logo

جستجو در مقالات منتشر شده


8 نتیجه برای آرامگاه

محمدابراهیم زارعی،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده

سه بنای برجی‌شکل به‌نام‌های: اشقون بابا، اوچ‌گنبد‌خان و ینگی‌ارخ در بخش شمالی شهرستان بیجار استان کردستان در مرز شهرستان زنجان قرار دارند. این برج‌ها به‌لحاظ موقعیت جغرافیایی در یک مسیر رفت‌وآمد کاروانی منطقه‌ای قرار گرفته‌اند. هرچندکه این بناها تحت عناوین برج شناخته شده‌اند، ولی مسأله اصلی این است که چگونه می‌توان این برج‌ها را در زمرۀ بناهای آرامگاهی قرار داد؟ آیا کارکرد بناهای موردنظر به‌عنوان میل راهنما و یا ساختمان‌های بین‌راهی برای استراحت کاروانیان بوده است؟ دو پیش‌فرض قابل‌طرح است؛ این بناها به‌عنوان آرامگاه میل راهنما و به‌منظور هدایت مسافران و گاهی مواقع به‌عنوان سرپناهی موقت در مسیر شهرهای بیجار، سلطانیه، زنجان و مراغه استفاده شده‌اند. همچنین شواهد اندک موجود نشانگر آن است که این بناها در بازۀ زمانی اواخر قرن ششم تا هشتم هجری و به‌وسیلۀ حاکمان محلی برای خود و یا بزرگان خاندان‌شان ساخته شده‌اند. برآیند این تحقیق نشانگر آن است که ساخت این نوع بناها با توجه به هم‌جواری با سلطانیه زنجان در عصر ایلخانان و متأثر از رخدادهای منطقه بوده باشد. حاکمان محلی این نوع بناها را در محدوده و قلمرو حکومتی برای خود و یا برای بزرگان دینی و عرفانی منطقه ساخته‌اند. 

حامد مولایی‌کردشولی، فرهاد زارع‌کردشولی، حمیدرضا کرمی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

آرامگاه کوروش بزرگ، بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، از مهم‌ترین بناهای دورۀ اوایل هخامنشی در پاسارگاد به‌شمار می‌رود. این بنای سنگی شامل یک سکوی شش پله‌ای و یک اتاق با سقف شیروانی است که برفراز سکو ساخته شده است. بنای آرامگاه در گذر زمان دستخوش تغییر و تحولات زیادی شده است که ازجمله مهم‌ترین آن‌ها، تبدیل آن به مسجد در دورۀ اتابکان فارس و ساخت محرابی در دیوارۀ دیوار جنوبی اتاق آرامگاه بوده است. علاوه‌بر این، دیوارها و سطوح سنگ‌های بنا دربرگیرندۀ یادگاری‌های بازدیدکنندگان، سیاحان و زائرینی است که درطول زمان از این بنا دیدن کرده‌اند. پژوهش‌های روی محراب مسجد اتابکی انجام گرفته، اما سنگ‌نگاره‌ها و یادگاری‌های آن کمتر موردتوجه قرار گرفته است. هدف نوشتار حاضر، طبقه‌بندی و شناسایی یادگارهای برجای گذاشته‌شده در این آرامگاه است که در نتیجۀ یک بررسی میدانی تمام نقوش و سنگ‌نگاره‌ها به‌صورت کامل طراحی و مستند‌نگاری شده است. در مرحلۀ مطالعۀ کتابخانه‌ای، تمام منابع تاریخی مطالعه ‌شده و با توجه به سنگ‌نوشته‌ها و هم‌چنین مقایسۀ نقوش حک‌شده بر دیواره‌ها، هریک به‌صورت جداگانه مورد مطالعه قرار گرفته است. در این ‌راسـتا پرسـش‌هایی مربـوط بـه این‌که، قدیمی‌ترین سنگ‌نوشته یا سنگ‌نگاره برروی آرامگاه متعلق به چه دوره‌ای است؟ آیا از دورۀ هخامنشی سنگ‌نوشته‌ای برروی بلوک‌های سنگی آرامگاه وجود دارد؟ سنگ‌نوشته‌های موجود متعلق ‌به کدام شخصیت‌های تاریخی است؟ مطـرح گردیـد، نتیجۀ این پژوهش، شناسایی  بیش از صد سنگ‌نوشته و نقش‌کنده بوده که قدیمی‌ترین ‌آن‌ها نقوشی متعلق‌ به دورۀ ساسانی است. تعداد زیادی از نقوش و نوشته‌های موجود برروی آرامگاه، متعلق به دوران معاصر است. 

