی را داشتند که منابع و تدارکات لازم را برای دولت مرکزی کنترل و فراهم می‌کردند؛ بنابراین می‌توان فرض کرد این شبکۀ شهری علاوه‌بر گسترش قدرت، بر سقوط ساسانیان نیز تأثیرگذار بوده است. این پژوهش با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای و روش توصیفی-تحلیلی به‌دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که شبکۀ ارتباطی شهرهای ساسانی چه نقشی در فتوحات اعراب داشته است؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که شبکۀ ارتباطی گستردۀ شهرهای ساسانی نَه‌تنها لشکرکشی و جابه‌جایی سپاهیان اعراب را تسهیل کرد، بلکه آن‌ها توانستند با مسدودسازی راه‌های پشتیبانی، توان دفاعی شهرها را تضعیف ساخته، با در اختیار گرفتن نقاط اتصال این شبکه، یعنی شهرها، حضور و سلطۀ خود را تثبیت کنند.

کاوه فرخ،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

این پژوهش به تحلیل (پاسخ) دیدگاه‌های «مارک-آنتونی کارانتابیاس» دربارۀ عوامل اصلی شکست «سپاه ساسانی» در برابر هراکلیوس به سال‌های 627-628م. متمرکز است. تحلیل کارانتابیاس را می‌توان به چهار تصور مشخص نادرست (نظامی) در موضوع با سپاه (ساسانی) دسته‌بندی کرد: نخست، این دیدگاه که سپاه متأخر ساسانی فاقد ابزار «رکاب»، برای سواره‌نظام بوده است. دو، عدم آگاهی و شناخت لازم ایرانیان از سبک تیراندازی شصتی (رها کردن زه‌کمان با انگشت شصت؛ معروف به تیراندازی مغولی) با این ادعا که که آن‌ها کارایی بیشتری نسبت به تیراندازی معروف دوانگشتی ساسانی داشته‌اند. سه، دیدگاه تأکید بر «ترس و محافظه‌کاری پارسیان» (ایرانیان) که به‌خودیِ خود منجر به امتناع سپاه از پذیرش فناوری‌های جدید نظامی بوده است. چهارم، دیدگاه ادعایی برتری سبک و رزم‌افزارهای سواره‌نظامان استپ/آسیای میانه و یا سواره‌نظام «هون -ترک» در مقابل سبک و رزم‌افزارهای ساسانی است. این چهار برداشت نادرست با تکیه و بررسی دقیق محوطه‌های باستان‌شناختی چون تاق‌بستان، و آثار برجای مانده چون رکاب‌های ساسانی (چون آثار فلزی)، به‌عنوان منابع اصلی و پژوهشی به پاسخ خواهد آمد. پنجمین موضوعی که باید بر آن تأکید کرد که البته ایشان نادرست آن را متوجه شده‌اند: که بهره‌گیری سپاه ساسانی از ساختار«چهار سپاهبد» (چهار کوست، تقسیم کشور به چهار منطقۀ نظامی) موجب ناکارآمدی ارتش (ساسانی) شده بود؛ «هراکلیوس» با شناسایی این ضعف و بهره‌برداری از آن، توانست به موفقیت‌هایی در برابر سپاه ساسانی دست‌یابد. درواقع، ناکارآمدی ساختار نظامی چهار سپهبد، آن‌هم در یک جنگ طولانی، نقش به‌سزایی در شکست «خسرو دوم» داشت. ارتش‌های ساسانی و به‌ویژه «اسواران» به‌طور حرفه‌ای آموزش چگونگی پیروزی بر دشمن در میدان‌های نبرد و گشایش سرزمین‌های دشمنان را دیده بودند؛ از همه مهم‌تر، سپاه ساسانی براساس ابتکار عمل، قدرت رزمی بالا تعریف شده بود که این موضوع ناشی از بهره‌گیری از سرداران نخبه، گروه‌های آموزش دیدۀ بسیار حرفه‌ای چون: اسواران و بخش پیاده‌نظام معروف به «دیالمه» بود.

