logo

جستجو در مقالات منتشر شده



سید فضل‎ اله میردهقان اشکذری، یدالله حیدری‌باباکمال، الهه خاکبازالوندیان،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

مجموعۀ کمالیه یکی از مهم‌ترین آثار برجای‌مانده مربوط به نیمۀ اول قرن هشتم هجری‌قمری در شهر یزد است که تاکنون در رابطه با اهمیت تاریخی و باستان‌شناختی آن مطالعاتی صورت نگرفته است. طی ساماندهی‌های انجام‌شده در دهۀ 1350ه‍.ش. 24 نمونۀ کاشی سالم یا شکستۀ زرین‌فام با نقوش گیاهی، پرنده و کتیبه از نوع ستاره‌ای (کوکبی) به‌دست آمد. با توجه به این‌که در رابطه با این کاشی‌ها هیچ نوع مطالعه‌ای و یا حتی گزارشی منتشر نشده، پژوهش پیشِ‌رو درنظر دارد تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود به بررسی ویژگی‌های بصری، محتوایی و منشأیابی احتمالی آن‌ها براساس مقایسه با نمونه‌های موجود بپردازد؛ بنابراین پرسش‌هایی از قبیل: 1) چه اطلاعاتی از نقوش و کتیبه‌های کاشی‌های زرین‌فام مدرسۀ کمالیۀ یزد به‌دست می‌آید؟ 2) با توجه به ویژگی‌های بصری نقوش، کاشی‎های شناسایی‎شده تولید کدام‎یک از مراکز ساخت کاشی زرین‎فام هستند؟ اساس مطالعۀ کنونی را تشکیل می‌دهند. روش به‌کار رفته اسنادی و با رویکرد توصیفی-تاریخی و تحلیلی و مقایسه با نمونه‌های مشابه در جهت پاسخ‌گویی منطقی به پرسش‌ها پژوهش استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد نقوش گیاهی (سه الگوی نقش با طرح گُل نیلوفر با غنچۀ شاه‌عباسی در اطراف و مرکز کاشی)، پرنده (درنای درحال پرواز با بال‌های گشودۀ درمیان نقوش گیاهی) و کتیبه (آیات قرآنی با مضامین پیروزی، تذکر و رزق و روزی و ادبیات فارسی برگرفته از شاهنامۀ فردوسی و شمس تبریزی) نمونه‌های طرح‌شده روی کاشی‌ها هستند. این انواع با توجه به کارکرد مذهبی، عقیدتی-تدفینی مجموعۀ هر یک با هدف خاصی نقش شده‌اند. علاوه‌بر آن و با توجه به مشابهت بسیار زیاد نمونه‌های موردمطالعه از نظر الگوهای طرح، نقش و کتیبه، احتمالاً کاشان مرکز عمدۀ ساخت کاشی‌ها بوده‌ است. این مهم با توجه به شاهراه‌ ارتباطی میان ری به کرمان با گذر از کاشان به یزد جهت صدور کاشی‌های زرین‌فام منطقی است.  

محمدجواد نجفیان، پرویز اقبالی، یاسر حمزوی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

در دورۀ صفویان ابداعات و نوآوری‌هایی در آرایه‌های گچی ایجاد می‌شود. آرایۀ‌ گچی کشته‌بری، یکی از جذاب‌ترین آرایه‌های معماری دورۀ صفوی است که با نقوش متنوع در برخی بناهای آن دوره اجرا شده و دارای خلاقیت و نوآوری خاصی است که با شیوۀ اجرای گونه‌های دیگر آرایۀ گچی متمایز است. مطالعه و شناخت شیوه‌ها و مراحل اجرایی آرایه‌های گچی معماری صفویه در راستای حفاظت از آن‌ها به‌شمار می‌رود. هدف این پژوهش، شناسایی شباهت‌ها و تفاوت‌ها، گوناگونی‌ روش‌ها و مراحل و ترتیب اجرای آرایۀ‌ گچی کشته‌بری در مقایسه با سایر آرایه‌های گچی در معماری دورۀ صفویه و طبقه‌بندی آرایه‌های گچی این دوره است. پرسش‌های پژوهش عبارتند‌از: طبقه‌بندی مناسب برای گونه‌های فنی اجرایی آرایه‌های گچی در معماری دورۀ صفوی چیست؟ شباهت‌ها و تفاوت‌های آرایه‌گچی کشته‌بری با سایر آرایه‌های گچی در معماری دورۀ صفویه از لحاظ شیوه و مراحل ساخت و اجرا کدامند؟ روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی-مقایسه‌ای، و یافته‌اندوزی به‌صورت مطالعات کتابخانه‌ای و مشاهدات میدانی است. نتایج مطالعات نشان‌داد آرایه‌های گچی در معماری صفویه، براساس معیار هفت‌گانۀ شیوۀ شکل‌دهی، جنس مواد و مصالح مورداستفاده در زمینه، شکل ظاهری سطوح روی نقوش، اندازه و میزان برجستگی، کارهای تکمیلی، ازلحاظ زمینه و شکل نقوش، تقسیم‌بندی شد. در اجرای آرایۀ گچی کشته‌بری برعکس سایر آرایه‌های گچی دورۀ صفویه، پرداخت‌کاری، صیقل‌کاری، کوژ یا کاوکردن روی سطوح نقوش انجام نمی‌شد و فقط زمینۀ طرح و یا برخی از نقوش کنده‌کاری و نهایتاً پرداخت می‌شد. آرایۀ گچی کشته‌بری ازلحاظ شیوه، مراحل و ترتیب اجرا بیشترین شباهت با آرایۀ گچی با لایه‌های رنگی کنده‌کاری شده دارد. این شباهت‌ها، ازلحاظ ضخامت هر لایه به اندازۀ یک میلی‌متر و شیوۀ برش با زاویۀ 90درجه نسبت‌به سطح نقوش و پرداخت و صاف‌کردن قسمت‌های کنده‌کاری شده و ازلحاظ شکل ظاهری روی نقوش با سطح صاف و تخت، قابل‌مقایسه است؛ هم‌چنین، آرایۀ گچی‌کشته‏بری ازلحاظ شیوه، مراحل و ترتیب اجرا، بیشترین تفاوت را با آرایۀ نقری پرشده با گچ رنگی، دارد. 
 

احمد نیک‌گفتار، عابد تقوی، حسن هاشمی‌زرج‌آباد، امین مرادی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

شهر تاریخی اسفراین، معروف به «شهر بلقیس»، یکی از شهر‌های مهم و با شکوه دوران اسلامی است که بین راه تاریخی جرجان و نیشابور واقع شده است. اسفراین در دوران سامانیان و غزنویان از ولایات مهم نیشابور بود و مدت زمان اندکی پس از ایلغار مغول و نابودی نیشابور، با روی‌کار آمدن ایلخانیان احیا و بیش از پیش شکوفا شد. در ابتدای حکومت «تیمور»، این شهر به‌شدت تخریب و از اواخر دورۀ تیموری تا اواخر حکومت «شاه عباس صفویه» با فراز نشیب‌های سیاسی نسبتاً آرام روبه رشد بوده و با حملۀ «افغان‌»ها و تغییرات جمعیتی این شهر به‌صورت کامل متروک می‌شود. یکی از مهم‌ترین کالاهای با ارزش که از قرن سوم تا دوازدهم هجری‌قمری از چین به مناطق دیگر صادر می‌شده است، ظروف سفالی سلادن و دیگری  ظروفی معروف به آبی-سفید است. از دورۀ صفویه علاوه‌بر واردات سفالینه‌های آبی-سفید، گونه‌های از همین نوع در داخل ایران تولید می‌شد؛ با توجه به 9 فصل کاوش باستان‌شناختی در شهر بلقیس، 5 قطعه سلادن و 2 قطعه سفال آبی-سفید  به‌دست آمده است که درمورد آن‌ها تاکنون مطالعاتی صورت نگرفته و به‌همین‌منظور پژوهش ضرورت یافت. هدف این پژوهش علاوه‌بر معرفی سفالینه‌های چینی، مشخص نمودن ارتباطات فرهنگی درون‌منطقه‌ای و برون‌منطقه‌ای، بازخوانی خطوط نوشته شده در دو قطعه سفال آبی-سفید است. پرسش‌های اصلی این پژوهش این است که، اولاً این سلادن‌ها و چینی‌های آبی-سفید مربوط به چه دوره‌ای است؟ دوماً سفال‌های موردمطالعه با توجه به ساختار فنی و مقایسۀ گونه‌شناختی، تولید محلی یا فرامنطقه‌ای است و از چه‌طریقی وارد شهر اسفراین شده است؟ سومین این‌که، دلیل حضور این‌گونه از سفالینه‌ها در شهر تاریخی اسفراین براساس بافت باستان‌شناسی و اسناد تاریخی بیانگر چیست ؟ روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و شیوۀ جمع‌آوری اطلاعات برپایۀ مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای است. نتایج نشان‌داد که سلادن‌ها ازلحاظ دورۀ زمان بین قرن دوم تا هشتم هجری‌قمری مربوط است و سفالینه‌های آبی-سفید به اوایل قرن هشتم تا یازدهم هجری‌قمری تاریخ‌گذاری می‌شوند. سلادن‌ها و آبی-سفید‌های مورد بررسی تماماً غیربومی و ازطریق راه دریای و خشکی وارد شهر اسفراین شده است. با توجه به کیفیت و نایاب بودن، نوع نقوش و نوع خطوط و مضامین نوشتاری  مربوط به طبقات اعیان نشین و ثروتمند شهر مربوط می‌باشد. 

رضیه هاشم‌زاده، محمد قمری‌فتیده، رحمت عباس‌نژاد سرستی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

یکی از واقعیت‌هایی که در بافت‌های باستان‌شناختی مربوط به اواخر عصر مفرغ دیده می‌شود، ترک و یا کوچک‌شدن بیش از اندازۀ محوطه‌ها است. بسیاری از محوطه‌ها و سکونتگاه‌های فلات ایران و خارج از فلات ایران در پایان عصر مفرغ به‌صورت ناگهانی و غیرمنتظره دچار فروپاشی شدند و یا روند رو به رشد این جوامع متوقف شده است. پژوهشگران عوامل متعددی ازجمله: سیل، زلزله، مهاجرت اقوام تازه‌وارد و... را برای این رخداد درنظر گرفته‌اند که به این عوامل می‌توان تأثیر عاملی چون «شهرنشینی مفرط» را نیز اضافه کرد که چندان به آن پرداخته نشده است. متعاقب شهرنشینی مفرط چالش‌هایی از قبیل: تغییرات گرمایی منطقه‌ای، تخریب زیستگاه و تنوع زیستی و اکوسیستم به‌عنوان عواملی شتاب‌دهنده در بحران‌های این دوره، می‌توانسته وخامت شرایط را بیشتر کند و پرسش اصلی این پژوهش بررسی شواهد و میزان و چگونگی اثرگذاری این عوامل در ایجاد بحران‌های عصر مفرغ پایانی است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که پس از افزایش جمعیت در مراکز شهری با توجه به عدم برنامه‌ریزی اداری برای کنترل شرایط ناشی از شهرنشینی متراکم و درنتیجه برهم‌خوردن نظم محیطی و توازن طبیعی، جامعه به‌صورت یک سیستم پایدار سعی‌در بازگرداندن شرایط طبیعی کرده که این سعی، در برگشتن به توازن به‌صورت‌های مختلف هم‌چون تصمیم به ترک استقرارگاه‌های بزرگ و حرکت به‌سمت نواحی حاشیه‌ای و پیرامونی دارای منابع غذایی و آبی کافی بروز کرده است. شواهد این رخداد در مناطقی مانند: مرو، بلخ شمالی و جنوبی و نواحی دوآب در شرق سند دیده می‌شود؛ در برخی موارد نیز بحران در جوامع بیشتر شده و به‌صورت مشکلات جدیدتر هم‌چون قحطی و بیماری‌های همه‌گیر و جدال‌های بین منطقه‌ای و مواردی از این دست بروز کرده که منجر به فروپاشی جوامع شده است. 

