هنر فلزکاری ساسانی، یکی از تأثیرگذارترین هنرهای ایرانباستان بر هنرهای دورۀ اسلامی بهویژه فلزکاری است. در هنر این دوره ابعاد زیباشناختی شامل انواع نقشمایهها، مضامین و مفاهیم اسطورهای نمادین در هنر فلزکاری جلوهگر شد. با ظهور اسلام و بسط و توسعۀ هنر فلزکاری، علاوهبر ابعاد زیباشناختی، ابعاد فنشناختی شامل روشها و فنون ساخت و تزئین در هنر فلزکاری دوران اسلامی و بهطور برجسته فلزکاری موصل بازتاب و استمرار یافت. در مکتب فلزکاری بهعنوان یکی از برجستهترین کانونهای تولید آثار فلزی در جهان اسلام، انواع آثار فلزی کاربردی با اهداف گوناگون تولید و عرضه میشد. در این آثار بهخوبی ردپای انواع نقشها، مضامین و مفاهیم رایج در دوران امپراتوری ساسانی مشهود است. از این رهگذر، پرسش مهم این مقاله این است که: نقشمایهها و مفاهیم بهکاررفته در آثار فلزی موصل که متأثر از هنر فلزکاری ساسانی است، کدام است؟ چه اینکه شناسایی، بررسی، تحلیل و معرفی مؤلفههای زیباشناختی فلزکاری ساسانی در آثار فلزی موصل، هدف و ضرورت پژوهش حاضر است. مضامینی همچون شکار (سوار و یا پیاده بههمراه تیر و کمان و یا شمشیر)، دو جانور (بزکوهی) در دوطرف درخت مقدس یا زندگی، سلطان (حاکم) بهصورت نشسته بر تخت با پاهای کشیده از روبهرو و ملازمان در طرفین و دست بر شمشیر و یا بهصورت چهارزانو (و هلال ماه یا جام شراب در دست)، بهرام و آزادهسوار بر مَرکب، بادهگساری، رقص و موسیقی، نقشهای گیاهی شامل درخت (سرو، کاج)، پیچکهای درهمفرورفته و بههمپیوسته (اسلیمی)، انواع گلها (گل نیلوفر، برگنخلی، گلهای چندپَر)، حیوانات و پرندگان (شیر، گراز، خرس، فیل، شتر، قوچ و بزکوهی یا پازن، غزال، گوزن، قوچهای پشتبههم، شاهین (عقاب)، پرندگان روبهروی هم) و رشتههای مروارید (ردیفی از شکلهای گِرد کنارهم) از یافتههای این تحقیق است. این تحقیق از نوع بنیادین و روش تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی است. شیوۀ گردآوری دادهها بهصورت کتابخانهای و جستوجو در موزههاست.
خراسان، علاوهبر اهمیت جغرافیایِ سیاسی، بهعنوان کانون شکلگیری حکومت اشکانیان و سپس حضور مقتدر ساسانیان همراه با توسعه و حفظ قلمرو از تهاجمات اقوام شرقی، از اهمیت زیادی در دوران تاریخی برخوردار بوده است. بررسیهای باستانشناختی در بخش میانی گذرگاه کپهداغ-آلاداغ در شمال خراسان منجر به شناسایی محوطههای گوناگونی از دو دورۀ اشکانی و ساسانی شد. در میان تپهها و محوطههای بررسیشده، شانزده ساختار معماری در قالب «تپهقلعه» و «قلعه» شناسایی شدند. شناخت کارکرد و نقش اجتماعی این قلعهها در بستر تاریخی خود میتواند بر طرفکنندۀ برخی از ابهامات تاریخی باشند؛ در نتیجه در این مقاله با طرح پرسشهایی چون: معماری قلعهسازی در دوران اشکانی و ساسانی چگونه بوده است؟ چگونه میتوان براساس ویژگیهای معماری و یافتههای فرهنگی، گاهنگاری نسبی برای قلعهها ارائه داد؟ قلعهها را براساس ویژگیهای جغرافیایی و معماری به چند دسته میتوان گروهبندی کرد؟ فرم و شکل قلعهها تأثیری در نقش کارکردی آنها داشته است؟ محدودۀ جغرافیایی مورد مطالعه در بستر تاریخی اشکانی و ساسانی از چه جایگاه سیاسی و اجتماعی در ساختار حکومتی برخوردار بوده است؟ سعیشده به این پرسشها پاسخ داده شود. در این پژوهش ابتدا با روشهای میدانی اطلاعات گردآوری و سپس با استفاده از روش استدلال عقلانی-قیاسی به پردازش و تحلیل اطلاعات پرداخته میشود. ݣݣمهمترین نتایج این پژوهش تشخیص ویژگیها، تفاوتها و شباهتهای معماری قلعهها با یکدیگر و سپس مقایسۀ آنها با دیگر نمونههای مشابه در داخل و خارج از مرزهای ایران بود که منجر به شناخت بیشتر درخصوص سبکهای قلعهسازی و گروهبندی آنها در این منطقه گردید. در این پژوهش، علاوهبر شناسایی قلعهها و شناخت ویژگیهای معماری آنها، با بهرهمندی از علوم میانرشتهای چون: سنجش از راه دور، مطالعات زیستبوم و چگونگی پراکنش قلعهها از یکدیگر، پیشنهاداتی درخصوص نقش سیاسی-اجتماعی محدودۀ مورد مطالعه بهعنوان آخرین سرحد دسترسی به فلات مرکزی ایران ارائه میگردد.