علیرضا واعظی، مرتضی جمالی، نصیر اسکندری، وحید توکلی، عبدالمجید نادری‌بنی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

آسیب‌پذیری بالقوۀ جوامع اولیه در برابر بلایای طبیعی مانند خشک‌سالی، سیل و قحطی ناشی از تغییرات آب‌و‌هوایی موضوع مهمی است که نیاز به مطالعات دقیقی دارد. هدف اصلی این پژوهش بررسی اثرات احتمالی تغییرات دیرینۀ محیطی و اقلیمی بر سکونتگاه‌های عصرمفرغ در جنوب‌شرق ایران و سلسله‌های اصلی حاکم‌بر ایران براساس شواهد باستان‌شناسی و تاریخی مرزهای سرزمینی، رونق اقتصادی و سیاسی است. تطبیق تغییرات اقلیمی و فرهنگی در جنوب‌شرق ایران می‌تواند اطلاعات بسیار گران‌قیمتی را در اختیار محققین قرار دهد. در این‌راستا، پژوهش پیشِ‌رو سعی دارد پاسخ‌های مناسبی به این پرسش ارائه نماید که آیا تغییرات اقلیم‌بر جوامع باستانی جیرفت تأثیر گذاشته است یا خیر؟ و در نگاهی کلان‌تر تغییر اقلیم تا چه اندازه بر رونق اقتصادی و نفوذ سیاسی سلسله‏های حاکم‌بر ایران تأثیر گذاشته است؟ در مطالعۀ حاضر با استفاده از ترکیبی از شاخص‌های ژئوشیمیایی و گرده‌شناسی، تغییرات دیرینۀ اقلیمی جنوب‌شرق فلات ایران درطول 4000سال گذشته بررسی خواهد شد. فعالیت‌های کشاورزی قابل‌توجه، بین 3900 تا 3700 سال پیش از حاضر هم‌زمان با شرایط اقلیمی معتدل در جنوب‌شرق ایران وجود داشته اشت. شرایط خشک همراه با افزایش گرد و غبار از 3300 تا 2900 سال پیش از حاضر بر منطقۀ حکم‌فرما بوده است. شرایط مرطوب در جنوب‌شرق ایران از حدود 2900 تا 2300 سال پیش از حاضر، هم‌زمان با شکوفایی حکومت‌های منطقه‌ای مانند مادها، اورارتوها، مانناها در نیمۀ غربی ایران و پس از آن شاهنشاهی هخامنشی در سراسر ایران بزرگ، کشاورزی گسترده را تسهیل نموده است. افول شاهنشاهی هخامنشی هم‌زمان با آغاز یک دورۀ خشک بوده است که برای نزدیک به 200سال، کشاورزی در جیرفت را کم‌رونق نموده است. جنوب‌شرق ایران بار دیگر بین 1550 و 1300سال پیش از حاضر شرایط مرطوبی را تجربه کرده است، که با رونق اقتصادی اواسط تا اواخر شاهنشاهی ساسانی هم‌پوشانی زمانی دارد. 

منوچهر مشتاق‌خراسانی،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

چکیده 
این پژوهش به بررسی صنعت تکامل شمشیرها با سنجش در چین و ایران می‌پردازد. این یادداشت با بررسی پیدایش و چگونگی تکامل انواع شمشیر در چین آغاز و بر چگونگی تغییرات آن‌ها به‌عنوان مقدمه تمرکز خواهد کرد؛ از این‌روی به نوع شمشیرهای چینی معروف دولبۀ «جیان» و انواع مختلف مشهور به «دائو» به‌دلیل طراحی خاص خود می‌پردازد. سپس موضوع بحث به برابر ایرانی آن با اصطلاح شناخته شده‌اش، یعنی «شمشیر» گسترش می‌یابد؛ این ادعا از آن‌جهت است تا اثبات شود که اصطلاح «شمشیر»، برخلاف تصور غلط رایج بسیاری از پژوهشگران و مجموعه‌داران غربی، تنها در مفهوم گونۀ «خمیده» (دارای تیغۀ منحنی) آن نیست. درست در برابر این دیدگاه، شمشیر در زبان فارسی برای اشاره به هر نوع شمشیر صرف‌نظر از شکل آن استفاده می‌شده است. درحقیقت، این پژوهش با تمرکز بر دوره‌های تاریخی به بحث پیدایی شمشیرهای منحنی‌شکل در چین و ایران می‌پردازد. 
کلیدواژگان: شمشیر، دائو، جیان، شمشیر، چین، ایران، شمشیر خم‌دار، ساسانیان، سلسله مینگ، آسیای مرکزی، سلسله یوان، پیدائو، ژیبِیدائو.

