logo

جستجو در مقالات منتشر شده


کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
31 نتیجه برای موضوع مقاله:

میلاد باغ‌شیخی، محمداسماعیل اسمعیلی‌جلودار، علیرضا خسروزاده، علمدار حاجی‌محمدعلیان،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

سفال به‌عنوان مهم‌ترین و فراوان‌ترین دادۀ فرهنگی در بسیاری از محوطه‌های باستانی از اهمیت بالایی در مطالعات باستان‌شناسی برخوردار است، به‌گونه‌ای‌که بسیاری از دوره‌بندی‌های زمانی برمبنای مطالعات مقایسه‌ای سفالی انجام شده است؛ درواقع، شناخت سفال هر دوره یکی از بنیادی‌ترین مراحل مطالعات باستان‌شناسی است. گونه‌شناسی، طبقه‌بندی و سرانجام گاه‌نگاری سفال، ابزار مناسبی برای شناخت بیشتر سنت سفال‌گری در هر منطقه است. محوطۀ شیرکوه نایین در 6 کیلومتری غرب روستای سِپرو نایین، یکی از محوطه‌های منسوب به دوره‌های ساسانی و اشکانی است. بر این اساس، با این پرسش بنیادی که تعیین قدمت محوطه از طریق طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات مقایسه‌ای سفال مربوط به چه دوره یا دورانی است؟ در این تحقیق با تکیه بر طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات تطبیقی سفال، گاه‌نگاری پیشنهادی آن ارائه شده است. بر این اساس از مجموع کل سفال‌های جمع‌آوری‌شده توسط نگارندگان، تعداد 63 قطعه سفال‌ گونه‌شناسی، طبقه‌بندی و در چارچوب روش‌های رایج باستان‌شناختی، تجزیه و تحلیل و درنهایت منجر به ارائۀ گاه‌نگاری شده است. شیوۀ پژوهش از نوع توصیفی-تطبیقی است و نتایج براساس مطالعات مقایسه‌ای مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد سه گونۀ سفالی قهوه‌ای، نخودی و قرمز و سه نوع شکل سفالی کاسه، کوزه و خمره در میان سفال‌های شیرکوه قابل تشخیص است. تمامی سفالینه‌ها با چرخ‌ سفال‌گری ساخته شده‌اند و در بین آن‌ها سفال دست‌ساز یافت نشد. نتایج گاه‌نگاری نشان داد که بیشتر سفال‌ها مربوط به دورۀ ساسانی و شمار کمی از آن‌ها مربوط به قرون اولیۀ اسلامی است. سفال‌های این محوطه با محوطه‌های مختلفی از مناطق ایران نظیر: قلعه‌یزدگرد ریجاب، اولتان‌قالاسی مغان، تورنگ‌تپه، میاناب شوشتر و دشت فارسان چهارمحال‌بختیاری قابل‌مقایسه و شاخصه سفال‌های ساسانی در بخش فلات مرکزی از طریق مطالعات باستان‌شناسی این محوطه قابل‌تشخیص است. شناخت‌شناسی بناهای معماری برجای‌مانده در این محوطه شامل قلعه، چهارتاقی و صفۀ شیرکوه نیز شایان توجه و از دیگر مباحث طرح‌شده در مقاله است.

محمدصادق داوری، حامد حسینی دولت‌آبادی، حسن کمالی دولت‌آبادی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

لودریچه محله‌ای واقع‌در شهرستان برخوار و 9 کیلومتری شمال شهر اصفهان است. این بنا در مجاورت قبرستان کهن که امروزه تبدیل به فضای سبز شده، قرار دارد. جهت بنا شمال‌غربی- جنوب‌شرقی و نقشۀ آن چهارطاقی است که بعدها دخالت‌هایی در آن صورت گرفته است. به‌دلیل قرارگیری این منطقه در فاصلۀ 4 کیلومتری شرق شهر تاریخی گز (با استقرارهایی از دورۀ اشکانی و ساسانی) مطالعۀ این بنا در بافت فرهنگی تاریخی‌اش درخور اهمیت است. در همین راستا تلاش شد تا ضمن بررسی باستان‌شناسانۀ چهارطاقی لودریچه، فهمی نسبی از تاریخ ساخت و کاربری این بنا ارائه و به‌عنوان یکی از اولین پژوهش‌های متکی‌بر فعالیت باستان‌شناسانه در شهرستان برخوار، مبنای مطالعات تطبیقی و مقایسه‌ای آتی در این منطقه قرار گیرد. مهم‌ترین و اصلی‌ترین پرسش‌های پژوهش، زمان ساخت بنا و کاربری بنا از زمان ساخت آن تاکنون(؟) است. برحسب فرض‌های اولیه و با تشریح نقشۀ بنا، بنای لودریچه متعلق به دورۀ ساسانی و قرون اولیۀ اسلامی با کاربری مذهبی درنظر گرفته شد که با انجام پژوهش، این فرضیات اثبات شد. این پژوهش با روش بررسی پیشینۀ بنا در متون تاریخی، ارزیابی مصالح و عناصر تزئینی بنا، تحلیل نقشۀ معماری و مقایسۀ آن با سایر بناهای همجوار و همزمان انجام شده است. نتایج حاصل از پژوهش بیانگر این است که بنای لودریچه چهارطاقی‌ای متعلق به دورۀ ساسانی یا سده‌های اولیۀ اسلامی با کاربری آتشکده یا همان «آتشکدۀ زروان اردشیر» است که به‌‌دستور اردشیر بابکان پس از تصرف اصفهان در هنگام ظهر در قریۀ «خوار» ساخته شده که بعدها با ورود دین اسلام به منطقه، این بنا از آتشکده به حسینیه تغییرکاربری داده و تا امروز اهالی این منطقه از آن به‌عنوان بنایی مذهبی استفاده می‌نمایند.