امیرمسعود قائدی، روح‌اله یوسفی‌زشک، بیتا سودائی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

کاسه‏های لبه‌واریخته از مهم‏ترین موادفرهنگی از نیمۀ دوم هزارۀ چهارم پیش‌ازمیلاد تا دوران آغازنگارش است که به‌صورت دست‏ساز و زمخت با لبه‏هایی برگشته به‌سمت بیرون ساخته شده‏اند. باستان‏شناسان خاستگاه این کاسه را سرزمین بین‏النهرین می‏دانند، اما پراکنش آن در فلات ایران نیز بسیار گسترده است. کاربردهای گوناگونی برای کاسه‏های لبه‌واریخته درنظر گرفته شده، ازجمله مهم‌ترین کاربرد آن‌ها کاسه‏های جیره و قالب نان است. ازسویی پراکنش گسترده و کاربرد‏های گوناگونی این ظروف با توجه به کمبود مدارک مطالعاتی، ازجمله چالش‏هایی است که هنوز در جوامع باستان‏شناسی مورد بحث می‏باشد. کاربردهای نیایشی و استفاده این کاسه‏ها در نذورات مذهبی، ازجمله مطالعاتی است که در این‌زمینه صورت گرفته است. پژوهش حاضر با هدف درک عمیق‌تر کاربرد آئینی این سفال‌ها، به بررسی تطبیقی جام وارکا و دیگر مواد فرهنگی دورۀ اوروک می‌پردازد. در این پژوهش به پرسش‌هایی درخصوص اثبات کاربرد آئینی براساس شواهد موجود، تفاوت‌های کاربردی در بین‌النهرین و فلات ایران، امکان وجود کاربردهای دیگر مطرح می‌شوند. فرضیۀ اصلی این پژوهش، استفاده از کاسه‌های لبه‌واریخته به‌عنوان ظروف پیشکش نذورات در مراسم مذهبی بین‌النهرین است. بر این‌اساس به بررسی کاربرد آئینی کاسه‌های لبه‌واریخته، باتوجه به نقوش جام وارکا و سایر موادفرهنگی دورۀ اوروک، ازجمله اثرمهرها و ایده‌نگارها پرداخته است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجام‌شده و نتایج بررسی مقایسۀ تصویری بین کاسه‏های لبه‌واریخته و نقوش جام وارکا و اثرمهرها نشان می‌دهد که در بین‌النهرین کاسه‌ها احتمالاً کاربرد آئینی داشته‌اند و در مراسم به‌عنوان ظرفی برای پیشکش نذورات استفاده شده است؛ مطالعۀ تطبیقی جام وارکا و کاسه‌ها، این فرضیه را تقویت می‌کند، اما کمبود مدارک، نیاز به تحقیقات بیشتر با روش‌های نوین باستان‌شناسی را نشان می‌دهد و کاربردهای دیگر آن‌را هم باید درنظر داشت. 
 

احد وریجی، مرتضی حصاری،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

خوانش آثار باستانی، نخستین‌گام پس از عمل کاوش است؛ از این‌رو، پرداختن به اشیائ باستانی به‌عنوان رکن اساسی علم باستان‌شناسی، به‌ویژه توجه به مسائل روش‌شناختی جهت تحلیل دست‌ساخته‌های تاریخی امری ضروری می‌نماید؛ به‌عبارت دیگر، لزوم به‌کارگیریِ ظرفیت‌های روش‌شناختی نو، با تأکید بر رابطۀ میان رسانۀ بصری و دست‌ساختۀ باستانی به‌عنوان منابع اطلاعاتی ارزشمند، کانون بحث حاضر را تشکیل می‌دهد. در همین راستا، در سه دهۀ اخیر روایت‌شناسی دیداری نیز به مثابۀ روشی نوپدید در تاریخ هنر معاصر، در کنار دیگر حوزه‌های بینارشته‌ای، جهت تحلیل معانی متون بصری و شناخت ژرف‌تر اسناد مکشوف باستانی موردتوجه قرار گرفته است. روایت‌شناسی دیداری از -مکتب نخست ویَن- سربرآورد؛ مبانی نظری آن، عمدتاً بر محور ایجاد تاریخ هنرِ علمی، صرف‌نظر از هرگونه داوری زیبایی‌شناختی، هم‌چنین تدوین یک روش دقیق تحلیلی که به‌وسیلۀ آن بتوان کلیۀ دست‌آفریده‌های فرهنگی را مورد خوانش قرار داد استوار بود. هدف اصلی پژوهش حاضر نیز شناسایی شیوه‌های مختلفی است که ازطریق آن آفرینندگان این آثار به خلق انواع روایت‌ها‌ی داستانی و انتقال معانی، به‌واسطۀ سه شاخص: «شخصیت»، «مکان صحنه» و «حرکت» پرداخته‌اند؛ بنابراین با استفاده از نظام گونه‌شناختی روایت تصویری «فرانس ویکهاوف» در مکتب وین، گونه‌های بنیادین روایت برروی شش نمونۀ مطالعاتیِ تمدن باستانی جیرفت مورد بررسی قرار گرفت. درنتیجه، پس از بررسی بسامد یا بیشینۀ گونه‌های پرتکرار درمیان نمونه‌های تصویری تمدن جیرفت، نشان داده شد که الگوهای روایت دیداری در این تمدن باستانی هم‌چنان از گسترۀ نظام گونه‌شناختی ویکهاوف تبعیت می‌کنند. درنهایت به کمک تحلیل گونه‌شناختی، نمونه‌های موردمطالعه منطبق‌بر الگوهای روایی منفرد، تداومی و تکاملی ویکهاوف، در قالب یک جدول صورت‌بندی شد.  

شاهین گرکانی‌دشته، محمد مرتضایی،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

 چکیده 
دژ تاریخی آق‌قلعه در دشت جوین واقع‌در شمال خراسان، سازه‌ای بسیار عظیم و کمتر شناخته شده است که برمبنای مطالعات محدودی که تاکنون انجام گرفته، می‌توان فرض کرد که در دورۀ ایلخانان مغول، احداث شده است؛ با این‌حال، برمبنای مستندات تاریخی مربوط به دورۀ ایلخانان، نمی‌توان تعلق این دژ به این دوره را تأیید کرد؛ زیرا این مستندات مطلقاً هیچ اطلاعاتی دربارۀ وجود چنین دژی در دشت جوین ارائه نکرده‌اند. بر همین‌مبنا، اتکای نگارندگان برای پذیرش فرضیۀ احداث آق‌قلعه در دورۀ ایلخانان، تنها مستندات باستان‌شناسی و همین‌طور کتیبۀ تاریخ‌دار مسجد آق‌قلعه است. این پژوهش برای اولین‌بار قصد دارد تا با اتکا به بررسی مسیر حرکت‌های دوره‌ای ایلخانان در شمال خراسان، برمبنای بررسی مستندات تاریخی و همین‌طور بهره‌گیری از تحلیل GIS، میزان اهمیت آق‌قلعه را در طول این مسیر به‌عنوان یک استقرارگاه میان‌راهی روشن سازد؛ همچنین، با مقایسۀ ساختار آق‌قلعه با شهرها و شهرک‌هایی که تقریباً در یک دوره در چین و ایران در سرزمین‌های تحت نفوذ مغولان، احداث شده‌اند، فرضیه تعلق این دژ به دورۀ ایلخانان را بررسی کند. نتایج این بررسی نشانگر آن است که آق‌قلعه درمیان یکی از مهم‌ترین مسیرهای حرکت‌های دوره‌ای ایلخانان در شمال خراسان قرار داشته و مراجعۀ سالانۀ ایلخانان و جانشینان آن‌ها به این ناحیه، احتمال ساخت استقرارگاهی میان‌راهی در این نقطه را افزایش می‌دهد. همچنین مقایسۀ ساختار آق‌قلعه با نمونه‌های مشابه در چین، همانند شانگدو، دایدو و یینگ‌چنگ‌لو و همچنین سلطانیه در ایران، گویای وجود شباهت‌های بسیار زیادی است که سبب تقویت فرضیۀ احداث آق‌قلعه در دورۀ ایلخانان می‌شود. 
کلیدواژگان: ایلخانان، دورۀ یوآن، سفرهای دوره‌ای، شهرسازی، GIS، خراسان، چین.

مقدمه 
در شمال سبزوار و در جنوب اسفراین درمیان دشت جوین، بقایای سازۀ عظیمی قرار دارد که امروزه با نام «آق‌قلعه» شناخته می‌شود. محوطۀ این قلعه از دو حصار چسبیده به‌هم تشکیل شده است؛ حصار بزرگ‌تر که در سمت شمال قرار دارد و ابعادی در حدود 600×700متر داشته و حصار کوچک‌تر که به ضلع جنوبی حصار بزرگ چسبیده، با ابعادی در حدود 168×173متر، به‌نظر ارگ یا کهن‌دژ قلعه می‌آید. تباین میان مستندات تاریخی و شواهد باستان‌شناسی یکی از بزرگ‌ترین ابهامات دربارۀ تاریخ ساخت آق‌قلعه را شکل داده است. براساس این مستندات متباین، به‌طور قطع نمی‌توان مطمئن بود که این سازۀ عظیم، تماماً در زمان ایلخانان برپا شده باشد؛ همچنین برمبنای این مستندات می‌توان این احتمال را مطرح نمود که ساختار کنونی، در اواخر دورۀ تسلط افشاریان بر خراسان، برروی بقایای کهن یک استقرارگاه متعلق به دورۀ ایلخانی به این شکل احداث شده است. این پژوهش قصد دارد تا با بررسی مجدد مستندات تاریخی دورۀ ایلخانی، احتمال حضور استقرارگاهی بزرگ در این ناحیه را در این‌زمان مورد سنجش قرار دهد؛ همچنین قصد دارد تا با انجام مقایسه میان ساختار دژ آق‌قلعه با سایر ساختارهایی که هم‌زمان با آن در سایر مناطق تحت‌تسلط مغولان احداث شده بود، احتمال ساخت آن در دورۀ ایلخانان را باردیگر مورد ارزیابی و بررسی قرار دهد. 

پیشینۀ پژوهش
گزارشی که «لباف‌خانیکی» (1367) از گمانه‌زنی در محوطۀ آق‌قلعه ارائه کرده را می‌توان اولین بررسی انجام شده دربارۀ سابقۀ این دژ عنوان کرد. نتایج این گمانه‌زنی حاکی از آن است که بخش‌های مسکونی تنها در قسمت جنوبی دژ قرار داشته و سکونت در این قسمت از دورۀ ایلخانی آغاز شده و پس از سقوط ایلخانان تا دورۀ صفوی متروک بوده است؛ پس از آن، «محمود بختیاری‌شهری» (1375) در گزارشی که با هدف ثبت محوطۀ آق‌قلعه ارائه کرده، چندین پلان از وضع موجود قلعه و همچنین مسجد آن ارائه کرده است. «هاتف نایمی» (2019) در رسالۀ دکترای خود، ضمن معرفی مختصر مجموعۀ آق‌قلعه، با تکیه‌بر گزارش‌های پیشین که به آن‌ها اشاره شد، ساختار آق‌قلعه را با ساختار ارگ سلطانیه که در زمان «اولجایتو» احداث شده، مقایسه کرده است. 