مقدمه 
این پژوهش به گونۀ ویژه برروی تغییرات انجام‌شده بر صنعت شمشیر در چین و ایران تمرکز دارد؛ دو تمدنی که به داشتن مهارت‌های رزمی و پیشرفت‌های فلزکاری شهره بودند. در چین باستان، شکل شمشیرهای اولیه، از نوع شمشیرهای تیغه صاف دولبۀ معروف به «جیان» (Jian) و شمشیرهای تیغۀ صاف تک‌لبه به‌نام «ژی بیدائو» (Zhibeidao) بودند؛ با این‌حال، گشایش‌های مغولان دگرگونی معناداری در صنعت شمشیرزنی چینی ایجاد کرد. سوارکاران آسیای میانه که در ارتش مغول خدمت می‌کردند بیشتر از شمشیرهای خمیدۀ تک‌لبه استفاده بهره بردند؛ آن گونه‌ای از شمشیر که خیلی زود از سوی چینی‌ها پذیرفته شد؛ این پذیرش به پیدایی نوعی شمشیر چینی به‌نام «پیدائو» (Peidao) انجامید. هم‌چون چین، در ایران باستان نیز شمشیر تیغه صاف دو لبه رایج بوده است؛ با وجود این، ایرانیان نیز با طرح شمشیرهای خمیده در هنگام نبرد با گروه‌های قومی آسیای میانه آشنا شدند؛ این گونه از راه سربازان کران خراسان، که مجهز بدین شمشیر بودند، به بخش‌های دیگر ایران راه یافت. با گذشت زمان، اندک‌اندک بر خمیدگی تیغۀ آن افزوده شد و در صنعت ساخت «شمشیر بسیار خمیده» در دورۀ صفوی به اوج خود رسید.