مهدی کُردنوغانی، علی سلمانی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

 محمدزمان، نقاش عصر صفوی، در برخی از آثار خود به تقلید از آثار فرنگی و کپی‌برداری از آن‌ها پرداخته است. او هم‌چنین در برخی از آثار اصیل خود که مضمونی سنتی دارند، برخی از شیوه‌های نقاشی عصر جدید غربی را به‌کار گرفته است. در میان این شیوه‌ها، پرسپکتیو اهمیتی ‌بسزا دارد. محمدزمان در آثار تقلیدی خود پرسپکتیو را صحیح به‌کار گرفته، اما در آثار اصیل او گاه پرسپکتیو به‌صورت صحیح و گاه نادرست انجام شده ‌است. تا پیش از این، برخی از مفسران (هم‌چون کریم‌زاده تبریزی) بر این عقیده بوده‌اند که کاربرد پرسپکتیو توسط محمدزمان ناشی از نوعی نقصان و عدم آموزش‌های آکادمیک بوده است. در این مقاله درمقابل این نظر، این تفسیر مطرح می‌شود که محمدزمان در آثار اصیل خود، نه صرفاً پرسپکتیوهای غلط و صحیح، بلکه پرسشی را در باب نسبت میان نگارگری سنتی ایرانی و نقاشی جدید غربی به ودیعه گذاشته است. از ‌این‌رو در این مقاله با بررسی چند مورد از آثار اصیل محمدزمان، آن پرسش مورد بحث قرار می‌گیرد و ادعا می‌شود که در فقدان مباحث نظری مرتبط با نسبت میان عناصر قدیم و جدید در نقاشی، نتیجۀ محتوم، استیلای پرسپکتیو غربی بر نقاشی ایرانی بوده است. 

خلیل‌الله بیک‌محمدی، سعید مرجانی، زینب احمدیوسفی‌سرحدی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

«سردوک»‌ها در زمرۀ مواد فرهنگی موردتوجه و نیاز اصلی جوامع رمه‌دار و نیمه‌یکجانشین و ازجمله آثاری هستند که ارتباط مستقیم با الگوی معیشت و تولیدات داخلی درونزای البسه و الیاف جوامع اولیه دارند که در تحلیل یافته‌های محوطه‌های باستانی تفسیر می‌شوند. محوطۀ پشت‌فرودگاه دشت ملایر نیز از این خصیصه مستثنی نبوده و تعداد 123 سردوک به‌دست‌آمده در بین یافته‌های کاوش باستان‌شناختی آن، ازلحاظ گونه و فراوانی، حضور چشمگیری دارند؛ سردوک‌های این محوطه را می‌توان در دو گروه اصلی محدب و مخروطی تقسیم کرد که هر گروه به دو زیرشاخۀ منقوش و ساده، و ازنظر کیفیت ساخت نیز در دو گروه متوسط و خشن قابل تفکیک و گونه‌شناسی هستند. تمامی سردوک‌ها از جنس گِل پخته (سفالی) با آمیزۀ گیاهی و در اندازۀ مختلف ساخته شده است؛ برخی از سردوک‌ها داری نقوش گود هستند که به‌واسطۀ وسیله‌ای نوک‌تیز ایجاد شده است. هدف این پژوهش در وهلۀ اول، گونه‌شناسی و مطالعۀ سردوک‌ها، و در وهلۀ دوم، تحلیل الگوی معیشت وابسته به تولید منسوجات تپۀ پشت‌فرودگاه خواهد بود. تعداد قابل‌توجه سردوک‌های تپۀ پشت‌فرودگاه و کاربرد آن در تولید نخ می‌تواند با تحلیل آن بر الیاف تولیدشده و چگونگی سازماندهی این تولید، کمک شایان نماید. روش پژوهش حاضر، مبتنی‌بر مطالعات تطبیقی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی، در پی پاسخ به این پرسش‌هاست: سردوک‌های مکشوف تپۀ پشت‌فرودگاه از چه گونه و فرم‌هایی تشکیل ‌شده و باتوجه به نوع فرم و اندازه‌ها در تولید چه‌نوع نخ‌هایی مورد استفاده بوده است؟ با توجه به نوع نیمه‌یکجانشینی جوامع تپۀ پشت‌فرودگاه و فراوانی سردوک‌ها، تولید منسوجات در این محوطه برای مصارف محلی و داخلی و یا برونزا و دادوستد فرامنطقه‌ای بوده است؟ باتوجه به نوع استقرار نیمه‌یکجانشین و کوچ‌رویی و شیوۀ تولید اقتصادی متکی‌بر گلّه‌داری جوامع اولیۀ زاگرس‌مرکزی و نیز مشخصاً محوطۀ تپه‌پشت‌فرودگاه، به‌نظر می‌رسد براساس تنوع سردوک‌های این محوطه در نوع مواد، کیفیت ساخت، فرم و اندازۀ گونه‌ها، عمدتاً این سردوک‌ها در الیاف پشم برای مصارف محلی و دادوستد فرامنطقه‌ای در تأمین نیازهای اولیه بوده است.

