چکیده
نگارهای موجود در غارهای نامی به «غارهای کوچا» در «شینجیانگ» کشور چین واقع است؛ این نگارهها بهعنوان صحنۀ «حامیان پادشاهی» خوانده میشود و تاریخ آنان به سدههای 6-7م. مربوط است. این نگاره بازتابی از شیوۀ خاص در پردازش ظاهری و سبک متفاوت ایستادن یعنی «ایستادن بر روی پنجههای پا» را نشان میدهد؛ نگارهای با شماری از افراد که در کنار همدیگر، اما بر روی پنجههای پای دیگری ایستادهاند. این پژوهش به چگونگی پیوند این حالت ایستادن و پیوند آن با هنر ایران و آسیای میانه میپردازد. هنر ایرانی و آسیای میانه به شکل مختلف با برپایی هویت شاهگرایانه، آئینهای دینی و مفاهیم زیباییشناختی مردم کوچا درهمتنیده است. کلیدواژگان: چهرۀ بانیان، تصویر نوکپنجه (یا تصویر ایستاده بر پنجه)، ایران، آسیای مرکزی، آئین.
مقدمه
غارهای «قیزیل» در «سینکیانگ» دربردارندۀ نگارههای بسیاری از پیشکشآوردندگان کوچا مربوط به سدۀ ششم تا هفتم میلادی را پاس داشته است. این نگارهها بیشتر در دو سوی درب ورودی اتاق اصلی یا روی دیوارهای اندرونی و بیرونی تاقچههای چپ و راست نقاشی شدهاند. نگارههای این افراد با قد بلند، لباس و ظاهر متمایز و حالت پاهای آنها به شکلی کاملاً رسمی نگاریده شده است: چکمههای نوکتیز، درحالیکه پای چپ یکی بر روی پای (راست) دیگری و پای آن یکی بر روی پای کناری نقش شدهاند. پیشتر و درمورد لباس، هویت یا موقعیت این نگارها، بحثهای زیادی صورت گرفته است. این پژوهش بر چگونگی پیوند میان حالت ایستادن در نگارههای غارهای کوچا و ساخت هویت خاندان سلطنتی تمرکز میکند؛ افزونتر، پژوهش به پیشینۀ چنین نگارگری، هدف و نیت نگارگران اصلی از این حالت را نیز بررسی خواهد کرد؛ بنابراین پژوهش بیشتر بر پیوند «حالت» و «مفهوم» تمرکز دارد.
چگونگی ایستادن پیشکشآورندگان شاهی، شیوهای یکتا
بسیاری از غارهای قیزیل در سینکیانگ، چهرههای ایستاده پیشکش آورندگان زن و مرد را در دو سوی درب ورودی اتاق اصلی یا روی دیوارهای داخلی و خارجی تاقچههای چپ و راست را به نگارش آورده که قدمت آنها به سدههای ششم تا هفتم میلای برمیگردد.
نگارههای نخستین پیشکشآورندگان از دید گاهنگاری، بیشتر در دو سوی در دیوار جلوی اتاق اصلی نقاشی شدهاند؛ اهداکنندگان رده بالاتر چون پادشاهان، شهبانوان و شاهزادگان در حالت ایستاده و آنهایی که در رتبۀ پایینتر قرار دارند، در حالت ایستاده با حالت خاص پنچه پا نگاریده شدهاند. با سدۀ ششم میلادی، وضعیت شرکتکنندگان، بهویژه برروی دیوارهای داخلی تاقچههای دو سوی اتاق اصلی، یعنی در دو طرف پیکرۀ اصلی، افزایش مییابد؛ اگر به تمام پیکرهای ایستاده پرستشکنندگان، که حفظشده، نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که همگی تقریباً دارای لباس یکپارچه و همه در حالت خاص برروی پنجه ایستادهاند؛ سبکی که «گلونویددل» آنرا «پیکرههای طرحدار» نامیده است.
