نجمه نوری، احمد صالحیکاخکی، سال 10، شماره 36 - ( 6-1405 )
چکیده
در میانۀ سدۀ 20م.، تعداد زیادی از سکههای نقرۀ سامانیان، در روسیه و بخشهایی از اروپا بهدست آمد که بیانگر مراودات تجاری از آسیا تا اروپا در سدۀ چهارم هجریقمری است و حکایت از روابط برونمرزی سامانیان با بازرگانان اروپایی در این بازۀ زمانی دارد. در اینراستا، این پژوهش یک پرسش اصلی را دنبال میکند که، چگونه گسترش مبادلات در دورۀ سامانی به شمال اروپا رسید؟ این پژوهش با تکیهبر منابع مکتوب دوران اسلامی و یافتههای سکهشناسی، باهدف شناخت مسیرهای تجاری مبادلات برونمرزی سامانیان در غرب قلمرو به درهمهای یافتشده از امیران سامانی در اروپای شرقی، مرکزی و شمالی اشاره دارد. پژوهش پیشِرو، به شیوۀ اسنادی و مطالعات کتابخانهای انجامشده است. همچنین روش پژوهش تاریخی-تحلیلی است. در طی قرون سوم و چهارم هجریقمری/ نهم و دهم میلادی، خزرها مرکز تجارت با غرب (بلغار، روسیه، بیزانس، سواحل بالتیک و...) و شرق (ایران و دیگر سرزمینهای اسلامی) بودهاند. گزارشات متون کهن دوران اسلامی بیانگر آن است که تجارت خارجی سامانیان در این زمان، در سطح وسیعی گسترشیافته است؛ ازجملۀ این مسیرها، راهی بود که از قلمرو سامانیان به اروپای شرقی و سواحل دریای بالتیک، منتهی میشد. مناطقی مانند خوارزم، سرزمین غزها، ولگا و سواحل بالتیک، هر یک نقش زیادی در تبادلات تجاری این مسیر تجاری، برعهده داشتند که در این پژوهش بدان پرداخته شده است. درهمهای یافتشده از امیران سامانی ازجمله: «اسماعیل بن احمد»، «احمد بن اسماعیل»، «نصر دوم بن احمد»، «نوح بن نصر»، «منصور بن نوح» در اروپای شرقی، مرکزی و شمالی شاهدی بر گسترش مبادلات تجاری در این عهد است.
قالی و قالیچه از مهمترین صنایعدستی کهن ایران بهشمار میروند که با نقوش متنوع و بینظیرِ حاصل طبع خوشذوق ایرانیان و آشنایی آنها با ادبیات و داستانهای مختلف آراسته گردیدهاند. شکوفایی هنرهای تصویری از دورۀ صفویه آغاز و در دورۀ قاجار، بر آثار بسیاری همچون کتابها، کاشیها، نقاشیهایدیواری، پارچههای قلمکار و قالی و قالیچهها نمایان شد و به اوج خود رسید؛ اما نفوذ تصویر بر فرش، بهعنوان وسیلۀ مورداستفادۀ روزمره و مفرَش، کُندتر از سایر آثار هنری اتفاقافتاد. شروع روابط با غرب و اقتباس تصاویرغربی، صنعت چاپ و عکاسی بر آثار هنری ایران تأثیر چشمگیری گذاشت. گروهی از این آثار، قالیچههای روایی-مذهبی هستند که زیرگروهی از قالیچههای تصویری بهشمارمیروند. این گروه، خود به دستههای مختلفی قابلتقسیم است و هر دسته به روایت یک یا چند داستان برگرفته از قصص قرآنی میپردازد. در این پژوهش، با هدف شناسایی، گونهشناسی و تحلیل قالیچههای روایی مذهبی با مضمون قصصقرآنی، تلاششد تا بدینپرسشها پاسخ داده شود؛ بیشتر، کدام قصص قرانی و مربوط به کدام پیامبران به تصویر کشیده شده است و عمدۀ مراکز بافت این قالیچهها، کدام مراکز بوده است؟ این پژوهش به شیوۀ توصیفی-تحلیلی صورتگرفته است و جامعۀ آماری شامل 30عدد قالیچۀ روایی با موضوع قصص قرآنی است که همگی متعلق به دورۀ قاجار میباشد. گردآوری اطلاعات به روش یافتهاندوزی ازطریق مطالعات کتابخانهای و میدانی، با مراجعه به سایتهای معتبر موزهها و حراجیها بهصورت انتخاب هدفمند صورتگرفته است و یافتهها حاکی از آن است که قصصقرآنی نقششده بر این قالیچهها، داستانهایی است که مورد تأیید هر سه دین بزرگ جهان، یعنی اسلام، مسیحیت و یهودیت میباشند که معروفترین آنها روایات مربوط به حضرت ابراهیم و اسماعیل؟ع؟، حضرتمریم؟س؟ و حضرتعیسی؟ع؟، حضرتسلیمان؟ع؟، و حضرتیوسف؟ع؟ میباشد. همچنین دو شهر کرمان و کاشان درمیان دیگر مراکز، بیشترین تولیدات قالیچههای تصویری با موضوعیت قصصقرآنی را داشته و بدینترتیب از مراکز مهم قالیچهبافی تصویری-مذهبی دورۀ قاجار بهشمارمیآیند.
فاطمه کریمی، سید رسول موسویحاجی، محمداسماعیل اسماعیلیجلودار، سال 10، شماره 36 - ( 6-1405 )
چکیده
همزمان با تحولات اجتماعی و اقتصادی ایران در اواخر دورۀ قاجار، وضعیت زرتشتیان نیز دچار دگرگونیهای بنیادین شد. شهر یزد بهعنوان یکی از مهمترین کانونهای زیست زرتشتیان، شاهد تحولات مهمی در زمینۀ اجتماعی و اقتصادی زرتشتیان، بهویژه در اواخر دورۀ قاجار بود. این تحولات در بافت معماری زرتشتیان در حوزۀ شهری و روستایی بازتابیافته است. باوجود گستردگی سکونتگاههای زرتشتیان در یزد، تاکنون پژوهش جامعی در زمینۀ تأثیر این تحولات بر این سکونتگاهها صورت نگرفته است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که، تحولات اجتماعی-اقتصادی زرتشتیان در اواخر دورۀ قاجار چه تأثیری در سکونتگاههای زرتشتیان در دو حوزۀ شهری و روستایی داشته است؟ این پژوهش با تکیهبر اسناد و منابع تاریخی به بازسازی شرایط اجتماعی-اقتصادی زرتشتیان و نیروهای مؤثر در رفع محدودیتهای آنان میپردازد و سپس با بهرهگیری از بررسیهای میدانی، بازتاب این تحولات را تحلیل میکند. نتایج نشان میدهد که ارتقای پایگاه اجتماعی-اقتصادی زرتشتیان در این دوره، زمینهساز ساختوبازسازی بناهای مذهبی و عامالمنفعه در سکونتگاههای آنان شد؛ تحولی که پیش از عصر ناصری سابقه نداشت و بازتابی از تلاش این جامعه برای تقویت هویتدینی و انسجام درونگروهی خود در جامعۀ اسلامی بود.