شراره میرصفدری، یعقوب محمدی‌فر،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

توسعۀ علوم میان‌رشته‌ای و ضرورت بازبینی مباحث علمی توسط پژوهشگران موجب شده است مبحث «استفادۀ مجدد از داده‌ها» در باستان‌شناسی مطرح شود. پیش از هر بحثی لازم است چالش‌ها و مبانی نظری در این‌زمینه مورد بررسی قرار گیرند؛ زیرا استفادۀ ناآگاهانه و بدون درنظرگرفتن نیازهای بومی دانش باستان‌شناسی کشور در این مباحث منجر به حصول نتایج معکوس و ایجاد مصرف‌گرایی و جهت‌گرایی در تولید نتایج علمی خواهد شد. این واکاوی با روش توصیفی-تحلیلی انجام ‌شده و در این زمینه از اسناد و منابع کتابخانه‌ای و همچنین مشاهدۀ نتایج پژوهش‌ها در پایگاه‌های اطلاعاتی معتبر علمی در زمینۀ مطالعات داده‌های باستان‌شناسی از پایگاه اطلاعاتی کتابخانۀ دیجیتال «ساینتس دایرکت»، همچنین بررسی پایگاه اطلاعاتی «اپن کانتکس» و «سی داک سی ار ام» و همچنین نتایج منتشرشده در پایگاه اینترنتی «تی دار» انجام پذیرفته است. پرسش‌های این پژوهش عبارتنداز: ۱) چه مباحث کلیدی در بحث استفادۀ مجدد از داده‌ها باید موردنظر قرار گیرد؟ ۲) چگونه ابزار دیجیتال در رفع چالش استفادۀ مجدد از داده‌ها، می‌تواند مفید باشد؟ به‌طور خاص، ما زمینه‌های اصلی در استفادۀ مجدد داده‌های باستان‌شناسان و نقش مؤسسات کلان در این زمینه را بررسی خواهیم کرد و توانمندی‌های دیجیتال در زمینۀ رفع این چالش‌ها را معرفی خواهیم نمود. با بررسی و مطالعات دربارۀ روش‌های مؤثر به‌منظور شناخت راهکارهای مؤثر در استفادۀ مجدد از اطلاعات و کاربرد ابزار دیجیتال در این زمینه، درنهایت سه زمینۀ استانداردسازی، طراحی فراداده‌ها و مستند‌نگاری بافت به‌وسیلۀ ابزار دیجیتال به‌عنوان سه حیطۀ اصلی در مطالعات مجدد داده‌ها مشخص‌ شده است و هرکدام از این راهکارها می‌تواند با تلفیق توانمندی‌های خود در فرآیند استفادۀ مجدد از داده‌ها مؤثر باشند؛ همچنین باتوجه به چهارچوب‌های استانداردسازی اطلاعات به‌دست‌آمده دارای ارزش و اعتبار ذاتی بوده و وابسته به عوامل چون ابزار تهیۀ اطلاعات یا شخص بنیاد نیستند.
 

