logo

جستجو در مقالات منتشر شده


کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
37 نتیجه برای موضوع مقاله:

حسن افشاری، روح اله یوسفی‌زشک،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

پیدایش نگارش، انسان را از دورۀ پیش‌از‌تاریخ به دورۀ تاریخی می‌رساند، به‌همین دلیل نقطۀ عطفی در تکامل انسان است. این پیدایش یک‌باره صورت نگرفته، بلکه روند تدریجی از دوران نوسنگی تا پایان هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد داشته است. مراحل آغازین آن در میان فرهنگ‌های خاورمیانه مشابه بوده، اما در انتهای هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد و تشکیل حکومت‌ها در اوروک، خوزستان و فارس، مرزهای سیاسی بین این نواحی کشیده می‌شود و در نتیجه دو خط نوشتاری (آغازایلامی و شبه‌میخی) در یک برهۀ زمانی شکل می‌گیرند. این دو خط هردو از یک نظام ارتباطی مشترک ریشه گرفته‌اند. برخی شکل‌واژه‌ها با شمایل‌نگاری کاملاً یکسان در خطوط دو سرزمین به‌دست ‌آمده که باتوجه به پیشرفت خوانش، با کاربرد معنایی متفاوتی ترجمه شده است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی ساختار آوایی میان خطوط آغازین رایج در نیمۀ دوم هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد در غرب آسیا است که زمینه‌ساز پیدایش ادبیات در سده‌های آتی می‌شود. نگارندگان با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به‌روش پژوهشی و کتابخانه‌ای می‌کوشند با ریشه‌یابی نگارش در دو سرزمین و بررسی علل شکل‌گیری اولین اختلاف‌های به‌وجود آمده ازطریق درک محیط و داده‌های باستان‌شناسی چنین استنباط کنند که دلیل این شباهت‌ها در زمینۀ نگارش دو سرزمین، به ریشه‌های یکسان آن‌ها برمی‌گردد و دلیل اختلاف‌های معنایی شکل‌واژه‌ها با شمایل‌نگاری یکسان، به تنوع تغییرات اجتماعی و معیشتی میان فلات ایران و جنوب بین‌النهرین و همچنین تفاوت زبانی دو منطقه بازمی‌گردد؛ در نتیجه به‌دلیل تراکم جمعیتی و بافت شهری کاملاً منسجم بین‌النهرین، به‌خصوص اوروک و همچنین باتوجه به میزان مساحت، به خان‌سالار و کوچ‌رو تقسیم می‌شوند و ویژگی‌های فرهنگی مانند قومیت و چندزبانی بودن فلات ایران، در برخی شکل‌واژه‌ها با شمایل‌نگاری یکسان، کاربرد معنایی متفاوتی می‌گیرد.


نصرالله ابراهیمی، مصطفی ده‌پهلوان، کوروش محمدخانی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

کشف بقایای سه بنای شاخص از دورۀ هخامنشی در محدودۀ دشت برازجان تحت‌عنوان «چرخاب، سنگ‌سیاه و بردک‌سیاه»، فصلی تازه در مطالعات باستان‌شناسی کرانه‌های خلیج‌فارس و دورۀ هخامنشی گشود. کاوش در محدودۀ این سه بنا طی دو دوره در دهۀ 1350 و 1380 ش. منجر به آشکار شدن بخش‌های مختلف و اجزای معماری آن‌ها گردید. وجود عناصر برجستۀ معماری هخامنشی از جمله: تالار ستون‌دار مرکزی، ایوان‌های ستون‌دار جانبی و پایه‌ستون‌های سنگی، درکنار موقعیت استقراری کاخ‌های مزبور در پهنۀ دشت و حاشیۀ رودخانه‌های دائمی دالکی و شاپور و رودخانۀ فصلی آردو، ضمن طرح پرسش‌های کلی درخصوص ساختار فضایی هریک از این کاخ‌ها، بستری مستعد جهت ارائۀ نظریات جدید درمورد چگونگی و چرایی انتخاب مکان و احداث یک بنای حکومتی در دورۀ هخامنشی را فراهم ساخت. محدودیت کاوش‌های صورت‌گرفته در محدودۀ بناهای مذکور، موجب کمبود و بعضاً نقص اطلاعات از کیفیت پراکنش فضایی آن‌ها گردیده است؛ بر همین اساس و به‌منظور پُر شدن خلاء اطلاعاتی موجود، محوطۀ چرخاب برازجان باتوجه به حجم بالای رسوبات سیلابی نهشت یافته (حدود 5/1 متر) و عدم امکان دسترسی سهل و آسان به لایه‌های فرهنگی دورۀ هخامنشی در آن، برای مطالعه با استفاده از روش‌های نوین در باستان‌شناسی از جمله بررسی «آرکئوژئوفیزیک» انتخاب شده تا نتایج حاصل از آن مبنای کاوشی هدفمند در پیرامون بنای اصلی کاخ قرار گیرد؛ به این‌منظور در وهلۀ نخست، جبهۀ غربی و شمال‌غربی بنا به‌وسعتی بالغ‌بر 13 هکتار، با روش مغناطیس‌سنجی مورد بررسی آرکئوژئوفیزیک قرار گرفت و باتوجه به پراکندگی آنومالی‌های آشکار شده، موقعیت‌های مکانی مشخصی برای حفر گمانه و کاوش درنظر گرفته شد. پژوهش حاضر با تمرکز بر خلاء مطالعاتی مذکور، دست‌مایۀ قرار دادن نتایج حاصل از بررسی آرکئوژئوفیزیک صورت‌گرفته در محدودۀ پیرامون کاخ چرخاب و یافته‌های باستان‌شناختی به‌دست‌آمده از کاوش متعاقب آن، به بررسی کیفی پراکنش آثار هخامنشی در محدودۀ بنای این کاخ می‌پردازد؛ بر همین اساس، کاوش‌های صورت‌گرفته در این بخش، یافته‌های منقول و غیرمنقول جدیدی از دورۀ هخامنشی را به‌دست داده که با یافته‌های باستان‌شناختی کاخ چرخاب متفاوت بوده، اما قابل‌قیاس با نمونه‌های مشابه به‌دست‌آمده از  کاخ‌های سنگ‌سیاه و بردک‌سیاه شهرستان دشتستان و کاخ اختصاصی کورش (کاخ P) در مجموعۀ پاسارگاد است. 

