میثم شهسواری، سید مهدی موسویکوهپر، سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
در جامعۀ طبقاتی دورۀ ساسانی، طبقۀ روحانیان یکی از مهمترین ارکان این جامعه بوده که از نفوذ، اعتبار و محبوبیت بسیاری برخوردار و در سطوح پایین و بالای جامعه، نهادی مهم و تأثیرگذار بوده است. اما با اینهمه، این نهاد مهم چندان شناختهشده نیست و ابهامات بسیاری دربارۀ آن وجود دارد. با اینکه گمان میرود در دورۀ یادشده، باتوجه به رسمیبودن دین زرتشتی، نهاد روحانیت آن دارای ساختار مشخص و سلسلهمراتب معینی بوده باشد، اما بهدلیل مبهم بودن اطلاعات منابع مختلف بهغیر از چند لقب و عنوان اطلاع بیشتری از چگونگی این ساختار در دست نیست. باتوجه به اهمیت بسیار زیاد این طبقه، درک درست دورۀ ساسانی، بدون درک و شناخت درست طبقۀ روحانیت آن حاصل نخواهد شد و یکی از اساسیترین مسائل این طبقه، ساختار درونی آن است که باتوجه به پیچیدگیهای ذکرشده، نیازمند پژوهشی مستقل است. در نتیجه، این مقاله با طرح پرسشهایی نظیر ساختار درونی روحانیت زرتشتی به چه صورت بوده است؟ اساساً افراد این نهاد در دورۀ ساسانی و پس از آن با چه عنوان یا عنوانهایی نامیده میشدند؟ این ساختار باتوجه به پویایی جامعۀ دورۀ ساسانی چه تغییراتی به خود دیده است؟ تلاش کرده است به این مسألۀ بسیار مهم ورود کند. مقالۀ پیشرو که اطلاعات آن بهشیوۀ کتابخانهای گردآوری شده و روش پژوهش آن توصیفی-تحلیلی است، تلاش کرده در اینزمینه کنکاشی نماید. مهمترین نتایج این پژوهش عبارتنداز: نهاد روحانیت زرتشتی در دورۀ ساسانی بسیار پویا بوده و در طول این دوره متغیر بوده است؛ روحانیان زرتشتی دورۀ ساسانی را به دو گروه کلی ازنظر حضور پیشههای حکومتی و عناوین رسمی میتوان بخش نمود؛ روحانیانی که صرفاً فعالیت مذهبی میکردهاند و روحانیانی که در خدمت دولت یا بهعبارت دیگر دارای پیشۀ رسمی بودند. تعیین جایگاه و تقدم و تأخر عناوین ردههای بالای این طبقه، مانند «رد»، «دستور» و «موبد» امکانپذیر نیست و رئیس طبقۀ روحانیت (که از اواسط دورۀ موردنظر «موبدانموبد» نامیده میشود) یکی از اعضای طبقۀ موسوم به «بزرگان» در دورۀ ساسانی بوده است.
«ارجان» یکی از خورههای مهم ایالت فارس در دوران ساسانی و اسلامی بود. درخصوص نامجای ارجان اختلافات عدیدهای هم در منابع مکتوب و هم در میان پژوهشگران معاصر وجود دارد. از علتهای اصلی این اختلافات، اطلاعات مختلف منابع مکتوب و ناهمخوانی شواهد باستانشناختی با این منابع است و همینامر منجر شده تا نقطهنظرات گوناگونی در این راستا مطرح شود. در اینجا نگارنده با ذکر دیدگاههای مختلف و تلفیق آنها با شواهد باستانشناختی سعی دارد به درک و شناختی روشنتر از این موضوع دستیابد. از دیگر مواردی که در این مقاله بدان پرداخته خواهد شد، موضوع تغییرات اداری و مرزی است که درطول دوران مختلف، ارجان را دستخوش تغییر و تحول کرده است. ارجان در دوران مختلف دچار تغییرات اداری و مرزی فراوانی شده است؛ بهطوریکه در سدههای نخستین اسلام، اینخوره همان ساختار و حدود دورۀ ساسانی را در خود داشت، اما در دورههای بعد شاهد جابهجایی از ایالتی به ایالت دیگر، تغییر نام و کم شدنِ حدود و ثغور نواحی و بخشهای وابسته به آن هستیم. این نوشتار تلاش دارد به دو پرسش مهم در ارجان پاسخ دهد؛ نخست، تغییرات اداری و مرزی رخ داده در پهنۀ ارجان تا به امروز چگونه بوده است؟ و دیگری آنکه، دلایل اصلی ناهمخوانیهای موجود میان پژوهشگران بر سر نام واقعی ارجان چیست؟ دلایل اصلی ناهمخوانیهای موجود میان پژوهشگران برسر نامجای ارجان چیست؟ پرواضح است که محققان اشارهها و توضیحات بسیاری درراستای شناخت سیمای ارجان، تغییرات اداری و مرزی این منطقه بیان داشتهاند؛ با اینحال، تلفیق و ترکیب دادههای تاریخی و باستانشناختی موردی است که کمتر در مطالعاتشان مشاهده میشود. از اینرو نگارنده سعی دارد تا با تلفیق هر دو رویکرد تاریخی و باستانشناختی به موضوع نامجای و تغییرات اداری و مرزی ارجان در دوران ساسانی و اسلامی بپردازد. انجام پژوهش حاضر از طریق بررسی و تطبیق یافتهها و شواهد باستانشناسی با مواد و اطلاعات مستخرج از منابع مکتوب است.
