بیش از صد سال است که محققان با قرائت متون آشوری، به مکانیابی جاینامهای ذکرشده در این کتیبهها پرداختهاند. برخی از این جاینامها در مرزهای شرقی قلمرو امپراتوری آشورنو و در غرب ایران قرار داشته که یکی از آنها پادشاهی الیپی بوده است. اکثر باستانشناسان پادشاهی الیپی را در شمال پیشکوه لرستان و جنوب کرمانشاه مکانیابی کردهاند، اما طی دهههای اخیر، بعد از انتساب «سفال نوع لرستان» به اقوام الیپی توسط «لوئیس لوین» و بعد از آن بهوسیلۀ «یانا مدودسکایا»، محققان به تحلیل یافتههای فرهنگی، ازجمله این نوع سفال در قالب پادشاهی مورد بحث پرداختهاند. دلیل انتساب سفال نوع لرستان به اقوام الیپی توسط باستانشناسان، همزمانی و پراکنش این نوع سفال در محدوده و قلمرو درنظر گرفته شده برای پادشاهی الیپی است. پژوهش حاضر درپی این است که با استفاده از رویکرد نظری «باستانشناسی تاریخی» که به تفسیر اطلاعات متون تاریخی در بستر دادههای باستانشناختی اتکا دارد، تحلیلی دقیق و همهجانبه از این موضوع ارائه دهد. اما پرسش اینجاست که میتوان با بهرهگیری از متون آشوری و مکانیابی احتمالی یک پادشاهی، یک گونۀ سفالی را به آن فرهنگ نسبت داد؟ پژوهش حاضر درپی این است که با تحلیل همهجانبۀ مدارک تاریخی و یافتههای باستانشناسی، نتیجهگیری منطقی در باب فرضیۀ مطرحشده ارائه دهد. نتایج این مطالعه نشاندادند که با توجه به دادههای کنونی، انتساب یافتههای باستانشناسی نیمۀ نخست هزارۀ اول پیشازمیلاد پیشکوه لرستان، همانند سفال نوع لرستان به پادشاهی الیپی، قابلقبول نیست؛ درواقع، این انتساب باید در حد یک فرضیه مطرح شود، و مبنا قراردادن آن برای تحلیل یافتههای محوطهها سبب گمراهی و نتایج نادرست خواهد بود، چراکه از یکسو مدارک قطعی تاریخی برای مکانگزینی دقیق پادشاهی الیپی در پیشکوه لرستان وجود ندارد؛ و ازسوی دیگر، الگوی زیست مبنیبر کوچنشینی در این منطقه، امکان تطبیق محدودۀ پراکنش دادههای باستانشناسی همانند سفال نوع لرستان را با اطلاعات تاریخی موجود در متون آشوری نمیدهد.
خطر فرسودگی و تخریب مسکن ارزشمند سنتی در بافتهای تاریخی روستاها را تهدید مینماید. شناسایی الگوهای معماری خانههای تاریخی و تحلیل پایداری آنها برای حفاظت از ارزشهای معماری سنتی و بهرهگیری از آنها در طرحهای مسکن معاصر ضرورت دارد. این درحالی است که با وجود مطالعات متعدد در زمینۀ گونهشناسی خانههای سنتی و پایداری مسکن روستایی، تحلیل الگوهای معماری خانهها کمتر دیده شده است. همچنین تاکنون الگوهای معماری خانههای ارزشمند بافت تاریخی روستای یاسهچای استخراج و تحلیل نگردیدهاند؛ لذا پرسشهای اصلی پژوهش این است که، الگوهای معماری خانههای تاریخی روستای یاسهچای کداماند؟ و اولویت الگوهای معماری بهدستآمده ازلحاظ پایداری به چه صورت است؟ هدف این مطالعه نیز، شناسایی الگوهای معماری مسکن در بافت تاریخی روستای یاسهچای چهارمحالوبختیاری و اولویتبندی آنها برمبنای پایداری است. برای نیل به هدف پژوهش، ابتدا با مرور تحقیقات و با روش تحلیل محتوای کیفی، مؤلفهها، معیارها و شاخصهای پایداری مسکن روستایی استخراج گردید؛ سپس، مشابهتها و تفاوتهای خانههای بافت تاریخی روستای یاسهچای از جنبۀ خصوصیات معماری کلان، میانی و خُرد بررسی شد و برمبنای آنها شش الگو برای خانهها شناسایی شد. در مرحلۀ بعد، الگوهای شناساییشده برمبنای پایداری با روش فرآیند تحلیل شبکهای (ANP) مقایسه و رتبهبندی گردیدند. الگوی معماری غالب بافت تاریخی روستا با بیشترین فراوانی، رتبۀ سوم پایداری را کسب نمود. با توجه به نتایج پژوهش، فراوانی بیشتر یک الگوی معماری بهمعنای ارجحیت آن الگو برای کاربرد در طراحی خانههای معاصر نیست؛ همچنین آفتابگیری، فرم و نحوۀ استقرار فضاهای زیستی و ایوانهایشان در طبقۀ اول و تعداد و کشیدگی حیاط مهمترین خصوصیات معماری بودند که موجب تمایز الگوها از یکدیگر میشدند. برای بهبود پایداری الگوها و بهکارگیری آنها در طرحهای مسکن معاصر پیشنهادهایی مانند اعطای تسهیلات مالی برای ایجاد فضاهای اقامتی در خانههای تاریخی و بررسی سازگاری ضوابط طرح هادی روستا با الگوهای معماری مسکن ارائه شدهاست.
