محمدامین میرقادری، علی هژبری، سال 1، شماره 1 - ( 9-1396 )
چکیده
زاگرسمرکزی بهعنوان یکی از مهمترین مناطق جغرافیایی در باستانشناسی ایران، سالهاست که مورد توجه باستانشناسان ایرانی و غیر ایرانی قرار گرفته است.یکی از آثار تاریخ زاگرسمرکزی که در آیندۀ نزدیک در زمرۀ میراثفرهنگی جهانی قرار خواهد گرفت، مجموعۀ تاقبستان کرمانشاه است. سالها از بررسیها و کاوشها در محدودۀ آثار جهانی تاقبستان کرمانشاه میگذرد و در نگاه باستانشناسان و پژوهشگران، از این مجموعه بهعنوان مجموعهای تاریخی یاد میشود؛ مجموعهایکه در برگیرندۀ آثاری از ادوار اشکانی و ساسانی است و اهمیت آن، چنان است که در سالهای اخیر برای قرارگیری در فهرست میراث جهانی یونسکو مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به اهمیّت این مجموعه، در سالیان گذشته، بررسیها و کاوشهای فراوانی در محدودۀ این آثار انجام شده است که به بهترشدن درک ما از جایگاه این محوطۀ تاریخی و باستانی، کمک شایانی کرده است. با وجود تمام پژوهشهای صورتگرفته در محدودۀ این مجموعه که در سالیان متمادی، قبل و بعد از پیروزی انقلاباسلامی صورتپذیرفته، وجود محوطهای پیشازتاریخی، متأسفانه نوعی سطحینگری در پژوهشهای پیشین را نمایان میکند. در این مجال به معرفی محوطۀ پارک غربیِ تاقبستان، بهعنوان یکی از قدیمترین بقایای فرهنگی همجوار مجموعۀ تاریخی تاقبستان خواهیم پرداخت و تلاش خواهیم کرد تا با استفاده از مطالعۀ یافتههای سطحی این محوطه، گاهنگاری نسبی براساس یافتهها ارائه دهیم.
با وجود پژوهشهای فراوان باستانشناسی دورۀ نوسنگی بدونسفال در آسیای غربی مخصوصاً در لوانت، فعالیتهای باستانشناسی در زاگرسمرکزی در این دوره انگشتشمار بوده است. زاگرسمرکزی یکی از مناطق مهم آسیای غربی است که نخستین تلاشهای بشر در زمینۀ یکجانشینی، اهلی کردن جانوران و کشت نباتات در این ناحیه صورت گرفته و سیمره بزرگترین رود زاگرسمرکزی است. پروژۀ باستانشناسی سیمره براساس بررسی و کاوشهای باستانشناسانه حوزۀ سد سیمره بنا شد. داگنجوون نیز از جمله محوطههایی بود که در طی پروژۀ باستانشناسی نجاتبخشی سد سیمره در سال 1389 ش. مورد کاوش قرار گرفت. در مجموع 70 متر مربع از محوطه مورد کاوش قرار گرفت که منجر به کشف سه مرحلۀ استقراری شد، هیچ نشانی از وجود ظرف سفالی در این محوطه یافت نشد و آثار معماری از تمامی مراحل و ترانشهها با کیفیت متفاوت بهدست آمد. از نکات جالب معماری این محوطه، الگوپذیری از محیطزیست زاگرسمرکزی است و استفاده از مصالح بومی و طبیعی منطقه که برگرفته از بستر طبیعی منطقه است، کاملاً در معماری این محوطه نمایان است و این بهعلت نوع مصالح بومی و دسترسی آسان و سطح فناوری و اطلاعات دربارۀ اینگونه مصالح است. این پژوهش با هدف بنیادی صورتگرفته و روش دادهافزایی آن براساس روش میدانی و کتابخانهای است و در آن ضمن معرفی و توصیف کاملی از معماری این محوطه، بحثی مستند درخصوص معماری دورههای A و B نوسنگی بدونسفال، ویژگیهای خاص معماری هر دوره و روش ساخت معماری در ناحیۀ لوانت، آناتولی، سوریه و زاگرسشمالی (عراق) ارائه داده و بهدنبال پاسخدادن به پرسشهایی هستیم که با توجه به وضعیت معماری این محوطه مانند راستگوشه بودن و... این محوطه متعلق به کدام دورۀ از نوسنگی بدونسفال است؟ به چهعلت دیوارها کمعرض و نازک هستند؟ چرا تراکم معماری در دو ترانشه تفاوت دارد؟.