دو استان خوزستان و ایلام بهواسطۀ موقعیت جغرافیایی خود همواره درطول تاریخ موردتوجه تمامی حکومتهای مستقر و حاکم در ایران بودند. این توجه منحصر به یک یا دو دولت نبود و این اقبال درطول تاریخ حتی پیشازتاریخ بهواسطۀ موقعیت جغرافیایی مناسب و همجواری با بینالنهرین ادامه داشت. در برخی از دورهها بنا بهدلایل سیاسی، مذهبی، قومی و... مقرّ قدرت در بخش خارج از جنوبغرب فلات ایران متمرکز بود. حکومتهایی چون هخامنشی و ساسانی از آنجمله هستند. دولت ساسانی با بیش از 4 قرن حکمرانی در گسترهای عظیم در آسیایغربی، همواره توجه ویژهای به خاک پارس داشت. شهرهای معتبر این دوره چون استخر، گور و شاپورخوره در این حوزۀ جغرافیایی احداث شدند. شمار قابلتوجه نقوشبرجسته، بناهای معماری عامالمنفعه، آتشکدهها (چهارتاقیها)، گواه بر این جایگاه استثنائی سرزمین پارس است. اما با تمامی این دلایل، جنوبغرب، مشخصاً خوزستان و ایلام، همچنان در کانون توجه دولتمردان ساسانی بود. در این پژوهش با استناد به متون و منابع مکتوب تاریخی، جغرافیایی و سفرنامههای (تألیفشده در فاصلۀ قرنهای سوم تا نهم ه.ق.) و بناهای چهارتاقی و آتشکدههای متعدد و قابلتوجه در این نواحی این اهمیت و توجه موردبررسی قرار گرفت. روش تحقیق در این پژوهش، تاریخی و توصیفی است. با بررسی متون و مدارک باستانشناختی (چهارتاقیها) و مطالعه در خط سیر ساخت چهارتاقی از جنوب به شمال در کرانۀ مرزی بین النهرین باستان، و اشارۀ غالب متون تاریخی به وجود آتشکدههای متعدد در این نواحی، میتوان به این نتیجه رسید که این بخش از خاک ایران اهمیتی برابر با پارس در حکومت ساسانی داشته، و این مناطق نیاز به بررسی و کاوشهای بیشتر در حوزۀ دولت ساسانی دارد.
استفاده از گچ بهعنوان تزئینات در ساختمانها عمری طولانی دارد. بررسی آثار بازمانده از دورههای تاریخی نشان میدهد که هنر گچبری از عصر اشکانیان روشمند و از اسلوب ویژه برخوردار شده است. این روشها در عصر ساسانیان رو به تکامل نهاده و در دوراناسلامی با تغییراتی تداوم یافت. دانستههای ما از هنر تزئینات گچبری دورۀ ساسانی بیشتر براساس کاوش چند محوطۀ مهم این دوره ازجمله شهر تاریخی بیشاپور است. بیشاپور مرکز کورهشاپور یکی از کوره یا ایالتهای پنجگانۀ پارس بهحساب میآمد در زمان «شاپور اول» دومین شاهنشاه ساسانی تأسیس شد. در کاوش بیشاپور درکنار تابلوهای موزاییک منحصربهفرد، گچبری و رنگآمیزی روی گچ، بهویژه در بخش ارگ شاهی بهدست آمده است. یافتههای مهمی ازجمله آشکار شدن فضاهای معماری در جنوب ایوان موزاییک در بخشی موسوم به «ارگ شاهی» و یافتههای سنگی ازقبیل: هاون، خونک، پیکرههای سنگی از جنس سنگ مرمر و مهرههای تزئینی، کورۀ شیشهگری و قطعات ظروف شیشهای، سفال و فلز ازجمله آثاری هستند که در کاوش فصل نهم بهدست آمده است. مهمترین آثار معماری بهدستآمده عبارتنداز: راهروهای ضلع جنوبی ایوان موزاییک، اتاقهای همراه با طاقچههای گچبری که بعضاً با رنگ قرمز از جنس گل اخرا نقاشی و تزئین شدهاند و همچنین در این اتاقها اندود گچ دیوارها و اندود گچی کف فضاهای معماری نیز بهدست آمده است. گچبریهای بهدستآمده بیشتر نوارهای موازی که بیشتر در حاشیۀ طاقچهها و ورودیها بهکار میرفته را شامل میشود. تزئینات گچی ایوان موزاییک شامل: اندود گچ و رنگآمیزی روی اندود و همچنین آثار و بقایای گچبری است. حال، پرسش اصلی در این پژوهش با ایننظر که این قطعات همگی متعلق به دورۀ ساسانی هستند، با چه روشی ساخته شدهاند؟ در این مقاله روش یافتهاندوزی دادهها به دو شیوۀ میدانی و کتابخانهای صورت گرفته و کوشششده است تا این یافتهها در بستر هنر گچبری دورۀ ساسانی شهر تاریخی بیشاپور معرفی و تجزیه و تحلیل شود.
