logo

جستجو در مقالات منتشر شده


16 نتیجه برای زن

علی نویدگبلو، سید مهدی حسینی‌نیا،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده

موضوع پژوهش حاضر تحلیل و مقایسۀ نسبی پیشانی‌بند طلایی به‌دست‌آمده از منطقۀ خلخال، موجود در موزۀ آذربایجان است که از طریق کاوش‌های غیرمجاز به‌دست آمده است. باتوجه به اینکه هیچ‌گونه کار پژوهشی بر روی این شئ صورت نگرفته، لذا انجام چنین پژوهشی در این زمینه به‌منظور مشخص کردن کارکرد، شیوۀ ساخت، مقایسه، تاریخ‌گذاری نسبی و تجزیه و تحلیل نقوش نمادین به‌کار‌رفته بر روی این اثر هنری ضروری به‌نظر می‌رسد. روش‌شناسی این مقاله به‌صورت مطالعۀ تطبیقی و به‌صورت تحلیلی-توصیفی و شیوۀ گردآوری اطلاعات آن نیز به دو روش کتابخانه‌ای و میدانی است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که در کاربست نقوش این پیشانی‌بند، طرز تفکر و اعتقادات هنرمندان تأثیر به‌سزایی داشته است. درواقع این نقوش به‌صورت آیینی و مظهری از خدایان بودند که توسط هنرمندان بر روی سفالینه‌ها و گاهی بر روی زیورآلات نقش ‌شده‌اند تا بدین‌ وسیله خود را تحت حمایت خدایان قرار دهند. با توجه به مطالعات انجام‌شده در زمینۀ شیوۀ ساخت، شیوۀ تزئین و تجزیه و تحلیل حاصل از مقایسۀ نقوش با نمونه‌های تزئینی مشابه مانند سینه‌بند زرین و عاج‌های زیویه، جام طلای لرستان، جام زرین مارلیک و پیشانی‌بند حسنلو، نتایج تاریخ‌گذاری مبین آن است که پیشانی‌بند مورد مطالعه را می‌توان در محدودۀ زمانی بین اواخر هزارۀ دوم و اوایل هزارۀ اول ق.م. تاریخ‌گذاری کرد.

سبحان قاسمی، مرتضی حصاری، حسن اکبری،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده

دشت ورامین بر سر راه خراسان بزرگ و نقطۀ تلاقی بین شرق و غرب ایران در شمال مرکز فلات ایران قرار دارد. این دشت به‌واسطۀ قرار گرفتن در جنوب کوه‌های البرز و ته‌نشین شدن خاک آبرفتی رودخانه‌هایی که از البرز به سوی کویر مرکزی جاری هستند، حاصل‌خیز بوده و محل تجمع جوامع انسانی است که شواهد آن از پارینه‌سنگی میانه تاکنون به‌دست آمده است. این دشت با متوسط بارندگی کم، به‌خاطر ورود آب‌های جاری در گذشته که در حال‌حاضر با احداث دو سد بر سر راه رودخانه‌های ورامین، مقدار اندکی از این آب رودخانه‌ها به ورامین می‌رسد ـ کشاورزی و دامپروری پررونقی داشته که هنوز هم نشانه‌های آن قابل مشاهده است. محوطۀ زواره‌ور نیز از جمله استقرارگاه‌هایی است که در حاشیۀ رودخانه‌ای که به احتمال زیاد دائمی بوده قرار داشته که در حال حاضر اثری از آن قابل مشاهده نیست. این محوطه از معدود استقرارگاه‌هایی است که سفال آغازنگارش از آن در دشت ورامین به‌دست آمده است و محوطۀ کلیدی در شرق دشت ری و شمال قم محسوب می‌شود. هدف از این پژوهش معرفی و توصیف کلی این محوطه و شناسایی و گونه‌شناسی شواهد سفالی این محوطه و مطالعۀ تطبیقی آن در افق فرهنگی شوش II، بانش و آغازایلامی است. پرسش‌هایی که در این پژوهش مطرح می‌شود به‌طورکلی دربارۀ تغییرات سفالی این محوطه است و این‌که چه تعاملاتی با استقرارگاه‌های نزدیک به خود داشته است؟ اساس تحلیل‌ها بیشتر متکی بر اطلاعات و یافته‌های درونی و داده‌های میدانی است و نتایج آن نیز شامل گونه‌شناسی کامل سفال آغازنگارش این محوطه و مستند‌کردن مرکز استقراری دیگری از دورۀ شهرنشینی (آغازنگارش) براساس شواهد سفال این دوره است.