افشین خسروثانی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

«ارجان» یکی از خوره‌های مهم ایالت فارس در دوران ساسانی و اسلامی بود. درخصوص نام‌جای ارجان اختلافات عدیده‌ای هم در منابع مکتوب و هم در میان پژوهشگران معاصر وجود دارد. از علت‌های اصلی این اختلافات، اطلاعات مختلف منابع مکتوب و ناهمخوانی شواهد باستان‌شناختی با این منابع است و همین‌امر منجر شده تا نقطه‌نظرات گونا‌گونی در این راستا مطرح شود. در اینجا نگارنده با ذکر دیدگاه‌های مختلف و تلفیق آن‌ها با شواهد باستان‌شناختی سعی دارد به درک و شناختی روشن‌تر از این موضوع دست‌یابد. از دیگر مواردی که در این مقاله بدان پرداخته خواهد شد، موضوع تغییرات اداری و مرزی است که درطول دوران مختلف، ارجان را دستخوش تغییر و تحول کرده است. ارجان در دوران مختلف دچار تغییرات اداری و مرزی فراوانی شده است؛ به‌‌طوری‌‌که در سده‌های نخستین اسلام، این‌خوره همان ساختار و حدود دورۀ ساسانی را در خود داشت، اما در دوره‌های بعد شاهد جابه‌جایی از ایالتی به ایالت دیگر، تغییر نام و کم شدنِ حدود و ثغور نواحی و بخش‌های وابسته به آن هستیم. این نوشتار تلاش دارد به دو پرسش مهم در ارجان پاسخ دهد؛ نخست، تغییرات اداری و مرزی رخ داده در پهنۀ ارجان تا به امروز چگونه بوده است؟ و دیگری آن‌که، دلایل اصلی ناهمخوانی‌های موجود میان پژوهشگران بر سر نام واقعی ارجان چیست؟ دلایل اصلی ناهمخوانی‌های موجود میان پژوهشگران برسر نام‌جای ارجان چیست؟ پرواضح است که محققان اشاره‌ها و توضیحات بسیاری درراستای شناخت سیمای ارجان، تغییرات اداری و مرزی این منطقه بیان داشته‌اند؛ با این‌حال، تلفیق و ترکیب داده‌های تاریخی و باستان‌شناختی موردی است که کمتر در مطالعاتشان مشاهده می‌شود. از‌ این‌رو نگارنده سعی دارد تا با تلفیق هر دو رویکرد تاریخی و باستان‌شناختی به موضوع نام‌جای و تغییرات اداری و مرزی ارجان در دوران ساسانی و اسلامی بپردازد. انجام پژوهش حاضر از طریق بررسی و تطبیق یافته‌ها و شواهد باستان‌شناسی با مواد و اطلاعات مستخرج از منابع مکتوب است.
 
سیروان محمدی‌قصریان،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

گودین‌تپۀ کنگاور، یکی از شاخص‌ترین محوطه‌های هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد غرب ایران به حساب می‌آید. در اواسط این هزاره، سفال‌های خوش‌ساخت و منقوشی تحت‌عنوان «سفال منقوش گونۀ گودین VI» در توالی تپه ظاهر می‌گردد که هیچ‌گونه قرابتی را با سفال‌های زمخت و بدون نقش دورۀ VIIا(VII/VI3) ندارند و نوعی نوآوری سفالی در توالی شرق زاگرس‌مرکزی به‌حساب می‌آید. نمونه‌های کاملاً مشابه این گونۀ سفالی در مناطق وسیعی از فلات‌مرکزی ایران در هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد گزارش گردیده است. برخلاف کنگاور، در فلات‌مرکزی ایران این گونۀ سفالی از عمومیت و فراوانی ویژه‌ای برخوردار بوده و تداوم بی‌وقفۀ آن در سراسر دوران مس‌وسنگ برخلاف مناطق شرق زاگرس‌مرکزی، نشان‌دهندۀ خاستگاه اصلی آن در فلات‌مرکزی ایران است. هدف اصلی از نگارش این مقاله، تبیین جایگاه این گونۀ سفالی در توالی شرق زاگرس‌مرکزی و چگونگی نفوذ آن از مناطق فلات‌مرکزی ایران به مناطق شرق زاگرس‌مرکزی در غرب ایران است. بدین‌منظور، ابتدا اشاراتی به مطالعات هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد شرق زاگرس‌مرکزی و معرفی این گونۀ سفالی خواهد شد؛ در ادامه با استفاده از منابع و داده‌های منتشر شده در ارتباط با محوطه‌های دارای سفال نوع گودین VI در مناطق شرق زاگرس‌مرکزی و مقایسۀ آن با نمونه‌های مشابه محوطه‌های فلات‌مرکزی ایران به‌دنبال پاسخ‌گویی به پرسش اصلی مقاله که، در چگونگی نفوذ این گونۀ سفالی در شرق زاگرس‌مرکزی است، خواهد بود. در پایان، نتیجۀ مطالعات نشان می‌دهد که مناطق شرق زاگرس‌مرکزی در هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد به سطح کاملی از پیچیدگی‌های اجتماعی رسیده و با نواحی اطراف خود و به‌ویژه فلات‌مرکزی دارای بیشترین ارتباطات و برهم‌کنش‌های فرهنگی است. سفال موسوم به نوع «گودین VI» نیز نتیجۀ این برهم‌کنش‌ها و ارتباطات فرهنگی شرق زاگرس‌مرکزی با فلات‌مرکزی در هزارۀ 4 ق.م. است.