پلهای لرستان بهواسطۀ قرار گرفتن در مسیر راههای باستانی از اهمیت ویژهای در دورانهای مختلف برخوردار بودهاند. پلهایی که به مقاصد مختلف ازجمله سیاسی، مذهبی و اقتصادی ساخته شده و در روزگارانی علاوهبر ارتباط بین ناحیههای مختلف از طریق عبور از رودخانههای خروشان آن زمان لرستان، نظیر کشکان و برقرار ساختن امنیت راهها بهصورت پلهای درهای نیز عمل مینمودهاند. عدم آگاهی مردم محلی، کشور و جامعۀ بینالملل از ارزش این آثار، تخریب آثار و محیطهای وابسته به آن توسط مردم بومی و گردشگران داخلی، عدم وجود برنامۀ جامع و یکپارچه حفاظت و عدم تخصیص بودجۀ مناسب برای مرمت آنها و تکبُعدی دیدن این آثار در بستر طبیعی خودشان در امر حفاظت و مرمت، همگی باعث گردیده که این آثار باارزش و شاخص بومی در فرآیند تخریب قرار گیرند. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: چگونه میتوان تعریف جامعی از منظر فرهنگی پلهای تاریخی موجود برروی رودخانۀ کشکان ارائه داد؟ چگونه میتوان به چارچوبِ مدلی نظاممند و ساختارگرا جهت حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی موجود بر رودخانۀ کشکان دست یافت؟ بر همین اساس هدف پژوهش، شناسایی منظر فرهنگی پلهای تاریخی منسوب به دورۀ ساسانی رودخانۀ کشکان و ایجاد چارچوبی ساختارگرا ازطریق تجزیه و تحلیل قوانین، منشورها، کنوانسیون و معاهدات ملی و بینالمللی برای حفاظت از منظر فرهنگی آنها است. در این پژوهش، گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای و میدانی انجام گرفته و چهار پل کشکان، کلهر معمولان، پلدختر و گاومیشان2 بهدلیل ارزشهای تاریخی و معماری بهعنوان نمونههای مطالعاتی انتخاب شدند. در ادامه، بعد از خوانش مفاهیم متغیرها، زیرمجموعههای آنها و تجزیه و تحلیل ازطریق روش پژوهش تحقیق کیفی، تحلیل دادهها و عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و توصیههایی در دو دستۀ کلگرا و مختص به خود پلهای منتخب در جهت حفاظت از منظر فرهنگی آنها حاصل گردید که آیتمهای حفاظتی دستۀ کلگرا میتواند برای دیگر پلهای تاریخی منطقه نیز بهکار رود.
کاسۀ سیمین ساسانی موجود در موزۀ ملی ایران (بخش تاریخی)، شناختهشده به «نگارۀ رامشگران-نوازندگان»، یکی از نامیترین آثار باستانشناختی موزۀ ملی است. بنابر گزارش «علی سامی»، این اثر سیمین ساسانی بهسال 1334 ه.ش.، از کلاردشت مازندران خریداری شده است. چهار نگارۀ اصلی آن، پرتوافکن چهار خنیاگر بههمراه چهار ساز شناختهشده در دستان هریک است، افزونتر، نگارۀ یک «قرقاول» نیز در مرکز این اثر دیده میشود. از این چهار نگارۀ خنیاگران بهعنوان «نگارۀ زنان رامشگر» در تمامی دانشی کارهای ارزشمند پیشین (بیگانگان) تا به تمامی نمایشگاههایی (برونمرزی) که این شاهکار ساسانی بهنمایش رفت، به توضیح آمده است. پژوهشگران ایرانی و نمایشگاههای اندرونی (کاتالوگها) نیز پیرو همان کارهای برونمرزی بودهاند. افزونبر این، گمانهایی دربارۀ چگونگی توضیح نگارۀ سازهای موجود برروی اثر نیز باید یادآوری شود؛ از اینروی، نخست نگارنده با به چالش کشاندن موضوع «زنانه بودن» این چهار نگارۀ خنیاگران بهگواهی «نرینه بودن سه تن» و «مادینه بودن تنها یک تن» از رامشگران خواهد پرداخت. همچنین توضیحی متفاوت دربارۀ نگارۀ سازهای این میراث سیمین ساسانی پیشکش خوانندگان خواهد کرد. افزونتر، نگارنده، این اثر ارزشمند باستانشناختی را با کران جغرافیایی دریای پارس (جنوب، نه شمال) درهمتنیده به توضیح خواهد آورد. نویسنده در تفسیر چرایی این نگارۀ کممانند از پردازش «گروهی از رامشگران» و هویت آنان، به موضوع نوازندگان هندی یا «کولیهای هندی» تمرکز خواهد کرد. همچنین نگارنده در گواهی دیدگاه خود، به دو کاسۀ همانند سیمین ساسانی دیگر که بسیار کم دیده شدهاند، سنجشوار اشاره خواهد کرد و در فرجام، نکتهای نو را دربارۀ تاریخگذاری این کاسههای ارزشمند سیمین ساسانی پیشکش خوانندگان خواهد نمود. نگارنده در سنجش میان این کاسهها، با کشیدن دیوارکی آشکار میان نگارههای آنها، «موضوع فصلی برگزار شدن» این صحنههای رامشگری را یادآور خواهد شد. در این تفاوتگذاری فصلی، به برگزاری مراسم خنیاگری در فصل زمستان و بهار (یا تابستان) تمرکز خواهد کرد.