مهدی خلیلی، ایرج رضایی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

کرانه‌های جنوبی دریای مازندران به‌لحاظ برخورداری از محیطی مناسب، همواره درطول سده‌ها و هزاره‌ها موردتوجه انسان‌ها و استقرارهای انسانی بوده ‌‌است. تاکنون در نتیجۀ کاوش‌های باستان‌شناسی و نیز حفاری‌های غیرمجاز، بخشی از آثار مادی مرتبط با استقرارهای باستانی در این ناحیه یافت شده ‌است. جزئیات و چگونگی کشف بسیاری از آثار تاریخی به‌دست‌آمده از کاوش‌های غیرمجاز یا کشفیات اتفاقی هنوز به‌روشنی مشخص نیست. این اشیاء که عموماً به‌صورت مجموعه‌ای پدیدار شده‌اند، غالباً شناسنامۀ نامشخص و سرنوشت نامعلومی دارند. این درحالی ‌است که برخی از اشیاء مازندران که درطول دهه‌ها و سده‌های اخیر به‌دست‌ آمده، منحصربه‌فرد بوده و نظیر آن‌ها تاکنون در جای دیگری یافت نشده ‌است. برخی از پرسش‌هایی که این پژوهش درصدد دستیابی به پاسخی برای آن‌هاست بدین‌شرح است: 1. اهمیت آثار تاریخی مازندران که از کشفیات اتفاقی یا حفریات غیرمجاز دو سدۀ اخیر کشف شده، ازلحاظ کمی و کیفی چگونه است؟ 2..منابع بررسی آثار تاریخی حاصل از کشفیات اتفاقی مازندران کدام‌اند؟ در این پژوهش با بهره‌گیری از منابع تاریخی مربوط به مازندران از قبیل کتاب‌های تاریخی، روزنامه‌ها، جراید، سفرنامه‌ها و روایات عامیانه به بررسی آن دسته از آثار تاریخی این منطقه خواهیم پرداخت که از کاوش‌های باستان‌شناسی به‌دست نیامده‌اند، بلکه در نتیجۀ کشفیات اتفاقی یا حفریات غیرمجاز دو سدۀ اخیر کشف شده و در حال‌حاضر شماری از آن‌ها در موزه‌های مختلف ایران و جهان قرار دارند. نتیجۀ این بررسی نشان می‌دهد که چگونگی کشف و اهمیت و جایگاه هنری و تاریخی شماری از این آثار نیازمند توجه و تأمل بیشتری است.

عباسعلی رضائی‌نیا، علی‌اکبر وحدتی، مصطفی شریفی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده

شروع عصرآهن در کرانه‌های دریای مازندران و مناطق مجاور در فلات ایران و سرزمین‌های همسایه با تحولات گستردۀ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همراه بوده که فروپاشی مراکز شهرنشینی و اقتصاد مبادلاتی، شکل‌گیری جوامع پراکنده و روستایی، اغلب با اقتصاد دامپروری یا کوچ‌گردی را در پی داشته است. تغییر ساختارهای اجتماعی در پابان عصرمفرغ و شروع عصرآهن هر دلیلی که داشته، باعث تغییرات گسترده در مواد فرهنگی فلات ایران و کرانه‌های دریای مازندران شده و نوعی از الگوهای استقرار را شکل داده که اغلب فقط گورستان‌های مرتبط به آن‌ها شناسایی و کاویده شده است؛ ولی ساختارهای مسکونی، سازمان فضایی استقرارگاه‌ها و ارتباط آن‌ها با گورستان‌ها به‌خوبی شناخته نشده است. کاوش در تپۀ پری‌جا در 3 کیلومتری جادۀ قائم‌شهر به کیاکلا در سواحل پست دریای مازندران به شناسایی دو مرحلۀ استقرار از عصرآهن و سده‌های نخستین اسلامی انجامید. یافته‌های عصرآهن شامل: سفال‌ها‌، اشیاء فلزی، سنگی، استخوانی، بازمانده‌های جانوری و بقایای سازه‌های معماری است. با توجه به مدارک به‌دست‌آمده، بیشترین حجم لایه‌های فرهنگی تپۀ پری‌جا مربوط به عصرآهن است. پرسش اصلی مقاله بدین‌شرح است که، ویژگی‌های فرهنگی تپۀ پری‌جا چیست؟ برمبنای یافته‌های مکشوف، فرض بر این است که استقرارگاهی یکجانشین بوده است. پژوهش حاضر نشان می‌دهد تپۀ پری‌جا، نه‌تنها در شناخت بهتر سنت‌های سفالی عصرآهن در سرزمین‌های کرانه‌ای دریای مازندران، بلکه در شناسایی معماری خشتی و الگوی زندگی یکجانشینی در این منطقه جایگاه مهمی دارد و با تداوم کاوش‌های باستان‌شناختی در این استقرارگاه می‌توان سازمان اجتماعی و الگوهای استقراری عصرآهن در مناطق ساحلی شمال ایران را در چشم‌انداز روشن‌تری قرار داد.  

مجتبی صفری، رحمت عباس‌نژادسرستی، حسن فاضلی‌نشلی، کریستفر تورنتون، جودیت تومالسکی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

