logo

جستجو در مقالات منتشر شده


12 نتیجه برای ایران.

نیما ولی‌بیگ، نگار کورنگی،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده

در گذر زمان یکی از عناصر اصلی انتقال‌دهندۀ بارهای عمودی ساختمان، ستون‌ها بوده‌اند که به‌دلیل مسائل انتقال بار، شیوه‌های معماری، مصالح در دسترس و نوع اتصالات، فرم‌های گوناگونی پیدا کرده‌اند. با بررسی‌های انجام‌شده بر روی ستون‌ها می‌توان بخشی از دانش فراموش‌شدۀ معماری ایرانی را آشکار ساخت و نیز تنوع فرمی و ساختاری ستون‌ها را به‌شکل کلی دسته‌بندی کرد. اندازه و فرم قلمه، پایه و سرستون در شکل‌گیری فرم نهایی ستون‌های سنگی پیش از اسلام ایران به‌شکل مستقیم تأثیرگذار بود‌ه‌اند. اکثر پژوهشگران در شرح آثار معماری تنها به توصیف کلی ستون‌ها در خلال بررسی یک بنا پرداخته‌اند. این پژوهش برای نخستین‌بار عامل هندسه را به‌عنوان یکی از عوامل اصلی در ساختار ستون‌های پیش از اسلام ایران تحلیل خواهد کرد. داده‌های این پژوهش ترکیبی از داده‌های کتابخانه‌ای و میدانی است. در این پژوهش با تصویر‌برداری و بررسی انواع ستون‌ها، دسته‌بندی‌های موردنظر انجام شد. پژوهش پیش‌رو تلاش دارد تأثیر فرم و اندازه را در ساختار ستون‌های سنگی در بناهای کهن پیش از اسلام ایران مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. تحلیل‌ها آشکار کرد که در شکل‌گیری پایه و بدنۀ ستون‌های سنگی در بناهای کهن ایران عموماً از فرم و نقوش بومی رایج در ایران استفاده شده، به‌گونه‌ای‌که پایه‌ستون‌ها در دوره‌های مختلف به اشکال مکعبی و گلدان وارونه بوده و بدنۀ ستون‌ها نیز به سه شکلِ ساده، شیاردار و خیاره‌ای بوده‌اند. امّا در شکل‌گیری سرستون‌ها از عناصر موجود در ساختار ستون‌های برخی تمدن‌های دیگر تأثیر گرفته شده و بیشتر از فرم و نقوش گیاهی، حیوانی و انسانی بهره برده‌اند. 

لیلی نیاکان،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

شروع بررسی و کاوش‌های باستان‌شناسی در شمال‌غرب ایران از 1948 م. به‌بعد، نشانه‌هایی از تحولات فرهنگی که در روند جابه‌جایی جمعیتی به‌وجود آمده بودند را مشخص می‌کرد. مهاجرانی که بر اثر تغییرات زیست‌محیطی یا افزایش جمعیت و کمبود منابع زیستی در اواخر هزارۀ چهارم و اوایل هزارۀ سوم قبل‌ازمیلاد در گسترۀ وسیعی از شرق‌باستان از شمال‌شرق آناتولی تا جنوب لوانت استقرار پیدا کردند. این دورۀ فرهنگی در ادبیات باستان‌شناسی، دورۀ ماوراء‌قفقاز قدیم یا فرهنگ کوراارس نامیده شده است. شاخصۀ این فرهنگ در بُعد سفالگری، ساخت و تولید گونه‌ای از سفال سیاه‌رنگ صیقلی، داغ‌دار منقوش با معماری مدور و راست‌گوشه است. هدف اصلی از ارائۀ این پژوهش، دستیابی به چگونگی ارتباط شکلی و نوع نقوش سفال‌های این محوطه است که در پی سامان‌دهی مخازن موزۀ ملی در سال 1383 ه‍.ش. شناسایی، ثبت و مطالعه گردید. پرسش محوری این پژوهش را می‌توان این‌گونه مطرح کرد که سفالگران مهاجر، تجارب هنری خاستگاه اولیۀ خود را تا چه‌حد توانستند بر سبک هنری این سفال‌ها نشان دهند؟ داده‌های این پژوهش براساس مطالعات موزه‌ای و منابع کتابخانه‌ای، جمع‌آوری و موردمطالعۀ تطبیقی قرار گرفت. شیوۀ تجزیه و تحلیل اطلاعات از گونۀ کیفی بوده و ازنظر ماهیت پژوهشی در دستۀ پژوهش‌های تاریخی-فرهنگی قرار می‌گیرد. تفکیک آماری سفال‌ها نشان داد که بیشترین نقش‌ها مربوط به تلفیق الگوهای هندسی چون نوارهای تزئینی و ساده با نقش جانوران و پرندگان بوده که اهمیت این جانوران در بافت زیست‌محیطی منطقه را در روند اقتصاد معیشتی با تمرکز بردامداری و شکار نشان می‌دهد. مقایسۀ این نقش‌ها با دیگر حوزه‌های فرهنگی در گسترۀ جغرافیایی عصرمفرغ قدیم در محدودۀ جغرافیایی شمال‌غرب، غرب و مرکز فلات ایران تا مناطقی از آناتولی و ماوراء‌قفقاز بیانگر برخی نقوش تأثیرپذیر از مبدأ و نقوشی دیگر برروی این سفال‌ها بومی و محلی بوده است. 