سید مهدی موسویکوهپر، علیرضا زبانآور، سولماز احمدزاده خسروشاهی، سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
مِهرنَرسه بهعنوان یکی از مهمترین شخصیتهای دورۀ میانی ساسانی بهشمار میرود. در منابع مکتوب تاریخی، ساخت برخی از بناهای دورۀ ساسانی به وی منتسب گشته که مهمترین آنها پنج آتشکدهای است که در جنوبغربی فارس بنا شده است؛ باوجود آنکه تابهحال نظریات گوناگونی در رابطه با مکانیابی این آتشکدهها ارائهشده، اما هیچ پژوهشی درمورد ماهیت و ارزش کیفی این بناها صورت نگرفته است. در این پژوهش سعیشده تا در ابتدا شخصیت سیاسی-مذهبی این وزیر ساسانی از جهات گوناگون مورد کنکاش قرارگرفته و سپس با تحلیل منابع مرتبط با آتشکدههای مهرنرسه، ضمن شناخت ماهیت و ارزش مذهبی آنها، چهارطاقیهای منتسب به وی براساس نظریات ارائهشده، موردمطالعه قرارگرفته تا برخی از ویژگیهای معماری مذهبی ساسانی آشکار گردد. مهمترین پرسش این پژوهش، ردۀ مذهبی آتشکدههای منتسب به مهرنرسه است و اینکه چه ردهای از آتشهای مقدس در آتشکدههای منتسب به وی نگهداری میشده است؟ این پژوهش براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و ازمنظر ماهیت و روش تحقیق بهصورت تاریخی و توصیفی-تحلیلی است. همچنین روش گردآوری دادهها در آن بهصورت کتابخانهای-میدانی است. براساس نتایج حاصل از این تحقیق بهنظر میرسد که آتشکدههای برپاشده توسط مهرنرسه از دو گونۀ مجزا و چهار آتشکدۀ منتسب به وی در ناحیۀ ابروان با آتش خانوادگی، یعنی «دادگاه» در ارتباط بوده است. بر طبق مطالعات میدانی و شباهتسنجی میتوان نظریات ارائهشده را نقد نموده و گروه جدیدی از چهارطاقیهای مذهبی ساسانی در فراشبند فارس را بهعنوان دربرگیرندۀ یک یا چند آتشکدۀ منتسب به مهرنرسه معرفی نمود. بهنظر میرسد که این نوع از آتشکدهها دارای نقشۀ پیچیده و فضاهای معماری الحاقی بوده است؛ همچنین احتمالاً این نوع از بناها دارای تعدادی خدمه جهت انجام امورات مربوط به آتشکده بودهاند.