«فرهنگ عصر مفرغ خراسان بزرگ»، یکی از مهمترین فرهنگهای آغازتاریخی بخشی از نیمۀ غربی آسیا است. این تمدن با مجموعۀ مواد فرهنگی مشابه و غنی شامل بقایای معماری با پلان از شاخص، سفال، مُهرهای مسطح، مهرهای مشبک، مجسمههای سنگ صابونی، پیکرکهای ترکیبی، زیورآلات ارزشمند زرین و سیمین و چندین شاخصۀ دیگر است. نخستینبار بقایای این مجموعۀ فرهنگی از محوطههای بسیار غنی در سرزمینهای باختر و مرو بهدست آمد، بههمین دلیل این سرزمینها بهعنوان منشأ آن معرفی و این مجموعۀ فرهنگی به ایننام معروف شد؛ این درحالیست که برخی پژوهشگران منشأ این فرهنگ را در خراسان ایران میدانستند. ولی بهدلیل این که تا چندیپیش هیچ محوطهای از این فرهنگ در خراسان شناسایی نشده بود، راه بر هرگونه بحث و نظر بسته بود. هدف نخست این پژوهش بررسی، مطالعه، جمعبندی و طبقهبندی آثار کشفشده از فرهنگ عصر مفرغ خراسان ایران است که در دو دهۀ اخیر منتشر شدهاند. برآیند این هدف در کنار سایر یافتههای این فرهنگ در پهنۀ گستردۀ غرب آسیا قرار خواهد گرفت تا جهان فرهنگ عصر مفرغ خراسان بزرگ در چشمانداز وسیعتر دیده شود. بر ایناساس ضروری است که تکنگاریها و اندک انتشارات محوطههای این منطقه بهصورت یکجا و در قالب یک مجموعه گردآوری شده و به اینترتیب نگاهی دوباره به مباحث مربوط به این دوره افکنده شود. در این پژوهش اساس کار بر پژوهش کتابخانهای استوار است. پرسش اصلی بدینشرح است که، با توجه به کاوشها و کشفهای دو دهۀ اخیر در خراسان ایران، چه تصویری از این فرهنگ در خراسان ایران نسبت به سایر مناطق دیگر این فرهنگ میتوان ارائه داد. چنین فرض شده است که آثار بهدست آمده از فرهنگ خراسان بزرگ در خراسان ایران باوجود کمبودهایی نسبت به مناطق دیگر، چون: جنوب ترکمنستان و شمال افغانستان، نشان از همگونی و یکپارچگی فرهنگی دارد. امروزه با وجود شناسایی و کاوش چند محوطۀ دارای این فرهنگ در ایران -بهویژه در جنوب خراسان- آنجا که امروزه «استان خراسان جنوبی» نامیده میشود، بهنظر میرسد میتوان دادههای این فرهنگ را در یک چشمانداز گستردۀ منطقهای قرار داد. در تصویر شکلگرفته، خراسان ایران همسنگ باختر و مرو اهمیت مییابد که در کنار هرات شباهت فراوانی با چهار ربع خراسان بزرگ در دوران اسلامی دارد. این مهم میتواند نشانگر شکلگیری «مفهوم خراسان» بهعنوان یک «مفهوم فرهنگی» از عصر مفرغ باشد.
