کاسۀ سیمین ساسانی موجود در موزۀ ملی ایران (بخش تاریخی)، شناختهشده به «نگارۀ رامشگران-نوازندگان»، یکی از نامیترین آثار باستانشناختی موزۀ ملی است. بنابر گزارش «علی سامی»، این اثر سیمین ساسانی بهسال 1334 ه.ش.، از کلاردشت مازندران خریداری شده است. چهار نگارۀ اصلی آن، پرتوافکن چهار خنیاگر بههمراه چهار ساز شناختهشده در دستان هریک است، افزونتر، نگارۀ یک «قرقاول» نیز در مرکز این اثر دیده میشود. از این چهار نگارۀ خنیاگران بهعنوان «نگارۀ زنان رامشگر» در تمامی دانشی کارهای ارزشمند پیشین (بیگانگان) تا به تمامی نمایشگاههایی (برونمرزی) که این شاهکار ساسانی بهنمایش رفت، به توضیح آمده است. پژوهشگران ایرانی و نمایشگاههای اندرونی (کاتالوگها) نیز پیرو همان کارهای برونمرزی بودهاند. افزونبر این، گمانهایی دربارۀ چگونگی توضیح نگارۀ سازهای موجود برروی اثر نیز باید یادآوری شود؛ از اینروی، نخست نگارنده با به چالش کشاندن موضوع «زنانه بودن» این چهار نگارۀ خنیاگران بهگواهی «نرینه بودن سه تن» و «مادینه بودن تنها یک تن» از رامشگران خواهد پرداخت. همچنین توضیحی متفاوت دربارۀ نگارۀ سازهای این میراث سیمین ساسانی پیشکش خوانندگان خواهد کرد. افزونتر، نگارنده، این اثر ارزشمند باستانشناختی را با کران جغرافیایی دریای پارس (جنوب، نه شمال) درهمتنیده به توضیح خواهد آورد. نویسنده در تفسیر چرایی این نگارۀ کممانند از پردازش «گروهی از رامشگران» و هویت آنان، به موضوع نوازندگان هندی یا «کولیهای هندی» تمرکز خواهد کرد. همچنین نگارنده در گواهی دیدگاه خود، به دو کاسۀ همانند سیمین ساسانی دیگر که بسیار کم دیده شدهاند، سنجشوار اشاره خواهد کرد و در فرجام، نکتهای نو را دربارۀ تاریخگذاری این کاسههای ارزشمند سیمین ساسانی پیشکش خوانندگان خواهد نمود. نگارنده در سنجش میان این کاسهها، با کشیدن دیوارکی آشکار میان نگارههای آنها، «موضوع فصلی برگزار شدن» این صحنههای رامشگری را یادآور خواهد شد. در این تفاوتگذاری فصلی، به برگزاری مراسم خنیاگری در فصل زمستان و بهار (یا تابستان) تمرکز خواهد کرد.
کرانهها و پسکرانههای پهنۀ دریای پارس بخش بزرگی از جنوب ایران است که درطول تاریخ موردتوجه بوده و استقرارهای بسیاری در این بخش از ایران شکل گرفته است. موقعیت و شرایط جغرافیایی نقش مهم و تعیینکنندهای در شکلدادن تجارت، اقتصاد و اوضاع اجتماعی دریای پارس داشته است. این دریای نیمبسته ازنظر وضع طبیعی و اقتصادی و موقعیت نظامی و سیاسی دارای ارزش بهسزایی است؛ همانطورکه حیات اقتصادی و اجتماعی بینالنهرین به دو شاهرگ آبی آن، یعنی دجله و فرات وابسته است و همانگونه که رود نیل نقش اصلی و کلیدی را در تاریخ مصر بازی میکند، بههمان نسبت دریای پارس را میتوان گلوگاه مهم و حیاتی تاریخ و تمدن و اقتصاد ایران دانست. این دریای کوچک و زرخیز در طول هزاران سال همچون سفرهای پر نعمت آغوش خود را بر ایرانیان و دیگر ملل مجاور باز کرده تا ساکنان سواحل آن، از ذخایر متنوع و گوناگونش بهرهمند شوند. پژوهش حاضر به معرفی اشیاء سفالی که به گوپال مشهورند و بیشتر در نیمۀ جنوبی ایران، بهویژه در کرانهها و پسکرانههای دریای پارس بهوفور یافت میشوند، پرداخته است. علت نامگذاری این اشیاء سفالی دقیقاً مشخص نیست. نمونههای اولیۀ اشیاء مذکور از بوشهر و خوزستان گزارش شده است. طی مطالعات حاضر در کرانهها و پسکرانههای شمالی دریای پارس تعداد بسیاری از این اشیاء مورد شناسایی قرار گرفته است. در این پژوهش جهت گردآوری اطلاعات از دو روش کتابخانهای و بازدید میدانی از برخی محوطههای حوزۀ موردمطالعه استفاده شده است. پرسشهای اصلی پژوهش حاضر عبارتنداز: گوپالها به چه بازۀ زمانی قابل تاریخگذاری هستند؟ کاربرد گوپال چیست؟ پراکنش گوپالها در چه مناطقی است؟ علاوهبر معرفی گوپالها و بررسی ویژگی فنی آنها دربارۀ کاربرد و تاریخگذاری نسبی این اشیاء بحثشده و نقشۀ پراکنش این اشیاء در فلات ایران ارائه شده است.