میثم علیئی، اسماعیل همتی‌ازندریانی، محمد‌حسن ذال، ابراهیم رایگانی،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

موسیقی ازجمله پدیده‌های هنری جوامع بشری است که از دوران باستان تأثیر بسیاری بر زندگی بشر داشته و ابزار و آلات آن در هر دوره به اشکال و فرم‌های مختلف نمود پیدا کرده است. برخی از محققین بدون‌توجه به جایگاه موسیقی در جوامع باستانی ایران، نظرات ضدونقیضی در رابطه با پیشینۀ آلات موسیقی مطرح کرده‌اند. با استناد به مدارک به‌دست‌آمده از کاوش‌های باستان‌شناختی، نقوش‌برجسته و سنگ‌نبشته‌ها، بیانگر ارتباط دیرین هنر موسیقی با جوامع و فرهنگ‌های ایران‌باستان است. هنر موسیقی در دوران تاریخی (ایلامی‌ها، مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان) دارای شواهد و یافته‌های گوناگونی است که با مطالعه، تجزیه و تحلیل روند آن‌ها می‌توان به اهمیت و نقش این هنر در جوامع دوران باستان پی‌برد. در همین‌راستا مهم‌ترین پرسش‌های این پژوهش عبارتند از: 1. در هرکدام از دوره‌های پیش از اسلام از چه‌نوع آلات و ادوات موسیقی استفاده می‌شده است؟ 2. نمود و شواهد هنر موسیقی در دوران باستان را براساس چه مدارکی می‌توان مورد مطالعه و بررسی قرار داد؟ 3. تنیدگی و پیوند هنر موسیقی با طبقات اجتماعی و شرایط فرهنگی جوامع ایرانی قبل از اسلام چگونه قابل تفسیر است؟ پژوهش حاضر دارای رویکرد توصیفی-تحلیلی است و داده‌های آن ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای و بررسی‌های میدانی گردآوری شده و با روش کیفی، تحلیل شده‌‌اند. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که موسیقی در دوران تاریخی، هنری است که بیشتر در طبقۀ حاکم اجتماع رواج داشته و دربار، محل و جایگاهی برای تجمع هنرمندان خبره در زمینۀ موسیقی به‌شمار می‌رفته و احتمالاً هنرمند چیره‌دست موسیقی، خود فردی از طبقۀ فرودست جامعه تلقی می‌شده است. همچنین شواهد پژوهش نشان می‌دهد در هر دورۀ تاریخی، از آلات و ادوات موسیقی خاص استفاده می‌شده و نواختن سازهای گوناگونی همچون: چنگ، نی‌، طبل، سرنا، دهل و غیره در نیایش‌ها، مراسم قربانی، عروسی و عزا، بیانگر پیوستگی این هنر با زندگی معنوی و حتی نظامی جامعۀ وقت بوده است.

