حدود 90 سال از اقدام برای ثبت نخستین آثار تاریخی در ایران میگذرد. این اقدام به تلاش آندره گدار فرانسوی که به تازگی رئیس ادارۀ نوبنیاد عتیقات ایران شده بود، انجام پذیرفت. بهنظر میرسد او و همکارانش، 9 اثر صدر فهرست ثبتی که همگی در محدودۀ پشتکوه لرستان واقعشده بودند را براساس گزارش ژاک دِ مُرگان، دیگر فرانسوی نامآشنای باستانشناسی ایران که از آنها دیدن کرده بود، مستندنگاری کرده بودند. نکتۀ جالب این مسئله، آثار یک تا سه فهرست مدنظر است که بهنامهای «سلیمانتپه»، «تل بکسایه» و «سبعات خزیر» (سبعات کهریز) ثبت شده و اطلاعی درستی از آنها در دسترس نیست. موقعیت هر سه محوطه در اسناد نخست و بهروز شدۀ دفتر ثبت آثار میراثفرهنگی، بهطور کلی کشور عراق عنوان شده و گاهشناختی آنها را دورۀ عیلامی پنداشتهاند. نگارندگان در این نوشتار در تلاش هستند تا براساس گزارش دِ مُرگان، نقشههای دو قرن اخیر، عکسهای ماهوارهای و اسناد کشمکشهای مرزی ایران-عثمانی/عراق در اواخر دورۀ قاجار و اوایل دورۀ پهلوی سرنخهایی از این محوطهها بهدست آورند. آنچه که مشهود است، این سه محوطه در سه نقطۀ مختلف کشور عراق و در نزدیکی مرز ایران (محدودۀ امروزین استان ایلام) واقعشدهاند. از قرار معلوم، دِ مُرگان تنها از سلیمانتپه (تپه تورساق) و زیرزیر تپه که در استان دیاله قرار دارند، دیدن کرده است؛ و احتمالاً از دو اثر بکسایه و سبعات کهریز طبق شنیدهها و رجوع به والی پشتکوه و اطرافیان او و همچنین نقشههای منتشر شده از هیأت تحدید حدود مرزی ایران و عثمانی گزارش نموده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: آیا سه زیستگاه باستانی موردنظر قابل رصد و شناسایی هستند؟ آیا دِ مُرگان در موقعیت مکانی این سه محوطه در خاک ایران دچار اشتباه شده است؟ بر اساس اسناد ثبتی، تا چه اندازه عیلامی بودن این محوطهها محتمل است؟ در این نوشتار علاوهبر اینکه به برخی از اسناد مهم در بازۀ زمانی مورد نظر رجوع خواهیم کرد؛ تلاش میشود با تلفیقی از متون، وارسی نقشههای تاریخی و سنجش از راه دور به پرسشهای پیشگفته، پاسخ درخوری داده شود. ضمن اینکه به عکسهای ماهوارهای امروزین (گوگل ارث) و قدیمی (کرونا) بسیار تکیه شده تا بهترین درک از ویژگیهای ساختاری و محیطی مناطق مورد بحث بهدست آید. درنهایت، طبق شواهد ارائه شده در این نوشتار، نگارندگان معتقدند که هیچکدام از آثار فوق توالی گاهشناختی مربوط به دورۀ عیلام ندارند.