در جبهۀ شمالی البرز مرکزی که شامل جبهه‌های طبیعی-فرهنگی مازندران و گرگان می‌شود، تاکنون پژوهش کامل و جامعی در زمینۀ گاه‌نگاری برپایۀ داده‌های سفالی و مطالعۀ تسلسل فناوری و گونه‌شناختی سفال دوران پیش‌از‌تاریخ، به‌ویژه در عصر مفرغ صورت نپذیرفته است. عدم موجودیت گاه‌نگاری مطلق برروی داده‌های حاصل از کاوش محوطه‌های عصر مفرغ و آهن در منطقه موجب گردید تا اکثر مجموعه‌های سفالی به‌خصوص سفال‌های خاکستری در این مناطق که ازطریق بررسی‌های باستان‌شناسی و یا بعضاً ازطریق کاوش به‌دست آمده‌اند، در توصیف، طبقه‌بندی و تحلیل گاه‌نگاری آن‌ها، عمدتاً تحت‌تأثیر رویکردهای تاریخ‌فرهنگی قرار گرفته و این سفال‌های خاکستری را به عصر آهن انتساب داده‌اند. البته گاهی شاهد نسبت ‌دادن آن‌ها به عصر مفرغ به‌شکلی کلی و بدون تعیین مراحل سه‌گانۀ این دوره هستیم؛ بنابراین نبود طبقه‌بندی و گونه‌شناسی سفال در چارچوب علمی و تطبیقی و منطبق‌بر لایه‌نگاری و گاه‌نگاری، یکی از مسائل مهم باستان‌شناختی این منطقه در عصر مفرغ است. نگارندگان مقالۀ حاضر ازطریق مطالعات فنی، تطبیقی، گونه‌شناسی، گاه‌نگاری و طبقه‌بندی سفال‌های عصرمفرغ حاصل از کاوش محوطۀ قلعه‌بن بابل و با تکیه‌بر گاه‌نگاری مطلق کوشیده‌اند که یک هم‌سنجی و گاه‌نگاری مقایسه‌ای برای این دوره ارائه نموده و تعاملات فرهنگی در مقیاس منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را تحلیل کنند. سفال‌های عصرمفرغ این محوطه با نمونه‌های مکشوف از: گوهر‌تپه، یاقوت‌تپه، تپۀ قلعه‌کش، تپۀ قلعه‌پی، تپه‌ترکام و تپه‌عباسی در شرق مازندران، شاه‌تپه، ترنگ‌تپه و نرگس‌تپه در گرگان، و هم‌چنین تپه‌حصار در دشت دامغان قابل‌مقایسه هستند؛ درحالی‌که نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی سفال‌های قلعه‌بن بیانگر پیوندهای فرهنگی بخش مرکزی مازندران با نواحی شرقی آن و دشت‌های گرگان و دامغان در عصر مفرغ است، کشف چند قطعه‌ سفال از گونۀ یانیق (کورا-ارس) در این محوطه، جستار تازه‌ای در زمینۀ احتمال ارتباط این منطقه با خاستگاه‌های این سفال (شاید شمال‌غرب ایران) در نیمۀ دوم هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد می‌گشاید.

فرشته کیاوش،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

وقوع جنگ‌ جهانی اول در اروپا و انقلاب مشروطه در ایران، در دوران اوج مدرنیته و تلاش زنان در تحول جایگاه اجتماعی‌شان، ویژگی‌های متفاوتی در نوع پوشش زنان به‌وجود آورد. در این‌راستا تطبیق پوشاک زنان قاجار با زنان در اروپا کمتر موردتوجه بوده که در این پژوهش تطبیق با پوشاک زنان بریتانیایی و مشخصاً لندن انجام پذیرفته‌ است. این پژوهش در تلاش برای پاسخ‌گویی به این پرسش است که، تحولات اجتماعی زنان تهران و لندن در بازۀ زمانی موردنظر تا چه اندازه در سبک پوشش آن‌ها مؤثر واقع‌شده و معنای نزدیک‌تری به زن مدرن را به‌وجود آورده است؟ فرضیۀ تفاوت در ماهیت تحولات اجتماعی دو کشور و سابقۀ قدیمی‌تر تغییرات مدرنیته در بریتانیا را نشان می‌دهد که در ایران بیشتر به‌صورت مظاهری از مدرنیزاسیون به‌وقوع پیوست. پژوهش حاضر از نوع کیفی و شیوۀ توصیفی با رویکرد مطالعات تطبیقی هنر است. یافته‌ها نشان می‌دهند که تحولات پوشاک زنان با نقش اجتماعی موردانتظار از زن معاصر در ایران مطابقت ندارد. تحولات پوشاک زنان در بریتانیا درپیِ تلاش برای کسب آزادی‌های مدنی بیشتر، به راحت‌تر، آزادتر و متنوع‌تر شدن لباس‌ها انجامید؛ اما در ایران تغییرات لباس زنان تقلیدی بود و تناسبی با تحولات اجتماعی نداشت؛ به‌گونه‌ای که بیشترین تغییرات در لباس اندرونی زنان حاصل شد که تحت‌تأثیر عواملی چون واردات بی‌رویۀ منسوجات متنوع و گاه ارزان‌قیمت، ورود چرخ‌خیاطی و... به نمونه‌های غربی مانند: پیراهن، بلوز دامن، کت‌ودامن و... تبدیل گردید و لباس بیرونی زنان قاجار هم‌چنان چادر، چاقچور و روبنده، منطبق با عرف جامعه بود؛ به‌عبارتی زنان اروپایی لباس خود را در سازگاری با فعالیت‌های اجتماعی تغییر دادند، ولی زنان قاجار نتوانستند در تقابل با عرف جامعه به تغییر لباس اجتماعی خود دست پیدا کنند. 

علی توکلی‌زانیانی، رحمت عباس‌نژادسرستی، مژگان جایز،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

