448 نتیجه برای نوع مقاله: پژوهشي
محسن دانا،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
«فرهنگ عصر مفرغ خراسان بزرگ»، یکی از مهمترین فرهنگهای آغازتاریخی بخشی از نیمۀ غربی آسیا است. این تمدن با مجموعۀ مواد فرهنگی مشابه و غنی شامل بقایای معماری با پلان از شاخص، سفال، مُهرهای مسطح، مهرهای مشبک، مجسمههای سنگ صابونی، پیکرکهای ترکیبی، زیورآلات ارزشمند زرین و سیمین و چندین شاخصۀ دیگر است. نخستینبار بقایای این مجموعۀ فرهنگی از محوطههای بسیار غنی در سرزمینهای باختر و مرو بهدست آمد، بههمین دلیل این سرزمینها بهعنوان منشأ آن معرفی و این مجموعۀ فرهنگی به ایننام معروف شد؛ این درحالیست که برخی پژوهشگران منشأ این فرهنگ را در خراسان ایران میدانستند. ولی بهدلیل این که تا چندیپیش هیچ محوطهای از این فرهنگ در خراسان شناسایی نشده بود، راه بر هرگونه بحث و نظر بسته بود. هدف نخست این پژوهش بررسی، مطالعه، جمعبندی و طبقهبندی آثار کشفشده از فرهنگ عصر مفرغ خراسان ایران است که در دو دهۀ اخیر منتشر شدهاند. برآیند این هدف در کنار سایر یافتههای این فرهنگ در پهنۀ گستردۀ غرب آسیا قرار خواهد گرفت تا جهان فرهنگ عصر مفرغ خراسان بزرگ در چشمانداز وسیعتر دیده شود. بر ایناساس ضروری است که تکنگاریها و اندک انتشارات محوطههای این منطقه بهصورت یکجا و در قالب یک مجموعه گردآوری شده و به اینترتیب نگاهی دوباره به مباحث مربوط به این دوره افکنده شود. در این پژوهش اساس کار بر پژوهش کتابخانهای استوار است. پرسش اصلی بدینشرح است که، با توجه به کاوشها و کشفهای دو دهۀ اخیر در خراسان ایران، چه تصویری از این فرهنگ در خراسان ایران نسبت به سایر مناطق دیگر این فرهنگ میتوان ارائه داد. چنین فرض شده است که آثار بهدست آمده از فرهنگ خراسان بزرگ در خراسان ایران باوجود کمبودهایی نسبت به مناطق دیگر، چون: جنوب ترکمنستان و شمال افغانستان، نشان از همگونی و یکپارچگی فرهنگی دارد. امروزه با وجود شناسایی و کاوش چند محوطۀ دارای این فرهنگ در ایران -بهویژه در جنوب خراسان- آنجا که امروزه «استان خراسان جنوبی» نامیده میشود، بهنظر میرسد میتوان دادههای این فرهنگ را در یک چشمانداز گستردۀ منطقهای قرار داد. در تصویر شکلگرفته، خراسان ایران همسنگ باختر و مرو اهمیت مییابد که در کنار هرات شباهت فراوانی با چهار ربع خراسان بزرگ در دوران اسلامی دارد. این مهم میتواند نشانگر شکلگیری «مفهوم خراسان» بهعنوان یک «مفهوم فرهنگی» از عصر مفرغ باشد.
مصیب امیری،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
استفاده از گچ بهعنوان تزئینات در ساختمانها عمری طولانی دارد. بررسی آثار بازمانده از دورههای تاریخی نشان میدهد که هنر گچبری از عصر اشکانیان روشمند و از اسلوب ویژه برخوردار شده است. این روشها در عصر ساسانیان رو به تکامل نهاده و در دوراناسلامی با تغییراتی تداوم یافت. دانستههای ما از هنر تزئینات گچبری دورۀ ساسانی بیشتر براساس کاوش چند محوطۀ مهم این دوره ازجمله شهر تاریخی بیشاپور است. بیشاپور مرکز کورهشاپور یکی از کوره یا ایالتهای پنجگانۀ پارس بهحساب میآمد در زمان «شاپور اول» دومین شاهنشاه ساسانی تأسیس شد. در کاوش بیشاپور درکنار تابلوهای موزاییک منحصربهفرد، گچبری و رنگآمیزی روی گچ، بهویژه در بخش ارگ شاهی بهدست آمده است. یافتههای مهمی ازجمله آشکار شدن فضاهای معماری در جنوب ایوان موزاییک در بخشی موسوم به «ارگ شاهی» و یافتههای سنگی ازقبیل: هاون، خونک، پیکرههای سنگی از جنس سنگ مرمر و مهرههای تزئینی، کورۀ شیشهگری و قطعات ظروف شیشهای، سفال و فلز ازجمله آثاری هستند که در کاوش فصل نهم بهدست آمده است. مهمترین آثار معماری بهدستآمده عبارتنداز: راهروهای ضلع جنوبی ایوان موزاییک، اتاقهای همراه با طاقچههای گچبری که بعضاً با رنگ قرمز از جنس گل اخرا نقاشی و تزئین شدهاند و همچنین در این اتاقها اندود گچ دیوارها و اندود گچی کف فضاهای معماری نیز بهدست آمده است. گچبریهای بهدستآمده بیشتر نوارهای موازی که بیشتر در حاشیۀ طاقچهها و ورودیها بهکار میرفته را شامل میشود. تزئینات گچی ایوان موزاییک شامل: اندود گچ و رنگآمیزی روی اندود و همچنین آثار و بقایای گچبری است. حال، پرسش اصلی در این پژوهش با ایننظر که این قطعات همگی متعلق به دورۀ ساسانی هستند، با چه روشی ساخته شدهاند؟ در این مقاله روش یافتهاندوزی دادهها به دو شیوۀ میدانی و کتابخانهای صورت گرفته و کوشششده است تا این یافتهها در بستر هنر گچبری دورۀ ساسانی شهر تاریخی بیشاپور معرفی و تجزیه و تحلیل شود.
