logo

جستجو در مقالات منتشر شده


9 نتیجه برای اصفهان

ابوالفضل عبدالهی‌فرد، منظربانو اولادقباد، شهریار شکرپور،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده

در ادوار اسلامی، مسجد به‌عنوان شاخص معماری شناخته شده و دارای جایگاه ویژه‌ای است. معماری مساجد با تزییناتی همراه بود، و به مرور مملو از مفاهیمی شد که سرشار از عناصر معنایی و تزیینی در معماری اسلامی است. این تزیینات کتیبه‌ای با مضامین گوناگون قرآنی، دعایی، تاریخی و اسماءالهی و اسماء ائمه با تکنیک‌هایی نظیر کاشی‌کاری، آجرکاری و گچبری اجرا شده‌اند. تحلیل مضامین و همچنین بررسی تفاوت‌ها و شباهت‌های مضمونی کتیبه‌های دو مسجد از اهداف این مقاله است. پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: چه مفاهیمی در کتیبه‌های قرآنی مساجد گوهرشاد مشهد و حکیم اصفهان به لحاظ بستر‌های سیاسی و مذهبی دو دوره مطرح می‌باشد؟ افتراق و اشتراکات کتیبه‌ها در چه زمینه‌هایی است؟ نتایج پژوهش نشان می‌دهد به‌دلیل اختلاف مذهب در این دو دوره (تیموریان و صفویان) بیشتر کتیبه‌هایی که در گوهرشاد مشهد (تیموریان) نگارش یافته به مسائلی کلی و اصولی دین اسلام از جمله مسئله توحید و یگانگی خداوند، معاد یا مسائل کلی از این‌دست پرداخته شده است؛ ولی در کتیبه‌های مسجد حکیم ضمن پرداختن به آیاتی در این‌خصوص، آیات، سوّر و احادیثی درمورد اهل بیت؟عها؟‌ نیز دیده می‌شود. در کتیبه‌های مسجد گوهرشاد، خط ثلث بیشترین کاربرد را از میان خطوط دیگر داشته و نقوش ختایی، اسلیمی همزمان در تزیینات این بنا، نقش مهمی ایفا کرده‌اند. در مسجد حکیم اصفهان، خط شاخص در کتیبه‌نگاری، کوفی (بنایی، معقلی) است و اکثر کتیبه‌ها به‌همین خط نگارش شده‌اند. سوره‌های توبه، اسراء، جمعه، دهر، اخلاص و آیۀ‌الکرسی، از جمله سوره‌های مشترک میان این دو مجموعه است. با این‌که دو مسجد گوهرشاد مشهد و حکیم اصفهان در ساختار ساختمانی و محتوای کتیبه‌ها، دارای اشتراکاتی هستند، اما غنای تزیینی و کتیبه‌های قرآنی مسجد گوهرشاد بیشتر از مسجد حکیم می‌باشد. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی-تحلیلی محتوا بوده و گردآوری اطلاعات ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای، مشاهده‌ی آثار جمع‌آوری و میدانی می‌باشد.

محمدصادق داوری، حامد حسینی دولت‌آبادی، حسن کمالی دولت‌آبادی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

