منوچهر مشتاقخراسانی، سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده
چکیده
این پژوهش به بررسی صنعت تکامل شمشیرها با سنجش در چین و ایران میپردازد. این یادداشت با بررسی پیدایش و چگونگی تکامل انواع شمشیر در چین آغاز و بر چگونگی تغییرات آنها بهعنوان مقدمه تمرکز خواهد کرد؛ از اینروی به نوع شمشیرهای چینی معروف دولبۀ «جیان» و انواع مختلف مشهور به «دائو» بهدلیل طراحی خاص خود میپردازد. سپس موضوع بحث به برابر ایرانی آن با اصطلاح شناخته شدهاش، یعنی «شمشیر» گسترش مییابد؛ این ادعا از آنجهت است تا اثبات شود که اصطلاح «شمشیر»، برخلاف تصور غلط رایج بسیاری از پژوهشگران و مجموعهداران غربی، تنها در مفهوم گونۀ «خمیده» (دارای تیغۀ منحنی) آن نیست. درست در برابر این دیدگاه، شمشیر در زبان فارسی برای اشاره به هر نوع شمشیر صرفنظر از شکل آن استفاده میشده است. درحقیقت، این پژوهش با تمرکز بر دورههای تاریخی به بحث پیدایی شمشیرهای منحنیشکل در چین و ایران میپردازد. کلیدواژگان: شمشیر، دائو، جیان، شمشیر، چین، ایران، شمشیر خمدار، ساسانیان، سلسله مینگ، آسیای مرکزی، سلسله یوان، پیدائو، ژیبِیدائو.
مقدمه
این پژوهش به گونۀ ویژه برروی تغییرات انجامشده بر صنعت شمشیر در چین و ایران تمرکز دارد؛ دو تمدنی که به داشتن مهارتهای رزمی و پیشرفتهای فلزکاری شهره بودند. در چین باستان، شکل شمشیرهای اولیه، از نوع شمشیرهای تیغه صاف دولبۀ معروف به «جیان» (Jian) و شمشیرهای تیغۀ صاف تکلبه بهنام «ژی بیدائو» (Zhibeidao) بودند؛ با اینحال، گشایشهای مغولان دگرگونی معناداری در صنعت شمشیرزنی چینی ایجاد کرد. سوارکاران آسیای میانه که در ارتش مغول خدمت میکردند بیشتر از شمشیرهای خمیدۀ تکلبه استفاده بهره بردند؛ آن گونهای از شمشیر که خیلی زود از سوی چینیها پذیرفته شد؛ این پذیرش به پیدایی نوعی شمشیر چینی بهنام «پیدائو» (Peidao) انجامید. همچون چین، در ایران باستان نیز شمشیر تیغه صاف دو لبه رایج بوده است؛ با وجود این، ایرانیان نیز با طرح شمشیرهای خمیده در هنگام نبرد با گروههای قومی آسیای میانه آشنا شدند؛ این گونه از راه سربازان کران خراسان، که مجهز بدین شمشیر بودند، به بخشهای دیگر ایران راه یافت. با گذشت زمان، اندکاندک بر خمیدگی تیغۀ آن افزوده شد و در صنعت ساخت «شمشیر بسیار خمیده» در دورۀ صفوی به اوج خود رسید.