مجید منتظرظهوری،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

شهر گور، نخستین تختگاه ساسانیان، توسط مؤسس این سلسله «اردشیربابکان» بنیان نهاده شد. تاکنون مطالعات باستان‌شناسی و تاریخی گسترده‌ای پیرامون این شهر صورت گرفته است که منجر ‌به شناسایی شواهد باستان‌شناسی ارزشمندی شده است. از مهم‌ترین شواهد باستان‌شناسی که طی کاوش‌های این شهر تاریخی به‌دست آمده، آرامگاهی با مقابر وانی‌شکلی است که در بخش غربی ارگ شهر شناسایی گردید. کشف این آرامگاه در این بخش از شهر در نزدیکی آتشکده، تعجب پژوهشگران را برانگیخت. هدف از پژوهش حاضر، تحلیل ماهیت و چیستی آرامگاه‌های شناسایی ‌شده است. گردآوری اطلاعات به شیوه‌های اسنادی و میدانی صورت گرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است. بنابر مطالعات و باور محققان و باستان‌شناسان، هم‌جواری تدفین که حاوی بقایایی ناپاک بدن انسان (نسو) است با آتشکده که محل نگه‌داری آتش مقدس بود، سازگاری نداشته و ازطرفی با آموزه‌های رایج دین زرتشتی هم‌خوانی ندارد. طرح این مسألۀ بنیادین اعتقادی دربارۀ این شیوۀ جدید تدفین در باورمندی مذهبی ساسانیان و هم‌جواری نامتجانس این مؤلفه‌های دینی، چالشی ا‌ست بزرگ که نیازمند بازخوانی متون تاریخی، دینی و ارزیابی شواهد باستان‌شناختی شناسایی‌شده دربارۀ این موضوع در ده‌های اخیر است. پرسش اصلی پژوهش عبارتنداز: ساخت آرامگاه شهر گور الگوی تدفینی جدید در روزگار ساسانیان است یا اقتباس از الگوی کهن‌تر محسوب می‌‌گردد؟ قبور یا تابوت‌های آرامگاه جهت نگه‌داری اجساد متوفیان بوده ‌است؟ یا استودان و محل نگه‌داری بقایای استخوانی افراد بعد از اجرای سنت زرتشتی «خورشید نگرشی» بوده‌اند؟ مطالعۀ متون تاریخی و دینی دربارۀ ساسانیان و دوران قبل از آن‌ها و یافته‌های باستان‌شناسی مرتبط حاکی از آن است که هم‌جواری مقابر به‌عنوان جایگاه عناصری ناپاک با آتشکده به‌عنوان کانون نگه‌داری آتش مقدس، الگویی تدفین جدیدی است که احتمالاً در اوایل روزگار ساسانیان در شهر گور به تأسی از رسم کهن هخامنشیان بروز یافته است. این الگوی تدفین در اواسط دورۀ ساسانیان به‌شیوۀ دیگر به‌شکل استودان درکنار برخی آتشکده‌ها تداوم یافته است.

دکتر آزیتا بلالی اسکویی، دکتر عاطفه صداقتی، خانم پریسا حسن‌خوشبخت، صنم کفشدوز سلیمی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