سیامک سرلک،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

در مطالعات باستان‌شناسی هزارۀ دوم قبل‌ازمیلاد نیمۀ شمالی ایران براساس گاه‌شناختی رایج و مرسوم عصر مفرغ و عصر آهن ایران، عموماً بازۀ زمانی (2000) 1900 تا 1500 ق.م. معرّف عصر مفرغ پایانی و حدوداً 1500 ق.م. به‌عنوان آغاز عصر آهن شناخته می‌شود. ازسوی دیگر، برپایۀ شواهد و مدارک باستان‌شناسی، در اکثر محوطه‌های هزارۀ دوم قبل‌ازمیلاد نیمۀ شمالی ایران تصویر روشنی از توالی گاه‌شناختی و فرهنگی پایان عصر مفرغ و آغاز عصر آهن ارائه نشده است. این محدودیت بیشتر ناشی از بستر و ماهیت مواد و مدارک این دوره است که غالباً حاصل کاوش در گورستان‌های این دوره بوده و اطلاعات موجود در رابطۀ توالی لایه‌نگاری مشخص و دقیق در محوطه‌های استقراری این دوره در نیمۀ شمالی ایران، اندک است. در عین‌حال مدارک موجود نشان می‌دهد که اکثر مراکز اصلی و محوطه‌های این دوره، به‌ویژه در شمال‌شرق و شرق ایران (و دشت گرگان)، جنوب ترکمنستان و شمال افغانستان، در حدفاصل حدود 1700 تا 1500 ق.م. (پایان عصر مفرغ تا آغاز عصر آهن) متروک می‌شوند و در توالی استقراری این محوطه‌ها گسست فرهنگی و گاه‌شناختی مشهودی ایجاد می‌شود. در رابطه با علل متروک‌شدن محوطه‌های این دوره و گسست ایجادشده در توالی استقراری (و گاه‌شناختی و فرهنگی) اواسط هزارۀ دوم قبل‌ازمیلاد فرضیاتی مطرح شده است. غالب این فرضیات با رویکرد باستان‌شناسی به مواد فرهنگی، به‌ویژه مطالعه و تحلیل تغییرات ایجادشده در سنت‌های سفالی، به توجیه علل بروز گسست ایجادشده پرداخته است و عواملی نظیر مهاجرت‌ها و تهاجمات اقوام و فرهنگ‌های جدید، تغییرات زیست‌محیطی، افزایش جمعیت و در نتیجۀ آن افزایش میزان بهره‌برداری از منابع طبیعی و شوک زیست‌محیطی ناشی از آن و تغییر در شیوۀ اقتصاد معیشتی را به‌عنوان دلایل بروز گسست ایجادشده در توالی استقراری و متروک‌شدن مراکز این دوره در مناطق شرقی فلات ایران، پیشنهاد و مطرح کرده است. در این نوشتار، براساس یکی از فرضیات، مبتنی‌بر نتایج مطالعات زبان‌شناسی متون مذهبی منسوب به «هندو ایرانی عصر ودایی-گاهانی» پرسشی مطرح خواهد شد مبنی‌بر این‌که، آیا تحولات ناشی از اصلاحات مذهبی زرتشت که در بازۀ زمانی حدوداً 1700 (1800) تا 1500 ق.م. در شرق ایران روی داده است، به‌تنهایی و یا احتمالاً همراه با دیگر عوامل (احتمالاً تغییرات زیست‌محیطی) می‌تواند به‌عنوان یکی از عوامل تاًثیرگذار (تسریع‌کننده) در روند متروک‌شدن مراکز و محوطه‌‌های پایان عصر مفرغ شرق ایران و ازجمله عوامل گذار جوامع از عصر مفرغ به عصر آهن به‌شمار آید؟ با این‌وصف در نوشتار حاضر، بازۀ زمانی تقریبی (1600) 1700 تا (1400) 1500 ق.م. به‌عنوان دورۀ گذار از عصر مفرغ به عصر آهن مطرح و پیشنهاد می‌شود. 