حسن باصفا، فرشید مسیحنیا، سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
عصرآهن در میانۀ آسیا و بخش مهمی از آن به نام خراسان، پیونددهندۀ پیشازتاریخ به حکومتهای دوران تاریخی است. این دوره همواره ابهامات و پرسشهای فراوانی را داراست؛ بهویژه در خراسان که کمبود مطالعات بهشدت احساس میشود. در این منطقه دشت نیشابور بهلحاظ باستانشناسی جایگاه ویژهای دارد و بیشک در شناخت مؤلفههای فرهنگی عصرآهن منطقه تأثیرگذار است. در پژوهش حاضر میلادتپه که تقریباً در خطالقعر و میانۀ دشت نیشابور واقع شده است، بهصورت بررسی روشمند نمونهبرداری شده است. هدف از این کار بهدست آوردن اطلاعاتی است تا با آن بتوان در پیشبرد اهداف بلندمدت تفسیر عصرآهن در خراسان، بهویژه نیشابور استفاده کرد. بر این اساس هدف اصلی شناخت و تبیین فرهنگهای عصرآهنی نیشابور در مقیاس کوچک و در کل منطقۀ خراسان است. در این راستا مهمترین پرسش پژوهش، چگونگی و چرایی عصرآهن در چشمانداز مطالعات اخیر حوزۀ فرهنگی خراسان است. در میلادتپه که سطح آن مسطح و صاف است، در چهارچوب بررسی روشمند نمونهبرداری مواد فرهنگی انجام شده تا بتوان در رویکردی تطبیقی با گونهشناسی و طبقهبندی سفالها، عصرآهن مورد مطالعه قرار گیرد. همچنین با استفاده از الگوی استقراری محوطه و سایر مؤلفههای استقراری میلادتپه میتوان بخشی از ساختارهای ناشناختۀ عصرآهن دشت نیشابور و بهتبع آن خراسان را بهشکل کاملی وارسی و خوانش نمود. براساس نتایج پژوهش میلادتپه که دارای توالی استقراری در عصرآهن است، در چهارچوب عصرآهن قدیم تا جدید منطقه قابلتفسیر است. مطالعات گونهشناسی سفال نیز نشان از همگونی با چهارچوب تفسیرشده برای عصرآهن جنوبغربی آسیای مرکزی دارد که آن براساس مؤلفههای فرهنگی محوطۀ یازتپه با نام یاز I تا III شناخته شده است. بهطور کلی در رویکرد تطبیقی، نمونههای میلادتپه قرابت نزدیکی با سنت سفالگری یاز دارد.
تمرکز فعالیتها و کاوشهای انجامشده در محوطههای عصر آهن ایران در یک-چهارم شمالغربی ایران است. جاییکه غرب، شمالغرب، شمال مرکز و نیمۀ غربی باریکۀ ساحلی دریای مازندران را شامل میشود. نکتۀ مهم آنجا است که مبنای گاهنگاری عصر آهن در ایران نیز براساس کاوش چند محوطه در بخش کوچکی از شمالغرب و تعمیم آن به تمام ایران است. به اینترتیب با نگاهی به فعالیتهای باستانشناسی عصر آهن مشاهده میکنیم نیمۀ شرقی ایران و بهویژه شمالشرق بسیار ناشناخته است. شمالشرقی ایران از دیرباز محل ورود اقوام کوچروی استپهای شمالی آسیا به مناطق داخلی فلات ایران بوده است. قدیمیترین اقوامی که براساس منابع نوشتاری به فلات ایران وارد شدهاند، اقوام موسوم به «هندوایرانی» یا «آریایی» هستند که از استپهای شمال آسیا بهسمت جنوب آمده و در سرزمین گستردهای از کوههای پامیر تا آناتولی پراکنده شدند. بسیاری از پژوهشگران حرکت تدریجی این اقوام را از هزارۀ دوم پیشازمیلاد میدانند. دورهای که تقریباً با عصر آهن در منطقه همزمان است. ولی عملاً دانستههای ما از عصر آهن شمالشرقی ایران که امروزه تمام استان خراسان شمالی و بخشهای شمالی استان خراسان رضوی را شامل میشود، ناچیز است. در این پژوهش تلاش میشود براساس جدیدترین پژوهشها تصویری از عصر آهن بخشی از شمالشرقی ایران، با تأکید بر حوضۀ بالایی اترک، ارائه شود. براساس بررسی و شناسایی انجامشده در این حوضه، عصر آهن حوضۀ بالایی اترک جزو فرهنگ یاز 1 است.