فخرومدین به شبکه‌های درون حصار و اماکن مذهبی گفته می‌شود که به‌صورت مشبک‌هایی تکرار شوند. این‌گونه دیوارها را با قطعات گل‌پخته به اشکال هندسی و غیر‌هندسی ساخته‌اند و چون در فواصل آن‌ها حفره‌هایی پدید آمده، کوشیده‌اند که فرم آن‌ها نیز زیبا باشد. در دوران اسلامی ایران، بناهای آرامگاهی و مقابر پس از مساجد، در شمار مهم‌ترین آثار معماری و شهرسازی، جای می‌گیرند. ساخت این بناها از سدۀ چهارم هجری‌قمری، آغاز و با فراز و فرودهایی تا عهد صفویه، ادامه می‌یابد. به‌گواهی آثار بازمانده، دورۀ ایلخانان در ایران را می‌توان دوران اوج رواج و رونق ساخت «فخرومدین» در بناهای آرامگاهی دانست. در این نوشتار، تعدادی از بناهای آرامگاهی به‌جامانده از دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی موردبررسی تطبیقی قرار گرفته ‌است. جستار این پرسش اصلی را که فخرومدین چه سیر تحولی را در دوران اسلامی با تأکید بر سه دورۀ مذکور، طی نموده است و کاربرد آن، در تطبیق با هم چگونه قابل تشریح و ردگیری است؟ دنبال می‌نماید. این پژوهش، ترکیبی از دو نوع روش‌ پژوهش کیفی و کمّی و به روش توصیفی- تحلیلی بر پایۀ استدلال منطقی، انجام ‌شده ‌است. جمع‌آوری داده‌ها، ازطریق مطالعۀ کتابخانه‌ای و اسناد معتبر تاریخی و بررسی تصاویر و مراکز اسناد صورت‌ گرفته ‌است. در‌ این‌راستا ابتدا پیشینۀ تاریخی و مبانی ‌نظری مبحث مورد بررسی قرار‌ گرفته ‌است. سپس تمامی گونه‌های فخرومدین در مقابر سه دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی (درمجموع 25 نمونۀ موردی) با توجه به الگو‌های هندسی، محل قرارگیری و مصالح به‌کار برده‌‌شده در ساخت آن‌ها تحلیل شده‌ است. نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی نشان می‌دهد که «فخرومدین» در قالب هفت شاخصۀ کالبدی-معنایی تدوین ‌شده است. این شاخصه‌ها شامل: معنویت، شفافیت، آسایش محیطی، امنیت، تعامل بصری، محرمیت و زیبایی هستند و مشخص شد که در دورۀ ایلخانی، شاخصه‌های «معنویت» و «تعامل بصری»، در دورۀ تیموری، شاخصه‌های «آسایش محیطی» و «تعامل بصری» و در دورۀ صفوی، شاخصه‌های «معنویت» و «آسایش محیطی» مورد تأکید بوده ‌است.

ف فخرالدین محمدیان، سید رسول موسوی‌حاجی، احمد صالحی‌کاخکی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

بناهای آرامگاهی یکی از مهم‌ترین گونه‌های معماری اسلامی هستند. مطالعۀ این‌گونه بنا در بستر جغرافیایی، درک و شناخت معناداری را از این آثار پیش‌روی ما قرار می‌دهد. منطقۀ وسیع طبس، باوجود دارا بودن ظرفیتی غنی از آثار تاریخی و فرهنگی فاخر و به‌دلیل مهجور بودن و شرایط سخت جغرافیایی، مورد کم‌توجهی مسئولان و باستان‌شناسان قرار دارد. در بررسی باستان‌شناختی بخش جوخواه طبس که در سال 1394ه‍.ش. انجام گرفت، بناهای متعددی ازجمله یک آرامگاه منفرد شناسایی شده که تاکنون مورد پژوهش قرار نگرفته است. در این پژوهش شیوۀ ساخت بنا با توجه به‌نحوۀ گنبدزنی، اجرای تاق‌، نوع مصالح و نوع تزئینات به‌کار رفته، موردتوجه قرار گرفته است. تحقیق حاضر براساس هدف از نوع توصیفی-تحلیلی و ماهیت آن براساس رهیافت‌های تاریخی است. در این پژوهش روش یافته‌اندوزی‌ها بر پایۀ مطالعات میدانی و استناد به منابع کتابخانه‌ای انجام شده است. این پژوهش تلاش دارد، با تکیه‌بر یافته‌های باستان‌شناسی، مطالعات تطبیقی و هم‌چنین استناد به منابع مکتوب دوران اسلامی، به واکاوی هویت و تاریخ ساخت آرامگاه جوخواه طبس بپردازد. برآیند مطالعات صورت‌گرفته نشان می‌دهد که الگوی ساخت این مقبره برگرفته از طرح مربع‌شکل، مانند بسیاری بناهای آرامگاهی در خراسان بزرگ طی سده‌های اولیۀ دوران اسلامی است. اگرچه با مقایسۀ داده‌های فرهنگی و عناصر ساخت‌مایه بنا با سایر آثار مشابه، می‌توان تاریخ ساخت آن را به اواخر سدۀ ششم تا اوایل سدۀ هفتم هجری‌قمری نسبت داد. 