امـروزه حـق مالکیـت، حـق مطلقـی نبـوده و قانونگـذار میتوانـد بنـا بـه عللـی، محدودیتهایـی را بـر حـق مالکیـت اعمـال نمایـد؛ گرچه در قواعد عمومی حقوق مدنی، باور اولیه بر آن است که مالکیت، اصل خدشهناپذیر و مسلّم حقوقی است، بر اینمبنا، بنا به جهات و اسباب مختلف، محدودیتهایی وارد میشود و گاه، این اصل، بهطورکلی مورد انکار قانونگذار واقع میگردد. قواعد میراثفرهنگی ازجمله اسباب محدودیت و سلب اصل مالکیت محسوب میشود. پرسش اصلی این مقاله این است که، ابعاد مالکیت اموال فرهنگی-تاریخی در قوانین و مقررات ایران چیست؟ و حق مالکیت معنوی و مادی مالک آثار تاریخی-فرهنگی چه جایگاهی در قوانین و نهادهای حقوقی دارد؟ گردآوری اطلاعات به شیوۀ اسنادی و کتابخانهای صورتگرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است؛ برایناساس، پژوهش حاضر ازطریق مراجعه به قوانین و مصوبات موجود و کتب و مقالات در اینزمینه سامان یافته است. بهنظر میرسد که در برخی شرایط میتوان محدودیتی نسبت به بعضی از اموال قائل شد که از آنجمله، میراثفرهنگی است که میتواند در این شمول قرار گیرد. این قوانین در بسیاری از موارد، تضعیف مالکیتهای خصوصی را درپی دارد؛ ازطرفی شریعت اسلام با توجه به اهتمام خاصی که به مالکیت خصوصی دارد، براساس احکام اولیه، مالکیت یا تملک آثار تاریخی-فرهنگی را همچون سایر اموال، نهتنها معتبر دانسته، بلکه تخطی از آنرا خلاف قوانین شرع بهشمار میآورد. قوانین فعلی بهدلیل عدم بهروزرسانی جامع و نیز فقدان ظرفیتهای اجرائی برای جلوگیری از تعارض منافع عمومی و خصوصی در چارچوب صحیح قانونی و شرعی، کارکرد خود را از دست داده است.