بحث و تحلیل
استفاده از شمشیرهای تیغه صاف دولبۀ چینی معروف به «دائو» به سدهها به پیش از روزگار دودمان شین (Qin) در 221م. برمیگردد. نمونههای نخستین آن بهنام «ژی بیدائو» با دستهای صاف، دارای تیغۀ بلند صافی و بدون خمیدگی بود که بیشتر از مفرغ ساخته میشد. اینگونه شمشیر در دورۀ «یوآن» (Yuan) یعنی دورۀ مغولان (1368م.) به افول خود نزدیک شد. پس از اینگونه، نوعی شمشیر بهنام «یان مائودائو» (Yanmaodao) در چین به پیدایی آمد که تنها دارای اندک خمیدکی بود. دیگر شمشیر خمیدۀ تیغۀ معروف چینی بهنام «لیو یی دائو» (Liuyedao) شناخته میشود؛ باوجود این، اینگونه شمشیر، بومی چین نیست و توسط مغولان در زمان گشایشهای خود به چین وارد کردند. افزونبر این، نمیتوان نادیده گرفت که شمشیرهای (خمیده) مغولان نیز برگرفته از نمونههای آن در آسیای میانه بوده است. این رزمافزار نه تنها به رایجترین نوع شمشیر در چین شهرت یافت که در ارتش دودمان «مینگ» (1368-1644م.) جایگزین «جیان و ژیبیدائو» شد؛ همچنین محبوبیت استفاده از شمشیر «یانمائودائو» در میانۀ پادشاهی دودمان «چینگ» (1644 تا 1912م.) کاهش یافت. این شمشیر، یعنی لیو یی دائو بهطور گستردهای در چین و درمیان تمام لشکریان استفاده شد؛ بسیاری از آثار هنری از دودمانهای «مینگ و شینگ» دربردارندۀ نگاره این نوع شمشیر هستند. با گذشت زمان، خمیدگی این شمشیر بیشتر و بیشتر شد. دیگر شمشیر تیغه خمیدۀ این دو دوره «پیان دائو» (Piandao) است که یادآور نوع ایرانی خود تصور میشود؛ با وجود این، پژوهشگران باور دارند که این نوع شمشیر از خاستگاه خاورمیانه یا جنوب آسیا به چین وارد شده است؛ همچنین، با فروپاشی دودمان شینگ، نوع شمشیر خمیده تیغ معروف به «نیو وی دائو» (Niuweidao) تا به سدۀ 19م. روایی یافت.
در ایران باستان نیز از هخامنشیان تا به ساسانیان، شمشیر تیغه صاف دو لبه رایج بوده است؛ هرچند کلمۀ «شمشیر» به اندازۀ کافی و از دید بار معنایی به هر نوع شمشیر میتواند گفته شود، اما این اصطلاح ازسوی پژوهشگران اروپایی در مفهومی دیگر ارزیابی شده است. اروپاییان تصور دارند که واژۀ شمشیر فارسی تنها بر نوع خمیدۀ آن مفهوم دارد. بهکارگیری واژۀ شمشیر با روایی در زبان پهلوی ساسانی به دورۀ پیش تازیان برمیگردد؛ هر چند نمیتوان منکر برخی واژگان دیگر در نامیدن این رزمافزار در زبان پهلوی شد.
باوجود این، این مفهوم شمشیر در زبان فارسی در سنجش با واژگان جیان و دائو متفاوت ارزیابی می شود؛ جیان در چین به شمشیر تیغه صاف دو لبه گفته میشد و رزمافزار دائو به شمشیر تیغه صاف یا با اندکی منحنی و تک لبه بهکار میرفت. برخلاف این دو، شمشیر واژهای عام برای هر نوع از ایندسته از رزمافزار بود.
«نیکول» (1998: 17) دربارۀ ابهام در زمان پیدایی شمشیرهای خمیده تیغه در خاورمیانه بحث کرده است؛ او تصور کرده که این نوع شمشیر به آغاز سدۀ نهم میلادی در شرق ایران (خراسان) مورداستفاده قرار گرفتهاند. «الصراف» (2002: 167-8) به تفسیر دو شمشیر معروف به «الخسروانی و السغدی» پرداخته که «ابنحسام» (خدمتگزار خلیفۀ متوکل) گزارش کرده است. این دو اصطلاح در مفهوم شمشیرهای تک لبه (تیغ) خمیده است. این گزارش میتواند گواهیکنندۀ دیدگاه نیکول باشد؛ هرچند ابنحسام بهبیان جزئیات دقیق این شمشیرها نپرداخته است، اما الصراف تصور دارد که الخسروانی و سغدی یادآور شمشیرهای تیغه خمیدهاند.
الصراف تصور دارد که بهرهگیری از شمشیرهای خمیده به دورۀ عباسی برمیگردد که منابع قابلتوجهی در دست است؛ او برای اینکار به نامۀ «جائز»، «مناقبالترک»، نوشته شده به سدۀ نهم میلادی، اشاره دارد که در آن سواران خراسانی به شمشیرهای «کج (ناصاف)» خود میبالند؛ الصراف، این نوع شمشیر را همان شمشیر تیغه خمیده تفسیر کرده است؛ هرچند این شواهد را نمیتوان قطعی نامید، اما میتواند بر موضوع بهکارگیری شمشیر تیغه خمیده در خاورمیانه و بهویژه ایران جنوبی (سرزمین اصلی) گواهی نماید.