رؤیا تاج‌بخش، اسماعیل همتی‌ازندریانی، موسی سبزی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده

این پژوهش با هدف مطالعه و شناخت ترکیبات و عناصر سفال‌های سلوکی/اوایل اشکانی در غرب ایران با استفاده از دو روش آزمایشگاهی XRD و XRF صورت گرفت. در برخی از بررسی و کاوش‌های منطقۀ غرب ایران این نوع سفال شناسایی شده است و در عموم این محوطه‌ها، سفال‌‌های یاد‌شده از حیث شیوۀ ساخت ویژگی‌های همسانی دارند؛ با این‌حال منشأ ساخت آن‌ها مورد بحث است. به‌درستی برای پژوهشگران مشخص نشده که چه میزان از سفال‌های مکشوف از ادوار سلوکی و اشکانی، چه آن‌ها که در بررسی‌های سطحی به‌دست آمده‌اند و چه آن‌ها که از کاوش‌های باستان‌شناسی یافت شده‌اند، منشأ بومی دارند یا وارداتی هستند؟ این سفالینه‌ها ازنظر ترکیب و نوع عناصر و همچنین شرایط پخت با همدیگر شبیه هستند یا متفاوت‌اند؟ تشخیص همگونی این نمونه‌ها که صرفاً بر پایۀ تشابهات ظاهری و از روی گونه‌شناختی اظهارنظر می‌شود، بعضاً موجب شده تا حدس وجود موضوعاتی مانند تجارت گستردۀ سفال یا مراکز عمده و اصلی تولید آن مطرح شود. نمونه‌های مورد مطالعۀ این پژوهش از مناطق «دلفان»، «الشتر» و «نهاوند» به‌عنوان بخش شرقی زاگرس‌مرکزی گزینش شده‌اند. نحوۀ گزینش این قطعات بر پایۀ انتخاب نمونه‌های شاخص محوطه‌های مرتبط با دورۀ سلوکی و اوایل دورۀ اشکانی است. این پژوهش دارای ماهیت توصیفی-تحلیلی است و روش پژوهش در این مقاله به‌صورت ترکیبی از فعالیت‌های میدانی باستان‌شناسی، مطالعات آزمایشگاهی (XRD و XRF) و گردآوری کتابخانه‌ای است. نتایج آزمایش‌ها نشان می‌دهد که سفال‌های همگون در محوطه‌های مورد بررسی، علاوه‌بر تشابه در عناصر و ترکیب سفال‌ها با ساختار زمین‌شناسی و ناحیۀ جغرافیایی نیز همسان هستند؛ لذا بحث وارداتی بودن این سفال‌ها منتفی است.  

طاهره شیشه‌بری، حسین احمدی، احمد صالحی‌کاخکی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

کتیبه‌نگاری در تزئینات بناهای دوران اسلامی، از قرون اولیۀ اسلامی تاکنون موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. کتیبه‌ها به‌مرور زمان و در اثر عوامل مختلف آسیب می‌بینند و نیاز به مرمت پیدا می‌کنند. با توجه به این‌که هرساله در کشور، حجم گسترده‌ای از عملیات مرمتی برروی آثار تاریخیِ آسیب‌دیده، ازجمله کتیبه‌ها انجام می‌شود. با بررسی‌های صورت‌گرفته دیده شد که در اکثر موارد مرمت‌های انجام‌شده، سلیقه‌ای و گاه نادرست است. برای رسیدن به مهم‌ترین علت‌های مرمت نادرست در کتیبه‌های نوشتاری از روش کیفی و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش نظریۀ داده‌بنیاد (گراندد تئوری) بهره برده شد؛ این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی است. داده‌ها ازطریق مشاهدات میدانی و مصاحبه با 12 نفر از افراد در ارتباط با مرمت کتیبه‌ها و به‌شیوۀ نمونه‌گیری هدف‌مند جمع‌آوری شد و داده‌ها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. نتایج پژوهش نشان‌داد که‌ علاوه‌بر نبود معیار موافق با مبانی نظری مرمت، با توجه به مطرح بودن مقولۀ خط و خوشنویسی، عواملی مانند تجربه‌گرایی خودمدار، تنوع دیدگاه و عدم شناخت و آگاهی کتیبه‌نگار و استادکار سنتی از قوانین مرمتی و نبود دیدگاه هنری استادکار سنتی نسبت به وجوه مختلف کتیبه‌نگاری، سوق‌دهنده به مرمت‌های نادرست بوده و البته عدم برگزاری دوره‌های آموزشی ازطرف نهادهای متولی امر مرمت نیز دخیل بوده است؛ هم‌چنین تنوع رویکردها در مرمت کتیبه‌ها و عدم توجه به قواعد حاکم‌بر هنر کتیبه‌نگاری، به‌عنوان مهم‌ترین پیامدهای مرمت کتیبه‌ها به‌شمار می‌آید. 