اسماعیل همتیازندریانی، علی خاکسار، سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده
آخرین فصل از پژوهشهای میدانی تپهگیان نهاوند در زاگرسمرکزی در بهار و تابستان1390 هـ.ش. تحتعنوان گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و پیشنهاد حریم تپه بهسرپرستی علی خاکسار انجام شد که هدف اصلی این طرح، حفاظت فیزیکی این تپۀ شاخص دربرابر عوامل تخریبی آن بود. درکنار این هدف، گاهنگاری تپهگیان و وضعیت باستانشناسی منظر بصری این محوطه نیز برای نگارندگان پرسش اصلی بودند. طی این برنامۀ پژوهشی، تعداد 27 گمانه در ابعاد 5/1 در 5/1 متر در همۀ جهات تپه ایجاد گردید که نتایج قابلتوجهی بهدست داد. ازجملۀ این نتایج میتوان به ابعاد و اندازۀ تپه، شواهدی از دورۀ پارتی در آن و شناسایی عرصۀ واقعی تپه اشاره کرد که گسترش آن در بخشهای جنوبی، شرقی و جنوبشرقی عرصۀ ظاهری تپه نشان میدهد که در زیر بافت خیابانها و منازل مسکونی شهر کنونی گیان قرار داشته است. طی گمانهزنی در محدودهای خارج از عرصۀ ظاهری تپه، شواهدی از یک تدفین عصر مفرغمیانی (تدفین 123) شناسایی گردید که با توجه به مستند نبودن 122 تدفینی که طی کاوشهای هیأت فرانسوی بهدست آمده بود، تصمیم بر آن شد تا این تدفین بهطور کامل مورد کاوش و مستندنگاری قرار گیرد. پژوهش حاضر دارای نظامی کیفی، هدف آن بنیادی، و ازنظر روش، توصیفی-تحلیلی است. اساس یافتهاندوزی در این پژوهش میدانی است. در این مقاله، ضمن ارائۀ نتایج حاصل از گمانهزنی، به بحث، بررسی و مطالعات تطبیقی تدفین 123 تپه گیان پرداخته خواهد شد.
دو گونۀ شاخص از دادههای فرهنگی مربوط به نواحی شرقی زاگرسمرکزی، سفال خاکستری یانیقی مربوط به عصر مفرغ قدیم (هزارۀ سوم قبلازمیلاد) و سفال خاکستری عصر آهن (هزارۀ دوم و اول قبلازمیلاد) هستند که شناسایی، بررسی و بازسازی تکنیک پخت این دو گونۀ سفال در پژوهش پیشرو، مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. هدف اصلی پژوهش، بازسازی شرایط مشابه پخت این دو گونه بوده که با استفاده از روشهای باستانشناسی تجربی و بازسازی عملی و کورههای سنتی محقق گردیده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1. سفال خاکستری بهواسطۀ قرار گرفتن در معرض حرارت مستقیم به سفال خاکستری تبدیل شده یا اینکه در فرآیند پخت و احیاء به سفال خاکستری تبدیل میشود؟ 2. مهمترین عامل تفاوت دو نوع سفال خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن در چیست؟ در این مسیر با تکیه بر دادههای باستانی و مقایسۀ آن با نمونههای بازسازی شده، به شباهتها و تفاوتهای تکنیکی موجود پرداخته شده است؛ سپس، به بازسازی 2 نمونه از هر یک سفالهای خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن مبادرت ورزیده و نمونههایی تولید شده و با بازسازی کورههایی سنتی که از امکانات امروزی آزمایشگاهی و وسایل دقیق اندازهگیری دما بهره میبرد، در معرض حرارت قرار گرفته و در فرآیند پخت و احیاء مورد آزمون و خطا قرار گرفتهاند. با نتایج حاصله از آزمون خطای روش مذبور، در انتها میتوان چنین نتیجه گرفت که پخت به روش احیاء و رنگ خاکستری حاصله، مهمترین شاخصۀ مشترک تفاوت سفال خاکستری با دیگر گونههاست. نوع تکنیک پخت و معماری ساختمان کوره، مهمترین عامل در تفاوت دو نوع سفال خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن است. آنچه مسلم است، با تکامل ساختمان کورهها، حرارت تولید شده از حدود 700 درجۀ سانتیگراد در سفال خاکستری یانیقی عصر مفرغ، به حدود 1000درجۀ سانتیگراد، در نمونههای عصر آهنی افزایش یافته و باعث بالاتر رفتن کیفیت پخت و همچنین، احیای مناسب و کامل سفالینهها شده است. مقایسۀ عملی نمونههای بازسازی شده، انطباق کامل مشخصات آنها را، با نمونههای باستانی (تپه پیسا، تپه توشمالان و تپه احمدآباد) نشان داده و همچنین از راز تولید این دو گونۀ شاخص سفال خاکستری پرده برداشته است.
گودینتپۀ کنگاور، یکی از شاخصترین محوطههای هزارۀ چهارم قبلازمیلاد غرب ایران به حساب میآید. در اواسط این هزاره، سفالهای خوشساخت و منقوشی تحتعنوان «سفال منقوش گونۀ گودین VI» در توالی تپه ظاهر میگردد که هیچگونه قرابتی را با سفالهای زمخت و بدون نقش دورۀ VIIا(VII/VI3) ندارند و نوعی نوآوری سفالی در توالی شرق زاگرسمرکزی بهحساب میآید. نمونههای کاملاً مشابه این گونۀ سفالی در مناطق وسیعی از فلاتمرکزی ایران در هزارۀ چهارم قبلازمیلاد گزارش گردیده است. برخلاف کنگاور، در فلاتمرکزی ایران این گونۀ سفالی از عمومیت و فراوانی ویژهای برخوردار بوده و تداوم بیوقفۀ آن در سراسر دوران مسوسنگ برخلاف مناطق شرق زاگرسمرکزی، نشاندهندۀ خاستگاه اصلی آن در فلاتمرکزی ایران است. هدف اصلی از نگارش این مقاله، تبیین جایگاه این گونۀ سفالی در توالی شرق زاگرسمرکزی و چگونگی نفوذ آن از مناطق فلاتمرکزی ایران به مناطق شرق زاگرسمرکزی در غرب ایران است. بدینمنظور، ابتدا اشاراتی به مطالعات هزارۀ چهارم قبلازمیلاد شرق زاگرسمرکزی و معرفی این گونۀ سفالی خواهد شد؛ در ادامه با استفاده از منابع و دادههای منتشر شده در ارتباط با محوطههای دارای سفال نوع گودین VI در مناطق شرق زاگرسمرکزی و مقایسۀ آن با نمونههای مشابه محوطههای فلاتمرکزی ایران بهدنبال پاسخگویی به پرسش اصلی مقاله که، در چگونگی نفوذ این گونۀ سفالی در شرق زاگرسمرکزی است، خواهد بود. در پایان، نتیجۀ مطالعات نشان میدهد که مناطق شرق زاگرسمرکزی در هزارۀ چهارم قبلازمیلاد به سطح کاملی از پیچیدگیهای اجتماعی رسیده و با نواحی اطراف خود و بهویژه فلاتمرکزی دارای بیشترین ارتباطات و برهمکنشهای فرهنگی است. سفال موسوم به نوع «گودین VI» نیز نتیجۀ این برهمکنشها و ارتباطات فرهنگی شرق زاگرسمرکزی با فلاتمرکزی در هزارۀ 4 ق.م. است.