بحث و تحلیل
استفاده از شمشیرهای تیغه صاف دولبۀ چینی معروف به «دائو» به سده‌ها به پیش از روزگار دودمان شین (Qin) در 221م. برمی‌گردد. نمونه‌های نخستین آن به‌نام «ژی بیدائو» با دسته‌ای صاف، دارای تیغۀ بلند صافی و بدون خمیدگی بود که بیشتر از مفرغ ساخته می‌شد. این‌گونه شمشیر در دورۀ «یوآن» (Yuan) یعنی دورۀ مغولان (1368م.) به افول خود نزدیک شد. پس از این‌گونه، نوعی شمشیر به‌نام «یان مائودائو» (Yanmaodao) در چین به پیدایی آمد که تنها دارای اندک خمیدکی بود. دیگر شمشیر خمیدۀ تیغۀ معروف چینی به‌نام «لیو یی دائو» (Liuyedao) شناخته می‌شود؛ باوجود این، این‌گونه شمشیر، بومی چین نیست و توسط مغولان در زمان گشایش‌های خود به چین وارد کردند. افزون‌بر این، نمی‌توان نادیده گرفت که شمشیرهای (خمیده) مغولان نیز برگرفته از نمونه‌های آن در آسیای میانه بوده است. این رزم‌افزار نه تنها به رایج‌ترین نوع شمشیر در چین شهرت یافت که در ارتش دودمان «مینگ» (1368-1644م.) جایگزین «جیان و ژی‌بیدائو» شد؛ هم‌چنین محبوبیت استفاده از شمشیر «یانمائودائو» در میانۀ پادشاهی دودمان «چینگ» (1644 تا 1912م.) کاهش یافت. این شمشیر، یعنی لیو یی دائو به‌طور گسترده‌ای در چین و درمیان تمام لشکریان استفاده شد؛ بسیاری از آثار هنری از دودمان‌های «مینگ و شینگ» دربردارندۀ نگاره این نوع شمشیر هستند. با گذشت زمان، خمیدگی این شمشیر بیشتر و بیشتر شد. دیگر شمشیر تیغه خمیدۀ این دو دوره «پیان دائو» (Piandao) است که یادآور نوع ایرانی خود تصور می‌شود؛ با وجود این، پژوهشگران باور دارند که این نوع شمشیر از خاستگاه خاورمیانه یا جنوب آسیا به چین وارد شده است؛ هم‌چنین، با فروپاشی دودمان شینگ، نوع شمشیر خمیده تیغ معروف به «نیو وی دائو» (Niuweidao) تا به سدۀ 19م. روایی یافت.
در ایران باستان نیز از هخامنشیان تا به ساسانیان، شمشیر تیغه صاف دو لبه رایج بوده است؛ هرچند کلمۀ «شمشیر» به اندازۀ کافی و از دید بار معنایی به هر نوع شمشیر می‌تواند گفته شود، اما این اصطلاح ازسوی پژوهشگران اروپایی در مفهومی دیگر ارزیابی شده است. اروپاییان تصور دارند که واژۀ شمشیر فارسی تنها بر نوع خمیدۀ آن مفهوم دارد. به‌کارگیری واژۀ شمشیر با روایی در زبان پهلوی ساسانی به دورۀ پیش تازیان برمی‌گردد؛ هر چند نمی‌توان منکر برخی واژگان دیگر در نامیدن این رزم‌افزار در زبان پهلوی شد.
باوجود این، این مفهوم شمشیر در زبان فارسی در سنجش با واژگان جیان و دائو متفاوت ارزیابی می شود؛ جیان در چین به شمشیر تیغه صاف دو لبه گفته می‌شد و رزم‌افزار دائو به شمشیر تیغه صاف یا با اندکی منحنی و تک لبه به‌کار می‌رفت. برخلاف این دو، شمشیر واژه‌ای عام برای هر نوع از این‌دسته از رزم‌افزار بود.
«نیکول» (1998: 17) دربارۀ ابهام در زمان پیدایی شمشیرهای خمیده تیغه در خاور‌میانه بحث کرده است؛ او تصور کرده که این نوع شمشیر به آغاز سدۀ نهم میلادی در شرق ایران (خراسان) مورداستفاده قرار گرفته‌اند. «الصراف» (2002: 167-8) به تفسیر دو شمشیر معروف به «الخسروانی و السغدی» پرداخته که «ابن‌حسام» (خدمتگزار خلیفۀ متوکل) گزارش کرده است. این دو اصطلاح در مفهوم شمشیرهای تک لبه (تیغ) خمیده است. این گزارش می‌تواند گواهی‌کنندۀ دیدگاه نیکول باشد؛ هرچند ابن‌حسام به‌بیان جزئیات دقیق این شمشیرها نپرداخته است، اما الصراف تصور دارد که الخسروانی و سغدی یادآور شمشیرهای تیغه خمیده‌اند.
الصراف تصور دارد که بهره‌گیری از شمشیرهای خمیده به دورۀ عباسی برمی‌گردد که منابع قابل‌توجهی در دست است؛ او برای این‌کار به نامۀ «جائز»، «مناقب‌الترک»، نوشته شده به سدۀ نهم میلادی، اشاره دارد که در آن سواران خراسانی به شمشیرهای «کج (ناصاف)» خود می‌بالند؛ الصراف، این نوع شمشیر را همان شمشیر تیغه خمیده تفسیر کرده است؛ هرچند این شواهد را نمی‌توان قطعی نامید، اما می‌تواند بر موضوع به‌کارگیری شمشیر تیغه خمیده در خاورمیانه و به‌ویژه ایران جنوبی (سرزمین اصلی) گواهی نماید.
با وجود این، «زکی» (1965: 290) تصور کرده که ایرانیان به دورۀ پساساسانی بر استفاده از شمشیرهای تیغه صاف نیاکان ساسانی خود پافشاری داشته‌اند؛ زیرا آن را بخشی از هویت فرهنگی خود می‌دانستند. اعراب نیز تا مدت‌ها برهمین سنت نیاکانی خود بودند. او باور دارد که از سدۀ 7 تا 13م. شمشیرهای تیغه صاف دو لبه روایی داشته و تنها نوعی خمیدگی کم در آن‌ها پدیدار شده است. زکی بر عدم هر گونه شواهد در گزارش دانشمندانی چون: «الکندی»، «بیرونی» و «طرسوسی» تأکید کرده است. منابع کهن‌سال چون نوروزنامه منسوب به «خیام» یا کتاب آداب الحرب و الشجاع از «مبارکشاه فخر مدبر» مدارک ارزشمندی از نوعی شمشیر به‌نام «قراچوری» به‌دست می‌دهند؛ هرچند این نوع شمشیر از سوی سپاهیان ترک استفاده می‌شده است، اما مدت‌ها پیش از آمدن مغولان در ایران شناخته شده و رایج بوده است. این گزارش گواهی‌کنندۀ دیدگاه الصراف است که به استفاده از این نوع شمشیر ازسوی سواران خراسانی به سدۀ نهم میلادی اشاره دارد.
«آلن» و «گیلمور» (2000: 195) پیشنهاد دارند که مغولان و ترک‌ها هر دو در معرفی این نوع شمشیر به ایرانیان نقش داشته‌اند؛ یعنی همان شمشیر تیغه خمیده که از دورۀ ایلخانی تا به دورۀ صفوی در ایران رایج بود.
از نمونه‌های منحصربه‌فرد و اندک شمار شمشیر خمیده تیغه می‌توان به نمونۀ به‌دست‌آمده از نیشابور اشاره کرد که به سدۀ نهم میلادی تاریخ‌گذاری شده است. خمیدگی زیبای آن بسی قابل‌توجه است؛ هم‌چنین باید به نمونۀ دیگر از این نوع رزم‌افزار در موزۀ نظامی و دیگری در موزآ ملی ایران به دورۀ تیموری اشاره کرد.
باوجود این، موضوع ایجاد خمیدگی در هنر شمشیرسازی ایرانی یکی از بحث‌های مهم درمیان پژوهشگران بوده است؛ برخی باور دارند که این خمیدگی به ناگهانی به پیدایی نیامد و بلکه با گذشت زمان صورت گرفته است؛ هم‌چنین نمی توان نادیده گرفت که شمشیر ایرانی به روزگار «شاه عباس صفوی» (1587-1629م.) به اوج خمیدگی خود رسید؛ از این‌روی، اصطلاح شمشیر به گونۀ خاص برای این گونۀ شمشیر بسیار خمیده به‌کار رفت. «کوبیلینیسکی» (2000: 60) موافق این دیدگاه است؛ هم‌چنین، نسخۀ خطی ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم از «میرزا محمد یوسف قزوینی» داده‌هایی ارزشمند از روزگار صفوی به‌دست داده است. باوجود این، در سالنامه‌های فارسی به نام‌های متفاوت شمشیرها برخورد می‌کنیم که بر پایۀ شکل و ظاهر آن‌ها نام‌گذاری شده است: شمشیر کج، شمشیر یک‌رخه، دُو دم از شمار همین نام‌گذاری‌ها است.