علی سلمانی، بلال نیک‌پی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

دورۀ صفویه در ایران، مصادف است با اواخر سدۀ 16م. در اروپا؛ دورانی که نقاشی طبیعت بی‌جان در هلند و به‌تبع آن در غرب ظهور کرد و بسیار موردتوجه هنرمندان آن مقطع اروپا قرار گرفت؛ اما باوجود حضور نقاشان هلندی در دربار صفویان، آشنا شدن ایرانیان با آثار اروپاییان، تأثیرپذیری هنرمندان ایرانی از عناصر نقاشی غربی، استقلال نسبی هنرمندان از دربار، رواج تک‌نگاری و ظهور طبقۀ متوسط و...، نقاشان ایرانی به طبیعت بی‌جان هیج توجهی نکردند. برای اولین‌بار «میرزا بابای اصفهانی» با پردۀ «شب یلدا» در دورۀ قاجار به طبیعت بی‌جان توجه نشان‌داد. در این دوره تحت‌تأثیر شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و متأثر از عواملی چون: تأسیس چاپخانه و پایان عصر کتاب‌نگاری، آشنایی با افکار عصر روشنگری، درباریانی به‌شدت شیفته و مرعوب تمدن غرب، آشنایی با عکاسی و... رسالت و کارکرد هنر دستخوش تحولات ماهوی شد و عناصر هنر غربی بر سنت نگارگری ایرانی فایق آمد؛ به‌طوری‌که به چالشی جالب برمی‌خوریم: اولین پردۀ طبیعت بی‌جان که سبکی کاملاً غربی است، به آخرین سنگر مقاومت عناصر نگارگری ایرانی بدل شد. در این نوشتار براساس روش تاریخی، توصیفی-تحلیلی و با پرداختن به‌شرایط فرهنگی و سیاسی دو دورۀ صفویه و قاجاریه بررسی می‌شود؛ بر این‌اساس پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: چرا نقاشان ایرانی باوجود آشنایی با آثار غربی و تأثیرپذیری فراوان از هنر آن‌ها، هیچ توجهی به سبک طبیعت بی‌جان نکردند؟ دلایل ظهور این سبک در آثار میرزا بابا با تأخیر دو سده‌ای چه بود؟ با این هدف که، خط ربط میان رواج واقع‌گرایی و موردتوجه قرار دادن طبیعت در آثار وارثان «کلک بهزاد» در دورۀ صفویه که نقطۀ عطفی در تاریخ نگارگری ایرانی محسوب می‌شود، تا خلق اولین پردۀ طبیعت بی‌جان در دو سدۀ بعد از این تحولات به‌دست آید.

مهدی پرستارشهری، سیدرضا حسینی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

هنر ایران در دوران پر فراز و نشیب خود، همواره تحت‌تأثیر دیگر جوامع بوده است؛ اما نکتۀ مهم در جریان این تأثیر و تأثرات، حفظ همیشگی منش و ساختار(الگوی روایت) در هنر ایران است. درواقع، در طول تاریخ هنرمندان ایرانی از تجربیات ساختاری و تکنیکی و در کل، موضوعی و محتوایی دیگر فرهنگ‌ها متأثر شده‌اند، ولی شخصیت و منش ایرانی خود را حفظ کرده‌اند و این تأثیرات را در هنر خود مستحیل نموده و روایتی ایرانی ارائه کرده‌اند. هدف پژوهش پیشِ‌رو، مطالعۀ تطبیقی الگوی روایت که عنصری برگرفته از روایت‌شناسی ساختارگراست، در دو دوره و مقطع تاریخی مهم در هنر تصویری ایران است؛ دورۀ حکومت «شاه عباس اول» در اصفهان و دورۀ دوم حکومت پهلوی در ایران. اهمیت و ضرورت این پژوهش از آن‌روست، که هنر نقاشی ایران در این دو مقطع تاریخی، تأثیرات فراوانی را از هنر اروپا اخذ کرده و مکاتب هنری بعد از خود را تحت‌تأثیر قرار داده است؛ از این‌رو، کوشید می‌شود به این پرسش بنیادین پاسخ داده شود که، الگوی روایت در مکتب نقاشی اصفهان و دورۀ پهلوی دوم دارای چه تغییرات و تحولاتی شده است؟ به‌نظر می‌رسد، نوگرایی در نقاشی مکتب اصفهان سنخیت بیشتری با سنت‌های تصویری گذشته ایران داشته و نقاشی در دورۀ پهلوی دوم با سرگشتگی و پریشانی همراه بوده است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تطبیقی، و با استفاده از منابع اسنادی و کتابخانه‌ای، درصدد ترسیم الگوی روایت برای دوره‌های موردنظر است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که، الگوی روایت در آثار نقاشان نوگرای مکتب اصفهان در مقایسه با الگوی روایت در آثار نقاشان نوگرای دورۀ پهلوی دوم، ازلحاظ سبک و ساختار تصویر، در عین نو بودن، در جهت استمرار سنت‌های تصویری گذشته ایرانی هماهنگی بیشتری را داشته است. 
 

سید فضل‎ اله میردهقان اشکذری، یدالله حیدری‌باباکمال، الهه خاکبازالوندیان،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