علی منادی، حمیدرضا ولیپور، امیرصادق نقشینه، سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
عصر مسوسنگ ازجمله ادوار دارای اهمیت پیشازتاریخ ایران است. تحولات این دوره در زاگرسمرکزی در ادامۀ دورۀ نوسنگی ظهور نموده است. از مناطق مهم زاگرسمرکزی که دارای استقرارگاههای زیادی در رابطه با عصر مسوسنگ بوده، دشت سیلاخور در شمال لرستان است. با وجود غنای فرهنگی دشت سیلاخور در عصر مسوسنگ، تاکنون مطالعۀ هدفمندی بهمنظور روشن نمودن وضعیت مسوسنگ این ناحیه صورت نگرفته است. در این راستا، بهمنظور روشن شدن الگوهای استقراری عصر مسوسنگ دشت سیلاخور، این مطالعه که چکیدهای از بررسیهای باستانشناسی احمد پرویز و مطالعات هدفمند نگارندگان است، ارائه میگردد. نگارندگان در این پژوهش سعی در یافتن پاسخ پرسشهای ذیل داشتهاند: الگوهای استقراری دشت سیلاخور در عصر مسوسنگ به چه صورت بوده است؟ تغییرات الگوهای استقراری در ادوار قدیم، میانی و جدید عصر مسوسنگ دشت سیلاخور را چگونه میتوان تحلیل نمود؟ بهنظر میرسد چند عامل منابع آبی، ارتفاع از سطح دشت سیلاخور و راههای ایلات در شکلگیری استقرارگاههای این ناحیه در عصر مسوسنگ مؤثر بودهاند. بررسیها و مطالعات انجامشده در این دشت تاکنون 80 محوطۀ باستانی را در رابطه با عصر مسوسنگ نشان داده است. برخی از این محوطهها دارای هر سه دورۀ قدیم، میانی و جدید عصر مسوسنگ هستند. اطلاعات مکانی گردآوریشده در این پژوهش، از روش مطالعات علم GIS و با اجرا شدن در نرمافزار ArcGIS 10.3 مورد مطالعه قرار گرفتهاند. مبنای این مطالعات، فاصلۀ هر محوطۀ استقراری با نزدیکترین رودخانه و سطح ارتفاع آن نسبت به دشت سیلاخور است. این نقشهها در هر سه دورۀ قدیم، میانی و جدید عصر مسوسنگ دشت سیلاخور اجرا شدهاند.
پروانه احمدطجری، عباس مترجم، مهدی زارع، سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
زمینلرزههای باستانی همواره تهدیدی بالقوه برای سکونتگاههای نهچندان مقاوم در مناطق لرزهخیز محسوب شدهاند؛ طبق نتایج مطالعات باستانشناسی یکی از الگوهای رفتاری بشر در مقابل این پدیده غیرقابل پیشبینی، تغییر دائمی محل سکونت خود بوده است. نظر به واقعشدن بخش عمدۀ فلات ایران در یکی از پهنههای لرزهخیز کرهزمین موجب میشود تا تحقیق و بررسی راجعبه تأثیر این رخدادهای طبیعی بر شیوۀ زیست انسان خصوصاً در دوران پیشازتاریخ مورد مطالعۀ بیشتر قرار گیرد. در اینراستا و با هدف میزان تأثیر این پدیدۀ طبیعی در زاگرسمرکزی و بهمنظور آگاهی از نحوۀ واکنش انسانها به این پدیده پرداخته شده است؛ پرسش اصلی در این پژوهش حول این محور است که، اساساً زمینلرزههای کهن در بافتارهای باستانشناسی چگونه و براساس چه شواهدی قابل شناسایی است ؟ و تأثیرات این پدیدۀ مخرب بر تغییر الگوهای زیستی مردم در دوران پس از رخداد چگونه بوده است؟ برای گردآوری اطلاعات در اینزمینه به یافتههای مستند باستانشناسی حاصله از دو کاوش گودینتپه، کنگاور و تپۀ باباکمال تویسرکان از دوران مفرغ و تا پایان عصر آهن III پ.م. استناد شده است. در ادامه برمبنای شواهد ناشی از شدت تخریب ناشی از زمینلرزه سعیشده است تا نسبت به بازسازی مقیاس شدت زمینلرزهها براساس مقیاس مرکالی اقدام گردد و در نتیجۀ نهایی مشخص گردید که وقوع زمینلرزههای مخرب با شدت بیش از 6 درجه در مقیاس ریشتر در منطقۀ مورد بررسی خصوصاً در عصر مفرغ و آهن بیارتباط با تأثیر تغییرات اقلیمی ناشی از شدت ذوب یخچالها و تغییر شرایط هیدرولوژی کرهزمین نبوده است، ولی نهایتاً پس از دورۀ مفرغ متأخر عملا حوداث ناشی از این رخداد موجب فروپاشی نسبی بسیاری از استقرارها تا دورۀ آهن III گردیده است و عملاً در این برهۀ زمانی میزان جمعیت منطقه به حداقل ممکن کاهش یافته بود.
شهر صحنه، واقعدر ۵۴ کیلومتری شمال-شرق کرمانشاه، در گذرگاه زاگرسمرکزی قرار دارد. این موقعیت جغرافیایی، آنرا به چهارراهی حیاتی تبدیل کرده که پیونددهندۀ فلاتمرکزی ایران به بینالنهرین و دشتهای داخلی کرمانشاه بهسمت همدان است. بررسیهای باستانشناسی سال 1382 در شهرستان صحنه که براساس روش بررسی مکاننگاری انجام شده است، محوطههای مهم و کلیدی کشف گردید. در این روش بررسی، تمام مکانهای باستانی از نظر موقعیت و دورههایی که مشمول آنها است، مدنظر است. این روش نیازهای اطلاعاتی را که برای تفسیر تاریخی زیستگاه لازم است، برآورده می سازد. درنتیجه این پژوهشهای میدانی، برای نخستینبار، دو محوطۀ باستانی حاوی مواد فرهنگی مربوط به دورۀ ایلام میانه در این منطقه شناسایی شد. این کشف، قلمرو فرهنگی دورۀ ایلام میانه در زاگرس را بهسمت شرق و شمالشرق بهطور قابلتوجهی گسترش میدهد و نشان میدهد که نفوذ این تمدن فراتر از کانونهای شناختهشدۀ آن در استانهای جنوبغربی ایران (مانند: خوزستان، کهگیلویهوبویراحمد، فارس و بوشهر) تا استان کرمانشاه امتداد داشته است. با توجه به اهمیت این یافتهها، بررسیهای بیشتری در سالهای 1403 و 1404ه.ش. برای شناسایی محوطههای ایلام میانه در شهر صحنه انجام شد. در پی این تحقیقات، دو محوطۀ دیگر با مواد فرهنگی ایلام میانه شناسایی شد. این یافتهها نهتنها وجود یک کریدور فعال فرهنگی-تجاری در این منطقه را تأیید میکند، بلکه بر لزوم بازنگری در نقشههای فرهنگی- جغرافیایی و تحولات تاریخی دورۀ ایلام میانه در زاگرسمرکزی تأکید دارد. ادامۀ مطالعات و کاوشهای هدفمند در این محوطهها میتواند نقش این منطقه در شبکۀ تعاملات فرهنگی بین فلات ایران و بینالنهرین را روشن ساخته و انتظار میرود منجر به بازاندیشی اساسی در دیدگاههای کنونی نسبت به تاریخ این دوران شود.