سیّد حافظ کریمیانگلسفیدی، علی زمانیفرد، ملیحه محسنی، سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
در طول تاریخ، آثار معماری ممکن است مورد مرمت، تغییر کاربری، گسترش فضایی و الحاق نمودن عناصر معماری قرار گیرند. پرداختن به الحاقات، در راستای خواناسازی، مرمت تکمیلی یا دخل و تصرف در عناصر سازندۀ اثر، مسألهای پیچیده خواهد بود. در فرآیند مرمت، انتخاب لایهها جهت حفاظت، تثبیت و یا تخریب -جهت افزایش شناخت و حفاظت از لایهها- در دستور کار قرار خواهد داشت که دلایل وجودی هر یک از لایهها، زمینۀ اقدامات اصولی را رقم خواهد زد. این پژوهش هدفمندی ایجاد لایههای تاریخی در طول زمان را بهعنوان فرضیۀ خود در نظر دارد؛ همچنین با هدف تبیین اهمیت شناخت علت شکلگیری لایههای تاریخی در فرآیند حفاظت به دنبال پاسخ به پرسشهایی چون: جایگاه لایههای تاریخی در تصمیمات حفاظتی چیست؟ و فرآیند تکامل یک بنا چگونه اتفاق میافتد؟ است. این پژوهش، ازجمله پژوهشهای کاربردی و توسعهای، از لحاظ راهبرد در زمرۀ راهبردهای ترکیبی و تلفیق روشهای تحقیق چندگانه است که با استفاده از اسناد بایگانیشده، کار میدانی و با تکیۀ اساسی بر روش تحقیق بر پایۀ نمونۀ موردی و تحلیل دادهها بهصورت کیفی خواهد بود. جمعآوری دادهها بهصورت کتابخانهای، اسنادی و تکیهبر مشاهدات میدانی بوده است. جهت تبیین موضوع، محتوا و شناخت پدیده در متن زندگی واقعی بهصورت یکپارچه و عمیق، نمونۀ موردی بنای پیربکران بهدلیل ویژگیهای معماری و لایههای تاریخی با اهمیت انتخاب شده است و مسیری که باید جهت شناخت ابنیۀ دارای لایههای تاریخی مختلف برداشته شود را نمایش میدهد. نهایتاً این پژوهش بر این موضوع صحّه میگذارد که حفاظت از بناهای تاریخی باید با دریافت و درک صحیح از اثر و تمامی جوانب آن آغاز شود و در طول فرآیند حفاظت ادامه یابد. شناخت دقیق اثر از حیث وجودی و ماهیتی، شناخت تمامی لایههای تاریخی و چرایی ایجاد آنها در طی توسعه و تکامل اثر تا زمان رسیدن به عصر حاضر بخشی از مطالعۀ پیرامون اثر است که شالودۀ مرمتی درخور را رقم میزند.
استان لرستان در طول تاریخ بهعنوان یکی از مسیرهای اصلی اتصال پایتختها و شهرهای مهم ایران عمل کرده است. نیاز به ایجاد ارتباطات سریع و پایدار میان این مناطق، باوجود رودهای خروشان و درههای عمیق، ساخت پلهای بزرگی را ضروری ساخته است. این پلها که بهعنوان عناصری طبیعی و تعاملپذیر با انسان شناخته میشوند، طی دورههای مختلف در محدودۀ جغرافیایی زاگرسمرکزی لرستان ساخته شدهاند. هدف از احداث این سازهها، برقراری ارتباط با تمدنهای بزرگ و تحقق جنبههای گوناگون حقوق بشر، شامل: روابط مذهبی، قومی، اقتصادی و فرهنگی، و همچنین ایجاد رفاه، امنیت و تسهیل زندگی در مناطق سختگذر کوهستانی بوده است؛ بههمیندلیل، این پلها میتوانند بازتابدهندۀ مفاهیم مرتبط با منظر فرهنگی باشند. بررسی این پلها و مناظر فرهنگی مرتبط با آنها میتواند علاوهبر حفاظت از خود پلها، به شناسایی و صیانت از اجزای تشکیلدهندۀ این مناظر فرهنگی کمک شایانی کند. از سوی دیگر، گام نخست و اساسی در این مسیر، شناسایی دقیق چالشهایی است که تاکنون شناسایی یا طبقهبندی نشدهاند؛ از اینمنظر، هدف اصلی این پژوهش، بررسی چالشهای حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان با استفاده از تحلیل و بررسی اسناد و مدارک مرتبط با این حوزه است. برهمیناساس، پرسشهای پیشِرو مطرح میشوند؛ عوامل بهوجودآورندۀ چالشهای حفاظت از منظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان کدامند؟ چگونه میتوان به ساختاری دستهبندی و طبقهبندیشده از چالشهای حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان دست پیدا کرد؟ در این پژوهش، گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای و میدانی، روی پلهای تاریخی ارزشمند رودخانۀ کشکان انجامگرفته و در ادامه خوانشِ مفاهیمِ چالشها و زیرمجموعههای آنها ازطریق تجزیهوتحلیل به روش پژوهش تحقیق کیفی انجام گرفته است. تحلیل دادهها از طریق عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و درنهایت چالشها و زیرچالشهای مرتبط با آن در شش دستۀ کلی با توجه ویژگیها و شاخصههای نمونههای مطالعاتی دستهبندی شدند.
