شراره عطائینیا، محمد مرتضایی، محمد کلهر، سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
وجود برخی نقاط در شمال ایران با آبوهوای متفاوت ویژگیهای خاصی را پدید آورده است و از آنجاکه اقلیم در روند شکلگیری فرهنگ و معماری هر منطقه تأثیر مستقیمی دارد، آبوهوای سرد و کوهستانی در منطقۀ کجور نیز سبب شکلگیری معماری متفاوت با سایر نقاط شمال کشور شده است که بیشتر برگرفته از فرهنگهای باستانی این ناحیه است. در اینمیان معماری و توسعۀ پایدار، بر پایۀ طبیعتگرایی، مخاطبمحوری، عملکردگرایی مبتنیبر طراحی بیرونی با تلفیقی از خاطرات، نیازها و زیباییشناسی مشترک میان باستانشناسی و معماری، فضای بیرونی را طراحی و هدایت میکند. کجور بین دو درۀ هراز و چالوس، در غرب استان مازندران واقع شده که وسیعترین محوطهها و آثار شناساییشده متعلق به دوران اسلامی را در منطقه داراست. این آثار به دو گروه تپهها، و محوطهها و بناهای آرامگاهی تقسیم میگردد. در بررسی باستانشناختی آثار دشت میانکوهی کجور، انبوهی از آثار شامل: محوطه، گورستان، معماری سنگچین، آسیاب سنگی شناسایی گردید که نشان از تأثیرگذاری آن بر فرهنگ و معماری کنونی دارد. براساس دادههای سفالی، طیف زمانی محوطههای شناساییشده از دورۀ پیشازتاریخ (مسوسنگ میانی و جدید، مفرغ قدیم، آهن)، تا دوران اسلامی (قاجار) را شامل میشود که بیشترین تعداد استقرارگاهها مربوط به دورۀ تاریخی اشکانی است.پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1- تا چه اندازه پیشینۀ باستانی منطقۀ کجور در شکلگیری و توسعۀ معماری بومی و پایدار منطقه نقش داشته است؟ 2- احیای معماری بومی مناطق البرز مرکزی بهخصوص منطقۀ کجور چه نقشی در حفظ و نگهداری میراثفرهنگی این مناطق دارد؟ با توجه به حجم انبوه مکانها، محوطهها و آثار فرهنگی ادوار مختلف در این منطقه میتوان گفت شرایط مساعدی جهت استقرار جوامع انسانی بر این منطقه حکمفرما بوده است. این پژوهش برمبنای توصیف وقایع و پدیدهها، گروهبندی وقایع و پدیدهها، و آشکارسازی روابط همیشگی میان پدیدهها (قوانین علمی) و تدوین نظریههایی که علل وقایع و پدیدهها را تبیین میکند، به نگارش درآمده است. مقالۀ حاضر تلاش دارد تا ضمن تحلیل نتایج حاصل از این تحقیقات و بررسی تحولات این دوران، به نقش این محوطهها در توسعۀ پایدار منطقه بپردازد. نتایج بهدستآمده از این پژوهش به روشن شدن اصول پایدار نهفته در معماری مازندران منجر خواهد شد.
با وجود تفاوتهای مشهودی که در موضوع، بینش، روش و بازده «پژوهشهای باستانشناختی» و «پروژههای عمرانی» یا «طرحهای توسعه» سراغ داریم و اصولاً بهرغم تباینهای آشکاری که میان مبانی و مبادی، اسم و رسم، ذات و عَرَض و خط و جهت آنها میتوان برشمرد، شباهتهای بارزی را هم از لحاظ جستارهای نظری و عملی، کار گروهی، سازمان و سازماندهی، طراحی و برنامهریزی، آماد و پشتیبانی، بحث و داوری، خاستگاههای حاکمیتی، قرارهای ملّی، الگوهای فراملّی، سرآغازهای اداری، روندهای مدیریتی، نگرشهای تخصصمحور، پایبندیهای کارشناختی و بهرهبرداریهای عمومی از این دو رویکرد «پیشینپژوهانه» و «تحولخواهانه» میتوان بازگفت. بهنظر میرسد ارزیابی ناهمگونیها و مقایسۀ همانندیها میان توسعهگری و باستانشناسی و تأویل اندرکنشهایشان در پرتو دیدگاهی بینامتنی چارچوبی نظری و سندی راهبردی را برای بررسی روشمندِ راهکارهای همکنشساز میان «باستانشناسی» و «توسعۀ پایدار» فراهم کند. در ورای جبرِ مقررات، حکم آییننامهها و الزام بخشنامهها و بهطور کلی جدا از ایجادها و ایجابها، بهمنظور انگیزش شخصی و پویایی سیستمی باید به درک اصول و مفاهیم، شناختِ روشها و کنشها و مشاهدۀ پیامدها و دستاوردها روی آورد و اقناع و ترغیب را اگر نه جایگزین مصوبهها، دستکم مکمل تصمیمسازیها و تصمیمگیریها قرار داد. با چنین دیدگاهی و باتوجه تلویحی به سرزمین و جامعۀ ایرانی، این مقاله به خوانش تحلیلیِ معنا، مضمون و دلالتهای «توسعه پایدار» و «باستانشناسی» و بازتاب استنباطی تفسیری درونمایه و قصد و آهنگ این دو و نسبت و اهمیت دو رویکرد مبتنی بر «بهینهسازی مطلوبهای حال و آینده» و «شناخت هویت و حفاظت آثار گذشته» در قاب هندسۀ فرهنگ، جبر تحول و ریاضی عمران میپردازد.