یعقوب محمدی‌فر، مانا روحانی‌رانکوهی، جعفر مهرکیان، ویتو مسینا،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

 باور به زندگی پس از مرگ به خلق گورستان‌ها، بناهای یادمانی و آداب و رسوم مرتبط به آن می‌‌انجامد. بقایای برجای مانده از جوامع باستانی در بیشتر مواقع به قبور و آرامگاه‌‌های آنان محدود می‌‌شود، که بررسی در آن بخش‌هایی از مذهب، آئین و باورهای دینی آنان را آشکار می‌‌کند. الیمائیان حاکمان نیمه‌مستقل و خودمختار هم‌زمان با سلوکیان و پارتیان در جنوب‌غربی ایران هستند که گونه‌هایی از معماری آرامگاهی آنان برپایۀ کاوش‌‌های باستان‌‌شناسی در محوطه‌‌هایی چون: شوش، دستوا، گلالک، صالح‌داوود، کَلِ‌چندار شمی، چشمه‌چلوار، قلعه‌‌شیاس، کافه‌‌بابک و هشتلیک به‌دست آمده است. در بررسی معماری آرامگاهی الیمائی‌ها علاوه‌بر توصیف و گونه‌‌شناسی آنان، شباهت‌‌های قابل‌مقایسه‌‌ای با شیوه‌‌های خاکسپاری تمدن‌‌های پیشین و حکومت‌‌های هم‌زمان آشکار می‌شود که نویسندگان این پژوهش با استفاده از مطالعات تاریخی-تطبیقی و براساس نتایج کاوش‌های الیمائی سعی‌در دستیابی به آن دارند. این پژوهش نشان می‌دهد که با توجه به تفاوت‌های زیست‌محیطی کوه و دشت، معماری آرامگاه‌‌های الیمائی به دو نوع کوهستانی و دشتی طبقه‌بندی می‌شود. با توجه به موقعیت آن‌‌ها نسبت به سطح زمین، آرامگاه‌های کوهستانی به آرامگاه‌های زیرزمینی، آرامگاه‌های نیمه‌زیرزمینی و آرامگاه‌های ساخته‌شده در سطح و آرامگاه‌های دشت الیمائیان به دو گونۀ آرامگاه زیرزمینی (سردابه‌ای) و آرامگاه نیمه‌زیرزمینی تقسیم می‌شدند. گونه‌شناسی و مقایسۀ آرامگاه‌های الیمائی با آرامگاه‌های به‌جامانده از تمدن‌های پیشین و بومی (بین‌النهرین و ایلام) و حکومت‌های سلوکی و اشکانی نشان می‌دهد که این مقبره‌ها هنوز تحت‌تأثیر سنت‌های محلی مانند بین‌النهرین و ایلام هستند.

