در باستانشناسی جنوبغرب آسیا، دشت جیرفت بهعنوان یک منطقۀ مهم و کانونی در عصر مفرغ شناخته میشود. دلیل شهرت جیرفت بهواسطۀ کشف اشیاء تدفینی فراوان حاصل از حفریات قاچاق و مهمتر، بهدلیل دستاوردهای علمی شش فصل کاوش در محوطههای کنارصندل است. پس از یک دهه وقفه در کاوشهای باستانشناسی پیشازتاریخی در جیرفت، پروژۀ محوطۀ ورامین جیرفت آغاز شد و تاکنون بهمدت دو فصل انجام شده است. در این مقاله نتایج پژوهشهای میدانی انجامشده در محوطۀ ورامین ارائه میشود. کارهای صورتگرفته در قالب «پروژۀ پیشازتاریخی ورامین» طی دو فصل عبارتنداز: 1) گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و حریم محوطه، 2) تهیۀ نقشۀ توپوگرافی و انجام بررسی هدفمند سطحی محوطه بهمنظور تعیین وسعت محوطه در ادوار مختلف فرهنگی، فرآیند شکلگیری و نحوۀ رشد محوطه و تعیین کارکرد بخشهای مختلف آن، 3) کاوش لایهنگاری محوطه بهمنظور تعیین توالی فرهنگی دشت و ارائۀ گاهنگاری مطلق، 4) کاوش دو گور سردابهای جهت شناخت ساختار گورها و الگوهای تدفین در عصرمفرغ منطقه. اصلیترین هدف از کاوش محوطۀ ورامین (بهعنوان بخشی از یک شبکۀ استقراری گستردهتر) شناخت فرآیندها و پویاییهای بومی شهرنشینی اولیه و روند تکاملی تمدن جیرفت بود. پروژۀ محوطۀ ورامین جیرفت نشانداد استقرار در این محوطه از اواخر هزارۀ پنجم پیشازتاریخ آغاز شده است و طی هزارههای چهارم و سوم پیشازتاریخ تداوم داشته است؛ همچنین وجود یک کارگاه تولید ظروف سنگی و مهرهای سنگی با وسعتی بالغبر نیم هکتار مستند شد. از دیگر دستاوردهای این پروژه، معرفی یک دورۀ جدید فرهنگی مربوط به اواخر هزارۀ چهارم و اوایل هزارۀ سوم پیشازتاریخ (3300-2900 پ.م.) در دشت جیرفت است که تاکنون ناشناخته مانده بود، این دورۀ فرهنگی جدید «دورۀ ورامین» نامگذاری شد. در توالی فرهنگی منطقه، دورۀ ورامین حدفاصل دورۀ علیآباد و دورۀ کنارصندل جنوبی جای میگیرد.
احد وریجی، مرتضی حصاری، سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
خوانش آثار باستانی، نخستینگام پس از عمل کاوش است؛ از اینرو، پرداختن به اشیائ باستانی بهعنوان رکن اساسی علم باستانشناسی، بهویژه توجه به مسائل روششناختی جهت تحلیل دستساختههای تاریخی امری ضروری مینماید؛ بهعبارت دیگر، لزوم بهکارگیریِ ظرفیتهای روششناختی نو، با تأکید بر رابطۀ میان رسانۀ بصری و دستساختۀ باستانی بهعنوان منابع اطلاعاتی ارزشمند، کانون بحث حاضر را تشکیل میدهد. در همین راستا، در سه دهۀ اخیر روایتشناسی دیداری نیز به مثابۀ روشی نوپدید در تاریخ هنر معاصر، در کنار دیگر حوزههای بینارشتهای، جهت تحلیل معانی متون بصری و شناخت ژرفتر اسناد مکشوف باستانی موردتوجه قرار گرفته است. روایتشناسی دیداری از -مکتب نخست ویَن- سربرآورد؛ مبانی نظری آن، عمدتاً بر محور ایجاد تاریخ هنرِ علمی، صرفنظر از هرگونه داوری زیباییشناختی، همچنین تدوین یک روش دقیق تحلیلی که بهوسیلۀ آن بتوان کلیۀ دستآفریدههای فرهنگی را مورد خوانش قرار داد استوار بود. هدف اصلی پژوهش حاضر نیز شناسایی شیوههای مختلفی است که ازطریق آن آفرینندگان این آثار به خلق انواع روایتهای داستانی و انتقال معانی، بهواسطۀ سه شاخص: «شخصیت»، «مکان صحنه» و «حرکت» پرداختهاند؛ بنابراین با استفاده از نظام گونهشناختی روایت تصویری «فرانس ویکهاوف» در مکتب وین، گونههای بنیادین روایت برروی شش نمونۀ مطالعاتیِ تمدن باستانی جیرفت مورد بررسی قرار گرفت. درنتیجه، پس از بررسی بسامد یا بیشینۀ گونههای پرتکرار درمیان نمونههای تصویری تمدن جیرفت، نشان داده شد که الگوهای روایت دیداری در این تمدن باستانی همچنان از گسترۀ نظام گونهشناختی ویکهاوف تبعیت میکنند. درنهایت به کمک تحلیل گونهشناختی، نمونههای موردمطالعه منطبقبر الگوهای روایی منفرد، تداومی و تکاملی ویکهاوف، در قالب یک جدول صورتبندی شد.