logo

جستجو در مقالات منتشر شده


448 نتیجه برای نوع مقاله: پژوهشي

عبدالرضا مهاجری‌نژاد،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

بقایای معماری همواره به‌عنوان «پایۀ» پژوهش‌های باستان‌شناسی قلمداد ‌شده است. این مدارک محکم را می‌‌توان به‌راحتی با واژگان، اعداد و طرح‌‌های دقیق و واضح توصیف کرد؛ ولی هنوز تفسیر بقایای معماری و زمینه‌‌های جهان‌بینی که مربوط به رفتار‌های اجتماعی بشر است، مشکل‌زا هستند. در عین‌حال‌که معماری با بقایای مادی مرتبط است، ولی ما باید به‌خاطر داشته باشیم که درنهایت این بقایا منعکس‌کنندۀ آداب‌و‌رسوم و جهان‌بینی جوامع مربوطه هستند. شکی نیست که واحد خانۀ فردی، به‌طور متوالی در یک زمان خاص تغییر می‌کند تا مناسب خانواده‌های هسته‌ای و گسترده، گروه‌ها، قبیله‌ها و غیره شوند. محوطۀ چشمه‌رجب، در استان لرستان، شهرستان کوهدشت - بخش کونانی، به‌لحاظ موقعیت طبیعی در 500متری شمال رودخانۀ سیمره، 5/6 کیلومتری تاج سد سیمره، و در حوزۀ فرهنگی زاگرس‌مرکزی واقع شده است. یکی از محوطه‌‌های کلیدی، جهت بررسی و تحولات فرهنگی دورۀ روستانشینی منطقه و زاگرس‌مرکزی محسوب می‌شود. فروردین‌ماه سال 1389ه‍ش. دومین فصل از کاوش‌های باستان‌شناختی به‌صورت گسترده (عمودی- افقی)، با ایجاد سه کارگاه در مرکز، غرب و جنوب محوطه به‌منظور شناخت و آگاهی از روند تحولات فرهنگی منطقه در تپۀ مذکور انجام گرفت. پژوهش حاضر مبنی بر ارائۀ نتایج کاوش، بحث تحلیل داده‌های معماری آن است. این پژوهش با هدف بنیادی صورت‌گرفته و روش داده‌افزایی آن براساس روش میدانی و کتابخانه‌ای است و در آن، ضمن معرفی و توصیف کاملی از معماری این محوطه، به‌دنبال پاسخ‌دادن به این پرسش‌ است که، با توجه به وضعیت معماری این محوطه، مانند راست‌گوشه بودن و... این محوطه متعلق به کدام دوره است؟ هم‌چنین براساس نتایج کاوش باستان شناختی می‌توان گفت که از نظر آثار به‌دست آمده متعلق به دورۀ فرهنگی نوسنگی جدید و مس‌وسنگ است. 

زهرا رجبیون، رحمت عباس‌نژادسرستی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

تحلیل چرایی و چگونگی گردآوری مواد غذایی در جوامع انسانی گذشته، همواره یکی از محورهای اصلی پژوهش‌های باستان‌شناسی و انسان‌شناسی بوده است. این‌کار با استفاده از یافته‌های گوناگون باستان‌شناختی انجام می‌شود. یکی از داده‌های باستان‌شناسی که سهم به‌سزایی در تحلیل زندگی اجتماعی و معیشتی جوامع، به‌خصوص در دوره‌های پیش‌ازتاریخ دارد سفال است. در این پژوهش برای شناخت تغییرات، تحولات و وضعیت‌های اجتماعی و معیشتی شرق مازندران از هزارۀ چهارم تا هزارۀ دوم پیش‌ازتاریخ به مطالعۀ کاربری سفال‌های یاقوت‌تپه، حاصل از بررسی و کاوش محوطه‌های مرتبط در شرق مازندران پرداخته شده است. سفال‌ها، از نظر کاربرد به سه دسته تقسیم‌بندی شدند؛ این آثار شامل: ظروف آشپزخانه‌ای، ظروف ذخیرۀ مواد غذایی و ظروفی با کاربردهای روزانه هستند. در این تقسیم‌بندی، متغیرهای گوناگون ازجمله خمیره، شیوۀ ساخت، روش پرداخت، تزئین و فرم درنظر گرفته شده‌اند. برای تحلیل ارتباط متغیرهای مذکور نیز، از آزمون کی-اسکوار استفاده شده است. به‌علاوه، ارتباط کاربری و فرم سفال‌ها با هر یک از لوکوس‌های کاوش نیز به کمک آزمون کراسکال-والیس بررسی شد. رخساره و ریخت اجتماعی و معیشت ساکنان یاقوت‌تپه و روند تغییرات آن از اواخر هزارۀ چهارم تا ابتدای هزارۀ دوم پیش‌ازتاریخ ازطریق طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و تحلیل سفال‌ها و بازسازی شکلی و عملکردی برخی از آن‌ها، پرسش خاص، و نیز شرق مازندران، پرسش عام این پژوهش است. فرض‌بر آن است که این رویداد و چالش در شرق مازندارن که نقطۀ تلاقی فرهنگ‎های مختلف و دروازۀ ورود به دشت گرگان و آسیای میانه از یک‌سو و دامنه‌های جنوبی البرز مرکزی و دشت‌های شاهرود، دامغان و سمنان ازطریق دشت‌های میان‌کوهی است، جریان داشته و قابل مطالعه و بررسی علمی است. این مطالعه نشان داده که بین سفال‌های آشپزخانه‌ای و ظروف ذخیرۀ مواد غذایی با برخی از لوکوس‌ها، ارتباط معناداری برقرار است؛ ولی، این ارتباط در ظروف دارای کاربردهای روزانه بسیار ضعیف است. یکی از نتایج مهم دیگر این مطالعه آن است که در اواسط استقرار در این تپه (هزارۀ سوم پیش‌ازتاریخ به‌بعد)، رفته‌رفته سفال‌های متنوع‌تری تولید شده‌اند؛ از این‌پس، استاندارد و قانونمندی خاصی در تولید سفال رعایت شده است. به‌علاوه، تنوع کاربری ظروف را می‌توان یکی از نشانه‌های افزایش تنوع رژیم غذایی ساکنان محوطه تلقی نمود؛ این امر می‌تواند یکی از دلایل و یا عوامل پیچیده‌تر‌شدن زندگی اجتماعی و معیشتی جامعۀ یاقوت‌تپه از هزارۀ سوم پیش‌ازتاریخ به‌بعد بوده باشد.

