کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
25 نتیجه برای موضوع مقاله:
سبحان قاسمی، مرتضی حصاری، حسن اکبری،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
دشت ورامین بر سر راه خراسان بزرگ و نقطۀ تلاقی بین شرق و غرب ایران در شمال مرکز فلات ایران قرار دارد. این دشت بهواسطۀ قرار گرفتن در جنوب کوههای البرز و تهنشین شدن خاک آبرفتی رودخانههایی که از البرز به سوی کویر مرکزی جاری هستند، حاصلخیز بوده و محل تجمع جوامع انسانی است که شواهد آن از پارینهسنگی میانه تاکنون بهدست آمده است. این دشت با متوسط بارندگی کم، بهخاطر ورود آبهای جاری در گذشته که در حالحاضر با احداث دو سد بر سر راه رودخانههای ورامین، مقدار اندکی از این آب رودخانهها به ورامین میرسد ـ کشاورزی و دامپروری پررونقی داشته که هنوز هم نشانههای آن قابل مشاهده است. محوطۀ زوارهور نیز از جمله استقرارگاههایی است که در حاشیۀ رودخانهای که به احتمال زیاد دائمی بوده قرار داشته که در حال حاضر اثری از آن قابل مشاهده نیست. این محوطه از معدود استقرارگاههایی است که سفال آغازنگارش از آن در دشت ورامین بهدست آمده است و محوطۀ کلیدی در شرق دشت ری و شمال قم محسوب میشود. هدف از این پژوهش معرفی و توصیف کلی این محوطه و شناسایی و گونهشناسی شواهد سفالی این محوطه و مطالعۀ تطبیقی آن در افق فرهنگی شوش II، بانش و آغازایلامی است. پرسشهایی که در این پژوهش مطرح میشود بهطورکلی دربارۀ تغییرات سفالی این محوطه است و اینکه چه تعاملاتی با استقرارگاههای نزدیک به خود داشته است؟ اساس تحلیلها بیشتر متکی بر اطلاعات و یافتههای درونی و دادههای میدانی است و نتایج آن نیز شامل گونهشناسی کامل سفال آغازنگارش این محوطه و مستندکردن مرکز استقراری دیگری از دورۀ شهرنشینی (آغازنگارش) براساس شواهد سفال این دوره است.
نیما ولیبیگ، نگار کورنگی،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
در گذر زمان یکی از عناصر اصلی انتقالدهندۀ بارهای عمودی ساختمان، ستونها بودهاند که بهدلیل مسائل انتقال بار، شیوههای معماری، مصالح در دسترس و نوع اتصالات، فرمهای گوناگونی پیدا کردهاند. با بررسیهای انجامشده بر روی ستونها میتوان بخشی از دانش فراموششدۀ معماری ایرانی را آشکار ساخت و نیز تنوع فرمی و ساختاری ستونها را بهشکل کلی دستهبندی کرد. اندازه و فرم قلمه، پایه و سرستون در شکلگیری فرم نهایی ستونهای سنگی پیش از اسلام ایران بهشکل مستقیم تأثیرگذار بودهاند. اکثر پژوهشگران در شرح آثار معماری تنها به توصیف کلی ستونها در خلال بررسی یک بنا پرداختهاند. این پژوهش برای نخستینبار عامل هندسه را بهعنوان یکی از عوامل اصلی در ساختار ستونهای پیش از اسلام ایران تحلیل خواهد کرد. دادههای این پژوهش ترکیبی از دادههای کتابخانهای و میدانی است. در این پژوهش با تصویربرداری و بررسی انواع ستونها، دستهبندیهای موردنظر انجام شد. پژوهش پیشرو تلاش دارد تأثیر فرم و اندازه را در ساختار ستونهای سنگی در بناهای کهن پیش از اسلام ایران مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. تحلیلها آشکار کرد که در شکلگیری پایه و بدنۀ ستونهای سنگی در بناهای کهن ایران عموماً از فرم و نقوش بومی رایج در ایران استفاده شده، بهگونهایکه پایهستونها در دورههای مختلف به اشکال مکعبی و گلدان وارونه بوده و بدنۀ ستونها نیز به سه شکلِ ساده، شیاردار و خیارهای بودهاند. امّا در شکلگیری سرستونها از عناصر موجود در ساختار ستونهای برخی تمدنهای دیگر تأثیر گرفته شده و بیشتر از فرم و نقوش گیاهی، حیوانی و انسانی بهره بردهاند.
شفق توکلی، شهریار ناسخیان، محبوبه مرتضایی،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
در معماری بومی ایران یکی از اصول طراحی فضاهای شهری مردمواری بوده است. معمار ایرانی همیشه نیازها و خواستهای انسان را درنظر میگرفته است. معمار گذشته براساس اقلیم موردنظر فضای معماری را درجهت فراهم کردن آسایش انسان طراحی میکرده است. باتوجه به اینکه از ویژگیهای معماری اقلیم گرموخشک ایران آفتاب سوزان و درجه حرارتی بالاست، یکی از تمهیداتی که معمار گذشته درجهت سایهاندازی در گذرها طراحی و ساخته است، ساباتها هستند. ساباتها ساختارهایی در کوچهها و گذرها هستند که بخشی از معبر را سرپوشیده کرده و همچنین این عناصر اقلیمی علاوهبر مطلوب ساختن شرایط زیستی، در مقاومسازی ساختمانهای دو طرف گذرها نقش داشتهاند. با مطالعه و بررسی پیرامون ساختار کالبدی این عناصر اقلیمی-سازهای میتوان بخشی از دانش نهفتهشدۀ فراموششدۀ معماران گذشته ایران را نمایان ساخت و همچنین در شهرسازی امروزی از این عناصر بومی پایدار الگوبرداری کرد و بهره گرفت. بین هندسه و کالبد معماری ساباتهای محلۀ فهادان یزد، رابطۀ معنیدار و مستقیمی وجود دارد. براساس مرور ادبیات، موضوع این پژوهش و بررسیهای انجامگرفته، تاکنون برروی مفهوم سابات بهعنوان عنصری اقلیمی، بررسی میزان پایداری آن در گذرها و گونهشناسی در شهرهایی چون اصفهان، یزد، دزفول و شوشتر صورت گرفته است. این نوشتار برای نخستینبار ویژگیهای هندسی، معماری ساباتهای محلۀ فهادان یزد را مورد ارزیابی قرار داده است. پژوهش حاضر براساس هدف، بنیادی-کاربردی و بهروش استدلال استقرایی دادهها به اثبات رسیده است. گردآوری اطلاعات بهشیوۀ کتابخانهای، میدانی و ترسیمی انجام شده و این مقاله بر آن است تا تأثیر هندسه بر کالبد و شکل معمارانه ساباتهای محلۀ موردنظر را مورد تحلیل قرار دهد. براساس یافتههای این تحقیق آشکار شد که هندسه بهعنوان عاملی تأثیرگذار بر کالبد معماری ساباتهای محلۀ فهادان یزد است. نقشۀ ساباتهای موردمطالعه از مستطیل کامل ایرانی و یا دیگر نسبتهای آن پیروی میکنند. بیشتر ساباتهای انتخابی در این محله ازلحاظ کشیدگی نقشه درجهت شمالی-جنوبی قرار گرفتهاند. بیشترین تعداد ساباتها ازلحاظ مکانی در وسط گذر واقع شدهاند، همچنین هندسۀ قوس آنها بیشترین تعداد بهصورت مازهدار است.