در این پژوهش یکی از نظام‌های تولید دست‌ساخته‌های سنگی دوران نوسنگی منطقۀ شرق مازندران برپایۀ کاوش‌های توق‌تپه در سال 1399 ه‍.ش. به‌صورت توصیفی-تحلیلی مورد مطالعه قرار گرفته‌ است. بررسی فناوری، گونه‌شناسی و تأثیر معیشت بر شیوۀ به‌کارگیری فناوری‌ها و مطالعۀ چگونگی تولید دست‌‌ساخته‌های گوناگون در این محوطه، از مهم‌ترین اهداف و پرسش‌های این پژوهش در این تپه است. توق‌تپه در بخش مرکزی نکا و در پیرامون روستای اسکاردین واقع شده است. کوه‌های هوتوکش، که از مهم‌ترین منابع سنگ چرت در ایران هستند، در حدود 10 کیلومتری جنوب آن قرار دارند. دست‌ساخته‌های سنگی مکشوف از کاوش این محوطه از سنگ چرت ساخته شده‌اند. این دست‌ساخته‌ها در محوطه ساخته نمی‌شده و بخشی از توالی تراش در خارج از آن انجام می‌شده است. با توجه به این‌که هیچ نمونۀ سنگ‌مادر تیغه در مجموعه مشاهده نمی‌شود، به‌نظر می‌رسد تیغه‌ها به‌صورت آماده به محوطه وارد شده و بیشتر، عمل پرداخت و یا فرم‌دهی نهایی برداشته‌ها در آن انجام می‌گرفته است. شواهدی چون: بزرگی سکوی ضربه، حباب ضربۀ دوگانه و پریدگی حباب ضربه نشان می‌دهند که فناوری مورد استفاده در صنایع سنگی توق‌تپه به شیوۀ ضربۀ مستقیم با چکش نرم و یا ضربۀ غیرمستقیم بوده است. از ویژگی‌های شاخص این مجموعه، فراوانی ابزارهای روی تراشه و کنگرۀ دندانه‌دارها و کمبود خراشنده‌های (ناخنی و هندسی) و ابزارهای دارای جلای داس است. صنایع سنگی توق‌تپه به‌لحاظ ترکیب‌بندی فناوری، بیشترین شباهت را با صنایع سنگی میان‌سنگی غار کمیشان دارد. شیوۀ ساخت دست‌ساخته‌های سنگی دوران نوسنگی، دنبالۀ شیوۀ ساخت دست‌ساخته‌ها در دوران میان‌سنگی کاسپی است و بنابراین، این مجموعه را می‌توان مربوط به دوران نوسنگی دانست. شیوۀ تأمین معاش، تأثیر مستقیمی روی گونه، روش و فناوری ساخت دست‌ساخته‌ها دارد. مطالعۀ حاضر نشان داده است که به‌دلیل ظرفیت بالای محیط‌زیست منطقۀ موردمطالعه در تأمین خوراک مورد نیاز جوامع پیش‌ازتاریخ، دگرگونی چشم‌گیری در گونه‌شناسی و فناوری ابزارهای نوسنگی این محوطه درراستای دگرسانی معیشت مبتنی‌بر تولید غذا مشاهده نمی‌شود. 

محمدابراهیم زارعی، اسماعیل شراهی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

شهر کرج‌ابودلف یکی از مهم‌ترین شهرهای دوران اسلامی است که در سده‌های اولیۀ این دوره شکل‌گرفت و در قرون میانی به شکوفایی رسید. شناخت از این شهر تا سه دهۀ گذشته صرفاً به اشارات متون تاریخی مربوط می‌شد. حال با انجام بررسی‌های میدانی باستان‌شناسی و مطالعۀ اسناد تاریخی می‌توان به شناخت بیشتری از موقعیت مکانی شهر یادشده و آثار و بقایای به‌جای‌مانده از آن دست‌یافت. یکی از مهم‌ترین آثار قابل‌مطالعۀ کرج ابودلف، خانقاه‌ها است. خانقاه‌ها به‌عنوان مراکزی برای آموزش مبانی دین و اصول طریقت، از قرن چهارم هجری‌قمری در بلاد اسلام شکل گرفته و به بسط تصوف پرداختند. در این‌میان، شهر کرج‌ابودلف دارای چند خانقاه بوده که هدف این نوشتار بررسی آن‌ها با بهره‌گیری از بررسی باستان‌شناسی و مداقه در اسناد و متون تاریخی است. پرسش‌های تحقیق عبارتنداز: 1. اسناد مکتوب و شواهد تاریخی، چه زمانی را برای شکل‌گیری و توسعۀ خانقاه‌ها در شهر کرج‌ابودلف پیشنهاد می‌کنند؟ 2. نقش اسناد و شواهد باستان‌شناسی مرتبط با خانقاه‌ها در انطباق مکان کرج با شهر آستانه چیست؟ 3. خانقاه‌های شهر کرج چه جایگاهی در ساختار فضایی شهر کرج داشته‌اند؟ روش پژوهش در این جستار، تاریخی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی است و شیوۀ گردآوری اطلاعات، میدانی و کتابخانه‌ای است. تاکنون پژوهشی مستقل درباب خانقاه‌های شهر کرج صورت نگرفته است و براساس مطالعۀ اسناد موجود و بررسی‌های باستان‌شناسی، سوای از انطباق موقعیت شهر فعلی آستانه با شهر کرج‌ابودلف می‌توان بیان‌داشت که خانقاه‌های شهر کرج در سده‌های میانی دوران اسلامی به‌عنوان بخشی از ساختار فضایی شهر مذکور شکل گرفته و پیوند‌های کارکردی خود را پس از زوال کرج با بقایا یا دیگر آثار معماری شهر حفظ کرده‌اند. 