محمدصادق روستائی، رضا مهرآفرین، سیدرسول موسوی حاجی، دکتر مجتبی سعادتیان، سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
محوطۀ تُلضَحاک بهعنوان شهر باستانی فسا در دوران تاریخی و اسلامی، در حدود 2 کیلومتری جنوب شهر امروزی فسا در مرکز شرقی استان فارس قرار دارد و در سال 1310 ه.ش.، بهعنوان پانزدهمین اثر ملی به ثبت رسیده است. پس از انجام بررسی روشمند باستانشناختی این محوطه در سال 1397 ه.ش.، علاوهبر شناسایی محدودۀ محوطه (با استناد به پراکندگی دادههای سطحی) که به بیش از 500 هکتار میرسد، گاهنگاری و دورههای استقراری محوطه نیز که نشان از سکونت در آن از اواخر هزارۀ چهارم پیشازمیلاد، تا قرون میانی اسلامی است، مشخص شد. با مطالعۀ دادههای بهدستآمده از بررسی، بهویژه نمونههای سفالی، یکی از دورههای استقراری مهم این محوطه، استقرار مربوط به دورۀ ساسانی است. پراکندگی مواد فرهنگی مربوط به این دوره (بهویژه سفال) تقریباً در تمام سطح محوطه مشاهده شد. در این پژوهش که روش انجام پژوهش آن توصیفی-تحلیلی و نحوۀ گردآوری اطلاعات آن به دو صورت میدانی و کتابخانهای است، نگارندگان با هدف بازشناسی سیمای شهر فسا در دورۀ ساسانی، تلاش میکنند با بررسی منابع تاریخی و پژوهشهای باستانشناسی پیشین در منطقه که در ارتباط با دورۀ ساسانی منطقه انجام شده است، نتایج آن را با دادههای مربوط به استقرار ساسانیِ شناساییشده از بررسی روشمند محوطۀ تلضحاک، درهم آمیخته تا اطلاعاتی از اوضاع سیاسی، اقتصادی شهر فسا در این دوره ارائه شود. نتایج پژوهشهای انجامشده مشخص میکند که استقرار مربوط به دورۀ ساسانی محوطۀ تلضحاک فسا بدونشک یک استقرار بزرگ شهری از نوع شهرهایی با شکل ساختاری نامنظم است. شهر فسا با توجه به موقعیت راهبردی مناسب و قرارگرفتن بین چند شهر شاهی مهم آن دوره و همچنین شرایط زیستمحیطی عالی برای فعالیتهای کشاورزی و دامداری، بهعنوان یکی از شهرهای مهم تجاری و بازرگانی در تمام مدت حکومت ساسانیان در کورۀ دارابگرد در شرق سرزمین پارس ایفای نقش کرده است.
محوطۀ تاریخی ویگل و هراسکان در شهرستان آران و بیدگل در شمال استان اصفهان واقعشده است. مطالعات باستانشناسی فصل اول این محوطه منجر به شناسایی بخش چهارطاقی یک آتشکده و قسمتی از راهروی طواف آن گردید. فصل دوم کاوش آتشکده در جهت شناسایی سایر فضاها در اطراف بخش مرکزی آتشکده بود. مطالعات باستانشناسی مشخص ساخت از آنجا که این آتشکده در بافت شهری ساخته شده است، نسبت به آتشکدههایی که دور از محوطههای استقراری ساخته شدهاند، اهمیت بیشتری دارد. بهجز شواهد معماری، عناصر مذهبی و تزئینی گچی یافتشده در این آتشکده، شناسایی چند کتیبۀ پهلوی ساسانی برروی دیوارهای راهروی طواف شرقی آتشکده و کشف سفالنوشتههای پهلوی (استروکا) بر اهمیت آن افزود. کتیبههای پهلوی برروی ازارههای گچی و دیوارهای با پوشش گل اُخری به خطی خوش نگاشته شدهاند و متأسفانه بهجز چند کتیبه بیشتر آنها قابلخوانش نیست و نیازمند پژوهش گستردهای است. گردآوری اطلاعات دربارۀ آتشکدۀ ویگل و کتیبههای پهلوی آن بهشیوۀ میدانی صورتگرفته و روش پژوهش براساس مطالعات زبانشناسی و توصیفی-تحلیلی است. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتنداز: محتوای کتیبههای پهلوی چیست و چه مضامینی را شامل میشود؟ تاریخ تخمینی نگارش این کتیبهها چه بازۀ زمانی را شامل میشود؟ با توجه به مطالعات زبانشناسی و باستانشناختی صورتپذیرفته، قرارگیری این کتیبهها در داخل فضای آتشکده، مضامین کتیبهها سویۀ مذهبی دارند و با توجه به نظر پژوهشگران حوزۀ زبانهای باستانی این کتیبهها احتمالاً در قرون اول و دوم هجریقمری نگاشته شدهاند. با توجه به تاریخگذاری کتیبهها بهنظر میرسد آتشکدۀ ویگل که از روزگار ساسانی حیات داشته، تا قرون اولیۀ هجریقمری فروزان و دارای اعتبار بوده و پس از آن با اشاعۀ دین اسلام بهمرور این آتشکده دستخوش تغییرات ساختاری و هویتی شده و احتمالاً در قرن شش هجریقمری بر اثر رخدادهای تاریخی برای همیشه متروک گردیده است.