نتیجه‌گیری
در تاریخ کشور چین با دو نوع شمشیر دائو، یعنی شمشیر تک‌تیغه (یک دَم) و جیان دو دَم روبه‌رو هستیم. دائو‌ها تا به دورۀ یوآن در چین روایی داشت تا جای خود را به شمشیر خمیده تیغه داد؛ این دوره به دورۀ مغولان معروف است. شمشیر خمیده تیغۀ چینی از شمشیر سوارکاران اوراسیایی ملهم بود که بعدها به‌نام پیدائو به‌کار رفت. در ایران نیز شاهد چنین تغییر بار معنایی واژگانی هستیم. هرچند واژۀ شمشیر در زبان ساسانی به هر نوع شمشیر به‌عنوان معنای عام کاربرد داشت، اما در دوران بعدی شمشیر در مفهوم نوع خمیده تیغۀ آن اختصاصی به‌کار رفت. برخلاف چین، که برای شمشیر نوع خمیده وام‌دار مغولان است، ایرانیان دست‌کم از سدۀ هشتم و نهم میلادی با آن آشنا بودند؛ باوجود این، ایرانیان این نوع شمشیر را از مردمان آسیای میانه برگرفتند؛ همان کران جغرافیایی که چینی‌ها مدیون آن بودند. این تفاوت زمانی در آشنایی با این نوع شمشیر از ایران به چین به نوع شرایط اجتماعی و تکامل متفاوت دو کشور در طول تاریخ برمی‌گردد.

شیائویان شی،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

چکیده 
اصطلاح «یاندا» در زبان چینی که برای نخستین‌بار در کتاب وی ثبت شده است، بر نام قوم «هفتالی» دلالت دارد. هفتالی‌ها یک گروه قومی بودند که بیشتر در سدۀ پنجم تا هفتم میلادی در آسیای‌میانه می‌زیستند. بنابر منابع نوشتاری چینی، هفتالی‌ها اغلب در بازده زمانی از 456 تا 586م. به چین آمدند. با شکست هفتالی‌ها از اتحاد ترک‌ها، شاهان ساسانی به میانۀ سدۀ ششم (میلادی)، روابط چین با هفتالی‌ها نیز به‌تدریج کم‌رنگ شد تا این‌که دگرباره و به دورۀ «دایه» از دودمان «سویی» (608-618م.) سر و کلۀ آن‌ها پیدا شد. دودمان‌های «شمالی» و «جنوبی» چین با هفتالی‌ها در چین آشنا بودند؛ منابع چینی به تعامل آن‌ها با گروه‌های قومی مختلفی مانند «هان» در چین، سغدی‌ها و ایرانی (پارس)‌ها اشاره کرده‌اند. منابع نوشتاری چینی، سکه‌های هفتالی، سکه‌ها و کتیبه‌های ایرانی، زمینه‌ای سترگ برای شناخت فعالیت‌های هفتالی‌ها در چین در قرون وسطی و پیوند آن‌ها با گروه‌های قومی مختلف در چین و نیز در مسیر راه ابریشم را ایجاد می‌کنند. بنابراین منابع، هفتالیان نقشی بسیار مثبت، اثرگذار و سازنده در گسترش تبادلات میان شرق و غرب داشته‌اند. هفتالیان در پیوندهای میان چین و ایران و نیز با کران دریای مدیترانۀ نقشی کلیدی داشتند؛ بنابر متون چینی، نمایندگان بیزانس، خراج‌های را به دودمان وی شمالی پرداخت کرده‌اند؛ این منابع از همراهی نمایندگان هفتالی و بیزانس به دربار چین خبر می‌دهند. بنابر منابع مکتوب چینی، سغدی‌ها از سال 419 تا 564م.، 20بار به چین خراج پرداختند و در این‌مدت هفتالی‌ها مکرراً با چین تماس داشتند. باوجود این، سغدی‌ها و هفتالی‌ها پس از شکست سغدیان توسط هفتالی‌ها، از رابطه‌ای نسبتاً پایدار، اما سست برخوردار بودند.
کلیدواژگان: دودمان‌های شمالی، هفتالیان، چین، ساسانیان، سغدیان.