قلعهضحاک هشترود، ازجمله محوطههای باستانی شاخص در شمالغرب ایران (استان آذربایجان شرقی)، دارای تزئینات گچبری ارزشمندی است. بخشی از آثار بهدست آمده از کاوش، در محل سایتموزۀ مجموعۀ قلعهضحاک، بخشی در مخزن موزۀ آذربایجان تبریز و تعداد محدودی در گالری اصلی موزه نگهداری میشود. آثار بهدست آمده شامل نقوش: انسانی، حیوانی، گیاهی و هندسی است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کیفیت ساختار بلوری، ترکیب کانیشناسی و بررسی میزان تخریب ساختاری تزئینات گچی است. مجموعهای از مطالعات آزمایشگاهی ازجمله پراش پرتو ایکس (XRD)، میکروسکوپ الکترونی روبشی (Fe-SEM)، کروماتوگرافی یونی (IC)، تخلخلسنجی و پایش شرایط محیطی دما و رطوبت را بر روی نمونههای هر دو محل (سایتموزه و مخزن موزه) انجام شده است. نتایج آنالیز فازی نشان میدهد؛ فاز اصلی و شاخص گچبریها ژیپس (CaSO₄·2H₂O) و کوارتز (SiO2) بوده، در ادامه فازهای کلسیت (CaCO3)، آلبیت (NaAlSi3O8)، آنورتوکلاز (O8ا(Si3Al)(Na,K)) و فاز آنورتیت (CaAl2Si2O8) نیز شناسایی شدند. طبق نتایج IC حضور یونهای مخرب کلرید و نیترات در سطح پایین و غیرتخریبی تشخیص داده شده است. دادههای بلورشناسی نشان میدهد؛ تغییرات ساختاری ایجاد شده متعلق به زمان پیش از کاوش و دفن آثار بوده، از زمان کاوش تاکنون تخریب ساختاری مشاهده نشدهاست. با اینحال، شرایط بالای رطوبت سایتموزه و عدم وجود استانداردهای حفاظتی لازم بهنظر میرسد فرآیند آسیب تسریع یابد. پیشنهاد میشود با اصلاح شرایط دما، رطوبت و طراحی ویترینهای استاندارد در کنار پایش دورهای، بهعنوان راهکار حفاظتی مؤثر مدنظر قرار گیرد.
شهرستان رامهرمز در استان خوزستان واقعدر جنوبغربی ایران قرار دارد. بنیانگذاری رامهرمز در متون دوران اسلامی به شاهان ساسانی نسبت دادهشده است. براساس بررسیهای باستانشناختی و کاوشهای باستانشناسی که در رامهرمز صورتگرفته، آثاری از استقرارهای پیشازتاریخ تا دورۀ قاجار شناساییشده است. رودخانۀ اعلاء بهعنوان یکی از مهمترین رودخانههای این شهرستان ازمیان دشت رامهرمز عبور میکند و این دشت را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم کرده است. در کنارههای این رود آثار و شواهد سرمایهگذاری ساسانیان در اقتصاد کشاورزی نظیر تونلها و کانالهای آبرسانی بهچشم میخورد. اخیراً در اثر فرونشست بستر این رودخانه در نزدیکی تل بُرمی و جنوب رامهرمز، بخشی از بقایای یک سازه آشکارشده است. این پژوهش برای نخستینبار ارتباط این سازۀ رودخانهای با آثار آبیاری رامهرمز را بررسی کرد. در نبود پژوهش جامع و مستقل درمورد سیستم آبیاری دشت رامهرمز، ضرورت و لزوم چنین پژوهشی بیشازپیش آشکار است.گاهنگاری سازه و شناخت ارتباط آن با دیگر شواهد آبیاری دشت از جهت تعیین کارکرد از اهداف این پژوهش است. در راستای پژوهش این اهداف از روش مطالعات کتابخانهای و تحلیل متون تاریخی و یافتههای بررسیهای باستانشناختی پیشین در کنار تحلیل و بررسی یافتههای حاصل از پایش میدانی نگارنده از سازۀ رودخانهای و کانالهای روباز و سرپوشیدۀ رود اعلاء استفاده شد. تعیین کارکرد سازۀ نویافته رودخانهای بهعنوان پلبند و بخشی از سیستم آبیاری رامهرمز در جهت تغذیۀ کانال جنوبی موسوم به «مرادبیگی» و فراهمکردن امکان جابهجایی بین دو بخش دشت، تعیین گاهنگاری ساسانی کانال مرادبیگی و سازۀ پلبند براساس ارتباط با محوطههای ساسانی دشت غربی، از مهمترین یافتههای این پژوهش هستند.