پریا دواچی، دکتر کمالالدین نیکنامی، سجاد علیبیگی، سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
بررسی بناهای مرتبط با آتش در دورۀ ساسانی مانند آتشکدهها و چهارتاقیها نشان میدهد که عوامل متعددی برای ساخت این بناها بهعنوان مکان مهم انجام مراسم دینی و آئینی درنظر گرفته میشده است و یکی از این عوامل توجه به انحراف از جهت شمال جغرافیایی بوده است؛ در اوستا و متون پهلوی مانند: وندیداد، خردهاوستا، گزیدههای زادسپرم، بندهشن، ارداویرافنامه و دیگر متون، جهت شمال دروازۀ جهنم و جایگاه اهریمن و دیوان دانسته شده است. بر ایناساس هدف از پژوهش پیشِرو با توجه به سکوت اوستا در رابطه با آتشکدهها، روشنساختن میزان توجه به مسائل دینی، آئینی و اساطیری در هنگام برپا ساختن آتشکدهها است. از اینرو، با هدف پاسخگویی به این پرسش که، آیا میتوان انحراف از شمال و ساختهشدن نیایشگاههای مرتبط با آتش در جهات فرعی و قرارگیری عناصر داخلی نیایشگاهها در جهتی که هنگام انجام مراسم رو به شمال نداشته باشند، را با دلایل دینی و آئینی مرتبط دانست؟ تلاششده است تا با رویکرد تاریخی-تحلیلی و با استناد به شواهد باستانشناختی و انطباق آن با متون پهلوی و رسوم امروزی زرتشتیان دلایل توجه به انحراف از شمال بررسی گردد. دستاورد مطالعۀ بناهای مذهبی دورۀ ساسانی گویای این امر است که با توجه به جایگاه اهریمن و دیوان دانستن جهت شمال در آئین زرتشتی و اساطیر ایرانی، نهتنها در هنگام اجرای مراسم آئینی زرتشتی جایگاه موبدان دارای اهمیت بوده و از رو به شمال داشتن اجتناب میشده است، بلکه در بیشتر موارد بناهای مهم دورۀ ساسانی نظیر آتشکدهها و کاخها نیز در جهات فرعی ساخته میشدند و یا ورودی اصلی به ساختمان در جهتی بهغیر از جهت شمال ایجاد میشده است؛ از اینرو، میتوان اینگونه پنداشت که برخی از دلایل آئینی و اساطیری علت توجه به انحراف از شمال درمیان بناهای مذهبی دورۀ ساسانی بوده است.
چکیده
پیوندهای تاریخی ایران و شرق دور، بهویژه با چین به روزگار کهنسال برمیگردد. سوای پیوندهای تاریخی و بازرگانی شناخته شده، فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، بهانۀ تغییر معنادار موقعیت سه سرزمین چین، سیلا و ژاپن در متون فارسی، بهویژه منابع پساساسانی شده است. با فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و پناهندگی «پیروز»، فرزند «یزدگرد سوم»، بههمراه همراهان و هزاران هنرمند به دربار تانگ، فصلی متفاوت در پیوندهای ایران و شرق دور گشوده شد. امپراتوران تانگ در چین، پیروز را بهعنوان شاه قانونی پارس پذیرفتند و بسی حمایت کردند؛ این حمایت تا فروپاشی دودمان تانگ ادامه یافت؛ با فروپاشی شاهنشاهی تانگ، موقعیت بازماندگان ساسانیان از دست رفت و بسیاری از آنان قتل عام شدند؛ در چنین شرایط وخیمی، آنان دست یاری بهسوی دو سرزمین هممرز، یعنی سیلا و ژاپن دراز کردند؛ متون فارسی بسیار گسترده و معنادار بر روی سیلا تمرکز کردهاند؛ نامیدن بسیلا بهجای سیلا در متون فارسی نیز بسی معنادار است؛ ژاپن، در سنجش با دو نام کرانمند چین و سیلا، هیچ رنگ و بویی در متون فارسی ندارد؛ گویی ایرانیان نمکشناس با کرانمندسازی جایگاه دو سرزمین چین و سیلا، قدرشناسی خود را بدینگونه نشاندادهاند؛ آنجا که این دو سرزمین استوارانه با باورهای دینی زرتشتی، ازجمله «پیدایی نجاتبخشان فرجامین جهان» درهم آمیختهاند. کلیدواژگان: چین، سیلا، ژاپن، دورۀ ساسانی، متون فارسی.