مقدمه 
اصطلاح «یاندا» (Yanda) در زبان چینی که برای نخستین‌بار در کتاب وی (Weishu) ثبت شده است، بر نام قوم «هفتالی» دلالت دارد. هفتالی‌ها یک گروه قومی بودند که بیشتر در سدۀ پنجم تا هفتم میلادی در آسیای‌میانه می‌زیستند. بنابر منابع نوشتاری چینی، هفتالی‌ها اغلب در بازده زمانی از 456 تا 586م. به چین آمدند. با شکست هفتالی‌ها از اتحاد ترک‌ها، شاهان ساسانی به میانۀ سدۀ ششم (میلادی)، روابط چین با هفتالی‌ها نیز به‌تدریج کم‌رنگ شد تا این‌که دگرباره و به دورۀ «دایه» (Daye) از دودمان «سویی» (Sui) (608-618م.) سر و کلۀ آن‌ها پیدا شد. کتاب‌هایی مانند: کتاب وی (Wei)، ژو (Zhoushu)، لیانگ (Liangshu)، تاریخ دودمان‌های شمالی (Beishi)، سویی (Suishu)، کتاب جدید تانگ (Xintangshu) و هم‌چنین اساسنامه جامع (Tongdian)، اطلاعات قابل‌توجهی درمورد هفتالیان به‌دست می‌دهند. در این پژوهش، نگارنده این منابع را بار دیگر مرور خواهد کرد و داده‌های درهم‌تنیده با هفتالیان و روابط آن‌ها با اقوام مختلف در مسیر راه ابریشم را مورد بحث قرار می‌دهد؛ برای این موضوع، گزارش‌های «دودمان‌های شمالی و جنوبی» چین در این‌باره را به گونۀ ویژه اساس قرار می‌دهد.
کتاب دودمان‌های شمالی، کتاب جدید تانگ و اساسنامۀ جامع دربردارندۀ داده‌هایی کوتاه از هفتالیان است.
«ایالت «یاندا» (ایالت هفتال)، شاخه‌ای از (مردم) «دا یوئچی» یا به‌عبارتی شاخه‌ای دیگر از «گائوچه»، که خاستگاه آنان از «سایبی» است. این شهر در جنوب «جین شان» و غرب «یوتیان» واقع و پایتخت آن بیش از 200 لی در جنوب رودخانۀ «ووهو» (جیحون) و در فاصلۀ 10100 لی (از غرب) «چانگ‌آن» قرار دارد. بسیاری از پرستشگاه‌های پایتخش با زر تزئین شده‌اند. آداب و رسوم آن‌ها همانند آداب و رسوم ترک‌ها است. چندهمسری در آنجا رواج دارد. موهایشان را کوتاه می‌کنند. زبان آن‌ها با زبان رورو، گائوچه و سایر «هووها» متفاوت است. در سیستم پادشاهی، پسر الزاماً جانشین پدر نمی‌شود؛ چه‌بسا برادر نیز می‌تواند جانشین شود؛ جانشینی پس از مرگ شاه رخ می‌دهد؛ در این کران شتر و اسب زیاد است. مجازات‌هایشان بسیار سخت است. سارقان هر تعداد اشیاء را که بدزدند باید 10برابر اشیاء مسروقه را برگردانند و سپس کشته می‌شوند. درمورد مردگان، ثروتمندان در قبرهای سنگی، درحالی‌که فقرا در قبرهای خاکی (زمین) دفن می‌شوند. آن‌ها اشیائی را با مردگان دفن می‌کنند. آن‌ها در جنگ سرآمد هستند...».
دیگر منابع چینی چون منابع دورۀ تانگ، داده‌هایی ارزشمند از هفتالیان را به‌دست می‌دهند. با وجود این و بنابر منابع چینی نمی‌توان به خاستگاه اصلی هفتالیان دست‌یافت. آن‌ها از مرزهای پارس (ایران) تا به دیگر کرانه‌های گسترده بودند. از یک‌سو تا به نزدیکی بلخ و از سوی دیگر تا به هند.
با فروپاشی دودمان اشکانی، و برروی کار آمدن شاهنشاهی ساسانی، آن‌ها نقشی کلیدی میان غرب و شرق (آسیا) بازی کردند؛ در سدۀ پنجم میلادی، هفتالیان با گذر از جیحون به مرزهای ایران تازش آوردند؛ باوجود این نمی‌توان نادیده گرفت که «پیروز اول ساسانی» در نبرد با هفتالیان جان خود را از دست داد و مدتی خراج‌گزار آن‌ها شد. هفتالیان هرچند شکست‌هایی را از «گوپتا» (شاه هند) چشیدند، اما به شمال غرب هند یورش برده و پنجاب را به‌دست آوردند؛ واکنش «بهرام پنجم (گور)» و «یزدگرد دوم»، بهانۀ رانده شدن هفتالیان به‌سوی کرانه‌های جنوبی و استقرار در نزدیکی بلخ شد. در همین دورۀ زمانی، دودمان «وی شمالی» (Northern Wei) به گسترش مرزهای غربی همت گماشت؛ امپراتور «تای وو» (Taiwu) سیاستی تهاجمی، برخلاف پیشینان، اتخاذ کرد، بر دشت‌های میانی تمرکز کرد، اما از دیگر بخش‌های شاهنشاهی خود غافل ماند. هفتالیان از میانۀ سدۀ پنجم تا میانۀ سدۀ ششم میلادی باج‌گزار وی شمالی بودند. بنابر منابع چینی، سفرای متعددی هفتالی از چین بازدید داشته‌اند. منابع چینی هم‌چنین از پیوند سغدیان و هفتالیان داده‌های ارزشمند به‌دست می‌دهد؛ از خراج‌گزاری سغدیان تا پیوندهای خوب ازجمله بهره‌برداری از روابط مناسب هفتالیان و چین. افزون‌تر، هفتالیان در ضرب سکه از سکه‌های پیروز اول (ساسانی) بسیار تقلید کرده‌اند؛ سکه‌های (دراخما) ضرب شمال غرب هند، آسیای میانه (ازبکستان و تاجیکستان) تا به چین کمترین گواهی این موضوع است. باوجود این، گونۀ سکه‌های تقلیدی کمی از چین یافت شده است؛ بنابراین و برپایۀ این شمار می‌توان چنین فهمید که سکه‌های هفتالیی تنها در کران محلی استفاده شده و در «راه ابریشم» به ارز بین‌المللی تبدیل نشد.
برخلاف این، درهم‌های (سکه) ساسانی بیشتر به‌عنوان ارز بین‌المللی در مسیر جادۀ ابریشم مورداستفاده قرار می‌گرفت. شمار بسیاری از سکه‌های ساسانی از چین به‌دست آمده که به گمانی به بهانۀ رفت و آمد بازرگانان ایرانی، سغدی و حتی هفتالی بوده است.
نمی‌توان نادیده گرفت که شمار سکه‌های ساسانی از پادشاهی «شاپور دوم» تا آغاز پادشاهی پیروز در چین بس ناچیز است؛ آشکار است که در این دورۀ زمانی «کیداریت‌ها» (Kidarate) در مسیر بازرگانی این مسیر (راه ابریشم) اخلال ایجاد کردند. سپسین‌تر، سکه‌های ایرانی از راه بازرگانی و نیز به‌عنوان بخشی از خراج هفتالیان به چین، به کشور راه یافت و در چین روایی یافت.

