logo

جستجو در مقالات منتشر شده


5 نتیجه برای بختیاری

خسرو احمدی‌خویی، مرتضی حصاری، علیرضا خسروزاده،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

در مطالعۀ چگونگی چیدمان استقرارها در یک منطقه، نقش محیط و بسترهای آن در یک چشم‌انداز جغرافیایی مورد توجه است. در مدل استقرار، بیشترین توجه به جغرافیای طبیعی و ارتباط انسان‌ها با مکان‌یابی و زندگی در منطقۀ جغرافیایی معطوف شده است. در این پژوهش از منابع باستان‌شناسی و جغرافیایی برای تحلیل الگوی استقرار جوامع باکون زاگرس مرتفع استفاده خواهد شد. بنابراین پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: کدام عوامل بر ماهیت و نوع الگوهای مکان‌گزینی در محوطه‌های باکون زاگرس مرتفع مؤثر بوده‌اند؟ تأثیر این عوامل برروی تعداد محوطه‌ها چگونه است؟بر این‌اساس ابتدا با توجه به ماهیت کاربردی موضوع و مؤلفه‌های مورد بررسی روش پژوهش، نگارندگان بعد از طراحی نظری موضوع که شامل بررسی مبانی نظری و بازدید از محوطه‌ها بود، به مطالعۀ اسناد و مدارک حاصل از بررسی‌ها و کاوش‌های باستان‌شناختی خواهند پرداخت. درمجموع در این محدوده، 106 محوطه مربوط به دورۀ باکون شناسایی شد. از متغیرهای مهم و اساسی در ارزیابی و مطالعۀ استقرارها چندین متغیر مانند ارتفاع از سطح دریا، دوری یا نزدیکی محوطه‌ها به مسیرهای ارتباطی و منابع آبی، امکان دسترسی به زمین‌های زراعی، نوع پوشش گیاهی، شیب و جهت شیب به‌عنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطه‌های دورۀ باکون به‌عنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطه‌های دورۀ باکون به‌عنوان متغیر وابسته درنظر گرفته شده است. در ضریب همبستگی، رابطۀ متغیرها بین 1+ تا 1- است؛ هرچه رابطۀ متغیرها به 1+ نزدیک‌تر باشد نشان از همبستگی بالا، و هرچه به صفر نزدیک‌تر شود، همبستگی کمتر است و اگر منفی باشد، نتیجۀ آن برعکس است. نتایج نشان می‌دهد فاصلۀ محوطه‌ها تا منابع آب، جاده‌ها و نوع کاربری اراضی بیش از سایر عوامل با پراکنش محوطه‌های باستانی در منطقۀ زاگرس مرتفع تأثیر گذاشته‌اند.

احمد آزادی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

منطقۀ چهارمحال و بختیاری در چند دهۀ گذشته، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین خاستگاه‌های معیشت مبتنی‌بر کوچ‌نشینی، همواره موردتوجه باستان‌شناسان بوده است. در این بین، منطقۀ کوهرنگ به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین قلمروهای عشایری ایل بزرگ بختیاری جایگاهی ویژه دارد. شمار اندک پژوهش‌های انجام‌شده در این منطقه و نبود آگاهی‌های کافی باعث‌شده برخی از پژوهشگران از متأخر بودن پیشینۀ این شیوۀ معیشتی صحبت به‌میان آورند. برخلاف این امر، پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهند که دست‌کم قدمت شیوۀ معیشت مبتنی‌بر کوچ‌نشینی در منطقۀ کوهرنگ به هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلاد برمی‌گردد. دو فصل کاوش‌های نجات‌بخشی انجام‌شده در منطقۀ بیرگان، به‌دلیل ساخت سد و تونل سوم کوهرنگ، امکان مناسبی به‌دست داده که باعث شده اکنون آگاهی‌های درخور بیشتری در ارتباط با شیوۀ معیشتی مردمان این منطقه در اختیار داشته باشیم. آگاهی از ماهیت محوطه و آشنایی با جنبه‌های گوناگون زندگی کوچ‌نشینی باستان، به‌عنوان اهداف اصلی و پی‌بردن به میزان تعاملات فرهنگی احتمالیِ این منطقه با مناطق پیرامونی ازجمله دشت‌های پست خوزستان و نواحی زاگرس‌مرکزی از مهم‌ترین پرسش‌های این پژوهش به‌شمار می‌آید. با وجود ارتباطات نزدیک منطقۀ بختیاری با دشت‌های خوزستان، فرض اصلی در این پژوهش آن است که، براساس شواهد، افزون بر هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلاد، منطقۀ کوهرنگ بختیاری در عصرآهن نیز با بخش‌هایی از زاگرس‌مرکزی روابط فرهنگی داشته‌ است. رویکرد کاوش محوطه برای ثبت لایه‌ها و پدیدارهای کاوش‌شده، استفاده از شیوۀ لوکوس‌بندی بوده و روش تحقیق در این نوشتار، متشکل از گردآوری و مطالعۀ نوشته‌های مرتبط با پژوهش‌های پیشین منطقۀ کوهرنگ و ارائۀ نتایج به‌دست‌آمده از کاوش محوطۀ موردنظر است. در یک نگاه کلی، مقایسه‌های تطبیقی انجام‌شده‌ برروی فرم و نقش سفال‌های به‌دست‌آمده از کاوش این محوطه، شباهت‌هایی را با برخی از محوطه‌های مربوط به ادوار مفرغ و آهن زاگرس‌مرکزی نشان می‌دهد، موضوعی که آزمایشات کربن14 نیز عصرآهنی بودن محوطه را تأیید نموده است. افزون‌بر وجود روابط فرهنگی بین دو منطقۀ کوهرنگ بختیاری و زاگرس‌مرکزی، تشابهات فرمی و نقشی سفال‌های این محوطه با محوطه‌‌های پیش‌گفته حاکی از آن است که سنت‌های سفالی عصرمفرغ تا عصرآهن نیز تداوم داشته است.