با وجود این، «زکی» (1965: 290) تصور کرده که ایرانیان به دورۀ پساساسانی بر استفاده از شمشیرهای تیغه صاف نیاکان ساسانی خود پافشاری داشتهاند؛ زیرا آن را بخشی از هویت فرهنگی خود میدانستند. اعراب نیز تا مدتها برهمین سنت نیاکانی خود بودند. او باور دارد که از سدۀ 7 تا 13م. شمشیرهای تیغه صاف دو لبه روایی داشته و تنها نوعی خمیدگی کم در آنها پدیدار شده است. زکی بر عدم هر گونه شواهد در گزارش دانشمندانی چون: «الکندی»، «بیرونی» و «طرسوسی» تأکید کرده است. منابع کهنسال چون نوروزنامه منسوب به «خیام» یا کتاب آداب الحرب و الشجاع از «مبارکشاه فخر مدبر» مدارک ارزشمندی از نوعی شمشیر بهنام «قراچوری» بهدست میدهند؛ هرچند این نوع شمشیر از سوی سپاهیان ترک استفاده میشده است، اما مدتها پیش از آمدن مغولان در ایران شناخته شده و رایج بوده است. این گزارش گواهیکنندۀ دیدگاه الصراف است که به استفاده از این نوع شمشیر ازسوی سواران خراسانی به سدۀ نهم میلادی اشاره دارد.
«آلن» و «گیلمور» (2000: 195) پیشنهاد دارند که مغولان و ترکها هر دو در معرفی این نوع شمشیر به ایرانیان نقش داشتهاند؛ یعنی همان شمشیر تیغه خمیده که از دورۀ ایلخانی تا به دورۀ صفوی در ایران رایج بود.
از نمونههای منحصربهفرد و اندک شمار شمشیر خمیده تیغه میتوان به نمونۀ بهدستآمده از نیشابور اشاره کرد که به سدۀ نهم میلادی تاریخگذاری شده است. خمیدگی زیبای آن بسی قابلتوجه است؛ همچنین باید به نمونۀ دیگر از این نوع رزمافزار در موزۀ نظامی و دیگری در موزآ ملی ایران به دورۀ تیموری اشاره کرد.
باوجود این، موضوع ایجاد خمیدگی در هنر شمشیرسازی ایرانی یکی از بحثهای مهم درمیان پژوهشگران بوده است؛ برخی باور دارند که این خمیدگی به ناگهانی به پیدایی نیامد و بلکه با گذشت زمان صورت گرفته است؛ همچنین نمی توان نادیده گرفت که شمشیر ایرانی به روزگار «شاه عباس صفوی» (1587-1629م.) به اوج خمیدگی خود رسید؛ از اینروی، اصطلاح شمشیر به گونۀ خاص برای این گونۀ شمشیر بسیار خمیده بهکار رفت. «کوبیلینیسکی» (2000: 60) موافق این دیدگاه است؛ همچنین، نسخۀ خطی ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم از «میرزا محمد یوسف قزوینی» دادههایی ارزشمند از روزگار صفوی بهدست داده است. باوجود این، در سالنامههای فارسی به نامهای متفاوت شمشیرها برخورد میکنیم که بر پایۀ شکل و ظاهر آنها نامگذاری شده است: شمشیر کج، شمشیر یکرخه، دُو دم از شمار همین نامگذاریها است.
نتیجهگیری
در تاریخ کشور چین با دو نوع شمشیر دائو، یعنی شمشیر تکتیغه (یک دَم) و جیان دو دَم روبهرو هستیم. دائوها تا به دورۀ یوآن در چین روایی داشت تا جای خود را به شمشیر خمیده تیغه داد؛ این دوره به دورۀ مغولان معروف است. شمشیر خمیده تیغۀ چینی از شمشیر سوارکاران اوراسیایی ملهم بود که بعدها بهنام پیدائو بهکار رفت. در ایران نیز شاهد چنین تغییر بار معنایی واژگانی هستیم. هرچند واژۀ شمشیر در زبان ساسانی به هر نوع شمشیر بهعنوان معنای عام کاربرد داشت، اما در دوران بعدی شمشیر در مفهوم نوع خمیده تیغۀ آن اختصاصی بهکار رفت. برخلاف چین، که برای شمشیر نوع خمیده وامدار مغولان است، ایرانیان دستکم از سدۀ هشتم و نهم میلادی با آن آشنا بودند؛ باوجود این، ایرانیان این نوع شمشیر را از مردمان آسیای میانه برگرفتند؛ همان کران جغرافیایی که چینیها مدیون آن بودند. این تفاوت زمانی در آشنایی با این نوع شمشیر از ایران به چین به نوع شرایط اجتماعی و تکامل متفاوت دو کشور در طول تاریخ برمیگردد.