نتیجه‌گیری
هفتالیان در پیوندهای میان چین و ایران و نیز با کران دریای مدیترانۀ نقشی کلیدی داشتند؛ بنابر متون چینی، نمایندگان بیزانس، خراج‌های را به دودمان وی شمالی پرداخت کرده‌اند؛ این منابع از همراهی نمایندگان هفتالی و بیزانس به دربار چین خبر می‌دهند. بنابر منابع مکتوب چینی، سغدی‌ها از سال 419 تا 564م.، 20بار به چین خراج پرداختند و در این‌مدت هفتالی‌ها مکرراً با چین تماس داشتند. باوجود این، سغدی‌ها و هفتالی‌ها پس از شکست سغدیان توسط هفتالی‌ها، از رابطه‌ای نسبتاً پایدار، اما سست برخوردار بودند.
کوتاه سخن این‌که، برپایۀ شواهد متنی و سکه‌شناسی ارائه شده در بالا، می‌توان به این نتیجه رسید که هفتالی‌ها نه‌تنها به ایجاد اختلال در حمل‌ونقل در مسیر جادۀ ابریشم و سیستم تجارت فرامنطقه‌ای روی نیاوردند، که درواقع شبکۀ تجارت جادۀ ابریشم را گسترش دادند؛ آن‌ها به یکی از مهم‌ترین گروه‌های رابط میان آسیای میانه، فلات ایران و هند تبدیل شدند. آن‌ها برای مدت طولانی نقش واسطه‌ای مهمی در تبادل بین شرق و غرب داشتند و رونق جادۀ ابریشم را در قرن پنجم و ششم پس‌ازمیلاد تضمین کردند؛ هفتالیان از سکه‌های ساسانی، به‌عنوان ارز بین‌المللی راه ابریشم، به فراوانی بهره بردند و در انتقال مجموعه‌هایی از این سکه‌ها به چین نقشی بی‌مانند داشتند. این سکه‌ها، بخشی از خراجی است که به هفتالیان پرداخت شده بود. به هر روی، هفتالیان پایۀ اساس توسعه و گسترش جادۀ ابریشم را هم زمان با دو دوره از دودمان های «سویی» (Sui) و «تانگ» (Tang) را پی‌ریزی کردند. 