محسن بهرامی‌نیا، کمال‌الدین نیکنامی، علیرضا خسروزاده،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

میانکوه به‌طور قراردادی به بخشی از منطقۀ زاگرس مرتفع، یا بخش جنوبی زاگرس‌مرکزی، اطلاق می‌شود. با وجود مساحت ناچیز (680 کیلومترمربع) در یک محدودۀ کوهستانی، دو ریزچشم‌انداز متمایز با میانگین ارتفاع 1510 و 2601 متر از سطح دریا دارد که مناسب حرکت‌های فصلی و کوتاه‌مدت جوامع در دوران زمانی متفاوت، جهت دسترسی به منابع گوناگون در اقتصاد معیشتی است. مطالعۀ ویژگی استقرارهای عصر سنگ در این ارتفاعات در مراحل اولیۀ خود قرار دارد. به‌واسطۀ وجود رودخانه‌های دائمی و منابع قلوه‌سنگی رودخانه‌ای، این بخش می‌بایست از محل‌های اصلی رفت‌و‌آمد جوامع متحرک موستری (پلیئستوسن جدید) زاگرس محسوب شود. در پی پاسخ به این پرسش‌ها؛ 1) جایگاه فناوری ساخت مجموعۀ سنگی این منطقه در میان فرهنگ‌های شناخته‌شدۀ زاگرس(؟) و 2) میزان شعاع حرکتی جوامع شکارگر-گردآورندۀ آن در هردو زیست‌بوم (؟)، سه فصل بررسی پیمایشی بین سال‌های 1388 تا 90 ه‍.ش.، انجام شده است که پژوهش حاضر به بخش کوچکی از تحلیل صنایع سنگی آن اختصاص دارد. نتایج اولیه از پراکنش محل‌های روباز (177 عدد) در هر دو زیست‌بوم از یک تا 36 دست‌ساخته‌ حکایت دارد. به‌نظر می‌رسد این دو زیست‌بوم در طول حرکت‌های روزانه یا فصلی جوامع پلیئستوسن به‌خوبی مورداستفاده قرار گرفته‌اند. ترکیب کلی مجموعۀ سنگی آن را تراشه‌های به نسبت کوتاه و کوچک تشکیل می‌دهد که در آن، خراشنده‌ها بر سایر گونه‌ها غلبه دارند. در اینجا تأکید اصلی در فناوری ساخت، بر منابع قلوه‌سنگی خوب گرد‌شدۀ محلی تحت تأثیر رودخانه‌های دائمی و منابع برجای موجود در ارتفاعات منطقه است که اغلب با استفاده از فناوری لوالوا به ابزار و برداشته‌های مختلف تبدیل شده‌اند. شکارگران-گردآورندگان میانکوه فنون ساخت و گونه‌های ابزاری مشابه با دیگر فرهنگ‌های موستری زاگرس را به‌کار برده‌اند، تنها در برخی دست‌ساخته‌های زیست‌بوم مرتفع از انواع سنگ‌های دیگر در کنار نوع غالب چرت/ فلینت و ازنظر گونه‌شناسی، از برداشته‌های بی‌قاعده با پرداخت نامنظم استفاده کرده‌اند. به‌نظر می‌رسد سنگ خام مورداستفاده از فواصل کمتر از 20 کیلومتر در طول چشم‌انداز هر دو زیست‌بوم تأمین شده است.