آرزو ایزدی، شهریار ناسخیان، محمود محمدی،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده
یکی از رویکردهای اخیر در زمینۀ مرمت بافتهای تاریخی، رویکرد «بازآفرینی پایدار شهری» است که نسبت به رویکردهای پیشین دید جامعتر به بافت تاریخی و حفاظت آن دارد. در این رویکرد بهمنظور مرمت بافت تاریخی از تمامی ابعاد توسعۀ پایدار شامل ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مدیریتی و زیستمحیطی استفاده شده است. اسناد و بیانیههای مربوط به این رویکرد از دهه 1990 م. بهبعد پا به عرصۀ مرمت و حفاظت گذاشته است که در هریک از این اسناد، کلیدواژگانی برای تحقق بازآفرینی مطرح شده است. همچنین پژوهشهای بسیاری با این موضوع انجام شده که هرکدام اصول و معیارهایی برای تحقق بازآفرینی پیشنهاد کردهاند، ولی تاکنون پژوهشی که دیدی جامع به ابعاد و معیارهای بازآفرینی داشته باشد، ارائه نشده است. لیکن این پژوهش با هدف تبیین چارچوب مفهومی و ارائۀ ابعاد و معیارهای بازآفرینی پایدار بافت تاریخی سعی بر آن دارد که با روش تحقیق توصیفی و تحلیل محتوا و با بررسی اسناد و بیانیههای مربوط به بازآفرینی و پژوهشهای انجامگرفته شده با این رویکرد، دیدی جامع از ابعاد و معیارهای آن داشته باشد. در پژوهش حاضر بازآفرینی بافت تاریخی در چهار بُعد اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی و فرهنگی تعریف شده است و معیارهایی همچون ارزش ملک، سرمایهگذاری خصوصی، مشارکت شهروندان، منزلت اجتماعی، هویت اجتماعی، صنایع خلاق، محلههای فرهنگی و رویدادهای فرهنگی ارائه شده است.
نسرین بیکمحمدی، سپیده مرادیمحتشم،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده
شواهد باستانشناسی و مطالعۀ آثار بهجای مانده از دوران تاریخی تا دوران اسلامی نشان میدهد علم نجوم از هزاران سال پیش در بین مردمان باستان رایج بوده است. نجوم در دوران اسلامی پیشرفت بسزایی داشت و از آن در دو بُعد علمی و طالعبینی استفاده میشد. در قرون میانۀ اسلامی نقوش بهکار رفته بر روی سفالها بسیار متنوع بود؛ بهطوریکه منشأ نقوش سفالها از یکسو، و تفسیر مفاهیم آن از سوی دیگر، ذهن پژوهشگران را به چالش کشیده و باعث اختلاف نظر و چندگانگی در بین آنها شده است. بهطوریکه گروهی آن را به تأثیرات پیش از اسلام بالأخص ساسانیان اطلاق میکنند و گروه دیگر در پی تفسیر آن با اندیشههای بستر جامعهای که این نقوش در آن شکل گرفته، هستند. از اینرو ضرورت تحقیق پیشرو از خلاء احساس شده توسط نگارندگان در منشایابی مضامین نقوش سفالها با رویکرد نجومی است. جستار پیشِرو با طرح پرسشهایی ریشهیابی شده است که عبارتنداز: آیا منشأ مضامین نقوش سفالهای قرون میانه اسلامی را صرفأ باید در دوران قبل از اسلام جستجو کرد؟ بازتاب صورتهای فلکی بر نقوش سفالهای این دوران چگونه بوده است؟ روش کار مقاله پیشِرو، از نوع تاریخی با رویکرد تحلیلی-تطبیقی مبتنیبر مطالعات کتابخانهای است. در روند انجام پژوهش، ابتدا اقدام به جمعآوری نمونههای آماری از موزهها، طراحی نقوش با نرمافزار «کورلدراو» و تطبیق نقوش سفالها با صورتهای فلکی گردید و سپس در ادامۀ پژوهش به مطالعات کتابخانهای در جهت منشأیابی مضامین و معانی صورتهای فلکی در اسناد تاریخی پرداخته شده است. دستاورد مطالعۀ تطبیقی نقوش سفالها با صورتهای فلکی نشان داد، مباحث مربوط به نجوم و صورتهای فلکی بخشی از اعتقادات و باورهای مردمان دورۀ میانۀ اسلامی را شکل میداد، که اغلب با خرافات و موجودات فرازمینی تلفیق شده بود؛ بنابراین، میتوان منشأ برخی از مضامین نقوش سفالها را به باورهای خرافی صورتهای فلکی اطلاق کرد.