جایگاه آق‌قلعه در سفرهای دوره‌ای ‌ایلخانان در خراسان
برمبنای نتایج به‌دست آمده از تحلیل‌های GIS می‌توان احتمال داد که مسیر عبوری از شمال ایران به‌سمت شمال خراسان در زمان ایلخانان، به‌صورت عمده مبتنی‌بر دو جادۀ اصلی بوده است؛ جادۀ اول، مسیری بوده است که مناطق قشلاقی واقع‌در جنوب‌شرقی دریای کاسپین را ازطریق مسیری که از شمال کوهپایه‌های البرز می‌گذشته، ضمن عبور از سملقان و شیروان، به خبوشان و رادکان متصل می‌ساخته است. جادۀ دوم، مسیری بوده که از جنوب کوهپایه‌های البرز و ازمیان دشت جوین می‌گذشته است. این مسیر که عمدتاً از جادۀ جاجرم به کالپوش، جهت اتصال به مناطق جلگه‌ای دریای کاسپین استفاده می‌کرده، هم در مسیر ارتباطی با نیشابور قرار داشته و همین‌طور، به خبوشان و رادکان، به‌عنوان شهرهای مهم ناحیۀ شمال خراسان، دسترسی داشته است. برمبنای نتایج، می‌توان چنین فرض کرد که شاه‌راهی که از قسمت جنوبی کوه‌پایه‌های البرز عبور می‌کرده، از نزدیک منطقه‌ای می‌گذشته که بقایای امروزی آق‌قلعه در آن واقع‌شده است. این مسیر که یکی از دو جادۀ اصلی بوده که مناطق قشلاقی جنوب‌شرقی جلگۀ دریای کاسپین را به مناطق ییلاقی شمال خراسان مرتبط می‌ساخته، براساس گزارش‌ها، در نیمۀ دوم حکومت ایلخانان موردتوجه و استفاده قرار داشته است. 

بحث و تحلیل
طرح اولیۀ شهرها و اقامتگاه‌های اولیه‌ای که در جوامع استپی احداث شده‌اند عمدتاً مبتنی‌بر یک زمین مستطیل‌شکل بوده که چهار دیوار، آن‌را احاطه می‌کرده‌ است. دروازه‌های شهر به‌صورت معمول درمیان دیوارهای شهر قرار داشته و خیابان‌هایی که از این دروازه‌ها آغاز می‌شدند، شهر را به چهار بخش تقسیم می‌کردند. محوطۀ آق‌قلعه نیز تقریباً مطابق با این الگوی اولیۀ طراحی شده است. تنها تفاوت چشمگیر در مقایسه با دیگر نمونه‌های ذکر شده، انحراف 20درجه‌ای به‌سمت شرق است که محوطه را از راستای شمالی-جنوبی منحرف ساخته است. 
شهرهای چینی دورۀ یوان از نظام سلسله‌مراتبی در منطقه‌بندی شهری استفاده کرده‌اند؛ و شهرها عمدتاً به سه بخش شهر داخلی، شهر میانی و شهر بیرونی تقسیم می‌شده‌اند. با این‌که آق‌قلعه همانند دیگر شهرهای مورداشاره از سه پهنۀ مستقل از یک‌دیگر برخوردارد نبوده، اما تقسیم حصار بزرگ به دو بخش کاملاً مجزا، به‌گونه‌ای دیگر، این شهر را به سه پهنه تقسیم می‌کرده است؛ این سه پهنه، شامل این موارد بوده‌اند: محوطۀ محصور ارگ در جنوب حصار بزرگ، محوطۀ شهری و درنهایت نیز نیمۀ شمالی محوطۀ حصار بزرگ که فاقد هرگونه سازۀ معماری بوده و برای برپایی سازه‌های موقت به‌صورت دوره‌ای به‌کار می‌رفته است.
آق‌قلعه دارای سه دروازۀ ورودی اصلی در جهات شمالی، غربی و شرقی است که درست در میانۀ دیوارها قرار دارند. نکتۀ مهم دربارۀ این دروازه‌ها، ساختار آن است که آن‌ها را به‌صورت ویژه‌ای برجسته ساخته است. دروازه‌های آق‌قلعه به‌صورت ساختاری مرکب در داخل برجک‌های طراحی شده‌اند که در میانۀ دیوارها قرار داشته‌اند. در طراحی این برج‌دروازه‌ها، برجک‌ها ازنظر مساحت یک-سوم بزرگ‌تر از برجک‌های دیگر احداث شده و دروازه درست در رأس بیرونی آن‌ها قرار می‌گرفته است. این مشابهت را به‌صورت تأثیربرانگیزی می‌توان در طراحی دروازه‌های شانگدو، دایدو و همین‌طور یینگ‌چنگ‌لو نیز مشاهده کرد. دروازه‌های متعدد شانگدو نیز همانند برجک‌هایی که از دل دیوارهای این شهر عظیم بیرون زده‌، طراحی شده بوده‌اند. بر این‌مبنا، می‌توان احتمال داد که طراحی ورودی‌های آق‌قلعه به‌صورت برج‌دروازه‌های مدور، متأثر از الگویی چینی بوده که شاید در زمان ایلخانان به ایران وارد شده است. تبعیت از این الگو در ساخت برج‌دروازۀ ارگ سلطانیه می‌تواند مؤید این فرضیه باشد. 

نتیجه‌گیری
تحلیل‌هایی که در بخش اول این پژوهش با اتکاء بر گزارش‌های سفرهای دوره‌ای ایلخانان و جانشینان آنان در خراسان با کمک نرم‌افزار GIS arc انجام گرفت، گویای آن است که یکی از راه‌های مهمی که مناطق زمستان‌نشین جلگۀ دریای کاسپین را به مناطق تابستان‌نشین در شمال خراسان متصل می‌کرده، ازمیان دشت جوین می‌گذشته است. این مسیر به‌صورت ویژه در نیمۀ دوم حکومت ایلخانان، اهمیت بیشتری یافته است. تحلیل‌های GIS همچنین نشان‌داد که آق‌قلعه درست در میانۀ این مسیر مهم قرار داشته است. 
مقایسۀ ساختار آق‌قلعه با ساختار سایر شهرهایی که در زمان حکومت مغولان در ایران و چین احداث شده بودند، وجود الگوهای مهمی را برجسته می‌سازد که فرضیۀ احداث آق‌قلعه را در زمان حکومت ایلخانان مغول تقویت می‌کند. با این‌که در طراحی آق‌قلعه از ساختارهای کهن شهرهای ایرانی، یعنی جدا بودن شار اصلی از کهن‌دژ بهره گرفته شده است، اما مشابهت ساختار اصلی آن، یعنی استفاده از فرم چهارگوش، داشتن چهاردروازه در هر سمت، منطبق بودن تقریبی اضلاع با جهات جغرافیایی در طراحی حصار اصلی آق‌قلعه، ساختار آن را بیش‌ازپیش به شهرهایی که در جوامع استپی و تحت‌تأثیر الگوی شهرهای کهن چینی ساخته می‌شده، شبیه ساخته است؛ علاوه‌بر این موارد، تقسیم شهر به سه پهنۀ متفاوت ازنظر کاربری و همین‌طور بهره‌گیری از الگوی تقریباً نادر برج‌دروازه در طراحی دروازه‌های ورودی، کاملاً منطبق با الگوی شهرهای چینی است که ساخت آن‌ها در زمان خاندان یوآن رواج داشته است؛ به‌غیر از نوع استقرار ارگ نسبت به حصار که با الگوهای شهرهای جوامع استپی دارای مشابهت است، وجود محوطه‌ای وسیع و بایر جهت برپایی سازه‌های موقت، آق‌قلعه را بیش‌ازپیش به شهرهایی که توسط این جوامع احداث شده بودند شبیه ساخته است.  

شیائوشینگ می،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

چکیده 
نگاره‌های «جنگ شتر» در هنر صخره‌ای بازتابی از مراسم آئینی بوده است که می‌توان آن را به اواخر دورۀ پارینه‌سنگی تاریخ‌گذاری کرد؛ اعتقاد بر این است که سرچشمۀ آن به شمال‌غربی قزاقستان امروزی بازمی‌گردد. با وجود این و به گمانی، نگاره‌های رایج جنگ شتر در آثار هنری منقول می‌تواند ریشه از نواحی «کاراتائو و بایکونور» قزاقستان از دوران مفرغ سرچشمه گرفته باشد.به‌دلیل نزدیکی و موقعیت جغرافیایی، آئین جنگ شتر در اوایل به «سرماتی‌ها» در استپ‌های اورال معرفی شد؛ سپس از طریق سرماتی‌ها به «شیونگنو» در شمال و قوم «شی ایمو» در «سین‌کیانگ» چین و سپس به «کانگجو» گسترش یافت. جنگ شتر که در سنگ‌نگاره‌های «سولائک» در حوضۀ «مینوسینسک» نگاریده شده، باید ملهم از سبک هنری قرقیزها و سرچشمۀ آن نیز می‌تواند شیونگنو باشد. نگاره‌های جنگ شتران در گورگاه‌های «لولان» به گمانی از شی ایمو یا از شیونگنو سرچشمه گرفته باشند. با وجود این، نگاره‌های جنگ شتر در مینیاتورهای ایرانی از زمان تیموریان آغاز شد و نوعی سرگرمی برای درباریان سلطنتی بود. با آمدن تیمور، به اوایل دودمان «یوان»، با پیدایی نوعی جنگ شتر، به‌عنوان سرگرمی درباری، روبه‌رو می‌شویم. این موضوع نشان می‌دهد که نه‌تنها آئین جنگ شتر با آمدن مغولان گسترش یافت که نگاره‌های جنگ شتر در مینیاتور ایرانی نیز با آمدن مغولان به ایران درهم‌تنیده است.
کلیدواژگان: نبرد شترها، سَرمات‌ها، هون‌ها، قرقیزها، دودمان تیموری، نگارگری.

مقدمه 
هرچند شترها عموماً چهارپایانی رام هستند، اما هر سال و در طول فصل جفت‌گیری، شترهای نر برای جفت‌گیری با شترهای ماده، با رقبای نر خود به‌شدت می‌جنگند؛ در این رقابت، کار آن‌ها با گاز گرفتن هم‌دیگر و درگیری به جنگ‌های شدیدی کشیده می‌شود تا زمانی‌که یکی بر دیگری پیروز شود. این جنگ فصلی اشتران که ازسوی انسان‌ها به مفهومی خاص تفسیر شد در سراسر آسیای‌میانه به روزگار باستان، تا به سیبری، سین-کیانگ در چین، ایران، هند و سایر مناطق گسترش یافت و هم‌اکنون نیز در ترکیه، عربستان، افغانستان، پاکستان و جاهای دیگر رایج است.
شترها را می‌توان به دو دستۀ تک‌کوهانه یا دوکوهانه طبقه‌بندی کرد. جنگ اشتران در صورت اولیه بیشتر به شترهای دو کوهانه محدود بود که به‌عبارتی گواه آغازین این آئین از این‌گونه از اشتران بوده است. به‌عنوان یک رفتار غریزی فحل‌شدگی، انسان با جنگ شتر به اواخر دورۀ پارینه سنگی آشنا شد. در سال 1988م.، یک استخوان ماموت دربردارندۀ نگارۀ انسان و حیوان در سواحل رودخانۀ تام در «سورسک»، استان تومسک، روسیه کشف شد. «یوری» و همکارانش با استفاده از فناوری جدید به شناسایی نگاره همت گماردند؛ آن‌ها بدین‌نتیجه رسیدند که حیوانات نگاریده‌شده دربردارندۀ نقش چهار شتر دوکوهانه هستند که دو تای آن‌ها در حالت آغاز جنگ اشتران است. بررسی انجام‌شده دربارۀ این نگاره گواه گمانمند جنگ اشتران دو کوهانۀ وحشی است؛ آن‌ها برپایۀ آزمایش کربن 14 و سبک نگارش نقش‌ها، این حکاکی را مربوط به اواخر دورۀ پارینه سنگی تشخیص دادند. آن پژوهشگران، با توجه به فصلی بودن این نوع جنگ، انجام آن را بر پایۀ این سند به مراسمی آئینی ارزیابی کردند. دقت بالا در حکاکی این نگاره، یکی دیگر از دلایلی بود که این دانشمندان آن‌را در شمار نخستین سند برای چنین موضوعی بر رسیدند.
نگارۀ گاز گرفتن دو شتر به عصر مفرغ در سنگ‌نگاره‌ها به ما رسیده است. «موخاروا» با بررسی این سنگ‌نگارها دریافت که نگاره‌های «سولائک» در کران «مینوسینسک» به هزارۀ اول پس‌ازمیلاد مربوط است؛ همین نگاره‌ها (همانند) در «کاراتا» در جنوب قزاقستان نیز دیده می‌شود. «سرمتیان»، به‌عنوان یکی از گروه‌های نیرومند اوراسیایی، به‌خوبی با شترهای (مرغوب) بلخی آشنا بودند. سرمتیان نیز به جنگ شتر بسیار علاقمند بودند. از گورگاه‌های این دوره میراث جنگ شتر به‌دست آمده است؛ صحنه‌های جنگ شتر برروی 29 پلاک زرین به‌دست ‌آمده از یکی از گورگاه‌ها، به‌خوبی قابل‌فهم است. نگاره‌های جنگ شتر به‌دست‌آمده از کرانه‌های دریای سیاه نیز می‌تواند ناشی از جابه‌جایی سرمتیان و مهاجرت بدین‌کران جغرافیایی بوده باشد.
این سنت، یعنی جنگ شتر، در دوران پیش‌تاریخی از «راه ابریشم» به کرانه‌های شیونگنو و شین‌جیان چین نیز کشیده شد. شیونگنو به دورۀ دودمانی شین و هان، قدرت برتر در کران مراتع شمالی چین بود. از میراث شناخته‌شده باستان‌شناختی آنان باید به کمربند مستطیلی‌شکل با پلاک‌های دارای آرایه‌های جانوری اشاره کرد. از شمار این آرایه باید به نگارۀ شتر بلخی ارجاع داد؛ از آن‌جمله به نگارۀ دو شتر که در حالت درازکش، روبه‌روی هم قرار گرفته و درحال گاز گرفتن هم‌دیگر هستند. در موضوع جنگ شتر، برخی منابع چینی به نثار این رخداد به «معبد سه اژدها» در شیونگنو برای سرگرمی اشاره کرده‌اند. این‌چنین، سنت جنگ شتر از این مسیر (شیونگنو) به شین‌جیانگ نیز گسترش یافت.
از پس این دوره، و به گورگاه‌های دورۀ «هان» شاهد میراث سنتی جنگ شتر هستیم. اندک‌اندک در دوران سپسین‌تر بر تابوت‌های مقابر نیز این نگاره، یعنی جنگ شتر پدیدار شد؛ این نگاره به سدۀ چهارم میلادی در لولان دیده می‌شود؛ هم‌چنین، در منابعی چون منابع ترکی، از نوشتاری و تا به نقاشی، با صحنه جنگ شتر روبه‌رو می‌شویم؛ این منابع به سده‌های هفتم تا نهم میلادی وابسته‌اند.