لودریچه محله‌ای واقع‌در شهرستان برخوار و 9 کیلومتری شمال شهر اصفهان است. این بنا در مجاورت قبرستان کهن که امروزه تبدیل به فضای سبز شده، قرار دارد. جهت بنا شمال‌غربی- جنوب‌شرقی و نقشۀ آن چهارطاقی است که بعدها دخالت‌هایی در آن صورت گرفته است. به‌دلیل قرارگیری این منطقه در فاصلۀ 4 کیلومتری شرق شهر تاریخی گز (با استقرارهایی از دورۀ اشکانی و ساسانی) مطالعۀ این بنا در بافت فرهنگی تاریخی‌اش درخور اهمیت است. در همین راستا تلاش شد تا ضمن بررسی باستان‌شناسانۀ چهارطاقی لودریچه، فهمی نسبی از تاریخ ساخت و کاربری این بنا ارائه و به‌عنوان یکی از اولین پژوهش‌های متکی‌بر فعالیت باستان‌شناسانه در شهرستان برخوار، مبنای مطالعات تطبیقی و مقایسه‌ای آتی در این منطقه قرار گیرد. مهم‌ترین و اصلی‌ترین پرسش‌های پژوهش، زمان ساخت بنا و کاربری بنا از زمان ساخت آن تاکنون(؟) است. برحسب فرض‌های اولیه و با تشریح نقشۀ بنا، بنای لودریچه متعلق به دورۀ ساسانی و قرون اولیۀ اسلامی با کاربری مذهبی درنظر گرفته شد که با انجام پژوهش، این فرضیات اثبات شد. این پژوهش با روش بررسی پیشینۀ بنا در متون تاریخی، ارزیابی مصالح و عناصر تزئینی بنا، تحلیل نقشۀ معماری و مقایسۀ آن با سایر بناهای همجوار و همزمان انجام شده است. نتایج حاصل از پژوهش بیانگر این است که بنای لودریچه چهارطاقی‌ای متعلق به دورۀ ساسانی یا سده‌های اولیۀ اسلامی با کاربری آتشکده یا همان «آتشکدۀ زروان اردشیر» است که به‌‌دستور اردشیر بابکان پس از تصرف اصفهان در هنگام ظهر در قریۀ «خوار» ساخته شده که بعدها با ورود دین اسلام به منطقه، این بنا از آتشکده به حسینیه تغییرکاربری داده و تا امروز اهالی این منطقه از آن به‌عنوان بنایی مذهبی استفاده می‌نمایند.

سعید امیرحاجلو،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

دشت بُرخوار در شمال اصفهان با خاک آبرفتی حاصل‌خیز و بیش از یک‌صد رشته قنات، در عصر قاجار کشاورزی و باغ‌داری پررونقی داشت. هم‌چنین موقعیت آن در شاهراه اصفهان به مرکز حکومت، صدور محصولات را به نواحی دیگر آسان می‌نمود. بر این‌اساس، مسألۀ اصلی این مقاله، چگونگی اثرگذاریِ کشاورزی و باغ‌داری بر معیشت ساکنان بُرخوار است. پرسش‌ها این است که مدیریت منابع آب و خاک در دشت برخوار در عصر قاجار چگونه بود و کشاورزی و باغ‌داری در راهبردهای معیشتیِ ساکنانِ آن چه جایگاهی داشت؟ ویژگی‌های معماری مرتبط با باغ‌داری و کشاورزی در دشت برخوار چه بود؟ روش گردآوری داده‌‌ها، اسنادی و میدانی و روش پژوهش، تاریخی و توصیفی-تحلیلی است. نتایج نشانگر مالکیت اربابان و مالکان بزرگ بر اغلب اراضی کشاورزی و باغ‌ها و مالکیت خرده‌مالکان بر برخی دیگر از زمین‌ها و باغات است. کمبود منابع آب سطحی، به توسعۀ روش‌های استخراج آب زیرسطحی منجر شده و بیش از یک‌صد رشته قنات در دشت بُرخوار، به پایداری اقتصاد کشاورزی و باغ‌داری کمک می‌کرد. مدیریت و نوبت‌بندی گردش آب قنات‌ها بر پایۀ حجم آب‌دهی، تعداد خانوار، نوع کشت، وضع زمین و قوانین منطقه‌ای صورت می‌گرفت. هم‌چنین بر پایۀ شواهد باستان‌شناسیِ دورۀ قاجار در این دشت ازجمله «باغ‌ها و خانه‌باغ‌های نامنظم با نقشۀ ارگانیک» و «باغ‌های منظم اربابی با نقشۀ از پیش طراحی‌شده»، کشت‌وزرع به شیوه‌های کشت «معیشتی» و «تجاری» بود. در اوایل دورۀ قاجار، کشت معیشتی و در نیمۀ دوم عصر قاجار، همانند سایر نقاط ایران، کشت تجاری در بُرخوار رایج بود و درآمد کشاورزی تجاری به تأمین معاش و نیازهای زیستی اختصاص می‌یافت. تحلیل محتوای کتب قاجاری نیز نشانگر راهبردهای معیشتی فوق در دشت برخوار است. چنان‌که درکنار کشت معیشتیِ گندم، جو، حبوبات، صیفی‌جات و برخی میوه‌ها، کشت تجاری خربزه و پنبه به تقویت توان اقتصادی و تأمین معاش مبتنی‌بر درآمدهای کشاورزی کمک می‌کرد.. 