در سمت چپ کتیبههای برهمنی، نگارۀ دو پریستار، یعنی پادشاه و شهبانوی کوچا دیده میشود؛ این دو نیز در همان حالت «ایستادن بر روی پنجههای پا» نگاریده شدهاند. گروهی دیگر متشکل از چهار پیکره پیشکشآورنده، دوگروه دیگر، شامل سه نفر (دو مرد و یک زن) و گروه دوم سه نفر نیز در حالت ایستادن برروی انگشتان پا (پنجهها) درحالی پای هر یک روی پای دیگری قرار دارد. شماری دیگر شامل هفت نفر در دیوار داخلی نیز در همین حالت بر روی پنجه نگاریده شدهاند؛ اما پرسش اینجا است که، چرا این شمار افراد برروی سر پنجه خود به نگارش درآمدهاند؟ بر پایۀ سنگنوشتهها، بیشتر این کسان به دودمان شاهی کوچا وابستگی دارند.
پیوند میان نگارههای پیشکشآوران در غارهای کوچا با ایران و آسیایمیانه
حالت منحصربهفرد «گذاشتن پنجه بر روی پنجۀ فرد کناری» دیوارنگارههای غارهای کوچا، بازتاب اهداکنندهای است که در نقاشی و مجسمۀ دونهوانگ یا دیگر کرانههای چین نمیتوان یافت. دادههای باستانشناسی نشان میدهد که نگارۀ چنین گروهی از افراد که چفت هم ایستاده، و سر پنجۀ پای هر یک روی پای دیگری قرار دارد، در نقشبرجستههای گندرا، هنر اشکانی و هنر خاورمیانه از دورۀ اشکانی دیده نمیشود؛ اما در نقاشی و مجسمهسازی ایران تا به آسیای میانه از سدۀ سوم تا به هفتم میلادی از راه هنر ساسانی و سغدیان آسیای میانهنشین قابل فهم است.
از میان نگار برجستههای صخرهای ساسانی به سدۀ سوم میلادی، میتوان به نقشبرجستههای اردشیر اول (224-241 م.) و شاپور اول (241-272 م.، 241-272 م.) بهویژه نگارۀ پیروزی شاپور بر امپراتور رومی در دارابگرد اشاره کرد. آن شمار از همراهان شاه که در پشتسر وی قرار دارند دارای حالت پاهای همانند با حالت پای پیشکشآورندگان سلطنتی غارهای کوچا هستند.
در پرستشگاهی بودایی بهنام «فیاض تپه» در «ترمز»، ازبکستان، یک نقاشی دیواری بر روی دیوار شمالغربی معبد باقیمانده است؛ این نگاره، 10 مرد را نشان میدهد. از بارزترین ویژگی نگاره این است که انگشتان پنجۀ پای هر یک بر روی پنجۀ پای کناری است.
معبد بودایی دیگری بهنام «قرهتپه» در فاصلۀ یک کیلومتری فیاضتپه وجود دارد که گروهی مشابه از نگارههای ایستاده کنار هم روی دیوار جنوبی آن نقاشی شدهاند. افزونبر این، نگاره همسانی در نقاشیهای دیواری پرستشگاه شمالی از صومعۀ باستانی «پنجکند دو»، سدۀ پنجم میلادی، میتوان ارجاع داد.
در شمال افغانستان و در نزدیکی بلخ، مکان مذهبی بهنام «دلبرجین» (دلبرجان؛ م.) وجود دارد. از بارزترین ویژگی این نقاشی موجود، وجود سرپنجههایی افراد دو به دو برروی پای همدیگر است. «لوینسکی» و «ژانگ گوانگدا» تاریخ نقاشیهای دلبرجین را به سدۀ پنجم تا آغاز سدۀ ششم میدانند. گزارشهایی از پیوندهای میان کوچا و ایران در منابع چینی ثبت شده است؛ از این شمار باید به کتاب تانگنامه قدیم اشاره کرد.