مینیاتورهای ایرانی و نگارۀ جنگ شتر
نگارۀ جنگ شتر به فراوانی در مینیاتورهای ایرانی و البته به دورۀ مغولان به یک دورۀ زمانی 400سال روایی داشته است. در این مینیاتورها، شترها بیشتر از نوع شتر تک‌کوهانه‌اند و درحال گاز گرفتن و هُل دادن هم‌دیگر به یاری گردن بلند خود هستند؛ این نگاره‌ها هم به جنگ شتران در مفهوم أخص و هم به‌نوعی جنگ شتران در مسابقۀ شتران که در آن صاحبان افسار به‌دست نیز دیده می‌شود، می‌پردازد.
در مسابقات امروزی جنگ شتر در کشور ترکیه، دهان شتران را می‌بندند تاز از گاز گرفتن هم‌دیگر جلوگیری کنند؛ افزون‌تر، افسار شتران در دست صاحبان برای مراقبت و کنترل قرار دارد؛ در چنین صحنه‌هایی، شتران با هُل دادن یک‌دیگر در مبارزه از گردن و دیگر اعضای بدن خود استفاده می‌کنند. بدین صحنه‌ها نیز جنگ شتران گفته می‌شود. به گمانی این سنت جنگ شتران در ترکیه از آن سنت ایرانی (مینیاتور) برگرفته شده است. 
با وجود این، از نبود پیشینۀ تاریخی جنگ شتر در غرب آسیا (ایران)، این تصور پیش می‌آید که نگاره‌های جنگ شتر در مینیاتورهای ایرانی، عنصری وارداتی است. بر پایۀ پژوهش‌های «ریچارد دبیلو بولیت» باور دارد که رخداد جنگ شتران در ترکیه و نیز نگاره‌های آن در مینیاتورها پس از سلجوقیان در ترکیه رخ داده است؛ اکنون این پرسش کلیدی پیش می‌آید که آیا ترکان سلجوقی در وارد شدن نگارۀ جنگ شتران در مینیاتورها اثرگذارترین بوده‌اند؟
سلجوقیان به نیمۀ دوم سدۀ 11م. به‌سوی خراسان و ایران آمدند و دودمان سلجوقی را برپا کردند. سلجوقیان به‌عنوان آشناترین قوم به بهره‌گیری از شتر، نباید با جنگ شتران به هنگام فصل جفت‌گیری ناآشنا بوده باشند. افزون‌تر، آنان در پرورش شتر بسیار فعال بودند و در پرورش شتران «دو گونه‌ای» (جفت‌گیری بر پایۀ دو ژن/نوع متفاوت) به‌منظور تربیت شتران قوی‌تر شهره هستند. نگارۀ شتر دو گونه‌ای (ترکیب دو نوع متفاوت) از مینیاتورها (تصویر 11) آنجا که دو شتر دوکوهانۀ کوچک و دیگری کم‌رنگ شده، به‌خوبی قابل‌فهم است.
با به قدرت رسیدن «تیمور»، احترام به بازماندگان «چنگیز» یکی از سیاست‌ها بود. مغولان در دستگاه سیاسی به مناصب مهمی دست‌یافتند. مغولان سبک نقاشی چینی را با خود به ایران بردند؛ این سبک پردازش بر مینیاتورهای ایرانی اثرگذارترین افتاد. یکی از این نفوذها، باید به گسترش و ارتقا نگارۀ جنگ شتران در مینیاتورهای ایرانی بیاری سبک چینی اشاره کرد.

نتیجه‌گیری
نخستین نگارۀ معروف به جنگ شتر، که از آن به‌عنوان صحنه‌ای آئینی نام رفته است، به دورۀ پارینه‌سنگی و برروی استخوان یک ماموت برمی‌گردد. این اثر از کران تومسک روسیه کشف شد. از این‌روی، پژوهشگران باور دارند که موضوع جنگ شتر از این کران جغرافیایی و شمال‌غرب قزاقستان برای نخستین‌بار ریشه گرفته است. سرمتیان نخستین گروه در گسترش صحنه‌های جنگ شتر برروی نوعی فلز بودند؛ این آثار، یعنی پلاک‌های فلزی بیشتر از معابدی از بیابان‌های جنوب اورال کشف شده‌اند. سرمتیان در گسترش این هنر نقشی کلیدی داشتند و این هنر از راه سرمتیان به چین رسید. چنین به‌نظر می‌رسد که به‌دلیل نبود مدارک کافی، ترکان سلجوقی این هنر به غرب آسیا منتقل کردند. با ورود مغولان، هنر جنگ شتر به‌ویژه با دورۀ تیموری در مینیاتورهای ایرانی پدیدار شد. از مسیر مغولان، برخی ویژگی هنری «یوآن» چین نیز به مینیاتورهای ایرانی راه یافت. 
 

منوچهر مشتاق‌خراسانی،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

چکیده 
این پژوهش به بررسی صنعت تکامل شمشیرها با سنجش در چین و ایران می‌پردازد. این یادداشت با بررسی پیدایش و چگونگی تکامل انواع شمشیر در چین آغاز و بر چگونگی تغییرات آن‌ها به‌عنوان مقدمه تمرکز خواهد کرد؛ از این‌روی به نوع شمشیرهای چینی معروف دولبۀ «جیان» و انواع مختلف مشهور به «دائو» به‌دلیل طراحی خاص خود می‌پردازد. سپس موضوع بحث به برابر ایرانی آن با اصطلاح شناخته شده‌اش، یعنی «شمشیر» گسترش می‌یابد؛ این ادعا از آن‌جهت است تا اثبات شود که اصطلاح «شمشیر»، برخلاف تصور غلط رایج بسیاری از پژوهشگران و مجموعه‌داران غربی، تنها در مفهوم گونۀ «خمیده» (دارای تیغۀ منحنی) آن نیست. درست در برابر این دیدگاه، شمشیر در زبان فارسی برای اشاره به هر نوع شمشیر صرف‌نظر از شکل آن استفاده می‌شده است. درحقیقت، این پژوهش با تمرکز بر دوره‌های تاریخی به بحث پیدایی شمشیرهای منحنی‌شکل در چین و ایران می‌پردازد. 
کلیدواژگان: شمشیر، دائو، جیان، شمشیر، چین، ایران، شمشیر خم‌دار، ساسانیان، سلسله مینگ، آسیای مرکزی، سلسله یوان، پیدائو، ژیبِیدائو.

مقدمه 
این پژوهش به گونۀ ویژه برروی تغییرات انجام‌شده بر صنعت شمشیر در چین و ایران تمرکز دارد؛ دو تمدنی که به داشتن مهارت‌های رزمی و پیشرفت‌های فلزکاری شهره بودند. در چین باستان، شکل شمشیرهای اولیه، از نوع شمشیرهای تیغه صاف دولبۀ معروف به «جیان» (Jian) و شمشیرهای تیغۀ صاف تک‌لبه به‌نام «ژی بیدائو» (Zhibeidao) بودند؛ با این‌حال، گشایش‌های مغولان دگرگونی معناداری در صنعت شمشیرزنی چینی ایجاد کرد. سوارکاران آسیای میانه که در ارتش مغول خدمت می‌کردند بیشتر از شمشیرهای خمیدۀ تک‌لبه استفاده بهره بردند؛ آن گونه‌ای از شمشیر که خیلی زود از سوی چینی‌ها پذیرفته شد؛ این پذیرش به پیدایی نوعی شمشیر چینی به‌نام «پیدائو» (Peidao) انجامید. هم‌چون چین، در ایران باستان نیز شمشیر تیغه صاف دو لبه رایج بوده است؛ با وجود این، ایرانیان نیز با طرح شمشیرهای خمیده در هنگام نبرد با گروه‌های قومی آسیای میانه آشنا شدند؛ این گونه از راه سربازان کران خراسان، که مجهز بدین شمشیر بودند، به بخش‌های دیگر ایران راه یافت. با گذشت زمان، اندک‌اندک بر خمیدگی تیغۀ آن افزوده شد و در صنعت ساخت «شمشیر بسیار خمیده» در دورۀ صفوی به اوج خود رسید.