دکتر رضا رضالو، اسماعیل معروفیاقدم، کریم حاجیزاده، بهروز افخمی، لیلا خانی، لیلا سرحدی،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
سنگ قبور از مظاهر ارزشمند هنر اسلامی بهشمار میرود؛ بهطوریکه در ویژگیها، نقوش و حتی فرم آنها، اندیشه، اعتقادات و ارزشهای فرهنگ ایرانی-اسلامی را میتوان مشاهده نمود. پژوهش حاضر که از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و یافتههای آن مبتنیبر بررسیهای میدانی و مطالعات اسناد گردآوریشده است، به بررسی و تحلیل نقوش سنگ قبور دورۀ قاجار گورستان دارالسلام شیراز پرداخته و در اینراستا اهداف پیشِرو را دنبال میکند: 1- سنگقبرهای دارالسلام شیراز دارای چه نقوشی بوده و مضامین نمادین آنها چیست؟ 2- نقوش ایجادشده برروی سنگقبرهای دارالسلام شیراز ردپای باورهای اسطورهای و مذهبی کدام دوره یا ادوار تاریخی و فرهنگی ایران را نمایان میسازد؟ بررسیهای صورتگرفته بر روی سنگ قبور مربوط به عصر قاجار گورستان دارالسلام شیراز اثبات میکند که این سنگقبرها شامل نقوش متنوعی از تصاویر انسانی، حیوانی، گیاهی، هندسی و کتیبه است. بهطور کلی، بیشتر این نقوش در عین دارا بودن معانی و نمادین خاص، متأثر از فرهنگ منطقه، اعتقادات و موقعیت زمانی و مکانی خود هستند. از طرف دیگر با توجه به غالب شدن تفکر ملیگرایی در دورۀ قاجار، تصاویر این سنگقبرها بهگونهای تداوم نقشمایههای دوران ساسانی و هخامنشی را نشان میدهند که با فرم و محتوایی نسبتاً متفاوت ایجاد شده است.
مهدی رازانی، شاهرخ شهرسبزی، مسعود باقرزاده کثیری، سید محمدامین امامی،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
آثار پایهستونهای سنگی هخامنشیان بهواسطۀ وسعت قلمرو فرمانروایی، در مناطق مختلف ایران به ثبت رسیده است. بقایای این سبک معماری را در مجموعه آثار: پاسارگاد، تختجمشید، نقشرستم، لیدوما و تُمببت در فارس، آثار شوش در خوزستان، آثار سنگی هگمتانه در همدان، کاخ ریوی در استان خراسان شمالی و مجموعه کاخهای هخامنشی منطقۀ برازجان در استان بوشهر، میتوان ملاحظه کرد. معادن استخراج سنگهای این بناها عمدتاً محلی تشخیص داده شدهاند؛ با اینحال، در استان بوشهر از دو معدن باستانی «پوزهپلنگی راهدار» و «تنگگیر برازجان» میتوان نامبرد که از معدن پوزهپلنگی بیشترین استخراج و بهکارگیری سنگهای سفید کرمرنگ برای کاخهای منطقۀ برازجان به ثبت رسیده است. مهمترین پرسشهای پژوهش پیشِرو عبارتنداز اینکه، ساختارشناسی و ارتباط میان سنگهای سیاه-خاکستری بهکار رفته در معماری هخانشی کاخهای برازجان چیست؟ اما جهت ساختارشناسی سنگ خاکستری-سیاه کاخ هخامنشی چرخاب برازجان، نمونههای این نوع سنگ از کاخ چرخاب برداشت گردید که این نمونهها با نمونههای سنگ خاکستری-سیاه کاخهای بردکسیاه و سنگسیاه برازجان مورد مقایسه قرار گرفتند. با بررسیهای پتروگرافی مقاطع نازک بهدستآمده از کاخها و آنالیز شیمیاییXRD و XRF روند ساختارشناسی نمونه سنگهای خاکستری-سیاه کاخهای هخامنشی منطقۀ برازجان وارد مرحلۀ تازهای گردید. نتایج مطالعات پتروگرافی حاکی از آن است که نمونه سنگهای خاکستری-سیاه کاخ چرخاب با نمونۀ کاخ سنگسیاه و بردکسیاه با توجه به زمینۀ میکرواسپارایتی تا اسپارایتی و مقدار کم میکرایت، همچنین ساختار لایهلایهای، با یکدیگر مطابقت دارند. همچنین ارزیابی نمونههای آنالیزی XRD و XRF این سنگها حاکی از آن است که نمونههای کاخ چرخاب و سنگسیاه یکسان هستند. باتوجه به اینکه رد معدنکاری برای سنگهای خاکستری-سیاه در استان بوشهر تاکنون یافت نشده؛ بنابراین میتوان ادعا کرد که این سنگها از یک معدن غیرمحلی ناشناخته، استحصال و استخراج شدهاند.
حسین بهروزیپور، خشایار قاضیزاده،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
درطول تاریخ ایران، حکومتهایی هرچند کوچک و بزرگ از امرا و فرمانروایان محلی وجود داشتهاند که در تاریخ هنر و تمدن کشور ما منشأ تأثیرات بهسزایی بودهاند، ولی آنگونه که باید، شناخته نشدهاند؛ از جملۀ آنها حکومت محلی «آلاینجو» و پس از آن «آلمظفر» بوده است. پس از فروپاشی سلسلۀ ایلخانان در ایران، مناطق کرمان، یزد و فارس عرصۀ تنازع و رقابت میان دو خاندان مدعی آلاینجو و آلمظفر شد؛ با اینحال دورۀ فرمانروایی حکومتهای محلی آلاینجو و آلمظفر منشأ تحولات هنری و فرهنگی مهمی نیز گردید که آثار این تحولات مهم را میتوان در هنر نگارگری شیراز بهروشنی ملاحظه کرد، زیرا نسخههای بهجایمانده از کتابآرایی دورۀ حکومتهای محلی آلاینجو و آلمظفر خود شاهدی بر این مدعاست. پرسش این است: مکتب نگارگری شیراز در دوران حکومتهای محلی آلاینجو و آلمظفر، چه تأثیراتی بر هنر نگارگری ایرانی گذاشته است؟ شیوۀ این پژوهش توصیفی- تحلیلی است و جمعآوری اطلاعات کتابخانهای است. نمونههای موردی پژوهش نگارههایی از نسخۀ شاهنامۀ 733 ه.ق. موجود در کتابخانۀ ملی روسیه در سنپترزبورگ و شاهنامۀ 731 ه.ق. در موزۀ توپقاپوسرای استانبول ترکیه و شاهنامۀ قوامالدین حسن 741 ه.ق. که همگی متعلق به دورۀ آلاینجو هستند و همچنین نگارههایی از شاهنامههای 771 ه.ق. موجود در کتابخانۀ توپقاپوسرای استانبول در ترکیه و همچنین نسخۀ خمسۀ نظامی، اواخر قرن هشتم مربوط به دورۀ آلمظفر در کتابخانۀ ملی پاریس، مورد واکاوی قرار گرفتهاند. نگارندگان این پژوهش، ضمن مطالعه و بررسی ویژگیها، براساس خصوصیات صوری، ساختاری و مضمونی هنر نگارگری شیراز در دوران آلاینجو و آلمظفر، تأثیرات مکتب نگارگری شیراز را بر هنر نگارگری ایران در دوران مذکور، مورد واکاوی قرار دادهاند. بر پایۀ نتایج پژوهش، توجه نگارگران آلاینجو به سنت نقاشی قدیم ایران (یادآور دیوارنگارههای ساسانی) و مصورکردن شاهنامۀ فردوسی و صحنههای رزمی، کاربرد جداول مشخص برای نوشتن قطعات خوشنویسی شده، مصورکردن منظومههای تغزلی در دورۀ آلمظفر، کاربست رنگهای درخشان در نگارگری آلاینجو و آلمظفر بر هنر نگارگری ایران در دوران بعد تأثیر شگرفی گذاشته است.