میلاد باغ‌شیخی، محمداسماعیل اسمعیلی‌جلودار، لیلا خسروی، علیرضا خسروزاده،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

محوطۀ گوریۀ واقع‌در بخش زرنۀ شهرستان ایوان‌غرب، ازجمله محوطه‌های مهم ساسانی و اوایل اسلامی در مطالعات باستان‌شناسی غرب کشور محسوب می‌شود که در سال 1394ه‍.ش. مورد کاوش قرار گرفته است. طی یک فصل کاوش در این محوطۀ باستانی، آثار فرهنگی متنوعی ازجمله سفال به‌دست آمد و اهمیت سفال و نقش آن در مطالعات باستان‌شناختی سبب شد تا این مادۀ فرهنگی در این مقاله مورد مطالعه قرار گیرد؛ از همین‌ رو، برای این پژوهش تعداد 127 قطعه سفال شاخص از دورۀ ساسانی، از میان 1500 قطعه سفال به‌دست‌آمده از کاوش برای مطالعه انتخاب گردید. در ابتدا این سفال‌ها برمبنای مشخصات فنی و شکل یا فرمشان مورد طبقه‌بندی و گونه‌شناسی قرار گرفتند. این پژوهش دارای ماهیت بنیادی با رویکردی توصیفی-تحلیلی است و روش اجرای این پژوهش دارای دو بخش مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی (سفال) است. هدف اصلی این پژوهش، مطالعۀ کمی و کیفی سفال‌های ساسانی در محوطۀ گوریه، سپس گونه‌شناسی، طبقه‌بندی و گاهنگاری نسبی آن‌هاست و گاهنگاری به‌صورت تطبیقی و تبیین ارتباطات فرهنگی با نواحی مجاور براساس مطالعات تطبیقی سفال صورت گرفته است. نتایج پژوهش نشان‌دادند که ازجمله اشکال شناسایی‌شده درمیان سفال‌های محوطۀ گوریه شامل: کوزه، خمره، کاسه، پیاله و بشقاب و متداول‌ترین نقوش تزئینی سفالینه‌ها نقوش کنده هستند. سفالینه‌ها اکثراً پخت مناسب دارند که نشان از کنترل حرارت کوره برای پخت سفال است و کیفیت ساختشان عموماً متوسط است؛ هم‌چنین مقایسۀ تطبیقی انجام‌شده نشان‌داد که به‌لحاظ گاهنگاری نسبی سفالینه‌های ساسانی گوریه با محوطه‌های اواخر این دوره همسانی نسبی دارند؛ بنابراین ضمن دارا بودن برخی ویژگی‌های بومی-محلی سفالینه‌های این محوطه با محوطه‌هایی هم‌چون قصرابونصر، حاجی‌آباد، سیرم‌شاه، محوطه‌های ساسانی شناسایی‌شده در بررسی‌های ماه‌نشان زنجان، شمال‌خوزستان، میاناب شوشتر، بوشهر و محوطه‌های تل‌ماهوز و ابوشریفه در عراق قابل‌مقایسه، و علاوه‌بر ویژگی‌های منطقه‌ای، بیشترین شباهت را با حوزۀ فرهنگی جنوب‌غربی ایران داراست. 

داوود پاکبازکتج، حسن کریمیان،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

«دهدشت» یکی از شاخص‌‌ترین شهر‌های تاریخی جنوب‌غرب ایران است که در دورۀ شکوفایی خود، مرکز ناحیه‌ای به‌حساب می‌آمد که از دورۀ ساسانی و بعد از آن با نام‌های «بلادشاپور» و «کهگیلویه» از اهمیت به‌سزایی برخوردار بود. این شهر جزو معدود شهر‌های تاریخی ایران است که با وجود تحولات تاریخی متعدد، هنوز می‌توان آن‌را سالم‌ترین شهر تاریخی با معماری سنگی کشور دانست. دهدشت در دوران شکوفایی خود، دارای تمام مؤلفه‌های یک شهر، شامل: ارگ حکومتی، برج و بارو، مسجد جامع، مدرسه، کاروانسرا، حمام، بازار، میدان و سایر بنا‌های عام‌المنفعه و بیش از هزار درب خانۀ مسکونی بوده است. هدف از پژوهش پیشِ‌رو، درک و تبیین تاریخ و چگونگی شکل‌گیری، توسعه و زوال این شهر ارزشمند تاریخی است. در این پژوهش که به روش تاریخی- تحلیلی انجام گرفت، تلاش بر آن بود تا با مقایسۀ نتایج مطالعات میدانی، مواد فرهنگی (سکه، معماری، یافته‌های سفالی، کتیبه‌ و نوشته‌های سنگ‌قبر‌ها) و داده‌های اسنادی (منابع مکتوب) به این پرسش پاسخ گفته شود که، سیر تاریخی و نحوۀ شکل‌گیری، توسعه و اضمحلال شهر تاریخی دهدشت چگونه بوده است؟ نتایج به‌دست آمده، حکایت از روند رو به رشد دهدشت از سده‌های میانۀ اسلامی و اوج ترقی و شکوفایی آن در دورۀ صفویه و زوال تدریجی شهر پس از این دوره دارد. نتایج مطالعات میدانی هم‌چنین مشخص ساخت که احتمالاً استقرار اولیۀ شهر ابتدا در محله‌ای که امروزه «محلۀ رواق» نام دارد، شکل‌گرفته و بعداً در دورۀ صفوی تمرکز و رونق شهر در بخش شرقی (اصلی) بیشتر می‌شود و بخش غربی آن (محلۀ رواق) از رونق اولیه خود می‌افتد. امروزه شهر تاریخی دهدشت باوجود وسعت و عظمت بقایای معماری آن، خالی از سکنه و متروک باقی‌مانده است. 

فریبرز طهماسبی، رضا رضالو، اسماعیل معروفی‌‌اقدم، لیلا سرحدی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

با کاوش‌های باستان‌شناختی در قلعۀ یل‌سویی گِرمی، یافته‌های فرهنگی بسیار غنی و مدارک ارزشمندی شناسایی گشت که در تحلیل و بررسی دقیق این محوطه می‌تواند نقش مهمی ایفا کند. یکی از این آثار شاخص، ساختاری ناشناخته با معماری و عناصر ساختمانی پیچیده‌ای است که در دامنۀ قلعه و در نزدیکی رودخانۀ سمبورچای قرار گرفته است. این ساختمان دارای بخش‌ها و فضاهای چهار گوشی بوده که حضور مسیرهای هدایت آب به درون بنا برروی دیوارها و کانال‌های خروجی آب در قسمت کف آن، بر اهمیت ساختمان افزوده است. در این‌راستا، پژوهش پیشِ‌رو به شیوۀ تاریخی - تحلیلی و براساس مطالعات میدانی و بررسی اسناد کتابخانه‌ای، با هدف شناسایی و ارزیابی کارکرد اصلی بنا و معرفی کامل آن، به‌دنبال یافتن پاسخی منطقی برای پرسش‌های پژوهش است: کاربری ساختمان ناشناخته قلعۀ یل‌سویی چه بوده است؟ ساختمان ناشناختۀ قلعۀ یل‌سویی متعلق به چه دورانی است؟ مطالعات صورت‌گرفته نشان می‌دهد که بنای مذکور با توجه به حضور حوضچه‌ها و مسیرهای هدایت آبی وروردی و خروجی، در ارتباط با کاربری آبی بوده است؛ بنابراین به‌نظر می‌رسد که سازندگان این بنای آجری، از آن برای تهیه و فرآوری گِل رُس بهره برده‌اند و برهمین‌اساس از سوی نگارندگان، نام «بنای فرآوری گِل رُس» بدان اطلاق گشته است؛ از طرف دیگر بررسی سفالینه‌های به‌دست آمده از درون فضاهای مختلف این بنا و مقایسۀ آن با سایر محوطه‌های دیگر، مؤید تعلق این ساختمان به قرون میانۀ اسلامی و دورۀ سلجوقی است. 