بحث و تحلیل
استفاده از شمشیرهای تیغه صاف دولبۀ چینی معروف به «دائو» به سده‌ها به پیش از روزگار دودمان شین (Qin) در 221م. برمی‌گردد. نمونه‌های نخستین آن به‌نام «ژی بیدائو» با دسته‌ای صاف، دارای تیغۀ بلند صافی و بدون خمیدگی بود که بیشتر از مفرغ ساخته می‌شد. این‌گونه شمشیر در دورۀ «یوآن» (Yuan) یعنی دورۀ مغولان (1368م.) به افول خود نزدیک شد. پس از این‌گونه، نوعی شمشیر به‌نام «یان مائودائو» (Yanmaodao) در چین به پیدایی آمد که تنها دارای اندک خمیدکی بود. دیگر شمشیر خمیدۀ تیغۀ معروف چینی به‌نام «لیو یی دائو» (Liuyedao) شناخته می‌شود؛ باوجود این، این‌گونه شمشیر، بومی چین نیست و توسط مغولان در زمان گشایش‌های خود به چین وارد کردند. افزون‌بر این، نمی‌توان نادیده گرفت که شمشیرهای (خمیده) مغولان نیز برگرفته از نمونه‌های آن در آسیای میانه بوده است. این رزم‌افزار نه تنها به رایج‌ترین نوع شمشیر در چین شهرت یافت که در ارتش دودمان «مینگ» (1368-1644م.) جایگزین «جیان و ژی‌بیدائو» شد؛ هم‌چنین محبوبیت استفاده از شمشیر «یانمائودائو» در میانۀ پادشاهی دودمان «چینگ» (1644 تا 1912م.) کاهش یافت. این شمشیر، یعنی لیو یی دائو به‌طور گسترده‌ای در چین و درمیان تمام لشکریان استفاده شد؛ بسیاری از آثار هنری از دودمان‌های «مینگ و شینگ» دربردارندۀ نگاره این نوع شمشیر هستند. با گذشت زمان، خمیدگی این شمشیر بیشتر و بیشتر شد. دیگر شمشیر تیغه خمیدۀ این دو دوره «پیان دائو» (Piandao) است که یادآور نوع ایرانی خود تصور می‌شود؛ با وجود این، پژوهشگران باور دارند که این نوع شمشیر از خاستگاه خاورمیانه یا جنوب آسیا به چین وارد شده است؛ هم‌چنین، با فروپاشی دودمان شینگ، نوع شمشیر خمیده تیغ معروف به «نیو وی دائو» (Niuweidao) تا به سدۀ 19م. روایی یافت.
در ایران باستان نیز از هخامنشیان تا به ساسانیان، شمشیر تیغه صاف دو لبه رایج بوده است؛ هرچند کلمۀ «شمشیر» به اندازۀ کافی و از دید بار معنایی به هر نوع شمشیر می‌تواند گفته شود، اما این اصطلاح ازسوی پژوهشگران اروپایی در مفهومی دیگر ارزیابی شده است. اروپاییان تصور دارند که واژۀ شمشیر فارسی تنها بر نوع خمیدۀ آن مفهوم دارد. به‌کارگیری واژۀ شمشیر با روایی در زبان پهلوی ساسانی به دورۀ پیش تازیان برمی‌گردد؛ هر چند نمی‌توان منکر برخی واژگان دیگر در نامیدن این رزم‌افزار در زبان پهلوی شد.
باوجود این، این مفهوم شمشیر در زبان فارسی در سنجش با واژگان جیان و دائو متفاوت ارزیابی می شود؛ جیان در چین به شمشیر تیغه صاف دو لبه گفته می‌شد و رزم‌افزار دائو به شمشیر تیغه صاف یا با اندکی منحنی و تک لبه به‌کار می‌رفت. برخلاف این دو، شمشیر واژه‌ای عام برای هر نوع از این‌دسته از رزم‌افزار بود.
«نیکول» (1998: 17) دربارۀ ابهام در زمان پیدایی شمشیرهای خمیده تیغه در خاور‌میانه بحث کرده است؛ او تصور کرده که این نوع شمشیر به آغاز سدۀ نهم میلادی در شرق ایران (خراسان) مورداستفاده قرار گرفته‌اند. «الصراف» (2002: 167-8) به تفسیر دو شمشیر معروف به «الخسروانی و السغدی» پرداخته که «ابن‌حسام» (خدمتگزار خلیفۀ متوکل) گزارش کرده است. این دو اصطلاح در مفهوم شمشیرهای تک لبه (تیغ) خمیده است. این گزارش می‌تواند گواهی‌کنندۀ دیدگاه نیکول باشد؛ هرچند ابن‌حسام به‌بیان جزئیات دقیق این شمشیرها نپرداخته است، اما الصراف تصور دارد که الخسروانی و سغدی یادآور شمشیرهای تیغه خمیده‌اند.
الصراف تصور دارد که بهره‌گیری از شمشیرهای خمیده به دورۀ عباسی برمی‌گردد که منابع قابل‌توجهی در دست است؛ او برای این‌کار به نامۀ «جائز»، «مناقب‌الترک»، نوشته شده به سدۀ نهم میلادی، اشاره دارد که در آن سواران خراسانی به شمشیرهای «کج (ناصاف)» خود می‌بالند؛ الصراف، این نوع شمشیر را همان شمشیر تیغه خمیده تفسیر کرده است؛ هرچند این شواهد را نمی‌توان قطعی نامید، اما می‌تواند بر موضوع به‌کارگیری شمشیر تیغه خمیده در خاورمیانه و به‌ویژه ایران جنوبی (سرزمین اصلی) گواهی نماید.
با وجود این، «زکی» (1965: 290) تصور کرده که ایرانیان به دورۀ پساساسانی بر استفاده از شمشیرهای تیغه صاف نیاکان ساسانی خود پافشاری داشته‌اند؛ زیرا آن را بخشی از هویت فرهنگی خود می‌دانستند. اعراب نیز تا مدت‌ها برهمین سنت نیاکانی خود بودند. او باور دارد که از سدۀ 7 تا 13م. شمشیرهای تیغه صاف دو لبه روایی داشته و تنها نوعی خمیدگی کم در آن‌ها پدیدار شده است. زکی بر عدم هر گونه شواهد در گزارش دانشمندانی چون: «الکندی»، «بیرونی» و «طرسوسی» تأکید کرده است. منابع کهن‌سال چون نوروزنامه منسوب به «خیام» یا کتاب آداب الحرب و الشجاع از «مبارکشاه فخر مدبر» مدارک ارزشمندی از نوعی شمشیر به‌نام «قراچوری» به‌دست می‌دهند؛ هرچند این نوع شمشیر از سوی سپاهیان ترک استفاده می‌شده است، اما مدت‌ها پیش از آمدن مغولان در ایران شناخته شده و رایج بوده است. این گزارش گواهی‌کنندۀ دیدگاه الصراف است که به استفاده از این نوع شمشیر ازسوی سواران خراسانی به سدۀ نهم میلادی اشاره دارد.
«آلن» و «گیلمور» (2000: 195) پیشنهاد دارند که مغولان و ترک‌ها هر دو در معرفی این نوع شمشیر به ایرانیان نقش داشته‌اند؛ یعنی همان شمشیر تیغه خمیده که از دورۀ ایلخانی تا به دورۀ صفوی در ایران رایج بود.
از نمونه‌های منحصربه‌فرد و اندک شمار شمشیر خمیده تیغه می‌توان به نمونۀ به‌دست‌آمده از نیشابور اشاره کرد که به سدۀ نهم میلادی تاریخ‌گذاری شده است. خمیدگی زیبای آن بسی قابل‌توجه است؛ هم‌چنین باید به نمونۀ دیگر از این نوع رزم‌افزار در موزۀ نظامی و دیگری در موزآ ملی ایران به دورۀ تیموری اشاره کرد.
باوجود این، موضوع ایجاد خمیدگی در هنر شمشیرسازی ایرانی یکی از بحث‌های مهم درمیان پژوهشگران بوده است؛ برخی باور دارند که این خمیدگی به ناگهانی به پیدایی نیامد و بلکه با گذشت زمان صورت گرفته است؛ هم‌چنین نمی توان نادیده گرفت که شمشیر ایرانی به روزگار «شاه عباس صفوی» (1587-1629م.) به اوج خمیدگی خود رسید؛ از این‌روی، اصطلاح شمشیر به گونۀ خاص برای این گونۀ شمشیر بسیار خمیده به‌کار رفت. «کوبیلینیسکی» (2000: 60) موافق این دیدگاه است؛ هم‌چنین، نسخۀ خطی ایران در زمان شاه صفی و شاه عباس دوم از «میرزا محمد یوسف قزوینی» داده‌هایی ارزشمند از روزگار صفوی به‌دست داده است. باوجود این، در سالنامه‌های فارسی به نام‌های متفاوت شمشیرها برخورد می‌کنیم که بر پایۀ شکل و ظاهر آن‌ها نام‌گذاری شده است: شمشیر کج، شمشیر یک‌رخه، دُو دم از شمار همین نام‌گذاری‌ها است.

نتیجه‌گیری
در تاریخ کشور چین با دو نوع شمشیر دائو، یعنی شمشیر تک‌تیغه (یک دَم) و جیان دو دَم روبه‌رو هستیم. دائو‌ها تا به دورۀ یوآن در چین روایی داشت تا جای خود را به شمشیر خمیده تیغه داد؛ این دوره به دورۀ مغولان معروف است. شمشیر خمیده تیغۀ چینی از شمشیر سوارکاران اوراسیایی ملهم بود که بعدها به‌نام پیدائو به‌کار رفت. در ایران نیز شاهد چنین تغییر بار معنایی واژگانی هستیم. هرچند واژۀ شمشیر در زبان ساسانی به هر نوع شمشیر به‌عنوان معنای عام کاربرد داشت، اما در دوران بعدی شمشیر در مفهوم نوع خمیده تیغۀ آن اختصاصی به‌کار رفت. برخلاف چین، که برای شمشیر نوع خمیده وام‌دار مغولان است، ایرانیان دست‌کم از سدۀ هشتم و نهم میلادی با آن آشنا بودند؛ باوجود این، ایرانیان این نوع شمشیر را از مردمان آسیای میانه برگرفتند؛ همان کران جغرافیایی که چینی‌ها مدیون آن بودند. این تفاوت زمانی در آشنایی با این نوع شمشیر از ایران به چین به نوع شرایط اجتماعی و تکامل متفاوت دو کشور در طول تاریخ برمی‌گردد.

شیائوشینگ شی، هونگ‌لی لیو،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

چکیده 
نگارهای موجود در غارهای نامی به «غارهای کوچا» در «شین‌جیانگ» کشور چین واقع است؛ این نگاره‌ها به‌عنوان صحنۀ «حامیان پادشاهی» خوانده می‌شود و تاریخ آنان به سده‌های  6-7م. مربوط است. این نگاره بازتابی از شیوۀ خاص در پردازش ظاهری و سبک متفاوت ایستادن یعنی «ایستادن بر روی پنجه‌های پا» را نشان می‌دهد؛ نگاره‌ای با شماری از افراد که در کنار هم‌دیگر، اما بر روی پنجه‌های پای دیگری ایستاده‌اند. این پژوهش به چگونگی پیوند این حالت ایستادن و پیوند آن با هنر ایران و آسیای میانه می‌پردازد. هنر ایرانی و آسیای میانه به شکل مختلف با برپایی هویت شاه‌گرایانه، آئین‌های دینی و مفاهیم زیبایی‌شناختی مردم کوچا درهم‌تنیده است. 
کلیدواژگان: چهرۀ بانیان، تصویر نوک‌پنجه (یا تصویر ایستاده بر پنجه)، ایران، آسیای مرکزی، آئین.

مقدمه 
غارهای «قیزیل» در «سین‌کیانگ» دربردارندۀ نگاره‌های بسیاری از پیشکش‌آوردندگان کوچا مربوط به سدۀ ششم تا هفتم میلادی را پاس داشته است. این نگاره‌ها بیشتر در دو سوی درب ورودی اتاق اصلی یا روی دیوارهای اندرونی و بیرونی تاقچه‌های چپ و راست نقاشی شده‌اند. نگاره‌های این افراد با قد بلند، لباس و ظاهر متمایز و حالت پاهای آن‌ها به شکلی کاملاً رسمی نگاریده شده است: چکمه‌های نوک‌تیز، درحالی‌که پای چپ یکی بر روی پای (راست) دیگری و پای آن یکی بر روی پای کناری نقش شده‌اند. پیش‌تر و درمورد لباس، هویت یا موقعیت این نگارها، بحث‌های زیادی صورت گرفته است. این پژوهش بر چگونگی پیوند میان حالت ایستادن در نگاره‌های غارهای کوچا و ساخت هویت خاندان سلطنتی تمرکز می‌کند؛ افزون‌تر، پژوهش به پیشینۀ چنین نگارگری، هدف و نیت نگارگران اصلی از این حالت را نیز بررسی خواهد کرد؛ بنابراین پژوهش بیشتر بر پیوند «حالت» و «مفهوم» تمرکز دارد.