باتوجه به احداث سد سیمره و خطر غرقابشدن محوطۀ باستانی موسوم به «پیر میکائیل»، انجام کاوشهای نجاتبخشی در این محوطه به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل شد. در بلندترین نقطه تپه، سازهای سنگی با پلان نامنظم قرار داشت که در ابتدا بهعنوان یک چهارطاقی ساسانی فرض شد. پراکندگی سفالهای سطحی نیز شواهدی از استقرار در دورههای ساسانی و اسلامی را نشان میداد. برایناساس، کاوش باهدف شناسایی ماهیت سازه، درک الگوی استقرار در محوطه و بررسی آثار پیرامون و تعاملات آنها با هم انجام شد. پژوهش حاضر، براساس روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد میدانی و مقایسهای و منابع تاریخی بوده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: ۱) ماهیت سازۀ سنگی واقعدر رأس تپه چیست، این سازه یک چهارطاقی ساسانی است یا آرامگاهی از دوران اسلامی؟ ۲) این محوطه حاوی چه آثار دیگری است و این آثار چه تعامل و کارکردی با همدیگر و یا سایر محوطههای همجوار داشتهاند؟ ۳) چه عواملی در شکلگیری استقرارهای انسانی و معماری در این منطقه مؤثر بودهاند؟ نتایج کاوشها نشانداد که سازۀ اصلی برخلاف فرضیۀ اولیه، چهارطاقی ساسانی نبوده، بلکه آرامگاهی متعلق به دورۀ میانی اسلامی است. اگرچه در تپۀ اصلی لایههای استقراری ساسانی مشاهده نشد، اما در بخش جنوبی محوطه، بقایای یک مجموعۀ معماری منسجم متعلق به دورۀ ساسانی شناسایی گردید. این مجموعه شامل فضاهایی با طاق هلالی و پوشش آهنگ و تالاری با جرزهای (ستونهای سنگی گچی) است که با یافتههای محوطه «برزقبالۀ سیمره» مشابهت دارد. علاوهبر این، شواهد نشان میدهد که این محوطه با مجموعۀ «شهر ویران» و یک مسیر ارتباطی که شمال، جنوب، شرق و غرب منطقه را بههم متصل میکرد، مرتبط بوده است. درمجموع، یافتهها حاکی از تداوم توالی استقراری در محوطۀ پیر میکائیل از دورۀ ساسانی تا سدههای آغازین اسلامی و استمرار فعالیت در بخش مرکزی آن تا اواخر قرون میانۀ اسلامی است.
مرتضی زمانیدادانه، حسن فاضلینشلی، جبرئیل نوکنده، سیروان محمدیقصریان، سال 10، شماره 36 - ( 6-1405 )
چکیده
سفال موسوم به RWB ازجمله سنتهای سفالی دوران مسوسنگ مناطق غرب زاگرسمرکزی است. این عنوان توسط «لوین» و تیم پروژۀ ماهیدشت بر این گونۀ سفالی اطلاق شده است. تنها اطلاعات موجود دربارۀ این سنت سفالی به پروژۀ ماهیدشت در فاصلۀ سالهای 78-1975م. برمیگردد. این پروژه بهدلایل سیاسی و وقوع انقلاب اسلامی ناتمام باقیمانده و درنتیجه هیأت مذکور موفق به انتشار کامل دادههای گردآوری شده و طبیعتاً سفالهای گونۀ RWB نشدند. در پژوهش حاضر درپی پاسخگویی به ابهامات و پرسشهای یاد شده و نیز ارائه تصویری کامل و جدیدتر از این سفال، شواهد سفالین نوع RWB کاوش تپه چقاماران که اکنون در موزۀ ملی ایران نگهداری میشوند نیز از نزدیک مورد بررسی و مطالعه قرار گرفت. در