معصومه برسم، یوسف فاریابی،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
ارگهای راین و بم، با قدمت و تمدنی کهن از زمان ساسانیان، بهواسطۀ قرارگرفتن در تقاطع مسیر شمال به جنوب خراسان و گواشیر کرمان تا بندرعباس و بزرگراه غرب به شرق فارس به بلوچستان، موقعیت تجاری مناسبی داشته و بهلحاظ موقعیت جغرافیایی و قرارگرفتن در مسیر شاهراه ارتباطی مذکور، همواره مورد تهدید و هجوم اقوام و دولتهای مختلف قرار میگرفتند؛ استان کرمان درطول دورۀ اسلامی، از پایگاههای درگیری راهزنان با قوای حکومتی بوده و ساخت بسیاری از ارگها و قلاع کرمان کارکرد امنیتی و دفاعی داشته است. دو ارگ راین و بم، از دورۀ ساسانی تا قاجار نقش مهمی در حیات جوامع و حفظ امنیت در ناحیۀ کرمان داشتهاند. پرسش اصلی این است که وجوه اشتراک و افتراق ساختارهای دفاعی این دو ارگ از منظر امنیتی چگونه بوده است؟ پژوهش حاضر در پی شناخت عناصر دفاعی امنیتی دو ارگ راین و بم در استان کرمان و دستیابی به الگوهای ساختاری دفاعی و نحوۀ ارتباط، اشتراک و افتراق آنها با یکدیگر است. اطلاعات این مقاله با روشهای کتابخانهای (اسنادی)، مشاهدۀ بصری و مقایسۀ یافتههای حاصله، گردآوری شده و پژوهش با روش تطبیقی-تحلیلی صورت گرفته است. داشتن حصار، حاکمنشین، برج دیدهبانی و همچنین روزنههای صلیبیشکل دیدهبانی و تیرکشها نشانگر کارکرد نظامی و امنیتی این دو ارگ است. میتوان این فرضیه را طرح کرد که ساختار استحکامات دفاعی ارگ راین متأثر از ارگ بم است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که بهدلیل قرارگیری این دو ارگ در مسیرهای ارتباطی خراسان، سیستان، مرکز ایران، موجب شکلگیری این دو ارگ و استحکامات دفاعی در این دو منطقه شده است.
سحر بختیاری، بهروز عمرانی، رضا سلمانپور، سیدهزهرا ابطحیفروشانی، سپیده بختیاری،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
دورۀ نوسنگی را میتوان رویداد مهم و نقطۀ عطف در تاریخ و زندگی بشر دانست. مطالعات باستانشناختی نشان میدهد که چندینناحیه در خاورنزدیک، نوسنگیشدن را تجربه کردهاند و آذربایجان جزء نواحی حاشیهای بوده و نوسنگی اینناحیه بازتاب کانونهای نوسنگی بوده است، بدینگونهکه در مرحلۀ واپسین نوسنگی، گروههای غیربومی نخستینبار دشتهای پیرامون دریاچۀ ارومیه را بهعنوان مرکز ناحیه مورد استقرار قرار دادند و سپس همین مرکز درگذر زمان، کانون اشاعه به حومه گردید. باوجود پژوهشهای گستردهای که در بخشهای مختلف شمالغرب ایران انجام گرفته، شواهدی اندک و پراکنده از دورۀ نوسنگی در نیمۀ شرقی آذربایجان بهدست آمده و سکونتگاههای دورۀ نوسنگی جدید در بخش شرقی آذربایجان بهمراتب ناشناخته باقی مانده است. پرسشهای اساسی در ارتباط با وضعیت باستانشناسی، گاهنگاری، ماهیت فرهنگ و تعاملات منطقهای و فرامنطقهای در بخشهای شرقی دریاچۀ ارومیه در اینبازۀ زمانی وجود دارد. از آنجاییکه این ناحیه بهعنوان پل ارتباطی منتهیالیه شرقی و منتهیالیه غربی در شمالغرب ایران محسوب میشود، میتواند نقش مهمی را در تعریف فرهنگهای هزارۀ ششم ق.م. ایفا کند. امروزه شواهد باستانشناختی جدیدی دال بر وجود سکونتگاههای دورۀ نوسنگی جدید در آذربایجان مشاهده میشود که همافق با حاجیفیروز هستند. در مقالۀ حاضر تلاش بر این است که با روش توصیفی- تحلیلی برمبنای یافتههای باستانشناختی بهدستآمده از شهرستان هوراند درمقایسه با آثار حاجیفیروز و همچنین با بازنگری مطالعات پیشین، تفسیری جدید از دورۀ نوسنگی جدید در ناحیۀ آذربایجان ارائه شود..
رضا نظریارشد، خلیلالله بیکمحمدی، نسرین بیکمحمدی،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
دشت تویسرکان از دشتهای میانکوهی مرتفع کرانههای غربی رشتهکوه الوند، از نظر سوقالجیشی در زمرۀ مهمترین دشتهای مواصلاتی نواحی غربی ایران بهشمار آمده و درطول تاریخ، بالأخص دوران اسلامی در مسیر خراسان بزرگ از اهمیت قابلتوجهی برخوردار بوده است. این دشت در زمستان 1391، طی پژوهشی مورد بررسی و شناسایی قرار گرفته است؛ این بررسی بهصورت فشرده (پیمایشی) با گردآوری مواد فرهنگی از سطح محوطهها بهروش تصادفی، با هدف شناسایی و ثبت محوطههای باستانی و آثار تاریخی مطالعه گردیده است. برآیند بررسی، دربردارندۀ 44 محوطه از دوران مسوسنگ تا ادوار متأخر اسلامی بوده و با توجه به آثار سطحی شناسایی شده از اینمیان، 14 محوطه دارای آثاری از دوران مختلف اسلامی هستند که نشان از جایگاه این منطقه در دوران اسلامی بوده، اما تاکنون دشت مذکور از منظر تحولات فرهنگی استقرارهای دوران اسلامی مورد کنکاش قرار نگرفته است. حال پرسش اینست که آثار دوران اسلامی در دشت تویسرکان از چه ویژگیهایی برخوردار بوده و پراکندگی و گسترش آنها از چه الگویی پیروی کرده و همچنین در چه دورههایی با افزایش و گسترش، مواجه بوده است؟ هدف اصلی جستار پیشِرو مطالعۀ منظرباستانشناسی (زمینسیما) دشت تویسرکان، با گونهشناسی و بررسی تحولات فرهنگی آثار و استقرارهای دوران اسلامی و ترسیم الگویی مناسب از توزیع، پراکنش در دشت مذکور است؛ روش پژوهش با بهرهمندی از تحلیلهای فضایی GIS و بهروشهای میدانی و کتابخانهای، تحلیلی از آثار و مواد فرهنگی گردآوری شده از بررسی و مطالعۀ باستانشناختیِ صورتگرفته از استقرارهای دورۀ اسلامی دشت تویسرکان (در سه خوشه)، مبتنیبر نظریات رایج تحلیل الگوی استقرار و منظرباستانشناسی خواهد بود. برآیند پژوهش، نشانگر آنست که استقرارهای دوران اسلامی این دشت با توزیع در تمامی بخشهای دشت، متشکل از محوطههای بزرگ، بهعنوان هستههای اصلیِ مکانگزینی و محوطههای کوچک، بهعنوان پایگاههای خردهاقماری با وابستگی به راهها و زمینهای قابلکشت شکلیافتهاند؛ همچنین دشت تویسرکان در دورۀ صفوی، شاهد رشد فزآیندۀ تعداد استقرارها بوده که «کاروانسرا» و «پل» فرسفج از شاخصترین آثار بهجاماندۀ آنست و درنهایت دورههای زند و قاجار نیز با گسترش وسعت استقرارها و جمعیت مواجه میشود.