اسماعیل سلیمی، جمیله صلحجو، حسن کریمیان،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
«مهاباد» یا سابقاً «ساوجبلاغ مُکری» یکی از مهمترین شهرهای شمالغرب ایران در حوضۀ جنوبی دریاچۀ ارومیه است که توسط بوداقسلطان از فرمانروایان مُکری همزمان با حکومت شاهسلیمان صفوی پایهگذاری شد و بهمدت چهار سده به مرکزیت ولایت مُکریان تبدیل گردید. در دهههای گذشته تعدادی سکۀ مسی در شهر مهاباد توسط مردم محلی یافته شدهاند که مطابق کتیبۀ روی آنها ضرب همین شهر بودهاند. در نوشتار حاضر تلاش بر آن است تا دلایل و زمینههای ضرب سکه در این شهر مورد بررسی قرار گیرد و تعلق آنها را به ضرابخانه ساوجبلاغ نشان دهیم. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1- دلایل سیاسی و اجتماعی ضرب سکه در ساوجبلاغ مُکری چه بوده است؟ 2-افلوسهای ضربشده در ساوجبلاغ مُکری به کدام ضرابخانه و کدام حاکمان مُکری تعلق دارند؟ فرض بر آن است که واقعشدن ساوجبلاغ در مسیر ارتباطی بغداد و تبریز، توسعۀ بازار و مراکز تجاری آنرا درپی داشته و ایجاد دارالضرب در آنجا را ضروری نموده است. بهعلاوه کشف و شناسایی سکههای مسی در شهر مهاباد و مناطق اطراف، نشاندهندۀ ضرب آنها در دارالضرب ساوجبلاغ است. پژوهش پیشرو بهروش کتابخانهای و میدانی و بهشیوۀ توصیفی و تحلیلی به سرانجام رسیده، و نتیجۀ این پژوهش مؤید آن است که در مقایسۀ اشکال ضربشده بر این مسکوکات و سایر نمونهها میتوان آنها را به دورۀ حاکمیت فرمانروایان مُکری تا اواسط دورۀ قاجار و زمامداری شیخعلیخان، بوداقخان و عبداللهخان نسبت داد. همچنین وجود ضرابخانه در این شهر از اهمیت سیاسی، نظامی و اقتصادی آن در سدههای گذشته حکایت دارد.
افروز طهماسبی، شهریار ناسخیان،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
مداخلات مرتبط با کارکرد در بناهای تاریخی تحتعناوین مختلفی ازجمله: احیاء، توانبخشی، توانمندسازی، استفادۀ مجدد سازگار و... مطرح بودهاند، اما تاکنون درخصوص تبیین این مفاهیم در ادبیات داخلی پژوهشی صورت نگرفته است و این تعدد عناوین مداخلات و در عینحال روشن نبودن مفاهیم، مختصات و نیز تمایزات آنها با هم و همچنین نسبت آنها با معادلهای خارجی خود، موجب سردرگمی پژوهشگران شده است که بیش از هرچیز ضرورت چنین مطالعهای را خاطرنشان میکند. هدف این مقاله، واکاوی این مفاهیم و اصطلاحات و مشخص کردن جایگاه آنها نسبت بههم است که در اینراستا، ضمن بررسی پیشزمینهها و الزامات مداخلات کاربردی، رویکردهای مختلف به موضوع در سطح بینالمللی و ردپای آنها در ادبیات داخلی موردنظر قرار گرفته و انواع مداخلات کارکردی در بناهای تاریخی مورد تحلیل و مقایسه قرار گرفته است. درواقع مقالۀ حاضر مشخصاً در پی پاسخ به این پرسشهاست که، انواع مداخلههای مرتبط با کارکرد چه مفهومی داشته، چه نسبتی با هم دارند و کاربرد آنها چیست؟ همچنین چه نسبتی بین اصطلاحات مداخلات مرمتی داخلی و معادلهای بینالمللی آنها وجود دارد؟ در بخش اول مقاله از روش تحلیلی-توصیفی، و در بخش بعدی جهت بررسی نسبت مداخلات کارکردی با هم، از روش مقایسۀ تطبیقی برپایۀ استدلال منطقی استفاده شده است. بررسی ادبیات انواع مداخلات کارکردی مشخص میکند که عمدۀ تفاوتهای بین اصطلاحات مختلف در این حوزه ناشی از دو مسألۀ تفاوتهای زمانی و مکانی و تفاوت واژهگزینی در ترجمه بوده است؛ در حالیکه این عناوین در مفاهیم اصلی مشترک بوده و ضمن تأکید بر نقش حیات کارکردی بنا در حفاظت پایدار از آن، همگی بر ویژگیهای مشترکی مانند: لزوم سازگاری کاربری جدید با اعتبار فرهنگی، ارزشها و اصالت ابنیۀ تاریخی و لزوم پاسخگویی مناسب آن به نیازهای زندگی معاصر تأکید دارند.