چکیده
نگارهای موجود در غارهای نامی به «غارهای کوچا» در «شینجیانگ» کشور چین واقع است؛ این نگارهها بهعنوان صحنۀ «حامیان پادشاهی» خوانده میشود و تاریخ آنان به سدههای 6-7م. مربوط است. این نگاره بازتابی از شیوۀ خاص در پردازش ظاهری و سبک متفاوت ایستادن یعنی «ایستادن بر روی پنجههای پا» را نشان میدهد؛ نگارهای با شماری از افراد که در کنار همدیگر، اما بر روی پنجههای پای دیگری ایستادهاند. این پژوهش به چگونگی پیوند این حالت ایستادن و پیوند آن با هنر ایران و آسیای میانه میپردازد. هنر ایرانی و آسیای میانه به شکل مختلف با برپایی هویت شاهگرایانه، آئینهای دینی و مفاهیم زیباییشناختی مردم کوچا درهمتنیده است. کلیدواژگان: چهرۀ بانیان، تصویر نوکپنجه (یا تصویر ایستاده بر پنجه)، ایران، آسیای مرکزی، آئین.
مقدمه
غارهای «قیزیل» در «سینکیانگ» دربردارندۀ نگارههای بسیاری از پیشکشآوردندگان کوچا مربوط به سدۀ ششم تا هفتم میلادی را پاس داشته است. این نگارهها بیشتر در دو سوی درب ورودی اتاق اصلی یا روی دیوارهای اندرونی و بیرونی تاقچههای چپ و راست نقاشی شدهاند. نگارههای این افراد با قد بلند، لباس و ظاهر متمایز و حالت پاهای آنها به شکلی کاملاً رسمی نگاریده شده است: چکمههای نوکتیز، درحالیکه پای چپ یکی بر روی پای (راست) دیگری و پای آن یکی بر روی پای کناری نقش شدهاند. پیشتر و درمورد لباس، هویت یا موقعیت این نگارها، بحثهای زیادی صورت گرفته است. این پژوهش بر چگونگی پیوند میان حالت ایستادن در نگارههای غارهای کوچا و ساخت هویت خاندان سلطنتی تمرکز میکند؛ افزونتر، پژوهش به پیشینۀ چنین نگارگری، هدف و نیت نگارگران اصلی از این حالت را نیز بررسی خواهد کرد؛ بنابراین پژوهش بیشتر بر پیوند «حالت» و «مفهوم» تمرکز دارد.
چگونگی ایستادن پیشکشآورندگان شاهی، شیوهای یکتا
بسیاری از غارهای قیزیل در سینکیانگ، چهرههای ایستاده پیشکش آورندگان زن و مرد را در دو سوی درب ورودی اتاق اصلی یا روی دیوارهای داخلی و خارجی تاقچههای چپ و راست را به نگارش آورده که قدمت آنها به سدههای ششم تا هفتم میلای برمیگردد.
نگارههای نخستین پیشکشآورندگان از دید گاهنگاری، بیشتر در دو سوی در دیوار جلوی اتاق اصلی نقاشی شدهاند؛ اهداکنندگان رده بالاتر چون پادشاهان، شهبانوان و شاهزادگان در حالت ایستاده و آنهایی که در رتبۀ پایینتر قرار دارند، در حالت ایستاده با حالت خاص پنچه پا نگاریده شدهاند. با سدۀ ششم میلادی، وضعیت شرکتکنندگان، بهویژه برروی دیوارهای داخلی تاقچههای دو سوی اتاق اصلی، یعنی در دو طرف پیکرۀ اصلی، افزایش مییابد؛ اگر به تمام پیکرهای ایستاده پرستشکنندگان، که حفظشده، نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که همگی تقریباً دارای لباس یکپارچه و همه در حالت خاص برروی پنجه ایستادهاند؛ سبکی که «گلونویددل» آنرا «پیکرههای طرحدار» نامیده است.