در سراسر جهان مواد گرانبهایی که از منسوجات مختلف تهیه شدهاند، در موزهها، گالریها و کتابخانهها نگهداری میشوند. این منسوجات، ازجمله مهمترین عناصر میراثفرهنگی در دورههای مختلف تاریخ یک کشور بوده و مبیّن زندگی بشر در گذشته، خلاقیتهای هنری، تجارت بینالملل، توسعۀ کشاورزی، تحولات فناوری و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی آنها بوده است؛ بنابراین مطالعۀ آنها و استفاده از روشهای مناسب برای حفاظت و نگهداری از این منسوجات که میراث منحصربهفرد برای نسلهای آینده میباشند، ضروری است. نحوۀ حفاظت و نگهداری از این منسوجات فرهنگی-تاریخی که یکی از متنوعترین شاخههای حفاظت محسوب میشود، به عوامل متعددی ازقبیل: شرایط ذخیرهسازی، سن منسوجات، نوع الیاف تشکیلدهندۀ آنها و همچنین دورۀ تاریخی استفاده از آنها بستگی دارد. نمونههای متعدد منسوجات فرهنگی-تاریخی که تحت تخریب زیستی قرار گرفتهاند و همچنین اثرات مخرب انواع روشهای حفاظت فیزیکی و شیمایی برروی این اشیاء، سلامتی انسان و محیطزیست، نشان میدهند که نیاز به مطالعۀ سازوکار تخریب انواع میکروارگانیسمها روی این منسوجات و جدیدترین روشهای حفاظت از آنها وجود دارد. در اینراستا، هدف پژوهش حاضر بررسی چگونگی زیستتخریبپذیری منسوجات فرهنگی-تاریخی و آخرین روشهای حفاظت از آنها میباشد. برای نیل به هدف پژوهش، از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: فرآیند و سازوکار زیستتخریبپذیری منسوجات چیست؟ فناوریهای نانو در محافظت از منسوجات تاریخی از چه جایگاهی برخوردار میباشند؟ نتایج نشانداد که یکی از جدیدترین و کارآمدترین روشهای حفاظت از منسوجات فرهنگی-تاریخی در مقابل فرسایش ناشی از عوامل زیستی، استفاده از نانومواد میباشد. این ذرات دارای خواص چندگانـهای ازقبیل: خـود پـاککنندگـی، آزادسـازی چـرک، حفاظت در برابـر اشعۀ ماورای بنفش، ضدمیکروبی و عملکرد طولانی مدت بدون به خطر انداختن خواص ذاتی منسوج میباشند، که میتوانند در حفاظت از منسوجات فرهنگی-تاریخی و آهسته کردن فرآیندهای تخریب آنها مفید باشند.
اسدالله جودکیعزیزی، سید رسول موسویحاجی، سحر عبدالهی، افشین ابراهیمی، سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
معماران ایرانی، گاه در ساخت آثار بهگونهای عمل میکردند که دستساختههایشان جدای از کارکرد اصلی، در عملکردهای دیگری نیز بهکار آیند. این مهم بیش از هرچیز به اقلیم گرم و خشک ایران با تابستانهای بلند بازمیگردد. در ساخت و پرداخت آثار معماری مرتبط با آب، این اندیشه بیشتر نمود یافت و بیش از هرجای دیگری در شهر اصفهان و بیش از هر بنای دیگری در ساخت چند پل تاریخی رخ داد. باوجود انجام پژوهشهای بسیار در ارتباط با آثار معماری اصفهان، این موضوع در بررسی پلهای تاریخی آنچنانکه باید، موردتوجه قرار نگرفته است؛ از اینروی در پژوهش پیشِرو تلاش شده پلهای «شهرستان/جی»، «اللهوردیخان/سیوسه پل»، «خواجو/شاهی» و «جوبی/سعادتآباد» که کارکرد غیرارتباطی مهمی نیز داشتهاند، از منظر دیگری بررسی شوند. یافتههای تحقیق با مطالعات اسنادی گردآوری شدهاند و برای