این پژوهش به بررسی آئینهای جوانمردی، ریشهدار و توسعهیافته در ایران باستان تا به چگونگی انتقال و برخی تغییرات آن به دوران اسلامی میپردازد. نگارنده، ساختار فرهنگی که به برپایی آن انجامید، دلایل سرچشمههای آغازین و نیز پیشزمینههایی که منجر به پیدایی آن در خراسان بزرگ به میانۀ سدۀ هشتم میلادی با شورش عباسیان فرجامید، را به تحلیل خواهد کشید. این دوره برابر با آن رخداد فرامرزی (عباسیان) بود که ناگهان نیروها و برخی امکانات گروههای دهقاننژاد ایرانی را فعال کرد تا زمینهساز تحولات نظامی بعدی در شرایط جدید شود. بیگمان پسزمینههای ایران پیش از اسلام، یعنی گروههای ایرانی ساکن در این منطقه در شکلگیری، آنچه پس از اسلام رخداد، مؤثرترین بوده است. گروههای ایران شرقی همواره در تاریخسازی و فرهنگ آفرینی یکی از مهمترینها بودهاند. «بلاذری» در فتوحالبلدان و تاریخ طبری (و دیگران) از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، فرار «یزدگرد» به خراسان، نبرد وی با اعرابی که سرزمینش را فتح کرده بودند، سخن گفتهاند. موضوع نبردهای وی با ترکان، توصیف سپاه و رزمافزارهای سپاه ایران از راه این منابع قابل فهم است.
جنوب خراسان و بالأخص منطقۀ قاینات، در سالهای اخیر موردتوجه ویژۀ باستانشناسان قرار گرفته است. بررسیهایی که در دهۀ اخیر انجامگرفته، اطلاعات ارزشمندی را از این منطقه در اختیار جامعۀ باستانشناسی قرار داده است. جایگاه ویژۀ جغرافیایی و ارتباطی این منطقه بهعنوان یک گذرگاه طبیعی میان آسیایمرکزی و شمال خراسان با جنوبشرق و فلات مرکزی ایران، موجب اهمیت ویژۀ آن در دورههای مختلف، بالأخص اوایل هزارۀ دوم پیشازمیلاد گشته است. از مهمترین تحولات هزارۀ دوم پیشازمیلاد گسترش فرهنگی وارداتی بهنام «فرهنگ خراسان بزرگ» (بلخی-مروی) در نیمۀ شرقی ایران است. یافتههای اخیر نشان میدهند که این فرهنگ بخشهایی از جنوب خراسان را دربرگرفته است. دادههای بهدست آمده در محوطههای رزه درمیان، گوند فردوس و بکندای طبس شاهد این مدعاست که قبلاً به آنها پرداخته شده است. محوطۀ سرتخته باراز یکی از استقرارهایی است که در کنار محوطههای نامبرده دارای شواهدی از فرهنگ خراسان بزرگ در خراسان جنوبی است که کمتر موردتوجه قرار گرفته و در این پژوهش سعیبر آن است تا به معرفی این محوطه و گسترش فرهنگ خراسان بزرگ در منطقۀ جنوب خراسان پرداخته شود. این محوطه در منطقۀ قاینات در شمال خراسان جنوبی و در ناحیهای کوهستانی واقعشده و بهدلیل نزدیکی به مناطق روستایی، مورد آسیب فراوانی قرار گرفته است. این پژوهش در دو بخش میدانی و کتابخانهای، با روش توصیفی-تحلیلی انجام گرفته است. دادههای اصلی پژوهش، طی بررسی منطقۀ قاینات در 1395 ه.ش. بهدست آمدهاست. در مرحلۀ بعدی این دادهها طی مطالعات کتابخانهای مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفتهاند. هدف از این نوشتار، تبیین گسترش فرهنگ خراسان بزرگ در جنوب خراسان با توجه به شواهد بهدست آمده از این فرهنگ در محوطۀ سرتخته باراز است. بهنظر میرسد که فرهنگ مذکور در نیمۀ اول هزارۀ دوم پیشازمیلاد در جنوب خراسان گسترش داشته است.