مجموعۀ کمالیه یکی از مهم‌ترین آثار برجای‌مانده مربوط به نیمۀ اول قرن هشتم هجری‌قمری در شهر یزد است که تاکنون در رابطه با اهمیت تاریخی و باستان‌شناختی آن مطالعاتی صورت نگرفته است. طی ساماندهی‌های انجام‌شده در دهۀ 1350ه‍.ش. 24 نمونۀ کاشی سالم یا شکستۀ زرین‌فام با نقوش گیاهی، پرنده و کتیبه از نوع ستاره‌ای (کوکبی) به‌دست آمد. با توجه به این‌که در رابطه با این کاشی‌ها هیچ نوع مطالعه‌ای و یا حتی گزارشی منتشر نشده، پژوهش پیشِ‌رو درنظر دارد تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود به بررسی ویژگی‌های بصری، محتوایی و منشأیابی احتمالی آن‌ها براساس مقایسه با نمونه‌های موجود بپردازد؛ بنابراین پرسش‌هایی از قبیل: 1) چه اطلاعاتی از نقوش و کتیبه‌های کاشی‌های زرین‌فام مدرسۀ کمالیۀ یزد به‌دست می‌آید؟ 2) با توجه به ویژگی‌های بصری نقوش، کاشی‎های شناسایی‎شده تولید کدام‎یک از مراکز ساخت کاشی زرین‎فام هستند؟ اساس مطالعۀ کنونی را تشکیل می‌دهند. روش به‌کار رفته اسنادی و با رویکرد توصیفی-تاریخی و تحلیلی و مقایسه با نمونه‌های مشابه در جهت پاسخ‌گویی منطقی به پرسش‌ها پژوهش استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد نقوش گیاهی (سه الگوی نقش با طرح گُل نیلوفر با غنچۀ شاه‌عباسی در اطراف و مرکز کاشی)، پرنده (درنای درحال پرواز با بال‌های گشودۀ درمیان نقوش گیاهی) و کتیبه (آیات قرآنی با مضامین پیروزی، تذکر و رزق و روزی و ادبیات فارسی برگرفته از شاهنامۀ فردوسی و شمس تبریزی) نمونه‌های طرح‌شده روی کاشی‌ها هستند. این انواع با توجه به کارکرد مذهبی، عقیدتی-تدفینی مجموعۀ هر یک با هدف خاصی نقش شده‌اند. علاوه‌بر آن و با توجه به مشابهت بسیار زیاد نمونه‌های موردمطالعه از نظر الگوهای طرح، نقش و کتیبه، احتمالاً کاشان مرکز عمدۀ ساخت کاشی‌ها بوده‌ است. این مهم با توجه به شاهراه‌ ارتباطی میان ری به کرمان با گذر از کاشان به یزد جهت صدور کاشی‌های زرین‌فام منطقی است.  

مینا رستگارفرد، یعقوب محمدی‌فر، اسماعیل همتی‌ازندریانی،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده

چکیده 
نقوش جعبه‌ای موسوم به سریرا که از معبدی بودایی در محوطۀ سوباشی1 در شهر کوچا2 در غرب چین به‌دست آمده، شواهدی از ترکیب هنر ساسانی، بودایی و بومی را نشان می‌دهد. در همین راستا در پژوهش حاضر سعی‌بر آن است تا به پرسش پیشِ‌رو پاسخ داده شود: 1- نقوش به‌کار رفته در جعبۀ سریرا بازتاب‌دهندۀ کدام یک از باورهای مذهبی ایرانی-ساسانی است؟ 2- تأثیرگذاری هنری ایران دورۀ ساسانی بر کشورهای شرق فلات ایران، براساس نقوش جعبۀ سریرا بیشتر شامل چه نقوش و مضامینی است؟ بر اساس فرضیات مطرح‌شده، نقوش به‌کاررفته در جعبۀ سریرا بازتاب‌دهندۀ برخی مفاهیم مذهبی و نمادین دورۀ ساسانی هستند که نمونه‌های آن‌ها در قلمرو ساسانی، آسیای‌میانه و چین، به‌ویژه در امتداد مسیر جادۀ ابریشم مشاهده می‌شود. از مهم‌ترین نقوش مذهبی به‌کار رفته می‌توان به عناصری در ارتباط با جلوه‌های بصری فرهّ‌ی ایزدی اشاره کرد. هنر و باورهای مذهبی ساسانیان از طریق مبادلات تجاری، اهدای هدایای سلطنتی، مهاجرت سغدی‌ها و دیگر اقوام ایرانی‌تبار به چین راه یافت و آثار هنری آن مناطق را تحت‌تأثیر خود قرار داد. منطقۀ کوچا به‌دلیل قرارگیری در مسیر جادۀ ابریشم، یکی از شهرهای پرتردد و کاروان‌رو به‌شمار می‌آمد و شاهد ورود مسافران، و به‌تبع آن، حضور هنرمندان، خنیاگران و دیگر اقشار جامعۀ آن روزگار از ایران و دیگر کشورها بود. کوچا به‌تدریج به شهری تبدیل شد که موسیقی و نواختن سازهای ایرانی نظیر چنگ و بربط در آن جایگاهی والا یافت؛ در نتیجه، کوچا را می‌توان یکی از بهترین مکان‌ها برای مطالعۀ تأثیر هنر ساسانی بر هنر چین در نظر گرفت. با وجود اهمیت موضوع، تاکنون پژوهش مستقلی در خصوص عناصر ساسانی-ایرانی موجود در نقوش این جعبه صورت نگرفته است. پژوهش حاضر از نوع نظری بوده، با رویکردی تحلیلی-تطبیقی انجام گرفته و گردآوری اطلاعات آن به شیوۀ کتابخانه‌ای و با بهره‌گیری از منابع در دسترس صورت پذیرفته است.
کلیدواژگان: هنر ساسانی، هنر بودایی، کوچا، جعبه سریرا.