همچنین مدارک بسیاری از متنشناسی تا به دادههای باستانشناسی وجود دارد که نشان میدهد چین از «وی شمالی» (Northern Wei) تا آغاز دودمان «تانگ» پیوند نزدیکی با ایرانیان ساسانی داشته است. بنابر گزارش کتاب تاریخ وی، ساسانیان 10بار در دورۀ وی شمالی و درمجموع 29بار در زمان دودمان تانگ ساسانیان و شاهان تانگ چین به مبادلۀ سفیر پرداختند. این منابع به پیوندهای ایران و چین بیشتر به سدۀ ششم تا هفتم میلادی، بهویژه ساسانیان ایران و تانگ چین میپردازد؛ از اینروی، امکان نفوذ فرهنگ و هنر ایران بر نگارههای کوچا قابل فهم است.
درمورد نگارههای نگاریدهشده بر روی پنجۀ پا از ایران، تا به آسیایمیانه و کوچا که در بالا به آنها اشاره شد، نمیتوان گفت که دقیقاً متعلق به کدام دوره و به کدام گروه قومی وابسته است؛ اما آنچه آشکار است که این گروهها در پوشش و وضعیت ایستادن همانند نگاریده شدهاند. اگر به حالت و ویژگی سیمای اهداکنندگان شاهانۀ کوچا دقت کنیم، متوجه میشویم که هرکدام از آنها از طرح سیمای یکسانی برخوردارند؛ اگر قرار بود تنها سیمای آنها اساس باشد، تشخیص آنها از یکدیگر و حتی تعیین جنسیت آنها ناممکن میشد؛ با وجود این، نوع پوشش آنهاست که بدین تشخیص یاری داده است.
نتیجهگیری
با بررسی سرچشمۀ نگارۀ حالت ایستادۀ دودمان شاهی کوچا، یعنی ایستادن بر روی «نوک/پنجۀ پا دیگری» به یک «آئین کهنیک » میرسیم که از سنتهای نگارگری ایران و آسیای میانه برگرفته شده است؛ این سنت در کران جغرافیایی کوچا «باز طراحی» شده است. نگاره حالت پاها هرچند واقعیتگرایانه نیست، اما چنان ساختارمند طراحی شده، که همۀ پادشاهان کوچا با شیوهای بسیار فاخر به «پیدایی/نگاریده» میآیند و این میتواند برگرفته از یک الگوی کامل باشد.
ویژگیهای هنری ایران و آسیایمیانه که بیانگر حالت «پادشاهان» و «قدیسها» است، بهعنوان خمیرمایهای برای نگاریدن شخصیتهای خاندان سلطنتی کوچا، بسیار موردتوجه نگارگران بوده است. مشاهدۀ موقعیت این اهداکنندگان در غار نشان میدهد که بیشتر آنها در دو سوی پیکرۀ اصلی بودا، یعنی روی دیوارهای سمت چپ و راست ستون مرکزی اتاق اصلی غار نقاشی شدهاند. دودمان شاهی و راهبان راهنما، همراه با پیکره بودا، با هم صفی از پریستاران را تشکیل میدهند و فضایی (دینی) را برای پرستش بودا ایجاد میکنند. راهروهای سمت چپ و راست ستون مرکزی به نیمۀ پشتی غار پیوست میشوند و با هم گذرگاهی را تشکیل میدهند که میتوان اطراف ستون مرکزی را احاطه کرد، گذرگاهی که در ترکیب فضای آئینی این غار نیز مرکزی است.
این گروه از اهداکنندگان نگاریده شده در غارها، شامل اعضای دودمان شاهی و هم مجریان مراسم مذهبی و باورمندان میشود. این «حضور» دوگانه (شاه و مذهبیون) بر نیاز خانوادۀ شاهی به پرستش بودا را بازتاب میدهد. نگارش پیکرهای بهشکل بزرگ، با لباسهای باشکوه و حالتهای ایستادۀ منظم و مرتب اهداکنندگان سلطنتی کوچا، پرشورترین عناصر مورداستفادۀ نقاشان برای بیان وقار و شکوه اهداکنندگان است. این شیوۀ طراحی الگوی موردعلاقۀ نگارگران بود که هم «شکوه» (شاهانه)و هم باور (دینی) را بهنمایش گذاشتهاند.