حسن فاضلی‌نشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، مینا مدیحی، نرجس حیدری، نرجس خان‌فینی، قاسم مرادی، یوسف فاضلی‌نشلی، زهرا آقاجان‌نسب،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

سواحل جنوب‌شرق دریای کاسپی در منطقه‌ای که از آن به‌عنوان «کنار بوم»1 یاد می‌کنند، همانند بسیاری از دیگر نقاط هلال‌حاصلخیز، شاهد دگردیسی‌های عظیم در ساخت جوامع بشری در آستانه انقلاب نوسنگی در اوایل دورۀ هلوسن بوده است. گرچه تاکنون باستان‌شناسان نتوانسته‌اند پیوندی میان پایان دورۀ پارینه‌سنگی جدید و دورۀ فراپارینه‌سنگی را در منطقه مستند‌سازی نمایند، ولی به‌نظر می‌رسد که شکارورزان و گردآورندگان خوراک در حدود ۱۵۰۰۰ سال قبل از زمان حاضر، وارد منطقه شده و یکی از مهم‌ترین رخدادهای جوامع بشری را در آستانۀ نوسنگی‌شدن رقم زدند. یکی از غار‌هایی که می‌توان شواهد حضور انسان در این بازۀ زمانی را موردمطالعه قرارداد، غار کمربند است که در سال‌های ۱۹۴۹و ۱۹۵۱م. توسط «کوون» کاوش گردید. اگرچه این کاوش‌ها، چشم‌انداز جدیدی از ادوار فرهنگی انسان غارنشین را برما روشن ساخت؛ اما پس از گذشت 70سال، هم‌چنان ابهامات زیادی در شناخت تسلسل گاهنگاری این جوامع، به‌خاطر آشفتگی یافته‌های حاصل از کاوش وجود دارد؛ به‌همین‌دلیل با هدف شناخت توالی استقراری در این محوطه در زمستان سال 1400 تیمی از باستان‌شناسان ایرانی به کاوش مجدد در این غار پرداختند تا در این‌راستا بتوانند به بازسازی این جوامع در گذار از دورۀ میان‌سنگی به نوسنگی با پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی ازجمله، توالی استقرار در این غار و یا بررسی تغییرات محیطی در ترک و یا توالی سکونت در این استقرارگاه به چه صورت بوده است؟ با توجه به تردیدهای فراوانی که در گاهنگاری این محوطه وجود داشت؛ یکی از هدف‌های اساسی این کاوش، انجام آزمایش‌های مجدد برروی یافته‌های جدید، ازجمله استفاده از آزمایش کربن 14 برروی نمونه‌های زغال و استخوان است تا با کمک آن بتوان تسلسل و توالی استقرار در این محوطه را بازشناسی نمود. این نتایج نشان می‌دهد که غار در بازۀ زمانی60±12270 تا 60±11810پیش‌ازمیلاد توسط جستجوگران خوراک مورد سکونت قرار گرفته است. 

ایرج رضائی، مهدی خلیلی، آوا فرجی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

شهر «اشرف»، «بهشهر» کنونی، در سال 1021ه‍.ق. به‌دستور «شاه‌عباس اوّل»، احداث و هم‌زمان، عمارت‌هایی در آن بنا شد. در کف‌سازی بناهای سلطنتی بهشهر از سنگ‌های تراش‌خورده استفاده شده که بر سطح برخی از آن‌ها، علائم حجاران دورۀ صفوی نقر شده است. باوجود اهمیت فراوان مجموعۀ نقوش مذکور، اما صرف‌نظر از یک اشارۀ کوتاه توسط دمورگان در اواخر قرن 19م.، تاکنون هیچ مطالعۀ مستقل و مفصلی دربارۀ علائم حجاری مجموعۀ بهشهر صورت نگرفته است. در این پژوهش که براساس بررسی میدانی و مطالعات تکمیلی کتابخانه‌ای صورت‌گرفت، 266 بلوک سنگی علامت‌دار شامل 309 نشان مربوط به حجاران صفوی در مجموعۀ باغ‌شاه و کاخ عباس‌آباد بهشهر، شناسایی و مستندنگاری شد. هدف از این پژوهش، پاسخ به پرسش‌هایی دربارۀ ماهیت و مفهوم علائم حجاری در مجموعۀ بهشهر، طبقه‌بندی آن‌ها و دستیابی به اطلاعاتی دربارۀ ساخت و سازهای مجموعۀ مذکور از طریق مطالعۀ علایم حجاری است. برای دستیابی به این هدف، علائم مذکور مطالعه و طبقه‌بندی شده و برخی جنبه‌های ظاهری و مفهومی این نشان‌ها، از طریق مقایسۀ تطبیقی با نمونه‌های مشابه در ایران و سایر مناطق همجوار روشن شده است. نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهد که  برخی از علائم حجاران در مجموعۀ صفوی بهشهر دارای نمونه‌های مشابه، حتی درمیان قدیمی‌ترین نمونه‌ها از دوران هخامنشی تا قاجار هستند. بیشینۀ علائم حجاران مجموعۀ بهشهر را می‌توان در گروه علائم هندسی و سپس ابزار و اشیاء و تعداد کمتری را هم می‌توان در گروه نقوش گیاهی یا جانوری طبقه‌بندی نمود. برخی از علائم هم شباهت‌هایی با الفبای ارمنی و گرجی دارند که احتمالاً حاکی از حضور حجاران این مناطق در ساخت مجموعۀ بهشهر است. بااین‌حال تقریباً هیچ‌یک از علائم حجاری پرتعداد مجموعۀ مذکور، را نمی‌توان با اطمینان نقوش مذهبی یا آئینی نامید. 