یاسین صدقی، ایرج بهشتی، اکبر عابدی، نصیر اسکندری، فرح‌انگیز صبوحی‌ثانی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

فرهنگ علی‌آباد، یکی از مهم‌ترین فرهنگ‌های مربوط به هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد (مس‌وسنگ جدید) در جنوب‌شرق ایران است که پراکندگی سفالینه‌های آن‌را می‌توان در مناطقی همچون استان کرمان، استان سیستان‌وبلوچستان و غرب کشور پاکستان مشاهده کرد. در بررسی‌های باستان‌شناسی مربوط به فرهنگ مذکور، محوطۀ نارجوئیه III شناسایی گردید که دارای سفال‌‌های شاخص این فرهنگ بوده است. در این پژوهش سعی‌شده با طرح پرسش‌هایی درخصوص چگونگی نحوۀ فرآوری خمیره، نوع خاک و شاموت مصرف‌شده، شرایط و حرارت پخت در کوره و هم‌چنین تاحدودی به منشأ ساخت سفال‌های این منطقه(؟) پاسخ داده شود. در همین‌راستا به‌منظور مطالعۀ فنی (اطلاعاتی نظیرِ نوع خاک مورد استفاده و نحوۀ فرآوری آن، منشأ و شیوۀ ساخت) این‌سفال‌ها از روش پتروگرافی مقاطع نازک در زیر میکروسکوپ پلاریزان استفاده گردید. براساس مطالعۀ کانی‌شناسی می‌ توان سفال‌ها را ازنظر نوع پتروفابریک به دو دستۀ سیلتی (ریزبلور) و پورفیری (درشت‌بلور) تقسیم‌بندی کرد. تمام سفال‌ها ازنظر خصوصیات کانی‌شناسی از ویژگی‌های یکسانی پیروی می‌کنند که بیان‌کنندۀ استفاده از یک نوع خاک یکسان است. دانه‌های خمیرۀ افزوده‌شده را می‌توان به‌راحتی در اندازه‌های درشت شناسایی کرد، که این دانه‌ها به‌صورت دانه‌های کوارتز با لبه‌های تیز و زاویه‌دار، پلاژیوکلاز، دانه‌های میکا و خرده‌سنگ‌ها هستند. سفال‌ها ازنظر منشأ ساخت دارای منشأیی واحد بوده و با مقایسه با رِخنمون زمین‌شناسی منطقه، احتمالاً بومی و مربوط به همان منطقۀ کرمان هستند. دمای پخت سفال‌ها را براساس کانی‌های شناسایی‌شده کلسیت و مسکویت می‌توان تاحدودی تخمین‌زد که برای 5 قطعه باتوجه به‌حضور کلسیت پایین‌تر از 850 درجۀ سانتی‌گراد و در سفال‌‌هایی با دانه‌های مسکویت نارنجی متمایل به زرد تا 950 درجۀ سانتی‌گراد درنظر گرفته شده است.


محمدحسین عزیزی‌خرانقی، سپیده جمشیدی‌یگانه، ماساشی آبه، افشین اکبری،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

درطول هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد در مناطق وسیعی از خاورمیانه ظروف مشابهی تولید و استفاده شده که در ایران تحت‌عنوان کاسۀ لبه‌واریخته شناخته می‌شود. کمیت حیرت‌آور و شباهت در ظاهر و فن ساخت این نوع کاسه در محدودۀ وسیع جغرافیایی، سبب اهمیت این ظرف سفالی در مطالعات باستان‌شناسی گردیده است. تاکنون پژوهش‌های مختلفی دربارۀ تاریخ‌گذاری، کارکرد و دلیل گستردگی حوزۀ پراکنش این‌گونۀ سفالی، صورت پذیرفته است؛ هرچند کاسۀ لبه‌واریخته در محوطه‌های بسیاری در محدودۀ غرب، جنوب، جنوب‌شرق و فلات‌مرکزی ایران شناسایی و معرفی شده و منطقۀ شرق ایران خارج از حوزۀ پراکنش این دادۀ فرهنگی درنظر گرفته می‌شود، اما به‌دست آمدن کاسه‌های لبه‌واریخته از کاوش‌های محوطۀ کله‌کوب نشان داد که این فرهنگ سفالی در مناطقی وسیع‌تری از آن‌چه تاکنون متصور بوده‌ایم؛ گسترش یافته است. کله‌کوب محوطه‌ای است در شرق ایران، استان خراسان جنوبی و شهرستان سرایان و طی کاوش‌هایی که در سال 1397 ه‍.ش. در این محوطه صورت گرفت، در دو کارگاه لایه‌نگاری حجم زیادی از کاسۀ لبه‌واریخته به‌همراه دیگر گونه‌های سفالی مربوط به هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد که در جنوب‌غرب ایران شناخته‌شده هستند، در دورۀ دوم این محوطه که با عنوان کله‌کوبII معرفی می‌شود، به‌دست آمد. این محوطه تاکنون شرقی‌ترین محوطه در فلات ایران است که کاسۀ لبه‌واریخته در مجموعۀ یافته‌های آن دیده شده است. باتوجه به اهمیت محوطۀ کله‌کوب در شناخت حوزۀ پراکنش این‌گونۀ سفالی، در این مقاله سعی بر آن است تا در ابتدا به طبقه‌بندی و گونه‌شناسی آن پرداخته شود، سپس با مقایسۀ گونه‌های مختلف سفالی این محوطه با مناطق دیگر، درک بهتری از ارتباطات بین‌منطقه‌ای و چگونگی پراکنش آن در شرق ایران به‌دست آورد. در مجموعۀ یافته‌های این محوطه، تعداد قابل‌توجهی کاسۀ لبه‌واریخته، سینی بانشی و تعداد محدودی از دیگر سبک‌های سفالی شاخص هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد همچون ظروف دسته‌دماغی و ظروف لوله‌دار به‌دست آمده است. کاسۀ لبه‌واریخته حدود 15% از سفال‌های لایه‌های مربوط به این دوره را تشکیل می‌دهد و دیگر سفال‌های شاخص این دوره کمّیت ناچیزی را به‌خود اختصاص داده‌اند. ازنظر فن ساخت و سبک کاسه‌های به‌دست‌آمده از این محوطه کاملاً مشابه نمونه‌های جنوب‌غرب ایران هستند.