زهرا آقانژادبوذری، یاسر حمزوی، علی نعمتی بابایلو،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

هرچه میزان مطالعات تخصصی و فنی درخصوص آثار نقاشی تاریخی ایران بیشتر باشد، تاریخ هنر نقاشی ایران و درواقع هویت فرهنگ ایرانی بیشتر شناخته خواهد شد؛ بنابراین، تک‌تک نمونه‌های نقاشی تاریخی، به نوبۀ خود از این‌لحاظ نیز ارزشمند و تأثیرگذار هستند. در این پژوهش با هدف شناخت ماهیت یک قطعۀ نقاشی، به بررسی و مطالعۀ تکه‌های پاره‌شدۀ کرباس نقاشی‌شده که از انبار کلیسای مریم اصفهان یافت‌شده و شکل کلی، موضوع و هویت آن نامشخص بود، پرداخته شده است. بر این‌اساس این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که، ماهیت نقاشی شناسایی شده از کلیسای مریم اصفهان چیست؟ در روند این پژوهش جهت دست‌یافتن به این مهم، از روش‌ یافته‌اندوزی به‌صورت مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی‌های میدانی و مطالعات آزمایشگاهی ازجمله تهیۀ تصاویر میکروسکوپی و انجام آنالیز عنصری (SEM-EDS) بهره گرفته شد. در ادامه نیز تلاش شده تا با مطالعۀ تطبیقی نمونۀ موردمطالعه با آثار مشابه در دیوارنگاره‌های کلیسای وانک، مریم و بیت‌لحم اصفهان ارائه شواهد و مدارک معتبر و همچنین تحلیل محتوی، هویت اثر به‌عنوان دیوارنگارۀ بوم‌پارچه اثبات شود. از یافته‌های اصلی پژوهش، دستیابی به هویت آن به‌عنوان دیوارنگارۀ بوم‌پارچه و محل نمایش آن در زمان خلق اثر در کاربندی فضای جلوی محراب کلیسای مریم اصفهان و همچنین شناخت نقاشی ازنظر فنی و موضوعی است.  

عباسعلی احمدی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

 در این پژوهش، سنگ‌قبرهای دوران اسلامی منطقۀ «بُرخوار» واقع‌در شمال اصفهان با هدف شناخت و طبقه‌بندی انواع گونه‌ها، به‌منظور پاسخ به پرسش‌های ذیل، به‌شیوۀ توصیفی-تحلیلی و با رویکردی گونه‌شناختی موردمطالعه قرار گرفته‌است. 1- از منظر ریختی، کدام گونه‌‌های سنگ قبور منقوش و کتیبه‌دار در برخوار وجود داشته است؟ 2- خصیصه‌های ساختاری و زمانی این گونه‌ها در مقایسه با یک‌دیگر و در مقایسه با گونه‌های رایج در دیگر مناطق، کدام موارد است؟ 3-کمّیت و نحوۀ پراکنش گونه‌های سنگ‌قبر در سکونتگاه‌های منطقه، به چه شکل بوده و حاوی چه اطلاعاتی است؟ براساس نتایج حاصل از این پژوهش، 404 سنگ‌قبر در آبادی‌های و محوطه‌های باستانی برخوار شناسایی شد. این سنگ‌های قبور به دوره‌های صفوی تا قاجار تعلق داشته و شامل 5 گونه، 7 زیرگونۀ اصلی و 29 زیرگونۀ فرعی است. اگرچه نحوۀ قرارگیری در این گونه‌شناسی مدنظر بوده است، با این‌وجود ساختار شکلی، مهم‌ترین ‌ملاک این تقسیم‌بندی بوده و در مراتب بعد معیارهایی هم‌چون شیوه‌های ترکیب‌بندی آرایه‌ها، جنس و چگونگی ابعاد و احجام موردتوجه بوده است. گونه‌های اصلی شامل: عمودی ورقه‌ای، صندوقی، کتابی (شامل 4 زیرگونۀ اصلی)، محرابی (شامل 3 زیرگونۀ اصلی) و مطبق بوده و با نمونه‌های به‌دست‌آمده از دیگر مناطق ایران مطابقت دارد. به‌ترتیب، گونه‌های بالین‌دار، کتابی بزرگ، محرابی تیزه‌دار و صندوقی، رایج‌ترین گونه‌ها بوده و دو گونۀ محرابی هلالی و مطبق، کمترین میزان کاربرد را داشته‌اند. گونۀ صندوقی رایج‌ترین گونۀ دورۀ صفوی و گونۀ بالین‌دار و کتابی بزرگ، رایج‌ترین گونه‌های دورۀ قاجار بوده ‌است. با توجه به نتایج حاصل‌شده مابین گونه‌های شناسایی‌شده و شرایط زمانی، جغرافیایی و مکانی سکونت‌گاه‌های منطقه، ارتباطات تنگاتنگی دیده می‌شود. گونه‌های عمودی بیشتر در مناطق کوهستانی و گونه‌های افقی در مناطق پست منطقه رواج داشته‌است.  