شراره میرصفدری، یعقوب محمدیفر،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
توسعۀ علوم میانرشتهای و ضرورت بازبینی مباحث علمی توسط پژوهشگران موجب شده است مبحث «استفادۀ مجدد از دادهها» در باستانشناسی مطرح شود. پیش از هر بحثی لازم است چالشها و مبانی نظری در اینزمینه مورد بررسی قرار گیرند؛ زیرا استفادۀ ناآگاهانه و بدون درنظرگرفتن نیازهای بومی دانش باستانشناسی کشور در این مباحث منجر به حصول نتایج معکوس و ایجاد مصرفگرایی و جهتگرایی در تولید نتایج علمی خواهد شد. این واکاوی با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و در این زمینه از اسناد و منابع کتابخانهای و همچنین مشاهدۀ نتایج پژوهشها در پایگاههای اطلاعاتی معتبر علمی در زمینۀ مطالعات دادههای باستانشناسی از پایگاه اطلاعاتی کتابخانۀ دیجیتال «ساینتس دایرکت»، همچنین بررسی پایگاه اطلاعاتی «اپن کانتکس» و «سی داک سی ار ام» و همچنین نتایج منتشرشده در پایگاه اینترنتی «تی دار» انجام پذیرفته است. پرسشهای این پژوهش عبارتنداز: ۱) چه مباحث کلیدی در بحث استفادۀ مجدد از دادهها باید موردنظر قرار گیرد؟ ۲) چگونه ابزار دیجیتال در رفع چالش استفادۀ مجدد از دادهها، میتواند مفید باشد؟ بهطور خاص، ما زمینههای اصلی در استفادۀ مجدد دادههای باستانشناسان و نقش مؤسسات کلان در این زمینه را بررسی خواهیم کرد و توانمندیهای دیجیتال در زمینۀ رفع این چالشها را معرفی خواهیم نمود. با بررسی و مطالعات دربارۀ روشهای مؤثر بهمنظور شناخت راهکارهای مؤثر در استفادۀ مجدد از اطلاعات و کاربرد ابزار دیجیتال در این زمینه، درنهایت سه زمینۀ استانداردسازی، طراحی فرادادهها و مستندنگاری بافت بهوسیلۀ ابزار دیجیتال بهعنوان سه حیطۀ اصلی در مطالعات مجدد دادهها مشخص شده است و هرکدام از این راهکارها میتواند با تلفیق توانمندیهای خود در فرآیند استفادۀ مجدد از دادهها مؤثر باشند؛ همچنین باتوجه به چهارچوبهای استانداردسازی اطلاعات بهدستآمده دارای ارزش و اعتبار ذاتی بوده و وابسته به عوامل چون ابزار تهیۀ اطلاعات یا شخص بنیاد نیستند.
لیلا صالحیون، مهرناز آزادی، رضا وحیدزاده، فائزه تقیپور،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
امروزه حفاظت پیشگیرانه بهعنوان راهی برای حفظ آثار تاریخی بیشازپیش اهمیت یافته است. حفاظت پیشگیرانه بهترین راهکار برای موزهها بهشمار میرود. باتوجه به اینکه بخشی از آثار در مجموعههای خصوصی قرار دارند، اعمال این نوع حفاظت در مجموعههای خصوصی در سراسر دنیا، درحال گسترش است؛ اما باتوجه به اینکه اهمال در انجام این شیوۀ حفاظتی، عواقب و پیامدهای زیانباری در پی خواهد داشت و باتوجه به بررسی شرایط حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی در ایران، هدف از نگارش این مقاله، بررسیِ مهمترین نتیجۀ اعمال این نوع حفاظت در این مجموعههاست. روش پژوهش مورداستفاده در این مقاله، آمیخته از نوع کمی-کیفی است و با استفاده از مصاحبۀ نیمهساختاری با 14 نفر از متخصصین و بررسی پایایی و روایی مصاحبهها و سپس با تجزیه و تحلیل اطلاعات بهروش کلایزی-کن، پرسشنامه تنظیم شده و در اختیار 96 نفر از مجموعهداران کشور قرار گرفته است و درنهایت از آزمون فریدمن بهمنظور اولویتبندی مؤلفهها استفاده شده، و پیامدهای ناشی از عدم اعمال این نوع حفاظت، اولویتبندی گردیده است. اما پرسش اصلی این است که، پیامدهای عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در مجموعهها چیست و عدم اجرای این روشهای چه آسیبهایی را متوجه آثار تاریخی و تأثیرات آن در جامعه خواهد کرد؟ در اینراستا لازم است هم پیامدهای اصلی شناسایی شوند، و هم میزان اهمیت هریک از آنها مشخص شود. بهنظر میرسد مهمترین پیامد عدم اعمال حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی ایران، مخدوش شدن ارزشهای فرهنگی آثار موجود در مجموعههاست. نتایج نشان داد که پیامدهای ناشی از عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در سه سطح قابل بیان هستند؛ سطح اول، دستهبندی فرسودگی و تخریب آثار موجود است؛ سطح دوم، شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود؛ و سطح سوم، ایجاد خسارتهای مادی و معنوی به مجموعهداران را نشان میدهد. تحلیلهای آماری نشان میدهند، از بین این سه سطح، سطح دوم که شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود از اهمیت بیشتری برخوردار است.
فرشته ساکی، محسن جاوری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
وقف سنتی پسندیده است که درطول زمان باعث شکلگیری بناها و مجموعههای متعددی شده، که بسیاری از آنها باوجود گذشت زمان، همچنان دوام و بقای خود را براساس شرایط حاکمبر آنها حفظ کردهاند. وقف باتوجه به ماهیت خود، علاوهبر اینکه عامل ساخت و احداث بناهای عامالمنفعه بوده، حفاظت و نگهداری آن بناها و همچنین بافت شهری پیرامون آنها را نیز تضمین کرده است. درراستای تأثیر وقف بر حفظ و بقای بناهای مذهبی و نظمبخشی به بافت شهری پیرامون آنها، در این مقاله بهطور موردی به مطالعۀ مجموعۀ علیقلیآقا که یک شاهکار معماری دورۀ صفوی در اصفهان است و در چارچوب وقف شکل گرفته، پرداخته میشود. این مجموعه علاوهبر نظمبخشی و فرمدهی به بافت شهریِ پیرامون خود، عامل حفظ و بقای آن نیز شده است. این مجموعه در اواخر دورۀ صفوی توسط «علیقلیآقا» از خواجگان دربار «شاه سلطانحسین» احداث شده و شامل: مسجد، حمام، بازار، سقاخانه، تیمچه، کاروانسرا، مکتبخانه و زورخانه است. هدف این پژوهش تأثیر وقف و پیامدهای آن بر چگونگی شکلگیری بناهای عامالمنفعه و بقای این آثار تا زمان حاضر، با مطالعۀ موردی مجموعۀ علیقلیآقا بهعنوان یکی از مجموعههای برپاشده در دورۀ صفوی است. این پژوهش بهدنبال پاسخ به مسائلی شامل: چگونگی تأثیر وقف بر شکلگیری این مجموعه و نقش آن در فرمدهی بافت شهری پیرامون خود و بقای این مجموعه تا زمانحاضر، است. این پژوهش که از نوع تحلیلی-تاریخی است، حول محور استخراج مطالب وقفنامۀ مربوطه و استفاده از مندرجات آن و تطبیق موارد مندرج در آن با وضعیت موجود است و بیان این نکته که یک بنا یا مجموعهبنا چگونه تحتحمایت وقف شکل میگرفته و پس از احداث، سنت وقف و شرایط واقف چگونه میتوانسته دوام و بقای آنرا تضمین نماید.