چگونگی ایستادن پیشکش‌آورندگان شاهی، شیوه‌ای یکتا
بسیاری از غارهای قیزیل در سین‌کیانگ، چهره‌های ایستاده پیشکش آورندگان زن و مرد را در دو سوی درب ورودی اتاق اصلی یا روی دیوارهای داخلی و خارجی تاقچه‌های چپ و راست را به نگارش آورده که قدمت آن‌ها به سده‌های ششم تا هفتم میلای برمی‌گردد. 
نگاره‌های نخستین پیشکش‌آورندگان از دید گاهنگاری، بیشتر در دو سوی در دیوار جلوی اتاق اصلی نقاشی شده‌اند؛ اهداکنندگان رده بالاتر چون پادشاهان، شهبانوان و شاهزادگان در حالت ایستاده و آن‌هایی که در رتبۀ پایین‌تر قرار دارند، در حالت ایستاده با حالت خاص پنچه پا نگاریده شده‌اند. با سدۀ ششم میلادی، وضعیت شرکت‌کنندگان، به‌ویژه برروی دیوارهای داخلی تاقچه‌های دو سوی اتاق اصلی، یعنی در دو طرف پیکرۀ اصلی، افزایش می‌یابد؛ اگر به تمام پیکرهای ایستاده پرستش‌کنندگان، که حفظ‌شده‌، نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که همگی تقریباً دارای لباس یکپارچه و همه در حالت خاص برروی پنجه ایستاده‌اند؛ سبکی که «گلونویددل» آن‌را «پیکره‌های طرح‌دار» نامیده است. 
در سمت چپ کتیبه‌های برهمنی، نگارۀ دو پریستار، یعنی پادشاه و شهبانوی کوچا دیده می‌شود؛ این دو نیز در همان حالت «ایستادن بر روی پنجه‌های پا» نگاریده شده‌اند. گروهی دیگر متشکل از چهار پیکره پیشکش‌آورنده، دوگروه دیگر، شامل سه نفر (دو مرد و یک زن) و گروه دوم سه نفر نیز در حالت ایستادن برروی انگشتان پا (پنجه‌ها) درحالی پای هر یک روی پای دیگری قرار دارد. شماری دیگر شامل هفت نفر در دیوار داخلی نیز در همین حالت بر روی پنجه نگاریده شده‌اند؛ اما پرسش اینجا است که، چرا این شمار افراد برروی سر پنجه خود به نگارش درآمده‌اند؟ بر پایۀ سنگ‌نوشته‌ها، بیشتر این کسان به دودمان شاهی کوچا وابستگی دارند. 

پیوند میان نگاره‌های پیشکش‌آوران در غارهای کوچا با ایران و آسیای‌میانه
حالت منحصربه‌فرد «گذاشتن پنجه بر روی پنجۀ فرد کناری» دیوارنگاره‌های غارهای کوچا، بازتاب اهداکننده‌ای است که در نقاشی و مجسمۀ دون‌هوانگ یا دیگر کرانه‌های چین نمی‌توان یافت. داده‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد که نگارۀ چنین گروهی از افراد که چفت هم ایستاده‌، و سر پنجۀ پای هر یک روی پای دیگری قرار دارد، در نقش‌برجسته‌های گندرا، هنر اشکانی و هنر خاورمیانه از دورۀ اشکانی دیده نمی‌شود؛ اما در نقاشی و مجسمه‌سازی ایران تا به آسیای میانه از سدۀ سوم تا به هفتم میلادی از راه هنر ساسانی و سغدیان آسیای میانه‌نشین قابل فهم است. 
از میان نگار برجسته‌های صخره‌ای ساسانی به سدۀ سوم میلادی، می‌توان به نقش‌برجسته‌های اردشیر اول (224-241 م.) و شاپور اول (241-272 م.، 241-272 م.) به‌ویژه نگارۀ پیروزی شاپور بر امپراتور رومی در دارابگرد اشاره کرد. آن شمار از همراهان شاه که در پشت‌سر وی قرار دارند دارای حالت پاهای همانند با حالت پای پیشکش‌آورندگان سلطنتی غارهای کوچا هستند. 
در پرستشگاهی بودایی به‌نام «فیاض تپه» در «ترمز»، ازبکستان، یک نقاشی دیواری بر روی دیوار شمال‌غربی معبد باقی‌مانده است؛ این نگاره، 10 مرد را نشان می‌دهد. از بارزترین ویژگی نگاره این است که انگشتان پنجۀ پای هر یک بر روی پنجۀ پای کناری است. 
معبد بودایی دیگری به‌نام «قره‌تپه» در فاصلۀ یک کیلومتری فیاض‌تپه وجود دارد که گروهی مشابه از نگاره‌های ایستاده کنار هم روی دیوار جنوبی آن نقاشی شده‌اند. افزون‌بر این، نگاره همسانی در نقاشی‌های دیواری پرستشگاه شمالی از صومعۀ باستانی «پنجکند دو»، سدۀ پنجم میلادی، می‌توان ارجاع داد. 
در شمال افغانستان و در نزدیکی بلخ، مکان مذهبی به‌نام «دلبرجین» (دلبرجان؛ م.) وجود دارد. از بارزترین ویژگی این نقاشی موجود، وجود سرپنجه‌هایی افراد دو به دو برروی پای هم‌دیگر است. «لوینسکی» و «ژانگ گوانگدا» تاریخ نقاشی‌های دلبرجین را به سدۀ پنجم تا آغاز سدۀ ششم می‌دانند. گزارش‌هایی از پیوندهای میان کوچا و ایران در منابع چینی ثبت شده است؛ از این شمار باید به کتاب تانگ‌نامه قدیم اشاره کرد. 
هم‌چنین مدارک بسیاری از متن‌شناسی تا به داده‌های باستان‌شناسی وجود دارد که نشان می‌دهد چین از «وی شمالی» (Northern Wei) تا آغاز دودمان «تانگ» پیوند نزدیکی با ایرانیان ساسانی داشته است. بنابر گزارش کتاب تاریخ وی، ساسانیان 10بار در دورۀ وی شمالی و درمجموع 29بار در زمان دودمان تانگ ساسانیان و شاهان تانگ چین به مبادلۀ سفیر پرداختند. این منابع به پیوندهای ایران و چین بیشتر به سدۀ ششم تا هفتم میلادی، به‌ویژه ساسانیان ایران و تانگ چین می‌پردازد؛ از این‌روی، امکان نفوذ فرهنگ و هنر ایران بر نگاره‌های کوچا قابل فهم است. 
درمورد نگاره‌های نگاریده‌شده بر روی پنجۀ پا از ایران، تا به آسیای‌میانه و کوچا که در بالا به آن‌ها اشاره شد، نمی‌توان گفت که دقیقاً متعلق به کدام دوره و به کدام گروه قومی وابسته است؛ اما آن‌چه آشکار است که این گروه‌ها در پوشش و وضعیت ایستادن همانند نگاریده شده‌اند. اگر به حالت و ویژگی سیمای اهداکنندگان شاهانۀ کوچا دقت کنیم، متوجه می‌شویم که هرکدام از آن‌ها از طرح سیمای یکسانی برخوردارند؛ اگر قرار بود تنها سیمای آن‌ها اساس باشد، تشخیص آن‌ها از یک‌دیگر و حتی تعیین جنسیت آن‌ها ناممکن می‌شد؛ با وجود این، نوع پوشش آن‌هاست که بدین تشخیص یاری داده است. 

نتیجه‌گیری
با بررسی سرچشمۀ نگارۀ حالت ایستادۀ دودمان شاهی کوچا، یعنی ایستادن بر روی «نوک/پنجۀ پا دیگری» به یک «آئین کهنیک » می‌رسیم که از سنت‌های نگارگری ایران و آسیای میانه برگرفته شده است؛ این سنت در کران جغرافیایی کوچا «باز طراحی» شده است. نگاره حالت پاها هرچند واقعیت‌گرایانه نیست، اما چنان ساختارمند طراحی شده‌، که همۀ پادشاهان کوچا با شیوه‌ای بسیار فاخر به «پیدایی/نگاریده» می‌آیند و این می‌تواند برگرفته از یک الگوی کامل باشد. 
ویژگی‌های هنری ایران و آسیای‌میانه که بیانگر حالت «پادشاهان» و «قدیس‌ها» است، به‌عنوان خمیرمایه‌ای برای نگاریدن شخصیت‌های خاندان سلطنتی کوچا، بسیار موردتوجه نگارگران بوده است. مشاهدۀ موقعیت این اهداکنندگان در غار نشان می‌دهد که بیشتر آ‌ن‌ها در دو سوی پیکرۀ اصلی بودا، یعنی روی دیوارهای سمت چپ و راست ستون مرکزی اتاق اصلی غار نقاشی شده‌اند. دودمان شاهی و راهبان راهنما، همراه با پیکره بودا، با هم صفی از پریستاران را تشکیل می‌دهند و فضایی (دینی) را برای پرستش بودا ایجاد می‌کنند. راهروهای سمت چپ و راست ستون مرکزی به نیمۀ پشتی غار پیوست می‌شوند و با هم گذرگاهی را تشکیل می‌دهند که می‌توان اطراف ستون مرکزی را احاطه کرد، گذرگاهی که در ترکیب فضای آئینی این غار نیز مرکزی است.
این گروه از اهداکنندگان نگاریده شده در غارها، شامل اعضای دودمان شاهی و هم مجریان مراسم مذهبی و باورمندان می‌شود. این «حضور» دوگانه (شاه و مذهبیون) بر نیاز خانوادۀ شاهی به پرستش بودا را بازتاب می‌دهد. نگارش پیکرهای به‌شکل بزرگ، با لباس‌های باشکوه و حالت‌های ایستادۀ منظم و مرتب اهداکنندگان سلطنتی کوچا، پرشورترین عناصر مورداستفادۀ نقاشان برای بیان وقار و شکوه اهداکنندگان است. این شیوۀ طراحی الگوی موردعلاقۀ نگارگران بود که هم «شکوه» (شاهانه)و هم باور (دینی) را به‌نمایش گذاشته‌اند. 

مصیب احمدیوسفی‌سرحدی، مجید منتظرظهوری، سعید امیرحاجلو،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

دشت رودبار جنوب با مساحت بیش از 6000کیلومتر مربع، یکی از مناطق مهم باستان‌شناسی در جنوب‌شرقی حوزۀ فرهنگی هلیل‌رود است. این منطقه با عنایت به توان زیست‌محیطی مطلوب، ازجمله آب دائمی هلیل‌رود، دشت حاصلخیز و وسیع و ارتفاعات مرتعی در بخش شمالی، و هم‌چنین به‌واسطۀ ظرفیت جغرافیایی و مسیر ارتباطی سند و سیستان به جیرفت کهن، زمینه‌ساز حضور جوامع انسانی با ساختار معیشتی متنوع یکجانشین و کوچ‌رو بوده است. در نتیجۀ دو فصل بررسی باستان‌شناسی در دشت رودبار جنوب در دو دهۀ گذشته، شماری از استقرارهای کهن در این ناحیه شناسایی شد؛ اما تمرکز بر استقرارهای پیش‌ازتاریخی در این پهنۀ فرهنگی سبب شد برونداد بررسی‌های باستان‌شناختی در محوطه‌های دوران اسلامی به ثبت نقاط GPS از موقعیت محوطه‌ها و توصیفات کلیِ آثار فرهنگی محدود بماند؛ درحالی‌که پرسش‌هایی دربارۀ نقش و تأثیر عوامل زیست‌محیطی بر نحوۀ پراکنش استقرارگاه‌ها و شکل‌گیری سازمان‌های معیشتی بی‌پاسخ باقی‌مانده است؛ بنابراین در پژوهش پیشِ‌رو، برای نخستین‌بار با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی، به استناد یافته‌های دو فصل بررسی باستان‌شناسی، مطالعات کتابخانه‌ای و تهیه و تفسیر نقشه‌های GIS، به تبیین اثرگذاری عوامل زیست‌محیطی بر استقرارهای دوران اسلامی دشت رودبار جنوب پرداخته شده است؛ بدین‌منظور، ابتدا استقرارهای دشت روبار براساس تاریخ‌گذاری نسبی به دو بازۀ زمانی «سده‌های نخست تا قرون میانۀ اسلامی» و «سده‌های متأخر (از سدۀ 10 ه‍.ق. به‌بعد)» تقسیم شده و عوامل محیطی مانند: ارتفاع از سطح دریا، منابع آب، خصوصیات خاک، وضعیت راه‌ها، میزان و جهت شیب بستر در ارتباط با آثار استقراری به عرصۀ تحلیل گذاشته شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد بنیادی‌ترین عوامل مؤثر بر شکل‌گیری، پراکنش و سازمان معیشتی سکونتگاه‌های دشت رودبار جنوب در دوران اسلامی، منبع آب هلیل‌رود در دشت و منبع آب قنات در بخش‌های پیرامونی، راه‌ تجاری جیرفت به سند و سیستان و ناهمواری‌های شمال و شمال‌شرقی به‌منظور بهره‌مندی از قابلیت بالقوۀ دامداری، بوده است. 