ساناز آرین،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

محمدصالح اصفهانی، یکی از خوشنویسان و کتیبه‌‌‌نویسان مطرح دورۀ صفوی، حکومت شاه‌سلیمان و شاه‌سلطان‌حسین بوده است. براساس یافته‌ها، تعداد قابل‌توجهی از کتیبه‌های نستعلیق موجود در بناهای شهر اصفهان متعلق به وی است. افزون‌بر این، از محمدصالح، قطعات چلیپا نیز موجود است. بر این‌اساس، در مطالعات حوزۀ خوشنویسی و دست‌یابی به شیوه‌های تحلیل در آن، بررسی آثار وی حائز اهمیت است. هدف از این پژوهش، بررسی تفاوت‌های موجود میان قطعات چلیپا و کتیبه‌نگاری‌های محمدصالح اصفهانی در سه نظام کرسی، ترکیب و وزن بصری است. پرسش این است که، تفاوت‌های میان قطعات چلیپا و کتیبه‌نگاری‌های محمدصالح اصفهانی بنابر اصول حاکم‌بر خوشنویسی در سه نظام کرسی، ترکیب و وزن بصری چیست‌؟ و دلایل آن‌ها کدام‌اند؟ فرضیۀ این پژوهش بیانگر این است که میان قطعات چلیپا و کتیبه‌نگاری محمدصالح تفاوت‌هایی وجود دارد که با توجه به اصول حاکم در سه نظام خوشنویسی ذکرشده، قابل شناخت و بررسی است. این نوشتار به‌روش توصیفی-تحلیلی و با مطالعۀ نمونه‌ آثار محمدصالح اصفهانی، ازجمله کتیبه‌های موجود در سه بنای شهر اصفهان (مدرسۀ چهارباغ، امامزاده اسماعیل و سنگ قبر آرامگاه صائب‌تبریزی) و چند قطعه دست‌نویس (موجود در منابع موزه‌ای و کتابخانه‌ای) و استفاده از منابع کتابخانه‌ای تدوین شده است. نتایج پژوهش بیان می‌کند که تفاوت‌هایی در به‌کار بستن اصول خوشنویسی در سه نظام کرسی، ترکیب و وزن بصری در قطعات چلیپا و کتیبه‌ها وجود دارد که دلایل مختلفی ازجمله: محتوای متن، محدودیت‌های اجرا، دانگ قلم، سطح متناسب برای اجرای قطعه یا کتیبه و... بر آن تأثیرگذار است و محمدصالح اصفهانی با آگاهی و براساس دلایل مطرح‌شده، روش و اصول متفاوتی برای خوشنویسی آثار چلیپا و کتیبه‌نگاری آثار خود اتخاذ کرده است. 