یعقوب محمدی‌فر، مینا رستگارفرد، اسماعیل همتی‌ازندریانی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

نقش مروارید یکی از برجسته‌ترین و پرکاربردترین عنصر تزئینی در هنر دورۀ ساسانی به‌شمار می‌رود که بازتاب‌های متنوعی از آن در آثار فرهنگی و هنری این دوره مشاهده می‌شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی جایگاه و اهمیت این نقش در هنرهای تزئینی ساسانی، به تحلیل آن به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین نقوش به‌کاررفته در زیورآلات شاهانه و نمادی مقدس یا معنادار می‌پردازد. پرسش‌های اصلی پژوهش عبارتنداز: مروارید در هنر دورۀ ساسانی چه نمادها و کاربردهایی را نمایان می‌سازد؟ شاخص‌ترین جلوه‌های بصری مروارید و ارتباط آن با ارزش‌های معنوی در دورۀ ساسانی چگونه تجلی یافته است؟ این پژوهش که از نوع بنیادی است، با رویکرد توصیفی، تحلیلی-تطبیقی انجام شده و اطلاعات آن از طریق مطالعات کتابخانه‌ای گردآوری شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که کاربرد نقش مروارید در هنر ساسانی فراتر از جنبه‌های تزئینی بوده و به‌عنوان عنصری نمادین، معنوی و سلطنتی شناخته می‌شده است. تحلیل‌ها حاکی از آن است که استفاده از نقش مروارید در این دوره، علاوه‌بر اهداف زیبایی‌شناسانه، در پیوندی عمیق با باورهای زرتشتی قرار داشته و نمادی از فرّه ایزدی به‌شمار می‌رفته است. این نقش‌مایۀ نمادین در گستره‌ای از هنرهای تزئینی، ازجمله منسوجات ابریشمی، ظروف زرین و سیمین، سکه‌ها و تزئینات معماری نظیر گچ‌بری و نقاشی دیواری به‌کار رفته است. استفاده از این نقش در راستای تأکید بر مفاهیمی هم‌چون: مشروعیت سلطنتی، تقدس الهی، و با هدف دستیابی به فرّه افزون‌تر و درنتیجه سعادت و کامیابی بیشتر بوده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که نقش مروارید، با تأکید بر پیوند میان ارزش‌های مذهبی و اجتماعی، به‌عنوان یکی از ارکان اصلی هنرهای تزئینی ساسانی، نمادی برجسته از ارتباط میان انسان، ایزدان و نظام سلطنتی در این دوره بوده است. 

فریده کلهر،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

در گذشته، سنگ‌نگاره‌ای موسوم به «شکار شیر» از فتحعلی‌شاه در شهرری وجودداشته که بر اثر کوه‌بری کارخانۀ سیمان ری از بین رفته است. از این سنگ‌نگاره امروزه تنها قطعه‌ای کوچک باقی‌مانده است. از آنجا که قسمت اعظم این سنگ‌نگاره از بین رفته درمورد آن ابهامات زیادی وجود دارد؛ به‌طورمثال، موقعیت دقیق آن مشخص نیست و در پژوهش‌ها، سال ساختِ 1246ه‍.ق. به این سنگ‌نگاره نسبت داده شده، اما درستی آن معلوم نیست؛ هم‌چنین پیرامون نقش‌برجسته، کتیبه‌ای شامل اشعاری به نستعلیق وجودداشته که تاکنون خوانده نشده است. ازسوی دیگر، به‌دلیل نزدیکی این نقش‌برجسته به سنگ‌نگارۀ چشمه‌علی اطلاعات مربوط به این دو، گاهی به اشتباه به دیگری نسبت داده می‌شود و محققان را دچار خطا می‌کند. هدف این پژوهش آن است که تصویر روشنی از این سنگ‌نگاره به‌دست دهد و ابهامات دربارۀ آن‌را برطرف کند. این پژوهش سعی‌در پاسخ به این پرسش‌ها دارد که، موقعیت این سنگ‌نگاره بر کدام بخش کوه سرسره بوده و سال ساخت آن چه زمانی است؟ محتوای متن اشعار کتیبۀ پیرامونی آن چیست؟ چه تغییراتی در طول زمان بر این سنگ‌نگاره وارد شده و سرنوشت آن درنهایت چگونه بوده است؟ این پژوهش دارای ماهیت تاریخی-تحلیلی است و از آنجا که قسمت اعظم سنگ‌نگاره از بین رفته متون تاریخی و تصاویر به‌عنوان منابع دست اول، راهگشای پرسش‌های این پژوهش است؛ درنهایت به کمک منابع دست اول، موقعیت این سنگ‌نگاره بر کوه سرسرۀ شهرری مشخص می‌شود. نتایج نشان می‌دهد اشعار کتیبه در مدح و تمجید از فتحعلی‌شاه است و ماده‌تاریخ کتیبه، سال ساخت آن‌را 1246ه‍.ق. مشخص می‌کند؛ سرانجام زمانی بین سال‌های 1340 تا 1345ه‍.ش. در اثر انفجارهای کارخانۀ سیمان ری این سنگ‌نگاره تخریب‌شده و تنها قطعه‌ای از آن شامل دُم شیر و کتیبه‌های اطرافش باقی می‌ماند که در محوطۀ موزۀ کارخانۀ سیمان ری نگه‌داری می‌شود. 

منصور کلاه‌کج، - مهسا طحان‌پور،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

یکی از گونه‌های معماری ایران معماری سنتی شهر شوشتر است که مصادیقی از منطقه‌گرایی معماری در عناصر آن دیده شده است. خانه‌های مزیّن به نقش‌ و طرح و تزئین بافت قدیم شهر شوشتر با ترکیبی از مصالح سه‌گانۀ سنگ، گچ و آجر شکوهی خاص به معماری، درون‌گرای این شهر بخشیده‌اند. برخی از نقش‌ها و تزئینات این خانه‌ها در ناحیۀ ورودی درب اصلی نمود بیرونی یافته‌اند‌. اغلب این خانه‌ها به نام دارنده یا مالک آن شناخته می‌شوند. یکی از این خانه‌ها، خانۀ «قصاب‌نژاد» است؛ این خانه به‌عنوان نمونه‌ای غالب از خانه‌های تزئین‌دار شوشتر است. این پژوهش با هدف شناخت و آگاهی بهتر از عناصر و نقوش تزئینی شهر شوشتر به‌عنوان نمونه‌ای از معماری منطقه‌ای گرم خشک به انجام می‌‌رسد؛ هم‌چنین تحلیل بصری و معنایی سه گونه از تزئینات غالب این خانه به‌عنوان نمونه‌ای کامل و قابل سکونت درحال‌حاضر، از دیگر اهداف این پژوهش است و در انتها، پژوهش به پرسش‌: چیستی و چرایی نقش‌ها و عناصر سه‌گانۀ تزئینی خانۀ قصاب‌نژاد شوشتر، براساس رویکرد منطقه‌گرایی انتقادی پاسخ داده می‌شود.  اطلاعات پژوهش حاضر به‌صورت میدانی با بهره‌گیری از شواهد بصری و کتابخانه‌ای گردآوری شده و به شیوۀ توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. براساس یافته‌های این پژوهش درمیان نقوش سه‌گانۀ خانۀ قصاب‌نژاد شوشتر، نقوش سنگی، براساس باورهای فرهنگی، مذهبی و محلی است و تزئینات آجری و گچی آن، به فراخور معماری بومی و محلی، برگرفته از معماری اسلامی و مفاهیم مرتبط با آن است. برخی از این نقوش براساس تشابهشان به بعضی عناصر پیرامونی نام‌گذاری شده است. عناصر فرهنگی چون: نقوش برآمده از فرهنگ بومی منطقه و مصالح ساختنی نیز از عناصری است که در منطقۀ شوشتر بوده است. تطبیق عناصر معماری به‌ویژه آرایه‌های سه گانۀ خانۀ قصاب‌نژاد به‌عنوان نمونه‌ای نسبتاً کامل از خانه‌های سنتی شوشتر نشان‌داد که معماری این خانه با غالب ویژگی‌های رویکرد منطقه‌گرایی انتقادی، باوجود اختلاف زمانی و جوان بودن بحث معماری منطقه‌گرایی انتقادی با فراز و فرود قابل تطبیق است. استفاده از سنگ در بناء در جایگاه عنصر ویژۀ محلی و وجود نقش طوطی در سرپنجرۀ سنگی به‌عنوان پرنده‌ای غیرمنطقه‌ای در این بنا بازنمای دو ویژگی مهم از رویکرد منطقه‌گرایی انتقادی است که در بطن معماری شوشتر هضم شده است. 