مقدمه
پیوندهای تاریخی ایران و چین به روزگار باستان به دورۀ «مهرداد دوم» اشکانی بازمیگردد. با وجود این، پیوندهای دو سویۀ ایران و چین به دورۀ ساسانی و بهویژه به سدۀ ششم میلادی به اوج خود رسید. افزونتر، فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، مهاجرت سیاسی دودمان شاهی به چین، سرفصلی ارجمند در پیوندهای دو سویۀ سیاسی، هنری، فرهنگی، نظامی و... میان ایران و چین و سپس سرزمینهای همجوار شد. «پیروز» فرزند «یزدگرد» بههمراه دودمان شاهی و هزاران نوازنده، رقاص، هنرمند، ارتشبدان با تجربه بهسوی «چانگ آن»، پایتخت «تانگ» رفت. پشتی بیمانند امپراتوران تانگ، بهویژه «گائوزنگ (و شهبانو «وو زوتیان»)» از شاهزادگان ساسانی در نبرد با تازیگان چنان بر جان و دل ایرانیان میهنپرست شیرین افتاد که بخش بزرگی از یادگارنوشتههای متأخر ساسانی تا به فارسی کلاسیک را تحتتأثیر قرار خود داد. میراث مادی و معنوی ایران زمین، بهویژه میراث ایران ساسانی و سغدیان هنرپرور در چین قابل سنجش با هیچ کشوری دیگر نیست؛ میراث ساسانی-سغدی در «شین جیانگ، غارهای دون هوانگ، چانگ آن (شیان)، موزۀ ملی ابریشم (هانگژو)، موزه تاریخ شهر شیان» و بسیار گواه این ادعا است. آشکارا، با شورش «آن لوشان» و فروپاشی شاهنشاهی تانگ، سرنوشت شاهزادگان و ساسانیان چیننشین دگرگون شد؛ از یکسو، راه بازگشت به ایران به بهانۀ حضور تازیان اشغالگر بسته شده بود و از سوی دیگر، شرایط سیاسی-اجتماعی چین بیرحم شده بود. این رخداد دردناک در چین، کمترین بهانهای است که ناگهان با نام سرزمین سیلا (کره) در متون فارسی روبهرو میشویم. دادههای درهمتنیده با این دو سرزمین در یادگارنوشتههای فارسی، از دو دید دادههای «تاریخی-جغرافیایی» و «باوری» با هم متفاوت هستند. این تفاوت دادهای هرگز درمورد کشور ژاپن، درست نمیافتد؛ از اینروی، نگارنده در این پژوهش بدینپرسش پاسخ خواهد داد که، چرا جایگاه لرزان و کمرنگ ژاپن هرگز قابل سنجش با جایگاه ارجمند چین و سیلا (کره) در متون فارسی نیست. بیگمان این تفاوت، نیازمند دلایل تاریخی است.
بحث و تحلیل
چین در متون فارسی نماد اقلیم شرق دور و دروازۀ پیوند با دیگر سرزمینهای همجوار بوده است. نام این سرزمین بهشکل «چین»، «چینستان» (قس. متون دورۀ میانه؛ همچنین ن. ک. به: Akbarzadeh, 2020: 235) در متون فارسی برجای مانده است. برخلاف موقعیت و جایگاه معنادار چین در متون پیشتازیگانی تا به دوران پساساسانی، دو سرزمین همجوار آن، یعنی «سیلا» (کره) و «ژاپن» تنها در متون کلاسیک زبان فارسی قابل فهم میآیند. «سیلا یا شیلا» نامی است که در متون تاریخی، جغرافیایی و حماسی برای سرزمین کره بهکار رفته است. کشور ژاپن نیز با نام «چینی میانه» یعنی «واقواق» در متون فارسی توصیف شده است.
در متون فارسی چون: حدودالعالم (ستوده، 1362: 60)، المسالکالممالک «خردادبه» (1370: 53-54)، «استخری» (1367: 109)، سفرنامۀ «ابوزیدسیرافی» (1380: 169)، تقویمالبلدان (1348: 412)، نخبهالدهر (1381: 232)، عجایبالمخلوقات (1381: 236)، مجملالتواریخ (1389: 27)، کوشنامه (1377: ش. 2241)، جهاننامه (1342: 72) و بسیاری دربارۀ موقعیت دو سرزمین سیلا و واقواق سخن رفته است؛ بنابراین در متون، واقواق و سیلا، دو سرزمین همسایۀ چین و گاهی نیز بخشی از سرزمین چین به توصیف آمدهاند.
چین
الف) متون تاریخی جغرافیایی (نمونه): «مسعودی» (1389: 20، 65) مینویسد: «حد اقلیمها از مشرق از دیار چین آغاز میشود... دریای محیط در مجاورت زابج و جزایر مهراج و شلاهط و هرلج به دریای چین میپیوندد».
ب) متون زرتشتی یا متأثر از روایتهای زرتشتی (نمونه): زرتشتنامه (دبیرسیاقی، 1338: 96) میفرماید:
یکی شاه باشد به هند و به چین
ز تخم کیان اندر آن وقت کین
مر او را یکی پور شایسته کام
نهاده بر آن پور بهرام نام
نشان آنکه چون آید اندر جهان
ستاره فرو بارد از آسمان
افزونتر، با شماری متون پساساسانی در پیوند ایران و چین روبهرو هستیم که در آن قهرمانان اساطیری زرتشتی نقشآفرینان هستند؛ این قهرمانان همگی در آخرت زرتشتی کلیدی هستند؛ در: گرشاسبنامه، «گرشاسب»، فرامرزنامه، «فرامرز» و سامنامه، «سام» و همچنین «جمشید»، همگی از سیستان به چین رفته و در آنجا دلباختۀ ماهرویی چینی میشوند. بیگمان نقشآفرینی چین در لشکرکشی «پیروز» به ایران و ایستایی در برابر تازیان در سیستان به مدت دو سال میتواند بهانۀ درهمتنیدگی سیستان و قهرمانان سیستانی زرتشتی با چین و چینستان باشد.
