توسعۀ علوم میانرشتهای و ضرورت بازبینی مباحث علمی توسط پژوهشگران موجب شده است مبحث «استفادۀ مجدد از دادهها» در باستانشناسی مطرح شود. پیش از هر بحثی لازم است چالشها و مبانی نظری در اینزمینه مورد بررسی قرار گیرند؛ زیرا استفادۀ ناآگاهانه و بدون درنظرگرفتن نیازهای بومی دانش باستانشناسی کشور در این مباحث منجر به حصول نتایج معکوس و ایجاد مصرفگرایی و جهتگرایی در تولید نتایج علمی خواهد شد. این واکاوی با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و در این زمینه از اسناد و منابع کتابخانهای و همچنین مشاهدۀ نتایج پژوهشها در پایگاههای اطلاعاتی معتبر علمی در زمینۀ مطالعات دادههای باستانشناسی از پایگاه اطلاعاتی کتابخانۀ دیجیتال «ساینتس دایرکت»، همچنین بررسی پایگاه اطلاعاتی «اپن کانتکس» و «سی داک سی ار ام» و همچنین نتایج منتشرشده در پایگاه اینترنتی «تی دار» انجام پذیرفته است. پرسشهای این پژوهش عبارتنداز: ۱) چه مباحث کلیدی در بحث استفادۀ مجدد از دادهها باید موردنظر قرار گیرد؟ ۲) چگونه ابزار دیجیتال در رفع چالش استفادۀ مجدد از دادهها، میتواند مفید باشد؟ بهطور خاص، ما زمینههای اصلی در استفادۀ مجدد دادههای باستانشناسان و نقش مؤسسات کلان در این زمینه را بررسی خواهیم کرد و توانمندیهای دیجیتال در زمینۀ رفع این چالشها را معرفی خواهیم نمود. با بررسی و مطالعات دربارۀ روشهای مؤثر بهمنظور شناخت راهکارهای مؤثر در استفادۀ مجدد از اطلاعات و کاربرد ابزار دیجیتال در این زمینه، درنهایت سه زمینۀ استانداردسازی، طراحی فرادادهها و مستندنگاری بافت بهوسیلۀ ابزار دیجیتال بهعنوان سه حیطۀ اصلی در مطالعات مجدد دادهها مشخص شده است و هرکدام از این راهکارها میتواند با تلفیق توانمندیهای خود در فرآیند استفادۀ مجدد از دادهها مؤثر باشند؛ همچنین باتوجه به چهارچوبهای استانداردسازی اطلاعات بهدستآمده دارای ارزش و اعتبار ذاتی بوده و وابسته به عوامل چون ابزار تهیۀ اطلاعات یا شخص بنیاد نیستند.
سفال خاکستری و فرهنگ وابسته به آن در هزارۀ دوم پیشازمیلاد، همواره از موضوعات بحثبرانگیز در باستانشناسی ایران بوده است. عدم شناخت لایههای استقراری وابسته به گورستانهای این دوره و محدودیت در دستیابی به مدارک و شواهد سکونت، امکان پژوهش در زمینۀ اقتصادی اجتماعی جوامع وابسته به این گورستانها را محدود کرده است؛ از اینرو، مطالعۀ مواد فرهنگی بهدستآمده از گورها (بهویژه سفال) و تحلیل سازمان تولید و موضوعات وابسته به آن و همچنین استفاده از ابزار باستانسنجی میتواند دریچهای جدید در پژوهشهای این دوره بگشاید. بنابر همین ضرورت و دیدگاه مجموعه سفالهای قیطریه که بالغبر 78% از آن خاکستری هستند، برای مطالعه و تحلیل استانداردسازی و سازمان تولید مورد آنالیز متریک و شیمیایی (XRF) قرار گرفتند. نتایج حاصل از این تحلیلها یکسانسازی فرم ظروف، ارتباط نقوش با فرم، رعایت اندازهها، تنوع استفاده از مواد خام و مراحل آمادهسازی مواد را مشخص کرد که این ویژگیها به متمرکز بودن و استانداردسازی تولید سفال دلالت میکند. با توجه به شاخصهای مشهود استانداردسازی در سفالهای قیطریه، شواهد وجود کارگاه یا تولید سازماندهیشده و تخصصی در این مجموعه قابل نتیجهگیری است. گفتنی است که سازمان تولید در مجموعۀ قیطریه فراتر از یک تولید خانگی یا انفرادی است و اگر بخواهیم کمی محتاطانهتر درخصوص ترسیم سازمان تولید در قیطریه نتیجهگیری کنیم، باید گفت که تولید سفال در قیطریه در مرحلۀ صنعت خانگی و یا احتمالاً در حد صنعت کارگاهی است.