در سمت چپ کتیبههای برهمنی، نگارۀ دو پریستار، یعنی پادشاه و شهبانوی کوچا دیده میشود؛ این دو نیز در همان حالت «ایستادن بر روی پنجههای پا» نگاریده شدهاند. گروهی دیگر متشکل از چهار پیکره پیشکشآورنده، دوگروه دیگر، شامل سه نفر (دو مرد و یک زن) و گروه دوم سه نفر نیز در حالت ایستادن برروی انگشتان پا (پنجهها) درحالی پای هر یک روی پای دیگری قرار دارد. شماری دیگر شامل هفت نفر در دیوار داخلی نیز در همین حالت بر روی پنجه نگاریده شدهاند؛ اما پرسش اینجا است که، چرا این شمار افراد برروی سر پنجه خود به نگارش درآمدهاند؟ بر پایۀ سنگنوشتهها، بیشتر این کسان به دودمان شاهی کوچا وابستگی دارند.
پیوند میان نگارههای پیشکشآوران در غارهای کوچا با ایران و آسیایمیانه
حالت منحصربهفرد «گذاشتن پنجه بر روی پنجۀ فرد کناری» دیوارنگارههای غارهای کوچا، بازتاب اهداکنندهای است که در نقاشی و مجسمۀ دونهوانگ یا دیگر کرانههای چین نمیتوان یافت. دادههای باستانشناسی نشان میدهد که نگارۀ چنین گروهی از افراد که چفت هم ایستاده، و سر پنجۀ پای هر یک روی پای دیگری قرار دارد، در نقشبرجستههای گندرا، هنر اشکانی و هنر خاورمیانه از دورۀ اشکانی دیده نمیشود؛ اما در نقاشی و مجسمهسازی ایران تا به آسیای میانه از سدۀ سوم تا به هفتم میلادی از راه هنر ساسانی و سغدیان آسیای میانهنشین قابل فهم است.
از میان نگار برجستههای صخرهای ساسانی به سدۀ سوم میلادی، میتوان به نقشبرجستههای اردشیر اول (224-241 م.) و شاپور اول (241-272 م.، 241-272 م.) بهویژه نگارۀ پیروزی شاپور بر امپراتور رومی در دارابگرد اشاره کرد. آن شمار از همراهان شاه که در پشتسر وی قرار دارند دارای حالت پاهای همانند با حالت پای پیشکشآورندگان سلطنتی غارهای کوچا هستند.
در پرستشگاهی بودایی بهنام «فیاض تپه» در «ترمز»، ازبکستان، یک نقاشی دیواری بر روی دیوار شمالغربی معبد باقیمانده است؛ این نگاره، 10 مرد را نشان میدهد. از بارزترین ویژگی نگاره این است که انگشتان پنجۀ پای هر یک بر روی پنجۀ پای کناری است.
معبد بودایی دیگری بهنام «قرهتپه» در فاصلۀ یک کیلومتری فیاضتپه وجود دارد که گروهی مشابه از نگارههای ایستاده کنار هم روی دیوار جنوبی آن نقاشی شدهاند. افزونبر این، نگاره همسانی در نقاشیهای دیواری پرستشگاه شمالی از صومعۀ باستانی «پنجکند دو»، سدۀ پنجم میلادی، میتوان ارجاع داد.
در شمال افغانستان و در نزدیکی بلخ، مکان مذهبی بهنام «دلبرجین» (دلبرجان؛ م.) وجود دارد. از بارزترین ویژگی این نقاشی موجود، وجود سرپنجههایی افراد دو به دو برروی پای همدیگر است. «لوینسکی» و «ژانگ گوانگدا» تاریخ نقاشیهای دلبرجین را به سدۀ پنجم تا آغاز سدۀ ششم میدانند. گزارشهایی از پیوندهای میان کوچا و ایران در منابع چینی ثبت شده است؛ از این شمار باید به کتاب تانگنامه قدیم اشاره کرد.