سونیا میرزایی،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

چکیده 
در سال ۲۰۰۳م. کشف آرامگاه سنگی «ویرکاک»، رهبر کاروان سغدی، و همسرش «ویوسی» در شهر چانگ‌آن چین، نمونه‌ای بی‌نظیر از تلاقی باورهای زرتشتی و سنت‌های تصویری سغدی-چینی را در قالب 11قاب سنگی نمایان ساخت. این پژوهش با تمرکز ویژه بر چهار قاب پایانی، که مراحل سفر روان پس از مرگ را بازنمایی می‌کنند، نخستین تفسیر منسجم و مبتنی‌بر منابع اصیل زرتشتی (اوستا و متون پهلوی) از این بخش از آرامگاه را ارائه می‌دهد. تحلیل با بهره‌گیری از چارچوب نشانه‌شناسی تصویری و رویکرد تطبیقی دین‌پژوهانه انجام شده است. پژوهش حاضر مفاهیم محوری پایان فردی در معادشناسی زرتشتی‌ شامل: دئنا، داوری مینوی، عبور از پل چینود و رسیدن به گرودمان، را با ساختاری روایی، دقیق و وفادار به متون بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که این تصاویر، بازتاب مستقیم باورهای زرتشتی هستند. برخلاف برخی تفاسیر پیشین که حضور عناصر مانوی را مطرح کرده‌اند، این پژوهش با استناد به منطق درون‌دینی زرتشتی، تلفیق این دو سنت را مردود می‌داند. در سطحی فراگیرتر، این مطالعه نه‌تنها به بازشناسی سغدیان به‌عنوان واسطه‌های انتقال دین زرتشتی به شرق می‌پردازد، بلکه آرامگاه ویرکاک را به‌مثابه گواهی تصویری از چگونگی بازنمایی مفاهیم دینی ایرانی در بستر فرهنگی چین سدۀ ششم میلادی معرفی می‌کند. این تحلیل، گامی نو در بازخوانی هنر تدفینی زرتشتی و فهم تطبیقی دین و تصویر در تاریخ فرهنگی ایران و آسیای شرقی است.
کلیدواژگان: معادشناسی زرتشتی، پایان فردی، سرگذشت روان، آرامگاه ویرکاک، چانگ‌آن.

مقدمه 
باور به زندگی پس از مرگ یکی از بنیادی‌ترین ارکان دین زرتشتی است. در این آئین، روان انسان پس از جدایی از تن، سفری معنوی و دشوار را آغاز می‌کند که طی آن با داوری مینوی، عبور از پل چینود، و درنهایت ورود به یکی از جایگاه‌های نهایی چون بهشت یا دوزخ مواجه می‌شود. این فرآیند نه‌تنها بُعدی فردی و اخلاقی دارد، بلکه با ساختار کیهانی جهان نیز گره خورده است. مفاهیم کلیدی‌ای چون: «دئنا»، «داوران مینوی»، «امشاسپندان»، و «پل چینود» در اوستا و متون پهلوی به‌تفصیل تشریح شده‌اند و منظومه‌ای معادشناسانه را شکل می‌دهند که در تاریخ اندیشۀ دینی ایران جایگاه ویژه‌ای دارد.
آرامگاه ویرکاک به‌عنوان سندی تصویری، بستری را فراهم می‌کند تا مفاهیم انتزاعی معادشناسی زرتشتی در قالب هنر تصویری بازنمایی شوند. این آرامگاه در دوره‌ای ساخته شده که تعاملات فرهنگی سغدیان، ایرانیان و چینی‌ها در اوج خود قرار داشته است. اگرچه برخی از پژوهش‌ها تأثیر فرهنگ چینی یا حتی باورهای مانوی را بر برخی عناصر این نقوش مطرح کرده‌اند، اما چهار قاب پایانی با پیوستگی روایی، انسجام مفهومی، و ارجاعات روشن به متون دینی زرتشتی، به‌وضوح بازتاب‌دهندۀ آموزه‌های پایان فردی در این دین هستند.

بحث و تحلیل
قاب هشتم، آغاز سفر روان

در این قاب، تصویر روان یک زن و مرد که از دریایی موج‌دار بیرون کشیده می‌شوند، آغازگر سفر پس از مرگ است. در ابتدا این صحنه با مفاهیم مانوی چون «دریای باززایی» تفسیر شد، اما چنین عناصری در آموزه‌های زرتشتی جایی ندارند. براساس متون زرتشتی، دریای نمادین این قاب می‌تواند همان «راه جدایی» باشد که روان برای رسیدن به داوری باید از آن عبور کند. سه پیکرۀ بال‌دار که به استقبال روان آمده‌اند، در متونی هم‌چون هادخت‌نسک به روان‌های نیک پیشتر اشاره دارند.
نیمۀ بالایی قاب، مردی نشسته در ورودی غار را نشان می‌دهد. ابتدا او را «مانی» یا «کومایاپوتا» دانستند، اما روایت دقیق‌تری از متون پهلوی، این تصویر را با زرتشت مرتبط می‌داند؛ زمانی‌که زرتشت در ریاضت بود و با دیوی روبه‌رو شد که قصد فریب او را داشت. جامی که مقابل او قرار دارد و موجودی که در برابرش خم شده، یادآور صحنه‌ای در دینکرد است که در آن زرتشت دیو را با خواندن «اهونا ویریا» می‌راند. 