مهدی پرستارشهری، سیدرضا حسینی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

هنر ایران در دوران پر فراز و نشیب خود، همواره تحت‌تأثیر دیگر جوامع بوده است؛ اما نکتۀ مهم در جریان این تأثیر و تأثرات، حفظ همیشگی منش و ساختار(الگوی روایت) در هنر ایران است. درواقع، در طول تاریخ هنرمندان ایرانی از تجربیات ساختاری و تکنیکی و در کل، موضوعی و محتوایی دیگر فرهنگ‌ها متأثر شده‌اند، ولی شخصیت و منش ایرانی خود را حفظ کرده‌اند و این تأثیرات را در هنر خود مستحیل نموده و روایتی ایرانی ارائه کرده‌اند. هدف پژوهش پیشِ‌رو، مطالعۀ تطبیقی الگوی روایت که عنصری برگرفته از روایت‌شناسی ساختارگراست، در دو دوره و مقطع تاریخی مهم در هنر تصویری ایران است؛ دورۀ حکومت «شاه عباس اول» در اصفهان و دورۀ دوم حکومت پهلوی در ایران. اهمیت و ضرورت این پژوهش از آن‌روست، که هنر نقاشی ایران در این دو مقطع تاریخی، تأثیرات فراوانی را از هنر اروپا اخذ کرده و مکاتب هنری بعد از خود را تحت‌تأثیر قرار داده است؛ از این‌رو، کوشید می‌شود به این پرسش بنیادین پاسخ داده شود که، الگوی روایت در مکتب نقاشی اصفهان و دورۀ پهلوی دوم دارای چه تغییرات و تحولاتی شده است؟ به‌نظر می‌رسد، نوگرایی در نقاشی مکتب اصفهان سنخیت بیشتری با سنت‌های تصویری گذشته ایران داشته و نقاشی در دورۀ پهلوی دوم با سرگشتگی و پریشانی همراه بوده است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تطبیقی، و با استفاده از منابع اسنادی و کتابخانه‌ای، درصدد ترسیم الگوی روایت برای دوره‌های موردنظر است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که، الگوی روایت در آثار نقاشان نوگرای مکتب اصفهان در مقایسه با الگوی روایت در آثار نقاشان نوگرای دورۀ پهلوی دوم، ازلحاظ سبک و ساختار تصویر، در عین نو بودن، در جهت استمرار سنت‌های تصویری گذشته ایرانی هماهنگی بیشتری را داشته است. 
 

اسدالله جودکی‌عزیزی، سید رسول موسوی‌حاجی، سحر عبدالهی، افشین ابراهیمی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

 معماران ایرانی، گاه در ساخت آثار به‌گونه‌ای عمل می‌کردند که دست‌ساخته‌های‌شان جدای از کارکرد اصلی، در عملکردهای دیگری نیز به‌کار آیند. این مهم بیش از هرچیز به اقلیم گرم و خشک ایران با تابستان‌های بلند بازمی‌گردد. در ساخت و پرداخت آثار معماری مرتبط با آب، این اندیشه بیشتر نمود یافت و بیش از هرجای دیگری در شهر اصفهان و بیش از هر بنای دیگری در ساخت چند پل تاریخی رخ داد. باوجود انجام پژوهش‌های بسیار در ارتباط با آثار معماری اصفهان، این موضوع در بررسی پل‌های تاریخی آن‌چنان‌که باید، موردتوجه قرار نگرفته است؛ از این‌روی در پژوهش پیشِ‌رو تلاش شده پل‌های «شهرستان/جی»، «الله‌وردی‌خان/سی‌وسه پل»، «خواجو/شاهی» و «جوبی/سعادت‌آباد» که کارکرد غیرارتباطی مهمی نیز داشته‌اند، از منظر دیگری بررسی شوند. یافته‌های تحقیق با مطالعات اسنادی گردآوری شده‌اند و برای تجزیه و تحلیل آن‌ها از رهیافت تاریخی بهره‌ گرفته شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهند که باوجود قرارداشتن الگویی در معماری منظر ایرانی با نام «چشمه‌عمارت» و در شبه‌قاره، با نام «جال‌مَحَل»، نخستین‌بار است که در ایران از پل با وجه تشریفاتی استفاده می‌شود. روابط سیاسی و فرهنگی گستردۀ ایران با شبه‌قاره در دورۀ صفوی، باعث شد که این شیوه‌ به معماری ایرانی نیز ورود کند. در پل شهرستان که ساختار کهن‌تری دارد، در دورۀ صفوی عمارتی با طرح «هشت‌بهشت» بر ابتدای آن افزوده شد. در ساخت پل‌های الله‌وردی‌خان، خواجو و جوبی این نشیمن‌(ها) از قبل پیش‌بینی شده بودند؛ در مقایسۀ نمونه‌های ایرانی با کوشک‌های واقع‌‌در آب شبه‌قاره، ضمن بیان این برگیری در شیوۀ ساخت و پرداخت چشم‌انداز، کارکردهای تقریباً برابری نیز یافتند. شاهان در هنگامۀ جشن‌آبریزان با دستگاه حکومتی در آن‌ها استقرار می‌یافتند و گاه با پذیرفتن سفرا و مهمانان خارجی و بزرگان کشوری و لشکری به نظارۀ مراسم آب‌پاسی، آتش‌بازی و قایق‌سواری در دریاچه‌ای می‌نشستند که گاه با تخته‌بند کردن پل خواجو شکل می‌گرفت. تعدیل هوا با انباشت آب و تغذیۀ سفره‌های آب زیرسطحی بهره‌ها‌ی دیگری بود که با ساخت این چشمه‌عمارت‌ها، حاصل می‌شد. 