همچنین مدارک بسیاری از متنشناسی تا به دادههای باستانشناسی وجود دارد که نشان میدهد چین از «وی شمالی» (Northern Wei) تا آغاز دودمان «تانگ» پیوند نزدیکی با ایرانیان ساسانی داشته است. بنابر گزارش کتاب تاریخ وی، ساسانیان 10بار در دورۀ وی شمالی و درمجموع 29بار در زمان دودمان تانگ ساسانیان و شاهان تانگ چین به مبادلۀ سفیر پرداختند. این منابع به پیوندهای ایران و چین بیشتر به سدۀ ششم تا هفتم میلادی، بهویژه ساسانیان ایران و تانگ چین میپردازد؛ از اینروی، امکان نفوذ فرهنگ و هنر ایران بر نگارههای کوچا قابل فهم است.
درمورد نگارههای نگاریدهشده بر روی پنجۀ پا از ایران، تا به آسیایمیانه و کوچا که در بالا به آنها اشاره شد، نمیتوان گفت که دقیقاً متعلق به کدام دوره و به کدام گروه قومی وابسته است؛ اما آنچه آشکار است که این گروهها در پوشش و وضعیت ایستادن همانند نگاریده شدهاند. اگر به حالت و ویژگی سیمای اهداکنندگان شاهانۀ کوچا دقت کنیم، متوجه میشویم که هرکدام از آنها از طرح سیمای یکسانی برخوردارند؛ اگر قرار بود تنها سیمای آنها اساس باشد، تشخیص آنها از یکدیگر و حتی تعیین جنسیت آنها ناممکن میشد؛ با وجود این، نوع پوشش آنهاست که بدین تشخیص یاری داده است.
نتیجهگیری
با بررسی سرچشمۀ نگارۀ حالت ایستادۀ دودمان شاهی کوچا، یعنی ایستادن بر روی «نوک/پنجۀ پا دیگری» به یک «آئین کهنیک » میرسیم که از سنتهای نگارگری ایران و آسیای میانه برگرفته شده است؛ این سنت در کران جغرافیایی کوچا «باز طراحی» شده است. نگاره حالت پاها هرچند واقعیتگرایانه نیست، اما چنان ساختارمند طراحی شده، که همۀ پادشاهان کوچا با شیوهای بسیار فاخر به «پیدایی/نگاریده» میآیند و این میتواند برگرفته از یک الگوی کامل باشد.
ویژگیهای هنری ایران و آسیایمیانه که بیانگر حالت «پادشاهان» و «قدیسها» است، بهعنوان خمیرمایهای برای نگاریدن شخصیتهای خاندان سلطنتی کوچا، بسیار موردتوجه نگارگران بوده است. مشاهدۀ موقعیت این اهداکنندگان در غار نشان میدهد که بیشتر آنها در دو سوی پیکرۀ اصلی بودا، یعنی روی دیوارهای سمت چپ و راست ستون مرکزی اتاق اصلی غار نقاشی شدهاند. دودمان شاهی و راهبان راهنما، همراه با پیکره بودا، با هم صفی از پریستاران را تشکیل میدهند و فضایی (دینی) را برای پرستش بودا ایجاد میکنند. راهروهای سمت چپ و راست ستون مرکزی به نیمۀ پشتی غار پیوست میشوند و با هم گذرگاهی را تشکیل میدهند که میتوان اطراف ستون مرکزی را احاطه کرد، گذرگاهی که در ترکیب فضای آئینی این غار نیز مرکزی است.
این گروه از اهداکنندگان نگاریده شده در غارها، شامل اعضای دودمان شاهی و هم مجریان مراسم مذهبی و باورمندان میشود. این «حضور» دوگانه (شاه و مذهبیون) بر نیاز خانوادۀ شاهی به پرستش بودا را بازتاب میدهد. نگارش پیکرهای بهشکل بزرگ، با لباسهای باشکوه و حالتهای ایستادۀ منظم و مرتب اهداکنندگان سلطنتی کوچا، پرشورترین عناصر مورداستفادۀ نقاشان برای بیان وقار و شکوه اهداکنندگان است. این شیوۀ طراحی الگوی موردعلاقۀ نگارگران بود که هم «شکوه» (شاهانه)و هم باور (دینی) را بهنمایش گذاشتهاند.