اسدالله جودکی‌عزیزی، سید رسول موسوی‌حاجی، سحر عبدالهی، افشین ابراهیمی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

 معماران ایرانی، گاه در ساخت آثار به‌گونه‌ای عمل می‌کردند که دست‌ساخته‌های‌شان جدای از کارکرد اصلی، در عملکردهای دیگری نیز به‌کار آیند. این مهم بیش از هرچیز به اقلیم گرم و خشک ایران با تابستان‌های بلند بازمی‌گردد. در ساخت و پرداخت آثار معماری مرتبط با آب، این اندیشه بیشتر نمود یافت و بیش از هرجای دیگری در شهر اصفهان و بیش از هر بنای دیگری در ساخت چند پل تاریخی رخ داد. باوجود انجام پژوهش‌های بسیار در ارتباط با آثار معماری اصفهان، این موضوع در بررسی پل‌های تاریخی آن‌چنان‌که باید، موردتوجه قرار نگرفته است؛ از این‌روی در پژوهش پیشِ‌رو تلاش شده پل‌های «شهرستان/جی»، «الله‌وردی‌خان/سی‌وسه پل»، «خواجو/شاهی» و «جوبی/سعادت‌آباد» که کارکرد غیرارتباطی مهمی نیز داشته‌اند، از منظر دیگری بررسی شوند. یافته‌های تحقیق با مطالعات اسنادی گردآوری شده‌اند و برای تجزیه و تحلیل آن‌ها از رهیافت تاریخی بهره‌ گرفته شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهند که باوجود قرارداشتن الگویی در معماری منظر ایرانی با نام «چشمه‌عمارت» و در شبه‌قاره، با نام «جال‌مَحَل»، نخستین‌بار است که در ایران از پل با وجه تشریفاتی استفاده می‌شود. روابط سیاسی و فرهنگی گستردۀ ایران با شبه‌قاره در دورۀ صفوی، باعث شد که این شیوه‌ به معماری ایرانی نیز ورود کند. در پل شهرستان که ساختار کهن‌تری دارد، در دورۀ صفوی عمارتی با طرح «هشت‌بهشت» بر ابتدای آن افزوده شد. در ساخت پل‌های الله‌وردی‌خان، خواجو و جوبی این نشیمن‌(ها) از قبل پیش‌بینی شده بودند؛ در مقایسۀ نمونه‌های ایرانی با کوشک‌های واقع‌‌در آب شبه‌قاره، ضمن بیان این برگیری در شیوۀ ساخت و پرداخت چشم‌انداز، کارکردهای تقریباً برابری نیز یافتند. شاهان در هنگامۀ جشن‌آبریزان با دستگاه حکومتی در آن‌ها استقرار می‌یافتند و گاه با پذیرفتن سفرا و مهمانان خارجی و بزرگان کشوری و لشکری به نظارۀ مراسم آب‌پاسی، آتش‌بازی و قایق‌سواری در دریاچه‌ای می‌نشستند که گاه با تخته‌بند کردن پل خواجو شکل می‌گرفت. تعدیل هوا با انباشت آب و تغذیۀ سفره‌های آب زیرسطحی بهره‌ها‌ی دیگری بود که با ساخت این چشمه‌عمارت‌ها، حاصل می‌شد. 

مریم حقیری، جواد نیستانی، حسن‌علی پورمند،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

 بناهای آرامگاهی با گنبد مضرسی از شاخصه‌های معماری مذهبی مناطق جنوبی ایران از دورۀ ایلخانی تا صفوی است. فرم اصلی گنبد مضرس، مخروطی است که چیدمان اجزای مکعبی آن با اشکال هندسی متفاوت و متنوع، حالت دندانه و یا پله‌ای دارند. پژوهش‌هایی که تاکنون انجام شده بیشتر توصیفی و کلی‌نگرانه است؛ از این‌رو،مهم‌ترین هدف پژوهش حاضر مطالعۀ تفاوت‌ها و مشابهت‌های معمارانۀ چهار آرامگاه در مناطق جنوبی ایران از عصر ایلخانی-تیموری و تأثیرپذیری‌شان از سبک‌های گوناگون معماری دوره‌های یاد شده با عنوان سبک حکومتی (شامل حوزۀ مرکزی حاکمیت ایلخانان) و محلی (شامل: ویژگی‌های معماری و هنری خاص مناطق جنوبی ایران است. پژوهش حاضر بر آن است تا به این پرسش پاسخ دهد که، چه رابطۀ شکلی و تزئینات معناداری در بناهای آرامگاهی با گنبد مضرس مردم نهاد/بومی و سازه‌های حکومتی وجود دارد؟ نتیجۀ پژوهش حاکی است که آرایه‌های معماری به‌کار رفته در آرامگاه «میرمحمد حنفی»، به‌ویژه طاق‌نماهای بلند و عمیق در گنبدخانه و استفاده از آجر در تارک نار خیاره‌دار گنبد آن از تأثیرات سبک حکومتی است. ساده‌تر بودن فرم آرامگاه و کاربرد مصالح محلی، ساخت تارک نار مخروطی در بناهای بابامنیر و دوگنبدان و بنا نهادن گنبدهای مضرسی متقارن در آرامگاه‌های مطالعه شده، متأثر از معماری بومی مناطق مذکور است. در برخی از آرامگاه‌های مطالعه شده، نوعی هم‌زیستی بین سبک معماری بومی و حکومتی نیز دیده می‌شود. رویکرد نظری پژوهش حاضر مطالعات تاریخ فرهنگی با ابزار گردآوری اطلاعات به شیوۀ میدانی و اسنادی (مطالعات کتابخانه‌ای) و به‌روش توصیفی-تحلیلی است. 

سجاد علی‌بیگی، محسن زینی‌وند، آقای علیرضا مرادی‌بیستونی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

 پژوهش‌های باستان‌شناختی پیشین در منطقۀ ماهیدشت بیشتر متمرکز بر دورۀ پیش‌ازتاریخ منطقه بوده و به‌رغم اهمیت این دشت بزرگ و مهم، تقریباً اطلاعاتی از دورۀ تاریخی آن در دست نیست. سرتاسر دشت ماهیدشت و به‌ویژه بخش شمالی آن پر از تپه‌های بزرگ و کوچک دورۀ پیش‌ازتاریخ و دورۀ تاریخی است که درمیان این زیستگاه‌های باستانی قواخ‌تپه به‌واسطۀ وسعت، توالی استقرار و اهمیت یافته‌های سطحی، شایستۀ توجه ویژه است؛ از این‌رو، در این نوشتار با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تاریخی تلاش می‌شود قواخ‌تپه و یافته‌های سطحی آن مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد و درنهایت به این پرسش‌ها پاسخ داده شود که: 1. قواخ‌تپه دارای بقایای چه دوره‌هایی است و روند گسترش محوطه به چه شکلی بوده است؟ 2. یافته‌های شاخص قواخ‌تپه درخصوص کارکرد محوطه، چه اطلاعاتی ارائه می‌دهند؟ نتایج مطالعۀ یافته‌های سطحی نشان می‌دهد که قواخ‌تپه استقرار با اهمیتی است که حداقل از دورۀ مفرغ و احتمالاً پیش از آن شکل‌گرفته و در عصر آهن III و دورۀ اشکانی به اوج رونق و آبادانی خود رسیده است. درمیان یافته‌های سطحی، پاشنۀ در آشوری به‌دست آمده از محوطه، حاکی از وجود ساختمانی به سبک دورۀ آشورنو در محوطه است که با توجه به متون میخی مرتبط با وضعیت سیاسی زاگرس‌مرکزی در این دوره، احتمالاً سرنخی از وجود یک بنای دورۀ آشور نو در این محوطه است. کشف گنجینۀ سکه‌های به‌دست آمده از محوطه علاوه‌بر نشان‌دادن اهمیت محوطه در دورۀ سلوکی/ اشکانی، احتمالاً سرنخی از ارتباطات تجاری دور بُرد ساکنان این محوطه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین استقرارهای باستانی امتداد جادۀ خراسان بزرگ در دشت ماهیدشت-کوزران است. 

مسعود نصرتی، محمدابراهیم زارعی، هایده خمسه،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

شهر «دماوند» مرکز شهرستان دماوند، برروی تپه‌ای از شمال به جنوب (طولی) در میانِ دره‌ای حاصلخیز واقع شده است؛ این شهر یک بافت تاریخی دارد که به‌عنوان هستۀ اصلی در قسمت مرکزی آن واقع‌شده و چهار محلۀ اصلی دارد. مسئله پژوهش این است که از مفهوم شهر و شهرستان برای نام دماوند، و نیز از هستۀ اصلی شهر، شناخت دقیقی در دست نیست. نوشتارهای مختصر منتشره، شهر دماوند را «شلنبه» یا «ویمه»، و نیز شهر «شلنبه» را مرکز ناحیۀ دماوند دانسته‌اند که با منابع هم‌خوانی ندارد. هدف این پژوهش روشن شدن مفهوم شهرستان و شهر برای دماوند و نیز شناخت دقیق‌تر شهر دماوند و شناسایی مرکز ناحیۀ دماوند و ساختارهای احتمالی آن است. این نوشتار به روش تاریخی و تحلیلی براساس بررسی و شناسایی با گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و بررسی میدانی انجام شده است. پرسش‌ها: 1. مفهوم شهرستان و شهر برای نام دماوند در دورۀ ساسانی چگونه بوده است؟ 2. مرکز ناحیۀ دماوند چه نام داشته و با شلنبه چه تفاوتی دارد؟ 3. قدمت این مرکز به چه تاریخی بازمی‌گردد و ساختارهای احتمالی آن چه بوده است؟ نام دماوند در دورۀ ساسانی در جایگاه ناحیه و ازسویی دیگر، معرف شهر بوده است. اگرچه بنیادی اسطوره‌ای دارد، اما براساس منابع و شواهد قدمتی کهن‌تر از ساسانی دارد و مرکز ناحیه، در دورۀ ساسانی بوده و تا به امروز ادامه یافته است. دارای فضاهای مهم کهن‌دژ، شارِ درونی با بازار و میدان و محله‌ها و شارِ بیرونی بوده است. کهن‌دژ در مکان سرقلعه قرار داشته است. پذیرش دین اسلام، و بازگشت امنیت و آرامش که تا زمان ساخت مسجد در مکان سرقلعه طول کشید، باعث حفظ ساختارهای شهر شده بود.  