قاب نهم، داوری مینوی
در بالای قاب، ایزدی درون گردونه‌ای نشسته که در ماه قرار دارد و در زیر آن، سه گاو نقش بسته‌اند. براساس شواهد متنی، این ایزد می‌تواند بهمن باشد؛ امشاسپندی که با گاو، ماه و هدایت روان پیوند دارد. در اوستا آمده که ماه محل پاک‌سازی تخمۀ گاو نخستین است و بهمن ایزد نگهبان گاو است. 
در زیر گردونه، سه ایزد دیده می‌شوند که در برابر آن‌ها، «ویرکاک» و «ویوسی» نشسته‌اند. برخی پژوهشگران، ایزد مرکزی و بال‌دار را دئنا دانسته‌اند و دو ایزد کناری را همراهان او. فرضیه‌هایی نیز مطرح شده که این صحنه می‌تواند به داوری روان در کوه البرز، در ورودی پل چینود اشاره داشته باشد؛ جایی‌که در متون زرتشتی، جایگاه داوران معرفی شده است. اگر ایزد مرکزی را «مِهر» بدانیم و ایزد درون ماه را «بهمن»، انسجام این ساختار روایی بیشتر آشکار می‌شود.

قاب دهم، عبور از پل چینود
پل چینود در متون زرتشتی به‌عنوان گذرگاه اصلی روان‌ها شناخته می‌شود. روان پرهیزکار با همراهی «سروش» و «آذرایزد» از این پل می‌گذرد، در‌حالی‌که گناهکاران به‌سوی دوزخ سقوط می‌کنند. در این قاب، پل چینود با نُه پایه به تصویر کشیده شده که با متون زرتشتی هم‌خوانی دارد. آتش‌هایی که در آغاز پل قرار دارند، یادآور داوری به کمک آتش هستند؛ مفهومی که در یسنای اوستا نیز آمده است.
در بالای این قاب، پیکره‌ای بال‌دار که جامی در دست دارد، به‌نظر می‌رسد دئنا باشد. این دوشیزۀ زیبا که با روان پرهیزکار همراه می‌شود، در اوستا و متون پهلوی جایگاه والایی دارد. وجود دو سگ در کنار او نیز با توصیفاتی که از نگهبانان پل در متون آمده، هماهنگ است. پیکره‌ای که درحال سقوط است، ممکن است نماد دین بد، آز، یا حتی روان گناهکار باشد که از داوری مینوی عبور نکرده و به دوزخ سقوط کرده است.

قاب یازدهم، فرجام روان پرهیزکار
این قاب نمایانگر ورود روان به بهشت است. ویرکاک و همسرش سوار بر اسب، در فضایی ظاهر می‌شوند که شش نوازنده در آن حضور دارند. این موسیقی و شادمانی، یادآور توصیف متون از گرودمان است؛ جایی‌که خانۀ سرود و نیایش است و روان در آن آرامش ابدی می‌یابد. نوازندگان می‌توانند نمادی از امشاسپندان باشند؛ چراکه در متون آمده است که روان با آنان هم‌نشین خواهد شد. فضای بهشت، همراه با گل‌های معلق، شادی و نیایش، دقیقاً با توصیف متون دینی هماهنگ است.