شاهین گرکانیدشته، محمد مرتضایی، سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده
چکیده
دژ تاریخی آققلعه در دشت جوین واقعدر شمال خراسان، سازهای بسیار عظیم و کمتر شناخته شده است که برمبنای مطالعات محدودی که تاکنون انجام گرفته، میتوان فرض کرد که در دورۀ ایلخانان مغول، احداث شده است؛ با اینحال، برمبنای مستندات تاریخی مربوط به دورۀ ایلخانان، نمیتوان تعلق این دژ به این دوره را تأیید کرد؛ زیرا این مستندات مطلقاً هیچ اطلاعاتی دربارۀ وجود چنین دژی در دشت جوین ارائه نکردهاند. بر همینمبنا، اتکای نگارندگان برای پذیرش فرضیۀ احداث آققلعه در دورۀ ایلخانان، تنها مستندات باستانشناسی و همینطور کتیبۀ تاریخدار مسجد آققلعه است. این پژوهش برای اولینبار قصد دارد تا با اتکا به بررسی مسیر حرکتهای دورهای ایلخانان در شمال خراسان، برمبنای بررسی مستندات تاریخی و همینطور بهرهگیری از تحلیل GIS، میزان اهمیت آققلعه را در طول این مسیر بهعنوان یک استقرارگاه میانراهی روشن سازد؛ همچنین، با مقایسۀ ساختار آققلعه با شهرها و شهرکهایی که تقریباً در یک دوره در چین و ایران در سرزمینهای تحت نفوذ مغولان، احداث شدهاند، فرضیه تعلق این دژ به دورۀ ایلخانان را بررسی کند. نتایج این بررسی نشانگر آن است که آققلعه درمیان یکی از مهمترین مسیرهای حرکتهای دورهای ایلخانان در شمال خراسان قرار داشته و مراجعۀ سالانۀ ایلخانان و جانشینان آنها به این ناحیه، احتمال ساخت استقرارگاهی میانراهی در این نقطه را افزایش میدهد. همچنین مقایسۀ ساختار آققلعه با نمونههای مشابه در چین، همانند شانگدو، دایدو و یینگچنگلو و همچنین سلطانیه در ایران، گویای وجود شباهتهای بسیار زیادی است که سبب تقویت فرضیۀ احداث آققلعه در دورۀ ایلخانان میشود. کلیدواژگان: ایلخانان، دورۀ یوآن، سفرهای دورهای، شهرسازی، GIS، خراسان، چین.
مقدمه
در شمال سبزوار و در جنوب اسفراین درمیان دشت جوین، بقایای سازۀ عظیمی قرار دارد که امروزه با نام «آققلعه» شناخته میشود. محوطۀ این قلعه از دو حصار چسبیده بههم تشکیل شده است؛ حصار بزرگتر که در سمت شمال قرار دارد و ابعادی در حدود 600×700متر داشته و حصار کوچکتر که به ضلع جنوبی حصار بزرگ چسبیده، با ابعادی در حدود 168×173متر، بهنظر ارگ یا کهندژ قلعه میآید. تباین میان مستندات تاریخی و شواهد باستانشناسی یکی از بزرگترین ابهامات دربارۀ تاریخ ساخت آققلعه را شکل داده است. براساس این مستندات متباین، بهطور قطع نمیتوان مطمئن بود که این سازۀ عظیم، تماماً در زمان ایلخانان برپا شده باشد؛ همچنین برمبنای این مستندات میتوان این احتمال را مطرح نمود که ساختار کنونی، در اواخر دورۀ تسلط افشاریان بر خراسان، برروی بقایای کهن یک استقرارگاه متعلق به دورۀ ایلخانی به این شکل احداث شده است. این پژوهش قصد دارد تا با بررسی مجدد مستندات تاریخی دورۀ ایلخانی، احتمال حضور استقرارگاهی بزرگ در این ناحیه را در اینزمان مورد سنجش قرار دهد؛ همچنین قصد دارد تا با انجام مقایسه میان ساختار دژ آققلعه با سایر ساختارهایی که همزمان با آن در سایر مناطق تحتتسلط مغولان احداث شده بود، احتمال ساخت آن در دورۀ ایلخانان را باردیگر مورد ارزیابی و بررسی قرار دهد.