سید محمد میرشفیعی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

زرین‌فام، نقاشی مینایی بر روی شیشه و یا لعاب است که پخت آن در کوره با محیط احیاء انجام می‌گیرد و پس از تکمیل فرآیند پخت، تشکیل لایۀ درخشان با جلای فلزی را می‌دهد. این تلألو و جلای فلزگونه می‌تواند در طیف‌های رنگی مختلفی هم‌چون طلایی و یا قرمز مسی باشد که توسط نانو ذرات مس و نقره ایجاد می‌گردد. اولین آثاری که از اجرای تکنیک زرین‌فام به‌دست آمده است بر روی ظروف شیشه‌ای می‌باشد؛ اما این تکنیک براساس نظریۀ اکثر محققین از قرن سوم هجری‌قمری بر روی سفالینه‌های لعاب‌دار به‌کار گرفته شد و ادامه یافت. از طرفی در منابع تاریخی در نسخۀ خطی الدرهالمکنونه به‌دستورالعمل‌های زرین‌فام برروی آبگینه پرداخته شده است. در پژوهش حاضر سعی‌شده است تا به این پرسش پاسخ دهد که چه نقاط اشتراکی بین آثار شیشه‌ای زرین‌فام با دستورالعمل‌های رسالۀ الدره المکنونه وجود دارد؟ پژوهش حاضر از نوع بنیادی است و اطلاعات علمی و اسناد تاریخی مورد پژوهش به‌صورت اسنادی جمع آوری و سپس از روش تحقیق تاریخی-تحلیلی مورد بررسی و تبین قرار گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که عناصر به‌کاررفته در زرین‌فام‌ شیشه‌های دوره‌های نخست اسلامی با دستورالعمل‌های الدرهالمکنونه تطابق دارد؛ هم‌چنین در شیوه و اجرای رنگ آمیزی و همین‌طور در تنوع رنگی بین آثار شیشه‌ای زرین‌فام و دستورالعمل‌های الدرهالمکنونه تطابق وجود دارد. 

محسن قانونی، محسن مراثی، حمید فرهمندبروجنی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

رویکردهای سوبژکتیو و ابژکتیو در بازه‌های زمانی مختلف در تاریخ سعی‌داشته‌اند تا مبتنی‌بر ادعای خود برای فهم آثار هنری و هم‌چنین تغییر طبع مرمتگران و مخاطبان هنر، حقانیت خود را به اثبات برسانند؛ اما هر یک در بستر خود دارای نقصان‌هایی هستند که وجوهی از اثر هنری را در روند مرمت، تحت تأثیر قرار می‌دهد. بر این‌اساس، پژوهش حاضر سعی‌دارد به روش تحقیق بنیادی نظری و با تکیه‌بر داده‌های کتابخانه‌ای و نمونۀ‌ آثار مرمتی به بررسی سه دورۀ فکری مختلف در مرمت آثار نقاشی بپردازد. برای نیل به این هدف، در سه خوانشی متفاوت: آرای نگرۀ کلاسیک نگاه‌داشت، نگرۀ نگاه‌داشت علمی در نیمۀ اول سدۀ 20م.، و درنهایت نگرۀ معاصر نگاه‌داشت در اواخر سدۀ 20 و آغار سدۀ 21م. پرداخته می‌شود؛ لذا مهم‌ترین پرسش‌های موجود بدین‌شرح خواهد بود: معضل تقابل رویکردهای سوبژکتیو و ابژکتیو در نگرۀ کلاسیک نگاه‌داشت، نگرۀ علمی نگاه‌داشت و معاصر در چیست و چگونه می‌توان به تفاهمی مشترک میان آن‌ها دست‌یافت؟ چگونه می‌توان با خوانش آرای هابرماس براساس ایدۀ بیناسوبژکتیو به حل معضل نقصان‌های دو رویکرد سوبژکتیو و ابژکتیو دست پیدا کرد؟ بر این‌اساس رهیافت معضل تقابل رویکردهای سوبژکتیو و ابژکتیو و تلاش برای نیل به تفاهمی مشترک میان سوبژه‌ها در ایدۀ بیناسوبژکتیو جستجو می‌شود. هدف اصلی پژوهش بررسی و ارائه ایدۀ بیناسوبژکتیو در مرمت برای حل معضل نقصان‌های دو رویکرد مذکور است. در پایان این پژوهش با خوانش آرای «هابرماس»، سعی‌دارد تا ایدۀ بیناسوبژکتیو را تبیین و نیاز جهان اجتماعی پیرامون و جهان مشترک سوبژه‌ها را در قالبی مشخص پیشنهاد دهد. نتیجۀ اصلی حاصله نشان‌دهندۀ آن است که، ایدۀ بیناسوبژکتیو که در این پژوهش به آن اشاره شد، درواقع رهیافتی است که تلاش‌دارد به حل معضل تقابل سوبژه و ابژه و تعامل سازندۀ سوبژه‌های شناسا در مرمت دست‌یافت. این ایده با مطرح ساختن ایدۀ مثلث‌بندی هابرماس به این نکته اشاره دارد که می‌توان براساس جهان مشترک سوبژه‌ها، جهانی اجتماعی بر پایۀ «نگاه‌داشت معانی» مشترک انسان‌ها یافت.

