شهر «دماوند» مرکز شهرستان دماوند، برروی تپهای از شمال به جنوب (طولی) در میانِ درهای حاصلخیز واقع شده است؛ این شهر یک بافت تاریخی دارد که بهعنوان هستۀ اصلی در قسمت مرکزی آن واقعشده و چهار محلۀ اصلی دارد. مسئله پژوهش این است که از مفهوم شهر و شهرستان برای نام دماوند، و نیز از هستۀ اصلی شهر، شناخت دقیقی در دست نیست. نوشتارهای مختصر منتشره، شهر دماوند را «شلنبه» یا «ویمه»، و نیز شهر «شلنبه» را مرکز ناحیۀ دماوند دانستهاند که با منابع همخوانی ندارد. هدف این پژوهش روشن شدن مفهوم شهرستان و شهر برای دماوند و نیز شناخت دقیقتر شهر دماوند و شناسایی مرکز ناحیۀ دماوند و ساختارهای احتمالی آن است. این نوشتار به روش تاریخی و تحلیلی براساس بررسی و شناسایی با گردآوری اطلاعات کتابخانهای و بررسی میدانی انجام شده است. پرسشها: 1. مفهوم شهرستان و شهر برای نام دماوند در دورۀ ساسانی چگونه بوده است؟ 2. مرکز ناحیۀ دماوند چه نام داشته و با شلنبه چه تفاوتی دارد؟ 3. قدمت این مرکز به چه تاریخی بازمیگردد و ساختارهای احتمالی آن چه بوده است؟ نام دماوند در دورۀ ساسانی در جایگاه ناحیه و ازسویی دیگر، معرف شهر بوده است. اگرچه بنیادی اسطورهای دارد، اما براساس منابع و شواهد قدمتی کهنتر از ساسانی دارد و مرکز ناحیه، در دورۀ ساسانی بوده و تا به امروز ادامه یافته است. دارای فضاهای مهم کهندژ، شارِ درونی با بازار و میدان و محلهها و شارِ بیرونی بوده است. کهندژ در مکان سرقلعه قرار داشته است. پذیرش دین اسلام، و بازگشت امنیت و آرامش که تا زمان ساخت مسجد در مکان سرقلعه طول کشید، باعث حفظ ساختارهای شهر شده بود.
نقش انواع مختلفی از جانوران، یکی از مضامینی است که روی گِلمهرهای ساسانی در تپه بَردنَکون مشاهده میشوند. طی دو فصل کاوش انجام شده در تپه بردنکون، شمار زیادی گِلمهر یافت شد که از این تعداد 150گِلمهر نقش جانوری دارند؛ در این پژوهش تنها نقوش چهارپایان مطالعه خواهند شد. این جانوران بنا به نوع سلیقه و یا کارکرد روی گِلمهرها نقش شدهاند. بسیاری از چهارپایان واقعی هستند، تنها دو مورد بهعنوان جانوران اسطورهای دستهبندی شد. هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل نقوش چهارپایان این گِلمهرها است؛ در این پژوهش، نقوش تفکیک و مفاهیم هر یک از این تصاویر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مطالعۀ نقوش جانوران، اینکه نقش چه جانورانی و با چه مفهومی روی گِلمهرها وجود دارد، پرسش اصلی این پژوهش است. گذشته از وظیفۀ عملی مُهرها، طرحهای ایجاد شده روی آنها دارای کارکردهای متفاوتی بود؛ برای مثال، میتوان کاربرد زیباییشناختی و یا اعتقادی را برای ایندسته از نقوش درنظر گرفت. نقوش جانوران، داری معانی و مبانی مختلفی هستند و نمادهای متفاوتی از ایزدان دورۀ ساسانی را برای مردم آن زمان تداعی میکرد. در پژوهش حاضر تلاش شده است تا با استفاده از منابع مکتوب و مواد فرهنگی مکشوف، به اهداف و فرضیات مطرح شده پرداخته شود. با توجه به نتایج، گِلمهر نقش بسیار مهمی در بازسازی مناسبات تجاری و اداری داشته، و نقوش روی گِلمهرها ارتباط زیادی با مفاهیم مذهبی، نجومی و اساطیری ایران دارد و اطلاعات مهمی نظیر تفکرات مذهبی و اساطیری مردم آن زمان را ارائه میدهند.