آزاده حیدرپور، فریبا شریفیان،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

مُهرها و گل‌مُهرهای ساسانی ازجمله اشیائی هستند که در تمامی‌ سطوح جامعه و سازمان‌های اداریِ ادوار تاریخی، ازجمله عصر ساسانی کاربرد داشته و از این‌رو نقش به‌سزایی در درک ما از جنبه‌های مختلف تاریخی این دوره ایفا کرده‌اند. درمیان نقوش کنده‌کاری‌شده روی مهرهای ساسانی که حکایت از باورها و اعتقادات صاحبان آن‌ها دارد، تصویر زنان نیز به‌عنوان جمعیتی مهم از جامعۀ ساسانی روی مهرها نقش بسته است. مهرهای منقوش به نقوش زنانه، به‌نوعی از منابع مهم در واکاوی جایگاه زنان در این دوره به‌حساب می‌‌آیند و بازگوی نگرش جامعه به این قشر از مردم هستند. در این پژوهش سعی‌بر آن است که به بررسی نقش‌مایه‌های زن بر مهرهای ساسانی با معرفی مهری از موزۀ بوعلی‌سینای همدان پرداخته شود. نویسندگان بر پایۀ مطالعات کتابخانه‌ای و مشاهدۀ مستقیم مهر مذکور، ضمن توصیف نقش‌مایه‌های زنانه بر آن، به جنبه‌های نمادپردازانه و خوانش کتیبۀ این مهر می‌‌پردازند. پرسشی که در اینجا مطرح می‌‌شود این است که چه ارتباطی میان نقش روی مهر و دارندۀ مهر وجود دارد؟ کتیبۀ روی مهر تا چه اندازه بازگوی مفاهیم زنانه است؟ مالکیت مهرهای منقوش به نقش زنان احتمالاً در اختیار زنان بوده است و این نشان از استقلال فردی و برخورداری از جایگاه اجتماعی زن در آن دوره دارد؛ اگرچه در دورۀ ساسانی زنان نسبت به مردان کمتر وارد تجارت و سیاست می‌‌شدند، اما وجود مهرهای منقوش به نقوش زنانه نشان‌دهندۀ پذیرش حضور آن‌ها و هم‌چنین جایگاه حقوقی آن‌ها در امور اداری و اقتصادی این دوره است. 

زهرا رجبیون، رحمت عباس‌نژادسرستی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

تحلیل چرایی و چگونگی گردآوری مواد غذایی در جوامع انسانی گذشته، همواره یکی از محورهای اصلی پژوهش‌های باستان‌شناسی و انسان‌شناسی بوده است. این‌کار با استفاده از یافته‌های گوناگون باستان‌شناختی انجام می‌شود. یکی از داده‌های باستان‌شناسی که سهم به‌سزایی در تحلیل زندگی اجتماعی و معیشتی جوامع، به‌خصوص در دوره‌های پیش‌ازتاریخ دارد سفال است. در این پژوهش برای شناخت تغییرات، تحولات و وضعیت‌های اجتماعی و معیشتی شرق مازندران از هزارۀ چهارم تا هزارۀ دوم پیش‌ازتاریخ به مطالعۀ کاربری سفال‌های یاقوت‌تپه، حاصل از بررسی و کاوش محوطه‌های مرتبط در شرق مازندران پرداخته شده است. سفال‌ها، از نظر کاربرد به سه دسته تقسیم‌بندی شدند؛ این آثار شامل: ظروف آشپزخانه‌ای، ظروف ذخیرۀ مواد غذایی و ظروفی با کاربردهای روزانه هستند. در این تقسیم‌بندی، متغیرهای گوناگون ازجمله خمیره، شیوۀ ساخت، روش پرداخت، تزئین و فرم درنظر گرفته شده‌اند. برای تحلیل ارتباط متغیرهای مذکور نیز، از آزمون کی-اسکوار استفاده شده است. به‌علاوه، ارتباط کاربری و فرم سفال‌ها با هر یک از لوکوس‌های کاوش نیز به کمک آزمون کراسکال-والیس بررسی شد. رخساره و ریخت اجتماعی و معیشت ساکنان یاقوت‌تپه و روند تغییرات آن از اواخر هزارۀ چهارم تا ابتدای هزارۀ دوم پیش‌ازتاریخ ازطریق طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و تحلیل سفال‌ها و بازسازی شکلی و عملکردی برخی از آن‌ها، پرسش خاص، و نیز شرق مازندران، پرسش عام این پژوهش است. فرض‌بر آن است که این رویداد و چالش در شرق مازندارن که نقطۀ تلاقی فرهنگ‎های مختلف و دروازۀ ورود به دشت گرگان و آسیای میانه از یک‌سو و دامنه‌های جنوبی البرز مرکزی و دشت‌های شاهرود، دامغان و سمنان ازطریق دشت‌های میان‌کوهی است، جریان داشته و قابل مطالعه و بررسی علمی است. این مطالعه نشان داده که بین سفال‌های آشپزخانه‌ای و ظروف ذخیرۀ مواد غذایی با برخی از لوکوس‌ها، ارتباط معناداری برقرار است؛ ولی، این ارتباط در ظروف دارای کاربردهای روزانه بسیار ضعیف است. یکی از نتایج مهم دیگر این مطالعه آن است که در اواسط استقرار در این تپه (هزارۀ سوم پیش‌ازتاریخ به‌بعد)، رفته‌رفته سفال‌های متنوع‌تری تولید شده‌اند؛ از این‌پس، استاندارد و قانونمندی خاصی در تولید سفال رعایت شده است. به‌علاوه، تنوع کاربری ظروف را می‌توان یکی از نشانه‌های افزایش تنوع رژیم غذایی ساکنان محوطه تلقی نمود؛ این امر می‌تواند یکی از دلایل و یا عوامل پیچیده‌تر‌شدن زندگی اجتماعی و معیشتی جامعۀ یاقوت‌تپه از هزارۀ سوم پیش‌ازتاریخ به‌بعد بوده باشد.