مهدی پیرحیاتی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

استان لرستان در طول تاریخ به‌عنوان یکی از مسیرهای اصلی اتصال پایتخت‌ها و شهرهای مهم ایران عمل کرده است. نیاز به ایجاد ارتباطات سریع و پایدار میان این مناطق، باوجود رودهای خروشان و دره‌های عمیق، ساخت پل‌های بزرگی را ضروری ساخته است. این پل‌ها که به‌عنوان عناصری طبیعی و تعامل‌پذیر با انسان شناخته می‌شوند، طی دوره‌های مختلف در محدودۀ جغرافیایی زاگرس‌مرکزی لرستان ساخته شده‌اند. هدف از احداث این سازه‌ها، برقراری ارتباط با تمدن‌های بزرگ و تحقق جنبه‌های گوناگون حقوق بشر، شامل: روابط مذهبی، قومی، اقتصادی و فرهنگی، و هم‌چنین ایجاد رفاه، امنیت و تسهیل زندگی در مناطق سخت‌گذر کوهستانی بوده است؛ به‌همین‌دلیل، این پل‌ها می‌توانند بازتاب‌دهندۀ مفاهیم مرتبط با منظر فرهنگی باشند. بررسی این پل‌ها و مناظر فرهنگی مرتبط با آن‌ها می‌تواند علاوه‌بر حفاظت از خود پل‌ها، به شناسایی و صیانت از اجزای تشکیل‌دهندۀ این مناظر فرهنگی کمک شایانی کند. از سوی دیگر، گام نخست و اساسی در این مسیر، شناسایی دقیق چالش‌هایی است که تاکنون شناسایی یا طبقه‌بندی نشده‌اند؛ از این‌منظر، هدف اصلی این پژوهش، بررسی چالش‌های حفاظت از مناظر فرهنگی پل‌های تاریخی لرستان با استفاده از تحلیل و بررسی اسناد و مدارک مرتبط با این حوزه است. برهمین‌اساس، پرسش‌های پیشِ‌رو مطرح می‌شوند؛ عوامل به‌وجودآورندۀ چالش‌های حفاظت از منظر فرهنگی پل‌های تاریخی لرستان کدامند؟ چگونه می‌توان به ساختاری دسته‌بندی و طبقه‌بندی‌شده از چالش‌های حفاظت از مناظر فرهنگی پل‌های تاریخی لرستان دست پیدا کرد؟ در این پژوهش، گردآوری اطلاعات به‌صورت کتابخانه‌ای و میدانی، روی پل‌های تاریخی ارزشمند رودخانۀ کشکان انجام‌گرفته و در ادامه خوانشِ مفاهیمِ چالش‌ها و زیرمجموعه‌های آن‌ها ازطریق تجزیه‌وتحلیل به روش پژوهش تحقیق کیفی انجام‌ گرفته است. تحلیل داده‌ها از طریق عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و درنهایت چالش‌ها و زیرچالش‌های مرتبط با آن در شش دستۀ کلی با توجه ویژگی‌ها و شاخصه‌های نمونه‌های مطالعاتی دسته‌بندی شدند. 

فاطمه رضاپور، مجید منتظرظهوری،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

براساس مطالعات باستان‌شناختی، انسان همواره در تلاش برای تولید و تکامل ابزارهای جنگی بوده و تسلیحات جنگی همواره نقشی مهم در کسب موفقیت‌های نظامی داشته ‌است. به‌رغم افزایش چشمگیر مطالعات باستان‌شناسی دورۀ قاجار، نوع تسلیحات نظامی مورداستفاده در این دوره کمتر موردتوجه قرار گرفته است و پژوهش‌های انجام‌شده در حوزۀ نظامی دورۀ قاجار بیشتر به بررسی سلاح‌های سرد و ساختار نظامی قشون پس از رفت و آمد هیأت‌های نظامی خارجی و تأثیرات آن‌ها اختصاص دارد؛ درصورتی‌که نقش سلاح گرم در دورۀ قاجار و تحولات ناشی از آن کمتر در مطالعات باستان‌شناسی موردتوجه قرار گرفته است. تمرکز این پژوهش بررسی چگونگی واردات و ساخت سلاح گرم و انواع مورداستفادۀ آن در طول دورۀ قاجار است. هدف از این پژوهش، مطالعۀ باستان‌شناسانۀ این سلاح‌ها و بررسی رفتار فرهنگی هر دوره در چگونگی مواجه با تولید و واردات سلاح‌ها در راستای پاسخ به این پرسش‌ها است؛ روش‌های دستیابی به این سلاح‌ و تولید داخلی آن‌ها به چه صورت بوده؟ و تفاوت آن‌ها در چه جزئیاتی قابل تبیین است؟ هم‌چنین بسترهای سیاسی و اقتصادی دورۀ قاجار چگونه در توسعه و به‌کارگیری سلاح گرم مؤثر بوده‌اند؟ روش پژوهش به‌صورت یک بررسی جامع و همه‌جانبه‌نگر موادفرهنگی مکتوب و غیرمکتوب طراحی شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آ‌ن هستند که استفادۀ قشون از سلاح‌های گرم به‌عنوان جنگ‌افزار محوری قشون در آغاز دورۀ پیشا ناصری و با آغاز مناسبات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران با دیگر کشورها آغاز شده و تلاش برای تولید داخلی آن نیز از همان ابتدا مدنظر قرار گرفته است؛ هم‌چنین سلاح‌های تولید داخل دارای طول بیشتر و تزئینات کمتری در مقایسه با نمونه‌های وارداتی هستند، ازجمله تزئینات مورداستفاده در نمونه‌های داخلی نقوش تناوبی هندسی است.  

پروانه احمدطجری، عباس مترجم، مهدی زارع،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

زمین‌لرزه‌های باستانی همواره تهدیدی بالقوه برای سکونتگاه‌های نه‌چندان مقاوم در مناطق لرزه‌خیز محسوب شده‌اند؛ طبق نتایج مطالعات باستان‌شناسی یکی از الگوهای رفتاری بشر در مقابل این پدیده غیرقابل پیش‌بینی، تغییر دائمی محل سکونت خود بوده است. نظر به واقع‌شدن بخش عمدۀ فلات ایران در یکی از پهنه‌های لرزه‌خیز کره‌زمین موجب می‌شود تا تحقیق و بررسی راجع‌به تأثیر این رخداد‌های طبیعی بر شیوۀ زیست انسان خصوصاً در دوران پیش‌ازتاریخ مورد مطالعۀ بیشتر قرار گیرد. در این‌راستا و با هدف میزان تأثیر این پدیدۀ طبیعی در زاگرس‌مرکزی و به‌منظور آگاهی از نحوۀ واکنش انسان‌ها به این پدیده پرداخته شده است؛ پرسش اصلی در این پژوهش حول این محور است که، اساساً زمین‌لرزه‌های کهن در بافتارهای باستان‌شناسی چگونه و براساس چه شواهدی قابل شناسایی است ؟ و تأثیرات این پدیدۀ مخرب بر تغییر الگوهای زیستی مردم در دوران پس از رخداد چگونه بوده است؟ برای گردآوری اطلاعات در این‌زمینه به یافته‌های مستند باستان‌شناسی حاصله از دو کاوش گودین‌تپه، کنگاور و تپۀ باباکمال تویسرکان از دوران مفرغ و تا پایان عصر آهن III پ.م. استناد شده است. در ادامه برمبنای شواهد ناشی از شدت تخریب ناشی از زمین‌لرزه سعی‌شده است تا نسبت به بازسازی مقیاس شدت زمین‌لرزه‌ها براساس مقیاس مرکالی اقدام گردد و در نتیجۀ نهایی مشخص گردید که وقوع زمین‌لرزه‌های مخرب با شدت بیش از 6 درجه در مقیاس ریشتر در منطقۀ مورد بررسی خصوصاً در عصر مفرغ و آهن بی‌ارتباط با تأثیر تغییرات اقلیمی ناشی از شدت ذوب یخچال‌ها و تغییر شرایط هیدرولوژی کره‌زمین نبوده است، ولی نهایتاً پس از دورۀ مفرغ متأخر عملا حوداث ناشی از این رخداد موجب فروپاشی نسبی بسیاری از استقرارها تا دورۀ آهن III گردیده است و عملاً در این برهۀ زمانی میزان جمعیت منطقه به حداقل ممکن کاهش یافته بود.