مقدمه 
جعبۀ یادبود سریرا در موزۀ توکیو، نمونه‌ای برجسته از تعاملات هنری در جادۀ ابریشم است. این اثر متعلق به قرون 6-7م. از منطقۀ کوچا در سین‌کیانگ، تأثیرات هنر ساسانی را به خوبی نشان می‌دهد. دورۀ ساخت جعبه هم‌زمان با اوج روابط ساسانیان و سلسلۀ تانگ (618-907م.) در چین بود، به‌ویژه در دورۀ خسرو اول (531-579م.) که ثبات تجاری موجب گسترش تبادلات فرهنگی شد.
منطقۀ سین‌کیانگ به‌عنوان گذرگاه اصلی جادۀ ابریشم، محل تعامل فرهنگ‌های مختلف بود و کوچا به‌عنوان مرکز مهم بودایی، نقش کلیدی در انتقال هنر ساسانی ایفا می‌کرد. پژوهش حاضر با دو پرسش اصلی به بررسی این اثر می‌پردازد؛ نخست این‌که، مؤلفه‌های بصری جعبه چگونه باورهای مذهبی ساسانی را بازتاب می‌دهند؟ و دوم این‌که، چه نقش‌مایه‌های ساسانی در جعبه دیده می‌شود؟
براساس فرضیه‌های مطرح شده، نقوش جعبه، بازتاب‌دهندۀ عناصر مذهبی و تزئینی مانند فره ایزدی و پرندگان مقدس با روبان4 جواهرنشان، مدالیون‌های مرواریدی و سازهای ایرانی است.
تحلیل اثر نشان می‌دهد که هنرمندان اهل کوچا با درک عمیق از مفاهیم نمادین ساسانی، این عناصر را با هنر بودایی تلفیق کرده‌اند. این تلفیق نه تقلید سطحی، بلکه بازآفرینی خلاقانه در بافت فرهنگی جدید بود. جعبۀ سریرا گواهی بر نقش سرزمین‌های همسایۀ‌ شرقی مانند سین‌کیانگ در انتقال و تطبیق عناصر فرهنگی است و اهمیت مطالعات میان‌فرهنگی در درک تحولات تمدنی را برجسته می‌سازد.
منطقۀ تاریم3 ݣݣبه‌عنوان حلقۀ ارتباطی حیاتی در جادۀ ابریشم، نقش بی‌بدیلی در انتقال فرهنگ و هنر ایرانی به شرق آسیا ایفا کرده است (گروسه، 1365: 178). مطالعات تطبیقی نشان می‌دهد که در فاصلۀ قرون چهارم تا هفتم میلادی، سبک هنری پیچیده‌ای با تلفیق عناصر ساسانی و بودایی در این منطقه شکل گرفت (گروسه، 1365: 113-114) که نمونۀ بارز آن را می‌توان در نقوش جعبۀ سریرا مشاهده کرد (Li Mei, 2014: 45).
این اثر استثنایی که براساس مطالعات باستان‌شناسی به قرن هفتم میلادی تعلق دارد، از جنس چوب است که با پارچۀ کتانی پوشیده شده و سپس روی آن رنگ‌آمیزی شده است (Bussagli, 1979: 83). بررسی دقیق عناصر تزئینی جعبه نشان‌دهندۀ تلفیق عمیق و هوشمندانۀ هنر ساسانی با نمادپردازی‌های بودایی است. ویژگی‌هایی چون: مدالیون‌های مرواریدی، نقوش پرندگان قرینه با روبان‌های جواهرنشان (Harper, 1978: 105)، و تصاویر دقیق سازهای ایرانی مانند چنگ و بربط (Moore, 2000)، همگی گویای تأثیرات چندلایۀ هنر ساسانی هستند.
تحلیل نمادشناختی نقوش پرندگان بر روی جعبه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. قرقاول که در فرهنگ چینی نماد خورشید، روشنایی و قدرت‌های آسمانی محسوب می‌شد (شوالیه و گربران، 1387، ج 4: 436)، در هنر ساسانی با مفهوم فره ایزدی و شکوه شاهانۀ پیوند خورده بود (Shenkar, 2014: 76). از سوی دیگر، طوطی که پرنده‌ای غیربومی برای ایران به‌شمار می‌رفت، در این اثر با ویژگی‌های مشخص هنر ساسانی به تصویر کشیده شده است (McArthur, 2018). 
یکی از مهم‌ترین جنبه‌های این پژوهش، بررسی نقش موسیقی ایرانی به‌عنوان رسانۀ انتقال فرهنگی است. سازهای اصیل ایرانی مانند چنگ و بربط که در مراسم آئینی ساسانیان کاربرد داشتند، از طریق شبکه‌های تجاری جادۀ ابریشم به چین راه یافتند (Xie Jin, 2005: 6-28). مدارک متقن باستان‌شناسی شامل نقاشی‌های دیواری غارهای بودایی مانند غار قزل5 و مجسمه‌های تدفینی، حضور پررنگ این سازها را در چین باستان تأیید می‌کنند (Li Mei, 2014: 43).
تحلیل سبک‌شناختی جعبۀ سریرا نشان می‌دهد که هنرمندان منطقۀ کوچا با درک عمیق از مفاهیم نمادین هنر ساسانی، این عناصر را در خدمت بیان مفاهیم بودایی به‌کار گرفته‌اند. مدالیون‌های مرواریدی که در هنر ساسانی برای تأکید بر تقدس به‌کار می‌رفتند، در این اثر نیز برای برجسته‌کردن عناصر مقدس بودایی استفاده شده‌اند.