حمید زارعی، سید مهدی میری، سید امیرعلی حسینی‌هرندی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

گستردگی مرزها و موقعیت ویژۀ جغرافیایی ایران عهد ساسانی موجب عبور راه‏های تجاری و ارتباطی تمدن‏های شرق و غرب از سرزمین ساسانیان یا کناره‏های آن شده بود. این موقعیت جغرافیایی نقش مهمی در پیش‌برد سیاست توسعه‏طلبانه و انحصارگرایی اقتصادی  ساسانیان و تعاملات تجاری، فرهنگی و سیاسی با حکومت‏های منطقه‏ای و فرامنطقه‏ای داشته است. در این‌میان، بررسی روابط سیاسی-فرهنگی ساسانیان و یمن باستان به‌سبب برخورداری هر دو سرزمین از موقعیت دریایی و راه‌های تجاری مرتبط با آن حائز اهمیتی ویژه است؛ از این‌رو، هدف این پژوهش، بررسی ماهیت و عمق روابط سیاسی و فرهنگی ساسانیان و یمن، شناسایی عوامل مؤثر بر شکل‌گیری و تحول این روابط و ارزیابی تأثیر متقابل این روابط بر تحولات تاریخی دو سرزمین است. هم‌چنین، نقش باستان‌شناسی در روشن‌سازی ابعاد مختلف این روابط مورد توجه قرار خواهد گرفت. با بررسی شواهد تاریخی و باستان‌شناسی، این پژوهش به‏دنبال پاسخ به این پرسش است که، چه عواملی باعث شکل‌گیری و تداوم روابط سیاسی و فرهنگی بین ساسانیان و یمن در قرون چهارم تا هفتم میلادی شده است؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تسلط بر مسیرهای تجارت دریایی نقش محوری در ارتباطات میان ایران و یمن در دورۀ ساسانیان داشته است. هم‌چنین، نتایج بررسی ویژگی‏های هنری نقش‏برجستۀ شوالیه (از ظفّار)، نقش‏برجسته یک زن (از ظفار)، بخشی از یک شلوار پارچه‏ای منقوش به صحنۀ کارزار ساسانیان با حبشیان (از آنتینوئه) و چهار وجه یک سرستون حجاری شده (از قلعۀ حسن‏العور یمن) به‏دست آمده از کاوش‏های باستان‏شناسی در یمن حاکی از وجوه اشتراک با هنر ساسانی و مؤید نفوذ فرهنگی-هنری ساسانیان در سرزمین یمن است. 


صفحه 1 از 1