حسین راعی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

در دهه‌های اخیر مفاهیم مرتبط با میراث‌فرهنگی در گسترۀ وسیع‌تری موردبررسی قرارگرفته و میراث کشاورزی به‌دلیل تأثیر فراوان در معیشت، امنیت غذایی و اقتصاد جهانی به‌عنوان یک مفهوم از میراث‌فرهنگی پذیرفته‌شده است. این توجه از سال 2002 تا 2018م. موجب شده تا فائو، نظامی تحت عنوان «میراث کشاورزی با اهمیت جهانی (GIAHS)» را تدوین و براساس آن آثار مرتبط با میراث کشاورزی جهانی را معرفی نماید. در کمیتۀ جیاس، پنج معیار برای قرارگیری آثار در فهرست میراث کشاورزی با اهمیت جهانی معرفی‌شده است؛ تنوع زیستی، دانش و فنون سنتی، ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی، معیشت و امنیت غذایی و چشم‌انداز بصری، پنج معیار معرفی‌شده از جیاس هستند که این پژوهش سعی کرده بر پایۀ آن‌ها مزارع تاریخی در اقلیم مرکزی ایران را مورد ارزیابی قرار دهد. مزارع تاریخی یک نظام کارآمد تولید کشاورزی با ویژگی‌های معماری، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در گذشته بودند که بقایای آن درحال حاضر وجود دارد. مسألۀ اصلی پژوهش، رشد روزافزون ویرانی مزارع در اثر تغییرات اقلیمی، مهاجرت مالکان و ذی‌مدخلان و عدم آگاهی جوامع دربارۀ ماهیت آن‌هاست. هدف پژوهش، معرفی مزارع تاریخی ایران به‌عنوان نظام میراث کشاورزی با اهمیت جهانی است؛ بنابراین سعی می‌شود با رهیافت تفسیری و راهبرد تفسیری تاریخی به موضوع نزدیک شد و در قالب مطالعات میدانی و سندپژوهی به پرسش‌های تحقیق دربارۀ جایگاه مزارع تاریخی ایران در انطباق با نظام‌های میراث جهانی کشاورزی پاسخ داد. این پژوهش به این نتیجه رسیده است که قابلیت‌های مزارع مسکون تاریخی بر معیارهای جیاس منطبق است و دبیرخانۀ جیاس می‌تواند در گام نخست، به شناسایی مزارع تاریخی در ایران بپردازد؛ و سپس برای تهیۀ پروندۀ ثبت جهانی آن‌ها اقدام نماید. با این عمل بسیاری از مزارع مسکون تاریخی به‌عنوان بخش وسیعی از میراث کشاورزی ایران در مسیر صیانت پویا قرار خواهند گرفت.

زینب اکبری، جواد نیستانی، علیرضا هژبری نوبری، محمدرضا نصیری،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