مطالعۀ پیشِرو علاوهبر بررسی دقیق جزییات فنی سفالهای یاد شده، با جمعبندی تحقیقات صورتگرفته درمورد گاهنگاری و دامنۀ گسترش سفال نوع RWB نتایج جدیدی بهدست آورده است که برخی از آنها با تحقیقات قبلی سایر پژوهشگران این حوزه همخوان نیست و در تضاد با آنها قرار میگیرد. باتوجه به مطلب گفته شده ابهامات و پرسشهای زیادی دربارۀ این گونۀ سفالی وجود دارد؛ مشخصات فنی و دقیق سفال نوع RWB چیست؟ گاهنگاری دقیق و بازۀ زمانی این گونه در جدول گاهنگاری پیشازتاریخ غرب ایران چه تاریخی را دربر میگیرد؟ این سنت سفالی چه مناطقی از غرب ایران را تحت پوشش دارد؟ برخی از محوطههای تاریخگذاری شدۀ غرب ایران با سفال نوع نخودی با نقوش سیاه رنگ (Black on Buff / BOB) بهوضوح سفال نوع RWB هستند که بهدلیل عدم وجود مستندات از پروژۀ ماهیدشت تاکنون به اشتباه به فرهنگ BOB اطلاق شدهاند. بهطورکلی آنچه که در این نوشتار ارائه میشود؛ جدیدترین بازخوانی از اطلاعات مربوط به گونۀ سفال RWB در مطالعات دوران مسوسنگ غرب ایران است.
شهر کهن بم، یکی از پنج ولایت اصلی ایالت کرمان در جنوبشرقی ایران، برپایۀ ساختاری سهبخشی شامل حاکمنشین، عامهنشین یا شارستان و ربض شکلگرفته است. در حصار شارستان، تعداد قابلتوجهی فضای دستکند وجود دارد. با مطالعۀ 162 فضای دستکند در حصار پیرامونی ارگ بم، این ضرورت پیش آمد تا علل گسترش و گاهنگاری این فضاها موردمطالعه قرار گیرد؛ بنابراین، در پژوهش حاضر به پرسشهایی دربارۀ ویژگیهای دستکندهای حصار ارگ بم، عوامل مؤثر بر ساختار فضایی آنها و گاهنگاری دستکندها پاسخ داده شده است. این پژوهش برپایۀ بررسی میدانی و مطالعات اسنادی و با اهداف شناخت ویژگیهای معماری، تحلیل عوامل مؤثر بر ساختار دستکندها، روش ساخت، آسیبشناسی و تاریخگذاری آنها به انجام رسیده است. نتایج پژوهش نشاندهندۀ تنوع قابلتوجه فضاهای دستکند ازنظر پلان، هندسۀ کلی فضا، تراز ارتفاعی در حصار، شکل و ارتفاع طاق و ساختار کاملاً چینهای یا کاربرد خشت در کنار چینه است. همچنین از مهمترین عوامل مؤثر بر شکلگیری، ساختار و ویژگیهای معماری و فضایی دستکندها میتوان به موقعیت جغرافیایی و تاریخی شهر و فراوانیِ مسافران، موقعیت دستکندها در حصار و نزدیکی یا دوری از دروازۀ اصلی ارگ (جنوبی) یا فاصله با ارگ حاکمنشین، مصالح حصار در بخشهای مختلف، کاربری دستکندها و رابطۀ آن با ارتفاع طاق و تراز ارتفاعی کف دستکند اشاره کرد. باتوجه به اینکه نخستین دورۀ شکلگیری حصار ارگ بم، عصر سلوکی یا اوایل اشکانی بوده است، تاریخ حفر نخستین دستکندها را نیز باید همزمان یا کمی بعد از آن، یعنی دوران اشکانی یا ساسانی درنظر گرفت؛ اما برپایۀ منابع مکتوب و باتوجه به بازسازیها و ویرانیهای حصار در دوران اسلامی، ایجاد و گسترش فضاهای دستکند از صدراسلام تا دوران متأخر اسلامی (ابتدای سدۀ 13ه.ق. / اواخر سدۀ 18م.) تداوم داشته است.