احمدرضا حسنی‌ساطحی، علیرضا خسروزاده، علی‌اصغر نوروزی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

نقش انواع مختلفی از جانوران، یکی از مضامینی است که روی گِل‌مهرهای ساسانی در تپه بَردنَکون مشاهده می‌شوند. طی دو فصل کاوش انجام شده در تپه بردنکون، شمار زیادی گِل‌مهر یافت شد که از این تعداد 150گِل‌مهر نقش جانوری دارند؛ در این پژوهش تنها نقوش چهارپایان مطالعه خواهند شد. این جانوران بنا به نوع سلیقه و یا کارکرد روی گِل‌مهرها نقش شده‌اند. بسیاری از چهارپایان واقعی هستند، تنها دو مورد به‌عنوان جانوران اسطوره‌ای دسته‌بندی شد. هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل نقوش چهارپایان این گِل‌مهرها است؛ در این پژوهش، نقوش تفکیک و مفاهیم هر یک از این تصاویر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مطالعۀ نقوش جانوران، این‌که نقش چه جانورانی و با چه مفهومی روی گِل‌مهرها وجود دارد، پرسش اصلی این پژوهش است. گذشته از وظیفۀ عملی مُهرها، طرح‌های ایجاد شده روی آن‌ها دارای کارکرد‌های متفاوتی بود؛ برای مثال، می‌توان کاربرد زیبایی‌شناختی و یا اعتقادی را برای این‌دسته از نقوش درنظر گرفت. نقوش جانوران، داری معانی و مبانی مختلفی هستند و نمادهای متفاوتی از ایزدان دورۀ ساسانی را برای مردم آن زمان تداعی می‌کرد. در پژوهش حاضر تلاش شده است تا با استفاده از منابع مکتوب و مواد فرهنگی مکشوف، به اهداف و فرضیات مطرح شده پرداخته شود. با توجه به نتایج، گِل‌مهر نقش بسیار مهمی در بازسازی مناسبات تجاری و اداری داشته‌، و نقوش روی گِل‌مهرها ارتباط زیادی با مفاهیم مذهبی، نجومی و اساطیری ایران دارد و اطلاعات مهمی نظیر تفکرات مذهبی و اساطیری مردم آن زمان را ارائه ‌می‌دهند. 

وحید زلفی‌هریس، حسن هاشمی‌زرج‌آباد، عابد تقوی، علی فرحانی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

بی‌شک محدودۀ جنوب استان تهران که در طول زمان و به‌ویژه قرون متأخر اسلامی به استناد منابع تاریخی در اقلیم چهارم تشکیل می‌شده است؛ همواره از نقطه‌نظر موقعیت جغرافیایی و سیاسی برای حکومت‌های این دوران نیز از اهمیت بالایی برخوردار بود. یکی از دلایل پر اهمیت بودن این منطقه، قرارگیری آن بر سر سه مسیر مهم ارتباطی بود که تهران را به شهر قم متصل می‌نمود. پژوهش فوق با اهدافی چون بازشناسی و مستندسازی و هم‌چنین شناختِ شکل‌گیری و کارکرد تأسیسات وابسته در راه‌های باستانی واقع‌در جنوب استان تهران به قم انجام پذیرفته که در این بین دو پرسش نیز مطرح است؛ 1) مهم‌ترین راه‌های ارتباطی واقع‌در پهنۀ جنوبی استان تهران به‌سمت قم کدام مسیرهای ارتباطی هستند؟ و 2) شبکۀ راه‌های موردمطالعه عموماً از کدام الگو یا الگوهایی تبعیت می‌کرده است؟ بر این‌اساس و با تکیه‌بر منابع مکتوب تاریخی و مطالعات میدانی باستان‌شناسی می‌توان این فرضیات را پیشنهاد داد؛ سه مسیر مهم ارتباطی در منطقۀ موردمطالعه، از ابعاد منظرین راه (منظر اقامتی-رفاهی، هدایتی-حرکتی امنیتی) که به‌صورت یک مجموعۀ منسجم بودند، تبعیت می‌کردند. مسیرهایی که جدا از آن‌که کارکردهای «تجارتی و تأثیرات اقتصادی» بر جوامع ساکن در همجواری خود داشتند؛ تأثیرات بسیاری نیز بر «روابط فرهنگی و اجتماعی» این جوامع می‌گذاشتند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به‌صورت مطالعات اسنادی و تاریخی و بررسی‌های باستان‌شناسی انجام شده است. نتایج پژوهش حاضر بیانگر آن است که سه شبکۀ ارتباطی مهم: 1) دروازۀ عبدالعظیم ری-کنارگرد-دیرگچین-قم، 2) علی‌آباد-حوض سلطان-قم (متروکه)، و 3) علی‌آباد-منظریه-قم، در منطقه جنوب استان تهران به‌سوی قم به‌ترتیب زمانی واقع بود. 
 

سید علی آقا هاشمی، حسن کریمیان، بهزاد صداقتی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

شهر باستانی «غزنه» از شهرهای مهم دوران اسلامی و پایتخت دودمان غزنویان بوده است که در 6کیلومتری شمال شهر امروزی غزنی واقع شده است. اهمیت راهبردی این شهر در تحولات تاریخی و تمدنی دوران اسلامی سبب آن گشت تا پس از جنگ جهانی دوم موردتوجه باستان‌شناسان قرار گیرد و به تناوب کاوش‌هایی در محوطه‌های باستانی آن انجام شود. از آنجایی‌که اغلب پژوهش‌هایی که تاکنون درخصوص شهر غزنین در دورۀ غزنوی انجام شده است، برپایۀ منابع تاریخی بوده و پژوهش‌هایی که از منظر باستان‌شناسانه نیز به مطالعۀ این شهر پرداخته‌اند، عمدتاً برپایۀ کاوش‌های هیئت ایتالیایی در بخش اشرافی شهر و آثار یافت شده از کاخ‌های دودمان غزنویان می‌پردازند؛ از این‌رو، کاوش‌های اخیر هیئت افغانستانی در ناحیۀ میانِ دو مناره که پژوهش پیشِ‌رو براساس نتایج آن نوشته شده است، از این حیث می‌تواند اهمیت یابد که به مطالعۀ بخش عوام‌نشین شهر پرداخته و هدف اصلی نگارش این جستار نیز روشن ساختن ابعاد زندگی روزمرۀ شهری در این دوره در این بخش از شهر بوده است؛ چراکه به باور نگارندگان در شناخت کامل این شهر در این عصر پژوهش پیرامون این بخش اهمیت فراوانی دارد. باوجود سلامت نسبی بافت تاریخی و آثار معماری شهر غزنه، تاکنون مطالعۀ جامعی که بتواند ساختار فضایی آن‌را مشخص سازد به انجام نرسیده است؛ از این‌روی، پژوهشی جامع در دستور کار قرار گرفت تا به این پرسش که تحولات فضایی شهر غزنه چگونه بود؟ پاسخ گوید و فرم فضاهای شهر را در دوران رونق آن بازیابی نماید. در نیل به این هدف، بررسی‌هایی در بافت تاریخی شهر انجام یافت و نتایج مطالعات میدانی در انطباق با مندرجات منابع مکتوب قرار گرفتند. درنتیجه، مشخص گردید که استقرارهای زیرین محله، پیرامون مناره‌های «مسعود سوم» در ادوار پیش از اسلام شکل یافته‌اند. 

رحمت عباس‌نژاد‌سرستی، راحله کولابادی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

 محوطۀ وِلِم در حدود 500متری روستای ولم در 36کیلومتری شهرستان بهشهر در شرق استان مازندران قرار دارد. این محوطۀ گورستانی در سال 1399ه‍.ش. در جریان ساخت جاده‌ای نزدیک به روستا به شکل تصادفی شناسایی و یک سال بعد کاوش‌های نجات‌بخشی در محوطه آغاز شد. طی نخستین فصل کاوش، تدفین‌هایی از دوران پیش از اشکانی و به‌ویژه تدفین‌های شاخصی از دورۀ اشکانی کشف شد که از این‌میان، 26 تدفین متعلق به دورۀ اشکانی و به شکل گورهای دخمه‌ای است. این پژوهش به تدفین‌های اشکانی در این محوطه در نخستین فصل کاوش اختصاص یافته است. با توجه به کمبود دانش ما از دوران تاریخی در شمال ایران و به‌ویژه استان مازندران، نتایج کاوش‌های محوطۀ ولم اهمیت دو‌چندانی می‌یابد؛ ضمن این‌که تنها تعداد کمی محوطۀ اشکانی در استان مازندران شناسایی شده و اطلاعات تاریخی ما از شمال ایران در این دوران نیز محدود است. در این نوشتار با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی و مطالعۀ یافته‌های نخستین فصل کاوش در ولم پرداخته شده است تا به این پرسش‌ها پاسخ داده شود؛ 1) ساختار گورها و شیوۀ تدفین در محوطۀ ولم چگونه است؟ 2) با توجه به رواج تدفین گوردخمه‌ای در شمال ایران، خاستگاه و علت پراکنش این شیوۀ تدفینی در این منطقه چیست؟ نتایج مطالعات میدانی نشان می‌دهد که گورهای اشکانی شناسایی شده در این محوطه به شکل گوردخمه‌هایی شامل دالان، ورودی و فضای تدفین هستند. هم‌چنین مقایسۀ تطبیقی گورهای این محوطه با نمونه‌های مشابه در شمال ایران و نیز خارج از ایران نشان می‌دهد که این نوع گورها درمیان اقوام کوچ‌نشین رواج بسیاری داشته است و با توجه به موقعیت جغرافیایی شمال ایران، احتمالاً با نفوذ اقوام کوچ‌رو ازجمله قوم داهه به منطقه مرتبط بوده و یا به‌دلیل تعاملات نزدیک بین اقوام کوچ‌نشین و ساکن در این منطقه پدید آمده است.

مجید بدیعی‌گورتی، حبیب شهبازی‌شیران، نادر جمشیدی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

ازجمله مهم‌ترین اسناد و منابع تاریخی و باستانی در ایران، قباله‌ها و نسخه‌های خطی دست‌نویس محله‌محور می‌باشند که با بررسی و مطالعۀ آن‌ها اطلاعات مهمی به‌عنوان منابع تاریخی به‌دست می‌آید. این اطلاعات درخصوص عناصر جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی، میراث‌فرهنگی و قوانین عرفی و آداب و رسوم سنتی می‌باشند که با ذکر جزئیات بیان شده‌اند و ما امروزه می‌توان از آن‌ها به‌عنوان منابع دست اول و ارزشمند بهره برد؛ بر همین‌اساس، استان اصفهان را می‌توان ازلحاظ غنای تاریخی و پیشینۀ نگارش قباله‌ها در تاریخ سنتی و محله‌محور ایران جزو مناطق بسیار پربار و غنی دسته‌بندی نمود. از آنجایی‌که قباله‌های خطی به‌خصوص قباله‌های مرتبط با محلۀ گورت واقع‌در شرق اصفهان (جی شرقی) تاکنون ازنظر تاریخی و باستان‌شناسی و نسخه‌شناسی موردمطالعه و استفاده قرار نگرفته، لذا هدف پژوهش حاضر نشان‌دادن شیوۀ نگارش و طرح و بیان مفاد ارزشمند تاریخی و معرفی آن‌ها با نام‌های اصیل و سنتی آن‌ها و نشان‌دادن اهمیت قباله‌های خطی مذکور در این پهنۀ فرهنگی به‌عنوان یکی از منابع مهم و دقیق تاریخی و باستانی و هم‌چنین نشان‌دادن ویژگی‌های هنری به‌کار رفته در ترسیم و تزئین آن‌ها به‌عنوان بخشی از تاریخ هنر این سرزمین است. مهم‌ترین پرسش پژوهش این است که چه تمهیداتی در نگارش و تنظیم این قباله‌ها به‌عنوان سند محکم و مکتوب قابل‌قبول و مورد اقبال عوام و خواص اندیشیده شده تا مالکیت افراد، محترم شمرده شده و مفاد آن قانونمند و مطالب آن‌ها مستند باشد. به‌منظور دست‌یابی به اهداف یاد شده، چهار قباله از قباله‌های خطی و قدیمی محلۀ گورت واقع‌در شرق اصفهان به‌عنوان منابع محلی تاریخی و باستانی موردمطالعه و بررسی تحلیلی قرار گرفته‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که این اسناد مورد مطالعه، دارای قدمت تاریخی از دوران صفوی تا پهلوی اول هستند. این چهار قطعه قبالۀ خطی با موضوعات متفاوت شامل: 1) کبوتر خانه، 2) آسیاب آبی، 3) کاروانسرا، 4) قنات هستند که برروی انواع کاغذ‌های دست‌ساز و با استفاده از جوهر سنتی ضد آب مورد کتابت قرار گرفته‌اند و با توجه به موضوع پژوهش، موردمطالعه و بررسی قرار گرفته‌اند.

صفحه 14 از 16