حسن فاضلی‌نشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، مینا مدیحی، نرجس حیدری، نرجس خان‌فینی، قاسم مرادی، یوسف فاضلی‌نشلی، زهرا آقاجان‌نسب،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

سواحل جنوب‌شرق دریای کاسپی در منطقه‌ای که از آن به‌عنوان «کنار بوم»1 یاد می‌کنند، همانند بسیاری از دیگر نقاط هلال‌حاصلخیز، شاهد دگردیسی‌های عظیم در ساخت جوامع بشری در آستانه انقلاب نوسنگی در اوایل دورۀ هلوسن بوده است. گرچه تاکنون باستان‌شناسان نتوانسته‌اند پیوندی میان پایان دورۀ پارینه‌سنگی جدید و دورۀ فراپارینه‌سنگی را در منطقه مستند‌سازی نمایند، ولی به‌نظر می‌رسد که شکارورزان و گردآورندگان خوراک در حدود ۱۵۰۰۰ سال قبل از زمان حاضر، وارد منطقه شده و یکی از مهم‌ترین رخدادهای جوامع بشری را در آستانۀ نوسنگی‌شدن رقم زدند. یکی از غار‌هایی که می‌توان شواهد حضور انسان در این بازۀ زمانی را موردمطالعه قرارداد، غار کمربند است که در سال‌های ۱۹۴۹و ۱۹۵۱م. توسط «کوون» کاوش گردید. اگرچه این کاوش‌ها، چشم‌انداز جدیدی از ادوار فرهنگی انسان غارنشین را برما روشن ساخت؛ اما پس از گذشت 70سال، هم‌چنان ابهامات زیادی در شناخت تسلسل گاهنگاری این جوامع، به‌خاطر آشفتگی یافته‌های حاصل از کاوش وجود دارد؛ به‌همین‌دلیل با هدف شناخت توالی استقراری در این محوطه در زمستان سال 1400 تیمی از باستان‌شناسان ایرانی به کاوش مجدد در این غار پرداختند تا در این‌راستا بتوانند به بازسازی این جوامع در گذار از دورۀ میان‌سنگی به نوسنگی با پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی ازجمله، توالی استقرار در این غار و یا بررسی تغییرات محیطی در ترک و یا توالی سکونت در این استقرارگاه به چه صورت بوده است؟ با توجه به تردیدهای فراوانی که در گاهنگاری این محوطه وجود داشت؛ یکی از هدف‌های اساسی این کاوش، انجام آزمایش‌های مجدد برروی یافته‌های جدید، ازجمله استفاده از آزمایش کربن 14 برروی نمونه‌های زغال و استخوان است تا با کمک آن بتوان تسلسل و توالی استقرار در این محوطه را بازشناسی نمود. این نتایج نشان می‌دهد که غار در بازۀ زمانی60±12270 تا 60±11810پیش‌ازمیلاد توسط جستجوگران خوراک مورد سکونت قرار گرفته است. 

رضا احمدی‌مقدم، دکتر فرزاد مافی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

درنتیجۀ افزایش پژوهش‌های میدانی در دهه‌های اخیر که عمدتاً در قالب بررسی‌های باستان‌شناسی انجام شده، دانسته‌های ما دربارۀ دورۀ اشکانی افزایش محسوسی یافته است. محدودۀ موردنظر این پژوهش، شامل دهستان‌های آب‌بر و درّام، در شهرستان طارم علیا در استان زنجان، ازجمله مناطقی است که تا پیش از این اطلاع چندانی از وضعیت آن در دورۀ اشکانی در دست نبود. پژوهش حاضر از نوع توسعه‌ای، با رویکرد توصیفی-تحلیلی، براساس نتایج حاصل از یک بررسی باستان‌شناسی صورت‌گرفته که با مطالعۀ 12 محوطۀ باستانی درپی پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی دربارۀ کم و کیف استقرارهای اشکانی، چگونگی تأثیر عوامل اقلیمی و محیطی بر شکل‌گیری محوطه‌ها، ویژگی‌های مواد فرهنگی، به‌ویژه گونه‌شناسی سفال، وجوه افتراق و اشتراک آثار اشکانی این محدوده با مناطق پیرامون و بازسازی سیمای تاریخی فرهنگی منطقه در دورۀ اشکانی است. درنتیجه، محوطه‌های اشکانی منطقه براساس عواملی چون: میزان ارتفاع، شیب زمین، کیفیت اراضی، دسترسی به منابع آب و راه‌های ارتباطی مورد مطالعه قرار گرفت. بررسی سفال‌های محوطه‌های مذکور، شامل سه گروه منقوش، معمولی و فیلیده، نشان می‌دهند که سنت سفالگری منطقۀ موردمطالعه در دورۀ اشکانی علاوه‌بر برخورداری از ویژگی‌های بومی، متأثر از سنت‌های سفالگری نواحی مجاور، به‌ویژه شمال، شمال‌غربی و غرب ایران بوده که حاکی از ارتباطات بین‌منطقه‌ای به‌ویژه میان منطقۀ موردمطالعه و نواحی مذکور است. استقرارهای اشکانی منطقۀ موردبررسی عمدتاً در نزدیکی منابع آبی دائمی چون رود قزل‌اوزن و در اراضی کم‌شیب، کم‌ارتفاع و حاصل‌خیز شکل‌گرفته‌اند. به‌دلیل وضعیت هیدرولوژیکی درۀ طارم و وفور منابع آبی، همۀ محوطه‌های منطقه به آب کافی دسترسی داشتند. با توجه به الگوی استقراری محوطه‌ها، به‌نظر می‌رسد غالب جمعیت منطقه در دورۀ اشکانی، معیشتی مبتنی‌بر کشاورزی و باغداری داشته‌اند که در این‌میان، محوطۀ قلعه درّام با وسعتی حدود 20هکتار، نقش کلیدی و محوری در منطقۀ مورد بررسی داشته است. 