مرتضی خانی‌پور، حسینعلی کاوش، رضا ناصری،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

شهرستان بوانات از نظر فعالیت‌های معدن‌کاوی بسیار بااهمیت بوده، به‌طوری‌که امروزه بیشترین معادن فعال استان در این شهرستان قرار دارد؛ هرچند طی سالیان گذشته، مطالعات مختلفی ازسوی زمین‌شناسان درراستای معدن‌کاوی جدید و هم‌چنین نقش معادن در توسعۀ پایدار صورت گرفته، اما از نظر باستان‌شناسی و معدن‌کاوی کهن مغفول مانده؛ به‌طوری‌که تنها از سوی پژوهشگران معدودی به معرفی دو معدن آن پرداخته‌اند. بخش مزایجان و مرکزی شهرستان بوانات طی یک فصل در سال 1394 ه‍.ش. مورد بررسی باستان‌شناسی قرار گرفت که منتج به شناسایی 200 اثر از نوسنگی تا اسلامی ‌متأخر گردید؛ در این‌میان، 4 معدن‌ و 4 محوطۀ سرباره مورد شناسایی و بررسی قرار گرفت. از آنجا که بررسی شهرستان بوانات به‌طور کامل انجام نشده، مطمئناً با بررسی کامل این شهرستان و تمرکز بر شناسایی معادن و محوطه‌های مرتبط با فلزکاری کهن، می‌توان آثار بیشتری را بازشناخت و نقش معدن‌کاوی کهن در شکل‌گیری استقرارها را در ادوار مختلف بررسی کرد. مطالعۀ ارتباط بین منابع معدنی و نحوۀ استخراج، استحصال، به‌کارگیری، تبادل و تجارت آن‌ توسط مردمان باستان، امری اساسی و حیاتی در مطالعات باستان‌شناسی خواهد بود و بازشناسی فرآیند صنعت فلزکاری به روشن کردن ارتباط میان مراحل مختلف در این چرخه و درک بهتر تأثیرات اجتماعی-اقتصادی این صنعت در بستر تحولات فرهنگی و تاریخی منطقۀ بوانات منجر می‌شود. مقالۀ حاضر سعی دارد تا با استناد به نتایج بررسی روشمند میدانی باستان‌شناختی در بخش مزایجان، شواهد مرتبط با چرخۀ صنعت فلزکاری را باز شناسد که در این‌راستا پرسش‌هایی مربوط به این‌که، پیشینۀ صنعت فلزکاری و معدن‌کاوی در این منطقه به چه دوره‌ای باز می‌گردد؟ فلزات استخراج‌شده چیست؟ و چرخۀ استخراج و استحصال چگونه بوده؟ مطرح گردید، که به‌نظر می‌رسد عمدۀ این معادن جهت استخراج فلز مس و آهن مورد بهره‌برداری قرار گرفته بودند؛ گرچه جهت تاریخ‌گذاری شواهد سطحی چندانی به‌دست نیامده، اما معدود یافته‌های سفالی سطحی، حاکی از تاریخ دورۀ اسلامی و احتمالاً ساسانی است.

مرضیه عباس‌زاده، بیتا سودائی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

روش مغناطیس‌سنجی به‌دلیل نداشتن اثرات مخرب محیطی یکی از بهترین روش‌ها در اکتشافات باستان‌شناسی به‌شمار می‌آید. قلعۀ اورارتویی بسطام با 80 هکتار مساحت یکی از سه قلعۀ بزرگ اورارتوها در شمال‌غرب ایران است که در 9 کیلومتری شهر قره‌ضیاءالدین در شمال استان آذربایجان‌غربی واقع شده است. هدف از انجام این پژوهش، شناخت بهتر این محوطه با استفاده از دانش نوین و شیوه‌های جدید بررسی در باستان‌شناسی بدون کوچک‌ترین دخالت در محوطه است. پرسش مطرح‌شده در این پژوهش درخصوص شناسایی معماری اورارتوها در بخش محوطۀ مسکونی و بخش شرقی قلعه است. این پژوهش با استفاده از روش مغناطیس‌سنجی به شناسایی ساختارهای زیرسطحی محوطۀ باستانی قلعه‌بسطام پرداخته است. به این‌منظور داده‌های مغناطیس‌سنجی در محدودۀ موردنظر برداشت‌ شده و پس از تصحیحات لازم روی داده‌ها، نقشه‌های آنومالی مغناطیسی تهیه گردید. نقشه‌های حاصل از بررسی مغناطیس‌سنجی و داده‌های به‌دست‌آمده از گمانه‌های باستان‌شناسی نشان‌دهندۀ وجود ساختارهای معماری منظم و متراکم در بخش محلۀ مسکونی است. فضاهای معماری درجهت شرقی-غربی و در امتداد هم گسترش یافته‌اند و از قطعات سنگ در ابعاد بزرگ و متوسط با ملات گِل در ساخت آن‌ها استفاده شده است. ساختار معماری در بخش شرقی شامل بناهای تک‌واحدی است که احتمالاً برای استفادۀ طبقات پایین جامعه بوده است. در جنوب قلعه بقایای لایه‌های خاکستر و کف سنگ‌فرش به‌دست آمده که نشان‌دهندۀ وجود لایه‌های استقراری اورارتویی است و در سمت غرب قلعه در امتداد رودخانۀ آغ‌چای بخشی از بقایای کانال آبرسانی دیده می‌شود که نشان‌دهندۀ استفاده ساکنان از این کانال جهت تأمین آب قلعه است که از قطعات سنگ با ملات گِل و آهک ساخته شده است.