پیشینۀ پژوهش
گزارشی که «لبافخانیکی» (1367) از گمانهزنی در محوطۀ آققلعه ارائه کرده را میتوان اولین بررسی انجام شده دربارۀ سابقۀ این دژ عنوان کرد. نتایج این گمانهزنی حاکی از آن است که بخشهای مسکونی تنها در قسمت جنوبی دژ قرار داشته و سکونت در این قسمت از دورۀ ایلخانی آغاز شده و پس از سقوط ایلخانان تا دورۀ صفوی متروک بوده است؛ پس از آن، «محمود بختیاریشهری» (1375) در گزارشی که با هدف ثبت محوطۀ آققلعه ارائه کرده، چندین پلان از وضع موجود قلعه و همچنین مسجد آن ارائه کرده است. «هاتف نایمی» (2019) در رسالۀ دکترای خود، ضمن معرفی مختصر مجموعۀ آققلعه، با تکیهبر گزارشهای پیشین که به آنها اشاره شد، ساختار آققلعه را با ساختار ارگ سلطانیه که در زمان «اولجایتو» احداث شده، مقایسه کرده است.
جایگاه آققلعه در سفرهای دورهای ایلخانان در خراسان
برمبنای نتایج بهدست آمده از تحلیلهای GIS میتوان احتمال داد که مسیر عبوری از شمال ایران بهسمت شمال خراسان در زمان ایلخانان، بهصورت عمده مبتنیبر دو جادۀ اصلی بوده است؛ جادۀ اول، مسیری بوده است که مناطق قشلاقی واقعدر جنوبشرقی دریای کاسپین را ازطریق مسیری که از شمال کوهپایههای البرز میگذشته، ضمن عبور از سملقان و شیروان، به خبوشان و رادکان متصل میساخته است. جادۀ دوم، مسیری بوده که از جنوب کوهپایههای البرز و ازمیان دشت جوین میگذشته است. این مسیر که عمدتاً از جادۀ جاجرم به کالپوش، جهت اتصال به مناطق جلگهای دریای کاسپین استفاده میکرده، هم در مسیر ارتباطی با نیشابور قرار داشته و همینطور، به خبوشان و رادکان، بهعنوان شهرهای مهم ناحیۀ شمال خراسان، دسترسی داشته است. برمبنای نتایج، میتوان چنین فرض کرد که شاهراهی که از قسمت جنوبی کوهپایههای البرز عبور میکرده، از نزدیک منطقهای میگذشته که بقایای امروزی آققلعه در آن واقعشده است. این مسیر که یکی از دو جادۀ اصلی بوده که مناطق قشلاقی جنوبشرقی جلگۀ دریای کاسپین را به مناطق ییلاقی شمال خراسان مرتبط میساخته، براساس گزارشها، در نیمۀ دوم حکومت ایلخانان موردتوجه و استفاده قرار داشته است.
بحث و تحلیل
طرح اولیۀ شهرها و اقامتگاههای اولیهای که در جوامع استپی احداث شدهاند عمدتاً مبتنیبر یک زمین مستطیلشکل بوده که چهار دیوار، آنرا احاطه میکرده است. دروازههای شهر بهصورت معمول درمیان دیوارهای شهر قرار داشته و خیابانهایی که از این دروازهها آغاز میشدند، شهر را به چهار بخش تقسیم میکردند. محوطۀ آققلعه نیز تقریباً مطابق با این الگوی اولیۀ طراحی شده است. تنها تفاوت چشمگیر در مقایسه با دیگر نمونههای ذکر شده، انحراف 20درجهای بهسمت شرق است که محوطه را از راستای شمالی-جنوبی منحرف ساخته است.