نتیجه‌گیری
مطالعۀ جعبۀ یادبود سریرا، اثر به‌دست آمده از ویرانه‌های معبد بودایی در کوچا، نشان می‌دهد که این شئ، نه‌تنها ارزش مذهبی دارد، بلکه تأثیرات هنر ساسانی را در شرق آسیا بازتاب می‌دهد. ویژگی‌های بصری مانند نقوش پرندگان به‌صورت قرینه، نوارهای مرواریدی، مدالیون‌های تزئینی و تصاویر سازهای ایرانی (چنگ و بربط)، همگی گواه حضور پررنگ عناصر ساسانی در این اثر هستند. این جعبۀ نماد امتزاج هنری بین فرهنگ‌هاست، به‌ویژه در منطقه‌ای مانند کوچا که در تقاطع تمدن‌ها قرار داشت. بررسی نمادهایی مانند قرقاول و طوطی، که در فرهنگ‌های ایرانی، هندی و چینی معانی متفاوتی دارند، عمق این تعاملات فرهنگی را نشان می‌دهد. نکتۀ کلیدی این است که نقوش ساسانی در این اثر صرفاً تقلید نشده، بلکه با درکی آگاهانه در بافت جدید مذهبی و فرهنگی بازتفسیر شده‌اند. نتایج پژوهش تأکید می‌کند که هنر ساسانی، با نمادپردازی‌های خاص و جلوه‌های بصری چشمگیر، بر هنر بودایی شرق آسیا تأثیر گذاشته و در قالب‌های جدیدی بازآفرینی شده است. منطقۀ تاریم و شهرکوچا به‌عنوان پل ارتباطی، این انتقال و بومی‌سازی سبک‌ها را ممکن ساخته‌ است. این مطالعه اهمیت پژوهش‌های تطبیقی میان هنر ایران و شرق آسیا را برجسته می‌سازد و نشان می‌دهد که بررسی آثار کمتر شناخته‌شده می‌تواند زوایای پنهان تبادلات فرهنگی را روشن کند.
یکی از شاخص‌ترین موارد، گسترش ساز چنگ ایرانی تا چین است که احتمالاً از طریق مبادلات سیاسی، هدایای دربار، و به‌ویژه بازرگانان صورت گرفته است. مجسمه‌ها و نقاشی‌های دیواری غارهای بودایی در چین، حضور این ساز را در آئین‌های مذهبی تأیید می‌کنند. به‌نظر می‌رسد خنیاگران و راویان دوره‌گرد، با اجرای داستان‌های حماسی و عاشقانه به‌همراه موسیقی، زمینۀ پذیرش این عناصر فرهنگی را در جامعۀ چین فراهم کرده‌اند. این فرآیند نشان‌دهندۀ انعطاف هنر ساسانی و توانایی آن در هماهنگی با بسترهای جدید فرهنگی است.
درمجموع، این پژوهش بر نقش محوری جادۀ ابریشم در تبادل هنری و پیچیدگی‌های فرآیند اقتباس فرهنگی تأکید می‌کند. آثار مانند جعبۀ سریرا نه‌تنها میراث هنری، بلکه گواهی بر گفت‌وگوی میان‌تمدن‌ها هستند که می‌توانند الهام‌بخش مطالعات آینده در حوزۀ باستان‌شناسی و تاریخ هنر باشند.

پی‌نوشت
1. Subashi
2. Kuchaا(龜茲) این منطقه در استان Aksu امروزی، در منطقۀ خودمختار Xinjiang درچین قرار دارد.
3. Tarim، حوضۀ بسته بزرگی است که سرزمینی به گستردگی ۱٬۰۲۰٬۰۰۰ کیلومترمربع را در بر می‌گیرد. این حوضه در استان سین‌کیانگ در غرب جمهوری خلق چین جای گرفته‌است. https: //www.britannica.com
4. ازجملۀ دیگر کلمات معادل، کلمۀ «دستار» است (سودآور، 1382: 39) در این پژوهش از واژۀ روبان استفاده می‌شود چراکه دارای معنای عام‌تری است.
5. Kizil (克孜尔)

حامد حاجیلوئی، کاظم ملازاده، - مرتضی ملکی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