نصیر اسکندری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
در باستانشناسی جنوبغرب آسیا، دشت جیرفت بهعنوان یک منطقۀ مهم و کانونی در عصر مفرغ شناخته میشود. دلیل شهرت جیرفت بهواسطۀ کشف اشیاء تدفینی فراوان حاصل از حفریات قاچاق و مهمتر، بهدلیل دستاوردهای علمی شش فصل کاوش در محوطههای کنارصندل است. پس از یک دهه وقفه در کاوشهای باستانشناسی پیشازتاریخی در جیرفت، پروژۀ محوطۀ ورامین جیرفت آغاز شد و تاکنون بهمدت دو فصل انجام شده است. در این مقاله نتایج پژوهشهای میدانی انجامشده در محوطۀ ورامین ارائه میشود. کارهای صورتگرفته در قالب «پروژۀ پیشازتاریخی ورامین» طی دو فصل عبارتنداز: 1) گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و حریم محوطه، 2) تهیۀ نقشۀ توپوگرافی و انجام بررسی هدفمند سطحی محوطه بهمنظور تعیین وسعت محوطه در ادوار مختلف فرهنگی، فرآیند شکلگیری و نحوۀ رشد محوطه و تعیین کارکرد بخشهای مختلف آن، 3) کاوش لایهنگاری محوطه بهمنظور تعیین توالی فرهنگی دشت و ارائۀ گاهنگاری مطلق، 4) کاوش دو گور سردابهای جهت شناخت ساختار گورها و الگوهای تدفین در عصرمفرغ منطقه. اصلیترین هدف از کاوش محوطۀ ورامین (بهعنوان بخشی از یک شبکۀ استقراری گستردهتر) شناخت فرآیندها و پویاییهای بومی شهرنشینی اولیه و روند تکاملی تمدن جیرفت بود. پروژۀ محوطۀ ورامین جیرفت نشانداد استقرار در این محوطه از اواخر هزارۀ پنجم پیشازتاریخ آغاز شده است و طی هزارههای چهارم و سوم پیشازتاریخ تداوم داشته است؛ همچنین وجود یک کارگاه تولید ظروف سنگی و مهرهای سنگی با وسعتی بالغبر نیم هکتار مستند شد. از دیگر دستاوردهای این پروژه، معرفی یک دورۀ جدید فرهنگی مربوط به اواخر هزارۀ چهارم و اوایل هزارۀ سوم پیشازتاریخ (3300-2900 پ.م.) در دشت جیرفت است که تاکنون ناشناخته مانده بود، این دورۀ فرهنگی جدید «دورۀ ورامین» نامگذاری شد. در توالی فرهنگی منطقه، دورۀ ورامین حدفاصل دورۀ علیآباد و دورۀ کنارصندل جنوبی جای میگیرد.
خسرو احمدیخویی، مرتضی حصاری، علیرضا خسروزاده،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
در مطالعۀ چگونگی چیدمان استقرارها در یک منطقه، نقش محیط و بسترهای آن در یک چشمانداز جغرافیایی مورد توجه است. در مدل استقرار، بیشترین توجه به جغرافیای طبیعی و ارتباط انسانها با مکانیابی و زندگی در منطقۀ جغرافیایی معطوف شده است. در این پژوهش از منابع باستانشناسی و جغرافیایی برای تحلیل الگوی استقرار جوامع باکون زاگرس مرتفع استفاده خواهد شد. بنابراین پرسشهای پژوهش عبارتنداز: کدام عوامل بر ماهیت و نوع الگوهای مکانگزینی در محوطههای باکون زاگرس مرتفع مؤثر بودهاند؟ تأثیر این عوامل برروی تعداد محوطهها چگونه است؟بر ایناساس ابتدا با توجه به ماهیت کاربردی موضوع و مؤلفههای مورد بررسی روش پژوهش، نگارندگان بعد از طراحی نظری موضوع که شامل بررسی مبانی نظری و بازدید از محوطهها بود، به مطالعۀ اسناد و مدارک حاصل از بررسیها و کاوشهای باستانشناختی خواهند پرداخت. درمجموع در این محدوده، 106 محوطه مربوط به دورۀ باکون شناسایی شد. از متغیرهای مهم و اساسی در ارزیابی و مطالعۀ استقرارها چندین متغیر مانند ارتفاع از سطح دریا، دوری یا نزدیکی محوطهها به مسیرهای ارتباطی و منابع آبی، امکان دسترسی به زمینهای زراعی، نوع پوشش گیاهی، شیب و جهت شیب بهعنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطههای دورۀ باکون بهعنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطههای دورۀ باکون بهعنوان متغیر وابسته درنظر گرفته شده است. در ضریب همبستگی، رابطۀ متغیرها بین 1+ تا 1- است؛ هرچه رابطۀ متغیرها به 1+ نزدیکتر باشد نشان از همبستگی بالا، و هرچه به صفر نزدیکتر شود، همبستگی کمتر است و اگر منفی باشد، نتیجۀ آن برعکس است. نتایج نشان میدهد فاصلۀ محوطهها تا منابع آب، جادهها و نوع کاربری اراضی بیش از سایر عوامل با پراکنش محوطههای باستانی در منطقۀ زاگرس مرتفع تأثیر گذاشتهاند.