میلاد جعفری‌گاوزن، حمیدرضا پاشازانوس، محید منتظرظهوری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

گستردگی قلمرو سلوکیان در شرق و نیاز آن به تسلط بر اتباع ایرانی، منجر ‌به ایجاد پایگاه‌های حامی خود با مجبور ساختن اتباع یونانی-مقدونی به مهاجرت در درون سرزمین‌های شرقی شد. ساخت زنجیرگونۀ کلونی‌ها درطول مسیر‌های تجاری شرق و عملکرد سیاسی-اقتصادی آن‌ها سبب استحکام حکومت سلوکی و دوام بیشتر آن نسبت به حکومت اسکندر مقدونی شد. وجود کلونی‌های هلنیستی در آسیای‌مرکزی سبب شد تا جمعیت انبوهی از مهاجران یونانی-مقدونی به‌سوی این منطقه گسیل شوند که خود پنجرۀ جدیدی به‌روی تجارت شرق به غرب باز کرد. مقالۀ حاضر، بر آن است تا با تکیه بر داده‌های باستان‌شناختی و متون تاریخی و به‌روش توصیفی-تحلیلی، نخست به روشن ساختن ماهیت شهرسازی سلوکیان و تفاوت کلونی‌ها و پولیس‌ها بپردازد؛ سپس علل ساخت و کاربرد کلونی‌ها در آسیای‌مرکزی و فلات ایران را شرح دهد. از آنجا که تمرکز پژوهش‌های گذشته بیشتر به نحوۀ ساخت و تجدیدبنای شهرهای سلوکی در سوریه و آسیای‌صغیر بوده است. پژوهش حاضر، سعی دارد تا بر این پرسش اصلی تمرکز کند که، هدف سلوکیان در ساخت کلونی‌ها و شهرهای مختلف چه بوده است؟ فرضیۀ تحقیق آن است که سلوکیان علاوه‌بر استفادۀ نظامی از این شهرها، به استفادۀ اقتصادی از آن‌ها نیز می‌اندیشیدند؛ چراکه جایگاه این کلونی‌ها که بعد‌ها به شهرهای بزرگ تبدیل شدند، درطول جاده‌های تجاری شرق بوده است که خود بر نقش اقتصادی آن‌ها افزوده است.

حبیب عمادی، کمال‌الدین نیکنامی،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

درک هم‌زمانی بین فرهنگ شغاتیموران و دورۀ ایلام در استان فارس نیاز به نگاهی دقیق به فرهنگ ذکرشده دارد. در متون ایلامی به «انشان» به‌عنوان جای‌نامی که بخش اصلی ایلام است، اشاره ‌شده است. انشان در شمال‌غرب حوضۀ رود کر در استان فارس واقع شده است. ازطرفی در تدوین گاهنگاری پیش‌ازتاریخ فارس مبنای اصلی تغییرات فناوری است، فرهنگ‌های قبل از برآمدن هخامنشیان در فارس باتوجه به تغییر و تحولات سفالی دسته‌بندی ‌شده است. همچنین موضوع انضمامی که در اینجا مطرح خواهد شد، ارتباط فرهنگ شغاتیموران با بحث ورود اقوامی که با عنوان مهاجر وارد فارس شده و قرن‌ها بعد پایه‌گذار حکومت هخامنشی شده است؛ برهمین‌اساس، پرسش اصلی پژوهش عبارتست‌از: فرهنگ‌های پیش‌ازتاریخ فارس در قرون موازی با ایلام چه نقشی داشته و این فرهنگ‌ها با کدام‌یک از دوره‌بندی‌های ایلام در دشت‌های پست هم‌پوشانی داشته است؟ موارد مطرح‌شده ضرورت تاریخ‌گذاری دقیق فرهنگ شغاتیموران را ایجاب می‌کند. تل تیموران از محوطه‌های اصلی فرهنگ‌های هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد در فارس و کانونی در شرق حوضۀ رود کر در فاصلۀ 80 کیلومتری جنوب‌شرق انشان است. در این مقاله سعی بر آن است تا در ابتدا به گاهنگاری نسبی و مطلق این محوطه پرداخته و سپس باتوجه به گاهنگاری مطلق این محوطه و دیگر محوطه‌های هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد فارس، مقایسۀ مواد فرهنگی و شناخت شاخصه‌های فرهنگی، به ارزیابی توالی فرهنگی هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد در این محوطه و دیگر محوطه‌های هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد در این منطقه پرداخته شود. جهت تاریخ‌گذاری تل‌تیموران، 3 نمونه ذغال به آزمایشگاه دانشگاه کامپانیا ارسال شد که نتایج بازۀ زمانی بین 1100 تا 1550 پ.م. را نشان می‌دهد. تاریخ ذکرشده بیانگر این موضوع است که فرهنگ شغاتیموران با دورۀ  «سوکل‌ماح»، انتقالی و ایلام میانه در دشت‌های پست شوشان هم‌عصر است و با مقایسۀ مواد فرهنگی شغاتیموران با دورۀ ایلام این فرض منتج می‌شود که فرهنگ شغاتیموران فارغ از تغییرات سیاسی ایلام و مهاجرت پارسیان، در تداوم روند فرهنگ‌های پیش‌ازتاریخی فارس است.