سید علی آقا هاشمی، حسن کریمیان، بهزاد صداقتی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

شهر باستانی «غزنه» از شهرهای مهم دوران اسلامی و پایتخت دودمان غزنویان بوده است که در 6کیلومتری شمال شهر امروزی غزنی واقع شده است. اهمیت راهبردی این شهر در تحولات تاریخی و تمدنی دوران اسلامی سبب آن گشت تا پس از جنگ جهانی دوم موردتوجه باستان‌شناسان قرار گیرد و به تناوب کاوش‌هایی در محوطه‌های باستانی آن انجام شود. از آنجایی‌که اغلب پژوهش‌هایی که تاکنون درخصوص شهر غزنین در دورۀ غزنوی انجام شده است، برپایۀ منابع تاریخی بوده و پژوهش‌هایی که از منظر باستان‌شناسانه نیز به مطالعۀ این شهر پرداخته‌اند، عمدتاً برپایۀ کاوش‌های هیئت ایتالیایی در بخش اشرافی شهر و آثار یافت شده از کاخ‌های دودمان غزنویان می‌پردازند؛ از این‌رو، کاوش‌های اخیر هیئت افغانستانی در ناحیۀ میانِ دو مناره که پژوهش پیشِ‌رو براساس نتایج آن نوشته شده است، از این حیث می‌تواند اهمیت یابد که به مطالعۀ بخش عوام‌نشین شهر پرداخته و هدف اصلی نگارش این جستار نیز روشن ساختن ابعاد زندگی روزمرۀ شهری در این دوره در این بخش از شهر بوده است؛ چراکه به باور نگارندگان در شناخت کامل این شهر در این عصر پژوهش پیرامون این بخش اهمیت فراوانی دارد. باوجود سلامت نسبی بافت تاریخی و آثار معماری شهر غزنه، تاکنون مطالعۀ جامعی که بتواند ساختار فضایی آن‌را مشخص سازد به انجام نرسیده است؛ از این‌روی، پژوهشی جامع در دستور کار قرار گرفت تا به این پرسش که تحولات فضایی شهر غزنه چگونه بود؟ پاسخ گوید و فرم فضاهای شهر را در دوران رونق آن بازیابی نماید. در نیل به این هدف، بررسی‌هایی در بافت تاریخی شهر انجام یافت و نتایج مطالعات میدانی در انطباق با مندرجات منابع مکتوب قرار گرفتند. درنتیجه، مشخص گردید که استقرارهای زیرین محله، پیرامون مناره‌های «مسعود سوم» در ادوار پیش از اسلام شکل یافته‌اند. 

رحمت عباس‌نژاد‌سرستی، راحله کولابادی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

 محوطۀ وِلِم در حدود 500متری روستای ولم در 36کیلومتری شهرستان بهشهر در شرق استان مازندران قرار دارد. این محوطۀ گورستانی در سال 1399ه‍.ش. در جریان ساخت جاده‌ای نزدیک به روستا به شکل تصادفی شناسایی و یک سال بعد کاوش‌های نجات‌بخشی در محوطه آغاز شد. طی نخستین فصل کاوش، تدفین‌هایی از دوران پیش از اشکانی و به‌ویژه تدفین‌های شاخصی از دورۀ اشکانی کشف شد که از این‌میان، 26 تدفین متعلق به دورۀ اشکانی و به شکل گورهای دخمه‌ای است. این پژوهش به تدفین‌های اشکانی در این محوطه در نخستین فصل کاوش اختصاص یافته است. با توجه به کمبود دانش ما از دوران تاریخی در شمال ایران و به‌ویژه استان مازندران، نتایج کاوش‌های محوطۀ ولم اهمیت دو‌چندانی می‌یابد؛ ضمن این‌که تنها تعداد کمی محوطۀ اشکانی در استان مازندران شناسایی شده و اطلاعات تاریخی ما از شمال ایران در این دوران نیز محدود است. در این نوشتار با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی و مطالعۀ یافته‌های نخستین فصل کاوش در ولم پرداخته شده است تا به این پرسش‌ها پاسخ داده شود؛ 1) ساختار گورها و شیوۀ تدفین در محوطۀ ولم چگونه است؟ 2) با توجه به رواج تدفین گوردخمه‌ای در شمال ایران، خاستگاه و علت پراکنش این شیوۀ تدفینی در این منطقه چیست؟ نتایج مطالعات میدانی نشان می‌دهد که گورهای اشکانی شناسایی شده در این محوطه به شکل گوردخمه‌هایی شامل دالان، ورودی و فضای تدفین هستند. هم‌چنین مقایسۀ تطبیقی گورهای این محوطه با نمونه‌های مشابه در شمال ایران و نیز خارج از ایران نشان می‌دهد که این نوع گورها درمیان اقوام کوچ‌نشین رواج بسیاری داشته است و با توجه به موقعیت جغرافیایی شمال ایران، احتمالاً با نفوذ اقوام کوچ‌رو ازجمله قوم داهه به منطقه مرتبط بوده و یا به‌دلیل تعاملات نزدیک بین اقوام کوچ‌نشین و ساکن در این منطقه پدید آمده است.