ساخت انواع گنبدها در دوران اسلامی، به‌‌ویژه در دوره‌های تیموری و صفوی به‌نهایتِ کمال ‌رسید. گنبدهای شلجمی‌شکل، از نمونه‌های قابل‌تأمل در فرهنگ معماری آسیای‌مرکزی و ایران است که در اوایل قرن 9ه‍.ق./ 15م. و هم‌زمان با دورۀ تیموری رواج ‌یافت. در این شکل جدید، در محل پیوستن پوستۀ بیرونی گنبد به ساقه، بیرون‌زدگی مختصری ایجاد شده که سبب تغییر در شکل ظاهری و جزئیات سازه‌ای شده است. پرسش مطرح این است که، دلایل ایجاد این تغییرات در نمای ظاهری و نیز عناصر سازه‌ای دخیل بین دو پوسته، پس از شکل‌گیری اولیۀ این گنبدها در آسیای‌مرکزی و سپس سیر تکامل آن‌ها در ایران چگونه است؟ پژوهش حاضر با هدف دست‌یابی به جنبه‌های پنهان در سیر تحول گنبدهای شلجمی‌شکل و با تکیه‌بر مستندات تاریخی و باستان‌شناسی و پاسخ به چرایی و علل تحولات ایجاد‌شده در آن‌ها طی 4 قرن در حوزۀ ایران فرهنگی به نگارش درآمده است. افزون‌بر این، بازنمایی اندیشه‌ها و باورهای حامیان و معماران پدیدآورندۀ این گنبدها با مطالعۀ تحولات انجام‌گرفته در این آثار موردتوجه است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی انجام‌شده و مطالعۀ گنبدهای منتخب نیز مبتنی‌بر فعالیت ‌های میدانی، تحقیق در منابع و اسناد کتابخانه‌ای است. فرآیند تغییر شکل ظاهری گنبدها، شامل حذف خیارۀ‌ بیرونی، تعدیل در ارتفاع ساقه و ایجاد انحنای بیشتر در محل پیوستن پوستۀ بیرونی به گریو است. این پژوهش، در پیوند با تغییرات سازه‌ای ایجاد‌شده برای بهبود مقاومت و استحکام گنبدها، از ساخت باریکه‌طاق‌ها‌ برروی پوستۀ درونی و انتقال وزن دیوارهای خشخاشی به قسمت‌های زیرین و پایه‌های گنبدخانه، تغییر در تعداد و تناسبات خشخاشی‌ها برای جلوگیری از خرابی گنبد، به‌ویژه در بخش آوگون به‌هنگام زلزله و نیز شکل و ترتیب قرارگیری کلاف‌های چوبی برای افزایش انعطاف‌پذیری آن در برابر تکان‌های لرزشی، سخن گفته است. 

محمدحسین عزیزی‌خرانقی،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

 جایگاه نقش تعیین‌کنندآ فرهنگ‌های هزارۀ دوم و اول پیش‌ازمیلاد در فارس (دشت مرودشت) که آن را با عنوان «فرهنگ شغا/ تیموران» می‌شناسیم و اهمیت این فرهنگ در گذار از دوران پیش‌از‌تاریخ به دوران تاریخی (هخامنشی) به‌خوبی شناخته شده نیست. در این دوران تاریخی تحولات عظیمی در خوزستان و فارس در حال انجام بود؛ تغییراتی که قاعدتاً تعارض‌های زیادی را میان فرهنگ‌های بومی و ساکن با فرهنگ‌هایی با خاستگاه جنوب‌غربی (ایلامی) ایجاد می‌کرد. برخی از یافته‌های باستان‌شناسی، همچون سلاح‌های جنگی، نشانه‌هایی از اوج‌گیری چنین کشمکش‌های در دوران گذشته هستند. در این پژوهش به مطالعه و معرفی مجموعه ابزارهای جنگی تل شغا که از کاوش‌های «محمود راد» در سال 1320ه‍.ش. و «واندنبرگ» در سال 1950م. در تل شغا به‌دست آمده و اکنون در موزه ملی ایران نگه‌داری می‌شود و در پروژۀ ساماندهی مخازن این موزه مورد بازبینی قرار گرفته بود، پرداخته خواهد شد. در پروژۀ ساماندهی موزه ملی ایران در سال 1398 تعداد 363 قطعه سلاح‌هایی از جنس مفرغ شامل سرپیکان و سرنیزه شناسایی گردید به توصیف و تحلیل این بقایای فرهنگی از تل شغا خواهیم پرداخت

رضا دانش‌زاده، رضا اولادی، کامبیز پورطهماسی، غلامرضا رحمانی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