میلاد جعفریگاوزن، حمیدرضا پاشازانوس، محید منتظرظهوری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
گستردگی قلمرو سلوکیان در شرق و نیاز آن به تسلط بر اتباع ایرانی، منجر به ایجاد پایگاههای حامی خود با مجبور ساختن اتباع یونانی-مقدونی به مهاجرت در درون سرزمینهای شرقی شد. ساخت زنجیرگونۀ کلونیها درطول مسیرهای تجاری شرق و عملکرد سیاسی-اقتصادی آنها سبب استحکام حکومت سلوکی و دوام بیشتر آن نسبت به حکومت اسکندر مقدونی شد. وجود کلونیهای هلنیستی در آسیایمرکزی سبب شد تا جمعیت انبوهی از مهاجران یونانی-مقدونی بهسوی این منطقه گسیل شوند که خود پنجرۀ جدیدی بهروی تجارت شرق به غرب باز کرد. مقالۀ حاضر، بر آن است تا با تکیه بر دادههای باستانشناختی و متون تاریخی و بهروش توصیفی-تحلیلی، نخست به روشن ساختن ماهیت شهرسازی سلوکیان و تفاوت کلونیها و پولیسها بپردازد؛ سپس علل ساخت و کاربرد کلونیها در آسیایمرکزی و فلات ایران را شرح دهد. از آنجا که تمرکز پژوهشهای گذشته بیشتر به نحوۀ ساخت و تجدیدبنای شهرهای سلوکی در سوریه و آسیایصغیر بوده است. پژوهش حاضر، سعی دارد تا بر این پرسش اصلی تمرکز کند که، هدف سلوکیان در ساخت کلونیها و شهرهای مختلف چه بوده است؟ فرضیۀ تحقیق آن است که سلوکیان علاوهبر استفادۀ نظامی از این شهرها، به استفادۀ اقتصادی از آنها نیز میاندیشیدند؛ چراکه جایگاه این کلونیها که بعدها به شهرهای بزرگ تبدیل شدند، درطول جادههای تجاری شرق بوده است که خود بر نقش اقتصادی آنها افزوده است.
حبیب عمادی، کمالالدین نیکنامی،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
درک همزمانی بین فرهنگ شغاتیموران و دورۀ ایلام در استان فارس نیاز به نگاهی دقیق به فرهنگ ذکرشده دارد. در متون ایلامی به «انشان» بهعنوان جاینامی که بخش اصلی ایلام است، اشاره شده است. انشان در شمالغرب حوضۀ رود کر در استان فارس واقع شده است. ازطرفی در تدوین گاهنگاری پیشازتاریخ فارس مبنای اصلی تغییرات فناوری است، فرهنگهای قبل از برآمدن هخامنشیان در فارس باتوجه به تغییر و تحولات سفالی دستهبندی شده است. همچنین موضوع انضمامی که در اینجا مطرح خواهد شد، ارتباط فرهنگ شغاتیموران با بحث ورود اقوامی که با عنوان مهاجر وارد فارس شده و قرنها بعد پایهگذار حکومت هخامنشی شده است؛ برهمیناساس، پرسش اصلی پژوهش عبارتستاز: فرهنگهای پیشازتاریخ فارس در قرون موازی با ایلام چه نقشی داشته و این فرهنگها با کدامیک از دورهبندیهای ایلام در دشتهای پست همپوشانی داشته است؟ موارد مطرحشده ضرورت تاریخگذاری دقیق فرهنگ شغاتیموران را ایجاب میکند. تل تیموران از محوطههای اصلی فرهنگهای هزارۀ دوم پیشازمیلاد در فارس و کانونی در شرق حوضۀ رود کر در فاصلۀ 80 کیلومتری جنوبشرق انشان است. در این مقاله سعی بر آن است تا در ابتدا به گاهنگاری نسبی و مطلق این محوطه پرداخته و سپس باتوجه به گاهنگاری مطلق این محوطه و دیگر محوطههای هزارۀ دوم پیشازمیلاد فارس، مقایسۀ مواد فرهنگی و شناخت شاخصههای فرهنگی، به ارزیابی توالی فرهنگی هزارۀ دوم پیشازمیلاد در این محوطه و دیگر محوطههای هزارۀ دوم پیشازمیلاد در این منطقه پرداخته شود. جهت تاریخگذاری تلتیموران، 3 نمونه ذغال به آزمایشگاه دانشگاه کامپانیا ارسال شد که نتایج بازۀ زمانی بین 1100 تا 1550 پ.م. را نشان میدهد. تاریخ ذکرشده بیانگر این موضوع است که فرهنگ شغاتیموران با دورۀ «سوکلماح»، انتقالی و ایلام میانه در دشتهای پست شوشان همعصر است و با مقایسۀ مواد فرهنگی شغاتیموران با دورۀ ایلام این فرض منتج میشود که فرهنگ شغاتیموران فارغ از تغییرات سیاسی ایلام و مهاجرت پارسیان، در تداوم روند فرهنگهای پیشازتاریخی فارس است.
محمدصادق طاهرطلوعدل، بهرام صالحصدقپور، سینا کمالیتبریزی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
امروزه بناهای مذهبی-آموزشی در شهر تهران که در دورۀ قاجار ساخته شدهاند، بهعلت عوامل فرسایش طبیعی و گسترش شهری، دچار تغییرات نامطلوب کالبدی گردیدهاند؛ همچنین ارزشهای معنایی و ناملموس این بناها با گذر زمان کمرنگ شده، بهطوریکه جایگاه این مدارس در جامعه تنزل پیدا کرده است. بهمنظور احیا و بازسازی این ابنیه، شناسایی و توجه به تمامی ارزشهای مؤثر در فرآیند حفاظت ضروری است؛ لذا هدف اصلی این مقاله، بررسی پدیدههای معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. همچنین پرسش اصلی پژوهش، چگونگی تأثیر پدیدههای معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. برای تحقق این هدف، از روش پژوهش ترکیبی (کیفی-کمی) استفاده شده است. روش جمعآوری اطلاعات بهصورت مطالعات اسنادی- کتابخانهای، بازدید میدانی و مصاحبه با متخصصین است. همچنین روش تحلیل اطلاعات با استفاده از کدگذاری باز، آزمون «کای دو» و همبستگی «پیرسون» است. پایایی پرسشنامه توسط آلفای «کرونباخ» و روایی پرسشنامه توسط مشورت با متخصصین تأیید شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهند رابطۀ معناداری بین پدیدههای معماری و حفاظت از ارزشهای کالبدی، رفتاری و معنایی در بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران وجود دارد؛ همچنین بیشترین اهمیت ارزشی در بناهای مذهبی-آموزشی، مربوط به ابعاد غیرکالبدی بنا یعنی ارزشهای رفتاری با ضریب همبستگی 0.91، سپس ارزشهای معنایی با ضریب همبستگی 0.87 شده است؛ لذا برای بازسازی و احیاء ارزشهای شایستۀ این بناها، تنها توجه به حفاظت کالبدی (جنبههای ملموس بنا) با ضریب همبستگی 0.70 کافی نیست و باید به جنبههای ناملموس بنا هم توجه جدی شود. درنهایت مشخص گردید مهمترین ریزمتغیرهای مؤثر در پدیدههای معماری قاجاری تهران: نمای طرح از جنبۀ فرم، کاربری بنا از جنبۀ عملکرد، ارزش اخلاقی از جنبۀ طرح، نوع طاق و سقف از جنبۀ فناوری و ارزش اجتماعی از جنبۀ یکپارچگی شناسایی شدهاند.