نتیجه‌گیری
چهار قاب پایانی آرامگاه ویرکاک را می‌توان به‌عنوان نمایشی منظم، ساختارمند و منسجم از آموزه‌های پایان فردی در دین زرتشتی تحلیل کرد. هر قاب، مرحله‌ای از سفر مینوی روان را تصویر کرده و از عناصر نمادین آشنا در متون بهره گرفته است. دقت در چینش صحنه‌ها، انتخاب نمادها و پیوستگی روایی میان قاب‌ها، از آشنایی سازنده با مفاهیم معادشناسی زرتشتی حکایت دارد.
اگرچه برخی فرضیه‌ها وجود برخی عناصر مانوی را در تصاویر مطرح کرده‌اند، اما با درنظر گرفتن پیوستگی روایی قاب‌ها با آموزه‌های زرتشتی، و با استناد به متون اصیل مانند: گاهان، وندیداد، دینکرد، بندهشن و شکند گمانیک ویچار، چنین تلفیقی منطقی به‌نظر نمی‌رسد. این نکته که روانی بتواند مسیر خود را با دئنا، داوران زرتشتی و پل چینود طی کند و درنهایت به گرودمان برسد، اما در میانۀ راه با مفاهیمی بیگانه مانند: باززایی یا داوری مانوی روبه‌رو شود، با منطق درون‌دینی زرتشتی در تعارض است.
از این‌رو، می‌توان گفت که این چهار قاب، نه‌تنها بازتابی از باورهای زرتشتی هستند، بلکه برپایۀ متون و آموزه‌های اصیل دین زرتشت بنا شده‌اند. این تصاویر نشان می‌دهند که حتی در بستری چون چین، در قرن ششم میلادی، باورهای ایرانی توانسته‌اند با انسجام و ساختار خود، به شکل تصویری و نمادین بازنمایی شوند و به بیننده مفاهیم پیچیده و ژرف دینی را منتقل کنند.

مریم حقیری، جواد نیستانی، حسن‌علی پورمند،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

 بناهای آرامگاهی با گنبد مضرسی از شاخصه‌های معماری مذهبی مناطق جنوبی ایران از دورۀ ایلخانی تا صفوی است. فرم اصلی گنبد مضرس، مخروطی است که چیدمان اجزای مکعبی آن با اشکال هندسی متفاوت و متنوع، حالت دندانه و یا پله‌ای دارند. پژوهش‌هایی که تاکنون انجام شده بیشتر توصیفی و کلی‌نگرانه است؛ از این‌رو،مهم‌ترین هدف پژوهش حاضر مطالعۀ تفاوت‌ها و مشابهت‌های معمارانۀ چهار آرامگاه در مناطق جنوبی ایران از عصر ایلخانی-تیموری و تأثیرپذیری‌شان از سبک‌های گوناگون معماری دوره‌های یاد شده با عنوان سبک حکومتی (شامل حوزۀ مرکزی حاکمیت ایلخانان) و محلی (شامل: ویژگی‌های معماری و هنری خاص مناطق جنوبی ایران است. پژوهش حاضر بر آن است تا به این پرسش پاسخ دهد که، چه رابطۀ شکلی و تزئینات معناداری در بناهای آرامگاهی با گنبد مضرس مردم نهاد/بومی و سازه‌های حکومتی وجود دارد؟ نتیجۀ پژوهش حاکی است که آرایه‌های معماری به‌کار رفته در آرامگاه «میرمحمد حنفی»، به‌ویژه طاق‌نماهای بلند و عمیق در گنبدخانه و استفاده از آجر در تارک نار خیاره‌دار گنبد آن از تأثیرات سبک حکومتی است. ساده‌تر بودن فرم آرامگاه و کاربرد مصالح محلی، ساخت تارک نار مخروطی در بناهای بابامنیر و دوگنبدان و بنا نهادن گنبدهای مضرسی متقارن در آرامگاه‌های مطالعه شده، متأثر از معماری بومی مناطق مذکور است. در برخی از آرامگاه‌های مطالعه شده، نوعی هم‌زیستی بین سبک معماری بومی و حکومتی نیز دیده می‌شود. رویکرد نظری پژوهش حاضر مطالعات تاریخ فرهنگی با ابزار گردآوری اطلاعات به شیوۀ میدانی و اسنادی (مطالعات کتابخانه‌ای) و به‌روش توصیفی-تحلیلی است. 


صفحه 1 از 1