داود میرزایی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

مفهوم «تجلی» یکی از مفاهیم بنیادین حکمت و عرفان اسلامی است که ریشه در قرآن کریم و روایات معصومین (ع) دارد و از همین معبر، وارد زبان ذوقی عرفای مسلمان، خصوصاً ابن‌عربی، هم اهتمام ویژه‌ای به آن پیدا می‌کنند. با وصف این، از آنجاکه مسألۀ تجلی در هنر، جایگاه خاصی در مباحث عرفانی می‌یابد و چون یکی از اصول اساسی هنر خوشنویسی همانا «صفا» است و تا زنگار از قلب زدوده نشود و صفا حاصل نگردد، نقشی در آن متجلی نخواهد شد؛ لذا به‌نظر می‌رسد که از معبر همین مفهوم تجلی، پیوند وثیقی میان عرفان و خوشنویسی برقرار می‌شود. برهمین مبنا، پژوهش حاضر کوشیده است تا به این دو پرسش پاسخ دهد؛ 1. تجلی چیست و چه جایگاهی در متون مقدس و عرفانی ما دارد؟ 2. رابطۀ تجلی با مبانی نظری خوشنویسی اسلامی، خصوصاً «صفا» و «شأن» چیست؟ روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی است که براساس داده‌های کتابخانه‌ای انجام شده است؛ لذا برای رسیدن به پاسخ روشنِ این دو پرسش و برقراری پلی میان عرفان و خوشنویسی اسلامی و یافتن شأن عرفانیِ «تجلی» در آن، ابتدا به‌معنای تجلی در منابع دینی همچون آیات و روایات پرداخته شده و سپس در متون عرفانی (نزد ابن‌عربی و عرفای پیش از او) معنای آن‌را پی گرفته است. در ادامه، به مقولۀ تقدس در خوشنویسی پرداخته شده و از ثنای اصول دوازده‌گانۀ حاکم بر آن (طبق متن آداب‌المشق باباشاه اصفهانی) ارتباط «تجلی» با «صفا» و «شأن» در خوش نویسی اسلامی و نسبتش با حُسن یا زیبایی آن بررسی شده است. 

زهرا رضا سلطانی، میترا شاطری،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

 با انتخاب اصفهان در سال 1006ه‍.ق. به‌عنوان پایتخت حکومت صفوی، بناهای بسیاری در این شهر، ساخته شد که بیشتر سطوح داخلی و نمای بیرونی آن‌ها با تزئین کاشی‌کاری، مزیّن شد. نگارگران این عصر به یاری هنرمندان کاشی‌کار آمده و با ترسیم نقوش متنوع، به خلق آثاری زیبا و چشم‌نواز پرداختند؛ در‌حالی‌که در دوره‌های پیشین، کمتر نقوش انسانی روی کاشی‌ها دیده می‌شد؛ در دورۀ صفوی، و با شکوفایی مکتب اصفهان، محدودیت خلق آثار با نقش انسانی از میان ‌رفت. باتوجه به کثرت نقوش انسانی نقش‌شده بر کاشی‌های این دوره، هنوز پژوهش متمرکز، جامع و مستقلی برروی آنان صورت نگرفته است و در بیشتر پژوهش‌ها این گروه از کاشی‌ها به‌صورت کلی به دورۀ صفوی، نسبت داده‌می‌شوند؛ برهمین‌اساس، پژوهش حاضر با هدف تاریخ‌گذاری نسبی کاشی‌های گردآوری شده ازطریق تطبیق نقوش انسانی آن‌ها با نگاره‌های رقم‌دار این دوره تلاش نموده است تا به این پرسش‌ها پاسخ ‌داده‌شود که: نگارگری دورۀ صفویه چه تأثیراتی بر نقوش انسانی کاشی‌های این دوره گذاشته است و این تأثیرات چگونه می‌تواند در راستای تاریخ‌گذاری کاشی‌نگاره‌ها مورداستفاده قرارگیرد؟ روش گرد‌آوری یافته‌های این پژوهش، یافته‌اندوزی ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی و با شناسایی بیش از 80 قاب کاشی با نقش انسانی از بناهای غیرمذهبی و آثار موجود در موزه‌های داخلی و خارجی بوده و روش پژوهش نیز تاریخی-تحلیلی و تطبیقی است. نتایج پژوهش، حاکی از آن است که نقوش انسانی موجود بر کاشی‌ها از مکتب اصفهان دورۀ صفوی تأثیر عمیق پذیرفته و باتوجه مضامین نقوش، ویژگی‌های ترسیم لباس‌ها (دستار، کلاه، شال‌های پیچیده‌ به کمر، لباس‌های بلند و گل‌دار)، حالت چهره، ابرو، حتی نوع ظروف طراحی شده و تطبیق آن‌ها با نقوش نگاره‌های رقم‌دار، می‌توان بازۀ زمانی بین اواخر نیمۀ نخست تا اوایل و اواخر نیمۀ دوم سدۀ 11ه‍.ق. را برای قاب کاشی‌ها درنظر گرفت.  

مهدی پرستارشهری، سیدرضا حسینی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

هنر ایران در دوران پر فراز و نشیب خود، همواره تحت‌تأثیر دیگر جوامع بوده است؛ اما نکتۀ مهم در جریان این تأثیر و تأثرات، حفظ همیشگی منش و ساختار(الگوی روایت) در هنر ایران است. درواقع، در طول تاریخ هنرمندان ایرانی از تجربیات ساختاری و تکنیکی و در کل، موضوعی و محتوایی دیگر فرهنگ‌ها متأثر شده‌اند، ولی شخصیت و منش ایرانی خود را حفظ کرده‌اند و این تأثیرات را در هنر خود مستحیل نموده و روایتی ایرانی ارائه کرده‌اند. هدف پژوهش پیشِ‌رو، مطالعۀ تطبیقی الگوی روایت که عنصری برگرفته از روایت‌شناسی ساختارگراست، در دو دوره و مقطع تاریخی مهم در هنر تصویری ایران است؛ دورۀ حکومت «شاه عباس اول» در اصفهان و دورۀ دوم حکومت پهلوی در ایران. اهمیت و ضرورت این پژوهش از آن‌روست، که هنر نقاشی ایران در این دو مقطع تاریخی، تأثیرات فراوانی را از هنر اروپا اخذ کرده و مکاتب هنری بعد از خود را تحت‌تأثیر قرار داده است؛ از این‌رو، کوشید می‌شود به این پرسش بنیادین پاسخ داده شود که، الگوی روایت در مکتب نقاشی اصفهان و دورۀ پهلوی دوم دارای چه تغییرات و تحولاتی شده است؟ به‌نظر می‌رسد، نوگرایی در نقاشی مکتب اصفهان سنخیت بیشتری با سنت‌های تصویری گذشته ایران داشته و نقاشی در دورۀ پهلوی دوم با سرگشتگی و پریشانی همراه بوده است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تطبیقی، و با استفاده از منابع اسنادی و کتابخانه‌ای، درصدد ترسیم الگوی روایت برای دوره‌های موردنظر است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که، الگوی روایت در آثار نقاشان نوگرای مکتب اصفهان در مقایسه با الگوی روایت در آثار نقاشان نوگرای دورۀ پهلوی دوم، ازلحاظ سبک و ساختار تصویر، در عین نو بودن، در جهت استمرار سنت‌های تصویری گذشته ایرانی هماهنگی بیشتری را داشته است. 
 