اسماعیل سلیمی، جمیله صلح‌جو، حسن کریمیان،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

«مهاباد» یا سابقاً «ساوجبلاغ مُکری» یکی از مهم‌ترین شهرهای شمال‌غرب ایران در حوضۀ جنوبی دریاچۀ ارومیه است که توسط بوداق‌سلطان از فرمانروایان مُکری همزمان با حکومت شاه‌سلیمان صفوی پایه‌گذاری شد و به‌مدت چهار سده به مرکزیت ولایت مُکریان تبدیل گردید. در دهه‌های گذشته تعدادی سکۀ مسی در شهر مهاباد توسط مردم محلی یافته شده‌اند که مطابق کتیبۀ روی آن‌ها ضرب همین شهر بوده‌اند. در نوشتار حاضر تلاش بر آن است تا دلایل و زمینه‌های ضرب سکه در این شهر مورد بررسی قرار گیرد و تعلق آن‌ها را به ضرابخانه ساوجبلاغ نشان دهیم. پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: 1- دلایل سیاسی و اجتماعی ضرب سکه در ساوجبلاغ مُکری چه بوده است؟ 2-افلوس‌های ضرب‌شده در ساوجبلاغ مُکری به کدام ضرابخانه و کدام حاکمان مُکری تعلق دارند؟ فرض بر آن است که واقع‌شدن ساوجبلاغ در مسیر ارتباطی بغداد و تبریز، توسعۀ بازار و مراکز تجاری آن‌را در‌پی داشته و ایجاد دارالضرب در آنجا را ضروری نموده است. به‌علاوه کشف و شناسایی سکه‌های مسی در شهر مهاباد و مناطق اطراف، نشان‌دهندۀ ضرب آن‌ها در دارالضرب ساوجبلاغ است. پژوهش پیش‌رو به‌روش کتابخانه‌ای و میدانی و به‌شیوۀ توصیفی و تحلیلی به سرانجام رسیده، و نتیجۀ این پژوهش مؤید آن است که در مقایسۀ اشکال ضرب‌شده بر این مسکوکات و سایر نمونه‌ها می‌توان آن‌ها را به دورۀ حاکمیت فرمانروایان مُکری تا اواسط‌ دورۀ قاجار و زمامداری شیخ‌علیخان، بوداق‌خان و عبدالله‌خان نسبت داد. هم‌چنین وجود ضرابخانه در این شهر از اهمیت سیاسی، نظامی و اقتصادی آن در سده‌های گذشته حکایت دارد.

نصیر اسکندری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

در باستان‌شناسی جنوب‌غرب آسیا، دشت جیرفت به‌عنوان یک منطقۀ مهم و کانونی در عصر مفرغ شناخته می‌شود. دلیل شهرت جیرفت به‌واسطۀ کشف اشیاء تدفینی فراوان حاصل از حفریات قاچاق و مهم‌تر، به‌دلیل دستاوردهای علمی شش فصل کاوش در محوطه‌های کنارصندل است. پس از یک دهه وقفه در کاوش‌های باستان‌شناسی پیش‌ازتاریخی در جیرفت، پروژۀ محوطۀ ورامین جیرفت آغاز شد و تاکنون به‌مدت دو فصل انجام شده است. در این مقاله نتایج پژوهش‌های میدانی انجام‌شده در محوطۀ ورامین ارائه می‌شود. کارهای صورت‌گرفته در قالب «پروژۀ پیش‌ازتاریخی ورامین» طی دو فصل عبارتنداز: 1) گمانه‌زنی به‌منظور تعیین عرصه و حریم محوطه، 2) تهیۀ نقشۀ توپوگرافی و انجام بررسی هدفمند سطحی محوطه به‌منظور تعیین وسعت محوطه در ادوار مختلف فرهنگی، فرآیند شکل‌گیری و نحوۀ رشد محوطه و تعیین کارکرد بخش‌های مختلف آن، 3) کاوش لایه‌نگاری محوطه به‌منظور تعیین توالی فرهنگی دشت و ارائۀ گاهنگاری مطلق، 4) کاوش دو گور سردابه‌ای جهت شناخت ساختار گورها و الگوهای تدفین در عصرمفرغ منطقه. اصلی‌ترین هدف از کاوش محوطۀ ورامین (به‌عنوان بخشی از یک شبکۀ استقراری گسترده‌تر) شناخت فرآیندها و پویایی‌های بومی شهرنشینی اولیه و روند تکاملی تمدن جیرفت بود. پروژۀ محوطۀ ورامین جیرفت نشان‌داد استقرار در این محوطه از اواخر هزارۀ پنجم پیش‌ازتاریخ آغاز شده است و طی هزاره‌های چهارم و سوم پیش‌ازتاریخ تداوم داشته است؛ همچنین وجود یک کارگاه تولید ظروف سنگی و مهرهای سنگی با وسعتی بالغ‌بر نیم هکتار مستند شد. از دیگر دستاورد‌های این پروژه، معرفی یک دورۀ جدید فرهنگی مربوط به اواخر هزارۀ چهارم و اوایل هزارۀ سوم پیش‌ازتاریخ (3300-2900 پ.م.) در دشت جیرفت است که تاکنون ناشناخته مانده بود، این دورۀ فرهنگی جدید «دورۀ ورامین» نام‌گذاری شد. در توالی فرهنگی منطقه، دورۀ ورامین حدفاصل دورۀ علی‌آباد و دورۀ کنارصندل جنوبی جای می‌گیرد.

مهدی رازانی، رحیم ولایتی، پرستو حقی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

این پژوهش به بررسی ساختارشناسی ملاط‌های باستانی قلعۀ اوجان متعلق به دوران سلجوقی-ایلخانی در شهرستان بستان‌آباد استانِ آذربایجان شرقی می‌پردازد. مهم‌ترین پرسش‌هایی که این پژوهش به‌دنبال پاسخ‌گویی به آن‌هاست عبارتنداز این‌که، ملاط‌های قلعۀ اوجان چه گونه‌های را شامل می‌شود؟ و ویژگی‌ها ملاط قلعۀ اوجان ازنظر مشخصات ساختارشناسی چیست؟ در همین‌راستا از روش‌های مختلف مطالعات میدانی برای بررسی وضعیت موجود و مستندسازی، نمونه‌برداری و هم‌چنین مطالعات آزمایشگاهی با استفاده از آنالیزهای پراش پرتو ایکس و فلورسانس پرتو ایکس جهت بررسی ساختارشناسی و خصوصیات فیزیکی-شیمیایی ملاط‌های باستانی قلعه گردید، آزمایش‌ها برروی 10 عدد ملاط نمونه‌برداری شده از بخش‌های مختلف دیوار بیرونی قلعه که در طی کاوش‌های باستان‌شناسی پنج فصل گذشته از زیر خاک بیرون آمده بود، انجام گرفت و با استفاده از روش‌های XRF و XRD نسبت به شناسایی فاز غالب و ترکیبات موجود در هر نمونه، اقدام گردید. نتایج به‌دست‌آمده از این پژوهش نشان می‌دهد ترکیب ملاط‌های مورداستفاده به‌طور قابل‌توجهی مشابه است و برخلاف مفروضات قبلی مبتنی‌بر استفاده از ملاط‌های پایۀ آهکی در مناطق سردسیر و به‌خصوص بناهای سنگی، نتایج نشان‌داد ملاط به‌کار رفته در معماری سنگی قلعۀ اوجان با توجه به حضور کانی ژیپس و کانی کوارتز، ملاطی پایۀ گچی با خلوص بالا است که از ماسه و خرده‌سنگ برای تقویت ساختاری و به‌خصوص ارتقاء مقاومت فشاری آن استفاده شده است. 