حمید زارعی، سید مهدی میری، سید امیرعلی حسینیهرندی، سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
گستردگی مرزها و موقعیت ویژۀ جغرافیایی ایران عهد ساسانی موجب عبور راههای تجاری و ارتباطی تمدنهای شرق و غرب از سرزمین ساسانیان یا کنارههای آن شده بود. این موقعیت جغرافیایی نقش مهمی در پیشبرد سیاست توسعهطلبانه و انحصارگرایی اقتصادی ساسانیان و تعاملات تجاری، فرهنگی و سیاسی با حکومتهای منطقهای و فرامنطقهای داشته است. در اینمیان، بررسی روابط سیاسی-فرهنگی ساسانیان و یمن باستان بهسبب برخورداری هر دو سرزمین از موقعیت دریایی و راههای تجاری مرتبط با آن حائز اهمیتی ویژه است؛ از اینرو، هدف این پژوهش، بررسی ماهیت و عمق روابط سیاسی و فرهنگی ساسانیان و یمن، شناسایی عوامل مؤثر بر شکلگیری و تحول این روابط و ارزیابی تأثیر متقابل این روابط بر تحولات تاریخی دو سرزمین است. همچنین، نقش باستانشناسی در روشنسازی ابعاد مختلف این روابط مورد توجه قرار خواهد گرفت. با بررسی شواهد تاریخی و باستانشناسی، این پژوهش بهدنبال پاسخ به این پرسش است که، چه عواملی باعث شکلگیری و تداوم روابط سیاسی و فرهنگی بین ساسانیان و یمن در قرون چهارم تا هفتم میلادی شده است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که تسلط بر مسیرهای تجارت دریایی نقش محوری در ارتباطات میان ایران و یمن در دورۀ ساسانیان داشته است. همچنین، نتایج بررسی ویژگیهای هنری نقشبرجستۀ شوالیه (از ظفّار)، نقشبرجسته یک زن (از ظفار)، بخشی از یک شلوار پارچهای منقوش به صحنۀ کارزار ساسانیان با حبشیان (از آنتینوئه) و چهار وجه یک سرستون حجاری شده (از قلعۀ حسنالعور یمن) بهدست آمده از کاوشهای باستانشناسی در یمن حاکی از وجوه اشتراک با هنر ساسانی و مؤید نفوذ فرهنگی-هنری ساسانیان در سرزمین یمن است.
استان خوزستان، یکی از خاستگاههای اصلی معماری خشتی-آجری در ایران باستان، از دورۀ ایلام تا پایان ساسانی شاهد تکوین و تحول شیوههای متنوع طاقزنی بوده است. در اینمیان، طاقهای آهنگ بهمثابه ساختاری بنیادین، نهتنها عملکردی سازهای، بلکه معرف نظامی مهندسیشده از تمهیدات پایداری در بستر اقلیم گرم و نیمهمرطوب منطقهاند. باوجود غنای آثار موجود، تاکنون پژوهشی جامع برای تحلیل فنی و ساختاری این طاقها و استخراج منطق پایداری آنها انجام نشده است. هدف از پژوهش حاضر تحلیل سازهای و خوانش الگوهای پایدار و تکرارشونده در ساخت طاقهای آهنگ از دورۀ ایلام تا ساسانی در خوزستان است؛ بدینمنظور، به بررسی ویژگیهای مصالح، فناوری ساخت و تناسبات هندسی مرتبط با پایداری این سازهها توسط معماران آن دوران پرداخته شده است. پرسش اصلی این است که، چه تدابیر فنی و اجرایی در پایداری این طاقها نقش داشتهاند و چه روابطی میان فرم، مصالح و اقلیم در این روند دیده میشود؟ روش پژوهش مبتنیبر ترکیب مطالعات میدانی، مستندسازی سازههای قابل دسترس، تحلیل نمونههای شاخص، بررسی منابع باستانشناسی و گونهشناسی ساختاری است. انتخاب ۱۱۱ بنای طاقدار دارای اطلاعات و تصاویر ثبت شده در مرحلۀ اول و انتخاب 21نمونۀ منتخب دارای دادههای عددی و اسناد ترسیمی مناسب روش دستیابی به دادهها را شامل میشود. نتایج پژوهش نشان میدهد که پایداری طاقهای آهنگ در این منطقه، نتیجۀ تعامل چندلایه میان: 1) مصالح (نوع و شکل هندسی مصالح، توجه به ضخامت ثابت ملات و نحوۀ اتصال مصالح مربع و ذوزنقهایشکل برای دستیابی به شل بهینۀ اجرای طاق)، 2) دقت در فناوری ساخت شامل تنوع شیوۀ رجچینی و ترکیب چینش ضربی و رومی در دوران پیش از اسلام، 3) تناسبات هندسی (ثبات در نسبتهای دهانه، افراز و ضخامت طاق به اجزای سازه در هر دوره و تغییر نسبت به دوران دیگر)، و 4) شرایط اقلیمی و 5) مهارت نیروی انسانی بوده است. یافتههای این پژوهش، نظامی مهندسیشده و قابل بازخوانی در فن طاقسازی پیش از اسلام را آشکار میسازد و میتواند چارچوبی تحلیلی برای بازشناسی، مرمت و تداوم اصول فنی طاقسازی تاریخی ایران فراهم میآورد.