سیلا
الف) متون تاریخی جغرافیایی (نمونه): جهاننامه (نجیب بکران، 1341: 9، 19): «از جانب مشرق شهرهای چین است، بسیلا و بلاد واقواق... در اقصای مشرق دریایی است که آن را بحر مظلم خوانند، این بحر بر ظهر شهرهای بسیلا و واقواق بکشد...».
ب) در متون فارسی متأثر از روایتهای زرتشتی و سنت متأخر ساسانی: در متون فارسی متأثر از روایتهای زرتشتی و سنت متأخر ساسانی، سیلا بسان بهشتی رویایی، کان زر و سیم، با گواراترین آب و با بهترین مردمان توصیف شده است؛ با وجود این، بس پیداست که کشور کره فاقد کان زر و سیم و چنان آب گوارایی با توجه به موقعیت خود است.
- کوشنامه (1377: 358، 453):
یکی شهریار آید از ما پدید
که تختش زمین کم تواند کشید (آبتین به شاه سیلا)
ز جادو کند پاک روی زمین
شود روشن از تیغ او کار دین
دل شاه طیهور خرسند کرد
لبش را بدین داستان بند کرد
تو (شاه سیلا) امروز فرخ نیای منی (فریدون)
به ماچین و خاور بجای منی
تو باید که پیوسته داری به راه
فرستادهای یکدل و نیکخواه
که پیوسته آرد مرا آگهی
از آن نامور بارگاه مهی
- مجملالتواریخ (ناشناس 1389: 27): «فریدون بن اثفیان بن همایون بن جمشید الملک، مادرش فری رنگ، دختر طهور ملک جزیره بسلا ماچین بود».
واقواق (ژاپن)
د مورد این سرزمین جز دادههای جغرافیایی، هیچ درهمتنیدگی با سنتهای زرتشتی یا باورهای ایران باستان نمیتوان یافت!
افزونتر، نگارنده باید یادآوری نماید که درهمتنیدگی چین و سیلا با کنگدز زرتشتی، بهیاری نقشهای از «حافط ابرو» در کاخ گلستان بهخوبی قابل فهم میآید (اکبرزاده، 2025: زیرچاپ). واقعیت این است که برای درهمتنیدگی چین و سیلا با باورهای دینی زرتشتی باید بهدنبال یک بهانه بود؛ به باور نگارنده، کلیدیترین «قداست چین و سیلا» در یادگارنوشتههای پساساسانی به حمایت و پشتی شاهنشاهی تانگ و سپس آغوش گرم شاهنشاهی سیلا، پساتانگ، برروی بازماندگان ساسانیان در آن کران برمیگردد؛ موضوعی که که دربارۀ ژاپن از راه هیچ متنی گواهی نشده است.
نتیجهگیری
واقعیت این است که فروپاشی شاهنشاهی ساسانی و مهاجرت سیاسی دودمان شاهی به همراه بسیاری از بزرگان کشوری به کشور چین سرچشمه تغییرات معنادار در زبان فارسی شده است. یکی از این تغییرات معنادار، جابهجایی جغرافیای برخی باورها و اساطیر زرتشتی از خراسان بزرگ به چین است؛ رهاییبخشان فرجامین دین زرتشتی چون «فریدون» از چین-سیلا بهسوی نجات ایران حرکت میکنند؛ چین بسان بهشت زرتشتی، با آخرت ایرانیان باستان گره میخورد؛ جمشید، نماد شاهی فرهمند، در چین غروب میکند. این تغییرات معنادار ریشه در همان مهاجرت سیاسی دارد؛ یعنی زمانیکه چین به ساسانیان سرگردان پناه داد، لشکر داد، مقام داد و آنها را در برابر تازیگان پشتی و در انجام باورهای دینی آزادی داد؛ از این روی، در باورهای دینی زرتشتی با جغرافیای جدیدی بهنام چین روبهرو میشویم؛ با فروپاشی شاهنشاهی تانگ، ایرانیان بدون پناه، از شاهنشاهی سیلا و به گمان بسیار از سرزمین واقواق (ژاپن) نیز یاری خواستند؛ آنچنانکه از متون فهمیده میشود، تنها سرزمین سیلا بدیندرخواست پاسخ مثبت داد؛ به گمانی، تغیر معنادار نام سیلا بهشکل «بسیلا» (به+ سیلا: سیلای خوب) و درهمتنیدگی آن با اساطیر زرتشتی کمترین پرتو آن پشتی تاریخی است. ایرانیان نمکشناس، این دو سرزمین را بهعنوان دو سرزمین مینوی و رهاییبخش خود باور کردند؛ ژاپن، به هر دلیلِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مشکلات مرزی، به ایرانیان لطفی نکرد؛ از این روی، دو همسایۀ این کشور با باورهای زرتشتی گرهخوردند، حال آنکه داده های تاریخی-جغرافیایی هم درمورد این سرزمین (ژاپن) کمرنگ، پرسشبرانگیز، مبهم و فاقد ارزش بررسی است.