سجاد علی‌بیگی، محسن زینی‌وند، آقای علیرضا مرادی‌بیستونی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

 پژوهش‌های باستان‌شناختی پیشین در منطقۀ ماهیدشت بیشتر متمرکز بر دورۀ پیش‌ازتاریخ منطقه بوده و به‌رغم اهمیت این دشت بزرگ و مهم، تقریباً اطلاعاتی از دورۀ تاریخی آن در دست نیست. سرتاسر دشت ماهیدشت و به‌ویژه بخش شمالی آن پر از تپه‌های بزرگ و کوچک دورۀ پیش‌ازتاریخ و دورۀ تاریخی است که درمیان این زیستگاه‌های باستانی قواخ‌تپه به‌واسطۀ وسعت، توالی استقرار و اهمیت یافته‌های سطحی، شایستۀ توجه ویژه است؛ از این‌رو، در این نوشتار با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تاریخی تلاش می‌شود قواخ‌تپه و یافته‌های سطحی آن مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد و درنهایت به این پرسش‌ها پاسخ داده شود که: 1. قواخ‌تپه دارای بقایای چه دوره‌هایی است و روند گسترش محوطه به چه شکلی بوده است؟ 2. یافته‌های شاخص قواخ‌تپه درخصوص کارکرد محوطه، چه اطلاعاتی ارائه می‌دهند؟ نتایج مطالعۀ یافته‌های سطحی نشان می‌دهد که قواخ‌تپه استقرار با اهمیتی است که حداقل از دورۀ مفرغ و احتمالاً پیش از آن شکل‌گرفته و در عصر آهن III و دورۀ اشکانی به اوج رونق و آبادانی خود رسیده است. درمیان یافته‌های سطحی، پاشنۀ در آشوری به‌دست آمده از محوطه، حاکی از وجود ساختمانی به سبک دورۀ آشورنو در محوطه است که با توجه به متون میخی مرتبط با وضعیت سیاسی زاگرس‌مرکزی در این دوره، احتمالاً سرنخی از وجود یک بنای دورۀ آشور نو در این محوطه است. کشف گنجینۀ سکه‌های به‌دست آمده از محوطه علاوه‌بر نشان‌دادن اهمیت محوطه در دورۀ سلوکی/ اشکانی، احتمالاً سرنخی از ارتباطات تجاری دور بُرد ساکنان این محوطه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین استقرارهای باستانی امتداد جادۀ خراسان بزرگ در دشت ماهیدشت-کوزران است. 

امین اله کمالی، محمدحسین عزیزی‌خرانقی، سید ایرج بهشتی، علی اعراب،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

محوطه‌های سرباره‌ای موردمطالعه در شهرستان خاتم، استان یزد واقع شده‌اند. در بررسی‌های باستان‌شناسی شهرستان خاتم در سال ۱۴۰۰ه‍.ش.، 12 محوطۀ ذوب فلز ازطریق فراوانی سرباره‌های فلزی شناسایی شدند و هر یک از محوطه‌ها نمونه‌برداری شدند. روش پژوهش شامل مطالعات تاریخی، بررسی‌های میدانی باستان‌شناس، و تحلیل‌های آزمایشگاهی (پتروگرافی و آنالیز شیمیایی به روش XRF) بوده است. نتایج پتروگرافی نشان‌داد که ۱۱ محوطه به ذوب فلز آهن و تنها یک محوطه (معدن سید نظری) به ذوب فلز مس اختصاص دارد. در سرباره‌های آهنی، کانی‌های وستیت، مارکاسیت، هماتیت و مگنتیت شناسایی شدند که وستیت و مارکاسیت به‌عنوان محصولات فرآیند کورۀ ذوب و هماتیت و مگنتیت به‌عنوان کانی‌های اولیه حضور دارند. در سربارۀ مسی، وزیکول‌های کوچک حاوی کانی‌های مس (کوولیت، دیجنیت و مس فلزی) همراه با بخش شیشه‌ای جریانی سبز رنگ مشاهده شد که نشان‌دهندۀ حرارت بالای کورۀ ذوب (حدود ۱۰۰۰ درجۀ سانتی‌گراد) است. آنالیز شیمیایی XRF نشان داد که مقدار Fe₂O₃ در سرباره‌های آهنی بین ۲3/۲0 تا 25/74% و SiO₂ بین 22/0 تا 12/6% متغیر است. میزان CaO بین 59/3 تا 41/28% می‌باشد. کمبود سیلیس و کربنات در برخی سرباره‌ها نشان‌دهندۀ غلظت بالای آهن و کیفیت پایین‌تر آهن اسفنجی تولیدشده است. نتایج حاکی از آن است که فلزگران منطقه عمدتاً به تولید آهن از طریق فرآیند احیای مستقیم پرداخته‌اند. هم‌چنین، با توجه به‌وجود معادن سنگ آهن در فواصل ۸ تا ۱۵ کیلومتری محوطه‌ها، احتمالاً مواد خام از این معادن تأمین شده است. محوطه‌ها براساس سفال‌های یافت‌شده به دوره‌های تاریخی و اسلامی منسوب شده‌اند. 