مجید بدیعی‌گورتی، حبیب شهبازی‌شیران، نادر جمشیدی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

ازجمله مهم‌ترین اسناد و منابع تاریخی و باستانی در ایران، قباله‌ها و نسخه‌های خطی دست‌نویس محله‌محور می‌باشند که با بررسی و مطالعۀ آن‌ها اطلاعات مهمی به‌عنوان منابع تاریخی به‌دست می‌آید. این اطلاعات درخصوص عناصر جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی، میراث‌فرهنگی و قوانین عرفی و آداب و رسوم سنتی می‌باشند که با ذکر جزئیات بیان شده‌اند و ما امروزه می‌توان از آن‌ها به‌عنوان منابع دست اول و ارزشمند بهره برد؛ بر همین‌اساس، استان اصفهان را می‌توان ازلحاظ غنای تاریخی و پیشینۀ نگارش قباله‌ها در تاریخ سنتی و محله‌محور ایران جزو مناطق بسیار پربار و غنی دسته‌بندی نمود. از آنجایی‌که قباله‌های خطی به‌خصوص قباله‌های مرتبط با محلۀ گورت واقع‌در شرق اصفهان (جی شرقی) تاکنون ازنظر تاریخی و باستان‌شناسی و نسخه‌شناسی موردمطالعه و استفاده قرار نگرفته، لذا هدف پژوهش حاضر نشان‌دادن شیوۀ نگارش و طرح و بیان مفاد ارزشمند تاریخی و معرفی آن‌ها با نام‌های اصیل و سنتی آن‌ها و نشان‌دادن اهمیت قباله‌های خطی مذکور در این پهنۀ فرهنگی به‌عنوان یکی از منابع مهم و دقیق تاریخی و باستانی و هم‌چنین نشان‌دادن ویژگی‌های هنری به‌کار رفته در ترسیم و تزئین آن‌ها به‌عنوان بخشی از تاریخ هنر این سرزمین است. مهم‌ترین پرسش پژوهش این است که چه تمهیداتی در نگارش و تنظیم این قباله‌ها به‌عنوان سند محکم و مکتوب قابل‌قبول و مورد اقبال عوام و خواص اندیشیده شده تا مالکیت افراد، محترم شمرده شده و مفاد آن قانونمند و مطالب آن‌ها مستند باشد. به‌منظور دست‌یابی به اهداف یاد شده، چهار قباله از قباله‌های خطی و قدیمی محلۀ گورت واقع‌در شرق اصفهان به‌عنوان منابع محلی تاریخی و باستانی موردمطالعه و بررسی تحلیلی قرار گرفته‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که این اسناد مورد مطالعه، دارای قدمت تاریخی از دوران صفوی تا پهلوی اول هستند. این چهار قطعه قبالۀ خطی با موضوعات متفاوت شامل: 1) کبوتر خانه، 2) آسیاب آبی، 3) کاروانسرا، 4) قنات هستند که برروی انواع کاغذ‌های دست‌ساز و با استفاده از جوهر سنتی ضد آب مورد کتابت قرار گرفته‌اند و با توجه به موضوع پژوهش، موردمطالعه و بررسی قرار گرفته‌اند.

صفحه 1 از 1