بهار رضائیباغبیدی، حسن کریمیان، کمالالدین نیکنامی، سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده
استان فارس خاستگاه ظهور دو شاهنشاهی هخامنشی و ساسانی در تاریخ ایران بوده است. وجود آثار تاریخی مهم از این دو دوره در فارس آشکارا جایگاه این استان را نشان میدهد. یکی از این مناطق در فارس، داراب است که محل قرارگیری شهر دارابگرد در دورۀ ساسانی بوده است. به نسبت اهمیت این منطقه در سپهر تاریخی و باستانشناسی ایران، پژوهشهای صورتگرفته، اندک بهنظر میرسد؛ با توجه به اهمیت این شهر در دورۀ ساسانی، در این پژوهش تلاش گردیده تا تصویری روشن از جایگاه شهر و خوره دارابگرد ترسیم و ساختار دفاعی آن بازسازی گردد؛ این پژوهش بر آن است تا با توجه به بررسیهای باستانشناسی اخیر در دشت داراب دریابد که دارابگرد دارای چه جایگاهی در ساختار اداری و سیاسی ساسانیان بوده است و تا چه زمانی این اهمیت تداوم دارد؟ همچنین باتوجه بهوجود قلاع و استحکامات نظامی پیرامون شهر دارابگرد، ساختار دفاعی و نگهبانی از شهر و دشت داراب چگونه عمل میکرده است؟ در نگاه نخست مشاهده ویرانههای شهر دارابگرد که بیانگر شکوه گذشته آن است از یکسو و وجود یک نقشبرجسته، ضرابخانۀ بزرگ و مهم که پس از دورۀ ساسانیان و در قرون نخستین دورۀ اسلامی نیز فعالیت داشته و همچنین مُهرها و گِلمهرهای بهدست آمده اهمیت این محدودۀ جغرافیایی را طی دورۀ ساسانی و اوایل دوران اسلامی نشان میدهد. بههمین دلیل وجود یک ساختار دفاعی منسجم برای شهر دارابگرد و دشت داراب ضروری است. باتوجه به شناسایی 14 قلعه در بررسیهای باستانشناسی دشت داراب، این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی شواهد باستانشناسی را در کنار شواهد تاریخی قرار داده است تا بتواند درک درستی از ساختار دفاعی دشت داراب در دورۀ ساسانی ارائه کند. این پژوهش نشان میدهد که جغرافیای دشت داراب در شکلگیری شهر دارابگرد و ساختار دفاعی آن مهمترین نقش را داشته است.
صبا غلامی، یعقوب محمدیفر، علی هژبری، سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده
منظرباستانشناسی با مطالعۀ دادههای مادی و فرهنگی چگونگی شکلگیری و سامانیافتن اقتصاد، جامعه، مذهب و فرآیندهای فرهنگی انسان را بررسی میکند. بهصورت کلی میتوان گفت تحول فرهنگها، در رابطۀ ارگانیک با تکنولوژی و محیطزیست است. منطقۀ قصرشیرین بر سر شاهراه تجاری خراسان قرارگرفته است؛ دارای استقرارهای مبتنیبر رندگی کوچنشینی و ثابت در دوران ساسانی و اوایل اسلام است. نحوۀ قرارگیری محوطهها، پراکندگی آنها در دشت قصرشیرین، بهگونهای است؛ که نشان میدهد این منطقه مجموعهای از استقرارهای کوچنشینی را در دل خود در کنار یک مجموعۀ حاکمیتی، در دورۀ ساسانی، جا داده است. این پژوهش تلاش میکند که بامطالعۀ منظرباستانشناسی منطقۀ قصرشیرین و بررسی محوطههای ساسانی با استفاده از تصاویر ماهوارهای و تکنیک GIS نسبت به توپوگرافی دشت، راههای ارتباطی، بررسی منابع تأمینکنندۀ آب، کاربری اراضی، پراکندگی و قرارگیری محوطههای باستانی به چگونگی شکلگیری استقرار در این منطقه در دورۀ ساسانی و کاربری و ارتباط محوطهها با یکدیگر پیببرد. قصرشیرین منطقهای بسیار مستعد برای شکلگیری و توسعۀ جوامع انسانی با معیشت دامداری و کوچنشینی است. در این منظرباستانشناسی دو الگوی زیستی مبتنیبر زندگی کوچنشینی و دامداری و زندگی یکجانشین مبتنیبر کشاورزی وجود دارد. اطلاعات لازم برای این تحقیق براساس تحلیل بر مدل GIS و تصاویر ماهوارهای بهدستآمده است. براساس مطالعات انجامشده بر روی اقلیم و عوامل جغرافیای منطقۀ مذکور، موقعیت جغرافیایی و پراکندگی محوطههای ساسانی در این منطقه چنین نتیجه گرفتهشده است که در دوران ساسانی و اوایل اسلام منطقۀ قصرشیرین بهجز آثار شاخص مجموعۀ ساسانی که مربوط به کشاورزی و یکجانشینی است و استقرارهای کوچنشینی که محوریت پژوهش را تشکیل میدهد، در اطراف آثار شاخص این منطقه بهعنوان یک اقامتگاه فصلی و موقت استفاده میشده است.