 سقانفار، نوعی بنای چوبی با کارکرد مذهبی در استان مازندران بوده که احداث بیشتر این بناها به دورۀ قاجار برمی‌گردد. در این بناها، هرسـاله در ماه محرم مراسـم عـزاداری برگـزار می‌شود. باوجود اهمیت فرهنگی سقانفارهای مازندران، تاکنون نوع چوب‌های مورداستفاده در آن‌ها بررسی نشده و پژوهش‌ها محدود به معماری و نقاشی‌های آن‌ها بوده است. در این پژوهش، چوب‌های به‌کار‌رفته در اجزای مختلف پنج سقانفار قائم‌شهر (ریکنده، سیدابوصالح، قادیکلای نوکنده‌کا، وسطی‌کلا و آهنگرکلای بیشه‌سر) به‌صورت ماکروسکوپی و میکروسکوپی مورد بررسی قرار گرفتند. پس از استخراج فهرست ویژگی‌های آناتومی چوب از مقاطع میکروسکوپی رنگ‌آمیزی‌شده، هر نمونه شناسایی شد. در بررسی ماکروسکوپی، تمام چوب‌ها بخش‌ روزنه‌ای بودند. ‌غیر از نمونۀ قادیکلای نوکنده‌کا، سایر نمونه چوب‌ها پس از غوطه‌وری، آب را به‌رنگ طلایی درآوردند. گونۀ استفاده‌شده در سقانفارهای وسطی‌کلا، ریکنده، سیدابوصالح و آهنگرکلای بیشه‌سر، آزاد (Zelkova carpinifolia) و چوب‌های سقانفار قادیکلای نوکنده‌کا، بلوط اوری (Quercus macranthera) شناسایی شدند. هر دو چوب، بادوام بوده، نم‌پذیری کمی ‌داشته و درصورت استفاده در ساختمان نیاز چندانی به مراقبت و تعمیر ندارند. پراکنش بلوط و سایر گونه‌های درختی با چوب ساختمانی باکیفیت در جنگل‌های نزدیک سقانفار‌ها، به‌اندازه یا بیش از آزاد بوده است؛ از این‌رو، ترجیح این چوب نمی‌تواند صرفاً به در دسترس بودن و کیفیت فنی آن مربوط باشد. با توجه به این‌که از قرن 16م.، به‌بعد چوب آزاد یکی از محبوب‌ترین چوب‌ها برای ساخت بناهای تاریخی و مذهبی در شرق دور (به‌خصوص در کره و ژاپن) بوده و با توجه به تأثیرپذیری معماری و  نقاشی سقانفارهای چوبی قدیمی‌تر از فرهنگ شرقی، می‌توان انتخاب چوب آزاد برای ساخت این اماکن را تا حدی متأثر از تبادلات فرهنگی دانست.    

ثریا افشاری، لیلی نیاکان، بهروز عمرانی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

در سال 1398، به‌منظور شناسایی و مطالعۀ محوطه‌های دورۀ ایلخانی در حاشیۀ رود ارس، در محدودۀ استان‌های آذربایجان‌شرقی و آذربایجان‌غربی، یک فصل بررسی و شناسایی با تمرکز بر منطقۀ دره‌شام در شهرستان جلفا انجام شد. نتایج این بررسی به شناسایی و ثبت 53 سایت باستانی منجر شد که شامل: محوطه،‌ روستا، پل، کاروانسرا، گورستان و کلیسا از دوران پیش‌ازتاریخ تا دوران اسلامی بود. در این‌میان، 35 محوطه متعلق به دورۀ ایلخانی بود که محوطه‌هایی مانند گورستان ننه‌مریم و محوطۀ کلیسای چوپان از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. در این محوطه‌ها تعداد بسیاری سفالینه‌های ساده و لعاب‌دار از سده‌‌های میانۀ اسلامی کشف شد. شناخت اجزای سازندۀ این سفال‌ها، بررسی تفاوت‌های ترکیبی میان نمونه‌ها، تعیین درصد هریک از اجزا، تخمین دمای پخت سفال براساس کانی‌های موجود و درنهایت، بررسی منشأ اولیۀ آن‌ها به‌لحاظ باستان‌شناسی (محل تولید) و شناخت ساختار اجتماعی منطقه از اهمیت زیادی برخوردار است. شناخت اجزای سازندۀ سفال‌ها می‌تواند اطلاعات مفیدی دربارۀ منشأ جغرافیایی و مصرف‌کنندگان آن‌ها ارائه دهد. بر این‌اساس، مطالعات پتروگرافی روی 12 قطعه سفال از دو محوطۀ گورستان ننه‌مریم و کلیسای چوپان انجام گرفت. نتایج نشان‌داد که تمامی نمونه‌های سفال، تولید محلی بوده و از این‌رو، ازنظر ساختار‌شناسی شباهت‌های بسیاری به یک‌دیگر دارند. براساس آنالیزهای انجام‌گرفته، ترکیب همۀ سفال‌های مطالعه‌شده مربوط به منطقۀ جلفا است. باتوجه‌به رسوبات رودخانۀ ارس و رودخانه‌های فصلی و محلی، بیشتر سفال‌های بررسی‌شده دارای ترکیب رسوبی و کربناته هستند و تحت‌تأثیر آبرفت‌های منطقه قرار گرفته‌اند؛ هم‌چنین، پتروفابریک نمونه‌های مطالعه‌شده نشان می‌دهد ‌که این سفال‌ها ازنظر ترکیب و منشأ تقریباً یکسان و مشابه هستند. 