حسن اکبری، محمدحسین بحرالعلومی، محمدشریف مرادسلطان،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
واقعیت این است که تعدادی از یادمانهای باستانی مشهود ایران، ناشناخته مانده است و علّت آن نیز نامنظم بودن فعالیتهای باستانشناسی در ایران است که باعث شده تا از یکطرف بسیاری از مناطق بهدلیل فقدان پژوهشهای هدفمند و علمی باستانشناختی همچنان ناشناخته باقی بمانند و ازطرفی در مناطقی که پژوهشها تمرکز داشته، تأکید بر دورهای خاص صورت گیرد. برخی از این یادمانها که در دهههای اخیر کشف شده، کاربری نامشخص داشتهاند. یکی از این آثار، بنایی است منسوب به مسجد جامع زاوغان که در کوچهباغهای ورودی شهر سمنان واقع شده است. پژوهش حاضر توصیفی است از بقایای اندکی از این بنا؛ سازهای که تنها یک سردر مرتفع و چند حجره از آن باقیمانده و اهالی به آن «مسجد جامع» میگویند و تاکنون کتیبهای و یا آثار تکمیلی از آن یافت نشده است تا مسجد بودن آنرا اثبات کند؛ حتی در ورودی یا احتمالاً ایوان صحنِ آن نیز کمی اختلاف درجه با قبله وجود دارد که باعث شده نگارندگان با دیدۀ تردید به وجود کاربری مسجد بنگرند. هدف اصلی این پژوهش نیز معرفی این بنای نسبتاً نویافته است ازطریق مطالعات میدانی که شامل کاوشهای پیگردی، بررسی سطحالأرضی، مشاهدات مستقیم و مستندنگاری. مهمترین نتایج این پژوهش نشان میدهند که این عمارت دروازهای در جادۀ خراسان بزرگ بوده که رو بهسوی شهرری داشته و در دورۀ تیموری و صفویه دایر بوده است. در حین بحث درمورد این عمارت، راهکارهایی برای نگهداری و مرمت بنا نیز ارائه میشود. با اینحال این ابتدای کار پژوهش و کاوش در این محل و بنا بوده و امیدواریم که تداوم یابد.
کمالالدین نیکنامی، مرتضی حصاری، طاهره شکری،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
دورۀ فرهنگی آغازایلامی بهدلیل ورود فلات ایران به مرحلهای دیگر از دورۀ شهرنشینی و داشتن گلنوشتههایی که معرف شروع نوشتار در این سرزمین است، یک مرحلۀ مهم در آغازتاریخی ایران محسوب میشود. پس از آن، دورۀ ایلام بهدلیل ایجاد اولین حکومتهای سلسلهای سرزمین ایران بسیار موردتوجه است. توالی آغازایلامی تا شروع دورۀ ایلام قدیم برمبنای نوشتار آغازایلامی و ایلامی، خطی دارای شبهاتی است و برمبنای برخی اطلاعات و دادهها ازجمله نوشتار آغازایلامی، توقف یکبارۀ دورۀ آغازایلامی مدنظر قرار گرفته و سیر تحول آن تا دورۀ ایلام قدیم با علامت سؤال مطرح میشود، اما توالی یادشده در متون بینالنهرین (شبهمیخی و میخی دورههای اوروک، جمدتنصر، سلسلههای اولیه تا دورۀ اکد و حتی بعد از آن) قابل پیگیری و بررسی است. پژوهش انجامگرفته با هدف بررسی نام ایلام، سرزمین و ایالات آن در بازۀ زمانی پس از آغازایلامی تا ایلام قدیم در متون بینالنهرینی انجام گرفت و مهمترین پرسش این پژوهش پاسخ به شناخت چگونگی توالی دورۀ آغازایلامی تا ایلام قدیم برمبنای متون بینالنهرینی در این فاصلۀ زمانی است. پیجوییهای انجامگرفته درکنار یافتههای باستانشناسی، وجود نام ایلام و ایالات ایلامی را در هزارۀ سوم قبلازمیلاد در متون زبانشناسی بینالنهرینی بهدستآمده از این برهۀ زمانی، تأیید مینماید. پژوهش حاضر دارای نظام کیفی و راهبردی است و براساس هدفهای بنیادی صورت گرفته و ازنظر روش، توصیفی است. روش یافتهاندوزی بهشیوۀ کتابخانهای انجام شده و تمامی آنها از منابع معتبر استخراج شدهاند. اساس تحلیل بیشتر متکیبر اطلاعات و یافتههای کتابخانهای است.