تجزیه و تحلیل آنها از رهیافت تاریخی بهره گرفته شده است. نتایج پژوهش نشان میدهند که باوجود قرارداشتن الگویی در معماری منظر ایرانی با نام «چشمهعمارت» و در شبهقاره، با نام «جالمَحَل»، نخستینبار است که در ایران از پل با وجه تشریفاتی استفاده میشود. روابط سیاسی و فرهنگی گستردۀ ایران با شبهقاره در دورۀ صفوی، باعث شد که این شیوه به معماری ایرانی نیز ورود کند. در پل شهرستان که ساختار کهنتری دارد، در دورۀ صفوی عمارتی با طرح «هشتبهشت» بر ابتدای آن افزوده شد. در ساخت پلهای اللهوردیخان، خواجو و جوبی این نشیمن(ها) از قبل پیشبینی شده بودند؛ در مقایسۀ نمونههای ایرانی با کوشکهای واقعدر آب شبهقاره، ضمن بیان این برگیری در شیوۀ ساخت و پرداخت چشمانداز، کارکردهای تقریباً برابری نیز یافتند. شاهان در هنگامۀ جشنآبریزان با دستگاه حکومتی در آنها استقرار مییافتند و گاه با پذیرفتن سفرا و مهمانان خارجی و بزرگان کشوری و لشکری به نظارۀ مراسم آبپاسی، آتشبازی و قایقسواری در دریاچهای مینشستند که گاه با تختهبند کردن پل خواجو شکل میگرفت. تعدیل هوا با انباشت آب و تغذیۀ سفرههای آب زیرسطحی بهرههای دیگری بود که با ساخت این چشمهعمارتها، حاصل میشد.
وحید زلفیهریس، حسن هاشمیزرجآباد، عابد تقوی، علی فرحانی، سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
بیشک محدودۀ جنوب استان تهران که در طول زمان و بهویژه قرون متأخر اسلامی به استناد منابع تاریخی در اقلیم چهارم تشکیل میشده است؛ همواره از نقطهنظر موقعیت جغرافیایی و سیاسی برای حکومتهای این دوران نیز از اهمیت بالایی برخوردار بود. یکی از دلایل پر اهمیت بودن این منطقه، قرارگیری آن بر سر سه مسیر مهم ارتباطی بود که تهران را به شهر قم متصل مینمود. پژوهش فوق با اهدافی چون بازشناسی و مستندسازی و همچنین شناختِ شکلگیری و کارکرد تأسیسات وابسته در راههای باستانی واقعدر جنوب استان تهران به قم انجام پذیرفته که در این بین دو پرسش نیز مطرح است؛ 1) مهمترین راههای ارتباطی واقعدر پهنۀ جنوبی استان تهران بهسمت قم کدام مسیرهای ارتباطی هستند؟ و 2) شبکۀ راههای موردمطالعه عموماً از کدام الگو یا الگوهایی تبعیت میکرده است؟ بر ایناساس و با تکیهبر منابع مکتوب تاریخی و مطالعات میدانی باستانشناسی میتوان این فرضیات را پیشنهاد داد؛ سه مسیر مهم ارتباطی در منطقۀ موردمطالعه، از ابعاد منظرین راه (منظر اقامتی-رفاهی، هدایتی-حرکتی امنیتی) که بهصورت یک مجموعۀ منسجم بودند، تبعیت میکردند. مسیرهایی که جدا از آنکه کارکردهای «تجارتی و تأثیرات اقتصادی» بر جوامع ساکن در همجواری خود داشتند؛ تأثیرات بسیاری نیز بر «روابط فرهنگی و اجتماعی» این جوامع میگذاشتند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات بهصورت مطالعات اسنادی و تاریخی و بررسیهای باستانشناسی انجام شده است. نتایج پژوهش حاضر بیانگر آن است که سه شبکۀ ارتباطی مهم: 1) دروازۀ عبدالعظیم ری-کنارگرد-دیرگچین-قم، 2) علیآباد-حوض سلطان-قم (متروکه)، و 3) علیآباد-منظریه-قم، در منطقه جنوب استان تهران بهسوی قم بهترتیب زمانی واقع بود.