مطالعۀ انطباق‌پذیری اقلیمی معماری حال و گذشته با بهره‌مندی از علوم باستان‌شناسی، معماری، جغرافیا، اقلیم‌شناسی کاربردی و دیرین‌اقلیم‌شناسی امکان‌پذیر است. انجام چنین مطالعاتی در ارتباط با مجموعۀ تخت‌جمشید در دشت مرودشت متعلق به دورۀ هخامنشی، اطلاعات نوینی به گسترۀ دانسته‌هایمان از معماری دورۀ مذکور می‌افزاید. پژوهش حاضر به‌دنبال ارزیابی سه پرسش اصلی است؛ 1) مؤلفه‌های کالبدی معماری مجموعۀ تخت‌جمشید به‌منظور انطباق‌پذیری آن با شرایط اقلیمی چه بوده است؟ 2) میزان اثربخشی این مؤلفه‌ها در راستای موضوع مذکور در چه حد بوده است؟ و 3) تمهیدات گرمایشی یا سرمایشی غیرکالبدی مجموعه چه بوده است؟ اطلاعات لازم به روش‌های کتابخانه‌ای و میدانی و تحلیل‌های چهار نرم‌افزار اتوکد، کلایمت کنسالتنت، اکوتکت و دیزاین‌بیلدر در حوزۀ انرژی و معماری گردآوری و به روش توصیفی-تحلیلی پردازش شده است. مؤلفه‌های کالبدی معماری مجموعه شامل جهت‌گیری آن به‌سمت جنوب با کشیدگی شمال غربی-جنوب شرقی، تراکم و ارتفاع زیاد بناها و ایجاد معابر با عرض کم، استفاده از خشت در ساخت دیوارها و ایجاد پوشش مسطح تیر چوبی، تعبیه درگاه‌ها و پنجره‌های جانبی در دیوارهای جنوبی در اغلب بناها، ساخت ایوان ستون‌دار در ورودی اغلب بناها است. این مؤلفه‌ها در استفاده از حرارت تابشی خورشید جهت گرمایش ساکنان در برخی ساعات در محدودۀ زمانی اواسط مهر تا اواسط فروردین مؤثر است. اما به‌کارگیری این راهکارها از اواسط آبان تا اواسط اسفند (درمجموع 1632 ساعت) کافی نیست و به تولید گرما نیاز بوده است. به احتمال، ساکنان جهت دست‌یابی به آسایش حرارتی، در برگزاری گردهمایی‌ها مدیریت زمانی داشته و از تمهیدات گرمایشی غیرکالبدی مشابه منقل‌های آتش قابل‌حمل مکشوف از کاخ‌های امپراتوری آشور استفاده می‌کرده‌اند؛ درنهایت، انطباق‌پذیری اقلیمی مجموعه با دشت مرودشت و اتخاذ تمهیدات گرمایشی و سرمایشی مناسب در آن باعث تأمین آسایش حرارتی ساکنان می‌شده است. 

مسعود نصرتی، محمدابراهیم زارعی، هایده خمسه،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

شهر «دماوند» مرکز شهرستان دماوند، برروی تپه‌ای از شمال به جنوب (طولی) در میانِ دره‌ای حاصلخیز واقع شده است؛ این شهر یک بافت تاریخی دارد که به‌عنوان هستۀ اصلی در قسمت مرکزی آن واقع‌شده و چهار محلۀ اصلی دارد. مسئله پژوهش این است که از مفهوم شهر و شهرستان برای نام دماوند، و نیز از هستۀ اصلی شهر، شناخت دقیقی در دست نیست. نوشتارهای مختصر منتشره، شهر دماوند را «شلنبه» یا «ویمه»، و نیز شهر «شلنبه» را مرکز ناحیۀ دماوند دانسته‌اند که با منابع هم‌خوانی ندارد. هدف این پژوهش روشن شدن مفهوم شهرستان و شهر برای دماوند و نیز شناخت دقیق‌تر شهر دماوند و شناسایی مرکز ناحیۀ دماوند و ساختارهای احتمالی آن است. این نوشتار به روش تاریخی و تحلیلی براساس بررسی و شناسایی با گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و بررسی میدانی انجام شده است. پرسش‌ها: 1. مفهوم شهرستان و شهر برای نام دماوند در دورۀ ساسانی چگونه بوده است؟ 2. مرکز ناحیۀ دماوند چه نام داشته و با شلنبه چه تفاوتی دارد؟ 3. قدمت این مرکز به چه تاریخی بازمی‌گردد و ساختارهای احتمالی آن چه بوده است؟ نام دماوند در دورۀ ساسانی در جایگاه ناحیه و ازسویی دیگر، معرف شهر بوده است. اگرچه بنیادی اسطوره‌ای دارد، اما براساس منابع و شواهد قدمتی کهن‌تر از ساسانی دارد و مرکز ناحیه، در دورۀ ساسانی بوده و تا به امروز ادامه یافته است. دارای فضاهای مهم کهن‌دژ، شارِ درونی با بازار و میدان و محله‌ها و شارِ بیرونی بوده است. کهن‌دژ در مکان سرقلعه قرار داشته است. پذیرش دین اسلام، و بازگشت امنیت و آرامش که تا زمان ساخت مسجد در مکان سرقلعه طول کشید، باعث حفظ ساختارهای شهر شده بود.  



صفحه 2 از 2    
2
بعدی
آخرین