عاطفه شکفته، امید عودباشی، جوزپه کولترونه، مسعود انصاری،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
شناسایی منابع و معادن جهت استخراج و استحصال مواد اولیه در دنیای باستان، موضوعی جالبتوجه است. نتایج حاصل از مطالعه و شناسایی معادن باستانی میتواند منجر به شناخت بهتر فناوری تولید مواد و ابزار در دنیای باستان توسط متخصصان باستانسنجی شود و نشان دهد که هنرمندان و صنعتگران دنیای باستان چگونه سعی در استفاده از مواد خام جهت تولید اشیاء مختلف روزمره و آثار هنری میکردهاند. ازسوی دیگر، شناسایی معادن باستانی میتواند در برخی موارد (مانند آثار سنگی) مواد اولیۀ مناسب را جهت بازسازی آثار در اختیار مرمتگران آثار تاریخی قرار دهد. در این مقاله، سنگهای بهکاررفته در معبد آناهیتا کنگاور و معدن باستانی کوه چلمران با استفاده از روشهای آزمایشگاهی مطالعه شدهاند. هدف از این پژوهش، شناسایی ترکیب شیمیایی و ساختاری سنگهای بهکاررفته در معبد آناهیتا و ارتباط آنها با شواهد معدنکاری باستانی در کوه چلمران است. به اینمنظور نمونههای سنگ معبد آناهیتا و معدن چلمران با استفاده از روش فلوئورسانس اشعۀ ایکس و پتروگرافی مقطع نازک آزمایش شدهاند. پرسش اصلی پژوهش این است که با استفاده از مطالطعات آزمایشگاهی (در کنار یافتههای باستانشناسی) میتوان رابطۀ دقیقتری بین معدن سنگ چلمران و آثار سنگی محوطۀ معبد آناهیتا کنگاور مشاهده نمود؟ نتایج نشان داد که سنگهای معبد آناهیتا و معدن چلمران، هردو از نوع سنگ آهک هستند و عناصری مانند سیلیسیوم و منیزیوم تنها بهعنوان عناصر فرعی و بهمیزان کم در ترکیب نمونهها وجود دارند. ساختار میکروسکوپی سنگها شامل فاز کلسیت همراه با ناخالصیهای دولومیت و کانیهای رُسی است. براساس نتایج، معدن کوه چلمران بهعنوان منبع مهم تولید قطعات سنگ در ساخت معبد آناهیتا مورد استفاده قرار گرفته است.
حمید فدایی، سید محمدامین امامی، ایوب کریمیجشنی،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
میراث صخرهای ایران در میان انواع هنر صخرهای جهان، جایگاه ویژهای دارد. نمونههایی از این آثار، نظیر بیستون در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیدهاند و بسیاری از آنها همچون نقشرستم در منظر فرهنگی میراث جهانی قرار گرفتهاند. ارتباط این آثار با محیط در حال توسعه موجبات تهدید آنها در معرض فعالیت انسانی، بهخصوص در شکل آلودگی محیطی را افزایش داده است. خطرات و تهدید آلایندههای محیطی ایجاد شده در مناطق فوق ناشی از حضور صنایع آلایندۀ خرد و کلان و بهویژه مجموعههای پتروشیمی میتواند تهدید کنندۀ موضوع یکپارچگی چنین منظرهای فرهنگی قلمداد گردد. بههمین دلیل برنامهریزی جهت پایش دقیق محیطی این آثار ضروری است و در گام نخست، ضرورت دارد روشهای مختلف پایش آلایندههای هوایی در میراث صخرهای مورد ارزیابی قرار گیرد. در واقع شیوههای مختلفی از اندازهگیریهای محیطی برای ارزیابی شرایط حفاظت میراث صخرهای در ایران و جهان بهکار رفتهاند. در این میان، روشهای پایش را میتوان به دو گروه مستقیم و غیرمستقیم دستهبندی نمود. پرسش اصلی پژوهش در زمینۀ مزایا و معایب هر یک از این دو شیوه جهت انتخاب سامانۀ مناسب پایش میراث صخرهای است. در این مقاله، پس از گردآوری اطلاعات برآمده از مشاهدات عینی و مطالعات نظری، دادهها از طریق شیوۀ تجزیه و تحلیل کیفی حاصل آمده است. در این تحقیق با بررسی ویژگیهای پایش، شیوۀ پایش مستقیم جهت شناخت بستر محیطی میراث صخرهای و کنترل آن ضروری تشخیص داده شده است. در اینمیان تجارب جدید حفاظت در محوطههای تاریخی میتواند نگرانی در مورد محدودیت مربوط به ایجاد زیرساختهای انرژی را برطرف نموده و هزینۀ پایش ممتد میراث صخرهای را کاهش دهد؛ لذا نتایج حاصل، علاوهبر دارا بودن ارزشهای بنیادی و نظری، کاربردی نیز خواهند بود.
معین فلکی، رضا مهرآفرین،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
نقشمایهها در هنر ایران حامل مفاهیم و مضامینی است که تجلیگر جهانبینی جوامع بشری بهشمار میآیند. نقوشی که بر مُهرها نقش میبندد بیانگر میراثی است که در آن بستر بهوجود آمدهاند. تحقیق پیشِرو به مطالعه و تحلیل نقوش حیوانی برروی مهرهای مشبک فلزی در جنوبشرق ایران میپردازد. یکی از پدیدههای جالبتوجه فرهنگهای عصرمفرغ در ایران، رواج مهرهای مشبک فلزی در جنوبشرق ایران است که مختص و ویژگی خاص این منطقۀ جغرافیایی و اقلیمی است. این گونه از مهرها، بهطور کلی از جنس مفرغ و همچنین از جنس نقره و در مواردی نادر از آلیاژهای گوناگونی بوده که بهروش موم گمشده ساخته شدهاند. هدف از پژوهش حاضر، شناخت مفاهیم و مضامین آنها و مشخص کردن عواملی است که در نقش کردن نقوش مهرهای دوران مزبور دخیل بودهاند. لازم به ذکر است که این مُهرها بهشکل مربع، دایره و مثلث ساخته شده و دربرگیرندۀ نقوش هندسی، گیاهی، انسانی و حیوانی است. تاکنون در رابطه با این نقشمایهها برروی مهرهای مشبک فلزی، نظریۀ مستدل و مستندی مطرح نشده است. بدیهیست که اطلاعات مستخرج از نمونههای بهکاررفته در مهرهای مشبک جنوبشرق در عصر مفرغ ایران، میتواند تاحدود زیادی راهگشای بسیاری از ابهامات موجود در این زمینه و شناخت هرچه بیشتر نقوش حیوانی برروی مهرها باشد؛ از همینرو، این پژوهش میکوشد تا ابعاد مختلف مفهومی و محتوایی نقشمایۀ مزبور بهصورت مستند، که با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی است، با تکیهبر روش مطالعۀ کتابخانهای و با این فرض که روش نمایش این نقشها برگرفته از طبیعت و نشاندهندۀ اهمیت حیوانات در چرخۀ زندگی مردمان این ناحیه است، مورد بحث و تحلیل قرار گیرد. یافتههای تحقیق نشاندهندۀ تأثیر درخور ملاحظۀ شیوۀ زیست و جایگاه این حیوانات در باورها و اندیشههای مذهبی و فکری حاکم بر مردمان این ناحیه است.