پریسا هاشم‌‌پور، زهرا شاهی‌حق، فرزانه صلاحی‌مهر،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

معماری مساجد در دوره‌های مختلف دستخوش تحولات گوناگونی بوده و هر دورۀ تاریخی ویژگی‌های خاص خود را نمایان کرده ‌‌است. دورۀ خوارزمشاهی، دوره‌ای تاریخی است که محققان تاریخ معماری، به‌علت کوتاهی این دوره و حملۀ مغول، بعضاً ابنیۀ به‌جا‌مانده از آن‌را در‌شمار آثار سلجوقی یا ایلخانی آورده‌اند. با بررسی نمونه‌های دو دوره می‌توان دریافت، هرچند معماری خوارزمشاهی در استمرار معماری سلجوقی شکل‌گرفته، ولی پیروی کاملی از آن نداشته ‌‌است. هدف پژوهش این است که با بررسی ویژگی‌های مسجد زواره و گناباد به‌عنوان بناهای شاخص دوران سلجوقی و خوارزمشاهی، به شباهت‌های معماری دو مسجد در دو دورۀ متوالی و تفاوت‌های معماری دو مسجد در دو اقلیم مختلف بپردازد. مسجد زواره به‌عنوان نمونۀ مطرح دورۀ سلجوقی در پایتخت سلجوقیان در شهر اصفهان واقع‌شده و مسجد گناباد همانند سایر مساجد خوارزمشاهی در منطقۀ خراسان قرار گرفته است. با مطالعۀ منابع کتابخانه‌ای، مبانی‌نظری به‌‌دست آمد و با استفاده از راهبرد توصیفی-تحلیلی به‌همراه روش مقایسۀ تطبیقی، ساختار فضایی و عملکردی دو مسجد موردتحلیل قرار ‌گرفت. تحلیل تفاوت‌های موجود در دو مسجد، با مراجعه به منابع کتابخانه‌ای به‌روش استنباطی بررسی شد. براساس یافته‌های پژوهش، معماری دو مسجد، ویژگی‌های مشترکی هم‌چون: اهمیت جبهۀ جنوبی و ایوان‌های آن، نقش انتقال‌دهندۀ میانسرا از اتصال به وصول و استفاده از آجر دارند که در دورۀ سلجوقی و خوارزمشاهی دنبال شده ‌است؛ اما این دو مسجد دارای تفاوت‌هایی در تعداد ایوان‌ها، نحوۀ جانمایی ورودی و شبستان و وجود و عدم وجود گنبدخانه و مناره، می‌باشند؛ در‌واقع، معماری مسجد گناباد به‌لحاظ فضایی و عملکردی، تشابهاتی با مسجد زواره دارد، اما در سازماندهی فضا دارای ویژگی‌های خاص خود است و باوجود مسجد زواره که با استفاده از گنبد و عناصر عمودی ابهتی کم‌نظیر دارد، از شیوۀ دو‌‌ایوانی و فاقد گنبدخانه که در اکثر مساجد خراسان رایج بوده، بهره برده ‌است. 

رضا احمدی‌مقدم، دکتر فرزاد مافی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

درنتیجۀ افزایش پژوهش‌های میدانی در دهه‌های اخیر که عمدتاً در قالب بررسی‌های باستان‌شناسی انجام شده، دانسته‌های ما دربارۀ دورۀ اشکانی افزایش محسوسی یافته است. محدودۀ موردنظر این پژوهش، شامل دهستان‌های آب‌بر و درّام، در شهرستان طارم علیا در استان زنجان، ازجمله مناطقی است که تا پیش از این اطلاع چندانی از وضعیت آن در دورۀ اشکانی در دست نبود. پژوهش حاضر از نوع توسعه‌ای، با رویکرد توصیفی-تحلیلی، براساس نتایج حاصل از یک بررسی باستان‌شناسی صورت‌گرفته که با مطالعۀ 12 محوطۀ باستانی درپی پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی دربارۀ کم و کیف استقرارهای اشکانی، چگونگی تأثیر عوامل اقلیمی و محیطی بر شکل‌گیری محوطه‌ها، ویژگی‌های مواد فرهنگی، به‌ویژه گونه‌شناسی سفال، وجوه افتراق و اشتراک آثار اشکانی این محدوده با مناطق پیرامون و بازسازی سیمای تاریخی فرهنگی منطقه در دورۀ اشکانی است. درنتیجه، محوطه‌های اشکانی منطقه براساس عواملی چون: میزان ارتفاع، شیب زمین، کیفیت اراضی، دسترسی به منابع آب و راه‌های ارتباطی مورد مطالعه قرار گرفت. بررسی سفال‌های محوطه‌های مذکور، شامل سه گروه منقوش، معمولی و فیلیده، نشان می‌دهند که سنت سفالگری منطقۀ موردمطالعه در دورۀ اشکانی علاوه‌بر برخورداری از ویژگی‌های بومی، متأثر از سنت‌های سفالگری نواحی مجاور، به‌ویژه شمال، شمال‌غربی و غرب ایران بوده که حاکی از ارتباطات بین‌منطقه‌ای به‌ویژه میان منطقۀ موردمطالعه و نواحی مذکور است. استقرارهای اشکانی منطقۀ موردبررسی عمدتاً در نزدیکی منابع آبی دائمی چون رود قزل‌اوزن و در اراضی کم‌شیب، کم‌ارتفاع و حاصل‌خیز شکل‌گرفته‌اند. به‌دلیل وضعیت هیدرولوژیکی درۀ طارم و وفور منابع آبی، همۀ محوطه‌های منطقه به آب کافی دسترسی داشتند. با توجه به الگوی استقراری محوطه‌ها، به‌نظر می‌رسد غالب جمعیت منطقه در دورۀ اشکانی، معیشتی مبتنی‌بر کشاورزی و باغداری داشته‌اند که در این‌میان، محوطۀ قلعه درّام با وسعتی حدود 20هکتار، نقش کلیدی و محوری در منطقۀ مورد بررسی داشته است. 


صفحه 18 از 23