شهرهای چینی دورۀ یوان از نظام سلسلهمراتبی در منطقهبندی شهری استفاده کردهاند؛ و شهرها عمدتاً به سه بخش شهر داخلی، شهر میانی و شهر بیرونی تقسیم میشدهاند. با اینکه آققلعه همانند دیگر شهرهای مورداشاره از سه پهنۀ مستقل از یکدیگر برخوردارد نبوده، اما تقسیم حصار بزرگ به دو بخش کاملاً مجزا، بهگونهای دیگر، این شهر را به سه پهنه تقسیم میکرده است؛ این سه پهنه، شامل این موارد بودهاند: محوطۀ محصور ارگ در جنوب حصار بزرگ، محوطۀ شهری و درنهایت نیز نیمۀ شمالی محوطۀ حصار بزرگ که فاقد هرگونه سازۀ معماری بوده و برای برپایی سازههای موقت بهصورت دورهای بهکار میرفته است.
آققلعه دارای سه دروازۀ ورودی اصلی در جهات شمالی، غربی و شرقی است که درست در میانۀ دیوارها قرار دارند. نکتۀ مهم دربارۀ این دروازهها، ساختار آن است که آنها را بهصورت ویژهای برجسته ساخته است. دروازههای آققلعه بهصورت ساختاری مرکب در داخل برجکهای طراحی شدهاند که در میانۀ دیوارها قرار داشتهاند. در طراحی این برجدروازهها، برجکها ازنظر مساحت یک-سوم بزرگتر از برجکهای دیگر احداث شده و دروازه درست در رأس بیرونی آنها قرار میگرفته است. این مشابهت را بهصورت تأثیربرانگیزی میتوان در طراحی دروازههای شانگدو، دایدو و همینطور یینگچنگلو نیز مشاهده کرد. دروازههای متعدد شانگدو نیز همانند برجکهایی که از دل دیوارهای این شهر عظیم بیرون زده، طراحی شده بودهاند. بر اینمبنا، میتوان احتمال داد که طراحی ورودیهای آققلعه بهصورت برجدروازههای مدور، متأثر از الگویی چینی بوده که شاید در زمان ایلخانان به ایران وارد شده است. تبعیت از این الگو در ساخت برجدروازۀ ارگ سلطانیه میتواند مؤید این فرضیه باشد.
نتیجهگیری
تحلیلهایی که در بخش اول این پژوهش با اتکاء بر گزارشهای سفرهای دورهای ایلخانان و جانشینان آنان در خراسان با کمک نرمافزار GIS arc انجام گرفت، گویای آن است که یکی از راههای مهمی که مناطق زمستاننشین جلگۀ دریای کاسپین را به مناطق تابستاننشین در شمال خراسان متصل میکرده، ازمیان دشت جوین میگذشته است. این مسیر بهصورت ویژه در نیمۀ دوم حکومت ایلخانان، اهمیت بیشتری یافته است. تحلیلهای GIS همچنین نشانداد که آققلعه درست در میانۀ این مسیر مهم قرار داشته است.
مقایسۀ ساختار آققلعه با ساختار سایر شهرهایی که در زمان حکومت مغولان در ایران و چین احداث شده بودند، وجود الگوهای مهمی را برجسته میسازد که فرضیۀ احداث آققلعه را در زمان حکومت ایلخانان مغول تقویت میکند. با اینکه در طراحی آققلعه از ساختارهای کهن شهرهای ایرانی، یعنی جدا بودن شار اصلی از کهندژ بهره گرفته شده است، اما مشابهت ساختار اصلی آن، یعنی استفاده از فرم چهارگوش، داشتن چهاردروازه در هر سمت، منطبق بودن تقریبی اضلاع با جهات جغرافیایی در طراحی حصار اصلی آققلعه، ساختار آن را بیشازپیش به شهرهایی که در جوامع استپی و تحتتأثیر الگوی شهرهای کهن چینی ساخته میشده، شبیه ساخته است؛ علاوهبر این موارد، تقسیم شهر به سه پهنۀ متفاوت ازنظر کاربری و همینطور بهرهگیری از الگوی تقریباً نادر برجدروازه در طراحی دروازههای ورودی، کاملاً منطبق با الگوی شهرهای چینی است که ساخت آنها در زمان خاندان یوآن رواج داشته است؛ بهغیر از نوع استقرار ارگ نسبت به حصار که با الگوهای شهرهای جوامع استپی دارای مشابهت است، وجود محوطهای وسیع و بایر جهت برپایی سازههای موقت، آققلعه را بیشازپیش به شهرهایی که توسط این جوامع احداث شده بودند شبیه ساخته است.