نگار کفیلی، غلامرضا رحمانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

سفالگری از دیرباز یکی از بسترهای مهم تجلی عناصر فرهنگی ایران بوده است. نقش‌مایه‌های تزئینی به‌کاررفته در این هنر، ریشه در فرهنگ، ادبیات، مذهب و اقتضائات سیاسی داشته و با خلاقیت هنرمندان ایرانی به شیوه‌هایی نوآورانه جاودانه شده‌اند. در این‌میان، نقش‌مایۀ درخت واق یا درخت سخنگو، یکی از برجسته‌ترین عناصر تزئینی است که به‌ویژه در دورۀ ایلخانی موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. این نقش‌مایه که ترکیبی از عناصر طبیعی، تخیلی و اسطوره‌ای است، در کاشی‌های زرین‌فام تخت‌سلیمان به‌کار رفته و بازتاب‌دهندۀ پیوند عمیق میان انسان، طبیعت و حیوانات است. پاسخ‌گویی به این پرسش که چرا در اوایل حکومت ایخانی در کاخ «آباقاخان» در تخت‌سلیمان این نقش‌مای موردتوجه و اجرا هنرمندان بوده، مورد هدف این پژوهش بوده و سعی‌شده است ضمن معرفی تصویری نمونه‌ها به زیرساخت‌های فرهنگی مرتبط نیز پرداخته شود. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی، تحلیلی و تاریخی و با استفاده از تصویربرداری از نمونه‌های تاریخی به این نتیجه دست یافته است که نقاشان کاشی‌های زرین‌فام تخت‌سلیمان، به‌جای ترسیم انسان -که معمولاً در نقاشی‌های مرتبط با درخت سخنگو محوریت داشته است- حیوانات غیراهلی نظیر: گوزن، آهو و خرگوش را به تصویر کشیده‌اند. انتخاب حیوانات وحشی به‌جای انسان می‌تواند بازتاب‌دهندۀ گرایش طبیعت‌گرایانۀ سلجوقیان و مغولان باشد. این انتخاب هم‌چنین نشان‌دهندۀ تأثیر فرهنگ مغول بر هنر ایرانی است؛ فرهنگی که حیوان‌ریخت‌انگاری را به‌عنوان یکی از عناصر برجستۀ خود وارد ادبیات و هنر کرده بود. درخت واق که ریشه در فرهنگ عامیانۀ ایران و جهان دارد، نمادی از ارتباط عمیق میان انسان، طبیعت و موجودات زنده است. این مفهوم اسطوره‌ای با مفاهیمی چون قداست طبیعت و پیوند جهان انسانی با جهان طبیعی گره‌خورده است. بازنمایی این نقش‌مایه برروی کاشی‌های زرین‌فام تخت‌سلیمان نشان‌دهندۀ تلاش هنرمندان برای انعکاس چنین مفاهیمی بوده است که هنرمندان دورۀ ایلخانی آن را به شیوه‌ای نوآورانه بازآفرینی کرده‌اند.   


صفحه 1 از 1