«هویت» ازجمله مفاهیمی است که دارای گسترۀ معنایی وسیعی در علومانسانی است. موضوع هویت در سالهای اخیر در تقابل با جهانیسازی اهمیت بیشتری یافت؛ از اینرو هویت آثار فرهنگی-تاریخی با مفاهیم مختلف موضوع بسیاری از اسناد بینالمللی ازجمله سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد یونسکو و شورای بینالمللی ابنیه و محوطهها ایکوموس بوده است. اینکه در اسناد بینالمللی مرتبط با میراثفرهنگی مانند یونسکو و ایکوموس مفهوم هویت چگونه موردتوجه بوده است، پرسشی است که این پژوهش به آن میپردازد. برهمیناساس در پژوهش حاضر ویژگیهای و ابعاد مفهوم هویت در این اسناد مطالعه شد و مفاهیم مرتبط با آن استخراج و تحلیل شدند. به اینمنظور هویت در اسناد مذکور از چارچوب علوم اجتماعی موضوع مطالعه شد. مطالعات مربوط به علوم اجتماعی به روش تفسیری انجام شد و برای مطالعۀ اسناد بینالمللی از روش تحلیل محتوا استفاده شد. در تحلیل محتوا پس از مطالعۀ دقیق متون جملات کلیدی و کدها استخراج شد و در سه مقولۀ اصلی و 10 زیرمقوله طبقهبندی شد؛ مقولههای اصلی شامل: هویت، ویژگیهای هویت و ابعاد هویت است. ازطریق تحلیل نتایج بهدستآمده، الگویی برای مطالعۀ هویت یک اثر فرهنگی-تاریخی را تبیین شد. براساس این الگو گونههای اثر یکی از هفت نوع گونههای هویتی است که شامل سه نوع گونههای تکبُعدی، سه نوع گونۀ دوبُعدی و یک نوع گونۀ سهبُعدی است. این الگو در شناخت ابعاد و وجوه هویتی اثر کمککننده است. اهمیت این الگو در همهجانبه بودن شناختی است که در ارتباط با اثر بهدست میآید؛ زیرا همهجانبه بودن شناخت اثر باعث میشود در برای مواجه با آن مناسبترین شیوه در پیش گرفته شود.
شهرهای تاریخی بهعنوان بازتابی از تعامل نیروهای طبیعی و انسانی در دورههای گوناگون، همواره بستری برای مطالعۀ ساختارهای کالبدی و تحولات فضایی بهشمار میآیند. با این نگاه، شهر تاریخی نراق با توجه به موقعیت جغرافیایی خاص در مسیر راههای ارتباطی کاشان به غرب ایران و برخورداری از منابع طبیعی و عناصر کالبدی، تاکنون مورد بررسی قرار نگرفته است. موضوع اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل نقش عوامل جغرافیایی طبیعی و انسانی در شکلگیری ساختار فضایی و تحولات کالبدی شهر نراق در بستر تاریخ است که تاکنون بهصورت جامع و نظاممند بدان پرداخته نشده است. ضرورت پژوهش از آنروست که شناخت این عوامل، نهتنها در فهم روند توسعۀ شهر مؤثر بوده، بلکه در تدوین سیاستهای حفاظتی و برنامهریزی معاصر نیز کاربردهای اساسی خواهد داشت. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تاریخی و برمبنای روش گردآوری دادههای اسنادی و میدانی صورت گرفته است. در مرحلۀ نخست، منابع مکتوب تاریخی شامل: متون جغرافیایی، سفرنامهها، وقفنامهها و اسناد محلی تحلیل شده و سپس دادههای حاصل از پیمایش میدانی و مشاهدۀ ساختار کالبدی شهر با اطلاعات متون تطبیق یافته است. نتایج پژوهش نشان میدهد که استقرار نراق در مسیر شاهراههای ارتباطی و بهرهمندی از منابع آبی، بههمراه شرایط توپوگرافی خاص منطقه، در دورههای تاریخی صفویه و قاجار نقش محوری در رونق اقتصادی و شکلگیری الگوی فضایی خطی شهر ایفا کرده است؛ همچنین، انقطاع این مسیر ارتباطی و تغییرات اقتصادی در دورۀ معاصر منجر به اُفت کارکردهای شهری و گسست فضایی میان هستۀ تاریخی و توسعههای جدید شهری شده است. پژوهش بر لزوم تدوین راهبردهای حفاظتی و بازآفرینی فضایی مبتنیبر احیای ارتباط میان عناصر تاریخی و ساختار معاصر شهر تأکید میکند.