مسلم مهدیان، ایمان ساعدی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

تعامل فرهنگ‌ها در پیش‌ازتاریخ ایران، همواره یکی از موضوعات مهم و پیچیده در باستان‌شناسی ایران بوده است. این‌گونه ارتباطات در مناطق گوناگون ایران نشان‌دهندۀ روابط فرهنگ‌ها و تأثیرات آن‌ها بر یک‌دیگر است. در طول هزارۀ پنجم و چهارم پیش‌ازمیلاد، این ارتباطات گسترده‌تر و چشم‌گیرتر می‌شوند. در این دوران در منطقۀ زاگرس جنوبی، میان مناطق فارس، چهارمحال‌وبختیاری (منطقۀ بختیاری) و خوزستان ارتباطات فرهنگی نزدیکی شکل‌گرفت که این ارتباطات بیش از هر چیزی در مجموعه‌های سفالی منطقۀ بختیاری نمود یافته‌اند. «اَلن زاگارل» در بررسی‌هایی که در بخش‌های مختلف منطقۀ بختیاری انجام‌داده به این نکته اشاره می‌کند که در طول این دوران این منطقه تأثیرات فرهنگی زیادی را از مناطق فارس و خوزستان پذیرفته است. در این نوشتار به روابط فرهنگی‌ای که در طول دوران مس‌وسنگ در دورۀ شوشان قدیم/میانه/جدید خوزستان، دوره‌های فارس قدیم، میانه و جدید فارس و هم‌چنین در مراحل فرهنگی اسکندری، چله‌گاه، افغان، R1، لپویی، شهرک و برجویی و S17 در منطقۀ بختیاری شکل‌گرفته، پرداخته شده است و سعی‌گردیده به این پرسش پاسخ داده شود که، آیا در طول دوران مس‌وسنگ ارتباطات فرهنگی میان این مناطق وجود داشته است یا خیر؟ که با توجه به بررسی‌های انجام‌شده به‌نظر می‌رسد که در طول این دوران ارتباطات فرهنگی بین این مناطق وجود داشته است. نکته‌ای که در اینجا باید اشاره کرد، این است که در این پژوهش تأثیرات فرهنگی دو منطقۀ فارس و خوزستان بر چهارمحال‌و‌بختیاری موردتوجه قرار گرفته است. تأثیرات این فرهنگ‌ها بر بخش‌های مختلف منطقۀ بختیاری یکسان نبوده، به‌شکلی که مناطق شمالی این استان در طول این دوران تحت‌تأثیر فرهنگ‌های منطقۀ خوزستان و مناطق جنوبی، به‌ویژه شهرستان لردگان طی این دوران تحت‌تأثیر فرهنگ‌های منطقۀ فارس بوده‌ا‌ند. 

احمدرضا حسنی‌ساطحی، علیرضا خسروزاده، علی‌اصغر نوروزی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

نقش انواع مختلفی از جانوران، یکی از مضامینی است که روی گِل‌مهرهای ساسانی در تپه بَردنَکون مشاهده می‌شوند. طی دو فصل کاوش انجام شده در تپه بردنکون، شمار زیادی گِل‌مهر یافت شد که از این تعداد 150گِل‌مهر نقش جانوری دارند؛ در این پژوهش تنها نقوش چهارپایان مطالعه خواهند شد. این جانوران بنا به نوع سلیقه و یا کارکرد روی گِل‌مهرها نقش شده‌اند. بسیاری از چهارپایان واقعی هستند، تنها دو مورد به‌عنوان جانوران اسطوره‌ای دسته‌بندی شد. هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل نقوش چهارپایان این گِل‌مهرها است؛ در این پژوهش، نقوش تفکیک و مفاهیم هر یک از این تصاویر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مطالعۀ نقوش جانوران، این‌که نقش چه جانورانی و با چه مفهومی روی گِل‌مهرها وجود دارد، پرسش اصلی این پژوهش است. گذشته از وظیفۀ عملی مُهرها، طرح‌های ایجاد شده روی آن‌ها دارای کارکرد‌های متفاوتی بود؛ برای مثال، می‌توان کاربرد زیبایی‌شناختی و یا اعتقادی را برای این‌دسته از نقوش درنظر گرفت. نقوش جانوران، داری معانی و مبانی مختلفی هستند و نمادهای متفاوتی از ایزدان دورۀ ساسانی را برای مردم آن زمان تداعی می‌کرد. در پژوهش حاضر تلاش شده است تا با استفاده از منابع مکتوب و مواد فرهنگی مکشوف، به اهداف و فرضیات مطرح شده پرداخته شود. با توجه به نتایج، گِل‌مهر نقش بسیار مهمی در بازسازی مناسبات تجاری و اداری داشته‌، و نقوش روی گِل‌مهرها ارتباط زیادی با مفاهیم مذهبی، نجومی و اساطیری ایران دارد و اطلاعات مهمی نظیر تفکرات مذهبی و اساطیری مردم آن زمان را ارائه ‌می‌دهند. 


صفحه 1 از 1