یاسین صدقی، ایرج بهشتی، اکبر عابدی، نصیر اسکندری، فرحانگیز صبوحیثانی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
فرهنگ علیآباد، یکی از مهمترین فرهنگهای مربوط به هزارۀ چهارم قبلازمیلاد (مسوسنگ جدید) در جنوبشرق ایران است که پراکندگی سفالینههای آنرا میتوان در مناطقی همچون استان کرمان، استان سیستانوبلوچستان و غرب کشور پاکستان مشاهده کرد. در بررسیهای باستانشناسی مربوط به فرهنگ مذکور، محوطۀ نارجوئیه III شناسایی گردید که دارای سفالهای شاخص این فرهنگ بوده است. در این پژوهش سعیشده با طرح پرسشهایی درخصوص چگونگی نحوۀ فرآوری خمیره، نوع خاک و شاموت مصرفشده، شرایط و حرارت پخت در کوره و همچنین تاحدودی به منشأ ساخت سفالهای این منطقه(؟) پاسخ داده شود. در همینراستا بهمنظور مطالعۀ فنی (اطلاعاتی نظیرِ نوع خاک مورد استفاده و نحوۀ فرآوری آن، منشأ و شیوۀ ساخت) اینسفالها از روش پتروگرافی مقاطع نازک در زیر میکروسکوپ پلاریزان استفاده گردید. براساس مطالعۀ کانیشناسی می توان سفالها را ازنظر نوع پتروفابریک به دو دستۀ سیلتی (ریزبلور) و پورفیری (درشتبلور) تقسیمبندی کرد. تمام سفالها ازنظر خصوصیات کانیشناسی از ویژگیهای یکسانی پیروی میکنند که بیانکنندۀ استفاده از یک نوع خاک یکسان است. دانههای خمیرۀ افزودهشده را میتوان بهراحتی در اندازههای درشت شناسایی کرد، که این دانهها بهصورت دانههای کوارتز با لبههای تیز و زاویهدار، پلاژیوکلاز، دانههای میکا و خردهسنگها هستند. سفالها ازنظر منشأ ساخت دارای منشأیی واحد بوده و با مقایسه با رِخنمون زمینشناسی منطقه، احتمالاً بومی و مربوط به همان منطقۀ کرمان هستند. دمای پخت سفالها را براساس کانیهای شناساییشده کلسیت و مسکویت میتوان تاحدودی تخمینزد که برای 5 قطعه باتوجه بهحضور کلسیت پایینتر از 850 درجۀ سانتیگراد و در سفالهایی با دانههای مسکویت نارنجی متمایل به زرد تا 950 درجۀ سانتیگراد درنظر گرفته شده است.
محبوبه جلوداردزفولی، میترا شاطری،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
«تیروکمان» ازجمله سلاحهای دورۀ صفوی است که علاوهبر میادین نبرد، در مراسم درباری و شکار جایگاه ویژهای داشته است. از اینرو، شناسایی کمانهای این دوره اهمیت غیرقابل انکاری دارد. تعداد اندک کمانهای باقیمانده و اندک بودن منابع مرتبط، مطالعۀ آنها را دشوار کرده است، اما میتوان برای مطالعۀ کمانهای صفوی از یکی از مهمترین اسناد این دوره، یعنی نگارهها کمک جست؛ چراکه نگارههای دورۀ صفوی علاوهبر ارزشهای زیباییشناسانه بسیار واقعگرایانه ترسیم میشدند. از اینرو، نمود جنگافزارهای گوناگون ازجمله «کمان» را در آنها بهخوبی میتوان پیگیری کرد. علاوهبر معرفی، طبقهبندی انواع کمان و ادوات وابسته بدان، همچون کماندان و تیردان بهعنوان یکی از کهنترین و مهمترین رزمابزارها در دورۀ صفوی از عمده اهداف پژوهش حاضر است. در اینراستا پاسخگویی به پرسشهایی همچون: کمان و ادوات وابسته به آن در این دوره، چه انواعی داشته، چه ارتباطی میان شکل ظاهری و کارکرد آنها وجود داشته است؟ و چه نقوش تزئینی بر کمانهای این دوره بهکار رفته است؟ در پژوهش حاضر مدنظر قرار گرفت. در این پژوهش که بهروش توصیفی-تحلیلی و با گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای صورت گرفته است، به مقایسه، تحلیل و طبقهبندی کمانها از خلال 70 نگاره و اثر ترسیمشده از آغاز تا پایان دورۀ صفوی، پرداخته شده است. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که حداقل چهار نوع کمان و شش نوع مختلف تیردان در مراسم مختلف دورۀ صفوی استفاده میشده است. از اینمیان کمانهایی که در مرکز فرورفته و گوشههایی بهسمت خارج داشتند، پرکاربردتر و کمانهای ساده، کمکاربردتر بودهاند. در میان انواع نقوش حکشده بر کمانها، کتیبههای نوشتاری رایجترین نقش بر سطح کمانها بودهاند که بیشتر درراستای تهییج روحیه و استعانت از نیروهای الهی بهمنظور غلبه بر دشمن بهکار گرفته شده است. همچنین نقش کمان یا ادوات وابسته بدان همچون زهگیر، نشاندهندۀ اهمیت این اشیاء در نشان دادن اقتدار دربار ایران در روابط خارجی و جایگاه آن بهعنوان آرایه رسمی مردان درباری این دوره است.
