logo

جستجو در مقالات منتشر شده


2 نتیجه برای رامهرمز

لیلا افشاری، رابیعا آکارسو، خانم لیلی نیاکان،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

میانۀ دشت رامهرمز در سال ۱۳۹۸ه‍.ش. به‌منظور شناسایی محوطه‌های دورۀ هخامنشی بررسی شد که درنتیجۀ آن، در 36 سکونتگاه آثار فرهنگی از دورۀ هخامنشی شناسایی و ثبت شدند. در طی شناسایی محوطه‌های این دوره در دشت رامهرمز، به سفال‌های محلی دورۀ هخامنشی نیز برخورد شد که این موضوع در تپه‌داروغه مشخص‌تر است. در نتیجۀ بررسی‌های انجام‌شده در سال 1398ه‍.ش. که توسط یکی از نگارندگان (لیلا افشاری) انجام شد، براساس یافته‌های باستان‌شناسی جدید، ویژگی‌های سکونتگاه‌های هخامنشی در دشت رامهرمز در جنوب‌غربی ایران مورد بازنگری و تحلیل مجدد قرار گرفت. در این بررسی تأثیر عوامل جغرافیایی مانند وجود رودخانه‌های بزرگ و اراضی حاصل‌خیز بر شکل‌گیری و رونق سکونتگاه‌ها مورد ارزیابی قرار گرفت؛ یافته‌های سطحی معماری نشان از روابط بین جوامع ساکن روستایی و عشایری می‌دهد. درنتیجۀ بررسی‌های انجام‌شده مشخص شد که نزدیکی به جاده‌های شاهی باستانی و دسترسی به منابع آبی و مراتع از عوامل تعیین‌کننده در مدل توزیع سکونتگاه‌های هخامنشی در دشت رامهرمز بوده است.  پژوهش حاضر درپی پاسخ به این پرسش است که، عوامل طبیعی چه تأثیری در شکل‌گیری استقرارهای هخامنشی دشت رامهرمز داشته است؟ مراتع غنی برای عشایر، قابلیت کشاورزی آبی برای ساکنان، و هم‌چنین دسترسی به مسیرهای ارتباطی، مزایایی را برای هر دو سبک زندگی فراهم نموده بود؛ بنابراین به‌نظر می‌رسد که الگوی استقرار بیشتر با جاده‌های تجاری-فرهنگی مرتبط بوده است. فراوانی استقرارها بر سر راه جادۀ شاهی شوش-تخت‌جمشید بیشتر از مناطق دور از جاده است. سکونتگاه‌ها در مسیر جاده در فواصل کوتاهی از یک‌دیگر قرار دارند که نشان می‌دهد جاده به‌دلیل مزیت‌های اقتصادی-اجتماعی، عامل تعیین‌کننده‌ای بر تشکیل سکونتگاه‌های منطقه بوده است. در دورۀ هخامنشی سکونتگاه‌ها عمدتاً در بخش شمال‌غربی و جنوب‌شرقی دشت متمرکز بوده‌اند.  

قادر شیروانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

محوطۀ باستانی تل گسر در شمال‌غربی دشت رامهرمز، استقرارگاهی چنددوره‌ای و یکی از محوطه‌های کلیدی، به‌ویژه برای مطالعات باستان‌شناختی دورۀ ایلام به‌شمار می‌رود. این محوطه طی سال‌های ۱۹۴۸-۱۹۴۹م. کاوش شد؛ با این‌حال، انتشار نیافتنِ به‌موقع گزارش و پراکندگی اسناد میدانی سبب ایجاد ابهام در داده‌های باستان‌شناختی آن گردید. از مهم‌ترین این ابهامات، اطلاعات مربوط به شش تدفینِ کشف‌شده در «تپه‌دژ» و منسوب به دورۀ ایلام نو است که در گزارش‌های «کارتر» و «علیزاده» به‌صورت ناقص و ناهمخوان ارائه شده‌اند. گزارش علیزاده، به‌ویژه با جانمایی نادرست و انتساب پراکندۀ گورنهاده‌های یک تدفین به لایه‌های متعدد و دوره‌هایی میان سوکل‌مَخ تا اسلامی، بر پیچیدگی‌های موجود افزوده است. تلاش «یاسمینا ویکس» نیز به‌رغم هدف‌گذاری درست، نتوانسته این ناهمخوانی‌ها را برطرف کند و خود موجب طرح مسائل تازه‌ای شده است. با توجه به اهمیت تل گسر و ضرورت بازنگری داده‌های پیشین، این پژوهش با اتّکا بر روش‌های مرسوم در مطالعات تاریخی و تحلیل تطبیقی اسناد موجود، به واکاوی این تدفین‌ها پرداخته است. هدف اصلی پژوهش، جانمایی دقیق و ارائۀ گاهنگاری منسجم برای هر تدفین است. نتایج نشان می‌دهد که در گزارش‌های پیشین، خطاهای اساسی در ثبت جزئیات، موقعیت کشف و گاهنگاری تدفین‌ها وجود داشته است. افزون‌بر جانمایی صحیح تدفین‌ها در گمانۀ کاوش، مهم‌ترین دستاورد این مطالعه تفکیک تدفین E به دو تدفین مستقل (E1 و E2) و بازسازی توالی زمانی منظمِ شش تدفین از اواخر دورۀ ایلام میانه تا اواخر ایلام نو II است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که آشفتگی ظاهری داده‌ها نتیجۀ خطاهای گزارش‌دهی بوده و نَه بازتابی از ویژگی‌های واقعی لایه‌نگاری محوطه؛ و از این‌رو، برای درک توالی استقراری و تفسیرهای لایه‌نگارانۀ تپه‌دژ و مجموعۀ تل گسر اهمیت بنیادی دارد. 


صفحه 1 از 1