«فخرالدین محمد ابن منصور مبارکشاه القوراشی» به سال 1150م. (نیمۀ اول سدۀ ششم هجری) به گمانی در غزنی (افغانستان کنونی) زاده شد. او بهتدریج به خدمت دربار «قطبالدین ایبوک»، نخستین مملوک ترکی، یا پادشاه غلامهای جنگجو، در شمال هند درآمد. فخرالدین در حدود سال 1224م. درگذشت. کتاب ایشان با عنوان آداب الحرب و الشجاعه (آئین جنگ و دلاوری) ، رسالهای در موضوع حکومتداری، بهعنوان یک دستنامه (راهنما)، برای شاهزادگان بهشمار میرفت؛ کتابی اساسی دربارۀ جنگ، تاکتیکها، ساختار سپاه، رزمافزارهای مختلف، فن محاصره و داستانهای بسیار تاریخی-نظامی؛ این کتاب بسیار مهم، ولی تاحدی آرمانگرایانه به موضوع رزمافزارها پرداخته است. با وجود این، فصلهای مختلف کتاب دربردارندۀ توصیف رزمافزارهای متأخر، نیز همراه با رزمافزارهای هندی و ترکی است. همچنین این کتاب به دیدگاههای عملی و نظری نظامی فراموششده نیز پرداخته است؛ برای مثال، باید به فصل 12 اشاره کرد که کاملاً بر پایۀ سنتی اسلامی یا همان تفکر (نظامی) عباسی است؛ آنجا که مینویسد: «چگونه باید ارتش را نیرومندانه فرماندهی کرد و این فرماندهی را نگهداشت»؛ در بخش نخست از فصل 13 به توضیح اینکه «در کجا و چگونه باید به سپاه درنگ (توقف) داد» پرداخته است. برخی از فصلهای کتاب آداب الحرب و الشجاعه آشکارا برپایۀ ساختار نظامیگری عباسیان استوار است که در سدۀ 8-10م. توسعه یافته بود؛ از اینجمله میتوان اشاره کرد به آنچه که: «چگونه میتوان سپاه را مستقر کرد و این استقرار را حفظ کرد». دیگر بخشها به بازتاب دیدگاههای متأخر نظامیگری هندی-اسلامی، هندی و ترکی، دیدگاههای اولیۀ نظامیگری، آرایشهای نظامی، اردوهای مناسب و تمرین بنابر سنت اسلامی سوارکاری برابر دستورالعملهای آموزش نظامی میپردازد. فصل 11 که در اینجا به تفسیر و ارزیابی آن پرداخته شده، به موضوع بهرهگیری گسترده از چگونگی آرایش رزمافزارها میپردازد. فصل 19 نیز که در اینجا مورد تفسیر واقعشده، به چگونگی آرایش سپاه به هنگام کارزار محدود میشود.
آسیب آثار فرهنگی پس از کشف، در اثر عوامل گوناگونی رخ میدهد. یکی از این موارد آسیبزا، رطوبت منشأ گرفته از آبهای زیرزمینی است که بهصورت رطوبت خاک ظاهر شده و در گذر زمان بهعلت فرآیند شیمیایی و املاح و یونهای موجود در آب و همچنین pH ناسازگار محیط با بافت و ساخت آثار فرهنگی موجب تشدید فرآیند تخریب میگردد. در راستای رسالت علم باستانسنجی بهعنوان پلی میان علم باستانشناسی و سایر علوم، در این مطالعه از هیدروژئولوژی در راستای حفاظت از آثار باستانی استفاده میشود. موزۀ عصر آهن تبریز در محدودۀ مرکزی شهر و درمیان رسوبات جوان کواترنری که تشکیلدهندۀ سفرۀ آب زیرزمینی آزاد تبریز هستند، واقعشده است. آب زیرزمینی از عوامل اصلی تحمیل فرسودگی و بروز واپاشی در استخوانهای موجود در این سایتموزه بهشمار میروند. این مطالعه با استفاده از دادههای موجود در محدودۀ مطالعاتی که برگرفته از پروژۀ قطار شهری تبریز و دادههای اخذ شده از شرکت آبمنطقهای آذربایجان شرقی است، صورت گرفت و با استفاده از روشهای رایانهای، مقادیر مناسب پمپاژ آب را باتوجه به اُفت بهینۀ سطح آب شبیهسازی کرده و محل قرارگیری استخوانها را در موقعیت خشک تعریف میکند. استفاده از علوم جدید برای مقاصد باستانسنجانه هدف اصلی این مطالعه بوده و سعیبر این است تا با ایجاد این ارتباط به رفع معضل تخریب استخوانهای باستانی پرداخته شود؛ نتایج نشان میدهند که با توجه به راهکارهای گوناگونی که در هیدرولوژی برای پایین انداختن محلی آب سفرهها وجود دارد، اما باتوجهبه مختصات مکانی و ملزومات فنی محوطۀ مورد مطالعه، بهترین روش استفاده از پمپاژ آب زیرزمینی است. متأسفانه تخریب رطوبتی استخوانهای کشفشده در موزۀ عصر آهن تبریز تاکنون باعث واردآمدن آسیبهای جدی به این بقایای ارزشمند تاریخی شده و تاکنون اقدام اساسی برای ممانعت از ادامه این فرآیند صورت نگرفته است.