رحیم سلامتی‌گول‌قشلاقی، فرزاد مافی، امیر هاشم‌پورمافی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

شهرستان طارم‌علیا واقع‌در بخش شمالی استان زنجان، به‌دلایلی چون: داشتن اقلیمی متنوع، و موقعیت ویژۀ آن، در میانۀ استان‌های زنجان، گیلان، اردبیل و قزوین، از نقطه‌نظر باستان‌شناسی به‌صورت بالقوه‌ای حائز اهمیت است؛ با این‌حال، پژوهش‌های میدانی و کتابخانه‌ای انجام شده در ارتباط با این ناحیه در قیاس با وسعت و اهمیت آن چندان که باید رضایت‌بخش نبوده است. در این پژوهش، برای نخستین‌بار، استقرارهای دوران اسلامی در دهستان‌های آب‌بر و درّام طارم علیا با توجه به مدارک باستان‌شناسی و متون تاریخی بررسی و مطالعه شده است. برای این‌منظور، بازۀ زمانی 1400سالۀ دوران اسلامی در سه مقطع شامل: قرون نخستین، میانی و متأخر هم ازنظر متون تاریخی و هم ازنظر آثار و شواهد مادی باستان‌شناسی مطالعه و بررسی شده است. درنتیجه 25محوطه، تپۀ تاریخی، گورستان و بنای مربوط به دوران اسلامی که در بررسی میدانی دهستان‌های آب‌بر و درّام شناسایی شده، براساس سفال‌های سطحی در یکی از مقاطع سه‌گانۀ فوق دسته‌بندی و مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. هدف از این پژوهش، پاسخ به پرسش‌هایی دربارۀ وسعت و تعداد استقرارهای اسلامی منطقه، رهگیری استقرارها یا بناهای اسلامی منطقه در متون تاریخی و شناسایی محوطه‌های اسلامی کلیدی در منطقۀ موردمطالعه است. نتیجۀ این مطالعه حاکی از این است که شماری از محوطه‌های اسلامیِ شناسایی شده در منطقۀ موردمطالعه، در قرون نخستین و میانی دوران اسلامی، استقرارهای زنده و پویایی بوده‌اند. براساس داده‌های حاصل از بررسی، ازجمله وسعت محوطه‌ها، به‌نظر می‌رسد که برخی استقرارهای اسلامی منطقه، ازجمله محوطۀ موسوم به قلعه درام در حکم یک استقرار مرکزی مهم در منطقۀ طارم علیا در طول دوران اسلامی بوده است. نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهد که باوجود اهمیت ارتباطی منطقه، محوطه‌های باستانی دوران اسلامی در محدودۀ موردمطالعه، درمجموع، از وسعت کمی برخوردار بوده و تقریباً در حکم استقرارهای روستایی باقی‌مانده‌اند. 

حامد طهماسبی‌فر، حسن فاضلی‌نشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، جبرئیل نوکنده، نصیر اسکندری،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

مجموعۀ فعالیت‌های میدانی، شامل دو فصل بررسی و کاوش در گورستان شهنه‌پشتۀ بابل در دامنه‌های شمالی رشته‌کوه‌های البرز در مازندران مرکزی در سال‌های 1397 و 1399ه‍.ش. منجر به یافتن مجموعه‌ای از گورها و تدفین‌های انسانی گردید که در سرتاسر این محوطۀ 11هکتاری پراکنده بودند. با توجه به حجم تخریب‌های حاصل از کند و کاو‌های غیرمجاز در محوطه، در حدود 32تدفین‌ مضطرب و خارج از بافتار اصلی و فاقد هرگونه اطلاعات قابل طبقه‌بندی مشاهده شد، در مقابل، با انجام کاوش‌های علمی در قالب 16ترانشه، درمجموع 39تدفین انسانی قابل شناسایی یافت گردید که مجموعه اطلاعات باستان‌شناختی مرتبط با هر تدفین ثبت و طبقه‌بندی گردید. در این پژوهش تلاش گردیده تا با مطالعۀ مجموعه‌ای از متغیرهای مختلف، ازجمله شیوه‌های تدفین شامل: وضعیت و جهت قرارگیری بدن، ساختار معماری گورها، جنسیت و سن اسکلت‌ها و هم‌چنین اشیاء دفن‌شده در گورها، به پرسش‌هایی درمورد وجود شیوه‌ها و الگوهای احتمالی تدفینی، طبقه‌بندی اشیاء و ارتباطات فرهنگی آن با محوطه‌های درون‌منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای پاسخ‌دهیم. نتایج سن‌سنجی‌های مطلق و مطالعات مقایسه‌ای نشان‌دهندۀ تعلق این گورستان به گسترۀ زمانی درازمدتی از سده‌های 11 و 12پ.م. (آهن I) تا سده‌های 4 و 3پ.م.، یعنی دورۀ هخامنشی تا اوایل اشکانی (آهن IV) هستند و از این‌رو، مواد فرهنگی آن قابل‌مقایسه با محوطه‌های درون‌منطقه‌ای مازندران، مانند: گوهرتپه، لفورک، غار هوتو و پری‌جا و نیز محوطه‌های فرامنطقه‌ای در دشت گرگان، فلات‌مرکزی و به‌ویژه منطقۀ گیلان است؛ هم‌چنین، یافته‌ها نشان می‌دهند که گورخفتگان شهنه‌پشته در برخی از جنبه‌های تدفینی، ازجمله: وضعیت قرارگیری به حالت طاق‌باز و جهت صورت به‌طرف جنوب از الگوی خاصی تبعیت می‌کنند و دارای سنت‌های تدفینی درازمدتی هستند. 
 


صفحه 1 از 1