ازجمله مهمترین اسناد و منابع تاریخی و باستانی در ایران، قبالهها و نسخههای خطی دستنویس محلهمحور میباشند که با بررسی و مطالعۀ آنها اطلاعات مهمی بهعنوان منابع تاریخی بهدست میآید. این اطلاعات درخصوص عناصر جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی، میراثفرهنگی و قوانین عرفی و آداب و رسوم سنتی میباشند که با ذکر جزئیات بیان شدهاند و ما امروزه میتوان از آنها بهعنوان منابع دست اول و ارزشمند بهره برد؛ بر همیناساس، استان اصفهان را میتوان ازلحاظ غنای تاریخی و پیشینۀ نگارش قبالهها در تاریخ سنتی و محلهمحور ایران جزو مناطق بسیار پربار و غنی دستهبندی نمود. از آنجاییکه قبالههای خطی بهخصوص قبالههای مرتبط با محلۀ گورت واقعدر شرق اصفهان (جی شرقی) تاکنون ازنظر تاریخی و باستانشناسی و نسخهشناسی موردمطالعه و استفاده قرار نگرفته، لذا هدف پژوهش حاضر نشاندادن شیوۀ نگارش و طرح و بیان مفاد ارزشمند تاریخی و معرفی آنها با نامهای اصیل و سنتی آنها و نشاندادن اهمیت قبالههای خطی مذکور در این پهنۀ فرهنگی بهعنوان یکی از منابع مهم و دقیق تاریخی و باستانی و همچنین نشاندادن ویژگیهای هنری بهکار رفته در ترسیم و تزئین آنها بهعنوان بخشی از تاریخ هنر این سرزمین است. مهمترین پرسش پژوهش این است که چه تمهیداتی در نگارش و تنظیم این قبالهها بهعنوان سند محکم و مکتوب قابلقبول و مورد اقبال عوام و خواص اندیشیده شده تا مالکیت افراد، محترم شمرده شده و مفاد آن قانونمند و مطالب آنها مستند باشد. بهمنظور دستیابی به اهداف یاد شده، چهار قباله از قبالههای خطی و قدیمی محلۀ گورت واقعدر شرق اصفهان بهعنوان منابع محلی تاریخی و باستانی موردمطالعه و بررسی تحلیلی قرار گرفتهاند. نتایج پژوهش نشان میدهد که این اسناد مورد مطالعه، دارای قدمت تاریخی از دوران صفوی تا پهلوی اول هستند. این چهار قطعه قبالۀ خطی با موضوعات متفاوت شامل: 1) کبوتر خانه، 2) آسیاب آبی، 3) کاروانسرا، 4) قنات هستند که برروی انواع کاغذهای دستساز و با استفاده از جوهر سنتی ضد آب مورد کتابت قرار گرفتهاند و با توجه به موضوع پژوهش، موردمطالعه و بررسی قرار گرفتهاند.
احد وریجی، حمید خانعلی، نسرین بیکمحمدی، سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
بقایای مادی حاوی تصاویر، یکی از مهمترین ذخایر اطلاعاتِ تاریخی-فرهنگی، در باستانشناسی و تاریخهنر محسوب میشوند. از بقایای چنین ذخایری، آثاری هستند که تصویر یوز بر روی آن وجود دارند. خوانش تصاویر برجایمانده از یوز در آثار باستانی نیز، بیگمان میتواند درک عمیقتری از همزیستی و رویارویی جوامع مختلف انسانی با این قبیل حیوانات درنده بهبار آورد. یافتههای باستانیشناسی و تحلیلهای شمایلشناختیای که تاکنون بر روی یوز صورت گرفته، نشان میدهد متغیرهای مهمی چون: پراکندگی جغرافیایی، تعدد و تفاوت زمانی و کثرت برهمکنشهای فرهنگی، نقش بهسزایی در تعیین رهیافتهای پژوهشی و تبیین علل تحولات نقوش آن در طول دوران مختلف تاریخی داشتهاند؛ به اینترتیب در گام نخست، پس از بررسی پیشینۀ مطالعات انجامگرفته بر روی یوز و همچنین با بررسی سیر تحولات تصاویر