سید علی آقا هاشمی، حسن کریمیان، بهزاد صداقتی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

شهر باستانی «غزنه» از شهرهای مهم دوران اسلامی و پایتخت دودمان غزنویان بوده است که در 6کیلومتری شمال شهر امروزی غزنی واقع شده است. اهمیت راهبردی این شهر در تحولات تاریخی و تمدنی دوران اسلامی سبب آن گشت تا پس از جنگ جهانی دوم موردتوجه باستان‌شناسان قرار گیرد و به تناوب کاوش‌هایی در محوطه‌های باستانی آن انجام شود. از آنجایی‌که اغلب پژوهش‌هایی که تاکنون درخصوص شهر غزنین در دورۀ غزنوی انجام شده است، برپایۀ منابع تاریخی بوده و پژوهش‌هایی که از منظر باستان‌شناسانه نیز به مطالعۀ این شهر پرداخته‌اند، عمدتاً برپایۀ کاوش‌های هیئت ایتالیایی در بخش اشرافی شهر و آثار یافت شده از کاخ‌های دودمان غزنویان می‌پردازند؛ از این‌رو، کاوش‌های اخیر هیئت افغانستانی در ناحیۀ میانِ دو مناره که پژوهش پیشِ‌رو براساس نتایج آن نوشته شده است، از این حیث می‌تواند اهمیت یابد که به مطالعۀ بخش عوام‌نشین شهر پرداخته و هدف اصلی نگارش این جستار نیز روشن ساختن ابعاد زندگی روزمرۀ شهری در این دوره در این بخش از شهر بوده است؛ چراکه به باور نگارندگان در شناخت کامل این شهر در این عصر پژوهش پیرامون این بخش اهمیت فراوانی دارد. باوجود سلامت نسبی بافت تاریخی و آثار معماری شهر غزنه، تاکنون مطالعۀ جامعی که بتواند ساختار فضایی آن‌را مشخص سازد به انجام نرسیده است؛ از این‌روی، پژوهشی جامع در دستور کار قرار گرفت تا به این پرسش که تحولات فضایی شهر غزنه چگونه بود؟ پاسخ گوید و فرم فضاهای شهر را در دوران رونق آن بازیابی نماید. در نیل به این هدف، بررسی‌هایی در بافت تاریخی شهر انجام یافت و نتایج مطالعات میدانی در انطباق با مندرجات منابع مکتوب قرار گرفتند. درنتیجه، مشخص گردید که استقرارهای زیرین محله، پیرامون مناره‌های «مسعود سوم» در ادوار پیش از اسلام شکل یافته‌اند. 

مصیب احمدیوسفی‌سرحدی، مجید منتظرظهوری، سعید امیرحاجلو،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

دشت رودبار جنوب با مساحت بیش از 6000کیلومتر مربع، یکی از مناطق مهم باستان‌شناسی در جنوب‌شرقی حوزۀ فرهنگی هلیل‌رود است. این منطقه با عنایت به توان زیست‌محیطی مطلوب، ازجمله آب دائمی هلیل‌رود، دشت حاصلخیز و وسیع و ارتفاعات مرتعی در بخش شمالی، و هم‌چنین به‌واسطۀ ظرفیت جغرافیایی و مسیر ارتباطی سند و سیستان به جیرفت کهن، زمینه‌ساز حضور جوامع انسانی با ساختار معیشتی متنوع یکجانشین و کوچ‌رو بوده است. در نتیجۀ دو فصل بررسی باستان‌شناسی در دشت رودبار جنوب در دو دهۀ گذشته، شماری از استقرارهای کهن در این ناحیه شناسایی شد؛ اما تمرکز بر استقرارهای پیش‌ازتاریخی در این پهنۀ فرهنگی سبب شد برونداد بررسی‌های باستان‌شناختی در محوطه‌های دوران اسلامی به ثبت نقاط GPS از موقعیت محوطه‌ها و توصیفات کلیِ آثار فرهنگی محدود بماند؛ درحالی‌که پرسش‌هایی دربارۀ نقش و تأثیر عوامل زیست‌محیطی بر نحوۀ پراکنش استقرارگاه‌ها و شکل‌گیری سازمان‌های معیشتی بی‌پاسخ باقی‌مانده است؛ بنابراین در پژوهش پیشِ‌رو، برای نخستین‌بار با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی، به استناد یافته‌های دو فصل بررسی باستان‌شناسی، مطالعات کتابخانه‌ای و تهیه و تفسیر نقشه‌های GIS، به تبیین اثرگذاری عوامل زیست‌محیطی بر استقرارهای دوران اسلامی دشت رودبار جنوب پرداخته شده است؛ بدین‌منظور، ابتدا استقرارهای دشت روبار براساس تاریخ‌گذاری نسبی به دو بازۀ زمانی «سده‌های نخست تا قرون میانۀ اسلامی» و «سده‌های متأخر (از سدۀ 10 ه‍.ق. به‌بعد)» تقسیم شده و عوامل محیطی مانند: ارتفاع از سطح دریا، منابع آب، خصوصیات خاک، وضعیت راه‌ها، میزان و جهت شیب بستر در ارتباط با آثار استقراری به عرصۀ تحلیل گذاشته شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد بنیادی‌ترین عوامل مؤثر بر شکل‌گیری، پراکنش و سازمان معیشتی سکونتگاه‌های دشت رودبار جنوب در دوران اسلامی، منبع آب هلیل‌رود در دشت و منبع آب قنات در بخش‌های پیرامونی، راه‌ تجاری جیرفت به سند و سیستان و ناهمواری‌های شمال و شمال‌شرقی به‌منظور بهره‌مندی از قابلیت بالقوۀ دامداری، بوده است. 


صفحه 2 از 2    
2
بعدی
آخرین