مهدی رازانی، شاهرخ شهرسبزی، مسعود باقرزاده کثیری، سید محمدامین امامی،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
آثار پایهستونهای سنگی هخامنشیان بهواسطۀ وسعت قلمرو فرمانروایی، در مناطق مختلف ایران به ثبت رسیده است. بقایای این سبک معماری را در مجموعه آثار: پاسارگاد، تختجمشید، نقشرستم، لیدوما و تُمببت در فارس، آثار شوش در خوزستان، آثار سنگی هگمتانه در همدان، کاخ ریوی در استان خراسان شمالی و مجموعه کاخهای هخامنشی منطقۀ برازجان در استان بوشهر، میتوان ملاحظه کرد. معادن استخراج سنگهای این بناها عمدتاً محلی تشخیص داده شدهاند؛ با اینحال، در استان بوشهر از دو معدن باستانی «پوزهپلنگی راهدار» و «تنگگیر برازجان» میتوان نامبرد که از معدن پوزهپلنگی بیشترین استخراج و بهکارگیری سنگهای سفید کرمرنگ برای کاخهای منطقۀ برازجان به ثبت رسیده است. مهمترین پرسشهای پژوهش پیشِرو عبارتنداز اینکه، ساختارشناسی و ارتباط میان سنگهای سیاه-خاکستری بهکار رفته در معماری هخانشی کاخهای برازجان چیست؟ اما جهت ساختارشناسی سنگ خاکستری-سیاه کاخ هخامنشی چرخاب برازجان، نمونههای این نوع سنگ از کاخ چرخاب برداشت گردید که این نمونهها با نمونههای سنگ خاکستری-سیاه کاخهای بردکسیاه و سنگسیاه برازجان مورد مقایسه قرار گرفتند. با بررسیهای پتروگرافی مقاطع نازک بهدستآمده از کاخها و آنالیز شیمیاییXRD و XRF روند ساختارشناسی نمونه سنگهای خاکستری-سیاه کاخهای هخامنشی منطقۀ برازجان وارد مرحلۀ تازهای گردید. نتایج مطالعات پتروگرافی حاکی از آن است که نمونه سنگهای خاکستری-سیاه کاخ چرخاب با نمونۀ کاخ سنگسیاه و بردکسیاه با توجه به زمینۀ میکرواسپارایتی تا اسپارایتی و مقدار کم میکرایت، همچنین ساختار لایهلایهای، با یکدیگر مطابقت دارند. همچنین ارزیابی نمونههای آنالیزی XRD و XRF این سنگها حاکی از آن است که نمونههای کاخ چرخاب و سنگسیاه یکسان هستند. باتوجه به اینکه رد معدنکاری برای سنگهای خاکستری-سیاه در استان بوشهر تاکنون یافت نشده؛ بنابراین میتوان ادعا کرد که این سنگها از یک معدن غیرمحلی ناشناخته، استحصال و استخراج شدهاند.
افروز طهماسبی، شهریار ناسخیان،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
مداخلات مرتبط با کارکرد در بناهای تاریخی تحتعناوین مختلفی ازجمله: احیاء، توانبخشی، توانمندسازی، استفادۀ مجدد سازگار و... مطرح بودهاند، اما تاکنون درخصوص تبیین این مفاهیم در ادبیات داخلی پژوهشی صورت نگرفته است و این تعدد عناوین مداخلات و در عینحال روشن نبودن مفاهیم، مختصات و نیز تمایزات آنها با هم و همچنین نسبت آنها با معادلهای خارجی خود، موجب سردرگمی پژوهشگران شده است که بیش از هرچیز ضرورت چنین مطالعهای را خاطرنشان میکند. هدف این مقاله، واکاوی این مفاهیم و اصطلاحات و مشخص کردن جایگاه آنها نسبت بههم است که در اینراستا، ضمن بررسی پیشزمینهها و الزامات مداخلات کاربردی، رویکردهای مختلف به موضوع در سطح بینالمللی و ردپای آنها در ادبیات داخلی موردنظر قرار گرفته و انواع مداخلات کارکردی در بناهای تاریخی مورد تحلیل و مقایسه قرار گرفته است. درواقع مقالۀ حاضر مشخصاً در پی پاسخ به این پرسشهاست که، انواع مداخلههای مرتبط با کارکرد چه مفهومی داشته، چه نسبتی با هم دارند و کاربرد آنها چیست؟ همچنین چه نسبتی بین اصطلاحات مداخلات مرمتی داخلی و معادلهای بینالمللی آنها وجود دارد؟ در بخش اول مقاله از روش تحلیلی-توصیفی، و در بخش بعدی جهت بررسی نسبت مداخلات کارکردی با هم، از روش مقایسۀ تطبیقی برپایۀ استدلال منطقی استفاده شده است. بررسی ادبیات انواع مداخلات کارکردی مشخص میکند که عمدۀ تفاوتهای بین اصطلاحات مختلف در این حوزه ناشی از دو مسألۀ تفاوتهای زمانی و مکانی و تفاوت واژهگزینی در ترجمه بوده است؛ در حالیکه این عناوین در مفاهیم اصلی مشترک بوده و ضمن تأکید بر نقش حیات کارکردی بنا در حفاظت پایدار از آن، همگی بر ویژگیهای مشترکی مانند: لزوم سازگاری کاربری جدید با اعتبار فرهنگی، ارزشها و اصالت ابنیۀ تاریخی و لزوم پاسخگویی مناسب آن به نیازهای زندگی معاصر تأکید دارند.