میلاد باغشیخی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
درطول دورۀ قاجار بناهایی مذهبی با ویژگیهای تزئینی خاص و زیبا ساخته شد. این پژوهش سعی بر آن دارد تا با تمرکز بر مسجدِ تبریزی کاشان، تزئینات معماری آنرا مورد بررسی، توصیف و تحلیل قرار دهد. روش گردآوری دادهها، برمبنای بررسیهای میدانی و مطالعات کتابخانهای (اسنادی) است و سپس با بهرهگیری از روشهای توصیفی-تحلیلی و مقایسهای صورت پذیرفته است. هدف آن شناسایی و طبقهبندی نقوش و مضامین اصلی تزئینات معماری مسجد تبریزی کاشان ازجمله بناهای اوایل دورۀ قاجار در مقایسه با مسجد-مدرسۀ سپهسالار مربوط به اواسط دورۀ قاجار در مرکز حکومت آنها و در پی پاسخ بدین پرسش صورت گرفته است: تزئینات معماری مسجد تبریزی ازلحاظ تزئین و مضامین شامل چه مواردی است و چه تفاوتها و شباهتهایی با مسجد-مدرسۀ سپهسالار دارد؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که مسجد-مدرسۀ سپهسالار تهران توسط فردی ساخته شده که بهلحاظ جایگاه سیاسی و اجتماعی از موقعیت شایانی برخوردار بوده است. بههمین علت وسعت و تزئینات پرکاربردتری نسبت به مسجد تبریزی کاشان دارد. تزئینات وابسته به معماری مسجد تبریزی کاشان شامل: کاشیکاری، حجاری، تزئین کتیبهایی، نقاشیدیواری و گچبری، همچنین دنبالهرو تزئینات وابسته به معماری سنتی دوران پیشین است. عمده نقوشِ مذهبی بهکاررفته در مسجد شامل نقوشِ گیاهی و هندسی است که در قالب فن نقاشی و کاشیکاری به اجرا درآمده است.
حمید حریریان، سامان حیدریگوران، عباس مترجم، الهام قصیدیان،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
عمدۀ دانش ما در مورد دوران پارینهسنگی در فلات ایران از کوهستان زاگرس بهدست آمده است؛ اما در سالهای اخیر، مطالعات پارینهسنگی در نقاط مختلف ایران ازجمله جنوب کوهستان البرز و مرکز فلات ایران نیز انجام شده که دادههای ارزشمند فراوانی از دوران پارینهسنگی بهدست دادهاند. نوشتار حاضر به معرفی پناهگاه صخرهای سُرهه در دامنههای جنوبی کوهستان البرز در دهستان برغان شهرستان ساوجبلاغ میپردازد. مجموعهی سُرهه شامل هشت غار و پناهگاه صخرهای است که از نخستین پناهگاه از ضلع غربی در جنوب رودخانۀ سِنج، دستافزارهای سنگی که بر اثر کاوش غیرمجاز در سطح پناهگاه پراکنده شده بود، بهدست آمد. با مطالعۀ دقیق فناوری و گونهشناسی دستافزارهای سنگی مشخص گردید که فناوری لوالوا بهوفور در ساخت آنها بهکار رفته است و در نتیجه، مجموعه را به دورۀ پارینهسنگی مربوط میسازد. فناوری دستافزارها بیشتر مبتنیبر ساخت تیغهها و تراشههای کشیده و بلند است که بسیاری از آنها از روش لوالوا بهدست آمدهاند. سنگخام بهکاررفته در ساخت این دستافزارها عمدتاً از توف سبزرنگ محلی است که در اطراف پناهگاه صخرهای سرهه و همینطور بر دامنۀ مقابل این پناهگاه بهوفور دیده میشود. با مقایسۀ دادههای بهدست آمده از سرهه با محوطههای کوهستان زاگرس و مرکز فلات ایران، مشخص گردید که دستافزارهای سرهه منحصربهفرد بوده و شباهت اندکی با محوطههای مرکز فلات ایران و تفاوتهای آشکاری با محوطههای زاگرس از خود بهنمایش میگذارند. هدف اصلی پژوهش حاضر معرفی محوطۀ پارینهسنگی سرهه و دادههای بهدست آمده از آن است؛ زیرا تاکنون محوطهای مربوط به دوران پارینهسنگی در این منطقه شناسایی نشده است. با مطالعۀ جغرافیای منطقه، ویژگیهای زیستی محوطه و تحلیل گونهشناسی و فناوری دستافزارهای پراکنده بر سطح آن، این پژوهش به دادههایی از دورۀ پارینهسنگی دستیافته و در نتیجه مقدمهای بر بازسازی استقرار و رفتارهای انسانی در دورۀ پارینهسنگی در این منطقه را فراهم میسازد.
هانیه حسیننیا امیرکلایی، سیدرسول موسویحاجی، مرتضی عطایی، عبدالرضا مهاجرینژاد،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
محوطۀ باستانی ناتل در روستای ناتلکنار علیا از توابع شهرستان نور و به فاصلۀ شش کیلومتری جنوبغربی آن در غرب استان مازندران قرار گرفته است. بهدلیل اهمیت این محوطۀ تاریخی، علاوهبر بررسیهای باستانشناسی انجامشده، تاکنون سه فصل کاوش در سالهای 1387، 1389 و 1395 ه.ش. در این محوطه به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر بخشی از یافتههای سفالی فصول اول و دوم این کاوش که در اختیار نگارنده قرار گرفته بود، متمرکز است که تعداد 2166 قطعه سفال لعابدار و بدون لعاب را شامل میشود. گاهنگاری نمونههای مذکور و بهتبع آن آگاهی دقیقتر از دورههای استقراری محوطه، شناخت هرچه بهتر و بیشتر سفال این محوطه بهطور اخص و سفال دوران اسلامی مناطق حاشیۀ جنوبی دریای مازندران بهطور اعم، و آگاهی از میزان مشابهت و تفاوت سفالهای بهدستآمده از این محوطه با مراکز عمدۀ سفالگری دوران اسلامی نیازمند مطالعۀ دقیق و همهجانبۀ این نمونهها در قالب طبقهبندی، گونهشناسی و مقایسۀ تطبیقی بود که در قالب این پژوهش برای پاسخ به پرسشهایی نظیر: سفالهای مکشوف از فصول اول و دوم کاوش در محوطۀ تاریخی ناتل، به چه دوره یا دورههایی تعلق دارند؟ و سفالهای مکشوف از شهر تاریخی ناتل، از نظر کیفیت ساخت و تزئینات در مقایسه با مراکز عمدۀ سفالگری ایران در دوران اسلامی از چه وضعیتی برخوردارند؟ به انجام رسید. پژوهش حاضر، براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی و نیز توصیفی-تحلیلی است که در آن موضوع موردبحث با استفاده از منابع مکتوب و دادههای باستانی تا حصول نتایج علمی دنبال خواهد شد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد که غالب نمونههای مورد مطالعه به سدههای اولیه (3 و 4 ه.ق.) و میانی اسلامی (5 تا 9 ه.ق.) تعلق دارند، با این توضیح که نمونههای دورۀ ایلخانی و تیموری نسبت به سدههای پیشین در این مجموعه تعداد کمتری را شامل میشود؛ همچنین نتایج مطالعات آماری برروی سفالهای شهر تاریخی ناتل حاکی از آن است که این سفالینهها از کیفیت ساخت و استحکام نسبتاً خوبی برخوردار بوده، اما بهلحاظ شیوۀ ساخت و تنوع نقوش از سطح پایینتری برخوردار است.