یوز در میان افقهای فرهنگی همپایه در ایران که عمدتاً منشأ پیدایش نقوش یوز -از دوران پیشاتاریخی تا عصر اسلامی متأخر- را در دو الگویِ تفسیریِ روایی-اسطورهای و آئینی-ایدئولوژیک منحصر دانستهاند؛ پژوهش حاضر بهدنبال آن است تا با بررسی نمونههای تصویری از یوز، ضمن تأکید بر نقش حیوانات درندۀ شکارگر در جوامع انسانی، بهعلاوه اهمیت الگوی تفسیری کارکردگرا-معیشتی را با استناد به متون تاریخی «شکارنامهها» بهعنوان یکی از علل اساسی بازنمایی تصاویر یوز در برابر دو الگوی پیشگفته برجسته نماید؛ از اینرو، شواهد باستانشناسی بههمراه مطالعات تطبیقی متون تاریخی، در دو بخش میدانی و کتابخانهای و به روشی تحلیلی-تطبیقی، مورد بازخوانی قرار گرفتند تا درنتیجه نشان داده شود: تفاسیر کارکردگرایانۀ ناظر بر زندهگیری و اهلیسازی این حیوان شکارگر توسط یوزداران در جهان طبیعی، از اهمیتی برابر و بهمراتب بیشتر نسبت به تفاسیر رایج اسطورهای و ایدئولوژیکی که صرفاً متوجه اقتدار سیاسی و آئین مشروعیتبخشی در ساحت فرهنگی است، برخوردارند.
رؤیا حریفی، علی زمانیفرد، سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
محوطههای تاریخی-باستانشناسی مهمترین منابع برای پاسخ به حلقههای مفقودۀ تاریخ و تمدن یک ملت هستند. این محوطهها همواره واجد ارزشهای متنوعی هستند که شناسایی و درک این ارزشها زمینۀ بازشناسی جنبههای قابل حفاظت آنها را فراهم میآورد. امروزه اکثر این محوطهها در ایران در شرایط آسیبپذیر و در معرض فراموشی ارزشهای خود قرار دارند. محوطۀ تاریخی-باستانشناسی ارجان در دشت خوزستان واقعشده که از دوران ایلامی تا دوران مغولان پابرجا بوده است. امروزه این محوطه در شرایط نامطلوب حفاظتی قرار دارد. نظر به ارزشها و اهمیت تاریخی شهر قدیم ارجان در ادوار تاریخی ایران، حفاظت از این محوطه و ایجاد بستر مناسب برای بهرمندی از ارزشهای آن حائز اهمیت فراوان است؛ ازجمله پرسشهایی که در این پژوهش به آنها پاسخ داده میشود؛ ۱. محوطۀ تاریخی ارجان واجد چه ارزشهای است؟ ۲. چالشهای حفاظت از محوطۀ ارجان چیست؟ ۳. چگونه میتوان به اصول حفاظتی جهت حفاظت و ارزشگذاری محوطۀ تاریخی-باستانشناسی ارجان، متناسب با ارزشهای آن دستیافت؟ بر ایناساس، اهداف پژوهش اینگونه تعریف شده است؛ ۱. شناخت محوطۀ ارجان و چالشهای حفاظت از آن؛ 2. دستیابی به اصول حفاظتی ازطریق تجزیه و تحلیل منشورها، بیانیهها، کنوانسیونها و اسناد بینالمللی و تعمیم آن به نمونۀ مطالعاتی بهمنظور تبیین اصول حفاظت و ارزشگذاری از آن است. روش تحقیق کلی این پژوهش توصیفی-ـتحلیلی که براساس دادههای گردآوری شده ازطریق منابع کتابخانهای و مشاهدات میدانی است. در ادامه، بعد از تحلیل و بررسی اسناد بینالمللی و شناخت محوطۀ تاریخی ارجان و چالشهای حفاظتی آن در چهار زمینۀ شناختی، مدیریتی و حقوقی، کالبدی و معرفی و ارزشگذاری محوطه تعریفشده و اصولی همچون: ارائه اطلاعات به مردم، تدوین طرح تعامل جامع، تدوین برنامههای مدیریت عمومی، برگشتپذیری اقدامات، حفظ اصالت و احترام به ارزشهای تاریخی و زیباییشناسی و تمامیت کالبدی محوطهها ارائه شده است.