اسماعیل سلیمی، جمیله صلحجو، حسن کریمیان،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
«مهاباد» یا سابقاً «ساوجبلاغ مُکری» یکی از مهمترین شهرهای شمالغرب ایران در حوضۀ جنوبی دریاچۀ ارومیه است که توسط بوداقسلطان از فرمانروایان مُکری همزمان با حکومت شاهسلیمان صفوی پایهگذاری شد و بهمدت چهار سده به مرکزیت ولایت مُکریان تبدیل گردید. در دهههای گذشته تعدادی سکۀ مسی در شهر مهاباد توسط مردم محلی یافته شدهاند که مطابق کتیبۀ روی آنها ضرب همین شهر بودهاند. در نوشتار حاضر تلاش بر آن است تا دلایل و زمینههای ضرب سکه در این شهر مورد بررسی قرار گیرد و تعلق آنها را به ضرابخانه ساوجبلاغ نشان دهیم. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1- دلایل سیاسی و اجتماعی ضرب سکه در ساوجبلاغ مُکری چه بوده است؟ 2-افلوسهای ضربشده در ساوجبلاغ مُکری به کدام ضرابخانه و کدام حاکمان مُکری تعلق دارند؟ فرض بر آن است که واقعشدن ساوجبلاغ در مسیر ارتباطی بغداد و تبریز، توسعۀ بازار و مراکز تجاری آنرا درپی داشته و ایجاد دارالضرب در آنجا را ضروری نموده است. بهعلاوه کشف و شناسایی سکههای مسی در شهر مهاباد و مناطق اطراف، نشاندهندۀ ضرب آنها در دارالضرب ساوجبلاغ است. پژوهش پیشرو بهروش کتابخانهای و میدانی و بهشیوۀ توصیفی و تحلیلی به سرانجام رسیده، و نتیجۀ این پژوهش مؤید آن است که در مقایسۀ اشکال ضربشده بر این مسکوکات و سایر نمونهها میتوان آنها را به دورۀ حاکمیت فرمانروایان مُکری تا اواسط دورۀ قاجار و زمامداری شیخعلیخان، بوداقخان و عبداللهخان نسبت داد. همچنین وجود ضرابخانه در این شهر از اهمیت سیاسی، نظامی و اقتصادی آن در سدههای گذشته حکایت دارد.
خسرو احمدیخویی، مرتضی حصاری، علیرضا خسروزاده،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
در مطالعۀ چگونگی چیدمان استقرارها در یک منطقه، نقش محیط و بسترهای آن در یک چشمانداز جغرافیایی مورد توجه است. در مدل استقرار، بیشترین توجه به جغرافیای طبیعی و ارتباط انسانها با مکانیابی و زندگی در منطقۀ جغرافیایی معطوف شده است. در این پژوهش از منابع باستانشناسی و جغرافیایی برای تحلیل الگوی استقرار جوامع باکون زاگرس مرتفع استفاده خواهد شد. بنابراین پرسشهای پژوهش عبارتنداز: کدام عوامل بر ماهیت و نوع الگوهای مکانگزینی در محوطههای باکون زاگرس مرتفع مؤثر بودهاند؟ تأثیر این عوامل برروی تعداد محوطهها چگونه است؟بر ایناساس ابتدا با توجه به ماهیت کاربردی موضوع و مؤلفههای مورد بررسی روش پژوهش، نگارندگان بعد از طراحی نظری موضوع که شامل بررسی مبانی نظری و بازدید از محوطهها بود، به مطالعۀ اسناد و مدارک حاصل از بررسیها و کاوشهای باستانشناختی خواهند پرداخت. درمجموع در این محدوده، 106 محوطه مربوط به دورۀ باکون شناسایی شد. از متغیرهای مهم و اساسی در ارزیابی و مطالعۀ استقرارها چندین متغیر مانند ارتفاع از سطح دریا، دوری یا نزدیکی محوطهها به مسیرهای ارتباطی و منابع آبی، امکان دسترسی به زمینهای زراعی، نوع پوشش گیاهی، شیب و جهت شیب بهعنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطههای دورۀ باکون بهعنوان متغیرهای مستقل و مساحت محوطههای دورۀ باکون بهعنوان متغیر وابسته درنظر گرفته شده است. در ضریب همبستگی، رابطۀ متغیرها بین 1+ تا 1- است؛ هرچه رابطۀ متغیرها به 1+ نزدیکتر باشد نشان از همبستگی بالا، و هرچه به صفر نزدیکتر شود، همبستگی کمتر است و اگر منفی باشد، نتیجۀ آن برعکس است. نتایج نشان میدهد فاصلۀ محوطهها تا منابع آب، جادهها و نوع کاربری اراضی بیش از سایر عوامل با پراکنش محوطههای باستانی در منطقۀ زاگرس مرتفع تأثیر گذاشتهاند.
لیلا صالحیون، مهرناز آزادی، رضا وحیدزاده، فائزه تقیپور،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
امروزه حفاظت پیشگیرانه بهعنوان راهی برای حفظ آثار تاریخی بیشازپیش اهمیت یافته است. حفاظت پیشگیرانه بهترین راهکار برای موزهها بهشمار میرود. باتوجه به اینکه بخشی از آثار در مجموعههای خصوصی قرار دارند، اعمال این نوع حفاظت در مجموعههای خصوصی در سراسر دنیا، درحال گسترش است؛ اما باتوجه به اینکه اهمال در انجام این شیوۀ حفاظتی، عواقب و پیامدهای زیانباری در پی خواهد داشت و باتوجه به بررسی شرایط حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی در ایران، هدف از نگارش این مقاله، بررسیِ مهمترین نتیجۀ اعمال این نوع حفاظت در این مجموعههاست. روش پژوهش مورداستفاده در این مقاله، آمیخته از نوع کمی-کیفی است و با استفاده از مصاحبۀ نیمهساختاری با 14 نفر از متخصصین و بررسی پایایی و روایی مصاحبهها و سپس با تجزیه و تحلیل اطلاعات بهروش کلایزی-کن، پرسشنامه تنظیم شده و در اختیار 96 نفر از مجموعهداران کشور قرار گرفته است و درنهایت از آزمون فریدمن بهمنظور اولویتبندی مؤلفهها استفاده شده، و پیامدهای ناشی از عدم اعمال این نوع حفاظت، اولویتبندی گردیده است. اما پرسش اصلی این است که، پیامدهای عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در مجموعهها چیست و عدم اجرای این روشهای چه آسیبهایی را متوجه آثار تاریخی و تأثیرات آن در جامعه خواهد کرد؟ در اینراستا لازم است هم پیامدهای اصلی شناسایی شوند، و هم میزان اهمیت هریک از آنها مشخص شود. بهنظر میرسد مهمترین پیامد عدم اعمال حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی ایران، مخدوش شدن ارزشهای فرهنگی آثار موجود در مجموعههاست. نتایج نشان داد که پیامدهای ناشی از عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در سه سطح قابل بیان هستند؛ سطح اول، دستهبندی فرسودگی و تخریب آثار موجود است؛ سطح دوم، شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود؛ و سطح سوم، ایجاد خسارتهای مادی و معنوی به مجموعهداران را نشان میدهد. تحلیلهای آماری نشان میدهند، از بین این سه سطح، سطح دوم که شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود از اهمیت بیشتری برخوردار است.