محمدحسین رضایی، فاطمه موسیوند، حسن باصفا، سید فرزاد سیدفروتن،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
مطالعۀ بقایای انسانی بهدستآمده از بافتهای تدفینی و غیرتدفینی را میتوان ازجمله مطالعات انسانشناسی جسمانی برشمرد. مبحث مطالعات میانرشتهای در حوزۀ خراسان بهدلیل نبود مدارک مادی تا دهۀ جاری، فاقد هرگونه پژوهشی بوده؛ هرچند که همواره به اهمیت خراسان در این چرخه اشاره شده است. در دهۀ اخیر با توجه به رویکرد پژوهشگران این حوزه، مبحث مطالعات میانرشتهای کمی رونق گرفته است. ازجمله اهداف پژوهش حاضر، تعیین سن و جنسیت بقایای انسانی محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: سه نمونه اسکلت یافتشده از محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور متعلق به چه گروه جنسی هستند؟ بقایای انسانی مربوط به چه ردۀ سنی هستند؟ و آیا میتوان بقایای یافتشده را متعلق به نژاد و قوم خاصی دانست؟ بدینمنظور، ابتدا اسکلتهای انسانی محوطۀ شهرک فیروزه که بین لایههای رسوبی قطور مدفون گشته بود، مورد پاکسازی قرار گرفت و درنهایت با مشارکت سازمان پزشکیقانونی اصفهان، تعیین سن و جنسیت نمونهها براساس ریختشناسی و مطالعات آنتروپولوژیستی صورت گرفت؛ سپس نمونههای دندانی این بقایا جهت استخراج DNA ایزولهشده (هستهای و میتوکندریایی) بهروش PCR برداشت شد. لازمبهذکر است که پژوهش حاضر بیانگر نتایج بخش اول مطالعات و مربوط به تعیین سن و جنسیت نمونهها بهروش ریختشناسی است. نتایج پژوهش مشخص ساخت نمونههای موردمطالعه متعلق به افرادی از جامعۀ شهرک فیروزه است که ازلحاظ سنی در دو گروه نوجوان و بالغ (2 نوجوان و 1 فرد بالغ) طبقهبندی میشوند و ازنظر جنسی نیز متعلق به دو گروه مؤنث و مذکر (مردان و زنان) هستند. در رابطه با نرخ مرگومیر و میانگین جمعیتشناسی جامعۀ شهرک فیروزه نیز بهدلیل حجم کم نمونهها نمیتوان بهطور واضح اظهارنظر نمود، اما باتوجه به نمونههای فعلی و تعداد تدفینهای بهدستآمده، نرخ بالای مرگومیر در سنین پایین در محوطۀ شهرک فیروزه را نشان میدهد.
حمید افشار، هایده خمسه، محمد بهرامزاده،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
باستانشناسیِ شهری، به اقلیتهای دینی و نقش آنها در بافت تاریخی و اجتماعی شهرها توجه خاص دارد. بررسی نحوۀ زندگی، معماری شاخص و چگونگی تعامل اقلیتهای مذهبی در بافت شهری از موارد مهم و موردتوجه این شاخۀ باستانشناسی است. خیابانهای «سیتیر» و «میرزاکوچکخان» تهران محدودۀ موردنظر در این تحقیق بهشمار میروند. وجود «کلیسای مریم مقدس» متعلق به مسیحیان ارمنی، «کلیسای پطرس» متعلقبه مسیحیان فرقۀ پروتستان، «کنیسۀ حیّم» متعلقبه یهودیان و آدریان (آتشکده) زرتشتیان که از اواخر دورۀ حکومت «ناصرالدینشاه» تا اواخر پهلوی اول در این محدوده ایجاد شدهاند، بافت شهری متمایزی را نسبت به دیگر نقاط شهر بهوجود آورده است. برهمیناساس پرسشهای پژوهش عبارتنداز: نحوۀ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بافت شهر تهران در دورۀ قاجاریه و پهلوی اول نسبت به بناهای مذهبی اقلیتهای دینی چگونه بوده است؟ آیا معماری مذهبی اقلیتهای دینی مختلف در این دوره به یک میزان در بافت شهری تهران تأثیرگذار بودهاند؟ روش پژوهش در این گفتار از نوع پژوهشهای بنیادی است. دادههای پژوهش به شیوۀ مطالعۀ میدانی و تحقیق کتابخانهای جمعآوری شده و با روش توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. پژوهش حاضر از منظر باستانشناختی، معماری، میزان رؤیتپذیری و نحوۀ تعامل این آثار را در بافت تاریخی شهر تهران بررسی خواهد کرد تا جایگاه این اقلیتها در ساختارهای اجتماعی حاکمبر شهر آشکار شود. همچنین با مقایسۀ این آثار، سهم و میزان تأثیر و تأثر هر یک از ادیان را در بافت شهر تهران مشخص خواهد کرد. بررسی بهعملآمده حاکی از آن است که اقلیتهای مذکور با تغییر در نوع نگرش به معماری مذهبی نسبت به دوران پیش از مشروطه، بناهای متمایزی را درون بافت شهری بهوجود آوردهاند. در اینمیان ارامنه باتوجه به داشتن پیشینۀ غنی در معماری، بیشترین بهره را از شرایط اجتماعی-سیاسی بعد از مشروطه کسب کرده و تأثیر بسزایی در بافت شهری تهران ایجاد کردهاند.